بسم الله
.
.
شهدا فقط ما باید بگیم شرمنده ایم....
.
.
این همه شهید دادیم.....این همه جانباز دادیم.....این همه اسیر.....این همه جاوید الاثر.... اما .....
فقط کافیه یه سر به خیابون های شهر بزنیم..... میفهمید چی میگم...
ما نمیتونیم گویا راه شما رو ادامه بدهیم....
خودتون یه دعایی بکنید برای ما....
.
هر چه کردم نتوانستم کلماتی پیدا کنم که در شأنشان چیزی بنویسم
فقط این به ذهنم می رسد که بگویم :
هر کسی در هر زمانی وظیفه ای روی دوش دارد . آنها وظیفه خودشون رو انجام دادند و خجالت زده ما نماندند .
امیدوارم ما هم خجالت زده بعد تر از خودمانها نباشیم .
تشکر از حسی که ایجاد کردید .
یه دفه کارم گیر کرده بود یه جایی خیلی کلافه بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!
از ماشین پیاده شدم
تو پیاده رو میرفتم
عکس چند شهید که همه با هم فامیل بودن و بیشترشون مال یک خونه بودن روی دیوار بود
بچه های تهران، سمت پیروزی و امام حسین، انتهای خیابان صفای شرقی .... خانه ی مادربزرگم اونجاست
یه نگاهی بهشون انداختم
گفتم مگه نمیگن زنده اید
خوب اگه زنده اید یه کاری کنید کار ما جور شه دیگه...
به خانه ی مادر بزرگ نرسیده بودم که تلفن زنگ زد و کار جور شد مشکل حل شد...
از اون به بعد بیشتر حس میکنم بل احیا یعنی چی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هر وقتم که میرم خونه ی مادر بزرگ کلی با این رفقای زنده مون گپ میزنیم

البته به قول فاطمه خانوم
امیدوارم شرمنده شون نشم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بسم الله الرحمن الرحیم
نمی دونم از کدوم حرف دلم بگم اماهمیشه وقتی چیزی من به یادشهدا می اندازه اشک در چشمانم جمع میشه ازخودبی خود میشم وارزوی مرگ میکنم وباخودم میگم شهداباعشق برای ایران جنگیدن باارزو باتمام وجود اما...
حرف های ناگفته زیاد ولی چی کار می تونیم بکنیم جز اینکه بگیم یادشان گرامی .
وبه راستی که یاد امام شهدا دل می بره کربلا.
وقتی زندگینامه شهید عبدالحسین برونسی را میخوندم (خاک های نرم کوشک) متوجه شدم که این مرد اسوه ی تقوا بود
هرکاری میکرد خودشو در محضر خدا میدید به این خاطر سختی میدید لطمه میخورد ولی ذره ای از ایمانش کم نمیشد.
با خودم گفتم شهید برونسی تک بود بعد که سرگذشت بقیه شهدا را خوندم دیدم از این شهید برونسی ها زیاد بوده
خوشا به حالشون که عاشقانه پر کشیدن و رفتند .
شهید برونسی اعتقاد داشت جنگ برای همه سازنده است (خودسازی)
اون موقع که اینو میخوندم با خودم میگفتم: حاجی پس کی نوبت من میشه؟!
شهدا فقط یک جمله می گویم :
[/b]مائیم و امید شفاعت یک پلاک وچفیه ....
[b]همین .....