۱۹/مرداد/۹۱, ۱۸:۰۳
۱۹/مرداد/۹۱, ۱۸:۲۷
بسم الله الرحمن الرحیم
... فأمّا الیتیم فلا تقهر...
ضحی/۹
امشب
با رخت عزای پدرم به خانه ات آمده ام
با من آشتی نمی کنی؟
۱۹/مرداد/۹۱, ۱۸:۳۲
وقتی به گناهام فکر میکنم خجالت میکشم که بگم من شیعه علی ام ................
یا علی........ به حق شیعه های واقعیتون دست منم بگیرید .........
خدایا........ خودت لیاقت بده حداقل بتونم رفتارمو شبیه محبای مولام کنم ......
یا علی........ به حق شیعه های واقعیتون دست منم بگیرید .........
خدایا........ خودت لیاقت بده حداقل بتونم رفتارمو شبیه محبای مولام کنم ......
۱۹/مرداد/۹۱, ۲۲:۴۱
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض تسلیت.. هم به مولامون..هم عاشقانش...
خدایااااااااااا در این شبها فرج آقامون رو مقدر کن...
عرض تسلیت.. هم به مولامون..هم عاشقانش...
خدایااااااااااا در این شبها فرج آقامون رو مقدر کن...
نقل قول:
شما در نظر بگیرید غیرتمند ترین مرد عالم باشید (بعد از رسول خدا) و بعد پیامبر پاره ی تنش را امانت نزد شما سپرده باشد
بعد جلوی چشمتان.... و شما امر به صبر شده باشید!!!!!!!
فهمید داغ فاطمه (سلام الله علیها) را نیست التیام ... شمشیر داد زخم دلت را شفا
التماس دعای فرج...
۲۰/مرداد/۹۱, ۰:۰۶
بسم الله
امان از یتیمی ..... عالم هستی امشب یتیم خواهد شد.
این حرف دل امشب همه شیعیان است. امشب بچه های کوفه در می یابند که همبازی بازیهای کودکانه شان خلیفه مسلمین بوده است. امشب آن کودک می فهمد که آن شخصی که بر دوشش می نشست و بازی میکرد، نفر اول حکومت اسلام بوده است. امشب بچه های خردسال شهر، شیر به دست در مقابل خانه مولا ایستاده اند.
طبیب در باز میکند، چشمان اشک گرفته کودکان مانع از حقیقت گویی طبیب می شود... و همگی راهی مسجد می شوند برای دعای شبانه.
امشب شبی است که عباسِِ حسین، ماموریت خویش را از دست مولا می گیرد.
امشب حکم فرزندی حضرت زهرا (سلام علیها) به عباس می رسد.
و در نهایت امشب شبی است که این صدا به گوش دلتان خواهد رسید که
تهدمت و الله ارکان الهدی ، و انفصمت والله العروة الوثقی ، قد قًتل علی المرتضی
امان از یتیمی ..... عالم هستی امشب یتیم خواهد شد.
این حرف دل امشب همه شیعیان است. امشب بچه های کوفه در می یابند که همبازی بازیهای کودکانه شان خلیفه مسلمین بوده است. امشب آن کودک می فهمد که آن شخصی که بر دوشش می نشست و بازی میکرد، نفر اول حکومت اسلام بوده است. امشب بچه های خردسال شهر، شیر به دست در مقابل خانه مولا ایستاده اند.
طبیب در باز میکند، چشمان اشک گرفته کودکان مانع از حقیقت گویی طبیب می شود... و همگی راهی مسجد می شوند برای دعای شبانه.
امشب شبی است که عباسِِ حسین، ماموریت خویش را از دست مولا می گیرد.
امشب حکم فرزندی حضرت زهرا (سلام علیها) به عباس می رسد.
و در نهایت امشب شبی است که این صدا به گوش دلتان خواهد رسید که
تهدمت و الله ارکان الهدی ، و انفصمت والله العروة الوثقی ، قد قًتل علی المرتضی
۲۰/مرداد/۹۱, ۱۷:۱۰
رسولخدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم:
«ما من مؤمنٍ الّا و قد خلص ودّى الى قلبه، و ما خلص ودّى الى قلب أحدٍ الّا و قد خلص ودّ علىّ الى قلبه، كذب يا علىّ من زعم أنّه يحبّنى و يبغضك...»
(بحارالانوار، ج 39، ص 254)
مؤمن نيست مگر آن كه دوستى من در قلبش خالص باشد، و دوستى من در قلب كسى خالص نمىشود، مگر آن كه دوستى على در قلبش خالص شود. اى على! دروغ گويد كسى كه گمان كند مرا دوست دارد و تو را دشمن بدارد....[/b]
(بحارالانوار، ج 39، ص 254)
مؤمن نيست مگر آن كه دوستى من در قلبش خالص باشد، و دوستى من در قلب كسى خالص نمىشود، مگر آن كه دوستى على در قلبش خالص شود. اى على! دروغ گويد كسى كه گمان كند مرا دوست دارد و تو را دشمن بدارد....[/b]
۵/مرداد/۹۲, ۱۵:۲۸
یک عمر تماشای دری خون آلود / یاد آوری حادثه ای سرخ و کبود
کم کم به علی بال پریدن میداد / ای تیغ نیازی به حضور تو نبود . . .
خدارا شکر مولایم علی(علیه السلام) شد...
اللهم عجل لولیک الفرج
[b]اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
۵/مرداد/۹۲, ۱۵:۴۹
مَردمِ كوچههای خوابآلود، چشم بیدار را نفهمیدند
مرد شبگریههای نخلستان، مرد پیكار را نفهمیدند
وصلههای لباس و پاپوشاش، و یتیمان مست آغوشاش
راز آن كیسههای بر دوشاش، در شب تار را نفهمیدند
مردمِ دلبریده از بعثت، كه فقط فكر آب و نان بودند
مثل اشراف عهد دقیانوس، قصه غار را نفهمیدند
با تبر باغ را درو كردند، حالی از باغبان نپرسیدند
خم به ابرویشان نیاوردند، در و دیوار را نفهمیدند
نیمهشب بود و سایهها آرام، كوچه را خیس اشك میكردند
گفت مولا كه زود برگردیم، تا غم یار را نفهمیدند
لاتهایی كه عبدود بودند، ابتدا با هبل بلی گفتند
بعد از آن هم كه یاعلی گفتند، «أین عمّار» را نفهمیدند
آخر قصهاش بهاری بود، سوره انفطار جاری بود
عالمان قرائت و تفسیر، شوق دیدار را نفهمیدند
كودكانی كه باخبر بودند، از همه روزهدارتر بودند
بس كه لبتشنه سحر بودند، وقت افطار را نفهمیدند...
مرد شبگریههای نخلستان، مرد پیكار را نفهمیدند
وصلههای لباس و پاپوشاش، و یتیمان مست آغوشاش
راز آن كیسههای بر دوشاش، در شب تار را نفهمیدند
مردمِ دلبریده از بعثت، كه فقط فكر آب و نان بودند
مثل اشراف عهد دقیانوس، قصه غار را نفهمیدند
با تبر باغ را درو كردند، حالی از باغبان نپرسیدند
خم به ابرویشان نیاوردند، در و دیوار را نفهمیدند
نیمهشب بود و سایهها آرام، كوچه را خیس اشك میكردند
گفت مولا كه زود برگردیم، تا غم یار را نفهمیدند
لاتهایی كه عبدود بودند، ابتدا با هبل بلی گفتند
بعد از آن هم كه یاعلی گفتند، «أین عمّار» را نفهمیدند
آخر قصهاش بهاری بود، سوره انفطار جاری بود
عالمان قرائت و تفسیر، شوق دیدار را نفهمیدند
كودكانی كه باخبر بودند، از همه روزهدارتر بودند
بس كه لبتشنه سحر بودند، وقت افطار را نفهمیدند...
شاعر : احمد علوی
۵/مرداد/۹۲, ۱۵:۵۱
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان. شعر مرحوم استاد شهریار رو که میگه:
برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
رو یکی از روحانی های موقت مسجد محلمون به نام اسدی اینجوری خوند.خودش شب21رمضون پارسال اینجوری میگفت:
من استاد شهریار رو ستایش میکنم برای این شعر قشنگش.ولی میتونست یه جور دیگه هم بگه هرچند با طبع ناقص شعری بنده
اون آهنگشو از دست میده اما مطمئنا خودش میتونست درستش کن و زیباتر بگه.استاد میفرمایند برو ای گدای مسکین تا علی
نگین پادشاهی بهت بده ولی من میگم:مرو ای گدای مسکین درخانه علی زن، که علی خودش بیاید دهد از کرم گدا را.
دوستان باور کنید انقدر خودش زیبا این شعرو ادامه داد و خوند که دیگه هیچ کس آباد نبود.هرکسی سرشو یه جایی گذاشته
بود داشت گریه میکرد.یه شب عجیبی بود.واقعا یه حال و هوای معنوی دیگه پیدا کرده بود مسجد و حسینیه اون سال.خداتوفیقش بده.انشالله هرجاهست سالم و سربلند باشه.
دوستان. شعر مرحوم استاد شهریار رو که میگه:
برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
رو یکی از روحانی های موقت مسجد محلمون به نام اسدی اینجوری خوند.خودش شب21رمضون پارسال اینجوری میگفت:
من استاد شهریار رو ستایش میکنم برای این شعر قشنگش.ولی میتونست یه جور دیگه هم بگه هرچند با طبع ناقص شعری بنده
اون آهنگشو از دست میده اما مطمئنا خودش میتونست درستش کن و زیباتر بگه.استاد میفرمایند برو ای گدای مسکین تا علی
نگین پادشاهی بهت بده ولی من میگم:مرو ای گدای مسکین درخانه علی زن، که علی خودش بیاید دهد از کرم گدا را.
دوستان باور کنید انقدر خودش زیبا این شعرو ادامه داد و خوند که دیگه هیچ کس آباد نبود.هرکسی سرشو یه جایی گذاشته
بود داشت گریه میکرد.یه شب عجیبی بود.واقعا یه حال و هوای معنوی دیگه پیدا کرده بود مسجد و حسینیه اون سال.خداتوفیقش بده.انشالله هرجاهست سالم و سربلند باشه.
۵/مرداد/۹۲, ۱۶:۰۱
سلام
با عرض تسلیت خدمت آقا صاحب ازمان و شما شیعیان
غربت مولا
باز هم مورد تکفیر، قرارم بدهید!
باز بر تیغه شمشیر قرارم بدهید!
باز هم هر چه که خواهید، مرا خوار کنید
دلتان خواست اگر، باز هم آزار کنید
من همانم که دلم غربت مولاست در او
داغ نامردیکوفه است که برپاست در او
تیغ در دست، به امّید تقاص آمده ام
کوفیان! جان علی، بهر قصاص آمده ام
تا که «کین» است، علی خانه نشین خواهد بود
چارده قرن دگر نیز همین خواهد بود
... آی زنهار!که من زنگی و مست آمده ام
سرکشیکرده ام و تیغ به دست آمده ام
شعر من تیغِ برهنه است، غلافش نکنم
حامل یک غمِ کهنه است، غلافش نکنم
من به خونخواهی اولاد علی آمده ام
چارده قرن گذشته است، ولی آمده ام
کوفیان! هر چه که ذلّت همه از آنِ شما
لعن و نفرینِ علی گونه، به پیمان شما
کوفیان! گر چه به جز «تیغ»، جهازم ندهید
و به من مهلت یک قبله نمازم ندهید
یا اگر باز به من تهمت عصیان بزنید
کوفه در کوفه همه خار مغیلان بتنید
پست و نامردم علی را تک و تنها بنهم
کافرم گر، به وصایای علی پا بنهم
... آی زنهار که من زنگی و مست آمده ام
سرکشی کرده ام و تیغ به دست آمده ام
هر چه در حقّ علی، ظلم نمودیم بس است!
هر چه از زلف و لب یار سرودیم، بس است
هر چه ابلیس صفت پرده دریدیم، بس است
هر چه آتش به تن خویش خریدیم، بس است
شعر:منیژه درتومیان
با عرض تسلیت خدمت آقا صاحب ازمان و شما شیعیان
غربت مولا
باز هم مورد تکفیر، قرارم بدهید!
باز بر تیغه شمشیر قرارم بدهید!
باز هم هر چه که خواهید، مرا خوار کنید
دلتان خواست اگر، باز هم آزار کنید
من همانم که دلم غربت مولاست در او
داغ نامردیکوفه است که برپاست در او
تیغ در دست، به امّید تقاص آمده ام
کوفیان! جان علی، بهر قصاص آمده ام
تا که «کین» است، علی خانه نشین خواهد بود
چارده قرن دگر نیز همین خواهد بود
... آی زنهار!که من زنگی و مست آمده ام
سرکشیکرده ام و تیغ به دست آمده ام
شعر من تیغِ برهنه است، غلافش نکنم
حامل یک غمِ کهنه است، غلافش نکنم
من به خونخواهی اولاد علی آمده ام
چارده قرن گذشته است، ولی آمده ام
کوفیان! هر چه که ذلّت همه از آنِ شما
لعن و نفرینِ علی گونه، به پیمان شما
کوفیان! گر چه به جز «تیغ»، جهازم ندهید
و به من مهلت یک قبله نمازم ندهید
یا اگر باز به من تهمت عصیان بزنید
کوفه در کوفه همه خار مغیلان بتنید
پست و نامردم علی را تک و تنها بنهم
کافرم گر، به وصایای علی پا بنهم
... آی زنهار که من زنگی و مست آمده ام
سرکشی کرده ام و تیغ به دست آمده ام
هر چه در حقّ علی، ظلم نمودیم بس است!
هر چه از زلف و لب یار سرودیم، بس است
هر چه ابلیس صفت پرده دریدیم، بس است
هر چه آتش به تن خویش خریدیم، بس است
شعر:منیژه درتومیان