تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره شاعرانه نوع یک
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
غم از غمِ هجرت به سکوت عادت کرد
بی خود شد و در گوشه دل عزلت کرد

تا صحبت وصل آمد و امیّد وصال
خورشید به غم خانه دل دعوت کرد

گمونم وزنش همون وزن رباعی لاحول ولا قوه الا بالله باشه.
دست از تو کشیدیم و پی نان گشتیم.
درمان تو و ما در پی درمان گشتیم.
انسان توئی و نور دو گیتی از تو است.
با نور چراغی پی انسان گشتیم.
"لا حول و لا قوة الا بالله"
مِی نخواهیم،خونِ دل بر ما رواست
از خُم و پیمانه خالی بپرس

خاکِ دارِ روضه عشقت شویم
از سرشک و دیده قالی بپرس
وزن،فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
سر هزار ساله را دیدم و خود خمش شدم
دیده ی خود ببسته ام روی به این و آن مکن

هست مهی بر آسمان دیده بر این آب روان
خیره شده چو ابلهان ، آب دگر روان مکن

مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
...
نرگسانم خشک شد بر آستان در،ولی
لحظه دیدارمان گویی زمان خواهد هنوز

دُرفشانم تا که تسکینی شود بر زخمِ دل
هق هق تلخ صدایم را جهان خواهد هنوز


وزن،فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
زرد از غم دوری تو خورشید شده.
برهان و دلیل ، شک و تردید شده.
انگار که عالم از غم دوری تو.
از هر چه محبت است نومید شده.
"لا حول و لا قوة الا بالله"
همچو ابراهیم ادهم لحظه ای از خود بر آ
آسمان بین کز برای مقدمش مفروش شد

التفاتی بر در و دیوار زندانت مکن
چون در و دیوار زندان روز و شب منقوش شد

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
در کوی عشق بازی گرچه نبرده باشم
خرّم دلم که هرگز سیبی نخورده باشم

دوری گزیدن از شمع خفاش می شناسد
من طالب ظهورم گیرم که مرده باشم
وزن،مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن.
(۲۰/اردیبهشت/۹۱ ۱۴:۲۷)مهدی110 نوشته است: [ -> ]در کوی عشق بازی گرچه نبرده باشم
خرّم دلم که هرگز سیبی نخورده باشم

دوری گزیدن از شمع خفاش می شناسد
من طالب ظهورم گیرم که مرده باشم
وزن،مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن.
سلام دوست عزیز
فکر می کنم وزن شعرتان این است :
مستفعلن فعولن مستفعلن فعولن
من غرق گناهم و تو یی مظهر لطف.
درها همه بسته گشته الا در لطف.
انگار نگاه تو ز من دور شده.
بنداز نگاه کوچکی از سر لطف.
"لا حول و لا قوة الا بالله".
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع