(۵/شهریور/۹۲ ۱۵:۴۰)namekarbary نوشته است: [ -> ]یاد جمله بزرگی افتادم که می گفت «در روزهای خشن شکل گیری فرهنگ انسان معتقد بود که دنیای حقیقی دومی را در رویاهایش کشف میکند، و ریشه تمام ماوراء طبیعت از آنجا آغاز شد. بدون رویا دیدن انسان هرگز موقعیت اختراع این جهان غیر مادی را بدست نمی آورد. شکل گیری اندیشه وجود روح بصورت یک کالبد نیز به همین نوع تفسیر از خواب باز میگردد. وجود خیالی ارواح ظاهرا باعث بوجود آمدن ایده وجود اشباح و در نتیجه خدایان شد.»
به صرف وجود یک گفته که دلیل نمیشه همینطور در نتیجهگیریهامون ازش استفاده کنیم. دلایلش کو؟
ما برای خودمون عقل داریم و از سر منطق هست که ایمان پیدا کردهایم قرآن انکارناپذیر هست.
پس من هم میگم گویندهی اون جمله متوهم بوده که برای دین مبدأ تراشیده، ولی دلیل هم دارم!
در حقیقت امضای جدید شما:
«کار بیهوده ایست دلیل آوردن برای کسی که ایمان دارد دلایلی که خلاف ایمانش مطرح میگردند القاآت شیطانیست»
از این نظر درسته که:
«اگه یه نفر دلایل رو پیش از رسیدن به مرحلهی بررسی منطقی نادرست فرض کنه، راه خودش رو برای پذیرفتنشون بسته.»
ولی چطور میشه تشخیص داد که یه نفر اینطوری هست؟
بدین صورت که خودمون به صحت دلایلمون و باورهامون ایمان داشته باشیم!
در نتیجه میتونیم ایمان داشته باشیم دلایلی که خلاف باورهامون مطرح میکنه القاآت توهماتیست!
یعنی خودمون هم میشیم مصداق این جمله!
(۵/شهریور/۹۲ ۱۵:۴۰)namekarbary نوشته است: [ -> ]نشد در ارسال اول ادعا کردی که: "اینها کارهایی است که ماده نمیتواند انجام دهد!" به این معنی که انسان زامبولی فاقد ذهن (خودآگاهی) هست. حالا وقت اثباتشه.
هدف این استدلال این بود که این اشتباه رایج که «ذهن انسان نتیجهی فعل و انفعال الکتریکی و شیمیایی درون مغز هست» رو رد کنه،
و فقط میگه «آن ماهیتی که ما از ماده میشناسیم اینه»،
نه اینکه بگه «ذات ماده این است و جز این نیست».
در استدلال قدیمی علاوه بر این، اشکالات دیگری هم به ماده گرفته میشد:
چطور قسمتی از مغز میتونه بصورت یکپارچه تصویر روبروی انسان رو درک کنه؟
اگه این کار توسط مولکولها انجام میشه، چطور تصویر بصورت یکپارچه درک میشه؟
یک چیز، به عبارت بهتر یک "واحد"، درون ما هست که این تصویر رو درک میکنه.
چطور ذرات ماده - که هرکدومشون از دیگری کاملاً مجزا هستن - میتونن روی هم یک "واحد" باشن؟
به غیر از حواس، خواص دیگر ذهن مثل فکر کردن و احساسات داشتن هم همینطور هستند.
تشکیل یک "واحد" کاری هست که ماده نمیتواند انجام دهد.
(۵/شهریور/۹۲ ۱۵:۴۰)namekarbary نوشته است: [ -> ]ممکنه بیشتر توضیح بدی
اگر هرخط از جملات اون ارسال رو جداگانه و با تأمل مطالعه بفرمایید خودتون متوجهش میشید.
ادعاها چطور
اثبات میشن؟ با دلایلشون
اثباتها چطور رد میشن؟ با رد کردن دلایلشون
ادعاها چطور رد میشن؟ با اثبات اینکه تمام اثباتهای ممکن رد شدن.
اگر برای یه ادعا دلیلی ارائه نشده باشه، کسی نمیتونه اون دلایل(یعنی هیچ چیز) رو رد کنه!
بنابراین سخن گفتن از رد کردن اون ادعا بیمعنی هست.
در این حالت ادعا ثابت نشده، ولی رد هم نشده، بلکه اگه ثابت بشه که هیچ راهی برای اثبات ادعا نیست که رد نشده باشه، ادعا رد میشه.
