تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حسين ‏(علیه السلام) امروز كجاست ، چه ميكند و چه ميگويد؟
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
روضه شب يازدهم ـ مصيبت شام غريبان
نمي‌دانم امشب بايد از كدام غربت گفت؛ چه روضه‌اي خواند؛ و مصيبت كدامين غريب را بازگو نمود.
آيا از بدن پاره پاره حسين علیه السلام بگوييم كه عريان در گودال قتلگاه افتاده است؟ يا از بدن عباس علمدار كه نه سر در بدن دارد و نه دست؟
آيا از علي اكبر بگوييم كه صورت پيامبرگونش را بر نيزه برافراشته اند؟ يا از علي اصغر شش ماهه كه اينك در گهواره خاكي خويش به خواب ابدي رفته؟
آیا از ياران حسين علیه السلام بگوييم كه غريبانه در گوشه گوشه ميدان جان باخته اند؟ يا از كودكان حسين علیه السلام كه غم يتيمي و اسيري، يكجا بر آنان وارد شده است؟
از غريبي بگوييم يا از مظلوميت؟ از وفا بگوييم يا از پيمان‌شكنی ؟ از عطش بگوييم يا از آتش ؟ از عشق بگوييم يا از زينب ؟
خوب نامي بر قلم گذشت.. زينب...
آري! بگذار از زينب بگوييم ؛ كه كربلا، از اينجا به بعد، از‌ آنِ زينب است و پيام كربلا، مرهون زينب.
بگذار از زينب بگوييم و از رنج‌هاي زينب. از زينب و از غصه‌هاي زينب. از زينب و از قصه‌هاي زينب. از زينب و از حماسه‌هاي زينب؛ و از زينب و از دل زينب ... و امان از دل زينب ...
اما از كدامين غم زينب بگوييم ؟ از برادراني كه از دست داد؟ يا از برادرزادگانش كه يك به يك به ميدان رفتند و باز نگشتند؟ يا از پسرانش كه جلوي چشمان گریانش ذبح شدند؟
اگر چه زينب «ام المصائب» است و از كودكي داغ‌هاي فراوان ديده ــ ابتدا داغ بزرگ رحلت جدش پيامبر خدا صلی الله علیه و آله و سپس مصيبت شهادت مادر جوان ــ و در جواني فرق شكافته پدرش علي علیه السلام را ديده است و سپس جگر پاره پاره برادر معصومش حسن مجتبي را... اما روزي مانند عاشورا نبود، و داغي مانند كربلا...
حضرت زینب (سلام الله علیها) از صبح تا عصر عاشورا، داغ پنج برادر، پنج برادرزاده، چهار پسرعمو و سه پسرش را مشاهده کرد و شهادت دهها تن دیگر از بستگان و یاران برادرش را دید ؛ و شاید اینها همه در برابر رنج اسیری و در به دری ــ که تازه از امشب آغاز شد ــ بسیار اندک بود ...[/b]
[b]روز طی گشت و نگویم که چه بر ما آمد *** شب جانکاه و غم افزا و محن زا آمد

آن زمان کو که بگویم چه بدیدم آن شب *** خارها بود که از پای کشیدم آن شب
چه بگویم چه شبی را به سحر آوردم *** کوه غم شد دل و چون کوه به پای استادم
چون جنگ به پايان رسيد و رأس مطهر حسین علیه السلام را از بدن جدا كردند؛ به لباس‌هاي پاره پاره آن حضرت نيز رحم نكردند و عمامه، پيراهن، شلوار و كفشهاي امام علیه السلام را ربودند. شخصي به نام «بحدل» نيز هجوم آورد تا انگشتر حضرت را بدزدد اما بر اثر شدت جراحات و متورم شده انگشتان، نتوانست آن را بيرون آورد، پس خنجر كشيد و انگشت مبارك را بريد و انگشتر را درآورد…
اسب امام، با سر و مويي خون آلود به سوي خيمه‌ها رفت. زنان و دختران اهل بيت علیه السلام با ديدن اسب خونين و بي‌سوار، فهميدند كه ديگر بي‌كس و يتيم شده‌اند و صدا به گريه و شيون بلند كردند. «ام كلثوم» خواهر امام علیه السلام فرياد كشيد: «يا محمد! يا علي! يا جعفر! يا حسن! كجاييد كه ببينيد با حسين چه كردند؟…»
پس لشكر دشمن به سوي حرم پيامبر صلی الله علیه و آله حمله كردند. از يك سو اين خيمه‌ها را آتش مي‌زدند و از سوي ديگر هر آنچه مي‌ديدند غارت مي‌كردند. آنان حتي به حجاب زنان نيز رحم نمي‌كردند و لباس‌هاي بانوان اهل بيت علیه السلام را مي‌كشيدند و مي‌بردند. زنان و دختركان، سربرهنه و هراسان، از خيمه‌ها فرار مي‌كردند در حاليكه خار و خس بيابان، پایِ برهنه آنان را می درید…
بانوان حرم، كه از خيمه‌ها به سوي بيابان دويده بودند، ناگاه با گودال قتلگاه و پيكر بي‌سر حسين علیه السلام روبرو شدند. راوي مي‌گويد: به خدا فراموش نمي‌كنم زينب دختر علي علیه السلام را كه زاري مي‌كرد و به آواز سوزناك مي‌گفت: «يا محمداه! صلی عليك مليك السماء، هذا حسين مُرمل بالدما مقطع الاعضاء، و بناتك سباتا، و إلی الله المشتكی ...» يعني: «يا محمد! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند! بنگر كه اين حسن توست، به خون آغشته، با اعضايي از هم جدا گشته. بنگر كه اين دختران تو هستند، اسير شده و در بيابان‌ها رها گشته. به خدا شكايت بريم، و به علي مرتضي و فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهداء. يا محمد! اين حسين توست كه در اين دشت افتاده، به دست زنازادگان كشته شده و باد صبا گرد و غبار بر پيكر او مي‌پراكند. اي اصحاب محمد! برخيزيد و ببينيد كه اينها فرزندان مصطفايند كه اينگونه اسير شده‌اند…» مویه زینب آنقدر دلخزاش بود که دشمنان و دژخیمان را نيز گريان کرد.
آنگاه «سكينه» پيكر مبارك پدرش حسين علیه السلام را در آغوش گرفت و شروع به زاري ‌كرد ؛ تا اينكه جماعتي از اعراب چادرنشين ريختند او را كشيدند و از بدن پدر جدا كردند.
لشكريان يزید كه به غارت خيمه‌ها مشغول شده بودند، به خيمه‌اي رسيدند كه علي بن الحسين السجاد علیه السلام در آن بيمار و تب آلود افتاده بود. «شمر بن ذي الجوشن» شمشير كشيد تا او را بكشد، اما عده‌اي از همراهانش به او نهيب زدند: «آيا شرم نمي‌كني و مي‌خواهي اين جوان بيمار را هم بكشي؟» شمر گفت: «فرمان امير است كه همه فرزندان حسين را بكشم». همراهان با شدت مانع وي شدند تا سرانجام دست از اين كار برداشت… و خداوند در زرهي از بيماري، جان وليّ خويش را حفظ فرمود.
سپس دشمن دني، رذالت و پستي خويش به منتها رساند ؛ «عمر سعد» در بين لشگريانش فرياد كشيد: «چه كسي حاضر است كه بر پيكر حسين، اسب بتازاند؟» ده نفر ـ که راویان شهادت داده اند هر ده، حرامزاده بودند ــ حاضر شدند كه اين جنايت و وقاحت بزرگ را انجام دهند. پس اسب‌ها را آماده كردند و آنان را بر پيكر بي‌سر و قطعه قطعه امام علیه السلام تازاندند؛ آنگونه كه استخوان‌هاي سينه امام شكست و نرم شد…
(اي قلم ! چگونه اين جملات را مي‌نگاری و از شدت مصيبت، خشك نمي‌شوی ؟‍ ای دست! چگونه مي‌نويسي و نمي شکني؟!) ...
اينك، حال زينب را تصور كنيد… از يك‌سو ، شاهد اين مصيبت‌هاي پي در پي و جانسوز است؛ از سوي ديگر بايد مراقب فرزند بيمار برادر باشد؛ و از سوي ديگر بايد دختران و زنان حرم را از بيابان‌ها جمع نماید و زير خيمه‌هاي نيم سوخته گرد آورد…
صحراي كربلا مي‌رفت كه تاريك و تاريك‌تر شود ؛ و گرگان گرسنه، در جاي جاي آن به دنبال دختركان و طفلان مي‌دويدند تا شايد گوشواره‌اي از گوش آنان بكشند یا خلخالي از پاي آنان بربايند…
زينبا! چه كشيدي آن شب، در آن شام سیاه غريبان…
الا لعنة الله علی القوم الظالمين و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون.

منابع اصلي:
1. سيد بن طاووس ؛ اللهوف في قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضي، 1364 .
2. شيخ عباس قمي ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقيق علامه ابوالحسن شعراني ؛ قم: انتشارات ذوي‌القربی، 1378 .
3. شيخ صدوق ؛ أمـالـي ؛ ترجمه آيةالله كمره‌اي ؛ تهران: انتشارات كتابچي، 1370 .
امشب دیگر حرم ، نه امیر دارد نه علمدار ، نه اصغر، نه اکبر
زینب در اسیری ، حسین تنش صحرا ، سر مبارک بر نی
دیشبی را همه گفتند که : مکن ای صبح طلوع
اما که چه سود ! ظهر امروز .....
[b]برای صاحب عزا دعا کنید تورو بخدا
که دیگر امام ....[/b]
يـازدهم محرم‌الحرام سال ‌۶۱ هجرى قمرى
حرکت کاروان اسيران
عـصـر روز عـاشـورا ابـن سـعـد سـر مـبارك سيد الشهدا را به خولى سپرد تا به عبيداللّه بن زياد برساند.‏
عـمـر بـن سعد تا روز يازدهم محرم يعنى يك روز پس از شهادت امام حسين (علیه السلام) در كربلا ماند. روز يـازدهم كشته هاى لشكر كوفه را جمع آورى كردند, بر آنها نماز خواندند و آنها را دفن كردند, ولـى جـنـازه حسين (علیه السلام) و يارانش را در صحرا بدون غسل و كفن رها كردند و زنان و خواهران و دختران امام حسين (علیه السلام) را با خود به طرف كوفه بردند .
محرم‌الحرام سال ‌۶۱ هجرى قمرى
ورود قافله اسيران به كوفه و خطبه حضرت زينب (سلام الله علیها)

عمر بن سعد با بازماندگان امام حسين (علیه السلام) آماده رفتن شد، گليم‌ها بر جهاز شتران انداخته و كاروانيان به هنگام ترك سرزمين كربلا با آن همه داغها، مصيبتها و خاطراتي كه از عزيزان خود به خاطر داشتند، آن سرزمين را ترك مي كردند.

هنگام ورود كاروان امام حسين (علیه السلام) به كوفه، هنگامي كه زنان كوفه با مشاهده اوضاع و احوال كاروانيان حسيني زاري مي كردند و مردان مي گريستند حضرت زينب (سلام الله علیها) پس از حمد و ستايش پروردگار و درود بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خطاب به مردم كوفه فرمودند: اي مردم كوفه! اي جماعت نيرنگ و افسون و بي‌بهره‌گان از غيرت و حميت! اشك چشمتان خشك مباد و ناله‌هايتان آرام نگيرد، مثل شما مثل آن زني است كه تار و پود تافته خود را درهم ريزد و رشته‌هاي آن را از هم بگسلد، شما سوگندهايتان را دست‌آويز فساد و نابودي خود قرار داريد.

شما چه داريد جز لاف، غرور، دشمني و دروغ؟! براي آخرت خود چه بد توشه‌اي اندوخته و از پيش فرستاديد تا خداي را به خشم آوريد و عذاب جاودانه او را به نام خود رقم زنيد! آيا شما ( شمايي كه سوگندهايتان را نديده گرفتند و پيمانهايتان را گسستيد ) براي برادرم، حسين، گريه مي كنيد؟ بگرييد كه شايسته گريستنيد، بسيار بگرييد و اندك بخنديد كه ننگ اين كشتار بيرحمانه گريبانگر شماست و لكه اين ننگ ابدي بر دامان شما خواهد ماند، آن‌چنان لكه ننگي كه هرگز از دامان خود نتوانيد شست.

و چگونه مي خواهيد اين لكه ننگ را بشوييد در حالي كه جگرگوشه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و سيد جوانان بهشت را كشتيد؟
آگاه باشيد كه توشه راهي كه از پيش براي سفر آخرت خود فرستاديد، به توشه‌اي بود و بار سنگين گناهي كه تا روز قيامت بر دوشهايتان سنگيني خواهد كرد، گناهي بس بزرگ و ناپسند است.

هيچ كيفري از كيفر آخرت براي شما خواركننده‌تر نيست و آنان (سرمداران حكومت اموي) ديگر از هيچ سويي ياري نخواهند شد، اين مهلت شما را مغرور نسازد كه خداوند بزرگ از شتابزدگي در كارها، پاك و منزه است و از پايمال شدن خون بيگناهي، چرا بهراسد كه او انتقام گيرنده است و در كمين ما و شماست.

امام زين العابدين (علیه السلام) رو به حضرت زينب (سلام الله علیها) كردند و فرمودند: عمه جان! آرام بگيريد، آنان كه مانده‌اند بايد از رفتگان خود عبرت بگيرند. آنگاه امام از مركب خود به زير آمد و خيمه‌اي برپا كرد و اهل بيت (علیه السلام) را در خيمه جاي داد.
مسیر حرکت کاروان اسیران کربلا، از کوفه به شام

راه نخست:راه بادیه
کوفه، در عرض جغرافیایىِ حدود 32 درجه و دمشق، در عرض جغرافیایىِ حدود 33 واقع است. این، بدان معناست که مسیر طبیعى میان این دو شهر، تقریبا بر روى یک مدار، قرار دارد و نیازى به بالا رفتن و پایین آمدن بر روى زمین، جز در حدّ کسرى از یک درجه نیست. بر روى این مدار، راهى واقع بوده که به «راه بادیه» مشهور بوده است. این مسیر، کوتاه ترین راه بین این دو شهر است و حدود 923 کیلومتر [ فاصله کوفه تا شام به خط کاملاً مستقیم 867 کیلومتر است.] مسافت داشته است.
مشکل اصلى این راه کوتاه، گذشتن آن از صحراى بزرگ میان عراق و شام است که از روزگاران کهن، به «بادیة الشام» مشهور بوده است. این مسیر، براى افرادى قابل استفاده بوده که امکانات کافى (بویژه آب) براى پیمودن مسافت هاى طولانى میان منزل هاى دور از همِ صحرا را داشته اند، هر چند، گاهى شتاب مسافر، او را وادار به پیمودن این مسیر مى کرده است.
[b] گفتنى است در صحراها، شهرهاى بزرگ، وجود ندارند؛ امّا این به معناى نبودن راه یا چند آبادى کوچک نیست.

برای دیدن اندازه اصلی نقشه «خط سیر کاروان حسینی از مدینه به مدینه» از اینجا اقدام کنید[/b]
راه دوم: راه کناره فرات
[/b]
فرات، یکى از دو رود بزرگ عراق است که از ترکیه سرچشمه مى گیرد و پس از گذشتن از سوریه و عراق، به خلیج فارس مى پیوندد. کوفیان، براى مسافرت به شمال عراق و شام، از کناره این رود، حرکت مى کردند تا هم به آب، دسترس داشته باشند و هم از امکانات شهرهاى ساخته شده در کناره فرات، استفاده کنند. گفتنى است لشکرهاى انبوه و کاروان هاى بزرگ که به آب فراوان نیاز داشتند، ناگزیر از پیمودن این مسیر بودند. [لشکر امیر مؤمنان علیه السلام هم براى نبرد صفّین، همین مسیر را پیمود.]
این مسیر، ابتدا از کوفه به مقدار زیادى به سوى شمال غرب مى رود و سپس از آن جا به سوى جنوب، بر مى گردد و با گذر از بسیارى از شهرهاى شام، به دمشق مى رسد. این راه، انشعاب هاى متعدّد داشته و با طول تقریبى 1190 تا 1333 کیلومتر، جاى گزین مناسبى براى راه کوتاه، امّا سختِ بادیه بوده است. مجموع این راه و راه بادیه را مى توان به یک مثلّث، تشبیه کرد که قاعده آن، راه بادیه است.
محرم‌الحرام سال ‌۶۱ هجرى قمرى
خطبه آتشين و بيداركننده امام سجاد(علیه السلام) در كوفه

امام زين‌العابدين (علیه السلام) پس از ورود به كوفه پس از حمدوثناي الهي ‏و درود بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خطاب به مردم كوفه فرمودند: اي مردم! هر كس مرا ‏مي‌شناسد، مي‌داند كه من كيستم و آن كه مرا نمي‌شناسد بداند كه من علي فرزند ‏حسين هستم كه او را در كنار فرات با كامي خشكيده و عطشناك بدون هيچ گناهي از ‏دم شمشير گذراندند، من فرزند آن كس هستم كه پرده حريم حرمت او را دريدند و اموال ‏او را به غارت بردند و افراد خانواده او را به زنجير اسارت كشيدند. من فرزند آن كسي ‏هستم كه او را به زاري كشتند و همين افتخار ما را بس است.

اي مردم! شما را به خدا سوگند آيا به خاطر داريد كه به پدرم نامه‌ها نوشتيد و او را دعوت ‏كرديد ولي با او نيرنگ باختيد؟ بخاطر داريد كه با او پيمان وفاداري بستيد و با او و نماينده ‏او بيعت كرديد ولي به هنگام حادثه او را تنها گذاشتيد؟ و به اين هم بسنده نكرديد و با او ‏به پيكار برخاستيد؟

به من بگوييد كه با كدام چشم مي‌خواهيد به روي رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بنگريد هنگامي كه به ‏شما بگويد عترت مرا كشتيد. حريم حرمت مرا شكستيد، پس شما ديگر از امت من به ‏حساب نمي‌آييد. رحمت خدا بر آن كس باد كه پند مرا بپذيريد و سفارش مرا در رابطه با ‏خدا، رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و دودمان او به خاطر بسپاريد، چرا كه من به نيكي از رسول خدا ‏‏(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پيروي مي‌كنم و رفتار او را در پيش مي‌گيرم.‏

مردم يكصدا بانگ برداشتند كه اي پسر پيامبر خدا! ما فرمانبردار توئيم و پيمان تو را محترم ‏و دلهاي خود را به جانب تو معطوف مي‌داريم! و هواي تو را در سر مي‌پروريم! رحمت خدا ‏بر تو باد! تو فرمان بده تا با هر آنكه با تو درآميزد بستيزيم! و با هر كس كه تسليم فرامين ‏تو باشد، از در آشتي درآييم! و يزيد را از اريكه قدرت به زير كشيم و او را اسير كنيم! و از ‏كساني كه بر شما خاندان ستم روا داشتند، بيزاري جسته و انتقام خون پاكان شما را از ‏آنان بگيريم!‏

امام سجاد فرمود: هيهات! اي بي وفايان نيرنگ باز، در ميان شما و خواسته‌هاي شما پرده‌اي ‏كشيده شده است آيا برآنيد كه با من نيز به همانگونه كه با پدران من رفتار كرديد، عمل ‏كنيد؟! مطمئن باشيد كه به ياوه‌هاي شما ترتيب اثر نمي‌دهم و هرگز چنين نخواهد شد ‏كه شما مرا به راهي كه مي‌خواهيد سوق دهيد.‏

پس امام خطبه خود را با اين ابيات پايان داد.‏
لاغرو ان قتل الحسن و شيخه
قد كان خيراً من حسين و اكرما
فلا تفرحوا يا اهل كوفه بالذي
اصيب حسين كان ذلك اعظما
قتيل بسط النهر نفسي فداءه
جزاء الذي ارداه نار جهنما

شگفت‌آور نيست اگر حسين كشته شد و پدر بزرگوارش علي كه به از حسين بود، او نيز ‏كشته شد، اي اهل كوفه! شادمان نباشيد به اين مصيبت كه بر حسين وارد شد كه اين ‏مصيبتي است بزرگ، جانم فداي آنكه در كنار نهر فرات شهيد شد. كيفر آن كس كه او را ‏كشت آتش جهنم است.‏
راه سوم: راه کناره دجله
دجله، دیگر رود بزرگ عراق است و آن نیز مانند فرات، از ترکیه سرچشمه مى گیرد؛ امّا از شام نمى گذرد و درگذشته، براى رفتن به شمال شرق عراق، از مسیر کناره آن، استفاده مى کرده اند. این راه، مسیر اصلى میان کوفه و دمشق، نبوده است و باید پس از پیمودن مقدار کوتاهى از آن، کم کم به سمت غرب پیچید و پس از طىّ مسیر نه چندان کوتاهى، به راه کناره فرات پیوست و از آن طریق، وارد دمشق شد. این مسیر را مى توان سه ضلع از یک مستطیل دانست که ضلع دیگر طولىِ آن را راه بادیه و سه ضلع یاد شده آن را: مسافت پیموده شده از کوفه به سمت شمال، راه پیموده شده به سمت غرب، و راه پیموده شده به سمت جنوب ـ که بازگشت به بخشى از مسیر پیموده شده قبلى است ـ، تشکیل مى دهند. از این رو، از همه راه هاى دیگر، طولانى تر است و طول آن، حدود 1545 کیلومتر است. این راه را «راه سلطانى» نامیده اند.
عبيدالله بن زياد دستور داد كه اهل بيت (علیه السلام) را به زندان برگردانند و توسط ‏قاصدان خبر قتل امام حسين (علیه السلام) را در همه جا منتشر كرد.‏ طبري نقل كرده است كه پس از شهادت امام حسين (علیه السلام) و ورود ‏كاروان اسيران به كوفه، عبيدالله دستور داد آنان را زنداني كنند، اهل بيت (علیه السلام) در زندان به ‏سر مي‌بردند كه ناگهان سنگي در زندان افتاد و به آن نامه‌اي بسته شده وقتي نامه را ‏گشودند در آن نوشته بود كه پيكي تندرو به سوي شام نزد يزيد رفته است و جريان شما ‏را براي او گزارش كرده‌اند، آن قاصد در فلان روز از كوفه بيرون رفت و در فلان روز به كوفه ‏مي‌رسد پس اگر صداي تكبير شنيدند بدانيد فرمان كشتن شما را آورده است و اگر صداي ‏تكبير نشنيديد امان و سلامتي است انشاءالله.‏

هنوز دو يا سه روز به بازگشت آن پيك مانده بود كه باز سنگي در ميان زندان افتاد و در آن ‏نامه‌اي بود كه در آن نوشته شده بود اگر وصيتي داريد بكنيد كه در فلان روز در انتظار ‏بازگشت آن پيك خواهيم بود! آن روز فرا رسيد ولي صداي تكبير شنيده نشد و يزيد نوشته ‏بود كه اسيران را به دمشق روانه كنند.

عبيدالله بن زياد به يزيد نامه‌اي نوشت و او را از شهادت حسين (علیه السلام) و اهل بيت (علیه السلام) با خبر ‏ساخت، چون آن نامه به دست يزيد رسيد و از مضمون آن اطلاع حاصل كرد، در جواب آن ‏نامه به عبيدالله دستور داد كه سر مقدس امام حسين (علیه السلام) و سرهاي ساير شهدا را به ‏همراه اسيران و لوازمي كه با خود دارند به شام گسيل دارد. ابن زياد دستور داد تا سر ‏مقدس امام حسين (علیه السلام) را در ميان كوچه‌هاي كوفه بگردانند.‏

راس ابن بنت محمد و وصيته
لعنا ظرين علي قناه يرفع
والمسلمون بمنظر و بمسمع
لا منكر منهم و لامتفجع
كحلت بمنظرك العيون عمايه
واصم رزوك كل اذن تسمع
ايقظت اجنانا و كنت لها كري
و انمت عيناً لم تكن بك تهجع
ما روضه الا تمنت آنها
لك حفره و لخط قبرك مضجع

سر پسر دختر پيامبر وحي برابر ديدگان مردم بر نيزه بلند مي‌شود و مقابل چشم و ‏گوش مسلمين است و هيچكس نه انكار مي‌كند و نه زاري مي‌نمايد، چشمها از ديدن ‏مصيبت تو كور شوند و عزا و مصيبت تو هر گوش شنوايي را كر نمايد، ديدگاني كه تو ‏باعث خواب آنها بودي بيدار و چشمي كه از ترس تو به خواب نمي‌رفت خواباند هيچ باغ و ‏گلستاني نيست مگر آنكه آرزو دارد قبر و آرامگاه تو باشد.‏
محرم‌الحرام سال ‌۶۱ هجرى قمرى
اعزام اهل بيت (علیه السلام) به شام

ابن زياد حربن قيس را خواند تا سر مبارك امام حسين (علیه السلام) را با سرهاي ‏ساير شهداي كربلا به شام نزد يزيد بن معاويه ببرد و ابوبرده بن عوف ازدي و طارق بن ‏ابي ظبيان ازدي را با او همراه كرد..

سيد ابن طاووس مي‌گوييد چون يزيد بن معاويه نامه عبيدالله را ‏دريافت كرد و بر مضمون آن اطلاع يافت، پاسخ آن نامه را فرستاد. به عبيدالله بن زياد ‏فرمان داد كه سر امام حسين (علیه السلام) و سرهاي ياران آن حضرت را به همراه زنان و كودكان به ‏شام بفرستد. ابن زياد محفربن ثعلبه را خواند و آن سرهاي پاك و اهل بيت (علیه السلام) آن حضرت ‏را به او سپرد و او آنان را همانند اسيران كفار در حالي كه اهالي شهرها به تماشاي ‏ايشان و سرهاي مبارك مي‌پرداختند به شام برد.‏

امام محمد باقر (علیه السلام) فرموده است: از پدرم علي بن الحسين (علیه السلام) پرسيدم كه چگونه او را از ‏كوفه به شام حركت دادند؟ فرمود: مرا بر شتري كه عريان بود و جهاز نداشت سوار كردند ‏و سر مقدس پدرم حسين (علیه السلام) را بر نيزه‌اي نصب كرده و زنان ما را پشت سر من بر ‏قاطرهايي كه زيراندازي نداشت سوار كردند و اطراف و پشت سر ما را گروهي با نيزه ‏احاطه كرده بودندو...‏

در منتخب آمده است كه عبيدالله بن زياد؛ شمر، خولي، شبث بن ربعي و عمروبن حجاج ‏را فرا خواند و هزار سوار را همراه آنان كرد و توشه راهشان را فراهم ساخت و دستور داد ‏تا اسيران اهل بيت را به شام برند و به هر شهر و دياري كه رسيدند، آنان را بگردانند.‏

در كامل بهايي آمده است چون سر امام (علیه السلام) را از كوفه بيرون آوردند، ماموران ابن زياد از ‏قبايل عرب بيمناك بودند كه شايد هنوز قدري از غيرت ديني كه در ايشان باقي مانده، آنان ‏را وادارد كه سر امام (علیه السلام) را از دست ايشان بگيرند، از اين روي، دور از جاده اصلي و از ‏بيراهه حركت مي‌كردند.‏

ابومخنف نقل كرده است كه سر مقدس را از شرق حصاصه برده و از تكريت گذشتند و ‏والي آنجا را از ورود خودآگاه كردند او افراد بسياري را با پرچم به استقبال آنان روانه كرد و ‏اگر كسي از صاحب سر سوال مي‌كرد، مي‌گفتند: خارجي است.

مردي نصراني كه آن ‏سر را ديده و آن پاسخ را شنيده بود با خود گفت: اين چنين نيست كه مي‌گويند اين سر ‏حسين بن علي فرزند فاطمه است و من خود در كوفه بودم كه او را شهيد كردند، ساير ‏نصرانيان از اين واقعه آگاه شدند و به تعظيم و اجلال آن حضرت ناقوسها را شكستند و ‏گفتند: خداوندا! از شومي و عصيان اين قوم كه فرزند پيغمبر خود را كشته‌اند، به تو پناه ‏مي‌بريم كوفيان چون اين حال را مشاهده كردند راه بيابان را در پيش گرفته و از آنجا كوچ ‏كردند.‏
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع