تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: و «سکینه» شد اسمی بی کلاس ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
مطلبی خواندم در وبلاگ قطعه 26 حقیقتا درد آور و قابل تامل بود برایم دغدغه فکری خیلی ها میتوانست باشد . لازم دیدم دوستان دیگر هم مطالعه کنند. کمی طولانی است میبخشید ولی تا انتها همراه من باشید.


«عزیز» می گوید؛ زمان ما، میان خانواده ها دعوا بود سر اسم «سکینه». جان به جان شان می کردی، دست از این اسم برنمی داشتند. اول سکینه و بعد هم «رقیه». همین که می فهمیدند بچه شان دختر شده، خیلی زود یکی از این ۲ اسم را برمی داشتند. گاهی از قبل، این اسم را برای بچه شان برمی داشتند، تا یکی دیگر برندارد پیش دستی کند. اسم عزیزی بود سکینه. محترم، باوقار و متین. خب! قصه روشن بود. مردم امام حسین را دوست می داشتند، سلیقه امام حسین را هم دوست می داشتند. می دیدند امام حسین چه اسمی برای بچه شان گذاشته، همان را می گذاشتند روی بچه شان. الان هم مردم عاشق امام حسین اند. خیلی بیشتر از قبل، اما نمی دانم چرا اسم سکینه و رقیه نایاب شده؟!

«پدربزرگ» می گوید؛ اول بار، زمان شاه ملعون، در بعضی تئاترها می شنیدیم که دارند نام سکینه را دست مایه طنز قرار می دهند. بعدها طنز شد تمسخر. ما مردم مراقب نبودیم، جدی نگرفتیم، غصه را نفهمیدیم، بعضا بی هیچ نیت سوئی، همراهی کردیم و خندیدیم و بر دامنه اش اضافه کردیم تا اینکه یک روز به خود آمدیم و دیدیم سخت مان است همان اسمی را روی دختران مان بگذاریم که روزگاری بر سرش دعوا داشتیم!

تحلیل :
یک: در فرهنگ، از آنجا که «اسم»، «رسم» می آورد، اهمیت «اسامی» به اهمیت «رسوم» تنه می زند. در فرهنگ ایرانی اما انتخاب اسم فرزندان، دیری است ریشه در اسامی اهل بیت دارد. «فرهنگ ایرانی» بنا به ذائقه خود مردم، عاشق تنفس در حال و هوای «مکتب اسلام» است و این مهم، اگر چه افت و خیز دارد، اما دیروز و امروز و فردا ندارد.
دو: هر چند توطئه را در جنگ فرهنگ ها، توهم نمی دانم، لیکن مرادم از «افت و خیز»، فقط ناظر بر «توطئه بیرونی» نیست. فرهنگ را باید با عینک واقع بینی رصد کرد، نه در رصدخانه بدبینی. کلید خانه فرهنگ، دست سیاست نیست. سیاست، خانه ای، و فرهنگ، آشیانه ای دیگر است.
سه: گاهی اتفاقات فرهنگی در یک بستر کاملا طبیعی حادث می شود. در فرهنگ، قضاوت باید همه جانبه باشد و الا داوری ناصحیح رخ می دهد. به شدت بر همین منوال است، فرهنگ انتخاب اسم در رسوم ما ایرانیان. مثلا سال های منتهی به انقلاب، نیز اوایل انقلاب تا مقطع دفاع مقدس، اسم هایی چون عمار، یاسر، مقداد و کمیل برای پسران مرسوم بود و سمیه و خدیجه برای دختران. بدیهی است آن زمان هم، مثل دیروز و فردایش، اسامی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و زینب، برتری عددی محسوسی نسبت به سایر نام ها داشت، اما به اقتضای روزگار، اسمی چون ابوذر یا سلمان، رایج بود میان مردمان. اینکه امروز اسامی مذکور کمتر روی فرزندان گذاشته می شود، گمان نکنم متاثر از «توطئه بیرونی» یا «غفلت درونی» باشد. واقعیتی است نه تلخ و نه شیرین، بلکه فقط واقعیتی طبیعی است. سبب تحلیل، تفسیر و تصویر هست، لیکن سبب صدور حکم نیست. بنا به این چیزها، حتما می توان ذائقه مردم را متاثر از حوادث روزگار وقت، تبیین کرد، اما باز هم بنا به این چیزها، قطعا نمی توان حکم به دینی تر بودن جامعه در زمان ماضی یا تقلیل آن در زمان حال داد. اینکه بعضی اسامی، زمانی گل کنند و زمانی، مهجور شوند، همیشه بوده. غصه ای ندارد، اگر که به اقتضای زمان باشد.
چهار: تا آنجا که آمار، یارای یاری دارد، ایرانی ها از دیرباز، بیشترین اسمی که برای فرزندان خود انتخاب می کرده اند، محمد و علی بوده و فاطمه. در همین شعاع، صرف نظر از اسم هایی چون مهدی، حسن، حسین، عباس یا ابالفضل و زینب، دیگر اسامی مذهبی، تابعی از شرایط روزگار بوده. گاهی اسمی تجلی بیشتر پیدا می کرده و گاهی نمود کمتر. در این بود و نبود، دوباره تاکید می کنم که به جستار فرهنگ باید نشست، نه اینکه دل به صدور حکم بست.
پنج: در علاقه بی مثال فرهنگ ایرانی به مکتب اسلام، جای شگفتی فراوان است. ایرانی اسم فرزند پسر خود را «رضا» می گذارد، صدالبته کار نیکویی می کند، صدالبته رضا، مثل «سجاد» و «باقر» و «صادق» و «کاظم» و «جواد» و «تقی» و «هادی» و «نقی» اسم موزون و قشنگی است، اما شگفتا! که این همه نه اسامی امامان ما، بلکه صفات معصومین ماست. نیک اگر بنگری، اسم امام رضا، «علی» بوده، نه رضا. رضا صفت ایشان است. نیک اگر بنگری، اسم امام جواد، «محمد» بوده. نیک اگر بنگری، اسم امام هادی، «علی» بوده. جالب اینکه زمان خود معصومین، امامان ما را یا به اسم ایشان صدا می زدند، یا به کنیه شان. به عنوان نمونه، با استناد به منابع موثق تاریخی، امام هادی را یا «علی بن محمد» می خواندند یا «ابالحسن».
شش: من اصلا قضاوتی ندارم که «علی»، «ابالحسن»، «هادی» یا «نقی»، کدامیک از آن دیگری، اسم زیباتری است، اما هر چه هست، نام اعلای دهمین پیشوای ما مسلمین، نام بلند بالای «علی» است. با این همه، من در باب جستار فرهنگ ایرانی، زنده باد می گویم این فرهنگ غنی را، که حتی از صفت معصوم، برای اولاد خود «اسم» درست می کند. هر چند هادی و نقی از صفات امام علی بن محمد است، اما در نگاه ایرانی، جمله این صفات، آنقدر زیباست که برمی دارد و اسم پسر خود را هادی و نقی می گذارد. از این حیث، فرهنگ ایرانی، نه فقط پیشتاز، بلکه ممتاز و با کمی اغماض، بی مانند است. ایرانی وقتی اسم فرزند خود را «علی» می گذارد، فقط نام مبارک امام اول را برای اولاد خویش اختیار نکرده، حالیا که علی، نام زیبای شماری از امامان ما، به خصوص و به کوری چشم دشمن، نام زیبای امام دهم ماست. ایرانی اما بسی بیش از این حرفها ۱۴ معصوم را دوست می دارد، لذا با علم به موضوعیت نام علی، می آید و مشخصا از صفات معصوم، برای نسل خود اسامی قشنگ می تراشد. اگر در هادی و نقی، نام علی مستتر است، حتما در جواد و تقی، نام محمد نهفته است. محمد و علی، آنقدر زیبایی دارند که حتی صفت شان هم تبدیل به اسم شود. «علی بن محمد»… آیا نامی از این زیباتر پیدا می شود؟! گفت: «صدق الله العلی العظیم». ما افتخار می کنیم قبل از «علی»، هیچ کس «علی» نبود. نام علی با ابوتراب آمد. امیرالمومنین نبود، نامی از علی نبود. از پرده باید برون می افتاد راز
.هفت: این همه که گفتم، از خوشی های طبیعت است، اما در جستار فرهنگ ایرانی، مگر می توان «شبیخون فرهنگی» را ندید و چشم بر بدی های توطئه فروبست؟! دگر بار تیتر این نوشته را نگاه کنید و دگر بار بخوانید سخن عزیز را. من نمی دانم این چندمین شگفتی این نوشته است، اما شگفتا! که «سکینه» صفت دخت مکرمه و صاحب فضیلت امام حسین است، نه اسم ایشان. اسم مقدس خانم، «امینه» بوده. در مقام و منزلت جناب امینه، همین بس، که اگر خانم رقیه را «بنت الحسین» می خوانند، آن شیرزنی که ما در فرهنگ ایرانی، خوش سلیقگی می کنیم و «سکینه» صدایش می زنیم، «باب الحسین» است. از اینها گذشته، تمام رمز و راز پیدایش و مانایی جلوه ویژه کربلا، یعنی «حماسه علقمه» و داستان راستان «آب و ادب»، مدیون سکینه باب الحسین است. «عموعباس» عطیه جناب سکینه به ماست، اما به راستی! چرا سکینه؟ این صفت آرام، آسمانی، آهسته، رویایی، دلی و بارانی از کجا نازل شده است؟
هشت: شاید این متن، جای مناسبی برای روضه خواندن نباشد، لیکن چه کنم که در جستار فرهنگ ایرانی، از هر سو که می روی، لاجرم به خیمه ارباب می رسی. قصه اش سر دراز دارد. هر وقت دل امام حسین می گرفت، جناب امینه را نگاه می کرد، دختش را روی زانو می نشاند، نوازشی می کرد و می فرمود: «تو مایه تسکین قلب پدری، تو سکینه پدری». این مقال، جای روضه بیش از این نیست؛ شب عاشورا، جناب باب الحسین، مانده بود که چرا پدر، مشغول جمع کردن خار از زمین کرب و بلاست؛ مگر فردا چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ مکن ای صبح طلوع!
نه: دشمن گاهی با «مکتب ایرانی»، «فرهنگ ایرانی» را نشانه می رود. جز این، گاهی که دشمن در وادی سیاست، کم می آورد، قصد می کند در صحنه فرهنگ، جبران کند. میدان فرهنگ، زمین مستعد و البته صبوری است که بذری در ضمیرش کاشته می شود؛ باید نشست به انتظار، تا فصل درو که عن قریب از راه می رسد. اینکه امروزه روز، ما از ترس تمسخر، می ترسیم نام سکینه و رقیه بر دختران خود بگذاریم، صدالبته طبیعی روزگار نیست. اینجا پای شیطنت دشمن و غفلت دوست در کار است. کار کرده دشمن روی ما. توطئه کرده.

ده: رنگ فرهنگ، دیر می گیرد، اما وقتی گرفت، سخت پاک می شود. اینک شاید بهتر متوجه شده باشیم که وقتی دیروز در شمارش امامان، جوک های دشمن ساز را تکرار می کردیم، مشغول چه ظلم مضاعفی بودیم به «تقی» و «نقی». حالا داریم چوبش را می خوریم. این درد، در جستار فرهنگ ایرانی، درد بزرگی است. یقین دارم در سرویس های جاسوسی دشمن، بخش طراحی جوک، اتاق مجزایی دارد برای خودش. از دل این اتاق، توطئه ها بیرون می زند؛ دیروز نوبت تمسخر فلان قوم بود و امروز نوبت وهن قوم دیگری فرا می رسد. در جنگ فرهنگ، از آستین دشمن، اما عمدتا دست من و تو بیرون می آید. من و تو و رسانه ملی و ما و همه و همه.


شگفتا! عشق به حسین بن علی، یا بهتر بگویم؛ اباعبدالله در دل ما فزونی گرفته، حتما فزونی گرفته، لیکن هنر دشمن آنجاست که در کنار این عشق مقدس، با ما کاری می کند که به «عبدالله» بخندیم، «جواد» را صفت بی کلاسان کنیم، «غلامعلی» را بد صدا بزنیم، حتی در رسانه ملی مان، بد تا کنیم با نام «تقی» یا اسم «نقی». ولله خیلی دشمن صبر کرد و خیلی طول کشید تا ناگهان، به طرفه العینی دیدیم سخت مان می آید اسم سکینه بگذاریم روی دخترمان. تعارف که نداریم؛ سخت مان می آید!

یازده: خواهش می کنم به من نگویید؛ با اسم که چیزی درست نمی شود! خواستید از این اداها دربیاورید، بیایید بهتر از این جمله را تحویل تان می دهم، اما اسم گاهی از رسم، مهم تر است. در اهمیت اسم، همین بس، که دشمن برای کشیدن نقشه امروز اسم من و تو، بیش از ۷۰ سال مشغول نقشه کشی است. کاش همان اندازه که دشمن روی اسم، حساس است، حساس باشیم روی اسامی نسل ایرانی. کاش از یک جا شروع کنیم. کاش بدانیم که در فرهنگ، مع الاسف کار زیربنایی ۶۰ ساله و ۷۰ ساله را فقط و فقط و فقط دشمن انجام می دهد. کاش هنگامی که کار زیربنایی در فرهنگ ما، در عمل، معنایی جز ماست مالی ندارد، من از خودم شروع کنم، تو از خودت، ایرانی از ایرانی. بحث این اسم و آن اسم نیست، بحث سیلی زدن بر گوش دشمن است در جنگ نام ها و شناسنامه ها. بحث گوشه نشینی و رنجوری صفت است. دشمن می خواهد نام را بکشد، اما به شناسنامه، امان دهد. ابتدا اسم را می زند، بعد قربانی شدن رسم را به تماشا می نشیند. «نقی» باید قهرمان قصه ایرانی باشد. «سکینه» باید با افتخار در کلاس دانشگاه بگوید؛ نام من سکینه است. باور کنیم سطح این حرفها، پایین نیست، خیلی بالاست! چکمه دشمن، بر حلقوم شناسنامه ایرانی است. دیر هم شده برای این دعوا. شاید ۷۰ سال، شاید هم بیشتر!
برادرم! خواهرم! می آیی نقشه طولانی تر از نیم قرن دشمن را یکی یکی نقش بر آب کنیم؟ نه! من نسخه تجویز نمی کنم، دارم درد می کشم از شدت فریاد. این ادعا را خودم هم قبول ندارم، اما در روزگاری که حرف نادرست، زیاد زده می شود، به تنبهی بگذران این جمله را، شاید متقاعدم کردی که حرفم را قبول کنم! چیست اما حرف من؟ بخوان! «در روزگاری که عاشق امام حسین نیز هراس دارد اسم دخترش را «سکینه» بگذارد، همین می شود وضع حجاب. نام سکینه که تمسخر شود، خود به خود وضع حجاب، همین می شود! جوری که اصلا نفهمیم چی شد و کی شد؟!»

دوازده: کاش گشتی به ارشاد قلوب مومنین می پرداخت، کاش! کاش نامم را از من نگیرند بی مرام ها، کاش! کاش در کلاس دانشگاه، «سکینه» اسم بی کلاس نمی شد، کاش! کاش برمی گشتم به روزگار کودکی… حتی قبل تر! کاش هم عصر پیشوای دهم می شدم و به امام علی بن محمد می گفتم: سلام امام هادی! کاش می شد کمک کنم به سیدالشهدا شب عاشورا… کاش!

این همه را گفتم، اما در کمال تاسف، سکینه ای می شناسم بی معجر! آخر، فردای کربلا، چادر از سرش کشیدند… آه غیرتی ها! دیر جنبیدیم؛ «سکینه» شد اسمی بی کلاس!
بسم الله الرحمن الرحیم


مرسی مطلب زیبا و به جایی بود، یه زمانی تو همین تالار در مورد اسم بحث شد،یادمه من نوشتم که علاقه مردم به اهل بیت کم شده و گرنه باید افتخار کرد که یه همچین اسم هایی گذاشت، بعد کلی انتقاد کردند که باید تنوع اسم باشه و همه که نمی تونن فاطمه زهرا باشن......