مثل «اثبات ادعا بر عهدهی مدعی است»
(۵/شهریور/۹۲ ۱۵:۴۰)namekarbary نوشته است: [ -> ]نه برای این که در فضا زمان روی خط پیوسته ای حرکت می کنه.
حالا بیا به این سوال جواب بده! چه اتفاقی میفته اگه یکی از سلول های مغزی رو با یک سلول از دنیای بیرون عوض کنیم؟
نسبیت؟!!
من نسبیت رو بلد نیستم، ولی به هر حال ربطی به ماجرا نداره، چون درهر صورت ما فقط میخواستیم "فرض کنیم" که دو تا جسم با شرایط یکسان داریم، و مجبور نیستیم در فرضمون اونها رو در مکانهای متفاوتی قرار بدیم.
در مورد سؤال، اگر اون سلول دقیقاً همون وضعیت رو داشته باشه(اتمها و الکترونها و چرخش الکترونها دور هسته و دور خودشون و ذرات دیگر مثل نوترینوها) دیگه چه تفاوتی خواهد کرد؟
(۶/شهریور/۹۲ ۱۱:۴۵)110 نوشته است: [ -> ]تا بحث کننده ها یک پایه ی مشترک نداشته باشند رو هوا دارن بحث می کنن . به نتیجه ای نمی رسن! بار ها گفتم در برخی مباحث باید اول به یک پای مشترک رسید بعد پله پله با هم پیش رفت تا به یک نتیجه رسید.اینجا یکی ادله ی فلسفی میاره، یکی عرفانی و دینی و یکی هم بر اساس علوم طبیعی می خواد حرفش رو ثابت کنه! زبان مشترک نیست! مثل این می مونه 4 نفر نشسته باشن باهم بحث کنن یکی به زبان فارسی یکی ترکی یکی عربی یکی هم هندی. خوب طبیعیه حرف هم رو نمی فهمند!!
پایهی مشترک وجود داره: علوم طبیعی.
قرار نیست کسی با دیدن غیب به غیب ایمان بیاره.
اگر قرار نباشه از علوم طبیعی شروع کرد، چطور کسانی که معجزه میدیدن میخواستن تشخیص بدن که بطور طبیعی از انجامش عاجزن؟
چطور مردم میخواستن با مشاهدهی چند و چون جهان به جهانبینی برسن؟
تمام ادلهها فقط و فقط عقلی است، حتی قرآن کریم هم برای انسان ادلهی عقلی میاره. در آیهای که در ارسال اول آوردم خداوند برای انسان دلیل عقلی میاره.
(۸/شهریور/۹۲ ۱۷:۱۸)110 نوشته است: [ -> ]اولا ) مجبورتون نمی کنم با من بحث کنید! البته اگر واقعا خودتون از جدل خوشتون نمیاد!
اولاً لطف بفرمایید طبق روالی که تاپیک قبلاً داشت به بحث ادامه بدید.
از ناظر میخوام ارسالهای خارج از بحث رو حذف کنه.
(۸/شهریور/۹۲ ۱۷:۱۸)110 نوشته است: [ -> ]ثانیا) اگر با فرض عدم وجود خدا بحث می کردید پس داشتید گل لگد می کردید! مثل اینکه در این مورد بحث کنید؛ "با فرض اینکه خانه ای وجود ندارد آیا در این خانه انسانی وجود دارد؟ " 

ثانیاً «بدون در نظر گرفتن خدا» یعنی «بدون هیچ فرضی در مورد خدا» نه «فرض عدم وجود خدا».
(۸/شهریور/۹۲ ۱۶:۵۵)hamoon نوشته است: [ -> ]ببخشید اما خیلی سطحی راجع به نفس صحبت کردین درصورتیکه در فلسفه به وضوح راجع به نفس و مراتب آن و .... صحبت شده و فکر میکنم خلط مبحث صورت گرفته اینکه راجع به شخصیت صحبت میشه مطلبش بکلی با نفس و اقسام و مراتبش فرق داره
ما راجع به نفس صحبت کردیم، اما نگفتیم میخوایم چند و چون نفس رو به کل تشریح کنیم!
خواستیم از خصوصیات نفس برای چنین استدلالی استفاده کنیم، و مسلماً نیاز نبود که بیشتر به نفس بپردازیم.