تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سوره بنی اسرائیل (اسراء) سوره ی منتظران مهدی فاطمه علیهما سلام
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
با سلام
این تاپیک قرار نیست ادامه پیدا کنه ؟!!!
(۲۵/آذر/۹۱ ۱۶:۳۱)در جستجوی سختی نوشته است: [ -> ]با سلام
این تاپیک قرار نیست ادامه پیدا کنه ؟!!!
با اجازه بهاره جان

بسم الله الرحمن الرحیم


"رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِينَ غَفُوراً
"
[b](25)



پروردگار شما از درون دلهایتان آگاهتر است ( اگر لغزشی در این زمینه داشتید ) هر گاه صالح باشید ( و جبران کنید ) او بازگشت کنندگان را می بخشد.[/b]

تفسیر المیزان
سياق آيات حكم مي‏كند كه اين آيه نيز متعلق به مطالب آيات قبل (در باره پدر و مادر) باشد، بنابراين بايد گفت اين آيه، متعرض آن حالي است كه احيانا از فرزند حركت ناگواري سرزده كه پدر و مادر از وي رنجيده و متاذي شده‏اند، و اگر صريحا اسم فرزند را نياورده و اسم آن عمل را هم نبرده، براي اين بوده است كه بفهماند همانطور كه مرتكب شدن به اين اعمال سزاوار نيست، بيان آن نيز مصلحت نبوده و نبايد بازگو شود. پس اينكه فرمود: ربكم اعلم بما في نفوسكم معنايش اين است كه پروردگار شما از خود شما بهتر مي‏داند كه چه حركتي كرديد و اين مقدمه است براي بعدش كه مي‏فرمايد: ان تكونوا صالحين و مجموعا معنايش اين مي‏شود كه اگر شما صالح باشيد و خداوند هم اين صلاح را در نفوس و ارواح شما ببيند، او نسبت به توبه ‏كاران آمرزنده است. و در جمله فانه كان للاوابين غفورا كلمه اوابين به معناي برگشت كنندگان به سوي خداست كه در هر گناهي كه مي‏خواهند انجام دهند به ياد خدا افتاده و بر مي‏گردند. و اين تعبير از قبيل بيان عام در مورد خاص است. و معنايش اين است كه اگر شما صالح باشيد و خداوند هم اين صلاح را در روح شما ببيند و شما در يك لغزشي كه نسبت به والدين خود مرتكب شديد به سوي خدا بازگشت كرده و توبه نموديد، خداوند شما را مي‏ آمرزد، براي اينكه او همواره در باره اوابين (و بازگشت كنندگان) غفور و بخشنده بوده است.



"وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيراً" (26)


إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُوراً (27)


و حقّ نزدیکان را بپرداز ، و ( همچنین حق ) مستمند و وامانده در راه را! و هرگز اسراف و تبذیر مکن

چرا که تبذیرکنندگان ، برادران شیاطینند و شیطان در برابر پروردگارش ، بسیار
ناسپاس بود!

تفسیر المیزان
صاحب مجمع البيان فرموده است تبذير به معناي پاشيدن با اسراف است، و در واقع از بذر افشاني گرفته شده است، منتهي فرقي كه با آن دارد اين است كه افشاندن در آنجا به منظور استفاده است و در اسراف به منظور افساد، و به همين جهت در هر جا كه به منظور اصلاح باشد تبذير گفته نمي‏شود، هر چند كه زياد باشد. و جمله ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين تعليلي است بر نهي از تبذير، و معنايش اين است كه اسراف مكن زيرا كه اگر اسراف كني از مبذرين - كه برادران شيطانند - خواهي شد. و گويا وجه برادري مبذرين و اسراف كنندگان با شيطانها اين باشد كه اسراف كاران و شيطان از نظر سنخيت و ملازمت مانند دو برادر مهربان هستند كه هميشه با همند، و ريشه و اصلشان هم يك پدر و مادر است همچنانكه آيه شريفه و قضينا لهم قرناء، و آيه احشروا الذين ظلموا و ازواجهم كه مقصود از ازواج در اينجا همان قرناء در آيه قبلي است) و آيه و اخوانهم يمدونهم في الغي ثم لا يقصرون همين معنا را مي‏رساند. و از همينجا معلوم مي‏شود كه تفسير آن مفسر كه آيه را به قرين و دوستان شيطانها، تفسير كرده بهتر است از تفسيري كه ديگري به معناي اتباع و پيروان شيطان گرفته است. و مراد از كلمه شيطان در جمله و كان الشيطان لربه كفورا همان ابليس است كه پدر شيطانها است، و شيطانها ذريه و قوم و قبيله او هستند، بنابراين، لام شيطان لام عهد ذهني است و همچنين مي‏شود لام را لام جنس بگيريم كه مراد از شيطان، جنس شيطان باشد و به هر حال كفر ورزيدن شيطان نسبت به پروردگار خود از اين جهت است كه او نعمتهاي خدا را كفران نموده و آنچه از قوه و قدرت و ابزار بندگي از جانب خدا به او داده شده، همه را در راه اغواء و فريب بندگان خدا و وادار كردن آنان به نافرماني و دعوتشان به خطاكاري و كفران نعمت مصرف مي‏كند. و از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه چرا اول شيطان را به صيغه جمع (شياطين) و بعدا به صيغه مفرد (شيطان) آورد، آيه كريمه ابتدا خواسته بفهماند كه هر اسراف كننده ‏اي برادر شيطان خويش است، پس همه اسراف‏كاران برادران شيطانهايند. و اما در تعبير دوم كه مفرد آورد، گفتيم مقصود از آن يا پدر شيطانها است كه نامش ابليس است و يا مقصود جنس شيطان است.
با سلام

فاطمه جان خيلي ممنون
خدا خيرت بده من سرم خيلي خيلي شلوغه
عزيزمي
نقل قول:البرهان یکی از مهم ترین تفاسیر روایی شیعی در قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری است، این تفسیر که به شیوه روایی است موضوعات علوم شرعی، قصص، اخبار نبوی و مهم تر از همه فضایل اهل بیت را بیان کرده و بعد احادیث و روایات ماثوره از اهل بیت (علیه السلام) و تناسب آنها با آیات قرآنی را در ذیل آن آورده است. تفسیر البرهان، بسیاری از اخبار و اسرار علم قرآن که در زمینه تفسیر در کتابهای ناشناخته کهن آمده، گردآوری کرده و خوانندگان را به روایات بسیاری که بر مفسران این زمان، پنهان مانده رهنمون است.

وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّيْسُوراً ‏(28)

پروردگارت حكم قطعي كرده كه غير او را نپرستيد و به والدين احسان کنید و چنانچه از ارحام و فقيران ذوي الحقوق مذكور چون فعلا نادار هستي ولي در آتيه به لطف خدا اميدواري، اكنون اعراض مي‏كني و توجه به حقوقشان نتواني كرد باز به گفتار خوش و زبان شيرين آنها را از خود دلشاد كن (28).

ابن شهر آشوب از کتاب شیرازی نقل کرده است : وقتی فاطمه (سلام الله علیها) سختی و معیشت کار و

حال خود را برای پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت و کنیزی برای مساعدت خواست ، پیامبر گریست و فرمود: ای

فاطمه ! سوگند به آن که مرا به حق فرستاد که در مسجد چهارصد مرد هستند که غذا و لباس

ندارند، و اگر من از خصلتی نمی ترسیدم ، حتماً آن چه می خواستی به تو عطا می کردم .ای

فاطمه من نمی خواهم به خاطر وجود کنیز ، اجر و پاداش خود را از دست بدهی . می ترسم

روز قیامت علی بن ابیطالب (علیه السلام) در محضر خدا از تو شکایت کند و حقش را بخواهد . سپس

پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به فاطمه (سلام الله علیها) تسبیحات نماز را آموخت . امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود:

رفتی و از رسول
خدا دنیا را خواستی ، اما خداوند ثواب آخرت را به ما عطا کرد. ابو هریره گفت :

وقتی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
از نزد فاطمه (سلام الله علیها) بیرون آمد ، خداوند عزّو جلّ آیه " وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاء

رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ
تَرْجُوهَا فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّيْسُوراً"را نازل کرد . یعنی : اگر از خویشان و کسان خود و

دخترت فاطمه
" ابْتِغَاء " یعنی طلب درخواست ، " رَحْمَةٍ مِّن رَّبِّكَ" یعنی رزق و روزی از

پروردگارت ، "
فَقُل لَّهُمْ قَوْلاً مَّيْسُوراً ‏ " یعنی کلامی نیکو . وقتی این آیه نازل شد ، رسول خدا

(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کنیزی برای
مساعدت و خدمت برای فاطمه (سلام الله علیها) فرستاد و آن را فضّه نامید .

تفسیر روایی البرهان ـ ج 5 ـ ص 780و781




المیزان

جمله اما تعرضن در اصل ان تعرض بوده و ماي زائده بر سر ان شرطي در آمد تا نون تاكيد بتواند

بر سر تعرض در آيد.

شهادت سياق دليل بر اين است كه گفتار در باره انفاق مالي بوده، پس مراد از جمله اما

تعرضن عنهم اعراض از كسي است كه مالي درخواست كرده تا در سد جوع و رفع حاجتش

مصرف كند، و مقصود از آن، هر اعراضي آنهم به هر صورت كه باشد نيست، بلكه تنها آن قسم

اعراضي است كه دستش تهي است و نمي‏تواند مساعدتي به وي بكند، ولي مايوس هم

نيست، احتمال مي‏دهد كه بعدا پولدار شود، و وي را كمك كند، به دليل اينكه دنبالش مي‏فرمايد:

ابتغاء رحمة من ربك ترجوها يعني اينكه تو از ايشان اعراض مي‏كني نه از اين بابست كه مال داري

و نمي‏خواهي بدهي، و نه از اين باب كه نداري و از به دست آمدن آن هم مايوسي، بلكه از اين

بابست كه الآن نداري ولي اميدوار هستي كه به دستت بيايد، و به ايشان بدهي، و در طلب

رحمت پروردگار خود هستي.

و اينكه فرمود: فقل لهم قولا ميسورا بدين معني است كه با ايشان به نرمي حرف بزن، سخن

درشت و خشن مگو و اين سفارش را در جائي ديگر به بياني ديگر فرموده: و اما السائل فلا تنهر.


در كشاف گفته: جمله ابتغاء رحمة من ربك يا متعلق به جواب شرطيست كه مقدم بر خود شرط

مي‏باشد، و تقديرش اين است كه: با آنان به آساني و نرمي سخن بگو و با وعده‏هاي نيك دلشان

را خوش كن، و با اينگونه رحمت‏ها كه به ايشان مي‏كني رحمت پروردگارت را براي خود بدست آور،

و يا آنكه متعلق است به خود شرط، و معنايش اين است كه: و اگر به خاطر نرسيدن آن مالي

كه اميدوار رسيدنش بودي از ايشان اعراض كردي كه از رزق تعبير به رحمت شده باشد - در

اينصورت ايشان را به نرمي و خوبي برگردان.
بنابراين معنا، كلمه ابتغاء به جاي فقر و تهي

دستي و نرسيدن مال به كار رفته، به اين عنايت كه شخص بي روزي هميشه در طلب روزي

است، پس نداشتن هميشه سبب درخواست و ابتغاء است و ابتغاء مسبب فقد مي‏باشد، و در

اين آيه مسبب به جاي سبب آمده است.





وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً ‏(29)

دست خود را بر گردن خويش بسته مدار ( و از كمك به ديگران خودداري مكن و بخيل مباش ، ) و آن را فوق‌العاده گشاده مساز ( و بذل و بخشش بي‌حساب مكن و اسراف مورز ، بدان گونه ) كه سبب شود از كار بماني و مورد ملامت ( اين و آن ) قرار گيري و لخت و غمناك گردي .‏

علی بن ابراهیم گفته است : سبب نزول این آیه این است که هر گاه کسی چیزی از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می خواست و پیامبر قدرت بخشایش آن را داشت ، هرگز او را دست خالی رد نمی کرد. روزی کسی نزد پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد و چیزی خواست ، پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چیزی در دست نداشت و فرمود : ان شاءالله درست میشود . مرد گفت : یارسول الله ! پیراهنتان را به من بدهید و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که هرگز کسی را دست خالی رد نمی کرد ، پیراهن خود را به او داد. خداوند فرمود : " وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً ‏ " و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را نهی کرد از این که اسراف کند و بدون پیراهن بماند. امام صادق (علیه السلام) فرمود : المحسور : یعنی عریان .
ابن شهر آشوب گفته است : پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هر چه داشت بخشید حتی پیراهنش را، پس عریان در خانه اش بر روی حصیری نشست . بلال نزد پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمد و عرض کرد : یا رسول الله برای نماز بیایید . آن گاه ، این آیه نازل شد ." وَلاَ تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً ‏ "
و خداوند از بهشت برای حضرت حلّه ای آورد .

تفسیر البرهان ـج 5 ـ ص 781و783



‏ إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً(30)


‏بي‌گمان پروردگارت ، روزي هركس را كه بخواهد فراوان و گسترده مي‌دارد ، و روزي هركس را كه بخواهد كم و تنگ مي‌گرداند . چرا كه خدا از ( سرشت ) بندگان خود آگاه ( و به احوال و نيازمنديهايشان آشنا و ) بينا است .‏


تفسير نمونه:
اين يك آزمون براي شما است و گرنه براي او همه چيز ممكن است، او مي‏خواهد به اين وسيله شما را تربيت كند، و روح سخاوت و فداكاري و از خودگذشتگي را در شما پرورش دهد. به علاوه بسياري از مردم اگر كاملا بي نياز شوند راه طغيان و سركشي پيش مي‏گيرند، و صلاح آنها اين است كه در حد معيني از روزي باشند، حدي كه نه موجب فقر گردد نه طغيان. از همه اينها گذشته وسعت و تنگي رزق در افراد انسان (بجز موارد استثنائي يعني از كار افتادگان و معلولين) بستگي به ميزان تلاش و كوشش آنها دارد و اينكه مي‏فرمايد خدا روزي را براي هر كس بخواهد تنگ و يا گشاده مي‏دارد، اين خواستن هماهنگ با حكمت او است و حكمتش ايجاب مي‏كند كه هر كس تلاشش بيشتر باشد سهمش فزونتر و هر كس كمتر باشد محرومتر گردد. بعضي از مفسران در پيوند اين آيه با آيات قبل، احتمال ديگري را پذيرفته‏اند و آن اينكه آيه اخير در حكم دليل براي نهي از افراط و تفريط در انفاق است، مي‏گويد حتي خداوند با آن قدرت و توانائي كه دارد در بخشش ارزاق حد اعتدال را رعايت مي‏كند، نه آنچنان مي‏بخشد كه به فساد كشيده شوند، و نه آنچنان تنگ مي‏گيرد كه به زحمت بيفتند، همه اينها براي رعايت مصلحت بندگان است. بنا بر اين سزاوار است كه شما هم به اين اخلاق الهي متخلق شويد، طريق اعتدال در پيش گيريد، و از افراط و تفريط بپرهيزيد.



وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءاً كَبِيراً ‏(31)


و ( از آنجا كه روزي در دست خدا است ) فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستي نكشيد . ما آنان و شما را روزي مي‌دهيم ( و ضامن رزق همگانيم ) . بي‌گمان كشتن ايشان گناه بزرگي است .‏

تفسير نمونه:
در تعقيب بخشهاي مختلفي از احكام اسلامي كه در آيات گذشته آمد آيات مورد بحث به بخش ديگري از اين احكام پرداخته و شش حكم مهم را ضمن 5 آيه با عباراتي كوتاه اما پرمعني و دلنشين شرح مي‏دهد.
نخست به يك عمل زشت جاهلي كه از فجيعترين گناهان بود اشاره كرده مي‏گويد: فرزندان خود را از ترس فقر به قتل نرسانيد (و لا تقتلوا اولادكم خشية املاق). روزي آنها بر شما نيست، آنها و شما را ما روزي مي‏دهيم (نحن نرزقهم و اياكم) : چرا كه قتل آنها گناه بزرگي بوده و هست (ان قتلهم كان خطا كبيرا).
از اين آيه به خوبي استفاده مي‏شود كه وضع اقتصادي اعراب جاهلي آنقدر سخت و ناراحت كننده بوده كه حتي گاهي فرزندان دلبند خود را از ترس عدم توانائي اقتصادي به قتل مي‏رساندند.
در اينكه عرب جاهلي آيا فقط دختران را به زير خاك پنهان مي‏كرد، و يا پسران را نيز از ترس فقر به قتل مي‏رساند در ميان مفسران گفتگو است. بعضي معتقدند اينها همه اشاره به زنده به گور كردن دختران است كه به دو دليل اين كار را انجام مي‏دادند يكي اينكه مبادا در آينده در جنگها به اسارت دشمنان در آيند نواميس آنان به چنگال بيگانه بيفتد!! ديگر اينكه فشار فقر و عدم توانائي بر تامين هزينه زندگي آنها سبب قتلشان مي‏شد، چرا كه دختر در آن جامعه توليد كننده نبوده بلكه غالبا مصرف كننده محسوب مي‏شد.

به هر حال اين يك توهم بيش نبود كه روزي دهنده فرزندان پدر و مادرند، خداوند اعلام مي‏كند كه اين پندار شيطاني را از سر بدر كنند و به تلاش و كوشش هر چه بيشتر برخيزند، خدا هم كمك نموده، زندگي آنها را اداره مي‏كند.

قابل توجه اينكه ما از اين جنايت زشت و ننگين وحشت مي‏كنيم، در حالي كه همين جنايت در شكل ديگري در عصر ما و حتي به اصطلاح در مترقي‏ترين جوامع انجام گيرد، و آن اقدام به سقط جنين در مقياس بسيار وسيع به خاطر جلوگيري از افزايش جمعيت و كمبودهاي اقتصادي است. تعبير به خشية املاق نيز اشاره لطيفي به نفي اين پندار شيطاني است، در واقع مي‏گويد اين تنها يك ترس است كه شما را به اين خيانت بزرگ تشويق مي‏كند، نه يك واقعيت.
ضمنا بايد توجه داشت كه جمله كان خطا كبيرا با توجه به اينكه كان فعل ماضي است اشاره و تاكيد بر اين موضوع است كه قتل فرزندان گناهي است بزرگ كه از قديم در ميان انسانها شناخته شده، و زشتي آن در اعماق فطرت جاي دارد، لذا مخصوص به عصر و زماني نيست. ‏ ‏

وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً(32)


و ( با انجام عوامل و انگيزه‌هاي زنا ) به زنا نزديك نشويد كه زنا گناه بسيار زشت و بدترين راه و شيوه است


در اين بيان كوتاه به سه نكته اشاره شده.

الف - نمي‏گويد زنا نكنيد، بلكه مي‏گويد به اين عمل شرم‏آور نزديك نشويد، اين تعبير علاوه بر تاكيدي كه در عمق آن نسبت به خود اين عمل نهفته شده، اشاره لطيفي به اين است كه آلودگي به زنا غالبا مقدماتي دارد كه انسان را تدريجا به آن نزديك مي‏كند،

چشم‏چراني يكي از مقدمات آن است، برهنگي و بي حجابي مقدمه ديگر، كتابهاي بدآموز و فيلمهاي آلوده و نشريات فاسد و كانونهاي فساد هر يك مقدمه‏اي براي اين كار محسوب مي‏شود. همچنين خلوت با اجنبيه (يعني بودن مرد و زن نامحرم در يك مكان خالي و تنها) عامل وسوسه‏انگيز ديگري است. بالاخره ترك ازدواج براي جوانان، و سختگيريهاي بي دليل طرفين در اين زمينه، همه از عوامل قرب به زنا است كه در آيه فوق با يك جمله كوتاه همه آنها را نهي مي‏كند، و در روايات اسلامي نيز هر كدام جداگانه مورد نهي قرار گرفته است.
ب - جمله انه كان فاحشة كه مشتمل بر سه تاكيد است (ان و استفاده از فعل ماضي و تعبير به فاحشه) عظمت اين گناه آشكار را آشكارتر مي‏كند.
ج - جمله ساء سبيلا (راه زنا بد راهي است) بيانگر اين واقعيت است كه اين عمل راهي به مفاسد ديگر در جامعه مي‏گشايد.
بسم الله
فاطمه جان دستت درد نکنه که جور پر مشغله بودن منو میکشی

خدا قوت و ممنون

یا علی
وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا(33)
و نفسى را که خداوند حرام کرده است جز به حق مکشید و هر کس مظلوم کشته شود به سرپرست وى قدرتى داده‏ایم پس [او] نباید در قتل زیاده‏روى کند زیرا او [از طرف شرع] یارى شده است.

سلام بن مستنیر از امام محمد باقر (علیه السلام) درباره آیه " وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا" روایت کرده است که فرمود: منظور حسین بن علی (علیه السلام) است که مظلومانه کشته شد و ما ولی دم او هستیم و قائم ما وقتی ظهور کند ، انتقام خون حسین (علیه السلام) را می گیرد و آنقدر می کشد تا گفته شود :در کشتن زیاده روی کرد. نیز فرمود: مقتول ، حسین (علیه السلام) است و ولی دم او قائم (علیه السلام) و اسراف در قتل یعنی کشتن کسی غیراز قاتل " إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا" یعنی ، دنیا به پایان نمی رسد تا این که مردی از خاندان پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به پیروزی می رسد و زمین را پر از عدل و داد می کند ، همان گونه که از ظلم و جور پر شده است.

ابن بابویه از احمد بن زیادبن جعفرهمدانی ـ که خدای از او خشنود بادـ از علی بن ابراهیم ، از پدرش ، از عبدالسلام بن صالح هروی نقل کرده است که از امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) پرسیدم : ای فرزند رسول الله ! حدیثی از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده است : وقتی که قائم (علیه السلام) قیام کند ، فرزندان و ذریه قاتلان امام حسین (علیه السلام) را به قصاص جرم پدرانشان می کشد. شما در این باره چه می فرمایید؟ فرمود: همین طور است . پرسیدم : پس این که خداوند می فرماید : "
وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى"(و هیچ بردارنده ای بار گناه دیگری را برنمیدارد ) یعنی چه؟ فرمود: همه آن چه خداوند فرموده است ، راست و حقیقت است ، اما فرزندان قاتلان امام حسین (علیه السلام) از عمل پدران خود خشنودند و به آن افتخار می کنند و هر کسی در شرق کشته شود و کسی در غرب از مرگ او خشنود باشد، در نزد خداوند، شریک عمل قاتل محسوب می شود . قائم (علیه السلام) تنها به این دلیل آنها را می کشد که آنها از کار و فعل پدرانشان راضی و خشنودند. پرسیدم : اولین کاری که قائم شما بعد از قیام انجام می دهد ، چیست؟ فرمود: از بنی شیبه شروع می کند و دستان آنها را قطع می کند ، زیرا آنها سارقان بیت الله عزوجل هستند.

شیخ طوسی در کتاب تهذیب با سند خود از حسین بن سعید ، از ابن ابی عمیر، از قاسم عروه ، از ابو عباس و سایرین ، از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: اگر چند نفر ، یکی را به قتل برسانند، ولی دم مقتول می تواند هر یک از آنها را که بخواهد بکشد، اما بیشتر از یک نفر را نمی تواند بکشد ، زیرا خداوند عزوجل می فرماید :" فَلاَ یُسْرِف فِّی الْقَتْلِ " و اگر سه نفر یکی را کشته باشند ، ولی دم می تواند هر یک را که خواست بکشد و دو نفر دیگر باید یک سوم دیه او را به ورثه اش بدهند.

تفسیر روایی البرهان ـ جلد 5 ـ ص 787،786،788

وَلا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولا ﴿٣٤﴾
و به مال يتيم جز به بهترين وجه نزديك مشويد تا به رشد برسد و به پيمان [خود] وفا كنيد زيرا كه از پيمان پرسش خواهد شد (۳۴)
اين آيه چهارمين دستور از اين سلسله احكام را شرح مى‏دهد نخست به اهميت حفظ مال يتيمان پرداخته و با لحنى مشابه آنچه در مورد عمل منافى عفت در آيات قبل گذشت مى‏گويد: «و به اموال يتيمان نزديك نشويد» (وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ).

نه تنها اموال يتيمان را نخوريد بلكه حتى حريم آن را كاملا محترم بشماريد.

