۱۴/آبان/۹۱, ۲۲:۵۸
یک مثال میزنم از قوم نوح
منبعش اکمال الدین شیخ صدوقه ... صفحه ی 265
..................................
.. امام صادق جعفر بن محمد عليهما السلام فرمود چون خداى تبارك و تعالى نبوت نوح عليه السلام را را آشكار كرد و شيعه يقين بفرج نمودند گرفتارى سخت شد و شهر بزرك شد تا كار بيك سختى ناگوارى كشيد كه بر شيعه چرخيد و مخالفان به نوح هجوم كردند و او را بسختى زدند تا پارهاى اوقات سه روز بيهوش افتاده بود و خون از گوشش ميريخت تا بهوش آمد، اين حادثه بعد از سيصد سال از بعثت او رخ داد كه آن حضرت در ميان اين مدت شب و روز آنها را دعوت ميكرد و ميگريختند، پنهانى دعوت ميكرد اجابت نميكردند آشكارا دعوت مىكرد رو برميگردانيدند، پس از سيصد سال در دل گرفت كه بآنها نفرين كند و پس از نماز بامداد براى نفرين نشسته بود كه يك دسته از آسمان هفتم بوى فرود آمدند و مركب از سه فرشته بودند، بر او سلام كردند و عرضكردند اى پيغمبر خدا ما يك حاجت داريم فرمود چيست؟ گفتند نفرين بر قوم خود را واپس انداز زيرا اين نخست سطوتى است كه خدا در زمين اظهار ميكند فرمود نفرين بر آنان را سيصد سال ديگر پس انداختم و بسوى آنها برگشت و همان كار دعوت را پيش گرفت و آنها هم همان كارها را كردند
تا چون سيصد سال گذشت و از ايمان آنها نوميد شد در هنگام ظهر براى نفرين به آنها نشسته بود كه يك دسته از آسمان ششم بر او فرود آمدند و سه فرشته بودند بر او سلام كردند و گفتند ما يك دسته از آسمان ششم هستيم بامداد بيرون شديم و نيمه روز نزد تو آمديم سپس از او همان درخواست نمايندگان آسمان هفتم را نمودند و آنها را بهمان پاسخ آنان پاسخ داد و بسوى قوم برگشت و بدعوت آنها ادامه داد
دعايش جز گريز اثرى در آنها نداشت تا سيصد سال ديگر گذشت كه تتمه نهصد سال بود شيعه نزد وى آمدند و از آنچه كه از ازار عامه و سركشان قوم ميكشيدند بوى شكايت كردند و از او خواستند دعا كند تا فرج آيد آنها را اجابت كرد و دعا كرد،
جبرئيل عليه السلام فرمود آمد باو عرض كرد خداى تبارك و تعالى دعوت تو را اجابت كرد بشيعه بگو خرما بخورندند و هستهاش را بكارند و پرورش دهند تا ميوه دهد، چون ميوه داد فرج آيد، خدا را حمد و ثنا گفت و به آنها اين موضوع را فهمانيد بدين مژده شاد شدند و خرما خوردند و هسته را كاشتند و پروريد تا ميوه آورد و خرماى آن را نزد نوح عليه السلام بردند
و درخواست وفاى بوعده كردند و نوح از خداى عز و جل خواهش فرج كرد خدا باو وحى كرد بآنها بگو همين خرما را هم بخورند و هستهاش را بكارند و چون ميوه آورد بشما فرج مىدهم
و خرماها را خوردند و هسته آن را كشتند و چون ميوه آورد نزد نوح آوردند و گفتند از ما كمى باقى مانده و ما هم در صورت تاخير فرج بر خود نگرانيم و مىترسيم كه هلاك شويم نوح نماز خواند و عرض كرد پروردگارا از يارانم جز اين دسته نمانده است مىترسم هلاك شوند اگر باز فرج بتاخير افتد خدا باو وحى كرد من دعاى تو را اجابت كردم اكنون كشتى را بساز ميان اجابت دعا و طوفان هم پنجاه سال فاصله شد
................................................
می بینید؟
چه امتحانی شدن؟؟
نشانه ظهور اومده و بازم فرج حاصل نشده ... خدا اینطوری با امتحان ها ی سخت آدم ها رو محک میزنه ...
مهم تر از همه چیز شناخت درست ولیه خداست ... و اعتماد به خدا و دینش
منبعش اکمال الدین شیخ صدوقه ... صفحه ی 265
..................................
