شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام در راستای شناخت تاریخ اهل بیت ورقی تازه خواهیم زد در تاریخ قیامی عظیم در تاریخ ، که جهان را دگرگون ساخت.
این قیام از زمانی آغاز شد که معاویه در پی صلحی با امام حسن علیه اسلام رسما مخالفت با اهل بیت را آشکار کرد.
این قیام که زین پس بران پرداخت میشود تاریخ نگاری است که قدم به قدم با هم روزهای از ان را خواهیم خواند و همراه با کاروان عاشورایی میشویم که جهان را به تحیر واداشته است.
بسم رب الحسین ، یا ابا عبد الله الحسیـــــــــــــــــــن ادرکنی
دوستان خواهشی از همگی دارم ، هر روز برای فرج یگانه زمان ، قطب عالم امکان ، منتقم خون جدی الحسین ، دعا کنید با صلواتی بر محمد و آل محمد.
==========================================
حسين (علیه السلام) امروز كجاست ، چه ميكند و چه ميگويد؟
=========================================
سال ۴۱ هجرى قمرى
صلحنامه
معاويه با امام حسن(علیه السلام) پيمان صلح منعقد ميکند.
در متن پيمان صلح موارد زير مقرر گرديد:
1- معاويه طبق دستور قرآن و سيره پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رفتار كند.
2- بعد از معاويه خلافت به امام حسن(علیه السلام) يا امام حسين(علیه السلام) برسد.
3- اهانت و سب اميرالمؤمنين (علیه السلام) ممنوع شود.
4-بيت المال مسلمين زيرنظر امام حسن(علیه السلام) مصرف شود.
5- معاويه متعهد مي شود كه مردم و شيعيان شام و عراق و حجاز در امان باشند.
معاويه كه هيچگاه قصد اجراي مفاد صلحنامه را نداشته است از همان ابتداء كليه مفاد قرارداد را بجز بند دو نقض ميكند و با برنامهريزي بلندمدت جهت نقض اين بند نيز اقدام ميكند .
---------------
سا ل ۵۶ هجرى قمرى
ولايتعهدى يزيد
بر خلاف مفاد قرارداد، معاويه فرزند خود يزيد را به ولايتعهدى خويش برگزيد و از مردم با زور و فشار براى وى بيعت گرفت.
در تمام ۱۵ سال گذشته اهانت و سب اميرالمؤمنين (علیه السلام) نيز نه تنها منع نشد بلكه تا دوران عمربن عبدالعزيز(سال 99هـ.ق) ادامه يافت، و همواره كينه و دشمني او با شيعيان ادامه داشت و به قتل عام شيعيان مي پرداخت.
زيادبن سميه كه روزي در صف ياران امام علي(علیه السلام) قرار داشت، در زمان خلافت معاويه حاكم و فرمانرواي كوفه و بصره شد و چون شيعيان را مي شناخت آنها را به دستور معاويه مورد تعقيب قرار داد و به شهادت رساند، به طوري كه احدي از شخصيت هاي معروف شيعه در عراق باقي نماند.
البته خود معاويه به خوبى مى دانست كه عملى شدن اين كار، مشكلات و موانع فراوانى دارد. راز دشوارى هاى اين كار را بايد از يك سو، شخصيت منفى و تبه كار يزيد دانست، چرا كه يزيد جوانى لاابالى، فاسق، هرزه، بى بندوبار، آلوده و در يك كلام، بى دين بود و افكار عمومى، به ويژه صحابه و مسلمانان برجسته اى كه هنوز در قيد حيات بودند و روش و منش رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را به ياد داشتند، به سادگى پذيراى چنين شخصى به عنوان خليفه مسلمانان نبودند. از سوى ديگر، بنا بر يكى از بندهاى صلح نامه، خلافت بعد از معاويه از آنِ حسن بن على(عليه السلام) و اگر براى ايشان اتفاقى افتاد، از آنِ حسين بن على(عليه السلام) بود و معاويه حق نداشت كسى را به عنوان جانشين بعد از خود، انتخاب كند،3 از اين رو تا امام مجتبى(عليه السلام) در قيد حيات بود، معاويه با مانع بزرگى در جهت انتخاب جانشين رو به رو بود. گذشته از اينها اصلا تا آن زمان، هيچ يك از خلفاى پيشين، فرزند خود را به عنوان جانشين انتخاب نكرده بود و اصولا خلافت، يك منصب موروثى نبود تا بعد از مرگ پدر، پسر بر جاى وى تكيه زند.
معاويه كه به اين موانع و مشكلات واقف بود و مى دانست طرح چنين مسئله و پيشنهادى در بدو امر و بدون انجام مقدماتى، عدم پذيرش جامعه اسلامى و در نتيجه، تنش ها، چالش ها و پيامدهاى منفى و زيان بارى را براى حكومتش در پى خواهد داشت، در ابتدا از طرح آن به طور آشكار و گسترده، خوددارى كرد و ضمن صبر و انتظار تا زمانى كه شرايط لازم فراهم آيد، تدابيرى انديشيد و هر گونه ترفند و حيله اى كه ممكن و لازم بود به كار بست. انجام سفرها، نوشتن نامه ها، تطميع يا تهديد و ارعاب برخى افراد براى همراه كردن آن ها با خود، از جمله اقدامات اوست. به هر تقدير، شرايط لازم براى انجام چنين كارى در سال هاى آخر عمرمعاويه فراهم شد و او توانست جامعه اسلامى را آماده پذيراى اين امر كند.
===========
ادامه دارد....
===========
در ادامه حرکت عاشورایان
نيمه رجب سال شصتم هجرى قمرى
مرگ معاويه و آغاز خلافت يزيد
با مرگ معاويه ، يزيد به جاى وى بر حكومت و خلافت جامعه مسلمين نشست و به تمام استانداران و فرمانداران خود نوشت كه از مسلمين بلاد و شهرها به هر طريق ممكن براى وى بيعت بگيرند. همچنين، نامهاى به پسر عموى خود وليد بن عتبه استاندار مدينه نوشت كه از مردم مدينه و به ويژه از سه شخصيت سرشناس، حسين بن على(علیه السلام)، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير براى وى بيعت بگيرد، لكن در مورد شخص حسين بن على(علیه السلام) سفارش بسيار نموده بود، كه براى ايشان كمترين مهلتى را روا مدار، اگر پذيرفت كه به مقصود رسيدهايم و گرنه سر او را از بدنش جدا كرده و براى من بفرست.
===============================================================
۲۸ رجب سال شصتم هجرى قمرى
حركت امام از مدينه به سوى مكه
وليد با فرستادن شخصي به نزد امام و ابن زبير آنها را بهدارالاماره خواسته، و فرمان يزيد را به آنان ابلاغ كرد. امام فرمود: اي وليد تو به بيعت گرفتن من در خفا اكتفاء نميكني؟ گفت: آريچنيناست. فرمود: فكرهايم را ميكنم و از مجلس خارج شد.
امامحسين(علیه السلام) پس از آنكه از مجلس وليد بيرون آمد تصميم گرفت كه مبارزه خود را با يزيد ادامه دهد ولى نه در مدينه بلكه به صورت يك حركت نظامى و فرهنگى از مدينه تا كربلا. با اين توصيف، براى جذب و هدايت نيرو جهت عمليات در مقصد مشخص يعنى كربلا، به همراه 82 نفر زنان، كودكان كم سن و سال، افراد سالمند و خانوادهاش پس از وداع با شهر پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شب يكشنبه دو روز مانده به پايان ماه رجب (28 رجب) سال 60 هجرى مثل رشتهاى از نور در شب ظلمانى از مدينه به سوى محل مبارزه حركت نمود. ظاهراً حركت امام از مدينه به سوى مكه با سرعت انجام گرفته و در تاريخ از حوادث بين راه در اين سفر مطلب زيادى ثبت نشده است. حركت اصلى امام از مكه تا كربلا بوده و به طور مفصل مورد نظر مورخان واقع شده است.
================================================================
سوم شعبان سال شصتم هجرى قمرى
ورودامام به مكه
حضرت روز سوم به مكه رسيدند .
خبر امتناع حسين از بيعت با يزيد دهان به دهان ميگردد. سيل درخواستها و نامهها آغاز ميگردد . مردم كوفه كه هنوز خاطرات حكومت علي (علیه السلام) را به ياد دارند از همه مصرترند كه امام به طرف كوفه بيايند، امام فرمود: من فرستادهخود را به طرف كوفه ميفرستم اگر گفت كه شما رأي داديد پس به طرف كوفه خواهم آمد.امام فرستادههاي خود را به طرف كوفه فرستاد بعد از مدتي مسلم براي امام نامه نوشتندكه هجده هزار نفر با شما بيعت ميكنند، پس امام تصميم گرفت به طرف كوفه بيايند،عدهاي با توجه به سوابق پيمان شكني كوفيان امام را از رفتن به كوفه منع كردند و بهماندن درمكه تشويق مينمودند. امام(علیه السلام) در جواب آنان فرمود: ناگزير به اين كار هستمچون اگر در مكه بمانم يزيد خونم را در اينجا ميريزد.
========================
پیام روز تا غدیر . . .
پنج روز تا غدير باقيست.
پيامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در خطابه غدير مي فرمايند : "نور از سوي خداوند در جان من و سپس در جان امامان تا مهدي قائم (علیه السلام) جاي گرفته است."
امروز دعاي فرج را بخوانيم .
