تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره شاعرانه نوع یک
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
البته "مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن" با "مستفعل مستفعل مستفعل فاعل" یکی هست،یا بهتره بگیم "مستفعل مستفعل مستفعل فع لن"
دوستان با عرض معذرت بخاطر اسپم
تو این مشاعره باید از خودمون شعر بگیم؟
باید کلمه آخر فقط همانند اون یکی باشه یا باید هم وزن هم باشن؟
سلامنه خواهش می کنم.بله دوست خوبم ، این جا از خودمون شعر می گیم ، به نظر من هم فایده داره ، مثلا اول این که باعث می شه افرادی مثل من که وقت نمی کنند روی یک شعر بلند تمرکز داشته باشند ، حداقل این جا به بهانه مشاعره دستی بر آتش داشته باشند و شعر گفتن فراموششون نشه.یا این که باعث می شه با دوستان شعر دیگه آشنا بشیم و سبک های شعریمون رو با کمک از اون ها بهبود ببخشیم.و این که بالاخره یک نقدی روی اشعار هم داشته باشیم.این که می بینید ما با آخر شعر نفر قبل شعر خودمون رو آغاز می کنیم بیشتر یک قرارداد هست،وگرنه که راه بازه و بی نهایت نوع مشاعره می شه داشت ، ان شاء الله با یاری خداوند متعال همین روزها نوع دومش رو هم آغاز می کنیم.در وزن و قافیه دیگه با شما است که بخواهید یا نه ، فعلا ابتدا به انتها برامون مهم هست.مثلا :
نقل قول:تن را که وبال است عزیزش بشمردیم
هیهات که از دست عزیزان چه کشیدیم

اندر طلب جان سر و جانی نفشاندیم
از بهر یکی نان چه حریصانه دویدیم
معبود دو عالمی و مقصود وجود
ما جمله فقیران و تویی خالق جود.
دریاب و بگیر دست ما را یا رب.
جاری بنما لطف خود از جود چو رود
بر دوش من خسته جز این باری نیست
کاندر دوجهان همدم و غمخواری نیست

یاران همه فانی اند و پاینده تویی
در هر دوسرای غیر تو یاری نیست
تیر نگاهت را که از ابرو کشیدی
خم شد کمان ابروانت،چهره درهم

سینه سپر کردم که شاید تیر چشمت
یادش بیاید،درد سینه اشک قلبم

وزنش هم گمونم مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع باشه.
مانده است تیری آتشین ، در قلب بی تمابم ببین
از سوزشش تر شد جبین ، باران ببار از آسمان
خشک از غمت خاک دلم ،بیرون بشد آب از گلم
من همچو دشتم،ساحلم ، موجی بزن در روج و جان
مستفعلن مستفعلن ، مستفعلن مستفعلن
سلام
بابا خسته شدم کلی تاحالا شعرگفتم ولی هیچ ارزشی نداره!
اصلا درست نمیشه وزناش!
خسته شدم!
میشه آدم وزن داشته باشه بعد بهزور کلمه پیدا کنه بذار توش!مثله دادائیسم ها!Sad
(۲۷/اردیبهشت/۹۱ ۱۵:۴۸)یاران مهدی نوشته است: [ -> ]سلام
بابا خسته شدم کلی تاحالا شعرگفتم ولی هیچ ارزشی نداره!
اصلا درست نمیشه وزناش!
خسته شدم!
میشه آدم وزن داشته باشه بعد بهزور کلمه پیدا کنه بذار توش!مثله دادائیسم ها!Sad
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم ، سرزنش ها گر کند خار مغلیان غم مخور.
شما یواش یواش از ورزن های ساده (مثل فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)، قافیه های ساده،مثل قافیه هایی که به آ ختم می شوند (خدا ، رها ، جدا ، سرا ، کجا،آشنا و ...) شروع کنید ، یواش یواش بهبودش بدید.اولش سخته ، ولی بعد این قدر راحت میشه.
در ضمن نیاز نیست که دوبیت باشه حتما ، یک بیت مثنوی قافیه دار هم کافیه.
...
نم نم بارون چشماش قلب سردم رو تکون داد
تو خم کوچه تردید پنجره هاش رو نشون داد

وزن فاعلاتن
بله راست میگید ولی من نمیتونم شعر درست حسابی بگم!
من بیشتر توکار طنزم!
تازه بیشتر چیزایی که میگم شعر نیست میشه گفت یه نثره که ذره قافیش قشنگه!
تازه من بیشتر بدیهه میگم!
من واسه معلما باوزنا س شعر و اهنگای دیگه میتونم شعر بگم!(اگه بخواید میگم براتون!)
از خودم اثر مستقلی نمیتونم داشته باشم!
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
آدرس های مرجع