۱۳/دی/۹۲, ۱۹:۵۳
(۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۵۶)namekarbary نوشته است: [ -> ]کاری که ایشون انجام داده این بوده که برهانهای حاضر اثبات وجود خدا رو رد کرده و بعد نتیجه گرفته که خدایی وجود نداره و درنهایت بهترین تبیین رو برای وجود روح آورده. روشی که این نتیجه رو گرفته در واقع کاملا معتبر محسوب می شه... روشی که هر فردی در روز حداقل ده بار انجام می ده!خب تا زمانی که سربسته حرف بزنید من که چیزی متوجه نمیشم!
با این حال که مطمئنم نمیتونسته برهانهای ما رو رد کنه، باز هم اگر ردیاتش آورده بشن گوش میکنم.
(۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۵۶)namekarbary نوشته است: [ -> ]بله. البته جمله ای که من تو امضام گفتم یک پیش شرط داره.متوجه نمیشم.
(۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۵۶)namekarbary نوشته است: [ -> ]ضمنا این امضای قبلی من بود، از کجا آوردیش؟!اِ !

فکر میکردم دیده بودیدش وقتی همون شب عوضش کردید.
پس چون شما اینطور میگید حتماً گمانم اشتباه بوده.
برای امضایی که قبل از اون داشتید دلم تنگ شده، همون که میگفت:
در امضای namekarbary نوشته است:این امضاء رو دوست داشتم.در یک گفتگوی علمی تجربیات شخصی جایی ندارند.
گفته هایی مانند "خودم تجربه کردم" یا "در اطرافیانم دیدم" دلیل نیستند؛ نبود دلیلند.
اما امضای الآنتون اشکالات فلسفی داره. آخه مذهب درست و غلط رو در قبال همه تعیین میکنه، نه فقط دیگران، دیگران و خودمون! یعنی خود مذهب داشتن هم بخشی از درست و غلط هست. پس حتی اگر بخشی رو از غیرمذهب دریابیم، باز هم در بخشهایی، در تشخیص درست از غلط اشتباه خواهیم کرد و به مذهب نیاز خواهیم داشت.
و البته این اشتباه در تشخیص به همون خاطر هست که در خود امضا گفته شده، بخاطر فقدان همدلی. اینکه فرد اونقدر دل نسوزونده که به درست و غلطی که در مورد دین فهمیده پایبند باشه، از جهت ظلمی که در حق خودش کرده میشه یه معنی فقدان همدلی با خودش!
(۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۵۶)namekarbary نوشته است: [ -> ]خب تنها نتیجه ای که این جا گرفته شد این بود که ما تمام ماهیت ماده رو نمی شناسیم نه این که روح وجود داره.اینکه ماهیت ماده چی باشه هیچ فرقی در اصل ماجرا نمیکنه.
فرض کنیم ماده توانایی فهم داره!
و بسیط هم هست!
آیا باز هم چند جرم مختلف میتونن در کنار هم به یک ماهیت واحد تبدیل بشن و به عنوان یک ماهیت واحد محیط/افکار/احساسات رو درک کنن؟
درک داره در یک ماهیت واحد صورت میگیره.
«من» درون ما هم تصویر روبرو رو یکپارچه درک میکنه، هم حواس دیگر رو، و هم افکار و احساسات رو.
(۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۵۶)namekarbary نوشته است: [ -> ]در واقع استدلال هایی وجود داره که ذهن انسان خود (و نه نتیجه) فعل و انفعالات شیمیایی درون مغز هست.ذهن، اون «من» هست.
مغز صدالبته توانایی تجزیه و تحلیل پیامهای حسی رو داره و حافظه هم داره، اما توانایی درکشون چیزیه که مورد سؤاله.
(۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۵۶)namekarbary نوشته است: [ -> ]خب بسیط نبودن ماده یک استدلال دیگه هست که می شه و خوبه در جای خودش بررسی کرد.بله! و البته غیرقابل رد هست.

(۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۵۶)namekarbary نوشته است: [ -> ]فکر می کنم منظورت نفی هست. یعنی یه جاهایی رد رو در معنای درست و یه جاهایی در معنای نادرست استفاده کردی. این منو با مشکل مواجه می کنه!رفتم توی فرهنگ لغت نگاه کردم. اونجا هم هممعنا تلقی شده بود.
لطفاً بفرمایید فرقشون چیه؟
(۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۵۶)namekarbary نوشته است: [ -> ]خب فرقی نمی کنه. این هم با اصل طرد پاولی در تضاد هست!چه تضادی؟
این یک مثال در مورد توانایی یا عدم توانایی ماده برای درک هست.
آیا این توانایی در ماده به نسبت مکان بوجود میاد و از بین میره؟

اصلاً چه کار با واقعیت داریم؟

این یک مثاله برای رفتار یک شیء در دو حالت، که بصورت کپی کرفتن از اون شیء مطرح شده.
(۲۰/شهریور/۹۲ ۱:۵۶)namekarbary نوشته است: [ -> ]خب اگه نصف سلول های یک همزاد زامبولی رو با نصف سلول های متناظر مغز خودت جا به جا کنی چه اتفاقی می افته؟متناظر؟
بسیاری از مسیرهای نورونی به نسبت فعالیت مغزی هر فرد ساخته شدهاند.
