شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
«13» وَ كُلَّ إِنسَنٍ أَلْزَمْنَهُ طَئِرَهُ فِى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ كِتَباً يَلْقَهُ مَنشُوراً
و كارنامه ى هر انسانى را در گردنش بسته ايم و روز قيامت براى او نوشتهاى بيرون آوريم كه آن را در برابر خود گشوده مىبيند.[/b]
نكته ها:
كلمه «طائر» در آيه، كنايه از عمل و بهره انسان است. در گذشته با پرواز پرندگان، خوب و بد كارى را پيش بينى مى كردند، سپس براى خود عمل و نتيجه آن، كلمه ى «طائر» بكار برده شد.
در قرآن بارها به مسأله نامه ى عمل اشاره شده و در آيات مختلف نكاتى مطرح گرديده است، از جمله:
1- در آن نامه چيزى فروگذار نشده است. «لا يُغادر صغيرةً و لا كبيرة»(36)
2- مجرمان از آن مى ترسند. «فتَرَى المجرمين مشفقين ممّافيه»(37)
3- در قيامت خود انسان با خواندن نامه ى عملش، حاكم و داور است. «اِقرَء كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيباً»(38)
4 - رستگاران، كتابشان به دست راست داده مى شود و دوزخيان به دست چپ. «اوتِىَ كتابه بيمينه... بشماله»(39)
پيامها :
1- حساب، كتاب و نامه، براى همه است واستثنا ندارد. «كلّ انسان»
2- همه ى انسانها با شناسنامه ى اعمال، در محشر حضور پيدا مى كنند. «كلّ انسان اَلزمناه طائره فى عُنقه»
3- عمل انسان، ملازم انسان است. «اَلزمناه... فى عُنُقِه»
4- سعادت و شقاوت انسان بستگى به اعمال خود او دارد، نه عوامل اتفاقى مانند شانس و اقبال. «اَلزَمناه طائره...»
5 - براى خدا همه ى عملها روشن است، به گردن آويختن نامه اعمال، براى فهميدن خود انسان است. «نُخرج له»
6- همه ى اعمال و حركات انسان ثبت مى شود. گرچه ثبت اعمال در دنيا براى انسان محسوس نيست، ولى در قيامت، كارنامه ى عمل او گشوده و افشا خواهد شد. «كتاباً يَلقاه منشورا»
------------------------------
36) كهف، 49.
37) كهف، 49.
38) اسراء، 14.
39) الحاقّه، 19.
«14» اِقْرَأْ كِتَبَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً
(در قيامت به انسان گفته مى شود كتابت را بخوان، كافى است كه امروز، خودت حسابگر خويش باشى.[/b]
نكته ها:
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: انسان، اعمال خويش را در پرونده ى خود چنان واضح مى بيند كه گويى همان ساعت آن را مرتكب شده است.(40)
فخر رازى مى گويد: مراد از كتاب، صفحه ى روح است كه اعمال انسان در آن اثر مى گذارد و مراد از خواندن، درك و فهم آن است.(41)
در تفسير الميزان، كتاب، به حقيقت اعمال تفسير شده است.
در روايات بسيارى توصيه شده كه انسان پيش از قيامت، به حساب كار خود رسيدگى كند. «حاسبوا انفسكم قبل أن تُحاسبوا»(42)
و اينگونه محاسبه ها، زمينه ى بيدارى انسان و نبود آن نشانه ى غفلت اوست.
در حديث آمده است: هر كس در دنيا از خود حساب بكشد، حسابش در آخرت آسان است.
پس بايد در همين دنيا كتاب زندگى و پرونده ى اعمال خود را بخوانيم تا ضعفها را جبران و از بدى ها توبه كرده و به اعمال نيك خود بيافزاييم.(43)
پيامها:
1- در قيامت، همه ى مردم قادر به خواندن نامه ى اعمال خود مى شوند. «اِقرَء»
2- در قيامت، وجدانها بيدار مى شود. «نفسك»
3- قيامت، دادگاهى است كه مجرم عليه خودش حكم مى كند. «كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا»
-----------------------------------
40) تفسير نورالثقلين.
41) تفسير كبير.
42) بحار، ج 70، ص 73.
