۶/مرداد/۹۲, ۱:۲۱
یا علی امشب دلم بارانی است
گویی اندر سینه ام زندانی است
گر بگریم آب صد دریا کم است
چون فزون ازاشک من این ماتم است
کوفیان این مردمی که مرده اند
روح بیدار تو را آ ز ر د ه اند
کوفه دیگر از عدالت خسته است
چشم وگوش خودبه رویت بسته است
قاسطین و مارقین و نا کثین
جملگی تشنه به خون اصل دین
یا علی یاران خوبت در عدد
می رسد حتا به زحمت تا به صد؟
این همه دشمن که قصدت کرده اند
هرگز از عدل تو سودی برده اند؟
می شوی آخر شهید عدل خود
می دهی دنیای دون بر اهل خود
یا علی امشب دلم بارانی است
در دل و چشم و لبم همخوانی است
گر بمیرم از غمت شاید رواست
حجم این غم از زمین تا کبریاست
از چه امشب سخت بی تابی علی
لحظه ای حتا نمی خوابی علی ؟
وعده ی دیدار یارت امشب است
کاین چنین جان تو در تاب وتب است؟
کوفه تا آن حد تو را آ زرده است
تا کشی از هرچه در دنیاست دست؟
گرچه از نامردمانش خسته ای
از چه رخت ترک ما را بسته ای؟
بر یتیمانش چه میگویی جواب
صبح فردا گاه بیداری ز خواب؟
گر چه دامن دامنت اشکست و آه
ورچه عمری خوانده ای در گوش چاه
این زمان بگذار تا وقت دگر
لحظه ای بنشین و مارا می نگر
گاه پروازت چرا امشب بود؟
جان مشتاقان تو بر لب بود
بی تو دیگر گل نمی روید به باغ
چونکه آتش می زند بر باغ داغ
امشب ای جان جان من بیرون میا
گر برفتی با سر پر خون میا
من نمی دانم که خاک کوفه چیست
مسجدش حتا محلی امن نیست
امشبی را خانه ی دختت بمان
در همانجا هم نمازت را بخوان
کوفه دیگر مسجدش هم مقتل است
نام این شهر دروغین مزبل است
در شبستانی که گرم و تفته است
مردی از جنس شقاوت خفته است
در خیالش از زنی گل چیده است
بی شرف خوابی برایت دیده است
او سرت را شرط کرده بر جهاز
از چه بیدارش کنی بهر نماز؟
کاشکی می شد نماز تو قضا
تا نگیرد شکل ام الفتنه ها
کاش آنشب میشد آن مسجد خراب
نقشه ی شومی چنان می شد برآب
در سرم رویای شیرینی ست کاش
بر یتیمی می شد این برنامه فاش
شاید او آسیمه از ره می رسید
بانگ هشداری به هرجا می کشید:
مردم این نامرد ظاهز در نماز
می برد شمشیر خود را بر فراز
می زند تا فرق عالم بشکند
می زند تا بیخ آدم بر کند
کوفه امشب خود زده بر خواب ناز
تا علی پایان بگیرد در نماز
صبح خونینی کسی در سجده ای
نغمه ی فزت و رب الکعبه ای
کوفیان مستند و شادی ها کنند
با حسینش تا چه بازی ها کنند ................شاعر میرچی
گویی اندر سینه ام زندانی است
گر بگریم آب صد دریا کم است
چون فزون ازاشک من این ماتم است
کوفیان این مردمی که مرده اند
روح بیدار تو را آ ز ر د ه اند
کوفه دیگر از عدالت خسته است
چشم وگوش خودبه رویت بسته است
قاسطین و مارقین و نا کثین
جملگی تشنه به خون اصل دین
یا علی یاران خوبت در عدد
می رسد حتا به زحمت تا به صد؟
این همه دشمن که قصدت کرده اند
هرگز از عدل تو سودی برده اند؟
می شوی آخر شهید عدل خود
می دهی دنیای دون بر اهل خود
یا علی امشب دلم بارانی است
در دل و چشم و لبم همخوانی است
گر بمیرم از غمت شاید رواست
حجم این غم از زمین تا کبریاست
از چه امشب سخت بی تابی علی
لحظه ای حتا نمی خوابی علی ؟
وعده ی دیدار یارت امشب است
کاین چنین جان تو در تاب وتب است؟
کوفه تا آن حد تو را آ زرده است
تا کشی از هرچه در دنیاست دست؟
گرچه از نامردمانش خسته ای
از چه رخت ترک ما را بسته ای؟
بر یتیمانش چه میگویی جواب
صبح فردا گاه بیداری ز خواب؟
گر چه دامن دامنت اشکست و آه
ورچه عمری خوانده ای در گوش چاه
این زمان بگذار تا وقت دگر
لحظه ای بنشین و مارا می نگر
گاه پروازت چرا امشب بود؟
جان مشتاقان تو بر لب بود
بی تو دیگر گل نمی روید به باغ
چونکه آتش می زند بر باغ داغ
امشب ای جان جان من بیرون میا
گر برفتی با سر پر خون میا
من نمی دانم که خاک کوفه چیست
مسجدش حتا محلی امن نیست
امشبی را خانه ی دختت بمان
در همانجا هم نمازت را بخوان
کوفه دیگر مسجدش هم مقتل است
نام این شهر دروغین مزبل است
در شبستانی که گرم و تفته است
مردی از جنس شقاوت خفته است
در خیالش از زنی گل چیده است
بی شرف خوابی برایت دیده است
او سرت را شرط کرده بر جهاز
از چه بیدارش کنی بهر نماز؟
کاشکی می شد نماز تو قضا
تا نگیرد شکل ام الفتنه ها
کاش آنشب میشد آن مسجد خراب
نقشه ی شومی چنان می شد برآب
در سرم رویای شیرینی ست کاش
بر یتیمی می شد این برنامه فاش
شاید او آسیمه از ره می رسید
بانگ هشداری به هرجا می کشید:
مردم این نامرد ظاهز در نماز
می برد شمشیر خود را بر فراز
می زند تا فرق عالم بشکند
می زند تا بیخ آدم بر کند
کوفه امشب خود زده بر خواب ناز
تا علی پایان بگیرد در نماز
صبح خونینی کسی در سجده ای
نغمه ی فزت و رب الکعبه ای
کوفیان مستند و شادی ها کنند
با حسینش تا چه بازی ها کنند ................شاعر میرچی
![[تصویر: poster%20ghadir-01.jpg]](http://www.ghadirioon.com/images/stories/poster%20ghadir-01.jpg)