.. امام صادق جعفر بن محمد عليهما السلام فرمود چون خداى تبارك و تعالى نبوت نوح عليه السلام را را آشكار كرد و شيعه يقين بفرج نمودند گرفتارى سخت شد و شهر بزرك شد تا كار بيك سختى ناگوارى كشيد كه بر شيعه چرخيد و مخالفان به نوح هجوم كردند و او را بسختى زدند تا پارهاى اوقات سه روز بيهوش افتاده بود و خون از گوشش ميريخت تا بهوش آمد، اين حادثه بعد از سيصد سال از بعثت او رخ داد كه آن حضرت در ميان اين مدت شب و روز آنها را دعوت ميكرد و ميگريختند، پنهانى دعوت ميكرد اجابت نميكردند آشكارا دعوت مىكرد رو برميگردانيدند، پس از سيصد سال در دل گرفت كه بآنها نفرين كند و پس از نماز بامداد براى نفرين نشسته بود كه يك دسته از آسمان هفتم بوى فرود آمدند و مركب از سه فرشته بودند، بر او سلام كردند و عرضكردند اى پيغمبر خدا ما يك حاجت داريم فرمود چيست؟ گفتند نفرين بر قوم خود را واپس انداز زيرا اين نخست سطوتى است كه خدا در زمين اظهار ميكند فرمود نفرين بر آنان را سيصد سال ديگر پس انداختم و بسوى آنها برگشت و همان كار دعوت را پيش گرفت و آنها هم همان كارها را كردند
تا چون سيصد سال گذشت و از ايمان آنها نوميد شد در هنگام ظهر براى نفرين به آنها نشسته بود كه يك دسته از آسمان ششم بر او فرود آمدند و سه فرشته بودند بر او سلام كردند و گفتند ما يك دسته از آسمان ششم هستيم بامداد بيرون شديم و نيمه روز نزد تو آمديم سپس از او همان درخواست نمايندگان آسمان هفتم را نمودند و آنها را بهمان پاسخ آنان پاسخ داد و بسوى قوم برگشت و بدعوت آنها ادامه داد
دعايش جز گريز اثرى در آنها نداشت تا سيصد سال ديگر گذشت كه تتمه نهصد سال بود شيعه نزد وى آمدند و از آنچه كه از ازار عامه و سركشان قوم ميكشيدند بوى شكايت كردند و از او خواستند دعا كند تا فرج آيد آنها را اجابت كرد و دعا كرد،
جبرئيل عليه السلام فرمود آمد باو عرض كرد خداى تبارك و تعالى دعوت تو را اجابت كرد بشيعه بگو خرما بخورندند و هستهاش را بكارند و پرورش دهند تا ميوه دهد، چون ميوه داد فرج آيد، خدا را حمد و ثنا گفت و به آنها اين موضوع را فهمانيد بدين مژده شاد شدند و خرما خوردند و هسته را كاشتند و پروريد تا ميوه آورد و خرماى آن را نزد نوح عليه السلام بردند
و درخواست وفاى بوعده كردند و نوح از خداى عز و جل خواهش فرج كرد خدا باو وحى كرد بآنها بگو همين خرما را هم بخورند و هستهاش را بكارند و چون ميوه آورد بشما فرج مىدهم
چون گمان بردند وعده نوح خلف شده سه يك آنها از دين برگشتند[/i]
[b]
و دو سوم آنها باقى ماندند و خرما را خوردند و دانهاش كشتند تا چون ميوه آورد نزد نوح عليه السلام آوردند و باو خبر دادند و از او خواهش كردند كه بوعده عمل شود او هم از خداى عز و جل خواهش فرج كرد و خدا باو وحى كرد به آنها بگو اين ميوه را هم بخوريد و هستهاش را بكاريد[b] يك سوم ديگر هم از دين برگشتند و يك سوم بجا ماندند
................................................
می بینید؟
چه امتحانی شدن؟؟
نشانه ظهور اومده و بازم فرج حاصل نشده ... خدا اینطوری با امتحان ها ی سخت آدم ها رو محک میزنه ...
مهم تر از همه چیز شناخت درست ولیه خداست ... و اعتماد به خدا و دینش
نشانه های ظهور همشون نشانه هستند ...
ولی خدا همیشه امتحان میکنه و غربال میکند ....
نشانه ظهور در قوم نوح 3 بار رخ داد و در بار سوم فرج حاصل شد ولی دو سوم گمراه شدند ...
مهم ایمان و شناخت امام زمان است
ولی خدا همیشه امتحان میکنه و غربال میکند ....
نشانه ظهور در قوم نوح 3 بار رخ داد و در بار سوم فرج حاصل شد ولی دو سوم گمراه شدند ...
مهم ایمان و شناخت امام زمان است
اثری یافت می نشد از آثار حبِّ خیلی)