43) پدرى از فرزندش خواست تمام كردار يك روزش را بنويسد، فرزند انجام داد. روز ديگر باز پدر همان تقاضا را تكرار كرد. فرزند به جزع افتاد كه اين كار دشوار است، معافم بدار. پدر گفت: فرزند عزيزم! اينگونه تمام اعمالت ثبت مىشود و البتّه در قيامت كشف شده و از كردارت شرمنده خواهى شد. (تفسير كشفالاسرار)
«15» مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَ لَاتَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً
هر كس هدايت يافت، پس همانا به سود خويش هدايت يافته است و هر كس گمراه شد، تنها به زيان خويش گمراه شده است و هيچ كس بار گناه ديگرى را به دوش نمىكشد و ما هرگز عذاب كننده نبوده ايم، مگر آنكه پيامبرى بفرستيم (و اتمام حجّت كنيم).
نكته ها:
با توجّه به آيات 25 انعام و 13 عنكبوت و روايات، پيشوايان كفر و گمراهى، علاوه بر بار گناهان خود، بار گناهِ پيروان خود را نيز بر دوش مى كشند، بدون آنكه از گناه پيروان، چيزى برداشته شود. زيرا اسباب گمراهى آنان را فراهم كرده اند.
پيامها:
1- انسان در انتخاب راه، آزاد است. «مَن اهتدى ... مَن ضَلّ»
2- هدايت پذيرى به سود خود انسان و كفر واعراض، به زيان خود اوست و سود و زيانى به خدا نمىرسد. «يهتدى لنفسه... يضلّ عليها»
3- هر كس، گرفتار عمل خويش است. «لاتزر وازرة وِزرَ اُخرى»
4- اوّل بايد از مثبتها سخن گفت، بعد از منفى ها. «مَن اِهتدى» قبل از «مَن ضلّ» آمده است.
5 - سنّت خدا بر آن است كه كسى يا امّتى را بدون بيان و اتمام حجّت، عذاب نكند. «ما كنّا معذّبين حتّى نَبعثَ رسولاً» و انبيا براى هدايت بشر، از ابتداى خلقت بودهاند.
6- عقل، به تنهايى براى سعادت بشر كافى نيست، هدايت انبيا لازم است. «حتّى نبعث رسولاً»
«16» وَ إِذَآ أَرَدْنَآ أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَهَا تَدْمِيراً
و هرگاه بخواهيم (مردم) منطقه اى را (به كيفر گناهشان) هلاك كنيم، به خوشگذرانان آنان فرمان مىدهيم، پس در آن مخالفت و عصيان مىكنند، كه مستحقّ عذاب و قهر الهى مىشوند، سپس آنجا را به سختى درهم مىكوبيم.
نكته ها:
«اَمَرنا مُترفيها»، يعنى بزرگان قوم را فرمان به اطاعت مى دهيم، زيرا خداوند به فسق و گناه دستور نمى دهد، بلكه به عدل و احسان فرمان مى دهد. شيوه ى هلاك كردن خدا به اين نحو است كه به اطاعت دستور مى دهد، مرفّهان بى درد مخالفت مى كنند و افراد عادّى هم از آنان پيروى مى كنند، آنگاه قهر الهى بر همگان حتمى و محقّق مى شود، و عذاب و غضب الهى فرا مى رسد.
اراده ى قهر خداى حكيم، براساس زمينه هاى گناه و خصلتهاى منفى ماست، و گرنه خداوند مهربان، بى جهت اراده هلاك قومى را نمى كند. به فرموده ى حضرت رضاعليه السلام: اراده ى عذاب الهى در اين آيه، مشروط به فسق ماست.(44)
پيامها:
1- يكى از شيوه هاى قهر و كيفر الهى، رفاه زدگى و فرورفتن در نعمتهاست. «اردنا أن نُهلك قرية...»
2- وجود مترفين فاسق در جامعه، زمينه ساز قهر الهى است. «ففسقوا فيها فحقّ ...»
3- سقوط اخلاقى و اجتماعى جامعه، به دست رؤساى مرفّه آنان است. «أمرنا مُترفيها ففسقوا»
4- مرفّهان بى درد، پيش از ديگران در برابر دعوت انبيا مى ايستند، چون رفاه، معمولاً سرچشمه ى فساد است. «أمَرنا مترفيها ففسقوا»
5 - مهلت دادن به نافرمانان، سنّت الهى است. «أمرنا، ففسقوا، فحقّ»
6- تهديدهاى الهى را جدّى بگيريم و خود را اصلاح كنيم، چون عامل تحقق اجراى تهديدهاى الهى وابسته به عملكرد خود ماست. «ففسقوا فيها فحقّ عليها القول»
7- بدون اتمام حجّت، عذاب الهى نازل نمى شود. «أمَرنا، ففسقوا، فحقّ، فدمّرنا»
8 - قهر و عذاب الهى، شديد است. «فدمّرناها تدميراً»
9- همه چيز و همه كار با قدرت الهى انجام مىشود. «اَردنا، نُهلك، أمَرنا، دَمّرنا»
«17» وَ كَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً
و چه بسيار مردمانى را كه پس از نوح (به كيفر گناه وكفرشان) نابود كرديم وهمين كافى است كه پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بيناست.[/b]
نكته ها:
اين آيه كه انقراض نسلى از بشر و آغاز نظام نوينى در زندگى بشر را بازگو مى كند، نشان مى دهد كه زمان حضرت نوح عليه السلام، نقطه ى عطفى در تاريخ بشر بوده است. زندگى قبل از نوح، بسيار ساده و با جمعيّتى محدود بوده و تاريخ پرماجرايى نداشته است و تداوم نسل بشر، با چند مؤمنى صورت گرفته كه در كشتى همراه نوح عليه السلام بودند.
آيه، ضمن اينكه هشدار به غافلان و عبرت براى مردم است، مايه تسكين وآرامش پيامبرصلى الله عليه وآله است، كه اگر كافران از آزارشان دست برندارند، گرفتار قهر الهى خواهند شد.
پس از قوم نوح، قوم عاد، ثمود، لوط، اصحاب مدين، فرعون، هامان، قارون و اصحاب فيل هم، گرفتار قهر الهى شدند. «من القرون من بعد نوح»
پيامها:
1- ملّتهايى كه در طول تاريخ، به دليل نافرمانى، گرفتار قهر و غضب خدا شده اند بسيارند. «كم اهلكنا»
2- قهر الهى مخصوص قيامت نيست، در دنيا هم هلاك مى كند. «كم اهلكنا»
3- تاريخ، سرچشمه ى عبرت و درس گرفتن است. «من القرون»
4- توجّه به علم و آگاهى خدا به گناهان، براى تربيت ما كافى است. «كفى بربّك»
5 - براى عذاب و مجازات مجرمان، آگاهى خداوند كافى است ونيازى به شاهد و بيّنه ندارد. «كفى بربّك...»
6- انسان گنهكار، نيز بنده ى خداست. «بذنوب عباده» ونفرمود: «بذنوب الناس»
7- خداوند، به باطن ما خبير و به ظاهر ما بصير است. «خبيراً بصيراً»
(18) مَّن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاهَا مَذْمُوماً مَّدْحُوراً .
(آيه 18)- خطوط زندگى طالبان دنيا و آخرت: از آنجا كه در آيات گذشته، سخن از مخالفت گردنكشان در برابر اوامر الهى و سپس هلاكت آنها بود در اينجا به علت واقعى اين تمرّد و عصيان كه همان حب دنياست اشاره كرده، می گويد:
«كسانى كه تنها هدفشان همين زندگى زود گذر دنياى مادى باشد، ما آن مقدار را كه بخواهيم به هر كس صلاح بدانيم در همين زندگى زود گذر می دهيم سپس جهنّم را براى او قرار خواهيم داد كه در آتش سوزانش مى سوزد در حالى كه مورد سرزنش و دورى از رحمت خداست» (مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً).
قابل توجه اينكه نمى گويد هر كس به دنبال دنيا برود، به هرچه بخواهد مى رسد، بلكه دو قيد براى آن قائل مى شود،
اول اين كه تنها بخشى از آنچه را مى خواهد به آن مى رسد، همان مقدارى كه ما بخواهيم «ما نَشاءُ».
