تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چقدر امامتو میشناسی؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
سلام دوستان
عیدتون مبارک

امام مهدی(علیه السلام) درکلام نبی اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
آنگاه که گردآمدگان در غدیر خم، چشم بر دهان محمد مصطفی 6 دوختند تا در جمع یکصدوبیست هزار نفری خود، سخنانش را بشنوند. نبی اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پس از حمد و ثنای خداوند و دعوت مردم به سوی خاندان گرامی نبوت و چنگ زدن به ریسمان ولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام) فرمودند:
«ای گروه مردمان!
آن نور خدای تبارک و تعالی در من قرار گرفت و پس از آن در وجود علی(علیه السلام)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدی(علیه السلام)» که بازگیرنده حق است و جلب کننده همه حقوق ازدست رفته ما.
- «الا و ان خاتم الاوصیاء منا القائم المهدی ».
آگاه باشید که خاتم اوصیاء مهدی قائم(علیه السلام) از ماست.
- «الا انه الظاهر علی الدین کله ».
آگاه باشید که او بر همه ادیان پیروز می شود.
- «الا انه المنتقم من الظالمین ».
آگاه باشید که او انتقامگیر از ستمگران است.
- «الا انه فاتح الحصون و هادمها».
آگاه باشید که گشاینده و درهم کوبنده مرزهاست.
«الا انه مدرک بکل ثار لاولیاءالله عز و جل ».
آگاه باشید که او خونخواه همه بندگان صالح خداست.
- «الا انه قاتل کل قبیلة من اهل الشرک ».
آگاه باشید که او کشنده هر قبیله ای از مشرکان است.
- «الا انه الغراف من البحرالعمیق ».
آگاه باشید که او نهری خروشان از اقیانوسی بیکران است.
-...آگاه باشید که او یاور دین خدای تبارک و تعالی است.
-...آگاه باشید که او هر دانشمندی را به دانش وهر نادانی را به نادانی می شناسد.
-...آگاه باشید که او برگزیده و انتخاب شده خداوند است.
-...آگاه باشید که اووارث هر دانش و دربرگیرنده آن است.
-...آگاه باشید که او آنچه بگوید از پروردگارش می گوید و هشداردهنده به امر ایمان است.
-...آگاه باشید که او رشید و کامل و نیرومند و متین است.
-...آگاه باشید که فرمانروایی جهان هستی به او واگذار شده است.
-...آگاه باشید که هر کس از (پیامبران و امامان) پیش از او، نوید آمدنش را داده اند.
-...آگاه باشید که او تنها حجت بازمانده خداوند است، بعد از او حجتی نیست، حقی جز با او و نوری جز در پیش اونیست.
-... آگاه باشید که احدی بر او چیره نیست و کسی او را شکست ندهد .
-...آگاه باشید که او ولی خدا در روی زمین، و داور او در میان مردم و امین او در آشکار و نهان است.
بحار الانوار، ج 37، صص 213 - 211.
«گروه پژوهشی موعود»
علل مقاومت در برابر پذیرش امام عصر(علیه السلام)
پدید آورنده : آیت الله محمّد شجاعی ، صفحه 48
در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) عده ای با او موافق و گروهی با او مخالف هستند. در میان مخالفان برخی پیش از ظهور با او دشمن بوده و بعضی پس از خروج و قیام او، در برابرش می ایستند؛ این دسته در زمان غیبت حضرت جزء موافقان و دوستداران و شیعیان او به شمار می آیند ولی پس از آنکه ولی عصر(علیه السلام) نقاب غیبت کبرا از رخ برکشید، به علل و عواملی او را نپذیرفته و بدتر در مقابل او صف آرایی می کنند.
یکی از پرمخاطره ترین مراحل برای علاقه مندان و شیعیان صاحب الامر(علیه السلام)، زمان و عصر ظهور حضرت(علیه السلام) است. زیرا عدم آشنایی به روش خاص و جدید حضرت ولی عصر(علیه السلام) در ارائة اسلام از سویی و نیز نوع برخورد با باطل و شدت و سخت گیری امام از سوی دیگر؛ آزمایش بزرگی است که اگر کسی در آن دچار تزلزل شود، ممکن است اصل مسئله را نفی و انکار نماید. به نظر می رسد اینکه ائمه(علیه السلام) به برگشت برخی از مؤمنان از امام زمان(علیه السلام) و اقبال و روی آوری غیر مؤمنان به ایشان در عصر ظهور خبر داده اند در بعضی موارد آن ریشه در همین تحیر و شک و تردید که منشأ آن عدم اطلاع و آگاهی از روش حضرت مهدی(علیه السلام) در زمان ظهور است دارد، از جمله حدیث قابل تدبّر ذیل: «عبدالحمید می گوید: کسی که از امام صادق(علیه السلام) شنیده بود به من خبر داد که، حضرت فرمود: هنگامی که قائم(علیه السلام) خروج می کند، خارج می شود از این امر [از اسلام یا تشیع یا ایمان یا حداقل از قبول امام زمان(علیه السلام)] کسی که خویش را از اهل حضرت می دید [و فکر می کرد از یاران و از معتقدان راسخ به امام زمان(علیه السلام) است] و داخل می شود در این امر [یعنی در تبعیت از امام زمان و ولایت او] کسی که مانند آفتاب پرست و ماه پرست است...».1
از این روایت اسرار دیگری را نیز دربارة عصر ظهور می توان دریافت ولی حداقل یکی از اسرار این برگشت و آن روی آوری، روش خاص و جدید حضرت در ارائة اسلام و برخورد با اهل باطل است که متحیران، مضطربان و متزلزلان را از حضرت برمی گرداند.
به بیان دیگر، در زمان ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) عده ای با او موافق و گروهی با او مخالف هستند. در میان مخالفان برخی پیش از ظهور با او دشمن بوده و بعضی پس از خروج و قیام او، در برابرش می ایستند؛ این دسته در زمان غیبت حضرت جزء موافقان و دوستداران و شیعیان او به شمار می آیند ولی پس از آنکه ولی عصر(علیه السلام) نقاب غیبت کبرا از رخ برکشید، به علل و عواملی او را نپذیرفته و بدتر در مقابل او صف آرایی می کنند.
شمارش تمامی عوامل روگردانی این گروه از حضرت در زمان غیبت در این مختصر نمی گنجد، از این رو به مهم ترین آنها اشاره می شود.
1. ارائة اسلام جدید
در زیارات خطاب به امام زمان(علیه السلام) گفته می شود: «السلام علی الحقّ الجدید؛2 درود بر حقّ جدید» این فراز اشاره به این حقیقت دارد که حضرت با ظهور خویش روش جدیدی در ارائة اسلام فرا روی انسان ها قرار می دهد؛ این بدان معنا نیست که ایشان اسلام را عوض می کند؛ بلکه مقصود آن است که اسلام را تجدید می کند و به آن حیات دوباره می بخشد، چرا؟ چون در عصر غیبت، اسلام حقیقی و ناب به مردم ارائه نشده و تحریف ها، کژروی ها، کژاندیشی ها و بدعت ها چهرة اصلی و واقعی آن را مستور ساخته است. اکنون نیز همة ما شاهدیم که در بسیاری از ممالک اسلامی به نام دولت اسلامی و حاکمیت اسلام چگونه این دین به شکل وارونه و نادرست به مردم ارائه می شود. بسیار دیگری نیز هستند که برداشت صحیحی از آموزه های اسلام نداشته، براساس بافت فکری خویش تلقی خاصی از اسلام دارند. این دو گروه در مواجهه با امام زمان(علیه السلام) که روشش، ارائة صحیح اسلام و حاکمیت اسلام ناب در دنیاست، چگونه برخورد خواهند کرد؟! عده ای از اینان نه تنها خود حضرت را قبول نمی کنند بلکه در برابر دعوت و قیام او برای احقاق حق و نفی باطل قیام می نمایند. اگر آدمی در حقانیت و حق بودن حضرت شک و تردید نداشته باشد، به تبعیت از حضرت، روش و تلقی ناصحیح خویش را به کناری افکنده، سیرة حضرت را در ارائة اسلام می پذیرد و به آن تن می دهد. امّا اگر متزلزل بود نه تنها دعوت حضرت را ردّ می کند بلکه نعوذ بالله در برابر او می ایستد.
این مسئله علاوه بر آنکه آزمایش بزرگی برای مسلمانان است، برای حضرت نیز کار را مشکل می کند. براساس روایات کار امام زمان(علیه السلام) در عصر ظهور بسیار دشوار است و حتی سخت تر از عصر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم). زیرا رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با یک عده جاهل بت پرست یا مشرک روبرو بود ولی حضرت مهدی(علیه السلام) با مسلمانانی روبرو خواهد شد که با او با قرآن و تأویل آن و تفسیر به رأی و تحلیل های ناروا مقابله می کنند. در دو روایت ذیل تأمل کنیم:
الف) روایت اوّل: فضیل بن یسار می گوید، شنیدم امام صادق(علیه السلام) می فرمود: «حقیقت آن است هنگامی که قائم ما قیام کند، با مردمی روبرو می شود که از نظر نادانی، جاهل تر از مردمی هستند که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با ایشان روبرو شد»، [فضیل بن یسار می گوید] پس گفتم: این تشابه چگونه است؟! حضرت فرمود: «رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سوی مردم آمد در حالی که آنها سنگ های کوچک و بزرگ، درختان خرما و چوب های ساخته شده [به دست خویش] را می پرستیدند و حقیقت آن است که قائم ما هنگامی که قیام می کند به سوی مردم می آید در حالی که مردم، کتاب خدا را علیه او تفسیر کرده، در مخالفت با او به قرآن استدلال می کنند». سپس حضرت فرمود: «سوگند به خدا، آگاه باشید هر آینه عدل حضرت قائم در خانه های آنان [و کسانی که با قرآن به مخالفت با حضرت برخاسته اند] می رود چنان که گرما و سرما به درون خانه هاشان می رود».3
باید توجه داشت که برخی از مخالفان حضرت از روی جاه طلبی و حبّ ریاست به تأویل آیات قرآن دست می زنند و گروهی به جهت برداشت غلط و ناصحیح خویش از آیات قرآن؛ سخن ما در این مقطع ناظر به گروه دوم است.
ب) روایت دوم: محمد بن ابی حمزه از برخی اصحاب از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده، شنیدم امام صادق(علیه السلام) فرمود: «حضرت قائم(علیه السلام) در جنگ هایش با چیزی مواجه می شود که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مواجه نشد. حقیقت آن است که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سوی مردم آمد در حالی که آنها سنگ های شکافته شده و چوب های ساخته شده را می پرستیدند و به درستی که قائم(علیه السلام) [هنگامی که ظهور می فرماید] علیه او خروج می کنند، سپس قرآن را علیه او تأویل می کنند و علیه او جنگ می کنند».4
[b]این حدیث نیز به روشنی حکایتگر این حقیقت است که کسانی تفسیر ناب و صحیح اسلام را از ناحیة امام زمان(علیه السلام) برنمی تابند و ارائه اسلام و حق به شکل نوین آن برایشان سخت و سنگین است، از این رو با او به مقابله برخاسته، حتی با وی به جنگ می پردازند.

ادامه دارد
[/b]

پدید آورنده : آیت الله محمّد شجاعی
علل مقاومت در برابر پذیرش امام عصر(علیه السلام)

[b]2
. مبارزة سخت با باطل[/b]
[b]بنابر منابع اصیل اسلامی امام زمان(علیه السلام) مظهر اسم «منتقم» خداوند متعال است. یعنی انتقام حضرت حق از طریق وجود ولی عصر(علیه السلام) پیاده خواهد شد. همة انبیاء و امامان(علیه السلام) در جای خود مظهری از اسماء الهی بوده اند ولی اسم «منتقم» حق تا به حال در هیچ داعیه ای ظهور نکرده است. انبیا، اوصیا و ائمه(علیه السلام) بیشتر مظهر نام های «هادی»، «رئوف»، «رحیم» و «عفوّ» خداوند متعال بوده اند. خداوند منان چنین خواسته است تا اسم «منتقم »اش توسط بقی[الله(علیه السلام) در دنیا جلوه گر شود. آن حضرت علاوه بر پیاده کردن حق، مظهریّتی برای انتقام حق در دنیا نیز خواهد داشت.
تجلی «انتقام» حق بدین معنی است که به رغم ارسال رسل و ابلاغ کتب و تبلیغ اوصیاء و هدایت گری هادیان راستین، نوع انسان ها به سوی طغیان، سرکشی و مخالفت پیش رفته اند. با توجه به اینکه خداوند وعیدهایی در زمینة عذاب دنیوی طاغیان، ظالمان و فاجران داده است، در مقطعی از زمان که ستمگری ستمکاران و گناه کاری گناه کاران و ناسپاسی ناسپاسان و کژروی کژروان و فساد فسادگران به اوج خود رسد در حدّی که آه مظلومان و دین داران و دین خواهان به سوی آسمان رود، غضب حق در انتقام و تحقق عذاب دنیوی جلوه می کند، انسان نتیجة طغیان و نافرمانی خویش را در دنیا خواهد دید.
این تحقق غضب الهی و جلوه گری انتقام حق از نوع بشر، توسط حضرت صاحب(علیه السلام) خواهد بود، از این رو با ظهور حضرت که روز ظهور وعیدهای دنیوی الهی در خصوص زیان کاران است مبارزة سختی درمی گیرد و آن حضرت از کشتن مخالفان، معاندان و کسانی که مانع تحقق توحید در زمین هستند هیچ ابایی ندارد و آن قدر ستمگران و زیان کاران را می کشد و از میان می برد تا مایة فساد و طغیان از روی زمین ریشه کن شود.
واضح است با شروع چنین مبارزة سهمگین، شدید و سختی، عده ای به دلیل شیوة عملی حضرت نسبت به مخالفان، دچار شک و تردید شده، حقانیت حضرت را رد نموده، بدتر از آن، در برابر او بایستند. به بیان دیگر، مبارزة سخت حضرت با باطل و شیوة مقابلة وی موجب می شود عده ای در شک و تردید بغلطند و از حضرت برگشته و به ردّ و مخالفت با او بپردازند. آنان اگر از ثبات عقیدتی و عملی برخوردار بودند، هیچ گاه با روش و سیرة حضرت در مواجهه با باطل متزلزل نمی شدند، زیرا بر این باور بودند که روز ظهور قیام امام زمان(علیه السلام) روز ظهور «انتقام» حق و غضب الهی است و این اسم اعظم توسط ولی عصر(علیه السلام) در دنیا جلوه گر می شود.
دربارة شدت قوت برخورد امام زمان(علیه السلام) با مخالفان و اهل باطل، روایات فروانی وجود دارد که برای تدبّر، تأمل و درس آموزی بیشتر به تعدادی از آنها اشاره می شود:
1. زراره می گوید، از امام باقر(علیه السلام) پرسیدم: آیا [قائم(علیه السلام)] به سیره و روش حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سیر می کند؟ حضرت فرمود: «هرگز، هرگز، ای زراره حضرت قائم با روش رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیش نمی رود». گفتم: فدایت شوم، چرا؟ فرمود: «زیرا رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با ملایمت، الفت و مهربانی با مردم پیش می آمد و قائم با کشتن پیش می رود و در کتابی که با اوست، امر شده است تا با مقاتله و کشتار پیش رود و توبة [ظاهری] کسی را هم قبول نکند...».
رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حتی توبة ظاهری توبه کنندگان را پذیرفت و آنان را رد نکرد. پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به خوبی می دانست که ابوسفیان توبة حقیقی و واقعی نکرده است ولی در عین حال توبة ظاهری او را پذیرفت، چون بنابر رأفت، رحمت و گذشت بود و رسول خدا با چنین روشی با مخالفان برخورد می فرمود. امّا حضرت حجت(علیه السلام)، توبة متظاهران را نمی پذیرد؛ زیرا وی مظهر «انتقام» حق است و باید دسیسه بازان، دروغ گویان و اغواگران را مجازات نماید. او باید عدل را در جامعه مستقر سازد و با وجود مدّعیان توبه، جامعه روی عدالت را نخواهد دید، زیرا اکنون به ظاهر توبه می کنند و فردا از توبة خود دست می شویند و دوباره دغل کاری و شیطنت را آغاز می کنند.
در واقع حضرت صاحب(علیه السلام) به خلاف انبیا و ائمة گذشته در این خصوص به علم غیب خویش، به اذن خداوند عمل می کند. پیامبر اسلام و ائمة دیگر نیز با توجه به علم غیب خویش، دروغگو و صادق را از هم به خوبی تشخیص می دادند ولی سیره و روششان آن بود که در برخوردها به علم غیب خویش عمل نکنند؛ امّا حضرت مهدی(علیه السلام) به اذن خداوند متعال به علم غیب خویش تمسّک می جوید و با دیدن چهره و قیافة مجرمان از نیات شوم و عمل دروغین آنان باخبر گشته، علاوه بر عدم پذیرش توبه ظاهری شان، آنان را مجازات نیز می نماید؛ چنان که امام صادق(علیه السلام) در حدیث ذیل به خوبی این حقیقت را بازگفته است:
ابوبصیر می گوید، از امام صادق(علیه السلام) در خصوص تفسیر و معنی آیه «یعرف المجرمون بسیماهم؛6 مجرمان به چهره هایشان شناخته می شوند» پرسش نمودم، حضرت فرمود: «خدا ایشان را می شناسد ولکن این آیه دربارة حضرت قائم(علیه السلام) نازل شده است که مجرمان را به چهره و سیمای ظاهری شان می شناسد، پس او و اصحابش مجرمان را با شمشیر سخت می زنند و از میان می برند».
در این حدیث یکی از معانی آیة «یعرف المجرمون بسیماهم» شناخت حضرت مهدی از چهرة ظاهری مجرمان دانسته شده و این نکته نیز مورد تأکید است که ولی عصر(علیه السلام) در مواجهه با مجرمان با شدت برخورد کرده، او و یارانش آنان را از میان می برند. به هر روی باید این به حقیقت توجه داشت که روش «بقی[الله» با روش ائمه و انبیای دیگر متفاوت است. آن آیت عظما، مأموریت خاصّی دارد و حساب خاص. در عین آنکه اسلام و حق را پیاده می سازد، ولی در سیره و روش، با معصومان دیگر متفاوت است و از این رو دارای فضیلت ویژه ای است که شخصیتی مانند امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «اگر او را درک می کردم همة دوران حیات و زندگی خویش را به او خدمت می نمودم».
2. عبدالله بن عطا می گوید از امام باقر(علیه السلام) پرسیدم، هنگامی که قائم(علیه السلام) قیام می فرماید به کدام روش در میان مردم پیش می رود؟ حضرت فرمود: «آنچه را قبل از او رایج بوده است از میان می برد [و کنار می گذارد] چنان که رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چنین کرد و اسلام را به صورت جدید استیناف می کند [یعنی اسلام را به همان صورت ناب و اصیلی که داشته عرضه می فرماید]».

[size=medium]3. ابوبصیر می گوید، امام باقر(علیه السلام) فرمود: «حضرت قائم به امر جدید و کتاب جدید و حکم جدید10 که بر عرب سخت است، قیام می فرماید و شأنش جز شمشیر نمی باشد و توبة [ظاهری] کسی را نمی پذیرد [و در این روش و سیرة خویش] سرزنش سرزنش کنندگان او را از اجرای احکام الهی باز نمی دارد».

4. محمد بن مسلم می گوید، از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «اگر مردم می دانستند که حضرت قائم هنگام خروج و ظهور چه خواهد کرد، بیشترشان دوست داشتند که او را نبینند، به خاطر کثرت کشتار انسان ها». آگاه شوید که آن حضرت از [گروهی] آغاز نمی کند مگر قریش، پس از ایشان نمی ستاند مگر شمشیر را و به ایشان نمی دهد مگر شمشیر را [یعنی با ایشان به شدت می جنگد]؛ [این مقاتله و کشتار توسط حضرت به حدی است که] حتی بسیاری از مردم [به دلیل عدم ثبات عقیدتی و عملی و تزلزل و تردید در سیرة حضرت ولی عصر(علیه السلام)] می گویند: این مرد [یعنی مهدی(علیه السلام)] از آل محمد نیست، زیرا اگر از آل محمد بود ]همچون رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)] به مخالفان رحم می کرد».
ناگفته نماند که اوّلاً، سخت گیری های خاصّ حضرت در ابتدای ظهور، جهت از میان بردن اهل باطل است، امّا پس از آن، وضعیت چه از نظر معنوی و معرفتی و چه از حیث امکانات مادی، آسایش، امنیّت و عدالت ارتقا می یابد.
ثانیاً، با توجه به قرائن و شواهد موجود در روایات، عدم پذیرش توبة ظاهری مخالفان از سوی حضرت ولی عصر(علیه السلام) ناظر به گناهان شخصی و توبه در امور فردی نیست، بلکه براساس فلسفة قیام حضرت، مقصود مفسدان اجتماعی اند که با مخالفت و عناد خویش جامعه را از مسیر توحید و انسانیت منحرف می سازند و در برخورد با مهدی(علیه السلام) می خواهند پشت نقاب توبة ظاهری، خویش را مخفی ساخته و در زمان مناسب فساد و اغواگری و انحراف را در جامعه ترویج کنند.[/b]
امّا از آنجا که در زمان حضرت، بنا بر حاکمیت توحید است، دیگر به این گروه مهلت داده نمی شود و توبة دروغینشان مقبول نمی افتد.
ادامه دارد ...
3. راحت طلبی و عافیت گرایی
از علل دیگری که موجب می شود مؤمنانی که به حضرت اعتقاد دارند، پس از عصر ظهور، حضرت را قبول نکنند بلکه در برابر او بایستند، راحت طلبی و عافیت گرایی است که متأسفانه انسان ها به آن عادت داشته و معمولاً چنین اند. در علائم مقارن ظهور آمد که خروج حضرت در کشاکش جنگی بزرگ و خون ریزی شدید و قتالی عظیم و فتنه های بسیار و ناامنی های فوق العاده و مرض های ناگوار و بلایای بی شماری است که در تمامی جهان وجود داشته و مرکز آن در خاورمیانه است. در این میان، حضرت که ظهور می فرمایند، خود نیز در صفی مستقل با یاران صدیقشان در برابر مخالفان، معاندان و منافقان می ایستند و با آنها به قتال می پردازند. واضح است که در چنین شرایطی، مشکلات، مصائب و سختی های فراوان متوجه حضرت و اصحاب او شده و شداید مضاعف خواهد گشت. روایات ذیل این سختی ها را با بیان گوناگون گزارش کرده اند.
1. ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: این چه شتابی است که مردم در خصوص قیام حضرت قائم می کنند! پس به خدا سوگند که لباس او نیست مگر کلفت و ضخیم و خوراکش نیست مگر درشت و نیست او مگر [با] شمشیر و مرگ زیر سایة شمشیر».

این روایت به خوبی شداید و سختی های زمان ظهور حضرت را با لحن خاصی مطرح کرده و با اظهار تعجب از شتاب و عجلة مردم برای ظهور حضرت، حکایت از این می کند که هر کسی تاب و تحمل این مشکلات را ندارد و تنها کسانی که از راحت طلبی و عاقبت خواهی به دورند می توانند همراه و یار وفادار حضرت باشند.
2. مفضل بن عمر می گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که احوال حضرت قائم(علیه السلام) را ذکر می کرد، پس به حضرت گفتم: من امیدوارم که امر [حضرت مهدی(علیه السلام)] در آسانی باشد. امام(علیه السلام) فرمود: «چنین نیست تا جایی که خون و عرق را مسح می کنید».[/b]
3. معمر بن خلاد روایت کرده که در خدمت امام رضا(علیه السلام) سخن از حضرت قائم(علیه السلام) شد. امام فرمود: «امنیت و آرامش شما در این ایام و امروز بیشتر است از امنیتتان در آن روز». جمع حاضر گفتند: این چگونه است؟ امام فرمود: «اگر قائم ما قیام و خروج نماید، نمی باشد مگر شدت ها و جاری شدن خون ها و خواب بر روی زین ها و لباس حضرت قائم(علیه السلام) نیست مگر کلفت و طعامش نیست مگر درشت».
[b]تعبیر «خواب بر روی زین ها» حکایت گر این حقیقت است که به قدری جنگ و قتال و برخورد زیاد است که مبارزان دائم بر روی اسب بوده و گویا فرصت پایین آمدن و استراحت کردن روی زمین را ندارند.
[b]به هر روی، وجود امام و حضور او، در زمان شداید و همراهی با سختی هاست، از این رو عافیت طلبان مشکلات را برنتابیده، از حضرت روی برگردانده و بدتر با او مقابله می کنند. حقیقت آن است که اگر بقیة ائمه(علیه السلام) نیز مجال حکومت می یافتند، به دلیل دشواری هایی که بر سر راهشان قرار داشت و مخالفت هایی که از سوی دشمنان می شد و ستیزه جویی هایی که از ناحیة ستمگران به وجود می آمد، همیاری و همدلی و همکاری بسیاری از مدعیان محبت به اهل بیت کم رنگ می شد و چه بسا به مخالفت می کشید. روایت ذیل در این زمینه قابل تدبر است:

[b]عمرو بن شمر می گوید، در خانة امام صادق(علیه السلام) بودم و خانه مملو از جمعیت بود. پس مردم از حضرت سؤال می کردند و او به همة آنها پاسخ می داد. پس [در این حال] من از یک سمت خانه گریه کردم، پس امام فرمود: «یا عمرو! چه چیزی تو را می گریاند؟» گفتم: فدایت شوم چگونه نگریم و حال آنکه در میان این امت مانند تو هست که درها به رویت بسته و پردة انکار بر تو افکنده شده است؟! پس امام فرمود: «یا عمرو، گریه مکن، [زیرا هم اکنون که ما بر مسند خلافت و حکومت نیستیم] چیزهای لذیذ می خوریم و لباس های نرم می پوشیم [ولی] اگر آنچه که تو می گویی می شد [یعنی خلافت و حکومت در دست ما بود] نمی شد مگر خوردن چیزهای درشت (و سفت) و پوشیدن لباس های خشن مانند امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) [که به دلیل حاکمیتش او و یارانش چه سختی ها و شدایدی را تحمل کردند] و اگر این گونه نباشد [و ما به وظیفة اصلی خویش در زمان تصدی حکومت عمل ننماییم باید در میان زنجیرهای آتشین جهنّم آنها را علاج بکنیم»
سلام
بخش نهایی

4. گناه و نافرمانی
[/b]
[b]یکی دیگر از علل روگردانی در عصر ظهور، معصیت و گناه است. فرد خطاکار و نافرمان از اوامر و نواهی الهی، نتیجة عمل ناپسند و زشت خود را خواهد دید و یکی از مواقع این مسئله هنگام خروج و قیام حضرت خواهد بود. انسانی که مدام گناه می کند و توبه را پیشة خود نمی سازد، فردی که غرق در حرام ها و نبایدها است و فکری به حال خویش نمی کند، چوب این تخطّی ها را خواهد خورد و در زمان ظهور حضرت ولی عصر(علیه السلام) گناهان او را به جایی می کشاند که نه تنها از حضرت رو برمی گرداند بلکه در صف مخالفان او نیز قرار می گیرد. از همین روست که ائمه(علیه السلام) با لحن های گوناگون توصیه می کنند که یاران مهدی(علیه السلام) و دوستداران و محبان وی باید متقی و پارسا باشند.باید از خداوند متعال و نبی اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اهل بیت(علیه السلام) با تضرع خواست که ما در زمرة اعراض کنندگان و روی گردانان از حضرت مهدی(علیه السلام) نباشیم که جز خسران دنیوی و اخروی نتیجه ای دیگر نخواهد داشت.
سلام
سيماي
مهدويت در كلام امام هادي عليه السلام
[b]

علي بن مهزيار گويد: به امام هادي عليه السلام نامه اي نوشتم و در آن از فرج پرسيدم؟ در پاسخ حضرت نوشت: هنگامي كه صاحب شما از سراي ستمكاران غيبت كرد منتظر فرج باشيد.
ابراهيم بن محمد بن فارس گويد: من و نوح و ايوب بن نوح در راه مكه بوديم. در وادي زباله فرود آمديم و با يكديگر صحبت مي كرديم. سخن از اوضاع زمانه و دوري امر امامت از ما بود. ايوب بن نوح گفت: من امسال نامه اي به امام هادي عليه السلام نوشتم و از اين مساله پرسيدم. حضرت در جواب نوشت: چون امام شما از ميان شما برداشته شد(غايب شد) از زير پاهاي خود منتظر فرج باشيد.
داوود بن قاسم جعفري گويد: از امام هادي عليه السلام شنيدم كه مي فرمود:جانشين پس از من فرزندم حسن است و شما با جانشين پسرم چگونه خواهيد بود؟ عرض كردم: فدايتان گردم چرا؟فرمود: زيرا شما شخص او را نمي بينيد و بردن نام او بر شما روا نباشد. گفتم پس چگونه او را ياد كنيم؟ فرمود: بگوييد حجه آل محمد صلي الله عليه و آله .
علي بن عبدالغفار گويد: چون امام جواد عليه السلام درگذشت، شيعيان نامه اي به امام هادي عليه السلام نوشتند و از امر امامت سوال كردند. حضرت در پاسخشان چنين نوشت: آن امر تا من زنده هستم با من است و پس از من خداي تعالي جانشين مرا بياورد و شما با جانشين پس از من چگونه خواهيد بود؟
صقر بن ابو دلف گويد: از امام هادي عليه السلام شنيدم كه مي فرمود: امام پس از منفرزندم حسن است و پس از حسن فرزندش قائم عجل الله تعالي فرجه كسي كه زمين را از عدل و داد آكنده مي كند همچنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد.
صقر بن ابودلف گويد: از امام هادي عليه السلام درباره روايت:«با ايام دشمني نكنيد كه با شما دشمني خواهند كرد» پرسيدم. فرمود: مقصود از ايام ما هستيم و به واسطه ماست كه آسمان و زمين بر پاست. شنبه نام رسول خدا صلي الله عليه و آله و يك شنبه نام امير مومنان عليه السلام و دوشنبه نام امام حسن و امام حسين و سه شنبه نام امام سجاد ، امام باقر و امام صادق، چهار شنبه نام امام كاظم، امام رضا، امام جواد و من، پنج شنبه نام فرزندم حسن و جمعه نام فرزند فرزندم(عليهم السلام ) است كه حق خواهان گرد او آيند و او كسي است كه زمين را پر از عدل و داد نمايد همچنان كه پر از ظلم و جور شده باشد. اين معناي ايام است. در دنيا با آنها دشمني نكنيد كه آنها در آخرت با شما دشمن خواهند بود. سپس فرمود: وداع كن و برو كه بر تو ايمن نيستم.
[/b]
[b]منبع:كمال الدين و تمام النعمه، ج2 باب 37.
در ادامه این مباحث خواستم با چند تن از افرادی که جزء صحابه امام محسوب میشم آشنا بشیم
ابواسحاق ابراهیم بن مهزیار

ابواسحاق ابراهیم بن مهزیار اهوازى، عالمی معروف از شیعه و اصالتا ایرانی و از مردم اهواز بوده در اهواز سکونت داشته و در قرن سوم هجری می زیسته است. (لغت نامه دهخدا)
این مرد وارسته و بزرگ که از اصحاب امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکرى(علیهم السلام) در شهر اهواز بود، به صداقت در نقل حدیث، شناخته شد و از تألیفات او، کتاب بشارات است. (اثبات الهداة، ج 3، ص 659، باب 33، ح 4 - رجال، شیخ طوسى، ص 339)
به روایتى، پدرش ابتدا مسیحى بوده و سپس به اسلام گرویده است.
ابراهیم بن مهزیار به روایتى از اصحاب حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بوده است. ( کمال الدین، ابن بابویه، ص 445 - 453)
ابن بابویه روایت مفصلى از ابراهیم نقل کرده است که حاکى از دیدار او با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و بزرگى شأنش نزد آن حضرت است. ( کمال الدین، ابن بابویه، ص 453)
وفات
ابراهیم اموال زیادى از بیت المال را در اختیار داشت و قرار بود آنها را به محضر امام حسن عسکری(علیه السلام) برساند.
هنگامى که پیشواى یازدهم به شهادت رسید، ابراهیم هم بیمار شد و به فرزندش، محمد، سفارش کرد که: این اموال، متعلق به حجت الهى است و باید به دست حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برسد.
محمد هم به عراق رفته و آن اموال را به نماینده حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تحویل داد. (معجم رجال الحدیث)
بصورت خلاصه بیان میکنم ، چون در مورد هرکدوم میشه کتابی جداگانه هم نوشت هم اینکه اینجا برای آشنایی و معرفی اجمالی هستش.[/b]
«ابوهاشم داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب» مشهور به «جعفری» از یاران خاص ائمه اطهار علیهم السلام بود که محضر پنج امام، از امام رضا (علیه السلام) تا امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را درک کرده است. او محدثى از اهالى بغداد و مردى متقی، صاحب زهد و ورع و عالمى برجسته در میان اصحاب بود.
شخصیت و موقعیت
از ویژگی هاى ابوهاشم جعفرى، نزدیکى و خویشاوندى با آل ابیطالب (علیه السلام) است، چراکه پدرش، قاسم بن اسحاق، امیر یمن و مردى جلیل القدر و مادرش، ام حکیم، دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بوده و قاسم بن اسحاق پسر خاله امام صادق (علیه السلام) بود، و برادرزاده ابوهاشم، محمد بن جعفر بن قاسم، همسر فاطمه دختر امام رضا (علیه السلام) است.
ابوهاشم نزد اصحاب، شخصى کاملا مورد اطمینان و ثقه بوده و منزلتى والا داشت و نزد اهل بیت (علیهم السلام) هم از احترام و جایگاهى خاص برخوردار بود. او توانسته طى عمر پر برکت خویش از امام رضا (علیه السلام) تا امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را درک نماید و از همه آنان کسب فیض کرده، حدیث روایت کند. این ارتباط با خاندان نبوت (علیهم السلام) در او آنچنان ریشه داشت که حتى برخى از علما مانند سید بن طاووس، او را جزء وکلاى خاص حضرت بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شمرده اند.
از طرف دیگر، ابوهاشم مردی شجاع و بی باک بود. زمانی که سر یحیی بن عمر زیدی را نزد محمد بن عبدالله بن طاهر، والی بغداد، آوردند برخی این پیروزی را به او تبریک و تهنیت می گفتند. همان زمان، ابوهاشم نزد والی رفت و بی محابا خطاب به او گفت: «امیر! آمده ام به تو در مورد چیزی تبریک بگویم که اگر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) حیات داشت، برای آن سوگواری می کرد!» والی در پاسخ ابوهاشم هیچ نگفت.
ابوهاشم نزد اهل بیت (علیهم السلام)
ابوهاشم به واسطه دلباختگى و ارادت ویژه اى که نسبت به ائمه در دل داشت، از سوی آن بزرگواران پیوسته مورد لطف و عنایت قرار می گرفت، و از این رو بین او و آن خاندان ارتباطی عمیق و نورانى برقرار بود.
در همین راستا داستان هائی از ابوهاشم نقل شده که علاوه بر بیان جایگاه والاى او، نشان دهنده برخى از معجرات ائمه (علیهم السلام) است، از جمله:
عواقب کوچک شمردن گناه: ابوهاشم جعفرى می گوید روزى خدمت امام حسن عسکرى (علیه السلام) بودم و از ایشان شنیدم که فرمودند: از گناهانی که آمرزیده نمی شود، قول آدمى است که می گوید: «کاش مؤاخذه نمی شدم مگر به همین گناه». (یعنى کاش گناه من فقط همین بود)
ابوهاشم می گوید: پس از این سخن حضرت (علیه السلام) با خودم گفتم این مطلب بسیار دقیقى است و شایسته است که انسان هر چیزى در این رابطه را در وجود خود جستجو کند. در همین حال بودم که ناگهان آن حضرت به من رو کرد و فرمود: راست گفتى اى ابوهاشم! به آن چیزى که در دلت گذشت، عمل نما. پس به درستى که شرک در میان مردم، پنهان تر است از حرکت مورچه بر سنگ سیاه در شب تاریک و بر روى پلاس سیاه.
[b]مشرف به زیارت امام رضا(علیه السلام)

ابوهاشم می گوید: هنگامى که امام رضا (علیه السلام) را به مرو می بردند، من آن روز در محلى شرق آبیدج بودم. شنیدم حضرت به اهواز وارد شده و تا آن روز حضرت را ندیده بودم، فورا به خدمتش رفتم. پس از تشرف خود را معرفى کردم، حضرت بیمار بود و هوا بسیار گرم بود. به من فرمود: «طبیبى برایم بیاور.» من طبیبى را به خدمتش بردم. حضرت به او گفت: «فلان گیاه را حاضر کن.» طبیب گفت: «من در روى زمین کسى را که نام این گیاه را بداند، سراغ ندارم؛ شما از کجا این را مى دانى و امروز در این فصل این گیاه پیدا نمى شود.» فرمود: «پس نیشکر را پیدا کن» طبیب گفت: «این هم در این فصل یافت نمی شود» حضرت فرمود: «هر دوی این گیاهان، در سرزمین شما و در این فصل وجود دارد. شما دو نفر به کنار رودخانه بروید، آنجا خرمنى را خواهید دید و مرد سیاهى در کنار خرمن خود ایستاده، این دو چیز را از او بخواهید و او شما را راهنمائى می کند.»
من و آن طبیب به آنجا رفتیم و آن مرد را در کنار آن خرمن دیدیم. از او پرسیدیم و او به پشت خود اشاره کرد، دیدیم پشته اى نیشکر بر پشت خود دارد. نیشکر را برداشته و به نزد حضرت برگشتیم. طبیب در راه از من پرسید: «این پیغمبرزاده است؟» گفتم: «این فرزند سرور پیغمبران است» گفت: «از علوم انبیا چیزى در دست دارد؟» گفتم: «نمونه اش همین که دیدى» گفت: «او وصى پیغمبر است؟» گفتم: «آرى، چنین است.» این خبر به گوش حاکم اهواز رسید. دستور داد فورا على بن موسى(علیه السلام) را از این شهر حرکت دهید که در غیر این صورت به زودى مردم به دور او جمع می شوند.
وفات ابوهاشم
در نهایت این شیعه و یار باوفاى ائمه اطهار (علیهم السلام) در سال 261 هجرى قمری از دنیا رفت و در بغداد به خاک سپرده شد.
از او علاوه بر روایاتى صحیح و بسیار در موارد مختلف، اشعارى نیکو در حق اهل بیت (علیهم السلام) هم به جا مانده است.
وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى
تنقیح المقال
معارف و معاریف
بحار الانوار، جلد 49
منتهی الامال، جلد 2

سلام
ابوطاهر، احمد بن حمزة بن الیسع اشعری قمی در اواخر سده دوم هجری در شهر قم و در خاندانی متولد شد که بیشتر افراد آن، از یاران امامان بزرگوار شیعه و از محدثان بنام بودند.

[b]جد احمد، «یسع بن عبدالله»، هم در مسیر روشن تشیع قرار داشت و از اصحاب امام صادق(علیه السلام) بود که روایاتی از آن حضرت نقل کرده است. (1)

پدرش «حمزة بن یسع قمی»، یکی از محدثان و از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسی کاظم (علیهما السلام) بود. از طرف دیگر آورده اند که یکی از برادران احمد، به نام محمد، نیز در گروه راویان اخبار ائمه اطهار(علیه السلام) قرار دارد.
همچنین عموی او به نام «سهل بن یسع اشعری قمی» نیز از محدثان بنام و موجه خاندان اشعری است که روایاتی را از امام کاظم و امام رضا (علیهما السلام) نقل کرده است. (2)
ظاهرا چون احمد بن حمزه در شهر قم و در خاندان اشعری متولد شده، به اشعری قمی مشهور شد. (3)
شخصیت و موقعیت
در کتابهای رجال شیخ طوسی، آیت الله خویی و علامه شوشتری تصریح شده است که احمد بن حمزه از جمله صحابی امام هادی(علیه السلام) بوده است. (4)
از طرف دیگر از برآیند روایات بدست می آید که احمد بن حمزه اشعری قمی در ارتباط با نماینده حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در غیبت صغرا، بوده است که در گروه دریافت کنندکان توقیع حضرت قرار داشت. (5)
همچنین آورده اند که: ابو محمد رازی گفت: من و احمد بن محمد بن خالد برقی، در عسکر سامراء - بودیم. در این هنگام، فرستاده ای از طرف امام عصر (علیه السلام) به سوی ما آمد و گفت: احمد بن اسحاق اشعری قمی، ابراهیم بن محمد همدانی و احمد بن حمزة بن یسع، موثق و موجه اند. (6)
ترجمه نویسان، این روایت را نقل کرده و ابراز عقیده کرده اند که این روایت، شأن والا و شخصیت برجسته احمد بن حمزه اشعری را نشان می دهد.
تحصیل و تعلیم علم و اخلاق
احمد بن حمزه برای فراگیری حدیث و شنیدن کلمات امام، از قم به سامراء هجرت کرد و از محضر امام هادی و امام حسن عسکری (علیهما السلام) و نیز از وجود مقدس امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بهره های فراوان برد و توانست به درجات بلندی از موقعیت علمی برسد.
او همچنین در محضر عالمان و بزرگان آن زمان که برخی از آنان در شمار بزرگان حدیث بودند، حاضر شد؛ از جمله: ابان بن عثمان، حسین بن مختار، یاسر خادم قمی، محمد بن خلف، زکریا بن آدم قمی، محمد بن خالد برقی و مرزبان بن عمران. (7)
احمد بن حمزه، آن چنان به درجات بالای علمی و فقهی رسید که گروهی از شیفتگان روایات ائمه اطهار(علیه السلام)، گرد او جمع شده و از وجودش بهره بردند. از جمله شاگردان او می توان به محمد بن احمد بن یحیی، علی بن مهزیار اهوازی، عبدالله بن جعفر حمیری، سعد بن عبدالله قمی، محمد بن عیسی عبیدی، حسین بن سعید اهوازی اشاره کرد.(8)
آثار
از احمد بن حمزة بن الیسع اشعری روایات بسیاری از منابع اصیل شیعی نقل شده است. اما با این وجود تنها از کتاب «النوادر» ایشان ذکر روایت شده است و به نظر می رسد تنها اثر قلمی او، همین کتاب بوده است. (9)
وفات
درباره تاریخ و مکان وفات این عالم و محدث بزرگ شیعی نمی توان به طور دقیق اظهارنظر کرد. اما از برآیند زمان ولادت و درک محضر امامان اطهار(علیه السلام) برمی آید که او در نیمه دوم سده سوم هجری رحلت کرده باشد.
1- تنقیح المقال، ج 3، ص 329
2- رجال شیخ طوسی، ص 178 و 347؛ تنقیح المقال ج 3، ص 115
3- وسائل الشیعه، ج 20، ص 127؛ رجال شیخ طوسی، ص 409
4- رجال شیخ طوسی، ص 409؛ معجم الرجال، آیت الله خویی، ج 2، ص 106؛ قاموس الرجال، علامه شوشتری، ج 1، ص 459
5- الغیبة، شیخ طوسی، ص 258
6- الغیبة، شیخ طوسی، ص 258؛ رجال کشی، مؤسسه آل البیت، ج 2، ص 831
7- معجم الرجال، آیت الله خویی، ج 2، ص 106
8- معجم الرجال، آیت الله خویی، ج 2، ص 106
9- رجال نجاشی، ص 66
[/b]
سلام
علاوه بر نواب اربعه که هر یک پس از دیگری، باب حضرت صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بودند، کسان دیگری نیز به باب معروف هستند؛ آنان در عصر خود، از ثقات و برجستگان شیعه محسوب می شدند و به دست سفرای اربعه توقیعات به نام آنان از طرف حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صادر شده است.

[b]برخی از بزرگان شیعه که از آنان به «باب» تعبیر شده است، عبارتند از حاجز بن یزید وشاء.

«حاجز بن یزید وشاء» از جمله بزرگانى است که از سعادت نمایندگى حضرت صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و به عنوان وکیل برجسته عثمان بن سعید عمری (نایب نخستین) در دوران غیبت صغری برخوردار بود.
در آن زمان، هر یک از نواب خاص حضرت، نمایندگانى داشتند که نامه ها، پرسشها و وجوهات مردم را مى گرفتند و به آنان تحویل مى دادند و یا طبق دستور اموال را مصرف مى کردند؛ یکی از این نمایندگان «حاجز بن یزید وشاء» بود که تحت نظارت نایب اول و دوم در بغداد قرار داشت و خود نیز ناظر بر کار برخی از وکلای ایران و استانهای شرقی و حلقه رابطه بین آنان و نایب در بغداد بود. (کمال الدین و تمام النعمة‌، ص 487، ح 9)
بنا به نقل صدوق و راوندی، «محمد بن حصین کاتب» که در مرو زندگی می کرد (و با توجه به نکاتی که در این نقل هست، احتمالا وکیل ناحیه مقدسه در مرو بوده ) پس از آن که هزار دینار از وجوه شرعی متعلق به ناحیه در نزدش جمع می شود، از «محمد بن یوسف شاشی» (و به نقل صدوق، از «نصربن صباح بلخی») درباره کیفیت تحویل این اموال به ناحیه مقدسه سؤال می کند، و او نیز وی را به ارسال اموال نزد «حاجز بن یزید» راهنمایی می کند.
بخشی از این اموال به واسطه دو تن به نامهای «عامر بن یعلی فارسی» و «احمد بن علی کلثومی» به نزد «حاجز» فرستاده می شود. پس از آن، پاسخ ناحیه مقدسه که متضمن توصیف مال و مقدار باقیمانده آن بود، صادر می گردد و سپس وی موظف می شود که از آن پس، با «اسدی» در ری در تماس باشد. (کمال الدین و تمام النعمة‌، ص 488، ح 9)
شخصیت و موقعیت
مردى در نمایندگى حاجز بن یزید و سفارتش شک مى کند و از پرداخت بیت المالى که نزدش بوده به او خوددارى مى کند. هنگامى که به شهر سامرا مى رسد، بدون سابقه، نامه اى از حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با این مضمون به دستش مى رسد: «در ما شکى نیست، چنانچه در کسى که از سوى ما منصوب شده شکى نخواهد بود. آنچه به همراه آورده اى، به حاجزبن یزید بپرداز.» (الکافى، ج 1، ص 521، ح 14؛ الارشاد، ص 354.)
وفات حاجز بن یزید
شیخ طوسی می نویسد: کاتب مروزى هزار دینار به بیت المال بدهکار بود. دویست دینار به جناب حاجز مى پردازد. وقتی رسید آن مى رسد، در آن نوشته شده بود: «اگر خواستى پس از این بپردازى، به ابوالحسین اسدى در شهر رى بپرداز.»
یکى دو روز که از این ماجرا مى گذرد، خبر وفات جناب حاجز به گوش کاتب مروزی مى رسد.(شیخ طوسى، کتاب الغیبة، ص 257)
همچنین طبق نقل شیخ صدوق، در عصر سفیر دوم (محمد بن عثمان عمری)، پس از وفات حاجز بن یزید، شیعیان و وکلای نواحی شرقی که با ری در تماس بودند، مأمور شدند که با «اسدی رازی» در ری ارتباط برقرار کنند.
بنابراین نقل، فردی از مرو، دویست دینار از طربق حاجز در بغداد، به سوی ناحیه مقدسه ارسال کرد، ولی توقیعی از سوی ناحیه مبنی بر وصول مال و بیان کل آن (هزار دینار) صادر، و به فرد مزبور دستور داده شد که از آن پس، با «رازی» مرتبط شود؛ و پس از مدتی، خبر وفات حاجز به گوش او رسید! ( کمال الدین و تمام النعمة‌، ص 7488 ح 9)
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
آدرس های مرجع