شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
سلام منو ببخشین بخاطر دیر کرد هام
التماس دعا دارم واسم دعا کنین تا دوباره بتونم رو روال کارامو ادامه بدم .
8 - حق شكم
و اءَمَّا حَقُّ بَطنِك فَاءن لا تجعله وِعاء لِقَليل مِنَ الحرام و لا لِكثير و اءَن تقتَصِدُ له فى الحَلال و لا تُخرجه من حدِّ التَّقويةِ الى حدِّ التَّهوينِ و ذَهاب المُرُوَّة و ضبطُهُ اذا همَّ بالجوع والظَّمَاءِ فانَّ الشِّبَع المنتهى بصاحبهِ الى التخم مكسلة و مثبطة و مقطعة عن كل برّ و كَرَم و اءَنَّ الرَّىَّ المنتهى بصاحبه الى السُّكرِ مسخفة و مَجهَلَة و مذهبة للمُرُوَّة .
((اَما حَق شكم اين است كه حتى به اندازه كم هم آن را ظرف حرام قرار ندهى و نسبت به حلال هم ميانه رو باشى و از حد تقويت جسم ، به مرحله پرخورى و خلاف مروت تجاوز نكنى ؛ و به هنگام گرسنگى و تشنگى مراقب باشى كه پرخورى و سيرى فراوان موجب كسالت ، تنبلى ، ضعف ، سستى و دور ماندن از همه خيرات و خوبى هاست و افراط در نوشيدن هم موجب مستى و خروج از اعتدال و جهالت و بى مروتى است )).
همان گونه كه واضح است خلقت اين عضو صرفا براى تقويت و تغذيه ساير اعضاى بدن و دوان زندگى بشر است ؛ و كيفيت خلقت انسان به گونه اى است كه نه تنها بايد به تامين اين نياز و خواسته اهتمام ورزد، بلكه مجاز است كه از خوردن و آشاميدن هم لذت ببرد.
يا ايها الَّذين آمنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم و اشكروا للّه ان كنتم اياه تعبدون ( سوره بقره ، آيه 172.).
((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از نعمت هاى پاكيزه اى كه به شما روزى داده ايم بخوريد و شكر خدا را به جا آوريد؛ اگر او را پرستش مى كنيد)).
خوردن و آشاميدن شرايطى را مى طلبد كه با رعايت آن شرايط، حقوق اين عضو نيز رعايت مى شود.
در نخستين سخن ، امام عليه السلام مى فرمايند: به هيچ وجه شكم را محل حرام الهى قرار ندهيد. در خوردنى ها و آشاميدنى ها چيزهايى است كه مستقيما نهى الهى قرار گرفته و ممنوع شده است ؛ و چيزهايى هست كه با واسطه و بالعرض ممنوع است . آنچه كه به طور عام هر نوع استفاده از آن غيرمجاز و حرام است ، دست درازى به اموال و حقوق ديگران است ؛ مثل دزدى كردن ، غش در معامله ، رشوه گرفتن ، اجرت و حقوق گرفتن و كار مطلوب انجام ندادن . اين عناوين فى نفسه حرام و غيرمشروع است و با حاصل اين درآمدها هر نوع خوردنى و آشاميدنى تهيه و وارد معده شود، به حق بطن خيانت شده و اين عضو در قيامت مدعى انسان خواهد بود. همچنين اگر به مال انسان ، حقوق و ماليات شرعيه مثل خمس و زكات تعلق گرفته باشد و انسان اين حقوق را ادا نكرده باشد، اين مال و ثروت مخلوط به مال غير است و به يقين تصرف در اين مال تصرف در مال غير بوده و خريد هر نوع خوراكى و پر كردن شكم با آن مال ، مصداق پر كردن شكم با مال حرام است ؛ و طبعا تجاوز به حق بطن ، ممنوع است .
اما چيزهايى هم هست كه به طور خاص مورد نهى قرار گرفته است ؛ مثلا در ميان حيوانات انواعى هستند كه در اصطلاح به آنها حرام گوشت مى گويند؛ پروا و پرهيز از خوردن گوشت اين حيوانات واجب است . همچنين خوردن حيوانات حلال گوشت هم مشروط به شرايطى است كه در كيفيت كشتار آنها بايد رعايت شود و در غير اين صورت مصداق حرام خوارى و رعايت نكردن حق بطن است .
در آشاميدنى ها؛ مثل مسكرات ، خمر و شراب نيز چنين است ؛ چرا كه همه از مصاديق حرام است .
دوستان شرمنده که دیر متن قرار میدم
واسم دعا کنین مشکلم حل بشه
امساك اساسى ترين راه درمان
براساس فرمايش صريح معصومين عليهم السلام افراط در خوردن و آشاميدن ، عوارض مذموم و ناپسندى در جسم و روح انسان به جاى مى گذارد. در مورد عوارض جسمانى در روايات مواردى ذكر شده است كه به بخشى از آن اشاره شد.
در روايت ديگرى وارد شده است كه اميرالمومنين عليه السلام فرمودند:
المعدة بيت الداء و الحميّة راءس الدّوا(بحارالانوار، ج 68، ص 178، حديث 35).
((معده ، منشا همه كسالت ها و عوارض جسمانى بشر است و پرهيز از خوردن يكى از اساسى ترين راه هاى درمان امراض و كسالت هاست )).
در روايتى ديگر از امام هشتم عليه السلام وارد شده كه فرمودند:
ليس من دواء الا و هو يهيج داء و ليس شى ء فى البدن انفع من امساك اليد الا عمّا يحتاج اليه (بحارالانوار، ج 59، ص 68، حديث 18.).
((هر دوايى باعث پيدايش كسالت و مرض ديگرى مى شود و مفيدترين چيز براى بدن دست كشيدن از همه غذاهاست مگر آنچه به آن احتياج است )).
بنابراين بهترين دارو براى انسان خوددارى از خوردن چيزهايى است كه نياز به آن ندارد. در كلمات اهل بيت عليهم السلام پرهيز و امساك از اساسى ترين راه هاى درمان ذكر شده ؛ و در حقيقت فقط به قدر احتياج و ضرورت به خوردن و آشاميدن توصيه شده است . از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند:
ليس لابن آدم بدّ من اءكلِه يُقيم بها صُلبة فاذا اءكل اءحدكم طعاما فليجعل ثلث بَطنه للطّعام و ثلث بطنه للشراب و ثلث بطنه للنفس و لا تسمّوا تسمن الخنازير للذبح (كافى ، ج 6، ص 269، حديث 9).
((انسان چاره اى جز خوردن غذا ندارد تا اين كه باقى بماند. پس هرگاه انسان غذا مى خورد بايد يك سوم شكم را براى خوردن ، يك سوم آن را براى نوشيدن و يك سوم ديگر را براى تنفس قرار دهد. پس انسان خيال نكند كه مثل خوك بايد براى پرواربندى پرخورى كند)).
اين كه در كلمات اهل بيت عليهم السلام به افراط نكردن در خوردن و آشاميدن توصيه مى شود و يا در بعضى عبارات براى گرسنه بودن فضيلت قائل شده اند، تحقيقا نتايج و فوايدى بر اين محروميت مترتب است كه لذتش از خوردن و آشاميدن بيشتر خواهد بود. اصلا اگر انسان توجه كند كه براى چه آفريده شده و جنبه حيوانى او براى كمال آن حيثيت روحانى و ملكوتى است ؛ و خود را فراتر از اين ببيند كه اسير تمايلات و تمنيات و از جمله غريزه غذاخواهى شود، يقينا به اين توصيه ها توجه خواهد كرد. در سخن قابل توجهى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى بينيم كه مى فرمايند:
امّتى على ثلاث اءصناف : صنف يشبهون بالانبياء و صنف يشبهون بالملائكة ، و صنف يشبهون بالبهائم ، فامّا الَّذين يشبهون بالانبياء فهمَّتهم الصّلاة و الزّكاة ، و امّا الَّذين يشبهون بالملائكة فهمّتهم التسبيح و التهليل و التكبير، و امّا الَّذين يشبهون بالبهائم فهمّتهم الاءكل و الشرب و النّوم (جامع الاخبار، ص 270، حديث 733.).
در ميان امت من سه طايفه يافت مى شود: عده اى رفتار و عملشان شبيه به رسل و انبياى الهى است ؛ عده اى شبيه به ملائكه اند؛ و عده اى هم مشابهت تام و تمام با چهارپايان دارند. اما آن گروهى كه شبيه به انبيا هستند، همه اهتمامشان در زندگى نماز خواندن و اداى حقوق واجب الهى اعم از حقوق مالى و غيرمالى است ؛ چون سيره و روش انبيا بر اين دو اصل استوار است : از يك طرف پيوند با ذات ذوالجلال الهى و از يك طرف پيوند با مردم . اما آن دسته اى كه شبيه به ملائكه اند، اهتمامشان در زندگى ذكر و ياد خدا است و لب هايشان به ذكر لا اله الا اللّه ، سبحان اللّه ، و اللّه اكبر مترنم است ؛ و عده اى كه شباهت بسيارى با حيوانات و بهايم دارند؛ همه تلاش ايشان در زندگى خوردن ، آشاميدن و خوابيدن است .
طبيعى است كه انسان هرچه وجه شباهتش با هر گروه ، فرد يا طايفه اى بيشتر باشد، نسبتش با آن فرد و طايفه قوى تر خواهد بود. در روايتى از اميرالمومنين عليه السلام وارد شده است :
مَن تَشَبَّهَ بقوم عدّ منهم ( مستدرك الوسايل ، ج 17، ص 440، حديث 21804.).
((اگر كسى خود را به قومى شبيه كند، از آن قوم به حساب مى آيد)).
اين يك اثر روانى هم دارد كه اگر كسى در زندگى راه و روش خود را مطابق راه و روش خوبان قرار بدهد، كم كم ملكات صالحان و خوبان در او قوت پيدا مى كند. به انسان توصيه شده است كه از پرخورى و افراط در خوردن و آشاميدن پرهيز كند و وجهه همتش در زندگى فراتر از خوردن و آشاميدن باشد. اگر قرار است از صالحان ، خوبان و بندگان برگزيده خدا باشد، بايد راه و رسمش را هم مطابق با مشى آنها قرار بدهد.
9 - حق غريزه شهوت
و اءَمَّا حَقُّ فرجِك فَحِفظُه ممَّا لا يَحلُّ لك و الاستعانةُ عليه بِغَضِّ البصر فانَّهُ مِن اءَعوَنِ الاعوان و كَثرةِ ذِكر الموتِ و التَّهَدُّد لنفسك باللّه و التَّخويف لها به و باللّه العصمةُ و التَّاءييدُ و لا حول و لا قوةَ الا بهِ.
((و اما حَق غريزه شهوت ، نگهدارى آن از محرمات و يارى نمودنش با چشم پوشى از نامحرم است ؛ كه اين بهترين ياور است . همچنين استعانت و كمك خواستن از تذكار و يادآورى مرگ و تهديد و تحذير نفس از عذاب الهى ..
بدون شك ، غريزه جنسى كه بر اساس حكمت بالغه الهيه ، در بشر به وديعه نهاده شده ، منشا آثار و بركات فراوانى براى بقاى نسل انسانى است . و از سوى ديگر عامل بسيار مهمى در كاميابى و لذت بردن از زندگى و شادكامى افراد بشر است ، ولى از آن جا كه آثار زيان بخش و مخرب فراوانى در آن نهفته است ، درباره كيفيت بهره گيرى از غريزه جنسى و رابطه زناشويى و همچنين كنترل و مهار اين غريزه ، مكاتب مختلف فكرى شكل گرفته و بر اساس اين مكتب ها، نسبت به اعمال اين غريزه در جوامع گوناگون قوانين مختلفى پديد آمده است ؛ كه بعضى از اين قوانين در نهايت افراط و بعضى فوق العاده تفريطى است ؛ كه اين حاكى از شيوه نگرش مكاتب مختلف به اين غريزه است ؛ به عنوان مثال طرفداران فعلى كليسا و پاره اى از علماى اخلاق ، روابط زناشويى و آميزش جنسى را مطلقا مذموم و عملى حيوانى دانسته و به شدت انسان را به سركوب آن تشويق كرده اند. در مقابل ، طرفداران آزادى غرائز مخصوصا غريزه شهوت چنان در اين نظريه راه افراط پيموده اند كه هيچ محدوديتى را براى اعمال آن نمى پذيرند؛ و همه مفاسد و عوارض مترتب بر اين نيرو را، با اعتقاد به اصالت لذت توجيه مى كنند. ولى اديان الهى به طور عموم و مكتب حيات بخش اسلام به حكم :
و كذلك جعلناكم اءُمّة وَسَطا( سوره بقره ، آيه 143.).
((شما را امت ميانه اى نه اهل افراط و نه اهل تفريط قرار داديم )).
در وضع قواعد و نظام هايش به شدت طرفدار اعتدال و ميانه روى است و حتى در نظام اخلاقى ، افراط و تفريط را در همه شؤ ون طرد كرده و آن را محصول جهل و بى خبرى مى داند.
در فرمايشى از اميرالمومنين عليه السلام آمده است :
لاترى الجّاهل الا مُفرِطا اءو مُفَرِّطا(نهج البلاغه ، ص 193، حكمت 70).
((جاهل هميشه يا تندرو است يا كندرو)).
ازدواج از نظر اسلام
به هرحال از ديدگاه اسلام افراط و تفريط هر دو ريشه در جهل و نادانى انسان ها دارد. در عين حالى كه ولنگارى و آزادى بى حد و حساب را ممنوع مى كند، بر كام جويى و لذت بردن مرد و زن از يكديگر اصرار دارد تا اين حد كه بنيان گذار مكتب اسلام حضرت رسول صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند:
النِّكاح سنَّتى فَمَن رَغِبَ عن سنَّتى فليس منّى (بحارالانوار، ج 100، ص 220، حديث 23.).
((ازدواج ، سنت و روش من است و كسى كه اين روش را تعطيل كند پيرو من نيست )).
يا در تعبير ديگرى از حضرت نقل شده كه فرمودند:
ما بُنِىَ بِنَاء فى الاسلام اءَحبُّ الى اللّه عزَّ وَ جَلّ من التَّزويج ( وسايل الشيعه ، ج 20، ص 14، حديث 24901.).
((هيچ بنيانى محبوب تر و گران قيمت تر از بنيان ازدواج نيست )).
قابل دقت و توجه است كه در معارف ما، شيوه ترغيب و تشويق به اين امر مختلف است ؛ يعنى همه عوامل و بهانه ها و عللى كه ممكن است موجب ترك ازدواج و سركوب اين غريزه شود، مورد نهى قرار گرفته و دستيابى به كمال انسانى را مرهون ارضاى صحيح غريزه جنسى و بنيان ازدواج قرار داده اند؛ مثلا به كسانى كه ممكن است بگويند ما براى حفظ دين و ديندارى بايد اين غريزه را سركوب كنيم ، اينگونه مى فرمايند:
من تزوَّج فقد احرَزَ شَطرَ دينه به فليتَّق اللّه فى الشَّطر الثانى ( محجَّةُ البيضاء، ج 3، ص 54.).
((در سايه ازدواج مى توانى نيمى از دينت را حفظ كنى و با رعايت تقوا نسبت به نيم ديگر اهتمام ورزى )).
ممكن است به اين صورت بهانه جويى شود كه ازدواج و اعمال غريزه جنسى ، انسان را در شهوت رانى حريص مى كند. در اين باره هم از پيامبر اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم روايت شده است كه فرمودند:
يا معشر الشَّباب مَنِ استطاع منكم الباهَ فليتزوَّج فانَّهُ اءَغَضُّ للبصر و اءَحصَنُ للفَرجِ(مستدرك الوسايل ، ج 14، ص 153، حديث 21).
((اى جوانان ! آن كسانى كه توانايى جنسى دارند، حتما ازدواج كنند؛ چون هم چشم پاك مى ماند و هم عفت رعايت مى شود)).
يا در روايتى ديگر از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
ايُّها النّاس انَّ جبرئيل اءَتانى عن اللَّطيف الخبير فقال انَّ الابكارَ بمنزلةِ الثمرِ على الشَّجر اذا اءَدرك ثمرُهُ فلم يُجتَنَى اءَفسَدَتهُ الشَّمسُ و نَثَرَتهُ الرِّياحُ و كذلك الابكار اذا اءَدرَكنَ ما يُدركُ النِّساءُ فليس لهنَّ دواء الا البُعُولةُ و الا لم يؤ مَن عليهنَّ الفساد لانَّهنَّ بشر(كافى ، ج 5، ص 337، حديث 2، وسايل الشيعه ، ج 20، ص 61، حديث 2537).
((اى مردم ! اين پيامى است كه جبرئيل از جانب ذات ذوالجلال ربوبى براى من آورده است در حقيقت يك حديث قدسى است بكرها و كسانى كه هنوز ازدواج نكرده اند، به منزله ميوه درخت هستند كه وقتى رسيد، بايد چيده شود و اگر ميوه رسيده از درخت چيده نشود، نور خورشيد و وزش بادهاى مختلف ، موجب فساد و از بين رفتن ميوه مى شود. همچنين خانم هايى كه به حد بلوغ مى رسند، اگر به موقع مناسب اقدام به ازدواج نكنند، هم از نظر جسمانى و هم از نظر روحى و تربيتى دچار فساد و اشتباه و انحراف مى شوند)).
بنابراين هيچ بهانه اى پذيرفته نيست و قرآن نيز ازدواج را به لباس و پوشش كه سمبل و نشانه ظاهرى عفت است ، تشبيه مى كند:
هنَّ لباس لكم و انتم لباس لهن ( سوره بقره ، آيه 187.).
((هم شما مردان و هم شما زنان براى يكديگر وسيله حفاظت و صيانت از انواع عوارض و بلاها هستيد)).
پس تا اينجا اين مطلب روشن شد كه از نظر اسلام هيچ عامل و بهانه اى براى عدم استفاده از غريزه جنسى پذيرفته نيست .
بيان كرديم كه اساسا اختلاف نظر ميان صاحبان مكاتب و انديشه هاى مختلف فراوان است ؛ تا حدى كه بعضى در اين مسير راه افراط پيموده اند و بعضى ديگر مسير تفريط پيش گرفته اند. اما از منظر اسلام ، كه همواره در ارضاء و اشباع همه نيازهاى بشر مسير اعتدال پيموده است ، مساله بهره مندى از غريزه جنسى مورد تاكيد و توصيه است و هيچ بهانه و عذرى براى تعطيل كردن آن پسنديده نيست ؛ و اشاره شد كه ممكن است كسانى ، ازدواج را مانع رسيدن كمال بدانند و بعضى آن را موجب حريص شدن انسان در شهوترانى دانسته و يا منافى مسائل عبادى و ديندارى بدانند.
بهانه سومى كه ممكن است دست آويز اين افراد شود اين است كه گفته اند برترى معنوى بر ديگران و يا كمال جويى ، با ازدواج و ارضاى غريزه جنسى منافات دارد؛ كه اين بهانه به شكل يك داستانى در روايتى از امام هشتم عليه السلام تصوير شده است :
انَّ امراءة ساءلت اباجعفر عليه السلام فقالت : اءَصلحكَ اللّه انِّى مُتَبَتِّلة ؛ فقال لها: و ما التبتُّل عندك ؟ قالت : لا اءُريد التَّزويج اءَبدا، قال : و لِمَ؟ قالت : اءَلتمس فى ذلك الفضل ، فقال : انصرفى فلو كان فى ذلك فضل لكانت فاطمة عليهاالسلام اءَحقُّ به منك انَّهُ ليس اءَحد يسبقها الى الفضل (بحارالانوار، ج 100، ص 219، حديث 13.).
((زنى به محضر امام باقر عليه السلام شرفياب شد و عرض كرد: يابن رسول اللّه ! من متبتله هستم يعنى از دنيا بريده ام امام عليه السلام از او سوال فرمودند: تو ترك دنيا را در چه مى بينى ؟ او گفت : من بنا گذاشته ام كه تا پايان عمر ازدواج نكنم . حضرت فرمودند: چرا تو چنين تصميمى گرفتى ؟ گفت : با اين نيت مى خواهم به فضل و كمال فراوان دست پيدا كنم . امام باقر عليه السلام فرمودند: تو در اشتباهى . اگر ترك ازدواج براى انسان كمال و فضيلتى درست مى كرد چون سوال كننده خانم هست امام عليه السلام حضرت زهرا عليهاالسلام را مثال مى زنند يقينا فاطمه زهرا عليهاالسلام سزاوارتر و شايسته تر بود كه به اين كار اقدام كند و ازدواج نكند؛ چون هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه در فضيلت به پاى او مى رسد)).
بنابراين ، اين بهانه كه ما با ترك غريزه شهرت ، بتوانيم كمالاتى را تحصيل كنيم ، مردود شمرده شده است .
سلام
توجه کنید
اهميت ازدواج
در روايات تاريخى آمده است كه رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم در شب زفاف فاطمه زهرا و اميرالمومنين عليه السلام فرمودند:
نعم العون على طاعةِ اللّه (بحارالانوار، ج 43، ص 117، حديث 24.).
((ازدواج براى شما، بهترين ياور براى اطاعت الهى است )).
درباره اهميت ازدواج مى خوانيم :
مِن سعادةِ المرءِ الزوجة الصالحة (بحارالانوار، ج 43، ص 117، حديث 24.).
((سعادتمندى مرد، در انتخاب همسر صالح است )).
و جالب اين است ، تا آن جا كه تاريخ نشان مى دهد اين تفكر، يك تفكر سابقه دارى است .
عن علىّ عليه السلام قال انَّ جماعة من الصَّحابة كانوا حرَّموا على انفسهم النِّساء و الافطار بالنَّهار و النَّوم باللَّيل فاءَخبرت ام سلمه رسول اللّه صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فخرج الى اءَصحابه فقال اءَترغبون عن النِّساء انِّى آتِى النساء و آكُلُ بالنَّهار و اءَنامُ باللَّيل فمَن رغِب عن سنَّتى ليس منِّى (وسايل الشيعه ، ج 20، ص 21، حديث 24921.).
((حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرموده اند: چندنفر از اصحاب به منظور و تزكيه روح ، غذا خوردن در روز، خواب در شب و آميزش با همسران خود را به كلى ترك كردند. ام سلمه كه از همسران بسيار قابل احترام رسول اكرم صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم است ، از اين ماجرا خبردار شد و اين مطلب را به حضرت اطلاع داد. رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم وارد مسجد شدند و فرمودند: آيا شما زن ها را رها كرديد؟ من هم با زنهاى خود آميزش دارم . در روز غذا مى خورم و در شب مى خوابم . همه اين امور بر اساس نياز فطرى بشر است و هر كس سنت و روشى را كه من دارم تعطيل كند، مسلمان نيست )).
مشابه اين بهانه ، بهانه ممانعت از عبادت است كه دست آويز بعضى از افراد قرار گرفته و مى گيرد. در پاسخ به اين بهانه هم تعبيرات قابل ملاحظه و جالبى داريم ؛ در پاسخ به اين بهانه هم تعبيرات قابل ملاحظه و جالبى داريم ؛ مثلا از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
ركعتان يصلِّيهما المتزوِّجُ اءَفضل من سبعين ركعة يُصلِّيها اءَعزَبُ(كافى ، ج 5، ص 328، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 20، ص 18، حديث 14913.).
((فضيلت دو ركعت نماز انسانى كه ازدواج كرده است ، هفتاد برابر نماز كسى است كه هنوز ازدواج نكرده است )).
يا در روايتى ديگر از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه فرموده اند:
خيارُ اءُمَّتى المتاءَهِّلون و شرارُ اءُمَّتى العُزَّاب (مستدرك الوسايل ، ج 14، ص 156، حديث 16361.).
((اگر دنبال خوبان امت من مى گرديد در ميان متاهلين بگرديد و اگر دنبال بدها مى گرديد در ميان مجردها جستجو كنيد)).
بعضى ديگر هم عدم تمكن مالى و مسائل اقتصادى را بهانه قرار مى دهند كه قرآن از آن جواب مى دهد:
و اءَنكحوا الاَيَامى مِنكم و الصَّالِحينَ مِن عِبَادِكم و اِمَائِكم اَن يكونوا فقراء يُغنِهم اللّه من فضله و اللّه واسع عليم (سوره نور، آيه 32.).
((مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى نياز مى سازد؛ خداوند گشايش دهنده و آگاه است )).
قرآن دستور صريح به ازدواج مى دهد و مى فرمايد: اگر نيازمند هم باشيد، ناتوانى اقتصادى هم داشته باشيد، خداوند تضمين فرموده است كه در امر ازدواج ، شما را از منبع فضلش بهره مند كند.
در روايتى در ذيل اين آيه آمده است كه امام صادق عليه السلام فرمودند:
مَن ترك التزويج مخافةَ العيلةِ فقد اءَساء الظنَّ بربِّه (تفسير مجمع البيان ، ج 5، ص 41 (جزء 18)).
((كسى كه از ترس فقر و نادارى و يا به بهانه مسائل مادى ازدواج نكند، نسبت به خدايش سوءظن دارد)).
در سخنى ديگر رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
التَمِسوا الرِّزق بالنِّكاح (مستدرك الوسايل ، ج 14، ص 173، حديث 16419.).
((با ازدواج نمودن ، رزق و روزى را به سوى خود جلب كنيد)).
اصلا بخشى از روزى انسان ها بعد از ازدواج و پيوند زناشويى از طرف خداوند متعال گشوده مى شود. در نتيجه هيچ بهانه اى براى عدم ازدواج پذيرفته نيست ؛ و دين مقدس اسلام هيچ عذرى را براى ترك ازدواج و ارضاى غريزه جنسى نمى پذيرد. در روايت ديگرى است كه مردى به نام عكاف به حضور رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم شرفياب شد. حضرت فرمودند:
يا عكاف ! اءَلَكَ زوجة ؟ قال : لا يا رسول اللّه قال : اءَلَك جارية ؟ قال : لا يا رسول اللّه قال اءَفَاءَنت موسِر؟ قال : نعم قال : تزوَّج و الا فاءَنت من المذنبين و فى رواية تزوَّج و الا فاءَنت من رُهبان النَّصارى و فى رواية تزوَّج و الا فاءَنتَ من اخوان الشَّياطين ( مستدرك الوسايل ، ج 14، ص 155، حديث 16359، جامع الاخبار، ص 272، حديث 743، بحارالانوار، ج 100، ص 221، حديث 27 - 29.).
((عكاف ! آيا همسر دارى ؟ عرض كرد: نه . فرمودند: سالمى و مشكل مالى هم ندارى ؟ جواب داد: هم سالمم هم مالدار هستم . حضرت با تاكيدى خاص فرمودند: واى بر تو! ازدواج كن ، حتما ازدواج كن كه تو خطاكارى ؛ ازدواج كن وگرنه دچار گناه مى شوى ؛ ازدواج كن وگرنه نام تو در زمره راهبان نصرانى و مسيحى ثبت مى شود مهم تر از اين فرمودند: بايد ازدواج كنى وگرنه برادر شيطان خواهى شد)).
بنابراين ، ارضاى غريزه جنسى و نيروى شهوانى مورد تاكيد و توصيه است و هيچ عذر و بهانه اى براى ترك اين نياز فطرى پذيرفته نيست ؛ حتى مساله عبادت و توجهى كه آيين مقدس اسلام بدان دارد، نبايد به نحوى مورد افراط قرار گيرد كه موجب ترك غرائز شود؛ كه اين مساله ، ريشه در كج فهمى معارف دين دارد. امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمودند:
اجعلوا لانفسكم حظّا من الدُّنيا باعطائِها ما تشتَهى من الحلالِ ما لم تثلَمِ المُرُوَّةَ و لا سَرَفَ فيه و استعينوا بذلك على اءُمور الدِّين فانَّهُ نَروِى ليس منَّا مَن تَرَكَ دنياه لِدينِهِ و دِينِه لِدنياه (مستدرك الوسايل ، ج 8، ص 223، حديث 9309، بحارالانوار، ج 75، ص 321، حديث 18.).
((براى خود از نعمت هاى دنيوى حظ و بهره اى برگيريد و آنچه از حلال به آن تمايل داريد فراهم سازيد؛ البته تا جايى كه مروت شما را از بين نبرد و زياده روى هم نكنيد، و با انجام اين امور براى خود در امور دينى كمك بگيريد، چون از ما نيست آن كه دنيايش را براى دين و دينش را براى دنيا ترك گويد))
سلام
عوارض پيروى از هواى نفس
در تعبيرى از اميرالمومنين عليه السلام آمده است :
وُلوعُ النفس باللَّذات ، يُغوى و يُردى ( تصنيف غررالحكم ، ص 303، حديث 6927.).
((حرص و ولع شديد به خواهش هاى نفسانى ، هم موجب گمراهى آدمى از راه سعادت است و هم نهايتا باعث هلاكت و نابودى او مى شود)).
در بيان ديگرى از مولا اميرالمومنين عليه السلام آمده است كه :
مَن تسرَّع الى الشَّهَوات تسرَّع اليه الافات (تصنيف غررالحكم ، ص 304، حديث 6933).
((افراط در ارضاى غرائز موجب ابتلاى سريع به آفات و عوارض آن است )).
پس آزاد گذاشتن و رها كردن نفسانيات و غرائز و پيروى از خواهش هاى نفسانى ، مهمترين عامل بدبختى و سقوط انسان ها در دام مصائب مختلف است . از اين رو همه تلاش معارف دين و اولياى آن بر تنبه انسان و دور داشتن وى از اين عوارض خلاصه مى شود. اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايند:
طوبى لمن غلب نفسه و لم تغلبه و ملك هواه و لم يملكه ( تصنيف غررالحكم ، ص 243، حديث 4931.).
((خوشا به حال كسى كه بر نفس خودش غالب شد، نه اين كه نفس بر او؛ و خوشا به حال كسى كه مالك هواى نفس خود شود، نه اين كه هواى نفس زمام او را به دست گيرد)).
پيشواى نهم امام جواد عليه السلام مى فرمايند:
من اطاع هواه ، اءَعطى عدوَّه مُناه (بحارالانوار، ج 67، ص 78، حديث 11.).
((كسى كه اطاعت از هواى نفس كند، خواهش و آرزوى دشمن خود را برآورده كرده است )).
حضرت در اين مسير انسان را به استمداد و يارى جستن از نيروى عقل دعوت مى كنند و مى فرمايند:
العاقل مَن ملك عنان شهوته ( مجموعه ورام ، ج 1، ص 71).
((عاقل و خردمند كسى است كه زمام غريزه شهوت را در دست داشته باشد)).
يعنى با اين نيرو به مثابه يك دشمن خطرناك رفتار كند كه امام صادق عليه السلام نيز مى فرمايند:
جَاهِد هَوَاك كَمَا تُجَاهِد عدوِّك (وسايل الشيعه ، ج 15، ص 280، حديث 20513.).
((همانگونه كه با دشمنت جنگ مى كنى ، براى مبارزه با هواى نفست برخيز)).
خلاصه اين كه غريزه شهوت و تمايل جنسى بايد در اختيار انسان و مسخر او باشد. مملوك انسان باشد نه اين كه انسان ، مقهور و مسخر شهوت شود و اين دقيقا عين آزادى و آزادگى است ؛ اگر گفته شود انسان در اعمال غرائز آزاد است ؛ معنايش اين است كه انسان برده و بنده غرائز و تمايلات خود مى باشد. اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
مَن تَرَكَ الشَّهَوَات كان حرّا(بحارالانوار، ج 74، ص 237، حديث 1، تحف العقول ، ص 89.).
((كسى كه قادر بر كنترل غرائز جنسى است آزاده است )).
در مقابل مى فرمايند:
عبد الشَّهوة اءَذلُّ مِن عبد الرِّزق (تصنيف غررالحكم ، ص 304، حديث 6965.).
((كسى كه برده و بنده شهوت است ذلت و بردگى اش شديدتر از كسى است كه بنده ديگران است )).
خلاصه اگر كسى تسليم و برده شهوت شد و زمام اختيار آن را از دست داد، ديگر نخواهد توانست آزادانه سرنوشت خود را رقم زند، بلكه به همان سمت وسويى كشيده خواهد شد كه ميل نفس و خواهش دل او را مى برد و به يقين اگر شهوت طغيان كند، درست مانند سيلابى كه طغيان مى كند، انسان را از مسير فضايل و مكارم دور نگه خواهد داشت ؛ و از راه صداقت ، وفادارى و امانت منحرف كرده و او را به هر گناه و انحرافى خواهد آلود و بالطبع مانع ارتقا و رسيدن به مراتب عالى انسانى و منزلت هاى مهم اجتماعى شده و انسان را به پايين ترين درجه حيوانى سقوط خواهد داد. در سخنى از اميرالمومنين عليه السلام وارد شده است كه فرمودند:
كم من لذَّة دنيَّة منعت سَنِىَّ درجات (تصنيف غررالحكم ، ص 303، حديث 6926.).
((چه بسا كام جويى هاى كوچك و ناچيز و بهره بردن هاى بى ارزشى كه انسان را از رسيدن به درجات و كمالات اجتماعى و معنوى محروم مى كند)).
دليلش هم روشن است : كسى كه مالك غريزه شهوت خود نيست و تسليم خواهش هاى كاذب و فريبنده نفس است ، هرگز نمى تواند خواسته هاى واقعى عقل و انديشه را بشناسد و با عزت ، پاكيزگى و عفت نفس به اين نيازها پاسخ گويد.
مَن غَلَبَ شَهوَته صَانَ قدره (تصنيف غررالحكم ، ص 241، حديث 4892.).
((كسى كه بر شهوت نفس غالب شود، منزلت ، اعتبار و ارزشش محفوظ مى ماند)).
در مقابل مى فرمايند:
من ملكته نفسه ذلّ قدره ( تصنيف غررالحكم ، ص 235، حديث 4723.).
((كسى كه هواى نفس بر او چيره شود، جايگاه او پست مى شود)).
فرمانروايى غريزه و حاكميت شهوت در حقيقت به معناى غلبه حيوانى و حكومت حيث حيوانى بشر است ؛ نه حيث عقلانى . پس انسانى كه تسليم غريزه است رفتار و عملش نمى تواند انسانى باشد و آنچه كه از اين انسان صادر مى شود در حقيقت متاثر از حاكميت حيث حيوانى است ؛ يعنى اين جنبه حيوانى او است كه او را به اين اعمال فرمان مى دهد.
طبيعى است كه تمنيات و خواهشهاى حيوانى عموما با حكومت عقل در تضاد است . بنابراين اگر كسى تسليم تمايلات حيوانى شد در حقيقت تسليم دشمن خود شده است ؛ و به همين دليل است كه حضرت رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرموده اند:
اَعدى عدوِّك نفسك الَّتى بين جنبيك ( مجموعه ورام ، ج 1، ص 67.).
((دشمن ترين دشمنان تو درون خود تو است )).
سلام
اهميت عقل در وجود انسان
دين اسلام ، علاوه بر تربيت در كودكى و آماده ساختن كودك براى مرحله بزرگسالى ، روشهاى گوناگونى براى هدايت راهنمايى و بزرگسالان ارائه نموده است كه يكى از آنها يارى جستن از نيروى عقل و انديشه است ؛ اميرالمومنين عليه السلام در اين باره فرموده اند:
كفاك من عقلك ما اءَوضح لك سُبُل غَيِّكَ من رُشدك ( نهج البلاغه ، ص 225، حكمت 421، بحارالانوار، ج 1، ص 160، حديث 37.).
((يكى از فوايد سرمايه عقل براى انسان اين است كه راه صحيح را از راه انحرافى نشان مى دهد)).
عقل راه صحيح را به انسان نشان مى دهد و مى گويد كه نسبت به اعمال غريزه تا كجا بايد پيش رفت . اگر انسان زمام اختيارش را به دست هواى نفس بسپرد، عقل او تحت الشعاع قرار مى گيرد. حضرت اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
لا يجتمع العقل و الهوى ( تصنيف غررالحكم ، ص 63، حديث 823.).
((عقل با هواى نفس در يك جا جمع نمى شود)).
حضرت در روايت ديگرى مى فرمايند:
انَّك ان اءَطَعتَ هواك ، اءَصمَّك و اءَعماك ( تصنيف غررالحكم ، ص 307، حديث 7234.).
((اگر از هواى نفس اطاعت كردى ، كوروكر مى شوى )).
اگر انسان هواى نفس را غلبه داد و عقل را به فراموشى سپرد، در نتيجه هم گوشش چيزى جز نداى غريزه نخواهد شنيد و هم چشمش چيزى جز مناظرى كه غريزه به او نشان مى دهد نخواهد ديد. پس بايد انسان در مبارزه سنگين با نيروى غريزه ، زمام خود را به عقل و فكر بسپارد؛ نه اين كه عقل و فكر را مغلوب هواى نفس كند. اولين قدم در اين راه ، سالم نگه داشتن انديشه ، و فكر نكردن به گناه و خطاكارى است . اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
من كثر فكرهُ فى المعاصى دَعته اليها(تصنيف غررالحكم ، ص 186، حديث 3543.).
((كسى كه زياد به گناه بينديشد، عاقبت به دامن گناه سقوط خواهد كرد)).
يعنى آلوده شدن ذهن با انديشه گناه ، قدرت انديشيدن نسبت به عواقب و عوارض يك اقدام را از انسان سلب مى كند.
اميرالمومنين عليه السلام در سخن ديگرى مى فرمايند:
كم من شهوة ساعة قد اءَورَثَت حُزنا طويلا(بحارالانوار، ج 75، ص 45، حديث 54.).
((چه بسيار كه ساعتى به برآورده كردن تمايلى سپرى شود و موجب حزن و اندوه طولانى شود))
گيرم كه ساعات و ايام را به كام دل گذراندى ، اما آيا هيچ انديشيده اى كه چه آينده پرملال و پرغصه اى را براى خود رقم مى زنى .
پس اولين تعليم و آموزش عمومى در انتخاب راه درست در اعمال غرائز و تمايلات ، يارى جستن از نيروى عقل ، انديشه و فكر اين سرمايه عظيم انسانى است .
چشم پوشى از گناه و ياد مرگ
دومين نكته در مورد غريزه شهوت كه در سخن امام سجاد عليه السلام هم آمده است ، چشم فروبستن ، بر نامحرم و نارواست . كه در سخنان منسوب به اميرالمومنين عليه السلام نيز آمده است :
ليس فى الحواس الظاهرة شى ء اءَشرف من العين فلا تُعطُوها سُؤ لَها فَيَشغَلَكُم عن ذكرِ اللّه ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 262، حديث 63.).
((چشم ، يكى از شريف ترين اعضاى بدن انسان است . نبايد آن را به هرزگى عادت داد كه هر چه دل مى خواهد او بنگرد؛ كه اگر او نگاه كرد، مانند تيرى در دل اثر مى كند و انسان را به انحراف مى كشاند)).
و آنچه كه در سخن امام عليه السلام در گام سوم مورد تاكيد قرار گرفته است :
كثرةِ ذكرِ الموتِ و التَّهَدُّدِ لنفسك باللّه و التَّخويفِ لها به .
(( فراموش نكردن مرگ و روز باز پسين ، به انسان يادآور مى شود كه اين دنيا و تنعمات و لذائذ و كام جوئيهايش را پايانى است و مرگ روزگارى به سراغ انسان مى آيد و عمر دنيا براى انسان ها بسيار كوتاه است :
الموت كَسَهم مُرسَل عليك و عمرُك بقدر مسيره اليك (كشكول شيخ بهائى ، ج 1، ص 298.).
((مرگ ، مانند تيرى است كه روز تولد از چله كمان به سمت انسان رها شده است و ميزان عمر انسان و طول اقامت انسان در اين دنيا فاصله زمانى است كه اين تير به هدف اصابت كند)).
بالاخره روزگار عمر به پايان مى رسد و در پيشگاه پروردگار روز حساب و پاسخ گويى به تك تك اعمال ، گفتار و كرده ها فرا مى رسد، قرآن از زبان لقمان نقل مى كند:
يا بنىَّ انَّها اءن تَكُ مثقالَ حَبَّة مِن خَردَل فَتَكُن فى صَخرَة اءو فى السَّموات اءَو فى الارض ياءت بها اللّه ( سوره لقمان ، آيه 16).
((فرزندم ! اگر اين اعمال تو به اندازه يك مثقال حبه اى از دانه خردل هم باشد و در زير صخره سنگى از آسمان ها باشد در صحنه قيامت خدا آنها را در پيش چشم تو مجسم خواهد كرد)).
گناهانى كه در خلوت و جلوت مرتكب شده اى ، روزى كه يوم تبلى السرائر نام دارد، آشكار مى شود و در مقابل چشم خلق اولين و آخرين عيان مى شود. اللّهم لا تفضحنى على رؤ وس الاشهاد من العالمين (بحارالانوار، ج 94، ص 229.) و انسان را به افتضاح و آبروريزى در پيش چشم همه مخلوقات از روز اول آفرينش تا آخر آفرينش مى كشاند و هيچ چيز از چشم تيزبين الهى پنهان نمى ماند.
حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمودند:
اتقوا معاصى اللّه فى الخلوات ، فان الشاهد هو الحاكم (بحارالانوار، ج 7، ص 364، حديث 96.).
((از معصيت خداوند در خلوت بپرهيز؛ زيرا قاضى كسى است كه خود شاهد ارتكاب گناه است )).
عذاب الهى كه نشات گرفته از خشم و غضب خداست ، هرگز خاموش شدنى نيست . رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم درباره آتش فرمودند:
فَوَ الَّذى نفسى بيده لَهى اءَعرف باءصحابها من الوالدة بولدها(تفسير مجمع البيان ، ج 4، ص 63 (16).).
((قسم به جان خودم ، كه آتش به اصحاب خودش از مادر نسبت به فرزند آشناتر است )).
اين آتش انسان را به كام خود مى برد و هيچ مانعى هم وجود ندارد.
يوم يفرُّ المرءُ من اءَخيه # و اءُمِّهِ و اءَبيه # و صاحبته و بَنِيه # لكلِّ امرِى ء منهم يَومَئِذ شَاءن يُغنيه (سوره عبس ، آيه 34 - 37.).
((روزى كه انسان از برادرش مى گريزد، و از پدر و مادر و زن و فرزندانش مى گريزد. در آن روز هركس به فكر كار خويش است )).
آن روز بسيار نزديك است ؛ فقط كسانى كه ايمان و اعتقادشان ضعيف باشد آن روز را دور مى بينند.
انَّهم يرونهم بعيدا # و نراه قريبا(سوره معارج ، آيه 7 و 6.).
((آنها (كسانى كه ايمان و اعتقادشان ضعيف است ) آن روز را دور مى بينند، ولى ما آن را نزديك مى دانيم )).
انسان بايد توجه داشته باشد كه اين دنيا تداوم ندارد و حاصل اعمال و رفتار او در قيامت به صورت بهشت و جهنم و نعيم و عذاب الهى تجسم پيدا مى كند؛ و اگر كسى اسير طغيان غريزه شد و فرمان الهى را شكست ، در نتيجه خود را دچار عذابى كرده است كه نشات گرفته از خشم و غضب ذات ذوالجلال الهى است .
در فرمايش ديگرى از امام سجاد عليه السلام در دعاى افتتاح مى خوانيم :
اءَيقَنتُ انَّك اءَنت اءَرحم الرَّاحمين فى مواضع العفو و الرحمة و اءَشد المعاقبين فى موضع النَّكال و النِّقمَة ( مفاتيح الجنان ، ص 294 (دعاى افتتاح ).).
((اگر در جايگاه عفو و رحمت نسبت به بندگانت بنشينى ، تو مهربان ترين مهربانانى ؛ اما اگر مبنا، شكنجه و مجازات و انتقام باشد، تو سخت ترين كيفركنندگانى )).
اين سنت آفرينش و تقدير الهى است كه گناه و نافرمانى موجب خشم و سخط پروردگار است و آتش نيز سزاى كسى است كه با اين اعمال زشت موجبات سخط و غضب الهى را فراهم آورده است .
سلام
ياد مرگ ، برترين عامل بازدارنده
در پايان اين حق ، آخرين قسمت از سخن امام سجاد عليه السلام را بررسى مى كنيم كه فرمودند:
و كثرةِ ذكرَ الموتِ و التَّهَدُّد لنفسك باللّه و التَّخويفِ لها به و باللّه العصمةُ و التَّاييد.
از آن رو كه عمر انسان محدود است ، نبايد در دنيا غافل باشد و بايد بداند كه آنچه در اين دنيا عمل مى كند؛ حاصلش را در جهان آخرت خواهد ديد و اين يك قانون قطعى الهى است كه حاصل سركشى و فرمان شكنى ، عذاب پروردگار است ؛ همان طور كه حاصل فرمانبرى و اطاعت بهشت قرب و رضوان الهى است . در يكى از فرازهاى دعاى كميل ، اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
و اءَنت تَعلم ضعفى عن قليل من بَلاءَ الدُّنيا و عقوباتِها و ما يجرى فيها من المكارهِ على اءَهلها، على اءَنَّ ذلك بلاء و مكروه قليل مَكثُهُ، يَسير بقائُه ، قصير مدَّتُه فكيف احتمالى لبلاء الاخرة ، و جليل وقوع المكاره فيها، و هو بلاء تطول مدَّتُهُ و يَدوُم مَقامُه و لا يُخَفَّفُ عن اءَهله ، لانَّهُ لا يكون الا عن غضبك و انتقامك و سخطك و هذا ما لا تقوم له السموات و الارض ( مفاتيح الجنان ، ص 105 (دعاى كميل ).).
((خدايا! تو مى دانى كه من ضعيف و ناتوان ، قدرت تحمل عذاب و عقوبات دنيا را با اين كه گذرا و كوتاه مدت است ، ندارم . خدايا! بنده ضعيف و ناتوانى كه قدرت تحمل آتش دنيا را ندارد، چگونه مى تواند آتشى را كه از خشم و غضب تو برافروخته است و مدتش بى نهايت است و آسمان و زمين تاب وتوان تحمل آن را ندارند، تحمل كند؟)).
عجيب اين است كه قرآن نسبت به دوزخيان و اهل آتش ، تعبير لطيفى بيان مى فرمايد كه گوياى ارتباط و پيوند گناه و آتش است . نسبت دوزخيان و آتش را نسبت پدر و مادر به فرزند و ريشه به ميوه مى داند؛ و اين تشبيه در خطبه مولا اميرالمومنين عليه السلام هم آمده است كه مى فرمايند:
فكونوا من اءَبناء الاخرة و لا تكونوا من اءَبناء الدنيا فانَّ كلَّ وَلَد سَيُلحَقُ باءَبيهِ يوم القيامةِ( نهج البلاغه ، ص 22، خطبه 42.).
((اى مردم ! فرزند آخرت باشيد نه فرزند دنيا؛ زيرا هر فرزندى در قيامت به پدر خود ملحق مى شود)).
يعنى اگر شما برده دنيا شديد؛ در دل دنيا خفتيد و دنيا را براى آرامش خواستيد، در قيامت هم با دنيا و حاصل آن محشور مى شويد و اگر دامن آخرت را برگزيديد، در قيامت هم با آخرت محشور مى شويد؛ و خلاصه ، بهشت و جهنم محصول اعمال خود انسان است . رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم درباره بهشت مى فرمايند:
الجنّة ماؤ ها عذب و تربتها طيبة فيها قيعان بيض غرسها سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر( امالى صدوق ، ص 366، بحارالانوار، ج 18، ص 335، حديث 36.).
((بهشت سرزمينى است كه آبش گوارا و خاكش خوشبو است و درختان آن حاصل اذكار سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر است )).
سلام
10 - حق نماز
فاءَمَّا حَقُّ الصلاة فاءَن تعلم اءَنَّها وفادة الى اللّه و انَّك قائم بها بين يدى اللّه فاذا علِمتَ ذلك كُنتَ خليقا اءَن تقومَ فيها مقام العبد الذَّليل الرَّاغبِ الرَّاهبِ الخائفِ الرَّاجىِ المِسكينِ المتضرِّعِ المعظِّمِ مَن قام بين يديه بالسُّكون و الاطراق و خشوع الاطراف وَلِينِ الجناح و حُسنِ المناجاة له فى نفسى والطَّلَب اليه فى فكاك رقبتك الَّتى اءَحاطَت بها خطيئتك واستَهلَكتَها ذنوبك و لا قوةَ الا باللّه .((حق نماز بر تو اين است كه بدانى با آن به مهمانى خدا مى روى و در پيشگاه و منظر او مى ايستى و چون اين را دانستى ، سزاوار است كه مانند بنده اى خوار، حقير، خواستار، ترسان ، اميدوار، بى مقدار، زارى كننده و بزرگ دارنده كردگار، با آرامش و وقار و زيبايى در گفتار و تقاضاى آزادى از آتش و نار نسبت به گناهان ، نمازت را با جان و دل بپادارى و حدود و حقوق آن را رعايت نمايى )).
امام عليه السلام در اين قسمت از رساله ، بعد از بيان حق اعضا و جوارح به بيان حقوق افعال عبادى انسان و قبل از همه بيان حق نماز مى پردازند.
جايگاه و اهميت نماز
اما قبل از آغاز تبيين كلمات امام عليه السلام توجه داريم كه نماز اولين فريضه و واجب از فروع دين است و جايگاه و اهميت آن به گونه اى است كه رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند:
الصلاة عمود الدِّين ... فَان قُبِلَت قُبِلَ ما سواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها( امالى صدوق ، ص 641.).
((نماز پايه دين است كه اگر مقبول درگاه الهى قرار گيرد، ساير حسنات و اعمال انسان نيز پذيرفته است ؛ و اگر مقبول واقع نشود همه حسنات و اعمال ديگر مردود است )).
در سخنى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
اءَوَّلُ ما يُحاسِبُ به العبدُ الصَّلاةُ فان قُبِلَت قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ و اذا رُدَّت رُدَّ عليه سائر عَمَلِهِ(وسايل الشيعه ، ج 4، ص 34، حديث 4442.).
((اولين چيزى كه در صحنه قيامت مورد سوال و محاسبه قرار مى گيرد، نماز است . اگر اين عمل مقبول واقع شد، بقيه اعمال پذيرفته است ؛ در غير اينصورت ساير اعمال هم قابل پذيرش نيست )).
در تعبير لطيف ديگرى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
مثل الصلاة مثل عمود الفُسطاط اذا ثَبَتَ العمود ثَبَتَتِ الاطناب و الاوتاد و الغِشَاءُ و اذا انكَسَر العموُدُ لم يَنفَعُ وَتِد و لا طُنُب و لا غشاء( من لا يحضره الفقيه ، ج 1، ص 136، حديث 18.).
((مثل نماز مثل استوانه و ستون خيمه است ؛ كه اگر آن ستون استوار بماند، طناب ها و ميخ ها و سايبان استوار خواهد بود و اگر اين ستون منهدم شود ديگر نه ميخى به كار مى آيد، نه ريسمان و نه سايبانى )).
بنابراين ، اهميت و ارزش نماز تا اين درجه است كه پذيرفته شدنش ، باعث پذيرفته شدن همه اعمال است و پذيرفته نشدنش ، هدم و نابودى همه اعمال . امام هشتم اباالحسن الرضا عليه السلام فرمودند:
الصلاة قربان كلِّ تقىّ(كافى ، ج 3، ص 265، حديث 6، جامع الاخبار، ص 183، حديث 446.).
((نماز، وسيله ارتقا و بالا رفتن انسان هاى مومن است )).
رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم در مورد كسى كه ترك نماز مى كند فرمودند:
من ترك الصلاة متعمِّدا فقد كفر(محجّة البيضاء، ج 1، ص 340.).
((ترك عمدى نماز، موجب كفر است )).
در روايت ديگرى در تعيين مرز بين اسلام و كفر آمده است :
ان يترك الصلاة الفريضة متعمِّدا اءَو يَتَهاوَن بها فلا يصلِّيها(محجّة البيضاء، ج 1، ص 340.).
((اگر نماز واجب را عمدا ترك كند يا در انجام آن سستى ورزد مانند آن است كه اصلا نماز را به جا نياورده باشد)).
مرز اسلام و كفر، اداى فريضه نماز و انجام اين عمل عبادى است . پس آنچه كه در باب اهميت نماز و وجوب آن آمده است كه :
انَّ الصلاة كانت على المومنين كتابا موقوتا(سوره نساء، آيه 103.).
((نماز، وظيفه ثابت و معينى براى مومنان است )).
سلام ماه مبارک رمضان بر همه مبارک
عبادت واقعى
تعبير امام سجاد عليه السلام اين بود: اولين حق از حقوق نماز، آن است كه بدانى تو در حقيقت با اين عمل به پيشگاه خدا، وارد مى شوى و در محضر او قيام مى كنى و خلاصه همه اش ذكر و تقرب است و اين عمل با غفلت و آلودگى ها سازگار نيست و همه توجه بايد به سمت او باشد؛ زيرا نماز، گفتگو با خدا و استمداد طلبيدن از او است : ايَّاك نعبد و ايَّاك نستعين ( سوره حمد، آيه 5). ذكرى است كه مكرر در هر نماز بر زبان جارى است و به وسيله آن از خدا استمداد طلبيده مى شود؛ چگونه مى شود اين كلمه را بر زبان آورد حال آن كه قلب و دل جاى ديگرى است . اميرالمومنين عليه السلام مى فرمايند:
طوبى لِمَن اءَخلَصَ للّه العبادةَ و الدُّعاءَ و لم يَشغَل قلبهُ بما ترى عيناهُ و لم يَنسَ ذكر اللّه بما تسمع اءُذُناُه (575).
((خوشا به حال كسانى كه در عبادت و مناجات خود با خدا، دلشان مشغول به آنچه چشم مى بيند، نمى شود و با آنچه كه گوش مى شنود، از ياد خدا غافل نمى شوند)).
در حديث قدسى كه درباره حضرت موسى بن عمران عليه السلام نقل شده ، به ايشان چنين خطاب شده است :
يا موسى ... اذا ذكرتَنى فاجعل لسانَك من وراءِ قلبِك و اذا قُمتَ بين يدى فقُم قيام العبدِ الذليلِ و ناجِنى بقلب وَجِل و لسان صادق ( محجّة البيضاء، ج 1، ص 327.).
((اى موسى ! آن گاه كه به نماز مى ايستى ، زبانت از دلت سخن بگويد و آن گاه كه با من گفتگو مى كنى مانند يك بنده ذليل باش كه با قلبى لرزان و زبانى راستگو با من سخن مى گويد)).
با زبان دل سخن بگو؛ چرا كه سخن چون از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
مَن صلَّى ركعتين لم يُحدِّث فيهما نفسه بشى ء من الدنيا، غُفِرله ما تقدَّم من ذنبه ( محجّة البيضاء، ج 1، ص 349).
((اگر دو ركعت نماز خوانده شود، كه در آن شايبه اى از شوائب دنيا به دل انسان خطور نكند و منزه از همه آلودگى ها باشد، خداوند همه گذشته انسان را مى بخشد)).
اصلا نماز همان ذكر است كه براى توجه دادن و از غفلت بيرون آمدن است . در سخن ديگرى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه فرمودند:
انَّما فَرَضت الصلاة و اءَمَرَ بالحجِّ و الطَّواف و اءُشعِرَتِ المناسك لاقامةِ ذكر اللّه فاذا لم يكن فى قلبك للمذكور الَّذى هو المقصودُ و المبتغى عظمتُه و لا هيبتهُ فما قيمةُ ذكرك ( محجّة البيضاء، ج 1، ص 350.).
((خدا نماز، حج ، طواف و مناسك حج را قرار داد تا ياد او احيا شود. حال اگر كسى نماز بخواند، اعمال حج ، طواف و سعى و... را به جاى آورد، اما از ياد خدا غافل باشد اين ذكر چه ارزشى خواهد داشت ؟)).
دل و زبان بايد يكى باشد تا نفاق از ميان برود. نفاق كه نباشد، معصيت نخواهد بود؛ چراكه اگر بنده با زبان دل حرف بزند و بداند چه مى گويد و با كه مى گويد؟ نمى تواند دروغ بگويد. همين انديشه ، او را از گناه و معصيت بازمى دارد. دل خائف و لرزان و قلب اميدوار، پشتوانه زبان صادق و راستگوى انسان است . لقمان در نصايح و توصيه هايى كه به فرزندش دارد مى گويد:
خفِ اللّه خيفة لو جئته ببرِّ الثَّقلين لَعَذَّبَك وَارجُ اللّه رَجاء لو جئتَهُ بذُنُوب الثَّقلين لَرَحِمَك ( وسايل الشيعه ، ج 15، ص 216، حديث 20311.).
((فرزندم ! آن چنان از خدا خائف و ترسان باش ، كه اگر خيرات و نيكى هاى همه جن و انس در پرونده تو است ، باز هم مورد عذاب و عتاب الهى خواهى بود؛ و اگر همه گناهان مخلوقات در پرونده تو بود، آن چنان به خدا اميدوار باش كه خدا تو را خواهد بخشيد)).
به همين دليل است كه امام سجاد عليه السلام در ذكر حقوق نماز مى فرمايند:
اءَن تقوم فيها مقام الذَّليل الراغبِ الراهبِ الخائفِ الراجىِ المسكينِ المتضرِّع .
((مانند يك بنده خوار، حقير، اميدوار، ترسان و بى مقدار در پيشگاه خدا بايستد)).
وقتى كه اين موقعيت خود را درك كرد و فهميد كه كجا ايستاده و با كه سخن مى گويد، نماز او معاشقه با معبود است ؛ آن هم عشق يك برده و بنده سراسر نياز و احتياج . در روايتى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
اءَفضل الناس مَن عَشقَ العبادة فعانَقَها و اءَحبَّها بقلبه و باشَرَها بجسده و تفرَّغَ لها(580).
((برترين مردم كسى است كه عاشق و شيفته بى قرار عبادت است ، عبادت را در آغوش مى گيرد و با همه وجود عبادت مى كند و از صميم دل ، عبادت و راز و نياز با خدا را دوست دارد)).
لذا درباره ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام گفته اند:
انَّ ابراهيم كان يسمع تاءوُّهُه على حدِّ ميل ( محجّة البيضاء، ج 1، ص 351.).
((صداى ناله و راز و نياز او از فاصله يك ميلى شنيده مى شد)).
عبادت پيامبر و ائمه عليهم السلام
درباره رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم آمده است كه :
و كذلك كان يسمع من صدر سيدنا رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مثل ذلك (محجّة البيضاء، ج 1، ص 351).
((از سينه پيغمبر اسلام صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم هم به هنگام مناجات و گفتگو با خدا اين صدا بر مى خاست )).
و بعضى از زن هاى حضرت نقل كرده اند:
و كان النبى يحدِّثُنا و نحدِّثُه فاذا حَضرتِ الصلاةُ فكانَّه لم يعرفنا و لم نعرفه اشتغالا بعظمة اللّه (محجّة البيضاء، ج 1، ص 350).
((پيامبر، ميان ما نشسته بود و با ما گفتگو مى كرد وقتى موقع نماز مى شد، چنان اشتغال به عظمت خدا پيدا مى كرد، مثل اين كه با ما بيگانه است و ما را نمى شناسد)).
درباره حضرت اميرالمومنين عليه السلام آمده است :
و كان اميرالمومنين عليه السلام اذا اءخذ فى الوضوء يتغيَّرُ وجهَهُ من خيفةِ اللّه ( محجّة البيضاء، ج 1، ص 351).
((وقتى اميرالمومنين عليه السلام وضو مى گرفتند رنگ چهره شان از خوف خدا عوض مى شد)).
و نيز در مورد حضرت عليه السلام آمده است :
كان على بن ابى طالب عليه السلام اذا حضر وقت الصلاة يتزلزل و يَتَلَوَّنُ فَيُقال له ما لك يا اميرالمومنين فيقول جاء وقت اءمانةِ اللّه الَّتى عَرَضها على السموات و الارض فاءَبين اءَن يَحمِلنها و اءشفَقن منها و حَمَلَها الانسان ( مستدرك الوسايل ، ج 4، ص 93، حديث 4216، بحارالانوار، ج 81، ص 256، حديث 53).
((هرگاه وقت نماز مى شد حضرت به خود مى لرزيدند و دگرگون مى شدند، وقتى به ايشان گفته مى شد: شما را چه مى شود؟ مى فرمودند: موقع اداى امانتى رسيد كه خدا به همه مخلوقات عرض فرمود؛ به آسمان ، زمين و كوهها اين امانت عرضه شد و آنها از پذيرش آن امانت اظهار عجز و ناتوانى كردند و انسان ناتوان آن را پذيرفت )).
در فرمايش امام عليه السلام اين امانت و بار سنگين الهى ، همان ارتباط و پيوند از روى اختيار با خالق است كه راه آن نماز است .
يُنسبُ الى مولانا اميرالمومنين عليه السلام انَّه وقع فى رِجله نَصل فلم يُمكن من اخراجه ، فقالت فاطمةُ عليها السلام : اخرجوه فى حال صلاته فانّه لا يحسُّ بما يجرى عليه حينئذ. فاخرج و هو عليه السلام فى صلاته ( محجّة البيضاء، ج 1، ص 397).
((تيرى به پاى اميرالمومنين عليه السلام اصابت كرده بود كه توانايى بيرون آوردن آن را نداشت . حضرت فاطمه عليها السلام فرمودند: اين تير را در حال نماز بيرون بياوريد. كه ايشان در حال نماز متوجه آنچه برايشان اتفاق مى افتد نيستند. پس تير را در حال نماز بيرون آوردند)).
گويا به هنگام گفتگو با خدا روح از بدن مفارقت مى كرد. پس نه تنها در نهايت خشوع قلب و حضور دل است ، بلكه چنان غرق در عظمت ذات اقدس ربوبى است كه از خودبى خود مى شود و در حقيقت اين جسم و قالب از روح تهى مى شود.
اين نماز و توجه به ذات ذوالجلال الهى و فارغ شدن از همه تعلقات ، و اين حال و خصوصيت درباره ساير اولياى الهى و اهل بيت پيغمبر عليهم السلام نقل شده است كه به بعضى از آنها در بحث بعد اشاره خواهيم كرد.
در حالات فاطمه اطهر عليها السلام نوشته اند:
و كانت فاطمة عليها السلام تنهج فى الصلاة من خيفة اللّه ( عدة الدّاعى ، ص 151).
((فاطمه زهرا عليهاالسلام به هنگام نماز نفس مباركش به شماره مى افتاد)).
درباره امام سجاد عليه السلام ، صاحب اين سخنان و كلمات شريفه اى كه به شرح و تفسير آن پرداخته ايم ، نوشته اند كه :
اذا توضَّاء اصفرَّ لونه فيقول له اهله : ما هذا الَّذى يَعتارُك عند الوضوء؟ فيقول : اءتدرون بين يدى من اءُريد اءن اءقوم ؟(محجّة البيضاء، ج 1، ص 351.).
((به هنگام وضو گرفتن ، رنگ چهره مبارك آن حضرت به زردى مى گراييد. سوال شد اين چه حالى است كه به هنگام وضو برايتان حاصل مى شود؟ حضرت فرمودند: مگر نمى دانيد كه ما به هنگام وضو بنا داريم در پيشگاه سلطانى با جلال و جبروت بايستيم و با او سخن بگوييم ؟ سلطان همه مخلوقات و مالك همه موجودات )).
ابوحمزه ثمالى رحمه اللّه مى گويد:
راءَيتُ على بن الحسين عليهما السلام يصلِّى فَسَقط رَداؤُهُ عن مَنكَبِه فلم يُسَوِّه حتى فرغ من صلاته قال : فساءَلته عن ذلك ، فقال : ويحك اءَتدرى بين يدى مَن كنت (محجّة البيضاء، ج 1، ص 352.).
((ديدم امام سجاد عليه السلام را كه نماز مى خواند و عباى مبارك از دوشش افتاده بود و اصلا توجهى به اين حال نداشت تا نمازش تمام شد در اين باره از حضرت سوال كردم . حضرت فرمودند: ابوحمزه ! مى دانى در پيشگاه چه كسى ايستاده بودم ؟ - همين كه توجه داشتم در پيشگاه ذات مقدس پروردگارم ، مرا از ساير چيزها غافل كرد -)).
باز روايت شده آن حضرت وقتى به نماز مى ايستاد:
كاءَنَّه ساق شجرة لا يَتَحرَّك منه شى ء الا ما حرَّكه الرِّيح منه (كافى ، ج 3، ص 300، حديث 4، بحارالانوار، ج 81، ص 248، حديث 39.).
((مانند ساقه درختى حركت اختيارى از آن حضرت صادر نمى شد جز آن كه باد لباس او را حركت دهد)).
پس نماز مقبول نمازى است كه با ذكر و توجه كامل و با دلى فارغ از هر آلودگى به جاى آورده شود.
در سوره مباركه مومنون آمده است :
قد افلح المومنون # الَّذين هم فى صلاتهم خاشعون (سوره مومنون ، آيه 1 و 2.).
((همانا اهل ايمان به پيروزى و رستگارى رسيدند؛ آنان كه در نماز خاضع و خاشع هستند)).
مؤ منينى كه هنگام نماز، لرزان و قلب خاشع دارند، رستگارند؛ چون كه نه تنها نماز مى خوانند، در نماز خشوع قلب نيز دارند؛ و اين نماز را با توجه و بريدن از همه تعلقات ، براى همگان قابل دسترسى نيست ؛ جز اين كه پيوند و دلبستگى از ماديات و از غير ذات اقدس ربوبى قطع شود.
امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
قلوب خلت عن ذكر اللّه فاءذقها اللّه حبّ غيره ( امالى صدوق ، ص 531، حديث 3، بحارالانوار، ج 70، ص 158، حديث 1.).
((دلى كه خالى از ياد خدا باشد، محبت ديگران در آن جا مى گيرد)).
ادامه دارد .... .
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12