ديگر اين كه: همه افراد به همين مقدار نيز نمى رسند، بلكه تنها گروهى از آنها به بخشى از متاع دنيا خواهند رسيد، آنها كه ما بخواهيم «لِمَنْ نُرِيدُ».
و به اين ترتيب نه همه دنياپرستان به دنيا مى رسند و نه آنها كه مى رسند به همه آنچه مى خواهند مى رسند، زندگى روزمره نيز اين دو محدوديت را به وضوح به ما نشان مى دهد، چه بسيارند كسانى كه شب و روز مى دوند و به جايى نمى رسند، و چه بسيار كسانى كه آرزوهاى دور و دراز در اين دنيا دارند كه تنها بخش كوچكى از آن را به دست مى آورند.
قابل توجه اين كه كيفر اين گروه، ضمن اين كه آتش جهنم شمرده شده است، با دو تعبير «مَذْمُوماً» و «مَدْحُوراً» تأكيد گرديده، كه اولى به معنى مورد سرزنش و نكوهش قرار گرفتن و دومى به معنى دور ماندن از رحمت خداست.
در حقيقت آتش دوزخ، كيفر جسمانى آنهاست، و مذموم و مدحور بودن كيفر روحانى آنها، چرا كه معاد هم جسمانى است و هم روحانى و كيفر و پاداش آن نيز در هر دو جنبه است.
برگزيده تفسير نمونه، ج2، ص: 627
http://qurangloss.blogfa.com/page/asraa-1-50.aspx
متن سوره
(19) وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُوراً.
[b](آيه 19)- سپس به شرح حال گروه دوم مى پردازد، با قرينه مقابله، آنچنانكه روش قرآن است، مطلب آشكارتر شود، مى فرمايد:
«اما كسى كه آخرت را بطلبد و سعى و كوشش خود را در اين راه به كار بندد، در حالى كه ايمان داشته باشد، اين سعى و تلاش او مورد قبول الهى خواهد بود» (وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً).
بنابراين براى رسيدن به سعادت جاويدان سه امر اساسى شرط است:
1- اراده انسان آن هم اراده اى كه تعلق به حيات ابدى گيرد، و به لذات زود گذر و نعمتهاى ناپايدار و هدفهاى صرفا مادى تعلق نگيرد.
2- اين اراده به صورت ضعيف و ناتوان در محيط فكر و انديشه و روح نباشد بلكه تمام ذرات وجود انسان را به حركت وادارد و آخرين سعى و تلاش خود را در اين راه به كار بندد.
3- همه اينها توأم با «ايمان» باشد، ايمانى ثابت و استوار، چرا كه تصميم و تلاش هنگامى به ثمر مى رسد كه از انگيزه صحيحى، سر چشمه گيرد و آن انگيزه چيزى جز ايمان به خدا نمى تواند باشد.
(20) كُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء مِنْ عَطَاء رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاء رَبِّكَ مَحْظُوراً .
[b]هر يك از اين دو گروه را از عطاى پروردگارت، بهره و كمك مى دهيم؛ و عطاى پروردگارت هرگز (از كسى) منع نشده است. (20)
در اينجا ممكن است اين توهّم پيش آيد كه نعمتهاى دنيا، تنها سهم دنيا پرستان خواهد شد و آخرت طلبان از آن محروم مى گردند، آيه به اين توهّم پاسخ مى گويد كه: «ما هر يك از اين گروه و آن گروه را از اعطاى پروردگارت مى دهيم و امداد مى كنيم» (كُلًّا نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ).
«چرا كه بخشش پروردگارت از هيچ كس ممنوع نيست» و گبر و ترسا و مؤمن و مسلم همه از خان نعمتش وظيفه مى خورند (وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً).
------------------------------------------------------
نظر شخصی :
نکته ایی که تو این آیه خیلی به نظرم جالب اومد این بود که از کلمه (هَـؤُلاء) و (هَـؤُلاء) استفاده شده و این دو گروه با هم جمع بسته نشدند و به صورت جدا ذکر شدند .
(21) انظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلاً .
ببين چگونه بعضى را (در دنيا بخاطر تلاششان) بر بعضى ديگر برترى بخشيده ايم; درجات آخرت و برتريهايش، از اين هم بيشتر است!
اين آيه يك اصل اساسى را در همين رابطه بازگو مى كند و آن اينكه: همان گونه كه تفاوت تلاشها در اين دنيا باعث تفاوت در بهره گيريهاست، در كارهاى آخرت نيز همين اصل كاملا حاكم است، با اين تفاوت كه اين دنيا محدود
است و تفاوتهايش هم محدود، ولى آخرت نامحدود، و تفاوتهايش نيز نامحدود است، مى گويد: «بنگر! چگونه بعضى از آنها را بر بعضى ديگر (بخاطر تفاوت در سعى و كوششان) برترى داديم، اما آخرت درجاتش بزرگتر و برتريش بيشتر است»! (انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِيلًا).
آيا دنيا و آخرت با هم تضاد دارند؟
در آيات بسيارى، مدح و تمجيد از دنيا يا امكانات مادى آن شده است. ولى با اين همه اهميتى كه به مواهب و نعمتهاى مادى داده شده، تعبيراتى كه قويّا آن را تحقير مى كند در آيات قرآن به چشم مى خورد.
اين تعبيرات دوگانه عينا در روايات اسلامى نيز ديده مى شود.
پاسخ اين سؤال را با مراجعه به خود قرآن اين چنين مى توان گفت كه :
مواهب جهان مادى كه همه از نعمتهاى خداست و حتما وجودش در نظام خلقت لازم بوده و هست اگر به عنوان وسيلهاى براى رسيدن به سعادت و تكامل معنوى انسان مورد بهره بردارى قرار گيرد از هر نظر قابل تحسين است.
و اما اگر به عنوان يك هدف و نه وسيله مورد توجه قرار گيرد و از ارزشهاى معنوى و انسانى بريده شود كه در اين هنگام طبعا مايه غرور و غفلت و طغيان و سركشى و ظلم و بيدادگرى خواهد بود، درخور هرگونه نكوهش و مذمت است.
برگزيده تفسير نمونه، ج2، ص: 628
(22) لاَّ تَجْعَل مَعَ اللّهِ إِلَـهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَّخْذُولا.
هرگز معبود ديگرى را با خدا قرار مده، كه نكوهيده و بی يار و ياور خواهى نشست!
توحيد و نيكى به پدر و مادر، سر آغاز يك رشته احكام مهم اسلامى: اين آيه سر آغازى است براى بيان يك سلسله از احكام اساسى اسلام كه با مسأله توحيد و ايمان، شروع مى شود، توحيدى كه خمير مايه همه فعاليتهاى مثبت و كارهاى نيك سازنده است.
نخست مى گويد: «هرگز معبود ديگرى را با خدا قرار مده» (لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ).
نمى گويد معبود ديگرى را با خدا پرستش مكن، بلكه مى گويد: «قرار مده» تا معنى وسيعترى داشته باشد، يعنى نه در عقيده، نه در عمل، نه در دعا و تقاضا و نه در پرستش معبود ديگرى را در كنار «اللّه» قرار مده. برگزيده تفسير نمونه، ج2، ص: 629
سپس به بيان نتيجه مرگبار شرك پرداخته، مى گويد: اگر شريكى براى او قائل شوى «نكوهيده و بى يار و ياور خواهى نشست» (فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولًا).
از جمله بالا استفاده مى شود كه شرك سه اثر بسيار بد در وجود انسان مى گذارد:
1- شرك مايه ضعف و ناتوانى و زبونى و ذلت است.
2- شرك، مايه مذمت و نكوهش است، چرا كه يك خط و روش انحرافى است در برابر منطق عقل و كفرانى است آشكار در مقابل نعمت پروردگار.
3- شرك سبب مى شود كه خداوند مشرك را به معبودهاى ساختگيش واگذارد و دست از حمايتش بردارد. در نتيجه «مخذول» يعنى بدون يار و ياور خواهد شد.
(23) وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا .
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هرگاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو!
[b]بعد از اصل توحيد به يكى از اساسى ترين تعليمات انسانى انبياء ضمن تأكيد مجدد بر توحيد اشاره كرده، مى گويد: «و پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستيد و نسبت به پدر و مادر نيكى كنيد»! (وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً).
قرار دادن توحيد يعنى اساسى ترين اصل اسلامى در كنار نيكى به پدر و مادر تأكيد ديگرى است بر اهميت اين دستور اسلامى.
سپس به بيان يكى از مصداقهاى روشن نيكى به پدر و مادر پرداخته، مى گويد:
«هرگاه يكى از آن دو، يا هر دو آنها، نزد تو به سن پيرى و شكستگى برسند (آن چنان كه نيازمند به مراقبت دائمى تو باشند از هرگونه محبت در مورد آنها دريغ مدار، و كمترين اهانتى به آنان مكن، حتى) سبكترين تعبير نامؤدبانه يعنى: اف به آنها مگو» (إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ).
«و بر سر آنها فرياد مزن» (وَ لا تَنْهَرْهُما).
بلكه «با گفتار سنجيده و لطيف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو» (وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً).
برگزيده تفسير نمونه، ج2، ص: 630
(24) وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا.
و بالهاى تواضع خويش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همانگونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده!»
و نهايت فروتنى را در برابر آنها بنما «و بالهاى تواضع خود را در برابرشان از محبت و لطف فرود آر» (وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ).
«و بگو: بار پروردگارا! آنها را مشمول رحمت خويش قرار ده همان گونه كه در كودكى مرا تربيت كرده اند» (وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً).
اگر پدر و مادر آن چنان مسن و ناتوان شوند كه به تنهايى قادر بر حركت و دفع آلودگيها از خود نباشند، فراموش نكن كه تو هم در كودكى چنين بودى و آنها از هرگونه حمايت و محبت از تو دريغ نداشتند محبت آنها را جبران نما.
(۱۸/بهمن/۸۹ ۱۱:۴۶)علی 110 نوشته است: [ -> ]وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً (23)
وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني صَغيراً (24) اسراء
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هر گاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو! (23)
و بالهاى تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همانگونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده!» (24)
از امام هشتم علیه السلام روايت شده است كه امام صادق علیه السلام فرمود:
- اگر خداوند در منع نافرمانى والدين، لفظى كوتاهتر از اين كلمه، سراغ داشت، همان را بكار مىبرد.
در روايت ديگر است كه:
- كمترين حد نافرمانى پدر و مادر، گفتن اف است و اگر خداوند، چيزى آسانتر و كوچكتر از آن، در نافرمانى پدر و مادر سراغ داشت، از آن منع مىكرد.
در روايت ديگر است كه:
- عاق والدين، هر چه مىخواهد بكند. او هرگز داخل بهشت نمىشود
ترجمهصحيفهسجاديه (آيتى) ص : 157
نيايش بيست و چهارم (دعای ایشان در حق پدر و مادرشان)
بار خدايا، درود بفرست بر بندهات و پيامبرت محمد و خاندان او كه همه پاكانند. و برترين صلوات خود و رحمت خود و بركات و سلام خود، خاص آنان گردان.
اى خداوند، پدر و مادر مرا نيز به كرامت خود و رحمت خود مخصوص گردان، اى مهربانترين مهربانان.
بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و وظيفهام را نسبت به پدر و مادرم به من الهام كن و همه دانش خدمتگزارى به آن دو را به من بياموز و مرا به گزاردن آنچه به من الهام كردهاى برگمار و توفيق ده تا آنچه را كه از علم به من ارزانى داشتهاى به كار بندم، تا چيزى از آنچه مرا آموختهاى فرو نگذارم و پيكرم از آنجا آنچه مرا الهام كردهاى مانده نگردد.
بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش همچنان كه ما را به وجود او شرافت بخشيدى، و درود بفرست بر محمد و خاندانش همچنان كه به بركت وجود او براى ما بر ديگر مردم حقى واجب گردانيدى.
بار خدايا، چنان كن كه هيبت پدر و مادرم در دل من چنان باشد كه هيبت پادشاهى سخت مهيب، و به آن دو نيكى و مهربانى كنم آن سان كه مادرى مهربان به فرزند خود نيكى و مهربانى كند. خداوندا، فرمانبردارى از پدر و مادر و نيكى و مهربانى مرا در حق ايشان براى من شادى بخشتر گردان از به خواب رفتن بىخوابى كشيدگان و آب سرد نوشيدن جگر سوختگان، تا ميل و خواهش ايشان را بر ميل و خواهش خويش برترى نهم و خشنوديشان را بر خشنودى خود پيش دارم.
خداوندا، چنان كن كه نيكى و مهربانى آن دو را در حق خود بسيار شمرم هر چند اندك بود و نيكى و مهربانى خود را در حق آن دو اندك شمرم هر چند بسيار بود.
خداوندا، آواز مرا در پيشگاه ايشان پست گردان و سخنم را خوشايندشان نماى و با ايشان نرمخوييم ده و دل من بر ايشان مهربان ساز و چنان كن كه با آنان به مدارا رفتار كنم و بر آنان مشفق باشم. خداوندا، آن دو را پاداش ده كه مرا پروردهاند و از ثواب بهرهمند گردان كه مرا گرامى داشتهاند، و حق ايشان نگهدار كه مرا در خردى محافظت كردهاند.
بار خدايا، هر آزار كه از من به آن دو رسيده و هر ناپسند كه از من در حق آن دو سر زده و هر حقى از آن دو كه من ضايع كردهام، همه را سبب كاستن از گناهانشان و علوّ درجاتشان و افزونى حسناتشان قرار ده، اى خداوندى كه سيئات را به چند برابر حسنات بدل مىفرمايى.
خداوندا، هر تعدّى كه در گفتار و هر تجاوز كه در رفتار بر من روا داشتهاند و هر حقى كه از من تباه كردهاند و هر قصور كه در وظايف خود نسبت به من ورزيدهاند، همه را به ايشان بخشيدم و به احسان ارزانى داشتم. از تو خواهم كه بار عواقب آن از دوش آن دو بردارى، كه مرا به آن دو ادعايى نيست و نمىگويم كه در نيكى و مهربانى با من دستخوش مسامحه گشتهاند و از آنچه بر من روا داشتهاند ملول نيستم، اى پروردگار من.
اى خداوند، حق ايشان بر من واجب تر است و احسانشان در حق من ديرينهتر و نعمتشان بيش از آن است كه من بخواهم به عدالت قصاص كنم يا به مثل مقابله. اى خداوند، اگر چنين كنم، پس آن همه سالها كه در پرورش من سر كردند و آن همه رنج كه در نگهدارى من بر خود هموار ساختند و آن همه سختى كه به جان خريدند تا من در آسايش باشم، چه خواهد شد؟ نه هرگز نتوانند همه حقى را كه بر گردن من دارند به تمامى استيفا كنند و من نيز آن سان كه شايسته آنهاست هرگز نتوانم حقشان شناخت و هرگز نتوانم حق خدمتشان را به جاى آورم. پس درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا يارى ده - اى بهتر از هر كس ديگر كه از او يارى خواهند - و توفيقم ده - اى راه نمايندهترين كسان كه بدو روى مىنهند - و مرا در روزى كه هر كس در برابر عملش جزا داده مىشود و بر كس ستم نرود، در شمار آن گروه كه پدر و مادر را نافرمانى كردهاند قرار مده.
بار خدايا، بر محمد و آل او و ذريّه او درود بفرست و پدر و مادر مرا به برترين موهبتهايى كه خاص پدران و مادران بندگان مومن خود گردانيدهاى، مخصوص گردان. اى مهربانترين مهربانان.
خداوندا، پس از هر نماز من و در هر وقت ديگر از اوقات شب و در هر ساعت از ساعات روز، پدر و مادرم را از ياد من مبر.
بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا به سبب دعايى كه در حق ايشان مىكنم بيامرز و آن دو را به سبب نيكى و مهربانى كه در حق من كردهاند به مغفرت خويش بنواز و به شفاعت من از ايشان خشنود شو و نيك خشنود شو. و آنان را گرامى دار و به جايهاى امن و آسايش بهشت رسان.
خداوندا، آن دو را شفيع من گردان اگر پيش از من آمرزيدهاى، و مرا شفيع ايشان گردان اگر پيش از ايشان آمرزيدهاى، تا من و پدرم و مادرم در سايه لطف و رأفت تو، در سراى كرامت و جايگاه مغفرت و رحمت تو، همنشين هم گرديم، كه تو را بخشايش بزرگ است و نعمت دير ساله. و أنت ارحم الراحمين.
صاحبان حق عظیم