تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: چقدر امامتو میشناسی؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
سلام
"ابوالقاسم حسین بن روح" عالم بزرگ و سومین سفیر و نائب از نواب اربعه امام زمان علیه السلام از خاندان بزرگ شیعه ایرانی نوبختی است که مقیم بغداد بودند. او از فقیهان و عالمان و محدثان مشهور شیعی است که در زمان خود از شهرت و اعتبار دینی، اجتماعی و سیاسی مهمی برخوردار بوده است. حتی برخی گفته اند که از نظر دینی و مذهبی در شیعه کسی همتای او نیست و موافقان و مخالفانف او را از عاقلترین مردم دانسته اند. او از امام حسن عسکری و امام زمان علیهما السلام و محدثانی مانند محمدبن زیاد، روایت کرده است و محدثان بسیاری از او روایت کرده اند که تعداد آنها به 22 نفر می رسد. حسین بن روح، کتابی در مسایل فقهی با عنوان " التادیب نگاشت و آن را برای عده ای از فقها و علمای قم فرستاد و آنها تمامی مطالب آن را صحیح و مقبول دانستند و از آنجا که قم، مرکز فقها و محدثین شیعه بوده و با این حال کتاب حسین بن روح مورد تصویب کامل آنها قرار گرفته بود، میزان علم و فقه و احاطه او به خوبی مشخص می شود.

[b]با اینهمه، شهرت و اعتبار حسین بن روح، عمدتا مربوط است به نیابت خاص او از سوی امام زمان علیه السلام که در دوران آشفته و پرآشوب سیاسی بغداد، به مدت 20 سال این مقام را به عهده داشت. او در سال 305 هـ ق پس از مرگ محمد بن عثمان عمری، دومین نائب خاص، به نیابت رسید و تا آخر عمر، این منصب مهم را عهده دار بود. در عصر امامت امام یازدهم، وی از اصحاب امام حسن عسگری علیه السلام به شمار می آمد. پس از آغاز امامت امام زمان علیه السلام و در دوران غیبت صغرای آن حضرت، حسین از معتمدانی بود که با دو نایب خاص پیشین خود همکاری داشت. محمدبن عثمان هنگام مرگ به شیعیان سفارش کرد که پس از من ابوالقاسم حسین بن روح جانشین من خواهد بود و او امانتدار است و در امور و مشکلاتتان به وی مراجعه کنید و این امری بود که مامور به گفتن آن بودم و گفتم. پس از آن در حضور جمعی از بزرگان شیعه مانند ابوعلی محمدبن همام اسکانی، ابوعبدالله بن محمد کاتب، ابوسهل اسماعیل نوبختی و ابوعبدالله قطانی، نصب رسمی او به مقام نیابت به وسیله محمدبن عثمان انجام گرفت. بعد از وفات محمدبن عثمان، حسین بن روح به دارالنیابه در بغداد آمد و رسما جلوس کرد و بزرگان شیعه گرد او نشستند. طبق وصیت محمدبن عثمان، صندوقچه ای که حاوی خواتیم امامان، کلید آن و عصا بود را به وسیله خادم محمدبن عثمان، تحویل حسین بن روح دادند.

