۲۵/اردیبهشت/۹۱, ۱۳:۳۷
با سلام خدمت دوستان
خیلی وقت بود توی فکر ایجاد همچین موضوعی در تالار بودم و جای خالی اون روبه شدت حس می کردم.
گاهی وقت ها لازم هست که بهمون یادآوری بشه که اصلاً ما چرا زنده هستیم ...
البته بنده چنین چیز هایی رو قبلاً در پست شماره 40 این تاپیک نوشتم اما به علت مهم بودم و در دسترس بودن، لازم هست که بصورت جداگانه نیز بهش پرداخته بشود :
قسمتي از حقوق و مراحم امام زمان (علیه السلام) نسبت به ما
حقوق آن بزرگوار بر ما بسيار و الطاف و مراحمش بيرون از شمار است، بلکه همچون درياي خروشان و موّاجي است که غوّاصي در آن نتوانم کرد، ولي به مقدار کف دستي از آن برميگيرم و در پي تقرّب درگاهش ره ميپويم، و توفيق از خدا است و بس، بر او توکل دارم و به سوي او روي آورم :
1- حق وجود و هستي
خداوند به برکت وجود آن حضرت (ع) تو و هر موجودي را آفريد و اگر او نبود هيچ کس نبود، بلکه اگر او نبود نه زمين وجود مييافت و نه فلک، بر اين معني رواياتي دلالت دارد از جمله:
از توقيعات شريفه آن حضرت در کتاب الاحتجاج آمده است که فرمود: «وَنَحْنُ صَنائِعِ رَبِّنا وَالخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا...» [1] .
البته معني اين سخن بر دو وجه وارد است:
وجه اول همان است که در توقيع ديگري در همان کتاب آمده: جماعتي از شيعيان اختلاف کردند در اينکه آيا خداوند، آفرينش و روزي دادن مخلوق را به ائمهعليهم السلام واگذار کرده؟
پس عدّهاي گفتند: اين محال است، زيرا که اجسام را کسي جز خداي نميتواند خلق کند.
ولي عدّهاي ديگر گفتند: خداوند قدرت خلق را به ائمه (ع) واگذار نموده است و آنان آفريده و روزي بخشيدهاند و در اين مسأله اختلاف شديدي بين آنها درگرفت، تا اينکه شخصي پيشنهاد کرد که چرا به سراغ ابوجعفر محمد بن عثمان نميرويد که از او سؤال کنيد تا حقّ را براي شما آشکار سازد؟
چون که راه به سوي امام زمان (علیه السلام) اوست، همه به اين معني راضي شدند و نامهاي به ابوجعفر نوشتند.
در آن نامه مسأله را توضيح دادند، پس از طرف امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشريف - توقيع آمد که: خداوند تعالي خود اجسام را آفريده و روزيها را تقسيم کرد، زيرا که نه جسم است و نه در جسمي حلول کرده، هيچ چيز مثل او نيست و او است شنواي بينا.
و امّا امامان؛ از خداوند تعالي درخواست ميکنند و او ميآفريند و او روزي ميدهد به خاطر اجابت درخواست آنها و تعظيم حقّ ايشان. [2] .
وجه دوم اينکه: مقصود از آفرينش تمام آنچه خداوند متعال آفريده،آن حضرت و پدران طاهرينش ميباشند، يعني اينها علّتغايي آفرينش هستند و آنچه هست به خاطر اينها آفريده شده است.
مؤيّد اين وجه روايتي است که از امير المؤمنين علي (علیه السلام) آمده: «نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَالخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا» [3]
و احاديث فراواني بر اين معني دلالت دارد،
از جمله: روايت مستندي است که شيخ صدوق در کتاب کمال الدين از حضرت علي بن موسي الرضا (علیه السلام)، از پدرش موسي بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علي، از پدرش علي بن الحسين، از پدرش حسين بن علي، از پدرش علي بن ابي طالب (علیه السلام) آورده است که پيغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: خداوند مخلوقي از من بهتر نيافريده و آفريدهاي نيست که نزد او گراميتر از من باشد.
عليعليه السلام فرمايد:
عرض کردم: يا رسول اللَّه! تو بهتري يا جبرئيل؟
فرمود: يا علي! خداوند تبارک و تعالي پيغمبران مرسل را بر فرشتگان مقرّب خويش برتري داده و مرا بر همه پيغمبران و مرسلين برتري بخشيده.
و اي علي! بعد از من برتري از آنِ تو و امامان بعد از توست، زيرا که فرشتگان خدمتگزار ما و دوستان ما هستند.
اي علي! اگر ما نبوديم خداوند آدم و حوا و بهشت و دوزخ و آسمان و زمين را نميآفريد، چگونه ما از فرشتگان برتر نباشيم و حال آن که در توحيد و خداشناسي پيشي گرفتيم، و در معرفت و تسبيح و تقديس و تهليل پروردگارشان عزّوجلّ بر آنها سبقت جستيم، زيرا که نخستين چيزي که خداوند آفريد ارواح ما بود.
هنگامي که مرا به آسمانها بردند، جبرئيل فصول اذان را دو به دو ادا کرد و دو به دو اقامه گفت.
سپس گفت: اي محمد! جلو بايست [براي نماز] .
گفتم: اي جبرئيل بر تو پيشي بگيرم؟
گفت: آري زيرا که خداي تبارک و تعالي پيغمبرانش را بر همه فرشتگان برتري داده و تو را به خصوص برتري بخشيده است.
من جلو ايستادم و براي آنان اقامه نماز کردم و به اين کار فخر فروشي ندارم، و چون به حجابهاي نور رسيديم، جبرئيل به من گفت: پيش برو.
امّا خودش همانجا ماند.
گفتم: اي جبرئيل! در چنين جايي از من جدا ميشوي؟
گفت: خداوند به من دستور داده که از اينجا فراتر نروم که اگر از آن بگذرم پرهايم بسوزد؛ زيرا که از حدود پروردگارم تجاوز کردهام.
پس خداوند مرا به طور ناگفتني در نور فرو برد و تا انجا که خدا خواسته بود در ملکوتش منتهي شدم.
آنگاه ندا رسيد: يا محمد!
گفتم: لَبَّيْکَ رَبِّي وَسَعْدَيْکَ تَبارَکْتَ وَتَعالَيْتَ.
باز ندا شدم: يا محمد! تو بنده من هستي و من پروردگار توام، مرا عبادت کن و بر من توکل نماي؛ زيرا که تو نور من در بندگانم و رسول من در مخلوقاتم و حجّت من در آفريدگانم ميباشي، بهشتم را براي کسي که از تو پيروي کند آفريدم و دوزخم را براي آن کس که نافرمانيت نمايد قرار دادم؛ و کرامت خود را براي اوصياي تو واجب نمودم و ثوابم را براي پيروان تو لازم ساختم.
گفتم: پروردگاراً اوصياي من کيانند؟
پس ندا شدم که: اي محمد! اوصياي تو همانها هستند که بر ساق عرش نامشان نوشته شده است. اوّل آنان علي بن ابي طالب و آخرين ايشان مهدي امّت من است.
گفتم: پروردگارا آنان اوصياي پس از منند؟
ندا رسيد: اي محمد! آنان بعد از تو اوليا و احبّا و اصفيا و حجج من هستند و اوصيا و خلفاي تو و بهترين خلق بعد از تو ميباشند. قسم به عزّت و جلالم که دينم را به وسيله ايشان ظاهر ميکنم و کلمهام را به وجود آنان بلند مينمايم و زمين را به آخرين ايشان از دشمنانم پاک ميکنم و مشارق و مغارب زمين را ملک او و بادها را در تصرّف و تسخير او قرار ميدهم، و گردنهاي سخت را براي او رام ميگردانم و او را بر وسائل پيروزي مسلّط ميگردانم و با لشکريانم کمکش ميکنم و با فرشتگانم مددش ميرسانم تا دعوت مرا بلند و خلق مرا بر توحيد من جمع سازد. سپس ملک او را استمرار دهم و حکومتش را به دست تواناي خود دست به دست تا روز قيامت ادامه دهم.
«وَالحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِينَ وَالصَّلاةُ عَلي نَبِيِّنا وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَسَلَّمَ تَسْلِيماً» [4] .
______________________________________________________________
[1] الاحتجاج: 278:2.
[2] الاحتجاج: 284:2.
[3] در نهج البلاغه، نامه 28 چنين آمده: «فَإِنَّا صَنائِعُ رَبِّنا وَالنَّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا» يعني: پس همانا ما ساخته شده پروردگارمان هستيم و مردم براي ما ساخته شدهاند. (مترجم).
[4] کمال الدين: 254:1.
خیلی وقت بود توی فکر ایجاد همچین موضوعی در تالار بودم و جای خالی اون روبه شدت حس می کردم.
گاهی وقت ها لازم هست که بهمون یادآوری بشه که اصلاً ما چرا زنده هستیم ...
البته بنده چنین چیز هایی رو قبلاً در پست شماره 40 این تاپیک نوشتم اما به علت مهم بودم و در دسترس بودن، لازم هست که بصورت جداگانه نیز بهش پرداخته بشود :
قسمتي از حقوق و مراحم امام زمان (علیه السلام) نسبت به ما
حقوق آن بزرگوار بر ما بسيار و الطاف و مراحمش بيرون از شمار است، بلکه همچون درياي خروشان و موّاجي است که غوّاصي در آن نتوانم کرد، ولي به مقدار کف دستي از آن برميگيرم و در پي تقرّب درگاهش ره ميپويم، و توفيق از خدا است و بس، بر او توکل دارم و به سوي او روي آورم :
1- حق وجود و هستي
خداوند به برکت وجود آن حضرت (ع) تو و هر موجودي را آفريد و اگر او نبود هيچ کس نبود، بلکه اگر او نبود نه زمين وجود مييافت و نه فلک، بر اين معني رواياتي دلالت دارد از جمله:
از توقيعات شريفه آن حضرت در کتاب الاحتجاج آمده است که فرمود: «وَنَحْنُ صَنائِعِ رَبِّنا وَالخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا...» [1] .
البته معني اين سخن بر دو وجه وارد است:
وجه اول همان است که در توقيع ديگري در همان کتاب آمده: جماعتي از شيعيان اختلاف کردند در اينکه آيا خداوند، آفرينش و روزي دادن مخلوق را به ائمهعليهم السلام واگذار کرده؟
پس عدّهاي گفتند: اين محال است، زيرا که اجسام را کسي جز خداي نميتواند خلق کند.
ولي عدّهاي ديگر گفتند: خداوند قدرت خلق را به ائمه (ع) واگذار نموده است و آنان آفريده و روزي بخشيدهاند و در اين مسأله اختلاف شديدي بين آنها درگرفت، تا اينکه شخصي پيشنهاد کرد که چرا به سراغ ابوجعفر محمد بن عثمان نميرويد که از او سؤال کنيد تا حقّ را براي شما آشکار سازد؟
چون که راه به سوي امام زمان (علیه السلام) اوست، همه به اين معني راضي شدند و نامهاي به ابوجعفر نوشتند.
در آن نامه مسأله را توضيح دادند، پس از طرف امام عصر - عجّل اللَّه فرجه الشريف - توقيع آمد که: خداوند تعالي خود اجسام را آفريده و روزيها را تقسيم کرد، زيرا که نه جسم است و نه در جسمي حلول کرده، هيچ چيز مثل او نيست و او است شنواي بينا.
و امّا امامان؛ از خداوند تعالي درخواست ميکنند و او ميآفريند و او روزي ميدهد به خاطر اجابت درخواست آنها و تعظيم حقّ ايشان. [2] .
وجه دوم اينکه: مقصود از آفرينش تمام آنچه خداوند متعال آفريده،آن حضرت و پدران طاهرينش ميباشند، يعني اينها علّتغايي آفرينش هستند و آنچه هست به خاطر اينها آفريده شده است.
مؤيّد اين وجه روايتي است که از امير المؤمنين علي (علیه السلام) آمده: «نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَالخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا» [3]
و احاديث فراواني بر اين معني دلالت دارد،
از جمله: روايت مستندي است که شيخ صدوق در کتاب کمال الدين از حضرت علي بن موسي الرضا (علیه السلام)، از پدرش موسي بن جعفر، از پدرش جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علي، از پدرش علي بن الحسين، از پدرش حسين بن علي، از پدرش علي بن ابي طالب (علیه السلام) آورده است که پيغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: خداوند مخلوقي از من بهتر نيافريده و آفريدهاي نيست که نزد او گراميتر از من باشد.
عليعليه السلام فرمايد:
عرض کردم: يا رسول اللَّه! تو بهتري يا جبرئيل؟
فرمود: يا علي! خداوند تبارک و تعالي پيغمبران مرسل را بر فرشتگان مقرّب خويش برتري داده و مرا بر همه پيغمبران و مرسلين برتري بخشيده.
و اي علي! بعد از من برتري از آنِ تو و امامان بعد از توست، زيرا که فرشتگان خدمتگزار ما و دوستان ما هستند.
اي علي! اگر ما نبوديم خداوند آدم و حوا و بهشت و دوزخ و آسمان و زمين را نميآفريد، چگونه ما از فرشتگان برتر نباشيم و حال آن که در توحيد و خداشناسي پيشي گرفتيم، و در معرفت و تسبيح و تقديس و تهليل پروردگارشان عزّوجلّ بر آنها سبقت جستيم، زيرا که نخستين چيزي که خداوند آفريد ارواح ما بود.
هنگامي که مرا به آسمانها بردند، جبرئيل فصول اذان را دو به دو ادا کرد و دو به دو اقامه گفت.
سپس گفت: اي محمد! جلو بايست [براي نماز] .
گفتم: اي جبرئيل بر تو پيشي بگيرم؟
گفت: آري زيرا که خداي تبارک و تعالي پيغمبرانش را بر همه فرشتگان برتري داده و تو را به خصوص برتري بخشيده است.
من جلو ايستادم و براي آنان اقامه نماز کردم و به اين کار فخر فروشي ندارم، و چون به حجابهاي نور رسيديم، جبرئيل به من گفت: پيش برو.
امّا خودش همانجا ماند.
گفتم: اي جبرئيل! در چنين جايي از من جدا ميشوي؟
گفت: خداوند به من دستور داده که از اينجا فراتر نروم که اگر از آن بگذرم پرهايم بسوزد؛ زيرا که از حدود پروردگارم تجاوز کردهام.
پس خداوند مرا به طور ناگفتني در نور فرو برد و تا انجا که خدا خواسته بود در ملکوتش منتهي شدم.
آنگاه ندا رسيد: يا محمد!
گفتم: لَبَّيْکَ رَبِّي وَسَعْدَيْکَ تَبارَکْتَ وَتَعالَيْتَ.
باز ندا شدم: يا محمد! تو بنده من هستي و من پروردگار توام، مرا عبادت کن و بر من توکل نماي؛ زيرا که تو نور من در بندگانم و رسول من در مخلوقاتم و حجّت من در آفريدگانم ميباشي، بهشتم را براي کسي که از تو پيروي کند آفريدم و دوزخم را براي آن کس که نافرمانيت نمايد قرار دادم؛ و کرامت خود را براي اوصياي تو واجب نمودم و ثوابم را براي پيروان تو لازم ساختم.
گفتم: پروردگاراً اوصياي من کيانند؟
پس ندا شدم که: اي محمد! اوصياي تو همانها هستند که بر ساق عرش نامشان نوشته شده است. اوّل آنان علي بن ابي طالب و آخرين ايشان مهدي امّت من است.
گفتم: پروردگارا آنان اوصياي پس از منند؟
ندا رسيد: اي محمد! آنان بعد از تو اوليا و احبّا و اصفيا و حجج من هستند و اوصيا و خلفاي تو و بهترين خلق بعد از تو ميباشند. قسم به عزّت و جلالم که دينم را به وسيله ايشان ظاهر ميکنم و کلمهام را به وجود آنان بلند مينمايم و زمين را به آخرين ايشان از دشمنانم پاک ميکنم و مشارق و مغارب زمين را ملک او و بادها را در تصرّف و تسخير او قرار ميدهم، و گردنهاي سخت را براي او رام ميگردانم و او را بر وسائل پيروزي مسلّط ميگردانم و با لشکريانم کمکش ميکنم و با فرشتگانم مددش ميرسانم تا دعوت مرا بلند و خلق مرا بر توحيد من جمع سازد. سپس ملک او را استمرار دهم و حکومتش را به دست تواناي خود دست به دست تا روز قيامت ادامه دهم.
«وَالحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِينَ وَالصَّلاةُ عَلي نَبِيِّنا وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَسَلَّمَ تَسْلِيماً» [4] .
______________________________________________________________
[1] الاحتجاج: 278:2.
[2] الاحتجاج: 284:2.
[3] در نهج البلاغه، نامه 28 چنين آمده: «فَإِنَّا صَنائِعُ رَبِّنا وَالنَّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا» يعني: پس همانا ما ساخته شده پروردگارمان هستيم و مردم براي ما ساخته شدهاند. (مترجم).
[4] کمال الدين: 254:1.