ولادت دهمین گلبرگ آسمانی، آیینهی عصمت، هادی امّت، اسوهی مجد و شرافت، نیای انسانیت، نای پرخروش ولایت، ناخدای کشتی هدایت، حضرت امام هادی علیهالسلام بر پیروان ولایت خجسته باد
پانزدهم رمضان سال شصتم هجرى قمرى
ماموريت مسلم (علیه السلام)
اقامت امام حسين(علیه السلام) در مكه و برخورد با مردم و تشكيل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگيزه و اهداف امام، از امتناع از بيعتبا يزيد، آشنا كرده است .
امام، تصميم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مكرر مردم كوفه، عكسالعمل نشان داده و اقدامى كند. براى ارزيابى دقيق اوضاع كوفه و ميزان علاقه و استقبال مردم و تهيه مقدمات لازم و شناسايى و سازماندهى و تشكل نيروهاى انقلابى، ضرورى بود كه كسى قبلا به كوفه رفته و اين ماموريت را انجام دهد و گزارشى دقيق از وضعيتشهر و مردم، به او بدهد.
حضرت حسينبن على(علیه السلام) مناسبترين فرد براى اين ماموريت محرمانه را «مسلمبن عقيل» ديد، كه هم آگاهى سياسى و درايت كافى داشت،و هم تقوا و ديانت،و هم خويشاوند نزديك امام بود. به نمايندگانى كه از كوفه آمده بودند، فرمود:من، برادر و پسر عمويم (مسلم) را با شما به كوفه مىفرستم، اگر مردم با او بيعت كردند;من نيز خواهم آمد.
امام حسين(علیه السلام) طى نامه و پيامى جداگانه كه خطاب به مردم كوفه نوشت، تكليف مردم و ماموريت مسلم را روشن ساخت. متن نامه امام چنين بود:
«بسم الله الرحمن الرحيم
از حسين بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان;
اما بعد،
سعيد و هانى، با نامههايتان نزد من آمدند. آنان آخرين كسانى بودند از فرستادگانتان كه نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را كه ذكر كرده بوديد فهميدم. بيشتر سخن شما اين بود كه: ما را امام و پيشوايى نيست، پس بشتاب! شايد خدا ما را به واسطه تو بر هدايت، هماهنگ و مجتمع كند. اينك، من برادرم،عموزادهام و شخص مورد اعتمادم از خانوادهخويش «مسلمبن عقيل» را به سوى شما فرستادم و او را مامور كردم كه از حال شما و از كار و نظرتان به من گزارش بفرستد. اگر به من چنين گزارش دهد كه راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما،همانند چيزى است كه قاصدان شما گفتند و در نامههاى شما نوشته شده استبه خواستخدا بزودى به سويتان خواهم آمد.
به جانم سوگند پيشوا و امام، تنها و تنها كسى است كه به كتاب خدا حكم و عمل كند و به قسط رفتار نمايد و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پايبند فرمان خدا سازد، والسلام.».
مسلم با گرفتن دو راهنما از مكه به سوى كوفه حركت كرد. روزهاى متوالى راه طى كرد. آن دو راهنما در راه، از تشنگى جان سپردند. مسلم، همراه با «قيسبن مسهر صيداوى» و «عمارة بن عبدالله ارحبى» با تحمل مشقتهاى توانفرساى راه، پس از بيست روز، خود را به كوفه رساند و مسافتسىروزه را با همه سختيها در بيست روز پشتسرگذاشت.
----------------------------------------------------
پنجم شوال سال شصتم هجرى قمرى
ورود مسلم به كوفه
مسلم، وارد كوفه شد و به خانه مختار ثقفى، كه از شيعيان خالصحضرت على(علیه السلام) وعلاقهمندان به اهلبيت بود، رفت.
شيعيان، دسته دسته به خانه مختار مىآمدند و با مسلم ديدار و بيعت مىكردند و مسلم هم نامه امام حسين(علیه السلام) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان كوفه براى هر جماعتى از آنان مىخواند. روز به روز بر تعداد هواداران امام حسين(علیه السلام) كه با نمايندهاش مسلم،بيعت مىكردند افزوده مىشد تا اين كه پس از چند روز، به هزاران نفر مىرسيد.
مسلمبن عقيل، طى نامهاى اوضاع را به امام گزارش داد و با بيان شرايط و زمينه مساعد براى نهضت از امام خواست كه به سوى كوفه بشتابد. در نامهاى كه به امام نوشت،چنين بيان كرد:
«نامههاى فرستاده شده، راستبوده و سخن فرستادگان هم درست است. مردم كوفه آماده جهاد و جانبازى در راه خدايند. هم اكنون هيجده هزار نفر، با من بيعت كردهاند و آماده فداكارى در ركاب تو هستند. هر چه زودتر به سوى كوفه حركت كن!»اين نامه را كه مسلم،بيستو هفت روز پيش از شهادتش به امام حسين(علیه السلام) نوشت، توسط «عابسبن شبيب شاكرى» براى آن حضرت فرستاد. همراه او،نامههاى ديگرى هم كوفيان به امام نوشتند و با گزارش اين كه صدهزار شمشير براى يارى تو آماده است،از آن حضرت خواستند كه در آمدن به كوفه شتاب كند.
-------------------------
پیام روز تا غدیر . . .
چهار روز تا غدیر باقی مانده
از جانب معصومين سفارش بر جشن و سرور در عيد غدير گرديده است.
امروز توفيق شرکت و خدمت در جشن هاي غدير را از خداوند طلب نمائيم.
يازدهم ذى القعده سال شصتم هجرى قمرى
رسيدن نامه مسلم به امام حسين (علیه السلام)
نماينده رسمى امام، آمادگى مردم كوفه را تأييد كرده بود، و ديگر جاى تأمل نبود. چرا كه به طور مطمئن با توجه به نامهها و نامه مسلم، شرايط براى قيام عليه بنىاميّه آماده شده بود. امام در رفتن تسريع كردو تصميم گرفت تا از حجاز روانه عراق شود. در آن روزها امام از حادثه ديگري آگاه شد كه او را به بيرون رفتناز حجاز مصممتر ساخت او دانست كه فرستادگان يزيد خود را به مكه رساندهاند تا درمراسم حج بر وي حمله كنند و ناگهان او را بكشند. امام خود ميگويد «براستى پدرم براى من حديث كرد كه شهر مكه را بزرگى است كه به وسيله او حرمت اين شهر شكسته شود، و من دوست ندارم كه آن بزرگ من باشم و به خدا سوگند اگر من دو وجب بيرون مكه كشته شوم بهتر دوست دارم تا يك وجب و هر چه دورتر باشم از مكه و كشته شوم، پيش من محبوبتر است و به خدا سوگند اگر من در لانه جانورى از اين جانوران باشم مرا بيرون آورده تا آنچه را خواهند نسبت به من انجام دهند.» فرمود: «به خدا سوگند مرا رها نخواهند كرد تا وقتى كه قلبم را از درونم بيرون آورند.» اين نقلها شاهد صدق اين گفته است كه به هر روى، آنان تصميم بر قتل او داشتند و اميدى به زنده بودن، به صورتى كه بيعتى صورت نگيرد، نمىتوانسته وجود داشته باشد.
==================
خبر ارسال نامههاي مردمكوفه و دعوت از امام حسين (علیه السلام) براي آمدن به آن شهر يزيد را نگران ساخت و پس ازمشورت با مشاوران خود تصميم گرفت تا «نعمان بن بشير» را از حكومت كوفه معزول و«عبيدالله بن زياد» حاكم بصره را با حفظ سمت به حكومت كوفه منصوب نمايد.
[size=medium]عبيدالله پس از دريافت فرمان يزيد مبني بر انتصاب وي به حكومت كوفه بهاتفاق تعدادي از همراهانش به صورت مخفيانه وارد كوفه شد تا ضمن آزمايش واكنشمردم و ميزان علاقه آنان به امام حسين (علیه السلام)، رهبران مخالفان يزيد را شناسايي نمايد.مردم كوفه كه با استبداد شديد عبيدالله بن زياد مواجه شدند به تدريج مسلم را تنهاگذاشته و از بيعت خود عقب نشيني كردند. [size=medium]
[size=medium]
[size=medium]مدتي بعد، پس از شناسايي محل استقرار مسلم، ايشان از خانة مختار به خانة«شريك بن اعور» رفت. شريك چند روز بعد درگذشت و مسلم به خانة «هاني بن عروه»رفت. اما عبيدالله كه به وسيله جاسوسان خود از مخفي گاه مسلم و ارتباط او با ياران وهوادارنش مطلع شده بود، هاني را احضار و پس از شكنجه زنداني نمود.
=============
تا غدیر ...
تنها 2 روز تا غدیر باقیست.
پيامبر مهر (صلی الله و علیه و آله و سلم) در خطابه غدير مي فرمايند: "سخن مرا حاضران به غائبان و فرزندداران به فرزندان تا قيامت برسانند."
در انجام اين تکليف الهی کوشا باشيم.
عید همه مبارک ان شا الله
هشتم ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
حركت امام از مکه به عراق
امام حسين (علیه السلام) پس از دريافت نامة مسلم بن عقيل و احساس خطر از دژخيمانيزيد، احرام حج خود را به عمره تبديل كرد و پس از انجام مراسم عمره از احرام بيرون آمدو در روز سه شنبه روز ترويه (هشتم ذي الحجه سال ۶۰ ه . ق) پس از شصت وپنج روزاقامت در مكه به اتفاق حدود هشتادو شش نفر مرد از شيعيان و دوستان و خانواده خود ازمكه بيرون آمده و به سوي عراق حركت كرد.
در كوفه همين كه خبر دستگيري و زنداني شدني هاني در شهر منتشر شد، مسلم دانستكه ديگر درنگ جايز نيست و بايد از نهانگاه بيرون آيد و جنگ را آغاز كند. پس جارچيانخود را فرستاد تا مردم را آگاه سازند. نوشتهاند از هيجده هزار تن كه با او بيعت كرده بودندچهار هزار تن در خانه هاني و خانههاي اطراف گرد آمده بودند. مسلم آنان را به دستههايي تقسيم كرد و هر دستهاي را به يكي از بزرگان شيعه سپرد. دستهاي از اين جمعيتبه قصر ابن زياد روانه شدند، ولي ابن زياد موفق شد آن مردم بي تدبير را با ايجاد اختلافو استفاده از حربه تهديد متفرق سازد. نتيجه اين شد كه در شامگاه آن روز جز سي تن با اونماندند. چون نماز مغرب را خواند. يك تن از ياران خود را همراه نداشت.
مسلم چون نماز شام را خواند و خود را تنها ديد در كوچههاي كوفه سرگردان شد، درحالي كه گروه زيادي در جستجوي وي بودند، تا سرانجام زني به نام «طوعه» كه از شيعيانعلى (علیه السلام) بود او را درون خانه برد و پناه داد. اما شب هنگام پسر وي از وجود مسلم در خانهمطلع شد و به ماموران عبيدالله خبر داد. همين كه ابن زياد پناهگاه مسلم را دانست،«محمد اشعث» را با شصت يا هفتاد تن براي دستگيري وي فرستاد .مسلم پس ازدرگيري با ماموران ابن زياد ونشان دادن رشادتها و شجاعتهاي بسيار مجروح ودستگير شد
================
تا غدیر یک گام بیشتر نمانده برای بیعت با امامت و ولایت دستانت را بگشای
آخرین پیام
يامبر (صلی الله علیه و آله) در خطابه غدير مي فرمايند: "برترين امر به معروف اينست که سخن ما را بفهميد و به ديگران برسانيد."
در عمل به اين فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله) همیشه کوشا باشیم.
سلام
برای محرم خودمونو داریم آماده میکنیم؟
نهم ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
شهادت مسلم (علیه السلام)
مسلم را به بالاى دارالاماره مي بردند، در حالى كه نام خدا بر زبانش بود، تكبير ميگفت، خدا را تسبيح ميكرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهى درود ميفرستاد و ميگفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبكاران نيرنگ باز كه دست از يارى ما كشيدند، حكم كن! با ضربت شمشير، سر از بدنش جدا كردند، و... پيكر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سر و صداى زيادى به پا كردند.
پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى» رفتند و با دو ضربت، سر اين انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن جدا كردند. درحاليکه اين چنين با خداي خود ميگفت: «بازگشت به سوى خداست. خدايا مرا به سوى رحمت و رضوان خويش ببر!» بدن هانى را هم به طنابى بستند و در كوچه ها و گذرها بر خاك كشيدند. خبر اين بيحرمتى به مذحجيان رسيد. اسب سوارانشان حمله كردند و پس از درگيرى با نيروهاى ابن زياد بدن هانى و مسلم را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن كردند، در حالى كه جسد مسلم، بي سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگير شده و به شهادت رسيدند و اجساد مطهرشان در كنار آن دو قهرمان رشيد به خاك سپرده شد و در روز نهم ذيحجه، كربلاى كوچكى در كوفه بر پا شد و يادشان به جاودانگى پيوست.
برای توضیح بیشتر مینونید به اینجا سر بزنید
سلام
دوستان ببخشید دیر اومدم
ادامه سفر با حضرت امام حسین علیه السلام.
۱۲ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
وادی عقیق
امام در اين روز به وادی عقیق رسید و در آن جا عون و محمد، فرزندان جعفر طیار، به او ملحق شدند.
۱۳ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
وادی صفرا
امام در اين روز به وادی صفرا وارد شد و در آن جا دو تن از یارانش به نام مجمّع و عبّاد به او پیوستند.
۱۴ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
ذات عرق
امام در اين روز وارد ذات عرق شد و در آن جا با بشر بن غالب ملاقات کرد.
۱۵ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
اعزام قيس
امام در اين روز به حاجر بطن ارمه رسید و قیس مسهر صیداوی را به سوی اهل کوفه فرستاد.
۱۶ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
فَید
امام در اين روز وارد به فَید رسید.
۱۷ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
احفُر
امام در اين روز به احفُر رسید و در آن جا عبدالله بن مطیع عدوی را ملاقات کرد.
۱۸ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
خزیمیه
امام در اين روز به خزیمیه رسید و یک شبانه روز در آن جا توقف کرد.
۲۰ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
شقوق
امام در اين روز به شقوق وارد شد و در آن جا از مردی درباره کوفه سئوال کرد.
کاروان عشق در راه است[/b]
۲۱ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
در منطقه زرود
زهيربنقين در منطقه زرود به جمع ياران امام پيوست . زهـيـر از لحاظ عـقـيـده , عـثـمـانى بود وعلاقه اى به اهل بيت نداشت وى ازمحترمين طايفه خود بود در كوفه زندگى مى كرد ودر ميدانهاى جنگ , رشادتهايى ازخود نشان داده است . در سال شصت همراه خانواده اش به حج رفت ودر مراجعت مسير حركت اوبا قافله امام حسين (ع ) يـكـى گرديد, منتها از اينكه با حضرت برخورد كند پرهيزمى كرد به اين نحو كه اگر حضرت راه مـى رفت , او مى ايستاد واگر امام (ع ) توقف مى كرد او حركت مى نمود تا بالاخره در منزلى به ناچار هـر دو رحل اقامت افكندند,منتها با فاصله از همديگر, زهير با خانواده اش مشغول غذا خوردن بود كـه قـاصـد امام حسين (ع ) آمد وچنين گفت : " ان ابا عبداللّه الحسين (ع ) بعثني اليك لتاتيه " با شـنيدن اين پيغام , لقمه غذا از دست همه افتاد وحالت تحير وسكون به همه آنان دست داد زوجه زهير گفت : چرا نشسته اى ؟
زهير حركت كردوشرفياب حضور امام (ع ) گشت , در اين تشرف چه گفته وشنيده شد, تاريخ مطلبى راضبط نكرده است , همينقدر آمده كه زهير با حالت خوشحالى وبشارت برگشت واثاثيه خودرا از ساير اثاثيه ها جدا كرد وحسينى شد. در شب عاشورا هم آن وقتى كه امام (ع )بيعت خودرا از اصحاب برداشت زهير برخاست وگفت : " به خدا قسم ! دوست دارم كشته شوم , بعد زنده شوم , باز كشته شوم وبعد زنده شوم تا هزار مرتبه , تا بدينوسيله خداوند متعال , مرگ را از شما واز جوانان اين خاندان دفع كند ". صبح عاشورا شهادت زهيراست صبح عاشوراامام حسين (ع ) زهيررا در ميمنه وحبيب را در ميسره لشكر قرارداد.بـعـد از شـهـادت حـبيب , صحنه جنگ داغ شد, موقع ظهر, حضرت , نماز را خواند, زهير جلو آمد وحمله را آغاز كرد وگفت : انا زهير وانا بن القين ـــــ اذودكم بالسيف عن حسين . دوباره خدمت حضرت رسيد وبا اين اشعار با امام (ع ) وداع كرد:. فدتك نفسي هاديا مهديا ـــــ اليوم القى جدك نبيا. وحسنا والمرتضى عليا ـــــ وذا الجناحين الشهيد الحيا. مدتى جنگيد تا برزمين افتاد, ابا عبداللّه الحسين (ع ) خودش را بر بالين زهيررساند وفرمود:. " لا يبعدنك اللّه يا زهير! ولعن اللّه قاتليك لعن الذين مسخوا قردة وخنازير " . در زيارت ناحيه , خطاب به زهير, چنين مى خوانيم :. " الـسـلام عـلـى زهير بن القين البجلي القائل للحسين وقد اذن له في الانصراف , لاواللّه لا يكون ذلك ابدا ا اترك ابن رسول اللّه اسيرا في يد الاعدا وانجو انا لا اراني اللّه ذلك اليوم " .
۲۲ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
خبر شهادت مسلم و هانى
امام در اين روز به ثعلبیه وارد شد و شب را در آن جا ماند.مردی نصرانی با مادرش مسلمان شد و همراه او رهسپار کربلا شدند. در ثعلبيه بود كه خبر شهادت مسلمبنعقيل و هانيبنعروه را به امام دادند .
امام حسين عليه السلام در بين راه شخصى را ديدند كه از طرف كوفه به اين طرف مىآمد. (در سرزمين عربستان جاده و راه شوسه نبوده كه از كنار يكديگر رد بشوند.بيابان بوده است،و افرادى كه در جهتخلاف هم حركت مىكردند،با فواصلى از يكديگر رد مىشدند.) لحظهاى توقف كردند به علامت اينكه من با تو كار دارم،و مىگويند اين شخص امام حسين عليه السلام را مىشناخت و از طرف ديگر حامل خبر اسف آورى بود. فهميد كه اگر نزد امام حسين برود،از او خواهد پرسيد كه از كوفه چه خبر،و بايد خبر بدى را به ايشان بدهد.نخواست آن خبر را بدهد و لذا راهش را كج كرد و رفت طرف ديگر.دو نفر ديگر از قبيله بنى اسد كه در مكه بودند و در اعمال حج شركت كرده بودند،بعد از آنكه كار حجشان به پايان رسيد،چون قصد نصرت امام حسين را داشتند،به سرعت از پشتسر ايشان حركت كردند تا خودشان را به قافله ابا عبد الله برسانند.
اينها تقريبا يك منزل عقب بودند.برخورد كردند با همان شخصى كه از كوفه مىآمد.به يكديگر كه رسيدند به رسم عرب انتساب كردند،يعنى بعد از سلام و عليك،اين دو نفر از او پرسيدند:نسبت را بگو،از كدام قبيله هستى؟گفت:من از قبيله بنى اسد هستم. اينها گفتند:عجب!«نحن اسديان»ما هم كه از بنى اسد هستيم.پس بگو پدرت كيست،پدر بزرگت كيست؟او پاسخ گفت،اينها هم گفتند تا همديگر را شناختند.بعد،اين دو نفر كه از مدينه مىآمدند گفتند:از كوفه چه خبر؟گفت:حقيقت اين است كه از كوفه خبر بسيار ناگوارى است و ابا عبد الله كه از مكه به كوفه مىرفتند وقتى مرا ديدند توقفى كردند و من چون فهميدم براى استخبار از كوفه است نخواستم خبر شوم را به حضرت بدهم.تمام قضاياى كوفه را براى اينها تعريف كرد.
اين دو نفر آمدند تا به حضرت رسيدند.به منزلى اولى كه رسيدند حرفى نزدند.صبر كردند تا آنگاه كه ابا عبد الله در منزلى فرود آمدند كه تقريبا يك شبانه روز از آن وقت كه با آن شخص ملاقات كرده بودند فاصله زمانى داشت.حضرت در خيمه نشسته و عدهاى از اصحاب همراه ايشان بودند كه آن دو نفر آمدند و عرض كردند:يا ابا عبد الله!ما خبرى داريم،اجازه مىدهيد آن را در همين مجلس به عرض شما برسانيم يا مىخواهيد در خلوت به شما عرض كنيم؟ فرمود:من از اصحاب خودم چيزى را مخفى نمىكنم،هر چه هست در حضور اصحاب من بگوييد.يكى از آن دو نفر عرض كرد:يا ابن رسول الله!ما با آن مردى كه ديروز با شما برخورد كرد ولى توقف نكرد،ملاقات كرديم،او مرد قابل اعتمادى بود،ما او را مىشناسيم،هم قبيله ماست،از بنى اسد است.ما از او پرسيديم در كوفه چه خبر است؟ خبر بدى داشت،گفت من از كوفه خارج نشدم مگر اينكه به چشم خود ديدم كه مسلم و هانى را شهيد كرده بودند و بدن مقدس آنها را در حالى كه ريسمان به پاهايشان بسته بودند در ميان كوچهها و بازارهاى كوفه مىكشيدند.ابا عبد الله خبر مرگ مسلم را كه شنيد،چشمهايش پر از اشك شد ولى فورا اين آيه را تلاوت كرد: من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا»
کاروان عشق در راه رسیدن به خدا هر روز آماده تر میشود
[align=CENTER]السلام علی الحسین[align=CENTER]و علی علی ابن الحسین[align=CENTER]و علی اولاد الحسین[align=CENTER]و علی اصحاب الحسین.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا پناه میبریم بر تو از شر شیاطین انسی و جنی
۲۳ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
توقف در زباله
امام حسين (علیه السلام) همراه كاروان خود چهارشنبه بيستوسوم ذيالحجه به زباله رسيدند. بعضي گفتهاند در اين منزل خبر شهادت عبدالله بن يقطر، مسلم بن عقيل وهاني بن عروه رسيد و آن حضرت آن خبر را براي اصحاب بيان كردند و فرمودند: خبر ناگوار و جانسوزي به ما رسيده و آن اينكه مسلم بن عقيل، هاني بن عروه و عبدالله بن يقطر به شهادت رسيدهاند و شيعيان كوفه ما را بييار و ياور گذاشتهاند، هر كس از شما خواهد، ميتواند بازگردد و بر او ملامتي نيست چرا كه تعهدي نداشته است.
همراهان بي وفاي امام (علیه السلام) از گرد او پراكنده شدند و از راست و چپ راه بيابان را پيش گرفتند و تنها همان كساني كه از مدينه همراه امام (علیه السلام) بودند با تعداد كمي از مردان ديگر كه در راه به امام ملحق شده بودند، باقي ماندند.
امام (علیه السلام) اين كار را براي آن كرد كه گروهي از اعراب ميپنداشتند كه عازم شهري ميشوند كه مردم آن شهر تحت فرمان امامند و امام (علیه السلام) ميخواست كه همراهانش آگاهانه در اين مسير گام بردارند و بدانند كه با چه مشكلاتي مواجه ميشوند.
چون امام (علیه السلام) به زباله رسيد، فرستاده محمدبن اشعث و عمربن سعد را ملاقات كرد و آن نامهاي را كه مسلم به عنوان وصيت از ايشان خواسته بود كه بنويسند و براي امام ببرند، تقديم امام (علیه السلام) كرد، امام نامه را خواند و صحت خبر شهادت مسلم و هاني را تاييد شده ديد، سخت آزرده خاطر شد و اين رنجش وقتي شدت پيدا كرد كه قاصد خبر قتل قيس بن مسهر را نيز به اطلاع امام (علیه السلام) رساند.
امام حسين (علیه السلام) برادر رضايي خود عبدالله بن يقطر را به سوي مسلم، _قبل از اطلاع از شهادت او_ فرستاد كه به دست حصين بن تميم گرفتار و به نزد عبيدالله بن زياد برده شد و او فرمان داد كه عبدالله بن قيطر را به بالاي قصر دارالاماره برده تا در منظر عام، حسين و پدرش را لعنت كند! هنگامي كه ابن يقطر، بالاي قصر رفت خطاب به مردم گفت: اي مردم! من فرستاده حسين فرزند دختر رسول خداي شما هستم، به ياري او بشتابيد و بر پسر مرجانه لعنتالله عليه بشوريد.
عبيدالله چون چنين ديد فرمان داد تا او را از بالاي قصر به زير انداختند و در حال جان دادن بود كه فردي آمد و او را به قتل رساند، به او گفتند: واي بر تو! چرا چنين كردي؟ گفت: ميخواستم او را راحت كنم.
اكثر نويسندگان خبر شهادت عبدالله بن يقطر و قيس بن مسهر صيداوي، فرستاده امام به كوفه را در منزل زباله ذكر كردهاند و بعضي در منازل ديگر يا بعد از ملاقات با حربن يزيد رياحي نقل كردهاند. ولي قول صحيح همان منزل زباله ميباشد، البته ممكن است كه خبر شهادت آنها در منازل ديگر نيز به امام داده شده است.
---------------------------------------------
۲۴ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
توقف در القاع
روز پنجشنبه بيستوچهارم ذيالحجه بود كه امام حسين (علیه السلام) همراه با يارانشان وارد منزل القاع شدند. طبري از ابومحنف نقل كرده و او را در نوران كه از قبيلهي بنيمكرمه است روايت كرده كه يكي از خويشان او كه شايد نامش عمروبن نوران باشد از امام (علیه السلام) سوال كرد. عزم كجا داريد؟ امام فرمود: عازم كوفه هستم.
آن مرد به امام گفت: تو را به خدا سوگند كه از اين راه بازگرد زيرا تو به استقبال نيزهها و شمشيرها ميروي، اگر كساني كه نامه و پيك نزد شما فرستادهاند، هزينه اين جنگ را بر عهده ميگيرند و مقدمات كار را از هر جهت براي شما فراهم ميآوردند، به نزد آنها برو كه اين عزم پسنديدهاي است ولي آنگونه كه شما بيان كرديد من مصلحت شما را در رفتن بسوي مردم كوفه نميبينم.
[size=medium]امام (علیه السلام) فرمود: اي بنده خدا! آنچه را كه تو گفتي بر من پوشيده نيست و راي همان است كه تو ديدهاي ولي بر مقدرات الهي كسي غالب نخواهد شد.
[align=CENTER]فَلَأَنْدُبَنَّکَ صباحاً وَ مساءً و لَاَبْکِیَنَّ لک بدل الدموع دماً
هر صبح و شام بر تو گریه و زاری میکنم و برای تو به جای اشک، خون گریه میکنم
زیارت ناحیه مقدسه
۲۵ ذى الحجه سال شصتم هجرى قمرى
توقف درعقبه البطن
بيستوپنجم ذيالحجه سال شصت هجرى قمرى امام حسين (علیه السلام) همراه با كاروان خود به عقبه البطن رسيدند.
ابن عبدريه از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده كه آن حضرت فرمود: چون حسين بن علي (علیه السلام) از قبه البطن بالا رفت به ياران خود فرمود: نميبينم خود را جز اينكه كشته خواهم شد. اصحاب گفتند: يا اباعبدالله! علت چيست؟ فرمود: به سبب آنچه كه در خواب ديدم. اصحاب از خواب امام پرسش كردند.
فرمود: در خواب ديدم سگاني به من يورش ميبرند كه در ميان آنها سگي دو رنگ بود كه از همه درندهتر به نظر ميرسيد. طلحه بن زيد از امام صادق (علیه السلام) روايت كرده كه امام حسين (علیه السلام) فرمود: سوگند به خدايي كه جانم به دست اوست. حكومت بنياميه براي آنها گوارا نخواهد شد مگر اينكه مرا بكشند و اينها قاتل من خواهند بود.
این طالب بدم مقتول بکربلا