ولى از آنجا كه ممكن است اين دستور دستاويزى گردد براى افراد ناآگاه كه تنها به جنبه‏هاى منفى مى‏نگرند، و سبب شود كه اموال يتيمان را بدون سرپرست بگذارند و به دست حوادث بسپارند، لذا بلافاصله استثناء روشنى براى اين حكم ذكر كرده، مى‏گويد: «مگر به طريقى كه بهترين شيوه‏ها است» (إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ).


بنابراين هرگونه تصرفى در اموال يتيمان كه به منظور حفظ، اصلاح، تكثير و اضافه كردن بوده باشد، مجاز است.

البته اين وضع تا زمانى ادامه دارد كه به حدّ رشد فكرى و اقتصادى برسد آن گونه كه قرآن در ادامه آيه مورد بحث از آن ياد مى‏كند: «تا زمانى كه به حد بلوغ (و قدرت) برسد» (حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ).

سپس به مسأله وفاى به عهد پرداخته، مى‏گويد: «به عهد خود وفا كنيد چرا كه از وفاى به عهد سؤال مى‏شود» (وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا).

بسيارى از روابط اجتماعى و خطوط نظام اقتصادى و مسائل سياسى همگى بر محور عهدها و پيمانها دور مى‏زند كه اگر تزلزلى در آنها پيدا شود به زودى نظام اجتماع فرو مى‏ريزد.


وَأَوْفُوا الْکَیْلَ إِذَا کِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلا ﴿٣٥﴾
و چون پيمانه مى‏كنيد پيمانه را تمام دهيد و با ترازوى درست بسنجيد كه اين بهتر و خوش فرجام‏تر است (۳۵)
آخرين حكم در رابطه با عدالت در پيمانه و وزن و رعايت حقوق مردم و مبارزه با كم فروشى است، مى‏فرمايد: «و هنگامى كه با پيمانه چيزى را مى‏سنجيد حق آن را اداء كنيد» (وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ).

«و با ميزان و ترازوى صحيح و مستقيم وزن كنيد» (وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقِيمِ).

«چرا كه اين كار به سود شماست، و سر انجامش (از همه) بهتر است» (ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا).

اصولا حق و عدالت و نظم و حساب در همه چيز و همه جا يك اصل اساسى و حياتى است، و اصلى است كه بر كل عالم هستى حكومت مى‏كند، و هرگونه انحراف از اين اصل، خطرناك و بد عاقبت است، مخصوصا كم فروشى سرمايه اعتماد و اطمينان را كه ركن مهم مبادلات است از بين مى‏برد، و نظام اقتصادى را به هم مى‏ريزد.

برگزيده تفسير نمونه

وَلا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولا ﴿٣٦﴾

و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن زيرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد(۳۶)

ابن بابوبه ، از ابولقاسم علی ابن احمد بن محمد بن عمران دقّاق - که خدای از او خشنود باد- از محمد بن ابی عبدالله کوفی ، از سهل بن زیاد آدمی ، از عبدالعظیم حسنی ، از امام علی بن الرضا ، از پدرش ، از پدرانش ، از حسن بن علی (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود : پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود : ابوبکر برای من همچون گوش و عمر همچون چشم و عثمان همچون قلب است . فردای آنروز نزد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رفتم . امیرالمومنین (علیه السلام) و ابوبکر و عمر و عثمان نزد او بودند ، گفتم : پدر جان ! شنیده ام درباره این یارانت سخنی گفته ای ، آن چه سخنی است ؟ فرمود : آری . سپس با دست به آنها اشاره کرد و گفت : اینها گوش و چشم و قلب من هستند و از آنها درباره ولایت این جانشین و وصّی من خواهند پرسید و به علی بن ابیطالب (علیه السلام) اشاره کرد و سپس فرمود : خداوند عزّ و جلّ خود فرموده است :" إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولا " سپس فرمود : قسم به عزت پروردگارم که همه امت من روز قیامت ایستانیده می شوند و درباره ولایت او مورد سوال و بازخواست واقع می شوند و این معنی کلام خداوند است که می فرماید :" وَقِفوهُم ءاِنَهُم مَسئولون "( و بازداشتشان نمایید که آنها مسئولند)

معنی الاخبار، ص 387، ح23
البرهان ، ج 5، ص 794
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع