شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
مقدمات نماز
بعد از اين مقدمات نسبتا طولانى به ذكر اسرار و دقايقى مى پردازيم كه در هر يك از مقدمات ، مقارنات و افعال نماز آمده است
1 - طهارت
مقدمه ديگر، طهارت ؛ شستن دست ، مضمضمه و استنشاق است كه براى هر يك ادعيه منصوص وجود دارد؛ مثلا به هنگام شستن دست ها بگويد:
بسم اللّه و باللّه و الحمدللّه الَّذى جعل الماء طهورا و لم يجعله نجسا( تهذيب الاحكام ، ج 1، ص 53، حديث 153، وسايل الشيعه ، ج 1، ص 401، حديث 1046.).
((به نام خدا و به خاطر خدا و سپاس از آن خدايى است كه آب را پاك كننده قرار داد نه ناپاك )).
و به هنگام مضمضه بگويد:
اللّهم لقِّنى حجَّتى يوم اءَلقاك و اءَطلق لسانى بذكرك
((خدايا! در روزى كه با تو ملاقات مى كنم ، دليلم را در دهانم نه ؛ و زبانم را به ذكر خودت گويا كن )).
به هنگام استنشاق بگويد:
اللّهم لا تَحرم علىَّ ريح الجنّة و اجعلنى ممن يشمّ ريحها و روحها و طيبها.
((خدايا! بوى بهشت را بر من حرام مكن ؛ و مرا از آنها قرار ده كه بو و نسيم و عطر بهشت را مى بويند)).
2- اوقات نماز
يكى ديگر از مسائلى كه در نماز مورد توجه است مساله وقت است . مواقيت ، از مباحث نماز است . كسى كه نماز را درك لقا و حضور در محضر حضرت حق تعالى مى داند، لحظه شمارى مى كند كه در اولين دقايق و لحظات ، اين لقا حاصل شود و اين زمان را ميقات مواعده مى داند كه اگر تاخير كند، محبوب و معشوق از را ناراضى ساخته است . و به همين دليل است كه نقل كرديم يكى از زوجات رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى گويد:
كان رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم يحدِّثنا و نحدِّثه فاذا حضرت الصلاة فكاءَنَّه لم يعرفنا(محجّة البيضاء، ج 1، ص 350).
((ما در محضر رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم نشسته بوديم ، او با ما سخن مى گفت و ما هم با او سخن مى گفتيم ، اما وقتى موقع نماز شد، گويى رسول اكرم صَلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم اصلا ما را نمى شناسد)).
روايتى از امام هشتم حضرت اباالحسن الرضا عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
اذا دخل الوقت عليك فصلِّها فانك لا تدرى ما يكون (وسايل الشيعه ، ج 4، ص 119، حديث 4674.).
((وقتى موقع نماز شد، اول وقت ، نمازت را به جاى آور؛ زيرا نمى دانى كه چه اتفاقى خواهد افتاد)).
اگر عاشقى و مشتاق ، در اولين لحظه باب گفتگو با خدايت را باز كن ؛ چون نمى دانى تا ساعتى ديگر چه خواهد شد. آيا واقعا زنده خواهى بود يا نه ! اين است كه توصيه شده : اذا دخل الوقت عليك فصلّها البته درست است كه از نظر فقهى اگر كسى در داخل وقت از دنيا برود و اول وقت نماز نخوانده باشد، قضاى آن نماز بر ذمه او نيست ، اما اين مصيبت را چه كند كه فيض لقا و ديدار الهى را در آخرين ساعات و لحظه هاى عمرش از دست داده است .
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
اءوّله رضوان اللّه و آخره عفو اللّه و العفو لا يكون الا عن ذنب ( من لا يحضره الفقيه ، ج 1، ص 140، حديث 6، وسايل الشيعه ، ج 4، ص 123، حديث 4687.).
((اول وقت ، رضوان الهى است ، و از اول وقت كه گذشت ديگر عفو خدا است . طبيعى است كه اين عفو، عفو از گناه است )).
3 - لباس نمازگزار
يكى ديگر از مقارنات نماز ساتر است . پوشيدن لباس و مستور داشتن قبايح و عورات جسم به هنگام نماز از واجبات است و همچنين مستحب است كه انسان براى نماز زيباترين و پاكيزه ترين لباس را با همان هيات و شكلى كه به رسمى ترين مجالس دعوت مى شود، بپوشد. در سخنى از اميرالمومنين عليه السلام آمده است كه :
ان اللّه جميل يحب الجمال و يحبُّ اءَن يرى اءَثر نِعَمِهِ على عبدهِ(كافى ، ج 2، ص 438، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 5، ص 5، حديث 5739.).
((خدا زيباست و منشاء هر جمال و زيبايى است و زيبايى را نيز دوست دارد و همچنين دوست دارد كه وقتى به بنده اش تفضلى كرده و نعمتى اعطا كرده است ، آثار آن را بر آن بنده ببيند)).
4 - مكان نمازگزار
يكى ديگر از امورى كه در نماز مورد توجه است ، مساله مكان نمازگزار است . آن گونه كه گفتيم ، نماز لقا و حضور در پيشگاه حضرت رب الارباب است و وقت ميقات و ميعاد ملاقات ؛ پس مكان نماز هم خانه اوست ؛ بنابراين ، توصيه اكيد شده است كه نماز را در مسجد به جاى آوريد و هيچ عاشق بى قرارى در رفتن به خانه محبوب تامل و ترديد نمى كند، در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند:
مكتوب فى التوراة اءَنَّ بيوتى فى الارض المساجد فطوبى لعبد تَطهَّرَ فى بيته ثم زارَنى فى بيتى الا انَّ على المَزُور كرامَةَ الزائر(وسايل الشيعه ، ج 1، ص 381، حديث 1007.).
((در تورات آمده است كه خانه هاى من در روى زمين ، مساجدند. خوشا به حال كسانى كه در خانه خود پاك و طاهر شده ؛ بعد براى زيارت و ملاقات به خانه من مى آيند. پس به درستى كه بر ميزبان است كه زائر و مهمان را اكرام كند)).
5 - قبله
از ديگر مقدمات نماز، استقبال قبله و يا ضرورت ايستادن در مقابل بيت الله الحرام است . وجوب اين امر كنايه از روى گرداندن از هر چيزى و توجه به يك جهت و آن هم بيت اللّه الحرام است كه : ((قبله عاشق يكى آمد و بس )) و قرآن نيز مى فرمايد:
فاينما تولوا فثم وجه اللّه (سوره بقره ، آيه 115).
((به هر طرف كه روى كنيد به خدا روى آورده ايد)).
هرجا روى كنى و هرجا بنگرى همان جا خدا است . ولى فرمان خداوند متعال اين است :
فول وجهك شطر المسجد الحرام ( سوره بقره ، آيه 144.).
((اى پيامبر! روى به طرف مسجدالحرام كن )).
شما مسلمين نيز هركجا باشيد در نماز روى بدان جانب كنيد. از آن جا كه اراده نمازگزار بايد اراده مراد و محبوبش باشد و نبايد از اين اراده تخلف كند، همين كه او مى خواهد، بايد رو به خانه او بايستد و با او سخن بگويد.
رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
ان اللّه مقبل على المصلى ما لم يلتفت (محجّة البيضاء، ج 1، ص 389).
((مادامى كه نمازگزار از قبله روى نگردانده ، خداوند با او سخن مى گويد)).
6 - اذان
يكى از مقدمات نماز، اذان است كه با كلمه ((اللّه )) آغاز مى شود و با همان كلمه نيز خاتمه مى يابد اللّه اكبر در آغاز و لا اله الا اللّه در پايان به تعبير غزالى و به نقل مرحوم فيض : اين نماز يادآور منادى قيامت و نفخ صور است ؛ و اگر انسان شيفته ملاقات با محبوب و يار باشد، گويى كه ندا و صوت موذن ، مژده ديدار و زمان وصال را بشارت مى دهد. براى همين است كه پيامبر در نزديكى مواقيت نماز به بلال مى فرمودند: ارحنا يا بلال (محجّة البيضاء، ج 1، ص 377) دل و جان مار با نواى دلنشين اذان و ياد خدا نوازش كن ؛ زيرا تعبير رسول اكرم صلى اللّه صَلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم اين بود كه و قرة عينى فى الصلاة (كافى ، ج 5، ص 321، حديث 7، وسايل الشيعه ، ج 5، ص 144، حديث 1755) نماز موجب روشنايى چشم من است .
سلام
11 - حق روزه
(( و اءَمَّا حَقُّ الصوم فاءن تعلم اءَنَّه حجاب ضربهُ اللّه على لسانك و سمعك و بصرك و فرجك و بطنك ليستُرَكَ به من النار و هكذا جاء فى الحديث الصوم جُنَّة من النار فان سكنت اءَطرافك فى حَجَبَتها رجوت اءَن تكون محجوبا و ان اءَنت تركتها تضطرِبُ فى حجابها و ترفع جَنَبَات الحجاب فتطَّلِع الى ما ليس لها بالنظرةِ الدَّاعيةِ للشَّهوةِ و القُوَّة الخارجةِ عن حدِّ التَّقيَّة للّه لم تاءمَن اءَن تَخرِقَ الحجابَ و تخرج منه و لا قوَّةَ الا باللّه )).
((بايد بدانى كه روزه ، پرده و حجابى است كه خداوند بر زبان ، گوش ، چشم ، عورت و شكم تو كشيده است ؛ تا تو را از آتش مصون دارد؛ و در حديث نبوى آمده است كه : ((روزه سپر آتش است )). پس اگر اعضاى بدنت در پس اين پرده آرام گرفت ، اميدوار باش كه مصونيت يافته اى ؛ و اگر رهايشان كردى كه به پريشانى و حركات خارج از قاعده خود ادامه دهند و پرده حجاب را بالا زنند، بى جا و از روى شهوت نظر كنند و پا را از حدود و تقواى الهى بيرون نهند، ايمن مباش كه آن پرده دريده شود و از آن خارج شوى )).
آن طور كه از بيان امام سجاد عليه السلام پيداست ، همه حيثيت و منفعتى كه براى روزه متصور است ، همان جا جنبه ايجاد مصونيت و ملكه تقوا نسبت به همه اعضا و جوارح انسان است ؛ چرا كه هر يك از اين اعضا و جوارح به نحوى در معرض تهديد قرار دارند. زبان ، گوش ، چشم ، شكم و غريزه جنسى ، همه در معرض خطر هستند و روزه يك عمل عبادى تمرينى است كه ابتدايى ترين شكلش ، با پرهيز و خوددارى از آشاميدن و خوردن تحقق پيدا مى كند؛ منتهى زمانى اين عمل به مرحله كمال مى رسد كه تورع و پرهيز، به همه تمايلات و خواهش ها تسرى پيدا كند؛ يعنى همان گونه كه شخص براى مدتى دهان و شكم را از لذايذ، حتى از خوردنى ها و نوشيدنى هاى حلال محروم مى كند، چشم و گوش را از ديدن و شنيدن ناروا و حرام بازدارد و غريزه جنسى را مهار كند، در اين صورت نتيجه روزه كه همان توفيق در مالكيت نفس و غرائز است ، براى انسان حاصل مى شود و اگر انسان توانست مالك نفس خود شود، خويش را از آتش خطرات و عواقب سوء دنيوى و اخروى شهوت پرستى حفظ كرده است .
فازَ مَن غَلَبَ هَوَاهُ و مَلك دَواعِى نفسه ( عيون الحكم و المواعظ، ص 358، حديث 6074.).
((كسى كه زمام تمايلات خود را به دست گرفت و مهار كرد، رستگار است )).
از اين رو امام سجاد عليه السلام به حديث نبوى تمسك فرموده اند كه پيامبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
الصَّوم جُنَّة مِن النَّار(740).
((روزه سپر آتش است )).
و اين همان معناى سپر بودن و حائل شدن روزه در برابر آتش است ؛ يعنى زمانى روزه ميان انسان و آتش حائل مى شود كه او را از ابتلا به آتش شهوت و تمنيات و غرائز باز دارد.
عدوى خانه در پهلو نشسته
عدوى خانه خنجر تيز كرده تو بر خصم برون در ببسته
تو از خصم برون پرهيز كرده
اين دو بيت مضمون همان فرمايش حضرت رسول اكرم صلى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّمَّ است كه فرمودند:
اَعدى عدوِّك نفسك الَّتى بين جنبيك ( عوالى اللئالى ، ج 4، ص 118، حديث 187، مجموعه ورام ، ج 1، ص 67.).
((دشمن ترين دشمنان همان دشمن درونى است )).
صائب تبريزى مى گويد:بستر راحت چه اندازيم بهر خواب خوش ما كه چون دل ، دشمنى داريم در پهلوى خويش
اگر انسان موفق شود به وسيله روزه و ممارست اطاعت ، دشمن درونى را مهار كند، روزه واقعى محقق شده است :گر شود دشمن درونى نيست پاكى از دشمن برونى نيست
و جالب اين است كه فرمان هاى تربيتى ، اختصاص به اسلام و شرع مقدس خاتم انبيا ندارد؛ گرچه ممكن است در بعضى فروع و خصوصيات با هم تفاوت هايى داشته باشند، ولى همه اديان را دارا بودن اصل اين معارف با هم مشتركند. شاهد آن حقيقت روزه است . كه به تصريح قرآن كريم در ميان اديان گذشته ، مسبوق به سابقه بوده است . قرآن در اين باره مى فرمايد:
يا ايُّها الَّذين آمنوا كُتِبَ عليكمُ الصِّيام كَما كُتِبَ على الَّذين مِن قَبلِكُم لَعلَّكم تتَّقون ( سوره بقره ، آيه 183.).
((اى انسان هاى مومن و مسلمان ! خداوند همان گونه كه روزه را بر انسان هاى ماقبل شما در اديان گذشته واجب كرده بود بر شما نيز واجب كرده است )).
اين عبادتى است كه براى تربيت و تاديب انسان در ديگر اديان الهى نيز واجب شده است .
پاداش روزه دارى
در سخنى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
قال اللّه عزَّ وَ جَلّ الصوم لى و اءَنا اءَجزى به (من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 44، حديث 198، وسايل الشيعه ، ج 10، ص 400، حديث 13688.).
((روزه براى من است و من خودم جزاى روزه را خواهم داد)).
به بيان ديگر، در اصطلاح اهل ادب اين عبارت را مى توان مبنى للفاعل به صورت معلوم قرائت كرد، الصوم لى و اءَنا اءجزى به ، ((روزه از من است و جزادهنده روزه خود من هستم ))، و به بيان رمز مى توان اين عبارت را مبنى للمفعول به صورت مجهول قرائت كرد، الصوم لى و اءَنا اُجزى ، ((روزه از من است و جزاى روزه خود من هستم . يعنى اى كسى كه براى اطاعت محبوب اين همه مشقت ، سختى ، گرسنگى و تشنگى را تحمل مى كنى ! تو به اين طريق ، فرمان مرا اطاعت كرده اى و جزاى تو، خود من و وصال من است ؛ يعنى مطلوب و مراد تو از اين عمل من بوده ام و من وصال خود را بهاى عمل تو قرار مى دهم . و فرموده اند:
انَّ لِلجَنَّةِ بابا يُدعَى الرَّيَّان لا يَدخُلُ منه الا الصَّائِمون ( وسايل الشيعه ، ج 10، ص 404، حديث 13703.).
((بهشت درى خصوصى دارد كه فقط از آن در، روزه داران وارد مى شوند؛ نام آن در ريان است )).
در خصوصى ، بالطبع راه ورود همگان نخواهد بود و به آن جايى هم كه راه مى برد، منزل و ماءوى عموم نخواهد بود؛ وقتى براى روزه داران در مخصوص هست ، بالطبع يك مكان خاصى هم در بهشت الهى براى آنان اختصاص داده شده است . در سخن ديگرى از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند:
للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاءِ ربِّهِ(كافى ، ج 4، ص 65، حديث 15، وسايل الشيعه ، ج 10، ص 397، حديث 13678).
((انسان روزه دار، دو سرور و خوشحالى دارد: يك خوشحالى گذرا و موقت و آن به هنگام افطار كه معمولا همه روزه داران ، نزديك افطار، شعف و سرورى در خود دارند و سرور مستدام و هميشگى ، به هنگام ملاقات خدا)).
آن سرور و فرح وعده داده شده قابل وصف نيست و او فقط به هنگام ملاقات خدا اين خوشى و سرور را احساس خواهد كرد.
و در متون دينى تصريح شده است كه هر چيزى بر عبادت روزه ، مترتب شود، محبوب و مطلوب خداست . امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
نوم الصائم عبادة و نفسُهُ تسبيح (كافى ، ج 4، ص 64، حديث 12، وسايل الشيعه ، ج 10، ص 396، حديث 13678.).
((اگر روزه دار بخوابد، خوابش عبادت است . اگر نفس بكشد، نفسش تسبيح است )).
اگر سكوت كند و حرف نزند، سكوتش تسبيح و تهليل است . اگر دعا كند، دعاى او مستجاب است .
رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند:
و الَّذى نفسُ محمِّد بيده لَخُلُوف فَمِ الصَّائم عند اللّه اءَطيَب من ريح المسك (من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 44، حديث 198.).
((سوگند به آن كه جان محمد صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم در دست اوست ، بوى دهان روزه دار نزد خدا مطلوب تر و خوشبوتر از بوى مشك و عنبر است )).
خدا اين حال روزه دار را دوست دارد و چون اين حال را دوست دارد، همه عوارضى كه بر اين حال مترتب است نيز مطلوب و محبوب خداست .
اكنون سوال اين است : روزه ، كه اين همه آثار دارد، و روزه دارى كه اين همه محبوب مى شود، بايد داراى چه ويژگيهايى باشد.
فوايد روزه دارى
روزه از واجباتى است كه نفعش عايد خود انسان مى شود:
الجوع سحاب يمطر الحكمة و البِطنة تميت الفطنة ( اسرار الحكم ، ص 563.).
((گرسنگى (روزه دارى ) ابرى است كه باران آن حكمت و انديشه پاك و نتيجه پرخورى زائل شدن نيروى انديشه است )).
در سخن ديگرى از رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نقل شده است كه فرمودند:
صوموا تصحوا(مستدرك الوسايل ، ج 7، ص 502، حديث 8744).
((روزه بگيريد تا سالم بمانيد)).
زكات بدن تزكيه و تنزيه بدن از همه كسالت ها و ابتلاهاست . حضرت در خطبه شعبانيه مى فرمايند:
و تصدقوا على فقرائكم و مساكينكم و وقّروا كباركم وارحموا صغاركم و صلوا اءرحامكم (وسايل الشيعه ، ج 10، ص 313، حديث 13494، بحارالانوار، ج 93، ص 356، حديث 25).
((به فقرا و نيازمندان رسيدگى كنيد. بزرگان را احترام كنيد. كوچكترها را دست نوازش بكشيد و صله رحم كنيد)).
بعد در ادامه سخن مى فرمايند:
ايها الناس اءن اءنفسكم مرهونة باعمالكم ففكّوها باستغفاركم و ظهوركم ثقيلة من اءَوزاركم (وسايل الشيعه ، ج 10، ص 313، حديث 13494، بحارالانوار، ج 93، ص 356، حديث 25).
((اى مردم ! نفوس شما در گرو اعمال زشت و ناپسند است و بهترين راه براى آزادى آن ، استغفار است )).
در كلامى منسوب به اميرالمومنين عليه السلام آمده است كه فرموده اند:
العادة طبيعة ثانية غالبة (وسايل الشيعه ، ج 10، ص 313، حديث 13494، بحارالانوار، ج 93، ص 356، حديث 25).
((عادت به تدريج به صورت طبيعت دوم انسان درمى آيد)).
يا كلام ديگرى از امام مجتبى عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
ردّ المعتاد عن عادته كالمعجز( تحف العقول ، ص 489).
انسان اگر به كار خوب يا بد عادت پيدا كند برگرداندن و منصرف كردن او از آن كار شبيه معجزه است .
بنابراين ، اگر در جامعه اى ، همه به شيوه هاى پسنديده خو بگيرند آن مكتب تربيتى موفق خواهد شد. در ادامه خطبه شعبانيه آمده است :
ايها الناس من حسّن منكم فى هذا الشهر خلقه كان له جوازا على الصراط يوم تزلُّ فيه الاقدام و من خفّف فى هذا الشهر عما ملكت يمينه خفّف اللّه عليه حسابه ... و من وصل فيه رحمه و صله اللّه برحمته يوم يلقاه (وسايل الشيعه ، ج 10، ص 314، حديث 13494، بحارالانوار، ج 93، ص 357، حديث 25).
((اى مردم ! سعى كنيد در اين ماه ، خلق و خوى خود را به خوبى عادت بدهيد تا در روزى كه قدم ها بر صراط مى لغزد، اين كار باعث راحتى عبور شما از صراط باشد، اگر كسى نسبت به زيردستش و ديگران كه نسبت به او عمل زشتى انجام داده اند يا كار بدى كرده اند، اغماض و گذشت كرد، خداوند هم به هنگام حساب از او مى گذرد. كسى كه در اين ماه صله رحم كند، روزى كه به ملاقات خدا مى رود، خدا هم با رحمتش از او استقبال مى كند نه با غضبش . اگر كسى در اين ماه قطع رحم كند، روزى كه او به ملاقات خدا خواهد رفت ، خداوند رحمتش را از او قطع مى كند)).
به هر حال كسى كه نسبت به والدين حقوقى بر ذمه دارد، يا بزرگى را هتك حرمت كرده و از او حلاليت نطلبيده است ، رحمى را قطع كرده و اقدام به صله رحم نكرده ، با كوله بارى از تخلفات ، چگونه مى تواند انتظار داشته باشد كه سرنوشت و تقدير شايسته اى براى او رقم زده شود؟ اين ممكن نيست مگر اين كه انسان نفس خود را بشكند و زيرپا بگذارد و همه حقوق اخلاقى را ادا كند تا به مرحله انسانيت برسد.
روايت شده است كه حضرت داود عليه السلام به خدا عرض كرد:
يا ربّ كيف اءشكرك ؟ و شكرى لك نعمة اخرى منك توجب علىّ الشكر لك فاءوحى اللّه تعالى اليه اذا عرفت هذا فقد شكرتنى ( محجّة البيضاء، ج 7، ص 151 و 15).
((خدايا! چگونه مى توانم تو را شكر گويم ؟ كه شكر، نعمت ديگرى است كه خود احتياج به شكرگزارى دارد؛ خداوند به داود عليه السلام چنين وحى فرستاد: همين كه مى دانى نعمت هايى كه در اختيار تو است از آن من است شكر گزارده اى )).
شكر هم به قلب است ، هم به زبان و هم با اعضا و جوارح ؛ كه شكر با اعضا و جوارح همان اطاعت از منعم است . او فرمان داده نماز بخوان ، مى خوانيم .
فرمان داده روزه بگير، مى گيريم . به واجبات منعم عمل مى كنيم . شايد ذره اى از وظيفه را ادا كرده باشيم . امام سجاد عليه السلام مى فرمايند:
و ما قدر عملى فى جنب نعمك و احسانك ( مفاتيح الجنان ، ص 318 (دعاى ابوحمزه ثمالى ).).
((خدايا! اين اعمال ناچيز و ناقابل ما، در قبال آن همه تفضلات و عنايات تو چه ارزش دارد؟)).
اگر واقعا بهشت و آخرت را مى طلبد، از آن روست كه بهشت ، بهشت و منزلگه اوست ؛ خداوند درباره اين بندگان مى فرمايد:
فادخلى فى عبادى ؛ و ادخلى جنَّتى ( سوره فجر، آيه 29 و 30).
((پس در سلك و گروه بندگانم درآى ؛ و در بهشتم وارد شو)).
اين جا عبادى با (ياى ) نسبت امده است ، در جاى ديگر هم همين عبارت با تعبير (عبادك )، آمده است ؛ آن جا كه شيطان قسم مى خورد:
فبعزتك لاغوينهم اجمعين # الا عبادك منهم المخلصين (سوره ص ، آيه 82 و 83).
((به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم كرد، مگر بندگان خالص تو را)).
در تعبير رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نيز هست كه شيطان پنهانى مى آيد: ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدّم (مستدرك الوسايل ، ج 16، ص 220، حديث 19650.) پنهانى وارد مى شود و همه را وسوسه مى كند خداوند مى فرمايد:
ان عبادى ليس لك عليهم سلطان ( سوره حجر، آيه 42.).
((هرگز تو بر بندگان خالص من تسلط و غلبه نمى يابى )).
اگر بنده خالص مورد رحمت خاص خدا قرار گرفت ، در جنت الهى ، خدا منزلگاه خاصى براى او مقرر مى فرمايد. آن وقت او هم طالب بهشت است و هم طالب لقاء اللّه است .
خلاصه روزه بايد اين چنين تاثير كند كه دل و فكر انسان را، متحول كند و اين دل ، ذهن و فكر را مصفا و منزه سازد كه در آرزو و اشتياق خدا باشد.
بهترين كارها در ماه رمضان
در ادامه خطبه شعبانيه ، اميرالمومنين عليه السلام برخاست و عرض كرد:
يا رسول اللّه ما اءفضل الاعمال فى هذا الشهر؟ فقال : يا اباالحسن ! اءفضل الاعمال فى هذا الشهر الورع عن محارم اللّه ( وسايل الشيعه ، ج 10، ص 314، حديث 13494.بحارالانوار، ج 93، ص 358، حديث 25.).
((در اين ماه چه عملى از همه كارها پرفضيلت تر است ؟ حضرت فرمودند:
پرفضيلت ترين عمل تورع و پرهيز از گناهان است )).
روزه ، عبادتى است كه جنبه نهى در آن غلبه دارد؛ غذا نخور، آب نخور، فعاليت جنسى نداشته باش ، چشم و گوش را ببند، دست و پايت را مهار كن ، از همه مهمتر، دل و قلبت را رها مكن و در اختيار داشته باش . امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
فاذا صمت فَانوِ بصومك كفّ النفس عن الشهوات و قطع الهمة عن خطوات الشياطين و اءَنزل نفسك منزلةَ المرضى لا تشتهى طعاما و لا شرابا و توقع فى كل لحظة شفاءك من مرض الذنوب و طهر باطنك من كل كدر و غفلة و ظلمة يقطعك عن معنى الاخلاص لوجه اللّه (مستدرك الوسايل ، ج 7، ص 369، حديث 8441، بحارالانوار، ج 93، ص 254، حديث).
((وقتى روزه مى گيرى ، در درجه اول نيتت اين باشد كه نفس خود را از غلتيدن در دام شهوات محافظت كنى ؛ و دوم اين كه سعى كن كه پيوند خود را با راه هاى انحرافى شيطان قطع كنى ؛ خود را مانند مريضى تربيت كن كه وقتى غذا مى بيند، طعام و شراب مى بيند، از اين غذا تنفر دارد. تو نيز بايد نسبت به گناه نفرت پيدا كنى و اگر چنين كردى ، منتظر باشى كه خداوند تو را از امراض و آلودگى هاى گناهان ، پاك مى كند و شفا مى دهد. و آن گاه باطنت را از دروغ ، تيرگى ، غفلت و تاريكى پاك گردان كه ارتباط تو را با خلوص للّه قطع مى كند)).
انسان روزه دار بايد بتواند در سايه روزه اين مرتبه را كسب كند؛ و به اين مرتبه از پاكيزگى نفس راه پيدا كند؛ اگر به اين مرتبه رسيد آن سرور و فرحى كه وعده داده شده كه للصائم فرحتان فرحة افطاره و فرحة عند لقاء ربه (كافى ، ج 4، ص 65، حديث 15، وسايل الشيعه ، ج 10، ص 397، حديث 13678)براى او حاصل خواهد شد. خداوند مى فرمايد:
قل بفضل اللّه و برحمته فبذلك فليفرحوا( سوره يونس ، آيه 58).
((بگو چون خدا تفضل كرد و به ما اين امكان را داد كه از او اطاعت بكنيم جاى سرور دارد)).
چون اطاعت الهى ، توفيق او را مى طلبد؛ خدا اين توفيق را به ما عنايت كرد و در سايه توفيق او راه تقرب را پيموديم . اين وعده فرح و سرور را رسول اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم نيز به روزه دار مى فرمايند و كلامشان نيز برگرفته از قرآن است كه درباره شهدا مى فرمايد:
بل اءحياء عند ربهم يرزقون # فرحين بما آتاهم اللّه من فضله و يستبشرون بالَّذين بلم يلحقوا بهم ( سوره آل عمران ، آيه 169 و 170).
((شهدا زنده اند و نزد خدا روزى داده مى شوند. نسبت به تفضلات الهى مسرور و خوشحالند و به خاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند خوشوقتند)).
همان گونه كه شهدا مسرورند كه شهيدند، چون با جانشان معامله كردند، روزه دار هم مسرور است ؛ چون از جان مايه گذاشته و تمنيات نفسانى ، غرائز شهوانى و وسوسه هاى شيطانى را زير پا نهاده است و به تعبير اميرالمومنين عليه السلام در خطبه همام فرموده اند:
اءَرادتهم الدنيا فلم يريدوها و اءَسَرَتهم فَفِدوا اءَنفسهم منها( نهج البلاغه ، ص 120، خطبه 193.).
((دنيا، در آغاز، انسان هاى مومن را به اسارت گرفت ، اما آنها از جان مايه گذاشته ، خود را رها كردند)).
وقتى به ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام فرمان داده شد كه فرزند دلبندت را بايد ذبح كنى ، او اين امر را به اسماعيل ابلاغ مى كند كه :
انِّى اءَرى فى المنام اءَنّى اءَذبحك فانظر ماذا ترى قال يا اءَبَتِ افعل ما تؤ مر ستجدنى انشاءاللّه من الصابرين # فلما اءَسلَما و تلَّه للجبين # و ناديناه اءَن يا ابراهيم # قد صدَّقت الرّؤ يا(سوره صافات ، آيه 102 - 105.).
((پسرم ! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مى كنم ، نظر تو چيست ؟ گفت : پدر! هر چه دستور دارى اجرا كن ، به خواست خودا مرا از صابران خواهى يافت . هنگامى كه هر دو تسليم شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد، او را ندا داديم كه : اى ابراهيم ! آن رؤ يا را تحقق بخشيدى )).
حضرت اسماعيل عليه السلام هم كه در حقيقت نفس خود را كشته و بر اميال خود مسلط است ، در جواب پدر مى گويد: پدر درنگ نكن و فرمان خدا را اجرا كن . قرآن اين قصه را جالب نقل مى كند. وقتى ما اين تسليم را در ابراهيم و فرزندش ديديم ؛ ذبح عظيمى را فداى او كرديم . يعنى اى ابراهيم ! اى اسماعيل ! راست گفتيد كه خواسته شما خواسته من است . واقعا مستغرق در حب ماييد. آنچه را كه ما مى پذيريم ، همان صدق و راستى و خلوص است :
اءَلا للّه الدين الخالص ( سوره زمر، آيه 3.).
((آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست )).
وقتى خدا اين تسليم را در آنها ديد آن وقت فرمود:
و فديناه بذبح عظيم (سوره صافات ، آيه 107).
((ما ذبح عظميمى را فداى او كرديم )).
در مناجات خمس عشر، مناجات المفتقرين امام سجاد عليه السلام به خدا اينگونه عرض مى كند:
الهى ... غلّتى لا يبرّدها الا وصلك و لوعتى لا يطفيها الا لقاؤ ك و شوقى اليك لا يبلّه الا النظر الى وجهك و قرارى لا يقرّ دون دنوّى منك و لهفتى لا يردّها الا روحك و سقمى لا يشفيه الا طبّك و غمّى لا يزيله الا قربك ... فيا منتهى اءمل الاملين و يا غاية سؤ ل السائلين و يا اءَقصى طلبة الطالبين ( مفاتيح الجنان ، ص 210 (مناجات خمس عشر).).
((خدايا! اين سوز سينه ام جز با وصال تو خنك نمى شود. خدايا! اين سوزش دل من جز با ديدن تو خاموش نمى شود. خدايا! اين شور و اشتياق من جز با نظر به جلوه تو سيراب نمى گردد. خدايا! التهاب و بى قرارى من آرامش نمى پذيرد و جز با نزديكى به تو. خدايا! اين حزن و اين ناله و استغاثه من ساكت نمى شود، مگر روح و ريحان تو بر دل بتابد. خدايا! بيمارى و درد و كسالت من جز با طبابت تو شفا پيدا نمى كند. خدايا! اين غم ، اندوه و درد من زائل نمى شود و از بين نمى رود؛ جز اين كه به وصال تو و قرب تو دست يابم . اى منتهاى آرزوى همه آرزومندان و اى منتهاى همه گدايان و طلب كنندگان ! و اى بالاترين مطلب جويندگان )).گر طبيبانه بيايى به سر بالينم به دو عالم ندهم لذت بيمارى را
خدايا! تو مطلوبى و من بر وصل تو فرمانبردارم و تو را شاكر و سپاس گزارم كه راه وصل و قرب خود و راه رسيدن به خويش را نشان دادى ، فرايضى مانند نماز و روزه و ساير امور عبادى بيان فرموده اى و اين راه را براى ما گشوده اى .
12 - حق صدقه
و اءَمَّا حَقُّ الصدقة فاءَن تعلم اءَنّها ذُخرُك عند ربك و وديعتك الّتى لا تحتاج الى الاشهاد فاذا علمت ذلك كنت بما استودعته سرّا اءَوثَقَ بما استودعته علانية و كنت جديرا اءَن تكون اءَسرَرت اليه اءَمرا اءَعلَنتَهُ و كان الامر بينك و بينه فيها سرا على كل حال و لم تستظهر عليه فيما استودعته منّا اِشهاد الاسماع و الابصار عليه بها كانها اءَوثق فى نفسك لا كانَّك لا تثق به فى تادية وديعتك اليك ثم لم تمتَنَّ بها على اءَحد لانّها لك فاذا امتننت بها لم تاءمن اءَن تكون بها مثل تهجين حالك منها الى من مننت بها عليه لان فى ذلك دليلا على اءَنَّك تُرِد نفسك بها و لو اءَردت نفسك بها لم تمتنّ بها على احد و لا قوة الا باللّه .
((و اَمَّا حَق صدقه آن است كه بدانى ذخيره توست نزد پروردگارت ؛ و سپرده اى ، كه نياز به شاهد و گواه گرفتن ندارد. چون اين را دانستى اعتماد و اطمينانت به آنچه در نهان به امانت مى سپارى بيشتر است تا از آنچه آشكار مى دهى ؛ و شايسته است كه اين كار سرّ و رازى باشد ميان تو و خداى تو؛ و هيچ كس را بر آن آگاه ننمايى . و گوش ها و ديده هاى ديگران را به دليل اين كه بدانها بيشتر اعتماد دارى پشتوانه عمل خود قرار ندهى ؛ نه از آن رو كه از سپرده گذاريت نزد خدا مطمئن نيستى ، براى اين كه مى دانى صدقه بلاها و امراض را از تو دور مى كند و در آخرت تو را از آتش و عذاب مى رهاند. همچنين در پرداخت صدقه بر هيچ كس منت نگذار، كه اين كار فقط به نفع توست ؛ و اگر چنين كردى خود را از گرفتارى به سرنوشت آن شخص كه بر او منت نهاده اى ايمن مدان ؛ زيرا تو با اين كار نشان داده اى كه به دنبال منفعت خود بوده اى وگرنه هرگز بر كسى منت نمى نهادى )).
دوازدهمين حق ذكرشده در رساله حقوق امام سجاد عليه السلام و سومين حق از حقوق افعال كه در اين رساله مباركه ذكر شده است ((حق صدقه )) است .
زكات ، حق واجب الهى
عنوان صدقه در لسان شرع مقدس ؛ اعم از قرآن و روايات ؛ هم بر حقوق واجب مالى اطلاق مى شود، هم بر تبرّعات (انفاق ها و اعانات مستحبى )؛ به همه اين موارد صدقه گفته مى شود. بنابراين لازم است كه اول درباره حقوق واجبى كه به آنها صدقه گفته مى شود مقدار بيشترى بحث كنيم كه نمونه آن زكات است .
بُنِى الاسلام على خمس على الصلاة و الزكاة و الحج و الصوم و الولاية (كافى ، ج 2، ص 18، حديث 3، وسايل الشيعه ، ج 1، ص 13، حديث 1).
((اسلام بر پنج چيز بنيان نهاده شده است : نماز، زكات ، حج ، روزه و ولايت اهل بيت عليهم السلام )).
همان طور كه يكى از اركان دين نماز است ، از اركان ديگر آن زكات است كه بسيارى از موارد در قرآن كريم و يا در روايات هر كجا يادى از نماز شده ، در كنارش زكات نيز مطرح است اءقيموا الصلاة و آتوا الزكاة (سوره بقره ، آيه 43 و 83 و 110، سوره نساء، آيه 77.) حتى در بعضى از موارد زكات بر نماز مقدم شده است . با همه اهميتى كه شرع مقدس براى نماز قائل است و نماز را به عنوان ستون خيمه دين تلقى كرده ، در عين حال زكات را مقدم كرده است .
در سوره مباركه اعلى مى خوانيم :
قد اءَفلح من تزكى # و ذَكَرَ اسمَ ربه فصلى (سوره اعلى ، آيه 14 و 15.).
((به يقين كسى كه پاكى جست و خود را تزكيه كرد، رستگار شد، و آن كه نام پروردگارش را ياد كرد؛ سپس نماز خواند)).
در سوره مباركه توبه با تعبيرى كه در قرآن كمتر مشابه دارد نسبت به مانع زكات و كسى كه اين حق مهم الهى را ادا نمى كند تحذير شده است :
والَّذين يكنزون الذَّهَبِ و الفضَّةِ و لا ينفقونها فى سبيل اللّه فبشّرهم بعذاب اءليم (سوره توبه ، آيه 34).
((كسانى كه طلا و نقره و سرمايه ها را پنهان مى كنند و در راه خدا انفاق نمى كنند، آنها را به عذابى دردناك بشارت بده )).
امام باقر عليه السلام فرمودند:
انّ اللّه عزَّ وَ جَلّ قرن الزكاة بالصلاة ... فمن اءقام الصلاة و لم يؤ ت الزكاة لم يقم الصلاة (كافى ، ج 3، ص 506، حديث 23، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 22، حديث 11421).
((خدا زكات و نماز را قرين هم قرار داده و كسى كه نماز بخواند و زكات مالش را ندهد؛ درست مثل اين است كه نماز هم نخوانده باشد)).
در بعضى از روايات بر اين مطلب تصريح شده است كه مانع الزكات كسى كه اين حق را ادا نمى كند از دايره دين و ايمان خارج است .
مَن مَنَعَ قِيرَاطا مِنَ الزَّكاة فَلَيسَ بِمُؤ من و لا مسلم (كافى ، ج 3، ص 503، حديث 3، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 32، حديث 11451).
((كسى كه يك قيراط از زكات را نپردازد نه شيعه است و نه مسلمان )).
اثر وضعى عدم پرداخت زكات
علاوه بر همه اينها، نپرداختن زكات يك اثر وضعى هم براى شخصى كه اين حق را ادا نمى كند دارد. روايت صحيحى است از امام صادق عليه السلام كه مى فرمايند:
ما مِن عَبد يَمنَعُ دِرهَما فى حَقِّهِ اِلا اءَنفَقَ اثنَينِ فى غَيرِحَقِّهَ و ما رجل يَمنَعُ حقّا مِن مالِهِ اِلا طوّقهُ اللّه عزَّوَجَلّ بِهِ حَيَّة من نار يوم القيامة (كافى ، ج 3، ص 504، حديث 7.).
((كسى كه يك درهم از حقوق واجبه الهى را نپردازد، او دو برابر آن را در غيرحق مصرف مى كند. اگر كسى يك درهم از حقوق الهى را نپردازد، خداوند در قيامت طوقى از آتش به گردن او مى اندازد)).
يعنى علاوه بر عذاب اخروى اثر وضعى اش اين است كه وقتى حقى را كه خدا مقرر كرده نپرداخت ، الزاما بايد همان مقدار به اضعاف مضاعف در مسير ديگرى هدر بدهد. درباره اثر وضعى اجتماعى آن رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم مى فرمايند:
اذا مُنِعتِ الزكاة مَنَعَتِ الارض بركاتها(كافى ، ج 3، ص 505، حديث 17، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 26، حديث 11431.).
((وقتى افراد نسبت به اداى زكات و حقوق ماليشان ، امتناع كردند، زمين هم از عرضه بركاتش امتناع خواهد كرد)).
يعنى ديگر بركت از روى زمين برداشته مى شود و فقر عمومى به صورت يك بليّه الهى چنگ و دندان نشان مى دهد. امام صادق عليه السلام فرمودند:
انّ اللّه فَرَضَ لِلفُقَراءِ فى مال الاغنياء ما يَسَعُهُم و لو علم اَنَّ ذلك لا يسعهم لَزَادَهُم ... و لو اَنَّ النَّاسَ اَدَّوا حُقوقَهم لكانوا عائشين بخير(كافى ، ج 3، ص 496، حديث 1، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 210، حديث 11856).
خدا مى داند كه اين مقدار از زكات مشكل فقراى مسلمين را حل مى كند و اگر خدا مى دانست كه اين مقدرا مشكل گشا نيست ، يقينا اضافه فرموده بود. پس اگر اغنيا، حقوق واجب مالى خود را ادا كنند، نتيجه اين است كه همه انسان ها در خير و سعادت زندگى مى كنند.
ثمرات پرداختن زكات
همان گونه كه نپرداختن زكات موجب منع بركات الهى مى شود، تاءديه زكات و اداى حقوق واجب مالى ، موجب رونق ، بركت و رحمت الهى مى شود. امام هفتم موسى ابن جعفر عليهم السلام فرمودند:
حصّنوا اءموالكم بالزكاة (كافى ، ج 4، ص 61، حديث 5، وسايل الشيعه ، ج 7، ص 40، حديث 8660).
((اموال خود را به وسيله زكات از نابود شدن حفظ كنيد)).
با اين بيان يك بخش از فرمايش امام سجاد عليه السلام روشن مى شود كه فرمودند:
(( و نعلم انّها تدفع البلايا و الاسقام عنك فى الدنيا و تدفع عنك النار فى الاخرة ))
بدان كه زكات هم بلاهاى دنيوى را از او دفع مى كند هم عذاب اخروى ؛ بنابراين در فرمايشى از امام صادق عليه السلام آمده است كه :
و حقيق على اللّه تبارك و تعالى اءن يمنع رحمته ممّن منع حق اللّه مِن ماله ، و اقسم و قال : والَّذى خلق الخلق ، و بسط الرزق ، انه ما ضاع مال فى برّ اءو بحر، الا بترك الزكوة (عوالى اللئالى ، ج 1، ص 370، حديث 74.).
((قطعا شايسته خداست رحمتش را از كسانى كه حقوق واجب مالى خود را ادا نمى كنند دريغ كند؛ قسم به خدايى كه همه آفريده ها را خلق كرد و روزى آنها را تقسيم فرمود، هيچ مالى در خشكى و دريا از بين نمى رود، مگر اين كه در كنارش زكات تعطيل شده باشد)).
پرداختن صدقه در دنيا بلاها را و در آخرت آتش را از تو دفع مى كند.
در سخن ديگرى حضرت اميرالمومنين عليه السلام فرمودند:
ثم انّ الزكاة جُعِلَت مع الصلاة قُربانا لاَهلِ الاسلام فمَن اَعطاها طيِّبَ النَّفس بها فانَّها تجعل له كفّارة و من النار حجازا و وقاية (نهج البلاغه ، ص 125، خطبه 199، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 15، حديث 11401).
((نماز و زكات همراه با هم ، موجب تقرب و ارتقاى مقام معنوى است و آن كسى كه با طيب نفس زكات اعطا كند هم كفاره اعمال و گناهان اوست و هم موجب حفاظت او از عذاب اخروى )).
سلام
پیشا پیش تولد کریم اهل بیت ( امام حسن مجتبی (علیه السلام) رو تبریک میگم
پيامدهاى بخل ورزيدن
خلاصه كسى كه در پرداختن حقوق مالى به فرمان الهى گردن نهاد، از نظر معارف و اخلاق دينى ، مبتلا به بخل و صفت ناپسند شحّ نخواهد شد. حضرت موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمودند:
البخيل من بخل بما افترض اللّه عليه ( كافى ، ج 4، ص 45، حديث 4، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 16، حديث 11404.).
((انسانى كه نسبت به اداى واجبات كوتاهى كند، مصداق حقيقى بخيل است )).
بخيل و شحيح كسى است كه مَن مَنَعَ حَقّ اللّه و اَنفَقَ فى غير حَقّ اللّه (مراجعه شود به : معانى الاخبار، ص 246، حديث 6) آنجايى كه وظيفه دارد، عمل نمى كند؛ و آن جا كه موظف نيست ، پول خود را هدر مى دهد؛ و اين موجب هلاكت و سقوط ارزش انسانى است .
در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
ما فرض اللّه على هذه الامة شيئا اءَشدّ عليهم من الزكاة و فيها تهلك عامّتهم (كافى ، ج 3، ص 497، حديث 3، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 28، حديث 11437.).
يكى از واجبات الزامى كه عمل نكردن به آن موجب عوارض شديدى است ، زكات است . بسيارى از امت در امر زكات هلاك شدند؛ يعنى به خاطر نپرداختن و ادا نكردن اين حق واجب الهى خود را گرفتار عوارض دنيوى و اخرى كردند.
بنابراين خداوند متعال حقوق واجب ، اعم از زكات و خمس و... را در اموال انسان مقرر فرموده تا مثل ساير واجبات نسبت به اداى آن اهتمام داشته باشد؛ اين نكته به خصوص براى خانم ها كه معمولا متكفل خرج خانه و تدبير امور زندگى هستند، بايد مورد توجه باشد كه آنچه از خرج سال اضافه مى آيد، به آن خمس تعلق مى گيرد؛ و همچنين به طلاهايى كه به حد نصاب رسيده ، در بازار قابل معامله باشد زكات تعلق مى گيرد. بنابراين بايد براى تطهير اموالشان به موقع اقدام كنند. صرف نظر از مسائل ظاهرى مثل دستگيرى فقرا، رسيدگى به نيازمندان و محتاجان كه مسائل فرعى فقهى آنها در رساله هاى عمليه ذكر شده است و حتما براى آگاهى بيشتر لازم است انسان مومن به اين رساله ها و مسائل حقوق مالى مراجعه كند اسرار و دلايلى هم در جعل اين حكم قرار دارد كه مثل همان اسرارى است كه در نماز و روزه به بعضى از آنها اشاره شد.
اسرار وجوب زكات
در اين جا به برخى از اسرار زكات نيز به صورت اجمال اشاره مى كنيم :
نخست اين كه خداوند زكات را قرار داده است تا تعلق انسان را به ماديات و عوارض دنيا كم كند اين نكته قابل توجهى است كه در سوره مباركه توبه نيز خداوند متعال به آن اشاره مى فرمايد:
قل ان كان آباؤ كم و اءبناؤ كم و اخوانكم و اءَزواجكم و عشيرتكم و اءموال اقتَرَفتُموها و تِجَارَة تَخشَونَ كَسادُها و مَساكِن تَرضَونَها اءَحبّ اليكم من اللّه و رسوله و جهاد فى سبيله فتربّصوا حتى ياءتى اللّه باءمره و اللّه لا يهدى القوم الفاسقين ( سوره توبه ، آيه 24.).
((اگر پدران ، فرزندان ، برادران ، همسران و طايفه شما، و اموالى كه به دست آورده ايد، و تجارتى كه از كسادشدنش مى ترسيد، و خانه هايى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاددر راهش محبوب تر است در انتظار اين باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند! و خداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمى كند)).
اينگونه نباشد كه محبت پدر، فرزند، زن ، برادران ، اقوام و خويشان و محبت و علاقه به مال و اندوخته كسب و تجارت و مسكن و ماءوا، بيش از محبت خدا و فرمان هاى او باشد. اگر تعلق انسان به اين امور بيشتر از تعلق به خدا و فرمانش باشد، بايد مهياى عذاب الهى بشود؛ يعنى انسان بايد دل و ذهن و انديشه خود را طورى تربيت و تنزيه كند كه علقه و پيوند او با خدا و دستورات الهى مستحكم و بقيه امور از فرعيات زندگى او باشد، بنابراين گذشتن از مال ، امتحانى براى صدقه ادعاى دوستى و محبت به خداست كه :
ان اللّه اشترى من المومنين اءنفسهم و اءموالهم باءنّ لهم الجنّة (سوره توبه ، آيه 24).
((خدا با انسان معامله مى كند؛ جان و مال انسان را مى خرد و در مقابل آن ، بهشت را به او ارزانى مى كند)).
بر همين اساس مى توانيم مراتب و درجات اميانى و صدق مدعاى مومنان را در دوستى و خلوص بسنجيم . وقتى سخن از بذل مال است گرچه به مقدار اندك ، به هيچ قيمت در خود چنين آمادگى را نمى بيند؛ اينها همان گروهى اند كه مشمول آن آيه كريمه اند كه مى فرمايد اگر پدر و مادر، زن و فرزند، مال و ثروت و خانه و منزل ، پيش شما محبوب تر از خدا و فرمان خداست فتربصوا حتى ياءتى اللّه بامره (سوره توبه ، آيه 24) جاى اين است كه اين انسان به انتظار عذاب الهى باشد. گاه اين عذاب خيلى سريع است و در دنيا دامن انسان را مى گيرد، و گاهى اين عذاب گريبانگير او مى شود.
گروهى فقط در حد اداى حداقل حقوق واجب ، خود را آماده مى بينند؛ يعنى منفعت انفاق و بذل مال را درنيافته اند، چون دستورى رسيده و از تخلف دستور خدا مى ترسند، حداقل واجبى را كه به عهده ايشان گذاشته شده است ادا مى كنند. علاوه بر اداى حقوق واجب در خيلى از امور مشاركت مى كنند. اما يك دسته ديگرند كه واقعا در ادعاى دوستى و عشق به خدا راستگو و صادقند. هيچ اندوخته و ذخيره اى را بهتر از اندوختن نزد خدا نمى دانند. امام سجاد عليه السلام مى فرمايند:
و اءن تعلم انّها ذخرك عند ربك .
((ذخيره و گنجينه اى است كه تو نزد خدا مى سپارى )).
در قرآن كريم چنين آمده است كه :
ما عندكم ينفد و ما عند اللّه باق (سوره نحل ، آيه 96.).
((آنچه نزد شماست فانى مى شود؛ اما آنچه نزد خداست باقى است )).
آنچه كه انسان نزد خدا مى سپارد باقى و مستدام و آنچه كه براى خود نگه مى دارد فانى و نابود مى شود. با رفتن او آنها هم از دست مى رود؛ ولى آنچه كه باقى مى ماند آن چيزى است كه به عنوان ذخيره و وديعه نزد خدا سپرده است ؛ و چه وديعه اى بالاتر از اين است كه انسان آنچه را كه خدا به او فرمان داده است عمل كند؛ يعنى حقوق واجب مالى خود را اعم از زكات ، خمس و يا اعانات ، نفقات و صدقات مستحب را بپردازد كه اينها همان ذخاير و ودايع انسان نزد امانتدار واقعى يعنى خداست .
شكرگزارى از نعمت هاى الهى
سرّ ديگرى كه براى زكات واجب و مستحب مى توان بيان كرد، شكر نعمت است . خداوند اين احكام را به صورت واجب يا مستحب ، مقرر فرمود تا انسان را به شكرگزارى در مقابل نعمت هاى خود عادت دهد. شكر منعم يك امر عقلى است . امام صادق عليه السلام در پاسخ سائلى كه از حضرت سوال كرد:
هل للشُّكر حدّ اذا فعلَهُ العبدُ كان شاكرا قال نعَم قُلت ما هو قال يَحمَدُ اللّه على كلّ نعمَة عليهِ فى اءَهل و مَال و ان كانَ فيماَانعم عليه فى ماله حقّ ادّاهُ(كافى ، ج 2، ص 95، حديث 12، محجّة البيضاء، ج 7، ص 150).
((آيا شكر اندازه اى هم دارد كه اگر بنده آن كار را انجام داد شاكر باشد و اگر آن را انجام نداد، شاكر نباشد؟ حضرت فرمودند: بله . عرض كرد: آن كار چيست ؟ حضرت فرمودند: اولا، خدا را نسبت به آن نعمت هايى كه از نظر خانوادگى و مالى به او داده ، ستايش كند و اگر اين نعمت ، نعمت مالى است ، خدا حقى در آن مال قرار داده كه بايد آن حق را ادا كند. اين حق را كه ادا كرد، شكر منعم را انجام داده است )).
بنابراين ، يكى ديگر از اسرار حكم الهى در اداى حقوق مالى ، مى تواند توجه دادن انسان به اين واجب عقلى ؛ يعنى شكر منعم باشد.
تخلّق به اخلاق الهى
سرّ ديگرى كه بيشتر جنبه تربيتى دارد، تعلق انسان به اخلاق الهى است . خدا جواد است ؛ قاضى الحاجات است ؛ رحمان و رحيم است ؛ محبوب و محب است و دوست دارد كه انسان نيز به اين اخلاق و آداب تخلق پيدا كند؛ چون خودش جواد است ، دوست دارد بنده اش هم جواد باشد و چون خودش حوايج بندگان را برآورده مى كند، دوست دارد بندگانش هم در مقابل نيازمندان همين كار را بكنند. انسان بايد بتواند اين اخلاق كريمانه و بزرگوارانه را كه برگرفته از كمال الهى است تحصيل كند، در سخنى از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام وارد شده است كه حضرت فرمودند:
انَّ اءَهل الارض لَمَرحوُمون ما تحَابّوا و اءَدَّوا الامانةَ و عمِلوا بالحقِّ(مشكاة الانوار، ص 108، حديث 244، مستدرك الوسايل ، ج 14، ص 7، حديث 15940.).
((رحمت خداوند شامل همه انسان ها مادامى كه همديگر را دوست داشته باشند، اداى امانت نمايند و كارهاى شايسته انجام بدهند)).
همه مردم زمين با چند شرط مورد رحمت و عنايت خدا خواهند بود: يكى اين كه همديگر را دوست داشته باشند؛ كه دوست داشتن از اخلاق بزرگ الهى است و دوست دارد كه بنده هايش نيز اينگونه باشند؛ و اصلا اين غريزه نوع دوستى ، و حس دگردوستى از تفضلات خاص الهى به بشر و وجه تمايز انسان از حيوانات است ؛ وگرنه غرائز خشم ، شهوت ، حب اولاد و...، در همه حيوانات مشترك است : هر حيوانى ، بچه اش را دوست دارد، اما غريزه نوع دوستى و دگردوستى ، امتيازى است كه خدا به انسان عنايت كرده است .
اميرالمومنين عليه السلام در دستورالعملى به مالك اشتر مى فرمايند:
يا مالك ... اءَشعِر قبلك الرَّحمة للرَّعيَّة و المحبَّة لهم و اللُّطف بهم ( نهج البلاغه ، ص 172، نامه 53.).
((مالك ! دلت را سرشار از دوستى رعيت و مردم كن ، مردم را دوست داشته باش )).
و يا در روايتى آمده است :
اءَحبّ الخلق الى اللّه ، مَن نفَع عياله ( دعائم الاسلام ، ج 2، ص 320، حديث 1207).
((محبوب ترين مردم نزد خدا كسى است كه براى بندگان خدا نافع باشد)).
چون آنها را دوست دارى برايشان نافع باش . حتى از اين بالاتر خداوند متعال نه تنها دوست دارد كه انسان ها، يكديگر را دوست داشته باشند و همه را به منزله يك پيكر مى بيند، در روايتى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
مثل المومنين فى تؤ ادهم و تراحمهم مثل الجسد اذا اشتكى بعضه تداعى بره بالسهر والحمىّ(مواعظ العدديه ، ص 19.).
((ههم انسان ها مانند يك پيكر هستند، اگر يك عضوش دردمند شود اعضاى ديگر هم آزرده مى شوند)).
خدا دوست دارد كه انسان همه موجودات را دوست داشته باشند؛ روايت عجيبى را مرحوم صاحب جواهرالكلام نقل مى فرمايد كه پيغمبر اكرم صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم فرمودند:
قال صلى اللّه عليه و آله و سلم : واطّلعت على الجَنَّةِ فراءَيتُ امراءة مُومِسَة يعنى زانية فساءلتُ عنها، فقيل : انها مرَّت بكلب يَلهَثُ من العطش فاءرسلت اِزارَها فى بئر فَعَصَرَتهُ فى حَلقِهِ حتى روى فَغَفَرَ اللّه لها(جواهر الكلام ، ج 31، ص 395).
((در شب معراج ، وقتى به بهشت نظر كردم ، زن زناكارى را ديدم ، سوال كردم : بهشت كه جاى زناكار نيست ، اين جا چه مى كند؟ خطاب آمد اين زن زناكار از كنار سگ تشنه اى عبور مى كرد، جامه اش را درآورد و در چاه آب فرو برد و جامه خيس را در دهان سگ فشار داد و سگ را از تشنگى نجات داد. به همين دليل مورد غفران الهى واقع شد)).
پرهيز از بخل ورزى
يكى ديگر از اسرارى كه درباره و جوب حكم زكات و اداى حقوق مالى و نيز استحباب انفاق ها و تبرعات ، احتمال داده مى شود و شايد هم بتوان به ضرس قاطع ادعا كرد اين است كه غرض ذات ذوالجلال الهى از بيان اين احكام و تشريع آنها اعم از واجب و مستحب ، تطهير، تربيت و تنزيه انسان از اوصاف زشت و مذموم بخل ، خساست و دنائت بوده است ؛ چون مسلما هم به نقل روايات و هم به حكم تجربه و علم ، و هم به تعبير اميرالمومنين عليه السلام :
النفس مجبولة على سوءالادب و العبد مامور بملازمة حسن الادب (مشكاة الانوار، ص 433، حديث 1448، مستدرك الوسايل ، ج 11، ص 137، حديث 12642).
گرايش نفس انسان به زشتى ها زياد است . گاهى جنبه حيوانى در تنازع با جهات معنوى و ملكوتى انسان غالب مى شود و انسان ره به سمت زشتى هاى اخلاقى مى كشاند.
همان گونه كه فطرت و خلق نفس انسان بر اساس سوء ادب است ، در مقابل انسان ماءمور است كه آداب حسنه را ملازمت كند و فرابگيرد.
و گاهى آنقدر بخيل مى شود كه به تعبير پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم :
البخيل بعيد من اللّه تعالى بعيد من الناس بعيد من الجنّة قريب من النار(مستدرك الوسايل ، ج 7، ص 13، حديث 7509.).
((بخيل از خدا دور مى شود و از انظار مردم ساقط مى شود؛ در نتيجه ، از بهشت نيز دور مى شود. و با اين صفت خود را به آتش نزديك مى كند)).
يا در سخن ديگرى حضرت صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم مى فرمايند:
البخل شجرة تنبت فى النار و لا يلج النار الا البخيل (محجّة البيضاء، ج 6، ص 73.).
ريشه بخل در آتش و جهنم است ؛ بنابراين ثمره اش نيز يك چيز جهنمى است كه همان بخل است . به تعبير پيغمبر صَلَّى اللّه عَلَيهِ و آلِهِ و سَلَّم كه مى فرمايند:
خلق البخل من مقته ... ان البخل من الكفر و الكفر فى النّار(كنز العمال ، ج 6، ص 393، حديث 16217.).
((خداوند بخل را از ناخشنودى خلق كرد،... به درستى كه بخل از كفر است و كفر در آتش جاى دارد)).
در روايت آمده است كه :
اءوحى اللّه عزَّ وَ جَلّ الى موسى عليه السلام اءن لا تقتل السامرى فاءنّه سخىّ(كافى ، ج 4، ص 41، حديث 13، وسايل الشيعه ، ج 21، ص 546، حديث 27826).
سامرى با اين كه كسى بود كه در غيبت موسى آمد و مردم را فريب داد و آنها را به گوساله پرستى سوق داد، اما خطاب به موسى فرمان آمد كه او را نكش . سوال كرد: خدايا! چرا او را نكشم ؟ او مردم را منحرف كرد. خداوند فرمود: چون اهل بذل و بخشش است و من خوش ندارم كه تو سامرى را بكشى . در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام وارد شده است كه حضرت فرمودند:
شابّ سخىّ مرهّق فى الذّنوب اءحبّ الى اللّه من شيخ عابد بخيل (كافى ، ج 4، ص 41، حديث 14، وسايل الشيعه ، ج 21، ص 546، حديث 27825).
((جوان بخشنده اى كه در معرض گناه قرار دارد و گاهى مرتكب گناه مى شود، نزد خدا محبوب تر است از يك پيرمرد اهل عبادتى كه بخيل باشد)).
با اين كه جوان سخى در معرض گناه هست و پيرمرد در سن و سال گناه كردن نيست ، در عين حال خدا آن جوان گناهكار سخاوت پيشه را محبوب تر مى دارد تا پيرمرد عابد متورع از گناهى كه بخيل باشد. و خلاصه اءَفضل الناس ايمانا اءَبسطهم كفّا(مراجعه شود به : وسايل الشيعه ، ج 21، ص 544، حديث 27821) از نظر ايمان افرادى برترند كه گشاده دست و بخشنده اند و به ديگران رسيدگى مى كنند.
سلام
ولادت امام حسن (علیه السلام) مبارک باشه به همه
آداب صدقه دادن
1 - كوچك شمردن صدقه
يكى از نكات ديگرى كه با ظرافت خاصى در كلمات اهل بيت عليهم السلام مطرح شده اين است كه صدقه دهنده ، عمل خود را ناچيز و كوچك بشمارد و اين اعتقاد خود را به گيرنده صدقه نيز ابراز كند. امام صادق عليه السلام فرمودند:
راءيتُ المعروف لا يصلُحُ الا بثَلاث خِصال تصغيرِهِ و تستيرِهِ و تعجيلِهِ فانَّكَ اذا صغَّرتَهُ عظَّمتَهُ عند من تصنعُهُ اليه و اذا سَتّرته تَمّمته و اذا عَجّلته هنّاتَه (كافى ، ج 4، ص 30، حديث 1).
((كار خير و عمل معروفى كه انجام مى دهى ، تمام نيست مگر با رعايت سه خصوصيت : اول اين كه آن كار را بسيار كوچك بشمارى ؛ دوم اين كه آن را پنهانى انجام دهى و سوم اين كه آن كار را با سرعت و عجله انجام دهى . وقتى اين كار را كوچك شمردى نزد كسى كه كار براى او انجام گرفته ، بزرگ جلوه مى كند و هنگامى كه آن را پنهانى به جا آوردى خوبى را كامل كرده اى و هنگامى كه با عجله آن را انجام دادى شيرينش نموده اى )).
وقتى نيازمندى از دست شما هديه مى گيرد و شما با حسن خلق به او مى گويى كه من از كوچكى و از كمى هديه ناقابل خود عذرخواهى مى كنم ، ارزش كار خيلى بيشتر مى شود. وقتى كار خير پنهان انجام پذيرد، كمال عمل با پنهان كارى حاصل مى شود و هنگامى كه آن كار را با سرعت و عجله انجام دادى ، اين خدمت گواراتر و شيرين تر مى شود. چه بسا شخصى در شرايطى قرار دارد كه در همان لحظه محتاج است و شما هم بنا دارى كه براى او خدمتى انجام دهى ، چه بهتر كه اين خدمت و خير به سرعت انجام گيرد.
غرض ما از اين روايت همان قسمت اول است كه كار را كوچك بشمارى و اين دقيقا همان نكته اى كه انسان مامور است در همه عبادات چنين تصويرى از عمل خويش داشته باشد؛ نماز، روزه ، حج ، زكات و صدقه مستحبى خود را كه عبادت است در پيشگاه خداوند ناچيز و كوچك جلوه دهد؛ وگرنه تعدد عبادات موجب غرور مى شود و نتيجه آن عجب است كه با اصل عبادت منافات دارد. بنابراين اصل است كه امام سجاد عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق مى فرمايند:
و عبِّدنى لك و لا تفسد عبادتى بالعُجب (صحيفه سجاديه ، (دعاى بيستم ).).
((خدايا! مرا بنده خود قرار ده ، مرا به عبادات و اتيان فرايض عادت بده ، منتها طورى نباشد كه اين عبادات من با عجب و خودپسندى فاسد شود)).
در حقيقت كوچك شمردن ، هم موجب تشخص خود انسان است كه خود را از يك رذيله اخلاقى ، صيانت و حفاظت كرده و هم شخصيّت گيرنده آن را پاس داشته و حرمت او را ارج نهاده است .
2 - مقدم داشتن نزديكان و اقوام
نكته ديگر كه از سخنان اهل بيت عليهم السلام و دستورات اخلاقى دين استفاده مى شود اين است كه انسان ، در مقام اعطا و انفاق ، ذوى الارحام و اقوام و نزديكانش را بر ديگر نيازمندان مقدم كند كه با اين كار هم فضيلت صدقه دادن را درك كرده و هم صله رحم نموده است و در معارف ما آمده است كه :
لا صَدَقَة و ذو رَحِم محتاج (من لا يحضره الفقيه ، ج 2، ص 38، حديث 1742، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 380، حديث 12286).
((اگر قوم و خويشى از انسان محتاج باشد، صدقه به ديگران اصلا صدقه نيست )).
در روايت ديگرى آمده است :
اءافضَل الصَّدَقَة على ذِى الرَّحِم الكَاشِح (كنز العمال ، ج 6، ص 395، حديث 16228.).
((بافضيلت ترين صدقه ، كمك كردن به ارحام و نزديكانى است كه نيازمندند)).
توصيه شده كه اگر چه رحم با انسان ميانه خوب و ارتباط صميمانه اى ندارد،به او رسيدگى شود؛ چرا كه براى تربيت روح انسان خيلى موثر است . وقتى انسان بر خلاف ميل نفس عمل كند، آن را تربيت كرده است . نفس ميل دارد به كسى پول بدهد كه بيشتر متواضع و خاضع است . ولى وقتى انسان منسوبى دارد كه يك نوع دشمنى يا مخالفتى هم با انسان دارد، اگر در دل شب تاريك ، بدون اين كه متوجه بشود چه كسى اين كمك را به او كرده ، هديه و انفاق خود را به او برساند نفس خود را تربيت كرده است .
3 - پنهان بودن صدقه
در حالات امام سجاد عليه السلام همان طور كه پيش از اين اشاره كرديم نوشته شده است كه يكى از پسرعموهاى امام عليه السلام شكوه مى كرد كه على بن الحسين با اين كه تمكن دارد از من دستگيرى نمى كند؛ ولى بعد از وفات امام عليه السلام متوجه شد كه هدايا و انفاق هايى كه در دل شب تاريك به خانه او فرستاده مى شد و او از اين طريق زندگى خود را اداره مى كرد از ناحيه امام سجاد عليه السلام بوده است . تا امام عليه السلام از دنيا نرفته بود، خبر نداشت زندگى او چگونه تامين مى شود.
در شرح حال امام سجاد عليه السلام حتى مخالفان نوشته اند:
ما فقدنا صدقة السرّ حتى مات على بن الحسين عليه السلام (مختصر تاريخ دمشق ، ج 17، ص 239، كشف الغمه ، ج 2، ص 78.).
((تا زمانى كه على بن الحسين عليهم السلام زنده بود صدقه پنهانى ، امرى رايج بود، وقتى از دنيا رفت صدقه پنهانى از جامعه رخت بربست )).
بنابراين در صدقه دادن پنهان بودن ، كوچك شمردن ، منت نگذاشتن و ترجيح دادن اقوام و ارحام و قربا، به خصوص اگر فقير باشد و با انسان هم ميانه خوبى نداشته باشد، از توصيه هاى مهم دينى ماست .
در روايت ديگرى نسبت به اجر اين خدمات و كارها و اعانات خير، آمده است كه :
الصدقة بعشرة و القرض بثمانية عشر و صلة الاخوان بعشرين و صلة الرحم باربعة و عشرين (كافى ، ج 4، ص 10، حديث 3، وسايل الشيعه ، ج 9، ص 411، حديث 12355.).
((صدقه ده برابر و قرض هيجده برابر و صله برادران بيست برابر و صله رحم بيست و چهار برابر نزد خدا پاداش دارد)).
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12