اما فکر کنید دو تا شهر داشته باشیم یه شهر هر بچه ای که بدنیا میاد اسم مذهبی داشته باشه و شهر دیگه اسم های دیگه
من میتونم با اطمینان بگم که جهانبینی و ایدئولوژی دو شهر با هم زمین تا اسمان فرق دارن اما گویا واسه یه عده به قول نویسنده فقط میان میکن اینا که اسمه،مهم نیست!!!!
جالبه باز اسامیه پسرونه خیلی دستخوش تغییر نشده اما دخترونه چرا
اینا اسم دختر هایی هستند که در اقوام ما بدنیا اومدند و نصف خانواده ها میشه گفت مذهبی هستند
آثنا-رایا-پینار-آیلین-ژانیا-دینا
و یه سری اسم دیگه که اینقدر عجیبن یادم نمونده
حالا به اینها میخواهیم الگو، حضرت فاطمه(علیها السلام) رو بدیم!!!
با تشکر از خانوم ِ سالومه .

راستش من در این زمینه که شما گفتی ، و گفتی که از 60 70 سال پیش شروع کردن به تغییر فرهنگ و ذائقه ی فرهنگی ِ مردم اطلاعی ندارم ، ولی من به شخصه ، به عنوان یک ایرانی هرگز اسمی مثل غلام رو روی بچم نمیذارم ... چرا ؟! چون زیاد شنیدم غلام یعنی نوکر ، ولی چیزی که شنیدم در تکمیل ِ این معنی یعنی نوکر و برده ی جنسی ... همون غلامانی که توی ِ بهشت هستن و سرویس میدن به بهشتیا ... کلمه ی پر کاربردی هستش . من نه میتونم بگم برده ی جنسی درسته و یا اشتباه و نه میتونم بگم معنی نوکر درسته که در ترکیب ِ مثلا غلام علی به کار ببرم . پس من به عنوان ِ یک ایرانی هرگز چنین کاری نمیکنم . حالا سکینه ، رقیه و ... دیگه جای ِ خود که هیچ اطلاعی ندارم ... پس ترجیح میدم به جای غلام بگم کاوه ، یا آرش و یا به جای سکینه از اسمی مثل آرتمیس استفاده کنم ، چون حداقل یه تاریخچه ای از این اسن ها در ذهن من و اطرافیانم هست .
راستش نمیدونم چقدر میشه به منابع کسانی که ضد دین هستن اعتماد کرد ، شما و دینی ها آدرس از کتب تاریخی میدید ، اونا هم همین کار رو انجام میدن ! واقعا قضاوت کردن ساخته ... ولی همینطور که در مظلومیت ِ امام حسین ع میگن ، از چیزهای دیگه هم حرف به میان میاد ...

حالا در باب ِ اسم و اینکه چرا ذائقه ی مردم عوض شده ، فکر میکنم باید از فرهنگ ِ جهانی شروع کرد ... از 100سال ِ پیش شروع کرد که دنیا چطور بود ، ایران چطور بود و این تغییر فرهنگ رو دنبال کرد تا به امروز رسید ...

البته مسلما" همیشه دستی از خارج در کار هست .....
سلام مطلب خوب بود ، نیاز بود این مطلب گفته بشه. این تفکر که بعضی اسمی را کوچیک میدونن واقعا ادمو عذاب میده.
(۲۹/آبان/۹۱ ۱۰:۴۲)saloomeh نوشته است: [ -> ]
این همه را گفتم، اما در کمال تاسف، سکینه ای می شناسم بی معجر! آخر، فردای کربلا، چادر از سرش کشیدند… آه غیرتی ها! دیر جنبیدیم؛ «سکینه» شد اسمی بی کلاس!
آقای ِ نقوی ، از کجا میدونی شما که ایشون چنین شخصیتی هستن که شما گفتی ؟!! عزیزم ، خیلی جاها حرفهات رو دیدم و OK بودن حرفهات ، ولی پیش داوری نکن ...
(۲۹/آبان/۹۱ ۱۲:۰۷)شاهین نقوی نوشته است: [ -> ]نویسنده اصلی این متن (پست اول) اگر راست می گوید اسم دختران خودش را سکینه و کلثوم می گذاشت ( یا بگذارد)

به خداوندی خدا , این شخص و فامیلهای درجه اولش هم هرگر این اسمها را به کار نمی برده اند و نمی برند و نخواهند

برد , این جور اشخاص خشک مقدس , عادت دارند که برای مردم نسخه بپیچند !!!


کل اگر طبیب بودی , سر خود دوا نمودی ! دی:

جناب نقوی بهتر نبود به این بحث من باب تذکر نگاه میکردین تا تخریب چهره نویسنده آن ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
نقل قول: تجربه زیستنی طولانی و بسیار بیشتر از عمر ح ک و مت اسلامی و فرمانروایی روحان یت !

واللا ما هم همین جا داریم زندگی میکنیم و با چیزهایی که شما دیدی و تجربه کردی غریبه نیستیم ...
من هم مسجد میرفتم ( یه زمانی ) و هم کلی دوست ِ مسجدی و به قولی بچه حزب اللهی داشتم ، هر کدوم هم یه مدل با یه سری عادات و رفتار هستن ... همه رو نمیشه با یه دید نگاه کرد ... نباید پیش داوری کرد ، اصلا کار درستی نیست .

بعد به جای ِ این حرفها شما حرفها رو نقد کن ، نه شخصیت ِ نویسنده رو !!
با سلام و احترام
ممنون از ایجاد کننده تاپیک.
فکر می کنم این مبحث به چالش اجتماعی کشیده شود. که گاهاً توهین به اهل بیت (علیهما السلام) را داراست.
روزی شخصی خدمت امام صادق (علیه السلام) مشرف شدند و پرسیدند که آیا این نیکی است که ما نام فرزندان خود را از اسامی شما اهل بیت (علیهما السلام) نام گذاری کنیم.؟؟
حضرت در جواب فرمودند: این محبت محبین را می رساند و دین اسلام نیز دین محبت است.
ببینید از وظایفی که خداوند بر دوش پدر نهاده است نهادن نام نیک است که در قیامت این حق از پدر و مادر طلب خواهد شد.
این دیگه بر می گرده به خود اون اشخاص که چه می خواهند بکنند. آیا صحبت معصوم را ملاک عمل قرار دهند یا غیره....
با تشکر
یا علی
التماس2آ
تشکر از خانم سالومه
اسم دختردایی من رقیه هست .
خیلی هم سر اسم خودش غیرتیه Angel دوم ابتدایی هست .
با سلام
جای این مبحث خالی بود.
واقعا تشکر.

اول اینکه در باب تمسخر و کوچک کردن حرم و عظمت اسم شکی نیست که اینکار در حال انجام هست.
در باب کوچک کردن اسماء مذهبی دقیق یادم نیست در این فروم بود یا جای دیگر که این اسماء رو در گذر زمان برای اشخاص کودن و نادان بکار میبرند و به این واسطه ابهت و عظمت این اسمها و در واقع خود صاحب نام رو نابود میکنند.

دوم اینکه در رابطه با اسمها مهمترین موضوع نحوه تلفظ و ادای این اسما هست.
والله یکی از دوستان نام دوستش "محمد" را چنان زیبا و محکم و قشنگ تلفظ میکنند و صدا میزنند که یک لذت درونی و زیبا و مشتاقانه برای داشتن این اسم در انسان ایجاد میشود.
یا خانم یکی از دوستان نام شوهرش" ابوالقاسم" را چنان ادا میکند که لذت میبرید از این کلمه.
در عبور از تاریخ یکی تعمد _برای تخریب این اسماء دینی و شخصیتهای اصلی آن_ و دیگری نحوه ادای آنها توانست این اسم ها را یا تخریب یا بی استفاده و ناپسند و بقول دوستمان" بی کلاس" کند.
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع