۲۶/اردیبهشت/۹۱, ۰:۰۰
جناب احمد بد نیست به سوالات مطرح شده خود، جواب های داده شده و پاسخ های دوباره خود به این مطالب نظر کنید. در خانه اگر کس است یک حرف بس است. آنکه باید بگیرد، گرفت و دست گیرش شد...
اما حرف اصلی ام با همسنگرانم است. همیشه حرکت برآمده از ایمان احساسی، پر شور و آتشین آغاز می شود و به زودی هم سرد می شود. مثل آتشی است که به یک باره گر می گیرد و خاموش می شود.
اما حرکت برآمده از عقلانیت ایمانی آرام سنجیده و مستدام است. زیرا منشا آن درک و شعور است. وجدان نمودن و شهود فقر و نیاز است. فهم هدف و شناخت ضرورت حرکت است.
به قول معروف رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.
به زعم این جانب پیشرانه های بیرونی باید ما به ازایی درونی در خود ما داشته باشند. در زندگی همه ما بصائری شامل حال ما شده! (قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا) حال اینکه آیا این جرقه ها، خرمن وجود ما را به آتش می کشند و بیچاره و بی سر و بی دست راه می کنندمان یا نه، بر خودمان است. اما مسلما با استارت زدن های متوالی نمی شود از تهران به اصفهان رسید. باید با استارت، روشن شد و حرکت کرد!
اگر حرکت ما اولا "آغاز" شده باشد! و ثانیا سمت و سویی الهی به خود بگیرد، کم کم دستاوردهایی برای ما دارد!
لازمه آغاز حرکت درک و آگاهی و شناخت است، و اساسا به بلند شدن و دوباره نشستن حرکت نمی گویند! پس گام ها آگاهانه، روشن و هدفمند است. چون علتش مشخص است، خسته کننده نیست، فراموش نمی شود. و چون درک ضرورتش و اولویت حضورش مشخص است، پس از مدتی دستخوش روزمرگی نمی شود.
ادا درآوردن خوب است اما برای بچه هفت ساله! اگر بچه هفت ساله چادر مادرش را سر کند و ادای نماز خواندن دربیاورد خوب است اما اگر یک شخص بعد از عمری عبادت هنوز مشغول درآوردن ادای نماز خواندن باشد و نه اقامه نماز! این دیگر باید یک فکری به حال خودش بکند.
چه کسی خسته می شود؟ چه کسی فراموش می کند؟ چه کسی ادا در می آورد؟ (قصد توهین به هیچ بزرگواری را ندارم)
کسی که نمی داند چه می کند! کسی که گام ها را نمی شناسد! کسی که اندازه ها را رعایت نمی کند. کسی که دانسته هایش برایش عینی و علمش برایش یقین و انگاره هایش برایش باور و عقیده نشده است...
چاره چیست؟ اگر من حرکتی را شروع کنم و وا دهم، به معنی این است که باید برگردم و بفهمم. شنیده ای که می گویند اگر اولش به آخرش فکر نکنی آخرش به اولش فکر می کنی؟!
باید برگردم و بفهم
تکلیف ام را
هدف ام را
خواسته های حقیقی ام را
آمال و آرزوهایم را
و راهی را که از بین دو سینه ام به افق ابدیت می رود...
اما حدیث نفس! جهاد با نفس جهاد اکبر است. به زعم بنده جهاد با نفس یک نبرد تمام عیار و جدی است. نبردی است سنگر به سنگر و خانه به خانه. یک خانه یک خانه وا می دهی یا فتح می کنی! شیطان هم قدم به قدم با انسان مقابله می کند. تعبیر "خطوات شیطان" را در قرآن شنیده ای؟ (لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ). یک گام که به جلو می روی شیطان یک گام به عقب می رود و بر عکس. شنیده ای تعبیر قرآن را در مورد زنا؟ می گوید به زنا نزدیک نشوید! یعنی نه تنها نمی گوید زنا نکنید بلکه می گوید به آن نزدیک هم نشوید؟ (حالا قربانش بروم بعضی هامان چهار چشمی دنبال علائم فراماسونری در شوها و فیلم های آن ور آبی ها می گردیم، احتمالا ضد آب هستیم! مثل اردک زیر آبی می رویم ولی خیس نمی شویم! این یحتمل از ظرفیت های خاص مومنان است!!!) خوب خدا می گوید به فواحش چه آشکارا و چه در خفا نزدیک نشوید(و لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ) چون گام های شیطان به فحشا و منکر امر می کند. (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ و مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) به بیان ساده تر هیچ کس یکهو زنا نمی کند. قدم به قدم تا زنا پیش می رود. مسیر پیشرفت هم همین است. هیچ کس یکهو اباذر نمی شود. لحظه لحظه روزمرگی ات می شود سلوکی که تا بیکرانگی داری. برای همین است که بزرگان مراقبه حتی در لحظه داشتند...
هر قدم که پیش میروی شیطان یک قدم عقب می نشیند. اول نماز صبح هایت قضا می شود. شیطان تقلا می کند. نفس مثل ماهی لیز می خورد از زیر بلند شدن صبحی. تصمیم می گیری و عهد می بندی و استمداد از او می کنی. صبح ها دیگر بلند می شوی. (اول سخت است اما کم کم نفس ات قوی و ورزیده می شود و یاد می گیرد.) بعد سعی می کنی نماز صبح ها را اول وقت بخوانی، باز همان ها مقاومت می کنند و باز هم تو تلاش می کنی و این سنگر هم فتح می شود. در گام بعدی یک ربع زودتر از اذان بلند می شوی. دوباره همان سیکل. این سنگر را که فتح کردی، می شوی نماز شب خوان! (وَ مِنَ الْلَيْلِ فَتَهَجَّدْ بِه نافِلَةً لَكَ عَسي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقامًا مَحْمُودًا) دعا بخوانی می شود دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصد است بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی! استغفار کنی (وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) می شوی. قرآن بخوانی می شوی (إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُودًا) ...
سخت بود؟ هم آره و هم نه! شیطان هر شخص اندازه خود اوست. اگر نماز صبح ها را ثابت اول وقت بخوانی شیطانت با تو سر قضا نشدن نماز که کشتی نمی گیرد
اولش بحث ساختن نفس است. می شود مثل وزنه زدن. قوی تر که می شوی دوست داری وزنه بیشتر بزنی. عبادت هایت را خودت را با میل و رغبت زیاد می کنی. اما یکهو آدم که شدی! همه اش می شود محبت. همه چیز در راه محبوب می شود زیبا. محبوب چه را دوست دارد؟ همو می شود دلخواه. تو گویی دوست داری هزاران سال نماز بخوانی!!! کجا خسته می شوی؟!
منتها هر کاری برنامه ریزی می خواهد. نظم امرکم را یادتان هست؟ این دکوری نیست. بابا شیعه مولا علی (علیه السلام) آخرین وصیت های مولا همین بوده. اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم...
اون رفقیقی که یادت میره واسه هم گردانی هات دعا کنی، برنامه ریزی کن هر روز به موقع برای نماز صبح که بیدار می شی بعد نماز 40 ثانیه سر سجاده بشین 40 ثانیه 40 اسم! می خوام ببینیم میشه بعدش دیگه یادت بره؟
نظم امرکم یادتان نرود... و سخن آخر آنکه گردان ویژه برای کسانی است که اندازه آن شده اند...
عالمی منتظر ما نشسته اند که بلند شویم و ما نشسته ایم و سر چه چیزهایی با هم چانه می زنیم! خنده دار که نه! گریه دار است...
اما حرف اصلی ام با همسنگرانم است. همیشه حرکت برآمده از ایمان احساسی، پر شور و آتشین آغاز می شود و به زودی هم سرد می شود. مثل آتشی است که به یک باره گر می گیرد و خاموش می شود.
اما حرکت برآمده از عقلانیت ایمانی آرام سنجیده و مستدام است. زیرا منشا آن درک و شعور است. وجدان نمودن و شهود فقر و نیاز است. فهم هدف و شناخت ضرورت حرکت است.
به قول معروف رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.
به زعم این جانب پیشرانه های بیرونی باید ما به ازایی درونی در خود ما داشته باشند. در زندگی همه ما بصائری شامل حال ما شده! (قَدْ جَاءكُم بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا) حال اینکه آیا این جرقه ها، خرمن وجود ما را به آتش می کشند و بیچاره و بی سر و بی دست راه می کنندمان یا نه، بر خودمان است. اما مسلما با استارت زدن های متوالی نمی شود از تهران به اصفهان رسید. باید با استارت، روشن شد و حرکت کرد!
اگر حرکت ما اولا "آغاز" شده باشد! و ثانیا سمت و سویی الهی به خود بگیرد، کم کم دستاوردهایی برای ما دارد!
لازمه آغاز حرکت درک و آگاهی و شناخت است، و اساسا به بلند شدن و دوباره نشستن حرکت نمی گویند! پس گام ها آگاهانه، روشن و هدفمند است. چون علتش مشخص است، خسته کننده نیست، فراموش نمی شود. و چون درک ضرورتش و اولویت حضورش مشخص است، پس از مدتی دستخوش روزمرگی نمی شود.
ادا درآوردن خوب است اما برای بچه هفت ساله! اگر بچه هفت ساله چادر مادرش را سر کند و ادای نماز خواندن دربیاورد خوب است اما اگر یک شخص بعد از عمری عبادت هنوز مشغول درآوردن ادای نماز خواندن باشد و نه اقامه نماز! این دیگر باید یک فکری به حال خودش بکند.
چه کسی خسته می شود؟ چه کسی فراموش می کند؟ چه کسی ادا در می آورد؟ (قصد توهین به هیچ بزرگواری را ندارم)
کسی که نمی داند چه می کند! کسی که گام ها را نمی شناسد! کسی که اندازه ها را رعایت نمی کند. کسی که دانسته هایش برایش عینی و علمش برایش یقین و انگاره هایش برایش باور و عقیده نشده است...
چاره چیست؟ اگر من حرکتی را شروع کنم و وا دهم، به معنی این است که باید برگردم و بفهمم. شنیده ای که می گویند اگر اولش به آخرش فکر نکنی آخرش به اولش فکر می کنی؟!

باید برگردم و بفهم
تکلیف ام را
هدف ام را
خواسته های حقیقی ام را
آمال و آرزوهایم را
و راهی را که از بین دو سینه ام به افق ابدیت می رود...
اما حدیث نفس! جهاد با نفس جهاد اکبر است. به زعم بنده جهاد با نفس یک نبرد تمام عیار و جدی است. نبردی است سنگر به سنگر و خانه به خانه. یک خانه یک خانه وا می دهی یا فتح می کنی! شیطان هم قدم به قدم با انسان مقابله می کند. تعبیر "خطوات شیطان" را در قرآن شنیده ای؟ (لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ). یک گام که به جلو می روی شیطان یک گام به عقب می رود و بر عکس. شنیده ای تعبیر قرآن را در مورد زنا؟ می گوید به زنا نزدیک نشوید! یعنی نه تنها نمی گوید زنا نکنید بلکه می گوید به آن نزدیک هم نشوید؟ (حالا قربانش بروم بعضی هامان چهار چشمی دنبال علائم فراماسونری در شوها و فیلم های آن ور آبی ها می گردیم، احتمالا ضد آب هستیم! مثل اردک زیر آبی می رویم ولی خیس نمی شویم! این یحتمل از ظرفیت های خاص مومنان است!!!) خوب خدا می گوید به فواحش چه آشکارا و چه در خفا نزدیک نشوید(و لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ) چون گام های شیطان به فحشا و منکر امر می کند. (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ و مَنْ يَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ فإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) به بیان ساده تر هیچ کس یکهو زنا نمی کند. قدم به قدم تا زنا پیش می رود. مسیر پیشرفت هم همین است. هیچ کس یکهو اباذر نمی شود. لحظه لحظه روزمرگی ات می شود سلوکی که تا بیکرانگی داری. برای همین است که بزرگان مراقبه حتی در لحظه داشتند...
هر قدم که پیش میروی شیطان یک قدم عقب می نشیند. اول نماز صبح هایت قضا می شود. شیطان تقلا می کند. نفس مثل ماهی لیز می خورد از زیر بلند شدن صبحی. تصمیم می گیری و عهد می بندی و استمداد از او می کنی. صبح ها دیگر بلند می شوی. (اول سخت است اما کم کم نفس ات قوی و ورزیده می شود و یاد می گیرد.) بعد سعی می کنی نماز صبح ها را اول وقت بخوانی، باز همان ها مقاومت می کنند و باز هم تو تلاش می کنی و این سنگر هم فتح می شود. در گام بعدی یک ربع زودتر از اذان بلند می شوی. دوباره همان سیکل. این سنگر را که فتح کردی، می شوی نماز شب خوان! (وَ مِنَ الْلَيْلِ فَتَهَجَّدْ بِه نافِلَةً لَكَ عَسي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقامًا مَحْمُودًا) دعا بخوانی می شود دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصد است بدین راه و روش میرو که با دلدار پیوندی! استغفار کنی (وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) می شوی. قرآن بخوانی می شوی (إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُودًا) ...
سخت بود؟ هم آره و هم نه! شیطان هر شخص اندازه خود اوست. اگر نماز صبح ها را ثابت اول وقت بخوانی شیطانت با تو سر قضا نشدن نماز که کشتی نمی گیرد

اولش بحث ساختن نفس است. می شود مثل وزنه زدن. قوی تر که می شوی دوست داری وزنه بیشتر بزنی. عبادت هایت را خودت را با میل و رغبت زیاد می کنی. اما یکهو آدم که شدی! همه اش می شود محبت. همه چیز در راه محبوب می شود زیبا. محبوب چه را دوست دارد؟ همو می شود دلخواه. تو گویی دوست داری هزاران سال نماز بخوانی!!! کجا خسته می شوی؟!
منتها هر کاری برنامه ریزی می خواهد. نظم امرکم را یادتان هست؟ این دکوری نیست. بابا شیعه مولا علی (علیه السلام) آخرین وصیت های مولا همین بوده. اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم...
اون رفقیقی که یادت میره واسه هم گردانی هات دعا کنی، برنامه ریزی کن هر روز به موقع برای نماز صبح که بیدار می شی بعد نماز 40 ثانیه سر سجاده بشین 40 ثانیه 40 اسم! می خوام ببینیم میشه بعدش دیگه یادت بره؟
نظم امرکم یادتان نرود... و سخن آخر آنکه گردان ویژه برای کسانی است که اندازه آن شده اند...
عالمی منتظر ما نشسته اند که بلند شویم و ما نشسته ایم و سر چه چیزهایی با هم چانه می زنیم! خنده دار که نه! گریه دار است...