نخستین توقیع راجع به حسین بن روح
نخستین توقیعی که راجع به حسین بن روح از ناحیه مقدسه شرف صدور یافت به اینگونه بود: ما او (حسین بن روح) را می شناسیم. خداوند همه خوبیها و رضای خود را به او بشناساند و او را با توفیقات خود سعادتمند گرداند. از نامه او اطلاع یافتیم و به وثوق او اطمینان داریم. او در نزد ما جایگاهی دارد که او را مسرور می گرداند. خداوند احسان و نیکی خود را درباره او افزون کند. انه ولی قدیر، والحمد لله لا شریک له و صلی الله علی رسوله محمد و آله و سلم تسلیما. این توقیع در روز یکشنبه، شش شب از ماه شوال گذشته به سال 305 هـ ق/ رسیده بود.
شخصیت و موقعیت حسین بن روح
مورخین می نویسند که حسین بن روح نزد دوست و دشمن داناترین مردم بود و از مخالفین تقیه می کرد. او در نزد بزرگان مملکت و شخص "المقتدر بالله" خلیفه عباسی، دارای جایگاهی بزرگ بود. اهل تسنن هم او را بزرگ می داشتند. وی از روی تقیه و ترس در خانه "ابن یسار" وزیر خلیفه حاضر می شد. (جریانات جالبی از تقیه های حسین بن روح نقل شده است).
جماعتی از علمای شیعه از ابوسهل نوبختی (از بزرگان علما و شیعیان امام زمان علیه السلام) پرسیدند، چطور شد که ابوالقاسم حسین بن روح، نائب امام زمان شد و تو نشدی؟ ابوسهل در جواب گفت: ائمه طاهرین علیهم السلام بهتر می دانند که چه کسی را برای این منصب برگزینند. من مردی هستم که با دشمنان شیعه ملاقات نموده و با آنها در اعتقادی مناظره می کنم. اگر من مانند ابوالقاسم حسین بن روح، مکان امام زمان علیه السلام را می شناختم، شاید هنگام مناظره و گفتگوهک در آوردن دلیل معطل می ماندم، برای اثبات مدعای خود، جای حضرت را به آنها نشان می دادم (تا بدانند که واقعا امام زمان علیه السلام زنده و هست) ولی ابوالقاسم چنان است که فی المثل اگر امام در دامنش پنهان باشد و او را با قیچی پاره پاره کنند، دامنش را نمی گشاید که دشمنان او را ببینند.
حسین بن روح در ارتباط با وکالتش
حسین بن روح نیز مانند سایر نواب خاص امام زمان علیه السلام در ارتباط با وکالتش از جانب حضرت، اسراری را فاش می ساخته که شیعیان در اعتقاد خود نسبت به نیابت وی از جانب صاحب الزمان علیه السلام دچار تردید نشوند. به عنوان نمونه، شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» می نویسد: شخص ابوعلی بغدادی گفت: شخص معروف به "ابن جاوشیر" در شهر بخارا، هشت شمش طلا به من داد و گفت که آنرا در بغداد به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح تسلیم نمایم. من هم آن را با خود آوردم و چون به «آمویه» رسیدم یکی از آنها را گم کردم و متوجه آن نشدم، تا آنکه به بغداد آمدم و آنها را بیرون آوردم که به وی تحویل دهم. دیدم یکی از آنها کم است. رفتم شمش طلایی به همان وزن خریدم و با بقیه شمش ها بردم و در پیش روی حسین بن روح نهادم. او با دست اشاره به همان شمشی که خریده بودم نمود و گفت: این را که خودت خریده ای بردار، زیرا آن شمش را که گم کردی به ما رسید و آن این است. سپس آن را بیرون آورد و به من نشان داد. دیدم همان است که در آمویه گم کرده بودم.
زندگی سیاسی حسین بن روح
حسین بن روح تا سال 311 هـ ق با حرمت در بغداد زندگی کرد و امیران و وزیران معزول به خانه او رفت و آمد می کردند به خصوص خاندان فرات که شیعی بودند و در خلافت «المقتدر» به فرمانروایی دست یافتند، به او احترام بسیاری می گذاشتند و کسی در آن ایام مزاحم ارتباط وی با شیعیان نمی شد. اما وقتی که آل فرات به دست حامدبن عباس و طرفداران او از فرمانروایی برکنار شدند، حسین نیز مورد خشم واقع شد و در سال 312 هـ ق به زندان افتاد. البته در این مورد که چرا وی زندانی شد حدس های مختلف زده شده است. یک گمان این است که حکومت، مالی از او مطالبه کرد و او از پرداخت آن خودداری کرد و همین امر موجب اسارتش شد. احتمال دیگر آن است که او با قرمطیان که در آن ایام به بغداد حمله کرده بودند مرتبط بوده است. به هر حال، پس از 5 سال، در 15 محرم 317 ق که خلیفه مقتدر به دست "مونس المظفر" به زندان افتاد و از خلافت برکنار شد، حسین به همراه دیگر زندانیان آزاد شد و به زندگی با حرمت پیشین خود بازگشت. به ویژه در سالهای بعد، چند نفر از نوبختیان در دستگاه خلافت قدرت پیدا کردند و در پناه حمایت آنان، امکانات بیشتری برای نشر افکار و اعمال قدرتش فراهم آمد. در این سالها همانند سالهای پیش از زندان، خانه او محل رفت و آمد رجال دولت و به خصوص وزیران بر کنار شدن بود و حتی گاهی برخی از امیران و رجال برای وساطت نزد خلیفه و گشودن گره از کارشان، از حسین یاری می خواستند.
حسین بن روح و شلمغانی
با اینکه منصب نیابت و سفارت حسین بن روح، با وصیت و سفارش محمدبن عثمان تثبیت شد و اکثریت قریب به اتفاق شیعه آن را پذیرفتند، اما چند نفر به او حسد بردند و در برابر او قد علم کردند و باعث انحراف و گمراهی گروهی شدند که از جمله باید به محمدبن علی شلمغانی از فقهای معاصر او اشاره کرد. در روایات آمده است که حسین بن روح در ایام حبس خود، محمدبن علی معروف به شلمغانی را به جای خود منصوب کرده بود. مردم نیز برای مقاصد خود با وی ملاقات می کردند زیرا همکار حسین بن روح و واسطه بین آنها و او بود. خصوصا شلمغانی در نزد بنی بسطام که از سران شیعه بودند محترم و موجه بود. زیرا حسین بن روح مقام او را به عنوان یکی از فقها نزد مردم محترم و بزرگ می داشت. او هم از این مسئله سوء استفاده کرد و چون از طریق حق منحرف شد همه گونه دروغ و کفری را به نام حسین بن روح برای بنی بسطام نقل می کرد و آنها نیز می پذیرفتند. وقتی خبر آن به حسین بن روح رسید نسبت آن سخنان را از خود انکار کرد و آنرا بهتان عظیم شمرد و بنی بسطام را از شنیدن کلام شلمغانی منع کرد و دستور داد او را لعنت کرده و از او دوری جویند، اما بنی بسطام نپذیرفتند زیرا شلمغانی به آنان گفته بود: آنچه من به شما گفته ام، سری بود که آن را فاش ساختم. حسین بن روح از من پیمان گرفته بود که آن سر را کتمان کنم و به کسی نگویم. ولی اکنون که آن را فاش کرده ام، با همه خصوصیتی که با وی داشته ام مرا از خود دور می کند. همچنین شلمغانی ادعا می کرد که خدا در او حلول کرده و نیز سخنان و افعالی از او سر زد که کفر و الحادش را روشن می ساخت. پس از آن، توقیعی از حضرت صاحب الزمان علیه السلام در لعن شلمغانی و دوری از وی و پیروان او و کسانی که به گفته او رضایت داده و بعد از این توقیع به دوستی با وی باقی می مانند صادر شد. به روایت مشهور، در سال 322 شلمغانی و چند تن از یارانش دستگیر و زندانی شدند و سپس در زمان خلافت "الراضی بالله"، فقهای اهل تسنن، آنها را مهدور الدم دانسته و آنها را ابتدا به دار زده سپس سوزاندند. (البته در مورد قتل او، روایات دیگری نیز وجود دارد).
وفات حسین بن روح
ابوالقاسم حسین بن روح، پس از یک عمر پرافتخار و نیابت خاص و وکالت از جانب امام غائب علیه السلام، که بیشتر آن در حال تقیه گذشته بود، در چهارشنبه 18 شعبان سال 326 هـ ق در بغداد به سرای باقی شتافت. او را در «نوبختیه» در دروازه ای که خانه علی بن احمد نوبختی در آنجا بود به خاک سپردند.
دایرة المعارف بزرگ تشیع ج 6
مفاخر اسلام نویسنده علی دوانی ج 2
[/b]
سلام
ابوعمرو، عثمان بن سعید عمری، اولین نایب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر غیبت صغرا و از یاران و شاگردان بلندپایه امام هادی(علیه السلام) و امام حسن عسکری(علیه السلام) است. غیبت صغرا در فاصله سالهای 260 تا 329 هجری قمری بود و وی این مسئولیت را به مدت حدود هفت سال بر عهده داشت.

[b]عثمان بن سعید از قبیله بنی اسد بود و به دلیل سکونت در شهر سامراء، «عسکری» نیز نامیده می شد. همچنین در محافل شیعه از او به نام «سمان» (روغن فروش) یاد می شد، زیرا به منظور استتار فعالیتهای سیاسی، روغن فروشی می کرد و اموال متعلق به امام را که شیعیان به او تحویل می دادند، در ظرفهای روغن قرار داده و به محضر امام می رساند.(شیخ طوسی، الغیبة، ص 214)

امام حسن عسکری(علیه السلام) چون نام طولانی او را شنید، فرمود: «کنیه ابن عثمان و ابوعمرو در یک مرد جمع نمی شود» و بنابراین دستور داد که کنیه او را که ابوعمرو باشد، بر هم بزنند و وی را «عمری» نامیدند.(علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 346)
[/b]
[b]شخصیت و موقعیت

عثمان بن سعید عمری مورد احترام عموم شیعیان بود. همچنین از ویژگی های این مرد بزرگ داشتن عدالت، امانتداری، درستی و شایستگی او در همه موارد و در اوج هوشمندی، خردمندی و رشد فکری بود.
این فقیه بزرگ، محضر سه امام را درک کرده بود. از یازده سالگی به خدمت امام هادی(علیه السلام) رسیده بود و بعد در خدمت امام حسن عسکری(علیه السلام) به افتخار اخذ علم و فقه و حدیث و تعالیم اسلامی اشتغال داشت. و در نهایت به نیابت از امام یازدهم و نمایندگی و وکالت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نایل آمده است. (رجال شیخ طوسی ، جلد 22، ص 434)
همچنین گفته می شود که پس از شهادت امام عسکری، مراسم تغسیل، تکفین و خاکسپاری آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعید انجام داد.
[/b]
[b]وثوق

امام هادی(علیه السلام) در تایید ایشان به احمدبن اسحاق فرمودند: «عثمان بن سعید عمری مورد اعتماد من است. هر آنچه که از من به سوی شما آورده و آنچه که از من گفت، به راستی از من می گوید. پس بشنو و اطاعت کن، چرا که او امین و مورد اعتماد من است.» (شیخ طوسی، الغیبة، ص 215)
امام حسن عسکری(علیه السلام) نیز در تایید ایشان فرمود: «عمری و پسرش هر دو مورد اعتماد هستند.» آن حضرت در زمان تولد امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به عثمان بن سعید دستور داد که هزاران رطل گوشت و نان بخرد و در بین تهیدستان تقسیم نماید و تعدادی گوسفند به سلامتی امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) قربانی کند.
در جای دیگر امام حسن عسکری نزد 40 تن از شیعیان فرمود: «شاهد باشید که عثمان بن سعید وکیل من است، و پسرش محمد نیز وکیل پسرم مهدی خواهد بود.» (شیخ طوسی، الغیبة، ص 216)
به طور کلی از مهمترین ویژگی های نخستین نایب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به موارد ذیل می توان اشاره کرد:
1- مورد اعتماد سه امام معصوم (علیهم السلام) بود. (شیخ طوسی، الغیبة، ص354)
2- در اجرای مراسم ولادت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حضور چشمگیری داشت. (شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، باب 42، ح6)
3- مراسم به خاکسپاری امام عسکری (علیه السلام) را بر عهده گرفت. (شیخ طوسی، الغیبة، ص 356)
4- به دستور امام حسن عسکری(علیه السلام) بعد از شهادت آن حضرت، عهده دار نیازهای خانواده آن حضرت شد.
5- علاوه بر آنکه از طرف امام عسکری به نیابت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نصب شده بود، توسط خود حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز به این مقام گماشته شد.
6- نقش مهمی در رسوایی جعفر کذاب داشت.
7- پس از وفات او، نامه تسلیتی از طرف حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صادر شد و در آن نامه، از او تجلیل فراوانی شد. (شیخ طوسی، الغیبه، ص 219)
[/b]
[b]نایب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

عثمان بن سعید از سال 260 هجری قمری به نص صریح امام حسن عسکری(علیه السلام) به نیابت از امام غایب معرفی شد. همچنین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به وکالت و نیابت عثمان بن سعید برای جمعیت و اهالی قم اشاره کرد و آنها را به عثمان بن سعید ارجاع داد.
این مرد خدا در سالهای آخر عمر، نیابت و وکالت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بر عهده داشت. زیرا شیعیان همگی عدالت او را می دانستند و بعد از شهادت امام حسن عسکری، توقیعات امام زمان به دست عثمان بن سعید برای شیعیان و خواص صادر می شد. ( شیخ طوسی، الغیبة، ص 214)
وفات عثمان بن سعید [/b]
[b]هیچ نویسنده و مورخی به طور قطعی تاریخ وفات عثمان بن سعید را مشخص نکرده است. برخی به طور کلی متعرض این مسئله نشده اند و برخی هم با بیان تاریخ های احتمالی، از کنار مسئله رد شده اند.

به هر حال گفته می شود که وفات این مرد خدا، پیش از سال 267 هـ.ق بوده است و مشخص نیست که کدام سال می باشد. اکثر علما و رجال همین احتمال را انتخاب کرده اند و این، اقرب به واقع است.
قبر عثمان بن سعید در طرف غربی بغداد در خیابان «میدان» در اول محل، که به «درب جبله» معروف است، در داخل مسجد، درب راست که داخل می شوند و قبر در خود قبله مسجد قرار دارد.( شیخ طوسی، الغیبة، ص 216)
سلام
دوستان کمی هم وکلای خاص امام رو داریم میشناسیم

حسین بن روح نوبختی پس از بیست و یک سال تلاش و خدمت، به دستور حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شخصیت گرانقدری از بغداد به نام علی بن محمد سمری را به نیابت معرفی کرد. (1)
علی بن محمد سمری از اصحاب امام حسن عسکری (علیه السلام)، و از خواص شیعه در زمان خود بود. او از شعبان 326 تا نیمه شعبان 329 هجری قمری نیابت امام را بر عهده گرفت. ولی هنگام مرگ کسی را، به عنوان جانشین خود معرفی نکرد. (2)
مدت نیابت علی بن محمد سمری، نسبت به سه نایب خاص دیگر، کمتر بود و تنها سه سال ادامه یافت، با این که نیابت عثمان بن سعید، نخستین نایب امام زمان(علیه السلام) حداقل پنج سال و نیابت فرزندش محمد بن عثمان، به مدت چهل سال و نیابت حسین بن روح نوبختی به مدت بیست و دو سال به طول انجامید.
وظایف علی بن محمد
احمد بن محمد صفوانی نقل کرده است که حسین بن روح به علی بن محمد سمری امر نیابت را وصیت کرد. سمری هم همان کارهای نوبختی را انجام می داد. اما وقتی زمان مرگ علی بن محمد سمری فرا رسید، شیعیان به حضور من آمدند و از وکیل و نایبش پرسیدند، او گفت: مأمور نیستم به عنوان نایب، کسی را معرفی کنم! خدا را امری است که خود به انجام می رساند. (3)
کرامات
از علی بی محمد کرامات بسیار زیادی هم دیده شد که هر یک کمال ایمان او را نشان می دهد. از جمله خبری است که صدوق ده سال بعد از شروع غیبت، از صالح بن شعیب طالقانی نقل می کند.
صالح می گوید: «احمد بن ابراهیم بن محلد» به من گفت: در بغداد نزد مشایخ و علما رسیدم. در آن مجلس «علی بن محمد سمری» بدون مقدمه گفت: خدا «علی بن حسین بن بابویه» [پدر صدوق] را رحمت کند. مشایخ تاریخ این روز را یادداشت کردند. بعد خبر رسید که علی بن حسین بن بابویه در همان روز درگذشته است. (4)
توقیع امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
«ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه» به نقل از «احمد بن حسن» نقل کرده است که: در همان سالی که علی بن محمد سمری رحلت کرد، در بغداد بودم. چند روز پیش از وفات نزدش رفتم و توقیعی را به مردم نشان داد که در آن نوشته بود:
" بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی بن محمد السمری اعظم الله اجر اخوانک فیک؛ فانک میت ما بینک و بین سته ایام فاجمع امرک و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا و سیاتی شیعتی من یدعی المشاهده. ( و الارتباط بالامام الغائب بعنوان النائب الخاص). الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کذاب مفتر و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم"
«به نام خداوند بخشنده مهربان
ای علی بن محمد سمری! خداوند در سوگ فقدان تو پاداشی بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینی خود مگمار. دروان غیبت کامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتی طولانی و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم خواهد بود. افرادی نزد شیعیان من مدعی مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی چنین ادعایی بکند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند عظیم نیست» (5)
وفات علی بن محمد
حسن بن احمد نقل کرده است که ما توقیع شریف را نوشته و نسخه برداری کردیم و از نزد علی بن محمد سمری بیرون رفتیم و شش روز دیگر، مجددا به محضرش شرفیاب شدیم. دیدیم وی در حال جان دادن است. در آن حال، یکی از هم نشینان از او پرسید: وصی تو پس از وفاتت کیست؟ وی به آرامی پاسخ داد: لله أمر هو بالغه و قضی (خداوند را امری است که خود آن را به بلوغ و اتمام خواهد رسانید). این جمله را گفت و روح از بدنش به ریاض جنان پرواز کرد. (6)
علی بن محمد سمری شش روز پس از دریافت توقیع از محضر مبارک امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در نیمه شعبان سال 329 هجرى قمرى در گذشت و در بغداد دفن شد. مدفن وى نزدیک آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینى است.(7)
آغاز غیبت کبری
پس از در گذشت ابوالحسن علی بن محمد سمری، مرحله جدیدی در تاریخ که به دوران غیبت کبری معروف است، آغاز شد.
سلام
حسین بن روح نوبختی پس از بیست و یک سال تلاش و خدمت، به دستور حضرت بقیة الله الاعظم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شخصیت گرانقدری از بغداد به نام علی بن محمد سمری را به نیابت معرفی کرد. (1)

[b]علی بن محمد سمری از اصحاب امام حسن عسکری (علیه السلام)، و از خواص شیعه در زمان خود بود. او از شعبان 326 تا نیمه شعبان 329 هجری قمری نیابت امام را بر عهده گرفت. ولی هنگام مرگ کسی را، به عنوان جانشین خود معرفی نکرد. (2)

مدت نیابت علی بن محمد سمری، نسبت به سه نایب خاص دیگر، کمتر بود و تنها سه سال ادامه یافت، با این که نیابت عثمان بن سعید، نخستین نایب امام زمان(علیه السلام) حداقل پنج سال و نیابت فرزندش محمد بن عثمان، به مدت چهل سال و نیابت حسین بن روح نوبختی به مدت بیست و دو سال به طول انجامید.
[/b]
[b]وظایف علی بن محمد

احمد بن محمد صفوانی نقل کرده است که حسین بن روح به علی بن محمد سمری امر نیابت را وصیت کرد. سمری هم همان کارهای نوبختی را انجام می داد. اما وقتی زمان مرگ علی بن محمد سمری فرا رسید، شیعیان به حضور من آمدند و از وکیل و نایبش پرسیدند، او گفت: مأمور نیستم به عنوان نایب، کسی را معرفی کنم! خدا را امری است که خود به انجام می رساند. (3)
[/b]
[b]کرامات

از علی بی محمد کرامات بسیار زیادی هم دیده شد که هر یک کمال ایمان او را نشان می دهد. از جمله خبری است که صدوق ده سال بعد از شروع غیبت، از صالح بن شعیب طالقانی نقل می کند.
صالح می گوید: «احمد بن ابراهیم بن محلد» به من گفت: در بغداد نزد مشایخ و علما رسیدم. در آن مجلس «علی بن محمد سمری» بدون مقدمه گفت: خدا «علی بن حسین بن بابویه» [پدر صدوق] را رحمت کند. مشایخ تاریخ این روز را یادداشت کردند. بعد خبر رسید که علی بن حسین بن بابویه در همان روز درگذشته است. (4)
[/b]
[b]توقیع امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

«ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه» به نقل از «احمد بن حسن» نقل کرده است که: در همان سالی که علی بن محمد سمری رحلت کرد، در بغداد بودم. چند روز پیش از وفات نزدش رفتم و توقیعی را به مردم نشان داد که در آن نوشته بود:
" بسم الله الرحمن الرحیم
یا علی بن محمد السمری اعظم الله اجر اخوانک فیک؛ فانک میت ما بینک و بین سته ایام فاجمع امرک و لا توص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره و ذلک بعد طول الامد و قسوه القلوب و امتلاء الارض جورا و سیاتی شیعتی من یدعی المشاهده. ( و الارتباط بالامام الغائب بعنوان النائب الخاص). الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کذاب مفتر و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم"
«به نام خداوند بخشنده مهربان
ای علی بن محمد سمری! خداوند در سوگ فقدان تو پاداشی بزرگ به برادرانت عطا کند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. کارهایت را مرتب کن و هیچ کس را به جانشینی خود مگمار. دروان غیبت کامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم کرد و ظهور من پس از گذشت مدتی طولانی و قساوت دلها و پر شدن زمین از ستم خواهد بود. افرادی نزد شیعیان من مدعی مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و صیحه آسمانی چنین ادعایی بکند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند عظیم نیست» (5)
[/b]
[b]وفات علی بن محمد

حسن بن احمد نقل کرده است که ما توقیع شریف را نوشته و نسخه برداری کردیم و از نزد علی بن محمد سمری بیرون رفتیم و شش روز دیگر، مجددا به محضرش شرفیاب شدیم. دیدیم وی در حال جان دادن است. در آن حال، یکی از هم نشینان از او پرسید: وصی تو پس از وفاتت کیست؟ وی به آرامی پاسخ داد: لله أمر هو بالغه و قضی (خداوند را امری است که خود آن را به بلوغ و اتمام خواهد رسانید). این جمله را گفت و روح از بدنش به ریاض جنان پرواز کرد. (6)
علی بن محمد سمری شش روز پس از دریافت توقیع از محضر مبارک امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، در نیمه شعبان سال 329 هجرى قمرى در گذشت و در بغداد دفن شد. مدفن وى نزدیک آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینى است.(7)
[/b]
[b]آغاز غیبت کبری

پس از در گذشت ابوالحسن علی بن محمد سمری، مرحله جدیدی در تاریخ که به دوران غیبت کبری معروف است، آغاز شد.
1- تتمة المنتهی، ص 394
2- بحارالانوار، ج 51، ص 359
3- الغیبة، ص 242
4- الغیبة، ص 242
5- الغیبة، ص 243؛ بحار الانوار، جلد ۵۱، صفحه ۳۶۱
6- الاربعین (شیخ ماحوزی)، ص 229؛ منتهی الآمال، ج2، ص 508
7- بحارالانوار، ج 51، ص 359
[/b]
ابوجعفر، محمد بن عثمان بن سعید عمری، دومین نایب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود. پیش از او، پدرش، عثمان بن سعید، نایب خاص امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود.
محمد بن عثمان همچون پدرش مورد اعتماد و مقرب نزد امام غایب بود. از شیخ طوسی نقل شده است که وی نزد امام دوازدهم، مقام بزرگ داشته است و شیعه بر عدالت، تقوا و امانت او اتفاق نظر داشت.
پدرش، عثمان بن سعید، هنگام ارتحال درباره او چنین بیان می کند: «پس از من فرزندم جانشین و نایب امام است.» (شیخ طوسی، الغیبة، ص 32)
ابوعلی احمد بن اسحاق نقل می کند از امام عسکری پرسیدم: «احکام دین را از چه شخصی بگیرم و گفته چه کسی را بپذیرم؟» آن امام در پاسخ چنین فرمود: «عثمان بن سعید و پسرش، هر دو موثق هستند و هر چه از آنها به تو برسانند، از من می رسانند و آنچه به تو بگویند از جانب من می گویند. پس از آنها بشنو و اطاعت کن؛ زیرا آنها موثق و امین هستند.» (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 248)
حضرت بقیه الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) پس از پدر محمد بن عثمان، او را برای نیابت خاص برگزید و در نامه ای درگذشت پدرش را به او تسلیت گفت. (شیخ طوسی، الغیبه، ص 219)

آثار محمد بن عثمان
نایب دوم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کتاب هایی در فقه نگاشت که مطالب آنها به نقل از امام عسکری و امام زمان (علیهما السلام) است.
یکی از آثار ایشان «الاشربه» در ابواب فقه است. ام کلثوم، دختر عثمان بن سعید، می گوید: «این کتاب به وصیت پدرم به دست ابوالقاسم، حسین بن روح نوبختی (سومین نایب) رسید و پس از آن بر طبق وصیت او به دست چهارمین نایب خاص رسید. کتاب او به دست ما نرسیده است و ممکن است به اثر ناملایمات روزگار از بین رفته باشد.» (شیخ طوسی، الغیبه، ص 220)

وظایف محمد بن عثمان
ابوجعفر محمد بن عثمان، همچون سایر نایبان خاص، وظایفی را بر عهده داشت که اهم آنها عبارتند از:
1- پنهان کردن نام و مکان امام
2- سازماندهی وکیلان مناطق و نظارت بر آنها
3- اخذ و توزیع اموال متعلق به امام
4- پاسخگویی به سؤالات فقهی و مشکلات عقیدتی
5- مبارزه با غلات و مدعیان دروغین نیابت ( علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 174)

شخصیت و موقعیت
محمد بن عثمان فرزند نخستین نایب بود؛ از این رو از موقعیت نیابت به طور کامل آگاهی داشت.
نامه و توقیعات بسیاری بر صداقت و امانت و درستی ادعاهای او دلالت دارد. از جمله می توان به روایت عبدالله بن جعفر حمیری اشاره کرد. عبدالله می گوید: از طرف امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به مناسبت وفات عثمان بن سعید، نامه ای برای فرزندش، محمد، ظاهر شد که در آن آمده بود: «انالله و انا الیه راجعون. پدرت سعادتمندانه زندگی کرد و با افتخار وفات یافت. خدایش رحمت کند و به اولیا و سرورانش ملحق گرداند. او همیشه در اطاعت از امر کوشا بود و در آنچه او را به خداوند نزدیک می کرد، می کوشید. خداوند روحش را تازه و شاداب کند و از لغزشهایش درگذرد... خداوند تو را کمک کند، نیر بخشد، یاری ات کند، توفیق دهد، ولی، حافظ، مراقب و کفایت کننده ات باشد.»(شیخ طوسی، الغیبة، ص 220)

وفات محمد بن عثمان
محمدبن علی اسود می گوید: زمانی، ابوجعفر، قبری برای خود آماده کرد و آن را با چند قطعه تخته پوشاند. پرسیدم: «این کار برای چیست؟» فرمود: «برای مردم، اسبابی است» پرسیدم: یعنی چه؟ فرمود: «من مأمور شدم تا کارهایم را جمع و جور کنم» او پس از طی 2 ماه درگذشت.
درباره لحظات پایان عمر مبارک جناب محمدبن عثمان، چنین نوشته اند که محدثان و بزرگمردان شیعه، جمع شده بودند تا ببینند آن مرد والامقام چه وصیتی دارد.
ابوعلی محمدبن همام که محدثی برجسته و از یاران خاص محمدبن عثمان بود، می گوید که ابوجعفر، جمعی از اساتید بزرگ و سرشناسان شیعه را جمع کرد و خطاب به همه فرمود: «امور سفارت و نیابت با ابوالقاسم، حسین بن روح نوبختی است. من مأمور شدم که او را جانشین خویش قرار دهم. شما پس از من به او مراجعه کنید و در کارهای مهم به او اعتماد داشته باشید.» (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 355)
سرانجام، محمد بن عثمان در آخر جمادی الاول سال 304 یا 305 هـ.ق درگذشت و در کنار قبر مادرش در بغداد به خاک سپرده شد. بر مرقدش بنایی ساختند که مردم آن عصر، به زیارت آن می شتافتند. (شیخ طوسی، الغیبة، ص 223 و شیخ صدوق، کمال الدین، ص 504)
همراهان گرامی سلام
با عرض تسلیت یه مناسبت شهادت ابو عبدالله، جعفر بن محمد الصادق علیه السلام

در این قسمت میخوام از اولین کسانی که بعد از فوت آخرین نایب حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برای شما معرفی کنم
«ابودلف محمد بن مظفر کاتب» به «ابودلف مجنون» مشهور است که بعد از درگذشت علی بن محمد سمری، آخرین نایب خاص حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به دروغ ادعای سفارت از سوی حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را داشت.

[b]شخصیت و موقعیت

ابودلف بعد از اینکه چنین اظهار دروغی را کرد، دیوانه شد تا جایی که او را به غل و زنجیر کشیدند. در هر مجلسی حاضر می شد، مردم به او بی اعتنایی می کردند و نزد شیعه (جز مدت کمی پیش از انحرافش) معروف و خوش نام نبود. جماعت شیعه از او و از هر فردی که به او منسوب بود و به دنبال او می رفت، بیزاری می جستند.
انحرافات
از جمله انحرافات ابودلف، این است که او از «مخمسه» محسوب می شد. مخمسه طایفه ای از غلات بودند که می گفتند: پنج تن یعنی سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و عمروبن امیه ضمری از سوی خداوند، وکیل در مصالح عالم هستند. همچنین گفته شده است که مخمسه فرقه ای هستند که به الوهیت اصحتب کساء یعنی حضرات محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین سلام الله علیهم معتقدند و اینکه آن پنج تن، نور واحدی هستند و روحی که به ایشان حلول نموده، در همه آنان مساوی است و هیچ یک از آنان بر دیگری برتری ندارد.
به هرحال او معتقد به حلول بود و کافر و گمراه و گمراه کننده. مشهور است که او دیوانه بود و این خرافه ها از جنون و بی خردی او سرچشمه می گرفت.
ان شا الله چند تن دیگر را هم در شمار بعدی ذکر میکنم
[/b]
یکی دیگر از منحرف کنندگان محمد بن علی شلمغانی هستش
«ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی» معروف به «ابن (أبی) العزاقر» و منسوب به شلمغانی است که از توابع واسط در عراق است. او از محدثان بود و تألیفات زیادی هم داشت که در آنها احادیثی را که از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) به او رسیده بود، جمع کرده بود. هنگامی که منحرف شد، شروع به بازی با احادیث کرد، یعنی در آنها اضافه می نمود و یا از آنها می کاست.

[b]شخصیت و موقعیت

حسین بن روح (نائب خاص حضرت صاحب الزمان علیه السلام)، شلمغانی را به عنوان معتقد خویش برای بنی بسطام معین فرموده بود. آنان هم او را دوست می داشتند و سخنش را می شنیدند؛ ولی وقتی آن ملعون از مسیر مستقیم منحرف شد، هرگونه دروغ و کفری را بر زبان جاری می کرد و آن را به حسین بن روح نسبت می داد. بنی بسطام هم آن سخنان را از او پذیرفته و اخذ می کردند. وقتی جناب حسین بن روح این را دانست، آنچه را که شلمغانی به او نسبت داده بود، منکر شده و بنی بسطام را از پذیرش سخن او بازداشت و امرشان کرد که او را لعن کرده و از او بیزاری جویند، ولی آنان از این کار دست برنداشتند و بر دوستی او باقی ماندند.
زمانی که شلمغانی دانست که حسین بن روح به لعن و بیزاری از وی امر فرموده، شروع به خدعه و نیرنگ کرد و لعن را بر معانی واهی تأویل نمود تا خود را از آن لعنت ها برهاند. جناب حسین بن روح هم بسیار تلاش کرد که این امر را رسوا نموده و حقیقت شلمغانی را برای شیعه آشکار نماید، تا جایی که حتی یک نفر باقی نماند که آن جناب او را توسط نام های به لعن شلمغانی و بیزاری از او و از هر که پیرو او بوده یا به سخنش راضی شود، امر نفرموده باشد. به همین علت، خبر لعنت شلمغانی بین مردم منتشر و موضوع گفتگو در مجالس گشت. کار بر شلمغانی دشوار شد و تلاش کرد تا خود را از این مخمصه برهاند، بنابراین به گروهی از شیعه گفت: «مرا با حسین بن روح در مکانی روبرو کنید تا من دست او را بگیرم و او نیز دست مرا. اگر بر او آتشی از آسمان نبارید و او را نسوزانید، آنچه که او درباره من گفته صحیح است!»
خبر انحراف شلمغانی به راضی، خلیفه عباسی در آن زمان، رسید. دستور داد که او را دستگیر کنند، ولی شلمغانی مخفی شد و از خانه ای به خانه دیگری می گریخت. ابن مقله وزیر دنبال او می گشت تا آنکه او را یافت و دستگیرش کرد. وقتی او را دستگیر کرد، در نزدش نامه هایی را یافت که برخی از پیروانش خطاب به او نگاشته بودند و در آنها او را به گونه ای و با کلماتی مخاطب قرار داده بودند که فقط شایسته خدای تعالی بود. از آن جمله این کلمات بود: «معبود من! آقای من! رازق من!»
توقیع در لعن شلمغانی
توقیعی از ناحیه مقدسه حضرت امام مهدی(علیه السلام) به سوی جناب حسین بن روح بیرون آمد که در آن، از شلمغانی بیزاری جسته و او را نکوهش و لعن فرموده بودند. در آن توقیع چنین می فرمایند: «.. تو - که خداوند زندگانی ات را طولانی گرداند و همه خوبی را به تو بشناساند و سرانجام کارت را به خیر ختم فرماید- آن کسی از برادران ما را که به دینداری اش اعتماد و به نیتش اطمینان داری - خداوند سعادت آنان را پایدار بدارد- آگاه گردان که محمدبن علی معروف به شلمغانی - که خداوند در عذاب او تعجیل فرموده، مهلتش ندهد - از اسلام، مرتد و جدا گردیده است. او در دین خدا ملحد شده و مدعی اموری شده که کفر او مرتکب گناهی بزرگ گشته است. آنان که از خدا برگشته اند دروغ گفته و دچار گمراهی بزرگ گردیده و زیانکاری آشکاری را متحمل شده اند. ما از وی به خدای تعالی و رسول خدا و خاندانش (صلوات الله و سلامه و رحمته و برکاته علیهم) بیزاری جسته و او را لعنت نموده ایم. لعنت های خداوند پی درپی از ما بر او باد، در ظاهر و باطن و در نهان و آشکار و در هر زمان و هر حال و بر هر کس که پیرو او گردید و با او بیعت نمود و بر هر که این سخن ما به او رسید و پس از آنان بر دوستی او باقی ماند. ای حسین بن روح - که خداوند یارت باشد - به آنان آگاهی ده که ما از او پرهیز داریم و دوری گزیده ایم. همان گونه که پیش از او با افرادی نظیر او مانند شریعی و نمیری و هلالی و بلالی و غیر آنان چنین بودیم. با این حال، همه کار خداوندجل ثناؤه - هم قبل از شلمغانی و هم بعد از او- در نظر ما نیکوست. ما با او اطمینان داشته، فقط از او یاری می طلبیم. او در همه امور کافی و بهترین وکیل است.»
این توقیع شریف زمانی که جناب حسین بن روح در خانه مقتدر عباسی زندانی بود، شرف صدور یافت و جناب ایشان با وجود آنکه در زندان بود، آن توقیع را به یکی از یاران خود تسلیم کرده و به او فرمود که آن را بین عموم شیعه منتشر نماید. توقیع شریف به این ترتیب در میان آنان منتشر شد. شیعیان هم بالاتفاق شلمغانی را لعنت نموده و از او برائت و دوری جستند.
انحرافات
از انحرافات شلمغانی آن بود که او به حلول و تناسخ معتقد بود، یعنی مدعی بود که خداوند متعال در او حلول نموده است و به پیروانش می گفت: روح رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به محمد بن عثمان (نائب دوم امام عصر علیه السلام) منتقل شده و روح امیرمؤمنان (علیه السلام) به بدن حسین بن روح، و روح فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به ام کلثوم دختر محمد بن عثمان... و به یارانش می گفت که این مطلب رازی بزرگ است و باید که پنهان باقی بماند.
شلمغانی سرانجام به خط کفر و الحاد رسید. و ما دقیقا نمی دانیم که این اعتقاد انحرافی در او چگونه به وجود آمد و چه چیز او را به چنین دروغ تراشی بزرگ و افترا آشکار و کفر واضحی سوق داد!
عاقبت شلمغانی
سرانجام شلمغانی را در دادگاهی که از فقها و قضات و فرماندهان ارتش تشکیل شده بود، حاضر کردند و پس از محاکمات فراوان، همگی بر کشتن او اتفاق نمودند. آنگاه بر او تازیانه زدند. سپس گردنش را قطع کرده، بدنش را سوزاندند و خاکسترش را هم در رود دجله افکندند.
سلام
[/b]
از کسانی که توقیعی در لعنش صادر شد

[b]ابوجعفراحمد بن هلال، معروف به «عبرتایی»، گاه به «عبرتایی کرخی» نیز نامیده می شود.

او از اصحاب امام هادی و عسکری علیهماالسلام بود که از دوران امام رضا علیه السلام تا سال هفتم غیبت صغرا را درک کرد. در سال 180 ه. در «عبرتا»، یکی از روستاهای بزرگ نواحی نهروان در منطقه «اکاف» بین بغداد و واسط، متولد شد و در سال 267 ه. در سن 87 سالگی در بغداد وفات یافت. وی از طائفه «بنی جنید» بود که دانشمندان شیعی و سنّی بسیاری از این طائفه ظهور کرده اند و چون وی در محلّه شیعه نشین کرخ در بغداد سکونت داشت، او را «کرخی» نیز نامیده اند.[/b]
[b]درباره اجداد و اوضاع خانوادگی او گزارشی در منابع تاریخی دیده نمی شود؛ چنان که از دوران کودکی او نیز اطلاعی در دست نیست، ولی بیشتر دوران تحصیل او در بغداد سپری گردید و در آنجا با افرادی همچون ابومحمّد شریعی و ابوجعفر محمّد بن علی شلمغانی و محمّد بن عثمان بن سعید (سفیر دوم امام زمان) هم بحث شد و در محضر امامان هادی و عسکری علیهماالسلام ، دانش فراوان اندوخت. وی به محضر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام ، امام هشتم شیعیان امامیه، تشرّف یافت، ولی به خاطر ملازمت ممتد نزد امامان بعدی و استماع روایات و نقل از آن ها و استفاده از محضر درسشان در زمره عالمان بزرگ شیعه در آن عصر محسوب می گردد.

علمای علم رجال حیات علمی و معنوی او را به دو دوره تقسیم کرده اند: دوره اول، که بخش عمده حیات او را تشکیل می دهد، یعنی همان مدت طولانی او که در ملازمت با دو امام بزرگ شیعی سپری شد، همراه با صلاح و سداد و تقوا و درست کاری بود. ولی دوره دوم، که اواخر عمر او را تشکیل می دهد و در واقع هم زمان با حیات دو امام یازدهم و دوازدهم شیعی بوده، همراه با تردید و مذمّت و انکار و طرد و لعن گزارش شده است. او احتمالاً به لحاظ کبر سن و پشتوانه علمی، که در اثر شاگردی نزد امامان یاد شده حاصل کرده بود، در زمان امامت امام یازدهم ادعای بابیت کرد و از این رو، به طور مکرّر مورد مذمّت آن امام قرار گرفت.
او پس از وفات امام یازدهم، اگرچه امامت حضرت حجة بن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نیابت نایب اول او، یعنی عثمان بن سعید عمری، را پذیرفت، ولی در ادامه، از پذیرفتن نیابت نایب دوم ایشان، یعنی محمّد بن عثمان خودداری نمود و به همین دلیل، توقیعی در لعن و طرد او از ناحیه مقدّسه صادر گردید. وی پس از آنکه نیابت نایب دوم را انکار کرد و خود ادعای نیابت نمود، در اواخر عمرش، مسلک صوفیه را در پیش گرفت و 54 حج گزارد که بیست بار آن با پای پیاده بود. او درباره نیابت محمّد بن عثمان می گفت: «من چیزی درباره وی نشنیده ام، اما درباره پدرش عثمان شنیده ام؛ اگر درباره پسر هم یقین داشتم اطاعت می کردم. گفتند: غیر از تو کسان دیگری شنیده اند، گفت: أنتم و ما سمعتم (یعنی شما را با گفته هایتان.)
نجاشی پس از اینکه او را «صالح الروایه» معرفی کرده، گفته است: در بین احادیث او هم روایات خوب و هم روایات نادرست وجود دارند. همچنین به گفته نجاشی، وی به دلیل ادعای بابیت، از سوی امام عسکری علیه السلام مورد مذمّت های فراوان قرار گرفته و توقیعاتی نیز بین او و امام عسکری علیه السلام مراسله شده است.
شیخ طوسی در فهرست خود، وی را «غالی» و متهم در دین معرفی کرده، اما با این حال، اذعان کرده است که بیشتر اصول اصحاب امامیّه از وی روایت شده اند.
ابن غضائری و ابن داود و علاّمه حلّی در روایات او توقّف کرده اند، مگر روایاتی که وی از حسن بن محبوب (م 224 ق) و محمّد بن ابی عمیر (م 217 ق) نقل کرده است.
همچنین گاهی وی را «ناصبی» و زمانی او را از کسانی قرار می دهند که بر امام باقر علیه السلام وقف کرده اند. با این همه، علمای عظام و مشایخ بزرگی را می بینیم که احادیث او را در مدارک روایی خود نقل کرده و بر آن ها اعتماد می کنند. از این رو، مرحوم میرزای نوری با توجه به تناقض گزارش ها درباره شخصیت احمد بن هلال، خود را ناچار به جمع بندی و ذکر توجیهاتی در این زمینه می بیند.
از جمله استادان او، حسن بن محبوب و ابن ابی عمیر است، و از جمله شاگردان او عبداللّه بن جعفر حمیری، عبداللّه بن العلاء المذاری و حسین بن احمد مالکی. از جمله آثار او، دو کتاب یوم و لیله و کتاب النوادر (تازه ها) هستند که بیشتر اصحاب حدیث این دو کتاب را شنیده اند و بر محتوای آن ها اعتماد کرده اند
ابراهیم بن اسحاق احمری، که کنیۀ او «اسحاق نهاوندی» می باشد، ضعیف الحدیث و در دین خود متهم می باشد و احادیث منقول از وی نیز قابل اعتماد نیست. کتابهایی نوشته که یکی از آنها دربارۀ «غیبت» می باشد.1 ابو عبدالله باقطانی در زمان عثمان بن سعید از مدّعیان دروغین بوده ولی در زمان محمّد بن عثمان، از ادّعای خود دست برداشته و یکی از نزدیکان محمّد بن عثمان بن شمار می رفت. درکتب رجالی، تصریح به ادّعای دروغین نیابت اینها نیست. فقط حدیثی در «بحارالانوار» وجود دارد که ذکر از این دو نفر در آنجا به میان آمده است و از آن حدیث، نیابت دروغین اینها فهمیده می شود و محمّد صدر هم که اینها را جزء مدّعیان دروغین شمرده است2 به آن حدیث استناد نموده است. ما آن حدیث را در شرح حال «عثمان بن سعید» ذکر کرده، توضیحات دربارۀ آن بیان کرده ایم و در آنجا باب قرائن و شواهدی که در خود حدیث وجود دارد، به این نتیجه رسیدیم که این روایت دربارۀ «عثمان بن سعید» است نه «محمّد بن عثمان» ولو اینکه در اوایل حدیث، تصریح به «ابوجعفرعمری» شده که همان محمّد بن عثمان می باشد.
وقتی که حدیث را من حیث المجموع مطالعه کنیم، روشن می شود که منظور همان «عثمان بن سعید» است. بنابراین، به نظر می رسد این دو نفر هم که مدّعی نیابت دروغین بوده اند مربوط به آن دوره می باشند، با اینکه بعضی ها اینها را مربوط به دورۀ نایب دوّم می دانند.3
روایت دالّ بر نیابت دروغین این دو نفر
خلاصه حدیثی که مرحوم مجلسی در «بحار» عنوان کرده، این است که: «احمد دینوری می گوید: من از اردبیل به قصد حج به دینور آمدم و در آن موقع یکی دو سال از رحلت امام حسن عسکری (عليه‌السلام) می گذشت و مردم در خصوص آن حضرت، متحیّر بودند. مردم دینور از آمدن من خوشحال گشتند، شیعیان آنجا نزد من جمع شدند و اموالی را که حدود سیزده هزار دینار نزد آنا برای امام جمع شده بود، تحویل من داند تا به سامرّا برسانم و رسید و قبض آن را برای آن بیاورم. من حرکت نموده و چون به بغداد رسیدم، تمام فعالیت خود را مصروف داشتم که دربارۀ نایب امام تحقیق کنم. به من گفتند: مردی در این جاست که او را «باقطانی» می گویند و مدّعی نیابت است و دیگری که معروف به «اسحاق احمر» است و سومی که معروف به ابوجعفر عمری (منظور عثمان بن سعید عمری است) نیز ادّعای نیابت دارند.
من نخست از باقطانی شروع کردم و سری به وی زدم. دیدم پیرمردی مهیب و سرشناس و با شخصیت است. اسبی عربی و غلامان بسیار دارد. مردم بسیاری نیز دور او را گرفته و به گفتگو می پرداختند. من داخل شده سلام کردم. او هم به من مرحبا گفت و نزد خود جای داد و از دیدن من مسرور گردید.
به قدری نزد وی نشستم که اکثر مردم بیرون رفتند. باقطانی از مذهب من جویا شد. گفتم: من مردی از اهل دینور هستم، مقداری اموال آورده ام که تسلیم کنم. گفت: آنها را بیاور. گفتم: می خواهم دلیلی بر اثبات «نیابت» شما داشته باشم، سپس آن را تسلیم کنم. گفت: فردا نزد من بر گرد. چون فرد نزد وی رفتم، هیچ گونه دلیلی برای اثبات مدّعای خود نیاورد. روز سوّم هم نزد وی رفتم و دلیلی نیاورد.
سپس سری به اسحاق احمر زدم. دیدم وی جوانی تمیز، وضع او بهتر، اسبها، لباسها،نفوذ و غلامانش بیشتر از باقطانی است. مردمی که دور او بودند نیز از آنها که در نزد باقطانی بودند زیادتر بود. داخل شده، سلام کردم. او نیز مرحبا گفت و مرا نزدیک خود نشانید. من هم به قدری صبر کردم که جمعیت کم شد. آنگاه پرسید: آیا حاجتی داری؟ من هم همان جوابی را که به باقطانی داده بودم به او نیز گفتم و از وی دلیلی بر صدق ادّعایش خواستم.
سه روز پی نزد او رفتم، ولی او نتوانست برای اثبات نیابت خود دلیل بیاورد. آنگاه نزد ابوجعفر عمری رفتم و او را نایب حقیقی یافتم و...»4
این روایت به روشنی دلالت دارد که این دو نفر ادّعای دروغین داشته اند. اما اینکه در زمان نایب اوّل بوده یا نایب دوّم، این حدیث را در شرح حال نایب اوّل مطالعه کنید تا مطلب روشن گردد.
پی نوشت ها:
.رجال النجاشی، ج1، ص94، رقم20. فهرست شیخ، ص10 رقم11. رجال العلامه الحلی، قسم دوم، ص198، رقم4.
2 . تاریخ الغیبه الصّغری، ج2، ص509.
3 . تاریخ الیغبه الصغری، ج2، ص509.
4 . بحالانوار، ج51، ص30، حدیث19.
راه‌های در امان ماندن از گزند مدعیان دروغین
شناخت راه‌های مواجهه با مدعیان دروغین مهدویت از طریق آشنایی با روش‌ها و ویژگی‌های خاص آنها، برای مصون ماندن از خطرات و انحرافات آنان امری ضروری است. گستردگی و پراکندگی این گونه ادعاها در طول تاریخ، دلیل روشنی بر اصالت اسلامی و رسوخ اندیشه مهدویت در میان مسلمانان است. راستی‌ها زمانی رخ می‌نماید که به شناسایی دقیق تاریخ و کشف حقایق زندگی مدعیان دروغین بپردازیم. بررسی کامل گونه‌های مواجهه با مدعیان دروغین، مسئولیتی است که بر این قلم ناتوان سنگینی می‌کند. نگارنده در این سطور می‌کوشد تا زمینه‌ساز مطالعات بیشتر در این عرصه باشد.

مدعیان دروغین و عصر ارتباطات
انتظار سبز شیعیان برای تحقق حکومت مهدوی، از مۆلفه‌های اصلی حیات و پویایی تشیّع در سراسر تاریخ اسلام بوده و بدیهی است که دشمن در میدان پیکار با تفکر شیعی، این پایه اساسی را در تیررس مستقیم مبارزه خود قرار دهد. در سال‌های اخیر، پدیده اوهام و خرافه، طریقت‌های منهای شریعت و بازار مکر مدعیان دروغین، رشد فزاینده و البته نگران کننده‌ای یافته است. روزی نیست که حرف‌های دروغین یک مدعی به گوش نرسد که از سوی امام زمان مأمور به کاری شده است!
آری؛ نسل امروز، تشنه معنویت است و عده‌ای برای رفع عطش مردم، صدای گوساله سامری سر می‌دهند.

در اینجا ضروری است که چند نکته یا در واقع چند هشدار گوشزد شود:
1 ـ خطر قرار گرفتن در دام مدعیان دروغین برای تمامی اقشار جامعه وجود دارد؛ اما اقشار مذهبی به خاطر باورهای اعتقادی، بیشتر در معرض خطر قرار دارند. امروزه دشمنان دین و افکار اصیل اسلامی فهمیده‌اند که بهره‌گیری از زور و ابزارهای سخت و خشن در تغییر نگرش‌های اصیل جامعه نتیجه‌ای ندارد و از این رو به بهره‌گیری از روش‌های نرم و خزنده و نفوذ از روزنه ایجاد شبهه در اعتقادات و گسترش تفکرات انحرافی با پوشش دینی و مذهبی روی آورده‌اند. برای مثال، این جریانات انحرافی، ادعای ارتباط با امام زمان، مکاتبه با آن حضرت، ابلاغ رهنمودهایی از سوی آن حضرت، اطلاع از وقت ظهور و مواردی از این قبیل را دارند.
مفاهیم و آموزه‌هایی مانند غیبت، انتظار، ارتباط و ملاقات، علایم و شرایط ظهور و ... هم‌چون دیگر آموزه‌های دینی، به تبیین و تفسیر صحیح و مستند کارشناسان نیازمندند؛ زیرا ممکن است بدفهمی آنها، بدعت‌ها، فرقه‌ها و نحله‌های منحرف بسیاری را پدید آورد. از این رو، فهم و تفسیر صحیح مسائل مهدویت، از مهم‌ترین بایسته‌های مهدویت‌پژوهی و رسالت مهم کارشناسان و مراکز علمی ـ‌ فرهنگی است
دشمن دریافته است که به جای جبهه‌گیری علنی و رویارویی با بنیان‌های اسلام و تشیع، باید چون موریانه در آن رخنه کند و با سلاح شبهه سازی به جنگ مهدویت برود. مسخ محتوای آموزه مهدویت و بی‌اثر کردن اعتقادات مهدوی، هدف عمده این تهاجم بوده است.
2 ـ جالب آن است که بسیاری از این انحرافات اعتقادی، سیاسی و رفتاری در حوزه مطالعات مهدوی، در آغاز پیدایی، کمتر از زمان حال بوده‌اند. آنچه اکنون به گسترش و نفوذ این گونه ادعاها در جوامع کمک می‌کند، ابزارهای رسانه‌ای جدیدی است که حامیان این جریان‌های منحرف، به استخدام خود درآورده‌اند و مطابق اسناد و مدارک، مورد حمایت جریان‌های فاسد سرمایه‌داری جهانی هم هستند. رسانه‌ها و ابزارهای جدید، این امکان را برای جریان‌های انحرافی فراهم کرده‌ است که به ترویج عقاید خود بپردازند. این وضعیت، در ایران اسلامی خطرناک‌تر است؛ چرا که بعضی از دولت‌های مخالف انقلاب اسلامی، تلاش مضاعفی را برای منحرف کردن نسل جوان در ایران انجام می‌دهند.
3 ـ آنچه مدعیان دروغین مهدویت را در عصر ارتباطات از مدعیان دوران‌های پیشین متمایز می‌سازد عبارت‌ است از: برخورداری از انسجام تشکیلاتی، رعایت اصول حفاظتی و رازداری در اجرای برنامه‌ها و برخورد با افراد غیر گروه، وجود رابطه شدید «مرید و مرادی» بین اعضا و مدعیان دروغین، برخورداری آنان از حمایت بیگانگان و برخی محافل مشکوک، سوء استفاده از احساسات و تعصبات مذهبی و استفاده از ابزار ارتباط جمعی برای نفوذ هر چه بیشتر در جامعه.

مجله امان

ان شا الله ادامه دارد...
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
آدرس های مرجع