بایاد خدای مهربان
سلام پسرم؛
از 24 شعبان 1391 تا 28رمضان سال 1394 زمان زیادی نیست که کنارم هستی اما در همین زمان کم ،انبوهی از مسئولیت ها را بر دوشم نهاده ای.
دلبندم!
خدا می داند همان قدر که از شیرین شدن این روزهایت لذت می برم نگران آینده پرفتنه تو و امیر عباس های سرزمینم هستم . دلواپس عقیده ات، نماز اول وقتت ،حتی... ، بماند!
دلتنگی های پدرت از دل تا قلمش نیست، تمامی هم ندارد
امروز نعمتی هستی و فردا سوالی که پرسیده می شود!
یاری ام کن در جوابش نمانم که ماندن همان و فراق من و یار همان . .
این آیات کافی است تا هرروز با آن تلنگری سخت بر خود زنم:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ(منافقون9)
اي كساني كه ايمان آوردهايد اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند، و هر كس چنين كند زيانكار است.
که عهدوپیمان پدرت هم بر همین مبنا بود . .
(۲۷/تیر/۹۱ ۱۶:۴۹)حسن عزتي نوشته است: [ -> ]حتي به خودم قول داده ام كه دل نبندم به امير عباسم...آنقدر كه وقتي آقاي روزهاي انتظارمان آمد امير عباسم را...ميوه دلم را...خودم آماده اش كنم كه پيش مرگش شود...
دست توسلم به سوی امام زمانم دراز است و عاجزانه از حضرتش استواری میخواهم،تا توانم دهد در وفای به عهدم
زمانه عجیبی شده است پسرم؛
ولی خدا یاری ندارد که در تب و تاب باشد از غیبتش،و کسی را ندارد که در شوق باشد از آمدنش،
طلب فرج و حضور حجت خدا برای مردمان این روزگار،با مشکلات و گره های زندگی شان آمیخته است.
.
هیچکس حواسش به طول غیبت او نیست، فکر همه درگیر بازار ارز است. همه ارز خود می برند و زحمت امام زمانشان را می دارند.
چندی پیش راننده تاکسی می گفت اگر امام زمان بیاید همه مشکلات حل می شود و کار و بار ما هم سر و سامان پیدا می کند.
می بینی؟
ما کاری به امام زمان نداریم. ما هم درست مثل کوفیانی که حسین را به کوفه دعوت کردند، از ظهور و حضور حجت خدا در پی گرفتن کـره خوشبختی خود هستیم. همه چشمشان به دستان معجزه گر و دم مسیحایی امام زمان است. هیچ کس منتظر خودش نیست!!!
دعای فرج برای ظهور حضرت، من باب رفع حوائج است. ما حتی برای لحظه موعود دیدار، حاجت های بی شمارمان را لیست کرده ایم. کسی دلش برای دیدن یار تنگ نیست. کسی برای تنهایی او اشک نمی ریزد. کسی محض خاطر دل شکسته او خون دل نمی خورد....
امیر عباسم؛
به من اجازه خودخواه بودن بده به شیوه پدرت ! نمیخواهم تو را جز در لباس سربازی صاحبم ببینم.
چون میخواهم فرق باشد بین من و تو که ادعای شیعه بودنمان گوش فلک راکر کرده،با پدران و فرزندانی ک از اسلام فقط اسم و رسمی را به دوش می کشند
قرار است تلاش کنم و تربیت شوم تا بتوانم امیر عباسی تربیت کنم که در روز ظهور پشت امامان بایستیم و سینه مان سپر بلای حضرتش گردد،
مرد میدان بودن سخت است
واینگونه است که لبخند امام زمان ارزانی تو و زندگی مان خاهد شد . . .
(۲۷/تیر/۹۱ ۱۶:۴۹)حسن عزتي نوشته است: [ -> ]دلم ميخواهد آن روز به من بخندي آقا...براي اداي دينم...و من همين لبخند را توشه ي آن دنياي خودم و همسرم كنم...
شاید بعد ها بپرسی من که سن وسالی نداشتم تا این حرف ها را درک کنم و در طفولیتم به یاری ولی زمانم بشتابم
اینطور نیست امیر عباسم
عبدالله ابن حسن،به اندازه وسعش و به قدر توان خود، ولی زمانش را که عمویش بود، یاری کرد. او با هرآنچه که داشت، امر ولایت را زنده کرد و در راه ولی جهاد کرد. عبدالله پیش از آنکه صدای «هل من ناصر» ولی اش برخیزد، به حمایت از او برخاست. درست است که یک طفل در برابر آن همه مرد جنگی کاری از پیش نمی برد. اما عبدالله جان خود را فدا کرد و نخواست زنده باشد اما حقیقت را در پیش چشمانش قطعه قطعه کنند.
ولی و حجت ما سال هاست در انتظار رویش عبدالله و قاسم ابن الحسن هاست. باید خودمان را بسازیم و تربیت کنیم که تا دیر نشده سینه سپر کنیم تا جگر ولی در پس غفلت ما مهمان تشت غربت و تیر جفا نشود. میدانی پسرم؛تنها حضور حبیبانه ماست که ترک می اندازد بر پیکره جام زهر و در هم می شکند آن را.
بگذار نکته ای از این روزهای زندگی مان برایت بازگو کنم؛
قرار بود اگر دشمن فشار بیاورد حادثه عاشورا را تکرار کنیم، اگر امروز وقت صلح حسنی ست، فردا نوبت عاشوراست. دوباره هنگامه نبرد است عزیزم. وقتش رسیده جام زهر را به جام عسل بدل کنیم! باید به قاسم بن حسن اقتدا کنیم، تا علی دوباره فریاد نزند، أین عمار...؟
اینگونه شدن سخت است،تمرین می خواهد،مراقبت و توسل می خواهد
چرا که تاما ناخابیم، حضور او را در خواب هم نمی توانیم ببینیم. تا ما آماده نباشیم، او نخواهد آمد. تا ما دور هستیم، ظهور نزدیک نیست.
بیا دست روی دست نگذاریم و دست به کار شویم. بیا کاری کنیم کارستان. کاش کاری نکنیم که دعای فرج هامان بی اثر شود، یا حرفی نزنیم که خدا لج کند با ما، و جایی نرویم که بغض مقدس «عـهـد» هامان شکسته شود. بیا آنقدر نخندیم کـه گـریـه هامان بی اثـر شود، و
آنقدر برای چیزهای ناچیز نگرییم که حرمت اشک هایمان بی ارزش شود. و آنقدر غفلت نکنیم که ما را خواب ببرد و بند را آب.
بیا با اعمالمان برای قلب حضرت آسمان، رعد و برق نباشیم. بیا قبل از آنکه سیل ویرانگری جاری شود، بر روی رودخانه خروشان هوی نفس خود سد محکمی بسازیم...
خداوندا ،خودت به درون این بنده پر آرزو آگاهی ،این تن دل امامم را گرم نکرد، به من این توفیق و اجازه را بده تا سر منشا نسلی باشم که دل ولی تو به آنها گرم است و خوشحال..
الهی؛ دعای پدرم را در حق پدرش،و دعای من را در حق پدرم و دعای امیر عباس را در حق من مستجاب کن
زمانی که می گوییم:
بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ أَهْلِي وَ مَالِي يا بَقِيَّةَ اللّه
.
یاعلی(علیه السلام) مدد است.