تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سیاست خارجی در حکومت اسلامی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2
بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع پروژه: امکان سنجی و بررسی ابعاد سیاست خارجی و رابطه ی جمهوری اسلامی با کشور های دیگر ، از جمله کشورهایی که مورد بررسی قرار میگیرند:
- کشورهای اسلامی که از مسیر اسلام ناب خارج شده اند
---کشور های اهل سنت
---شیعیان
- کشور های شرقی
- کشور های مسیحی
- کشور های کمونیست
- ایالات متحده ی آمریکا (ویژه)
- رژیم صهیونیستی اسرائیل
البته این پروژه رو طوری مینویسیم که متعلق به زمان خاصی نباشه و به وضع کنونی و نقد دولت و... نخواهیم پرداخت!
در این پروژه از علوم سیاسی و روابط بین الملل ، روند دیپلماسی عمومی ، اعماق استراتژیک کشورها و اعتقادات ، و ان شاء الله از آیات و روایت اسلامی هم بهره خواهیم جست.













بسم الله الرحمن الرحیم ، ابتدا ویژگی کشورهایی که حق داریم با اونها رابطه داشته باشیم رو از لحاظ قرآن بررسی میکنیم و سپس به مصداقها میپردازیم.


این مطالب روز از سایت askquran.ir برداشتم ، البته سند آیات و احادیث کنارش هست.


نکته: این مسائل به ظاهر در سطح تکنیکی و فردی مطرح شده ولی در سطح استراتژیک و بین کشوری هم میشه ازش استفاده کرد.


نکته 2 : مسائل زیر اولویت ها را مشخص میکنند ، نگاه صفر و صدی درباره ی معیار های مطرح شده نباید داشت ، بلکه به هر کشوری در مورد معیار های زیر نمره ای بین صفر و صد میدهیم! برآیند همه ی معیار های زیر ما رو در تصمیم گیری در ساخت سیاست خارجی راهنمایی میکنه.




يكي از مباحث بسيار مهم در مسائل اجتماعي، ميزان و نحوه ارتباط انسانها و به عبارتي، دوستيها و روابط دوستانه با يكديگر است. انسان از انتخاب دوست ناگزير است و محتاج به دوست. نكته‎ مهم در اين ميان، تأثير بسيار زياد دوست بر شخصيت انسان است كه در آيات قرآن كريم و روايات معصومان عليهم‌السلام، به اين موضوع اشاره شده است.
در سوره فرقان خداوند حال برخي ظالمان را اين‌گونه بيان مي‎دارد: ‹‹(روز قيامت) روزي است كه مي‎بيني ظالم (از شدت حسرت) دست خود را مي‌گزد و (مي‎گويد:اي‌كاش با فلان شخص دوست نمي‎شدم!››
امير المؤمنان سلام الله عليه مي‎فرمايد: كسي كه شخصيت او بر شما مشتبه شد و از دين او اطلاعي نداشتيد، به دوستانش نگاه كنيد؛ اگر آنان از اهل دين خدايند، پس آن شخص نيز بر دين خداست، ولي اگر دوستان وي بر غير دين خدا بودند پس بدانيد كه او نيز هيچ بهره‎اي از دين خدا ندارد. 1
در مورد دوست، در احاديث مطالب زيادي بيان شده، اما در اين گفتار به فضل خداوند متعال با استفاده از آيات نوراني قرآن كريم، برخي شرايط و ملاكهاي انتخاب دوست را بيان مي‎داريم.


1. دوستی با خدا و اهل بیت (=ایمان)
از نگاه قرآن كريم ميزان شخصيت انسانها رابطه مستقيمي با اعتقادات آنها دارد. كسي كه از گوهر با عظمت ايمان بي‎بهره باشد، شخصيت وي در حدي نخواهد بود كه ارزش رفاقت و دوستي را داشته باشد تا انسان بخواهد طرح دوستي با چنين كسي بريزد:
يا ايهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنْ الْحَقِّ ممتحنه/1 ؛ اي كساني كه ايمان آورده‎ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد. شما به آنان اظهار محبت مي‎كنيد؛ در حالي كه آنها به آنچه از حق براي شما آمده، كافر شده‎اند.


2. احترام به مقدسات و مسائل ديني
يا ايهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنْ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِياءَ … وَإِذَا نَادَيتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا مائده/ 57ـ 58 ؛ اي كساني كه ايمان آورده‎ايد! افرادي كه ايين شما را به باد استهزا و بازي مي‌گيرند ـ از اهل كتاب و مشركان ـ ولي خود انتخاب نكنيد… آنها هنگامي كه (اذان مي‎گوييد و مردم را) به نماز فرامي‎خوانيد، آن را به مسخره و بازي مي‎گيرند.
در اين دو آيه‎ شريف خداوند صراحتاً از دوستي با كساني كه دين مسلمانان را به باد سخريه و استهزا مي‎گيرند، نهي فرموده است و به عنوان مثال و ذكر مصداق، بحث اذان را مطرح مي‎فرمايد.2

3. راستگويي
يكي از مصاديق مهم اخلاق در زندگي انسان، صداقت و راستگويي است؛ چرا كه در حقيقت دروغ خود نوعي نفاق است و در آيات و روايات بسيار مذموم شمرده شده است و حتي در برخي از روايات كليد تمامي گناهان، دروغ بيان شده است.3 در رفاقت و دوستي نيز انسان يكي از ملاكهايي كه بايد در نظر داشته باشد، صداقت و راستي دوست است:
يا ايهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ توبه/ 119؛ اي كساني كه ايمان آورده‎ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد.
در تفسير اين آيه شريف آمده است: «صداقت شرط و ملاك اساسي دوستي است و اگر به دوست و همراه انسان، صديق گفته شده است، به‌خاطر صداقت او در رفتارش با دوست خود است».


4. دوستي دوطرفه
اگر انسان قصد دوستي با كسي را دارد، بايد ببيند كه آيا طرف مقابل هم متمايل به اين دوستي هست يا نه؟
هَا أَنْتُمْ أُوْلَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يحِبُّونَكُمْ آل‌عمران/ 119؛ شما كساني هستيد كه آنها را دوست مي‎داريد، اما آنها شما را دوست ندارند.
آري، اگر دوستي يك‌طرفه باشد، باعث ذلت و خواري مي‎گردد و هرگز براي انسان سودمند نخواهد بود.

چه خوش بي مهربوني هر دو سر بي
كه يك سـر مهـربـوني دردسـر بي


روی این دو مورد (بالایی و پایینی) در مورد آمریکا اساسی بحث دارم!


5. هماهنگی ظاهر و باطن
همیشه افرادی در جامعه وجود دارند که هزار رنگ‎اند؛ یعنی با هر کسی همان‌گونه سخن می‎گویند وبرخورد می‎کنند که او می‎پسندد و هیچ هدف خاصی را دنبال نمی‎کنند و به هر رنگی که منافع مادی‎شان اقتضا کند، درمی‎آیند که خطر این افراد نیز بسیار زیاد است.


وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیکُمْ الْأَنَامِلَ مِنْ الغَیظِ آل‌عمران/ 119؛ و هنگامی که شما را ملاقات می‎کنند، (به دروغ) می‎گویند: ایمان آورده‎ایم، اما هنگامی که تنها می‎شوند، از شدتِ خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان می‎گزند.


6. خيرخواه بودن
خداوند متعال در قرآن كريم مؤمنان را از دوستي با برخي گروهها همانند اهل كتاب، كفار و منافقين برحذر مي‎دارد و تعدادي از خواسته‎ها و انگيزه‎هاي شوم و پست آنان را اين‌گونه بيان مي‎فرمايد:
يا ايهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَايأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَاعَنِتُّمْ آل‌عمران/118؛ اي كساني كه ايمان آورده‎ايد! محرم اسراري از غير خود، انتخاب نكنيد؛ آنها از هر گونه شر و فسادي درباره‎ شما كوتاهي نمي‎كنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشيد.


7. خوش اخلاقي
يكي از دستورهاي دين مبين اسلام، خوش اخلاقي با ديگران است كه جايگاه بسيار والايي را داراست. خوش اخلاقي ،هم دوستيها را پايدار مي‎سازد و هم در جذب ديگران به سمت خود تأثير فوق العاده‎اي دارد:
ادْفَعْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَينَكَ وَبَينَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِي حَمِيمٌ فصلت/ 34؛ بدي را با نيكي دفع كن، ناگاه (خواهي ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمني مي‌كند، گويي دوستي گرم و صميمي است.
در مقابل، تحمل نكردن ديگران و تندخو بودن، باعث مي‎شود آنان از اطراف انسان پراكنده شوند؛ حتي اگر انسان، بهترين مخلوقات و پيامبر باشد:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنْ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ آل‌عمران/ 159؛ به (بركت) رحمت الهي، در برابر آنان (=مردم) نرم (و مهربان) شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراكنده مي‎شدند.

خلاصه :


1- دشمن خدا و دشمن خودتان را دوست نگيريد


2- افرادي كه ايين شما را به باد استهزا و بازي مي‌گيرند ـ از اهل كتاب و مشركان ـ ولي خود انتخاب نكنيد


3- صداقت شرط و ملاك اساسي دوستي است


4- دوستی باید دو طرفه باشد


5- هماهنگی ظاهر و باطن طرف مقابل


6- محرم اسراري از غير خود، انتخاب نكنيد؛ آنها از هر گونه شر و فسادي درباره‎ شما كوتاهي نمي‎كنن


7- اخلاق خوب
دیپلماسی عمومی از منظر علوم استراتژیک

در بخش قبلی به معیارهای قرآنی برای انتخاب دوست پرداختیم.

از منظر علوم استراتژیک در این بخش میخواهیم به روند دیپلماسی عمومی در سیاست خارجی و روابط دو کشور با یکدیگر بپردازیم.
مهمترین سوالی که در این بخش به آن پاسخ داده میشود این است که
1- اگر معیار های قرآن در واقعیت امروز صفر و صدی نیست
2- اگر کشوری غیر اسلامی بسیار شرایط خوبی برای رابطه داشت ولی کشوری اسلامی تمایلی به رابطه با ما نداشت
3- همچنین در شرایطی که بین هر دو کشوری ، تعدادی اختلاف و تعدادی اتفاق نظر وجود دارد

سیاست خارجی چگونه رقم میخورد و آیا همه ی اینها در یک سطح خواهند بود و اهمیت هرکدام چقدر است؟


پاسخ به این سوالات بسیار ساده است. اگر کشوری با ما در یک چهارچوب تصوری فکری و عقیدتی از نظر مبانی فکری و اعتقادی بود ، رابطه ی ما با آن کشور تا عمق استراتژیک میتواند پیش برود. ولی اگر کشوری از نظر مبانی اعتقادی و فکر با ما در یک وادی نبود ، اتفاق و ارتباط ما حد اکثر تا سطح تاکتیکی بیشتر جلو نخواهد رفت و نمیتواد برود.

برعکس ، اگر کشوری با ما در یک چهارچوب تصوری فکری و عقیدتی از نظر مبانی فکری و اعتقادی نبود ، اختلاف ما با آن کشور تا عمق استراتژیک ادامه دارد. ولی اگر کشوری از نظر مبانی اعتقادی و فکر با ما در یک وادی بود ، اختلافهای ما حد اکثر تا سطح تاکتیکی بیشتر جلو نخواهد رفت و نمیتواد برود.

برای روشنتر شدن بحث دو مثال را بررسی میکنیم.

ما با کشور عراق و عربستان و هر کشور اسلامی دیگری ، درون یک وادی اعتقادی هستیم. اگر اختلافی داشته باشیم این اختلاف حد اکثر در سطح تاکتیکی خواهد بود ولی اتفاق نظر ما تا سطح استراتژیک عمق دارد.

مثال دیگر ، کشوری غیر اسلامی در غرب یا شرق ، مسیحی یا حتی کمونیست ، اگر با آن رابطه ای برقرار کنیم و اتفاقی داشته باشیم ، این اتفاق نظر به دلیل متفاوت بودن مبانی فکری و اعتقادی حد اکثر در سطح تاکتیکی خواهد بود ، ولی اختلاف ما با آن کشورها تا سطح استراتژیک عمق دارد.

البته این مسائل بدون در نظر گرفتن معیار های قرآن بود ، بردن این شاکله در ذیل معیار های قرآن سیاست خارجی دینی شده ای را به ما خواهد داد و ان شاء الله شبهات بسیاری از خوانندگان درباره ی ابعاد و نحوه ی سیاست خارجی جمهوری اسلامی (به نحوی که مد نظر اسلام است) را برطرف خواهد کرد
به خاطر اشتباهی که رخ داده بود ، موارد مطرح شده در پست اول که تعدادشان 6 تا بود اصلاح و به 7 عدد قاعده رسید.


در ادامه ی پست اول (قواعد اسلام)
شماره ی 8 : قاعده ی بسیار مهم و کاربردی نفی سبیل (مهمترین دکترین در ساخت سیاست خارجی)


سبيل در لغت به معناي راه[1] و حجت[2] و از نظر فقهي مراد از نفي سبيل اين است كه خداوند متعال حكمي جعل نكرده كه بر اثر آن،‌ براي كفار، برتري بر مسلمانان ثابت كند.[3] و در آن امور، کفار را به منزله مرده قرر دادهاند که بود و نبودشان یکی است.[4]


اين قاعده شامل تمامي افراد و انواع كافر مي­شود؛ چه كافر مادرزادی و چه مرتد و چه افرادي كه محكوم به كفر و منتحل به اسلام هستند،[5] مثل افرادي كه در مورد ائمه غلو ميكنند و يا در مورد خداوند قائل به تشبيه هستند. اين حكم شامل همه مسلمانان ميشود و مختص به شيعيان نيست و اهل سنت هم داخل در عنوان مسلمان هستند.[6]


اين قاعده،‌ حاكم بر ادله اوليه احكام است. يعني مفاد آنها تا جايي درست است كه موجب تسلط كفار بر مسلمانان نشود و در غیر این صورت اين قاعده جلوي آن ادله را ميگيرد و مفاد خودش را بر مفاد آن ادله مقدم ميكند.[7]مثلا بر طبق اطلاق ادله صحت بيع، خريد قرآن توسط كافر بايد صحیح باشد ولي بر اساس اين قاعده، اين خريد و فروش ممنوع است.
این قاعده، يكي از قواعدي است كه در بسياري از ابواب فقهي جريان دارد و فقها در بسياري از فروعات فقهی، به اين قاعده تمسك كرده اند و احکام آنرا نفي كردهاند.

مستندات:
الف: ايه 141 سوره نساء؛
«لن يجعل الله للكافرين علي المسلمين سبيلا»
«خداوند تسلطي براي كافرين بر مسلمين، قرار نداده است.»

مفاد اين آيه اين است كه خداوند،‌ حكمي را كه موجب تسلط كفار بر مسلمانان ميشود،‌جعل نكرده. [8]و ممكن است گفته شود كه مراد از سبيلی كه در آيه نفي شده،‌حجت است.[9] و به قرینه آیه قبل در مورد قیامت است بدين معنا كه در آخرت، هيچ حجتي به نفع كفار و به ضرر مسلمين، قرار داده نشده است. ولي اين احتمال مانع استدلال نیست؛ زيرا سبيل معناي عامي دارد كه شامل حجت و تسلط ميشود[10] و آیه قبل که در مورد قیامت است، موجب تخصیص آیه نفی سبیل نمیشود.[11]
ب: نبوي مشهور:
«الاسلام يَعلو و لا يُعلَي عليه و الكفار بمنزله الموتي لا یَحجُبون و لا يَرثون»[12]
یعنی اسلام نسبت به سایر مکاتب و ملل، همیشه برتری دارد و هیچ چیزی بر آن برتری ندارد و کافران به منزله مرده‌ها هستند، مانع از ارث دیگران نمیشوند و خودشان نیز ارث نمیبرند.

در این روایت مراد از اسلام، مسلمانان و متدينين به اين آيين است و روايت در صدد جعل يك حكم شرعي است نه خبر دادن از يك امر تكويني، پس مفاد اين حديث اين است كه در اموري كه كفار با مسلمانان ارتباط پيدا ميكنند‌،‌ حكم آن به نفع مسلمانان جعل شده است.[13] اين روايت از نظر سندي مرسل است[14]و اگر هم شهرت عملی بین فقها باعث جبران ضعف سندي آن بشود،[15] اشكا ل روایت از نظر دلالی اين است كه این روايت در صدد ارشاد و خبر دادن از برتری ذاتی اسلام است و در مقام بیان حکم تشریعی نیست.[16]
ج: اجماع: همه علما در طول تاریخ فقه بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه هيچ حكمي كه موجب تسلط كفار بر مسلمانان ميشود توسط خداوند جعل نشده است. البته با توجه به ادله آیه و روایت این باب، احتمال مدركي بودن اين اجماع وجود دارد و جلوي استناد به آن را ميگيرد.[17]
د: مناسبت حكم و موضوع: شرافت اسلام و مسلمانان مقتضي اين است كه خداوند،‌حكمي كه موجب ذلت مسلمانان ميشود را جعل نكرده است.[18] البته اين مطلب در تمامي موارد اين قاعده جاري نمي­شود. مثلا در جايي كه مرد كافر با زن مسلمان قصد ازدواج دارند،‌ اين ازدواج،‌ مصداق ذلت آن زن نيست؛ ‌چون او به ميل خودش و با رضايت كامل تن به اين ازدواج ميدهد در حالي كه بر اساس قاعده نفي سبيل چنين ازدواجي ممنوع است، ‌چون موجب تسلط كافر بر مسلمان ميشود.[19]

[1]- محمد بن عبدالقادر؛ مختار الصحاح، بيروت ،‌دار الكتب العلميه، 1415ق،‌چ اول،‌ ص 152.
[2]- معجم الوسيط،‌ استانبول،‌دارالدعوه، بي تا،‌ص 415.
[3]- بجنوردي،‌محمد حسين،‌ قواعد فقهيه، قم، نشر الهادي،‌1419ق، چ اول، ج1، ص 193.
[4]- صدوق، محمد بن حسين؛ من لا يحضره الفقيه، تهران، دار الكتب السلاميه،‌1390ق، چ پنجم، ج4،ص243، ح778.
[5]- حسيني مراغي،‌عناوين فقهيه، قم،‌نشر اسلامي،‌ 1418ق،‌ چ اول، ج2،‌ ص 359.‌
[6]- فاضل لنكراني، قواعد فقهيه، قم، نشر اعتماد، 1418ق، چ دوم، ص258.
[7]- قواعد فقهيه فاضل لنكراني، ص 248.
[8]- سيد مصطفوي،‌ مأئه قاعده فقهيه، قم،‌نشر اسلامي، 1417ق، چ سوم،‌ص 293.
[9]- طبري،‌محمد بن جرير،؛ جامع البيان، بيروت،‌دار المعرفه، 1400ق،‌چ چهارم،‌ ج5، ص214.
[10]- قواعد فقهيه بجنوردي،‌ج1،‌ ص 187.
[11]- قواعد فقهیه فاضل، ص236.
[12]- الفقيه، ج4،‌ ص 243، ح778.
[13]- قواعد فقهيه فاضل، ص244
[14]- صد قاعده فقهي، ص 294.
[15]- قواعد فقهيه فاضل، ص 243.
[16] صد قاعده فقهي،‌ص 294.
[17]- قواعد فقهيه بجنوردي، ج1، ص 191.
[18]- قواعد فقهيه بجنوردي،‌ ج1، ص192.
[19]- قواعدفقهيه فاضل،‌ص 247.


نویسنده : حسین رضایی
از سایت پژوهشکده باقرالعلوم
9 - عزت آفرین بودن


کلمه «عزت» از کلمات کلیدی قرآنی و حدیثی است که به مفهوم مانع از مغلوب شدن انسان و ظلم و ستم‏ناپذیری او در برابر مستکبران است.


(مَنْ کانَ یُریِدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً)[فاطر، 10.]

کسی که خواهان عزت است ]بداند[عزت یکسره از آن خداست.


پیامبر گرامی هیچگاه از خود ذلت نشان نداد و از مؤمنان نیز خواست به ذلت تن درندهند. ایشان میفرماید:

هیچ مؤمنی نباید نفس خود را خوار بشمارد. ( وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، قم مؤسسهی آل البیت(علیه السلام)، ج 16، ص 158.)


(وَللهِ العِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلکِنَّ الْمُنافِقیِنَ لا یَعْلَمُونَ)[منافقون، 8.]

و عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است، ولی منافقان نمیدانند.


همانانی که کافران را به جای مؤمنان، دوست خود برمیگزینند، آیا میخواهند از آنان عزت و آبرو بجویند، با این که همهی عزتها از آنِ خداست.[نساء، 139.]


انسان عزیز و شکستناپذیر بر سر سفرههای حلال پرورش مییابند. امام حسین(علیه السلام)میفرماید:

... سینههای پاکیزهای که ما از آن شیر نوشیدهایم، ذلت را بر ما روا نمیداند.[بحارالانوار، ج 45، ص 7.]


پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید:

اگر به دیگران نیاز دارید، با عزت نفس از آنان بخواهید.[شرح نهج البلاغه، عبدالحمید، ابن ابی الحدید، قم، کتاب خانهی آیت الله مرعشی نجفی، ج 20، ص 317.]


امام حسین(علیه السلام) که الگوی عزت و شرافت در جهان است، در این باره میفرماید:

موت فی عزّ خیر من حیاة فی ذل.[المناقب، محمدابن شهر آشوب، قم، انتشارات علامه، ج 4، ص 68.]

مرگ با عزت و شرف از زندگی همراه با خواری، بهتر است.

همچنین ایشان فرموده است:

هیهات منا الذلة.[ لهوف، سیدبن طاووس، تهران، انتشارات جهان، ص 97.]

خواری از ما اهلبیت(علیه السلام) بسیار به دور است.


عزت‌ مداري‌ در سيره‌ امام‌ حسين‌ عليه السلام



از تعاليم‌ امام‌ به‌ مردم‌ اين‌ بود كه‌ قدر و ارزش‌ خويش‌ را خوب‌ بشناسند و خود را در راه‌هاي‌ پست‌ نيندازند و خويشتن‌ را ارزان‌ نفروشند. امام‌ مي‌فرمود: «ليس‌ لانفسكم‌ ثمن ‌الا الجنه‌ فلا تبيعوها بغيرها فانه‌ من‌ رضي‌ من‌ الله بالدنيا فقد رضي‌ الخيس‌؛ جان‌هاي‌ شما قيمتي‌ جز بهشت‌ ندارد، پس‌ آن‌ را به‌ چيزي‌ جز آن‌ نفروشيد، اگر كسي‌ عوض‌ خدا به‌دنيا راضي‌ شد به‌ قيمت‌ نازلي‌ خود را فروخته‌ است‌.» اين‌ معنا با كرامت‌ انساني‌ و حرمت‌جان‌ مؤمن‌ و عزت‌ نفس‌ مسلمان‌ قابل‌ توجيه‌ است‌ و بس‌ .

امام‌ حسين‌ (علیه السلام) عزت‌ مندي‌ را حتي‌ براي‌ فقير و نيازمند مي‌خواست‌ و نياز را توجيه‌ گر ذلت‌ پذيري‌ و خدشه‌ دار كردن‌ عزت‌ نفس‌ مسلمان‌ نمي‌ديد و راه‌ حفظ ‌عزت‌ و كرامت‌ نفس‌ را نيز در زمان‌ نيازمندي‌ به‌ آنان‌ مي‌آموخت‌
منبع




علل و عوامل عزت

در سخنان پيشوايان عزت ، مطالبى بسيار درباره علل و عوامل عزت وارد شده است ، عواملى كه در سايه آنها مى توان فرد را در چارچوب سيره نبوى تربيت كرد، عواملى كه با تدارك آنها فرد عزيز و در نتيجه نفوذناپذير، محكم ، راسخ و شكست ناپذير مى شود. اكنون به مهمترين اين علل اشاره مى شود.

اطاعت خدا
هيچ چيز چون بندگى و اطاعت از خدا آدمى را عزت نمى بخشد از پيام آور عزت روايت شده است كه فرمود:
ان ربكم يقول كل يوم : انا العزيز فمن اراد عز الدارين فليطع العزيز
خداوند هر روز ندا مى دهد كه من پروردگار عزيز شمايم ، و هر كه خواهان عزت دو جهان است ، خداى عزيز را اطاعت كند.
اطاعت خدا ذره ناچيز و حقير را به بى نهايت عزيز و قوى مرتبط مى كند و از او موجودى سرافراز مى سازد.
از امير مومنان عليه السلام وارد شده است :
اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعه
هرگاه خواهان عزت شدى ، آن را در اطاعت و فرمانبردارى خداى بجوى .
انسان خواهان عزت ، بايد آن را از خدا و به سبب اطاعت او بخواهد كه پيام آور عزت صلى الله عليه و آله به ابو امامه فرمود:
يا ابا امامه ! اعز امر الله ، يعزك الله
اى ابوامامه ، امر خدا را عزيز بدار تا خداوند تو را عزت بخشد.
عزيز داشتن امر خدا در اطاعت و فرمانبردارى اوست كه كليد عزت يابى است و هيچ چيز چون آن راهگشا به اين كمال نيست .
از اميرمومنان عليه السلام وارد شده است :
لا عز الا بالطاعه
هيچ عزتى نيست مگر به سبب اطاعت و فرمانبردارى (خداى ).
مادام كه اين رابطه ميان مخلوق و خالق هستى وجود دارد، و انسان در مدار اطاعت حق است ، عزت نيز هست و چون از اين عهد الهى خارج شود، جز ذلتى خفت بار بهره اى نخواهد داشت .

جهاد
جهاد در راه خدا باعث سركوبى دشمنان انسانيت و موجب سرافرازى اسلام و عزت آيين است . تنها وسيله اى كه پيروان حق براى نزديكى به خداوند بدان دست مى يازند، ايمان به خداوند و فرستاده او و جهاد در راه او، كه بالاترين مرتبه عزت در اسلام است :
و الجهاد فى سبيله فانه ذروه الاسلام
و خداوند متعال جهاد را براى عزت اسلام قرار داده است :
و (افرض الله ) الجهاد عزا للاسلام
و در حديث ديگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است :
ذروه الاسلام الجهاد فى سبيل الله لايناله الا افضلهم
رفيعترين چشم انداز اسلام ، جهاد در راه خداست كه جز بهترين مسلمانها به آن دست نيابند.
و در سخنى ديگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله :
... ان الله تبارك و تعالى اعز امتى بسنابك خيلها و مراكز رماحها
همانا خداوند تبارك و تعالى امتم را به سم ستوران و نوك نيزه ها و سنان ها عزيز و گرامى داشته است .
جهاد و پيكار در راه خدا نه تنها عزت براى كسانى است كه در آن شركت مى كنند بلكه براى نسلهاى آينده نيز موجب عزت و شرافت است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
اغزوا تورثوا ابنائكم مجدا
پيكار كنيد تا براى فرزندانتان مجد و بزرگوارى ميراث گذاريد.
امير مومنان و سرور مجاهدان در وصف جهاد مى فرمايد:
بعد از اعتقاد به اسلام ، اشرف اعمال جهاد است كه موجب قوام و استوارى دين است و اجر عظيم دارد و در عين حال با عزت و مناعت همراه است ...

اتحاد و اتفاق
يكى ديگر از عوامل بسيار مهم عزت و شرافت ملتها و اجتماعات ، همدلى ، هماهنگى و وحدت كلمه بين افراد آن جامعه مى باشد.
سخنان امير مومنان عليه السلام در نهج البلاغه ، نكات بسيار ارزنده اى را در اين مورد آشكار مى سازد، از جمله در مورد عزت و نيرومندى عرب و جهت اسلام و اتحادشان مى فرمايد:
و العرب اليوم ، و ان كانوا قليلا، فهم كثيرون بالاسلام عزيزون بالاجتماع
و عرب امروز اگر چه در شمار اندكند اما با يكدلى و يك سخنى در اسلام عزيزند و بسيار.
و درباره امتهاى گذشته و سرنوشت آنها در حال اتحاد و اتفاق مى فرمايد:
پس بنگريد آنگاه كه گروهها فراهم بودند و همگان راه يك آرزو مى پيمودند چگونه مى آسودند و دلها راست بود و باهم ساز وار و دستها يكديگر را مددكار، شمشيرها بر يارى هم آخته و ديده ها به يكسو دوخته و اراده ها در پى يك چيز تاخته . آيا مهتران سراسر زمين نبودند و بر جهانيان فرمانروايى نمى نمودند!؟
پس بنگريد كه پايان كارشان به كجا كشيد چون ميانشان جدايى افتاد...

كمالات روحى و صفات كمالى [/i]

كمالات روحى و صفات كمالى از جمله عللى است كه نقش ايجاد و حفظ عزت را دارد، مادام كه انسان متصف به اين كمالات است ، عزيز است ، و با كمرنگ شدن اين صفات و روحيات عزت نيز كمرنگ مى شود.
از جمله اين صفات و كمالات مى توان به موارد زير اشاره كرد:

[b]انصاف

پاس داشتن عدل و داد و رعايت حق مردمان و با آنان به راستى رفتار كردن ، از جمله امورى است كه عزت آدمى را پايدار مى كند و افزون مى سازد. از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده است كه گفت : امير مومنان عليه السلام در ضمن سختى فرمود:
الا انه من ينصف الناس من نفسه لم يزده الله الا عزا
بدانيد هر كه از خود به مردم انصاف دهد، خداوند جز عزتش نيفزايد.

قيام به حق و گرفتن حق
مادام كه انسان براى حق برخيزد و در برپايى حق بكوشد در عزت خداست و خداوند از هر كه اقامه حق و داد كند خوارى ببرد و لباس ارجمندى و بزرگى بر تنش كند. از امام عسكرى عليه السلام چنين نقل شده است :
ما ترك الحق عزيز الا ذل ، و لا اخذ به ذليل الا عز
هيچ عزيزى حق واننهاد مگر آنكه خوار شد، و هيچ خوارى اقامه حق نكرد مگر آنكه عزيز شد.

در گذشتن در عين قدرت و بخشش و پيوند
بزرگوارى و گذشت و بخشش از جمله امورى است كه عزت آفرين است و هر چه اين كلمات در انسان افزون شود بر عزتش افزون مى شود. پيامبر بزرگوار و ارجمند اسلام فرموده است :
عليكم بالعفو، فان العفو لا يزيد العبد الا عزا، فتعافوا يعزكم الله
بر شما باد به گذشت كه گذشت كردن جز بر عزت بنده نمى افزايد، پس از يكديگر در گذريد تا خدا شما را عزيز كند.
همچنين شيخ طوسى (ره ) به اسناد خود روايت كرده است كه آن حضرت فرمود:
من عفا عن مظلمه ابدله الله بها عزا فى الدنيا و الاخره
آن كه از ستمى گذشت كند، خداوند در عوض آن به او عزت دنيا و آخرت بخشد.
جابر از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
ثلاث لايزيد الله بهن المرء المسلم الاعزا: الصفح عمن ظلمه ، و اعطاء من حرمه ، و الصله لمن قطعه
سه چيز است كه خداوند به وسيله آنها جز عزت انسان مسلمان را نيفزياد: گذشت از كسى كه به او ستم روا داشته ، و بخشيدن آن كه او را محروم ساخته ، و پيوند با آن كه از او بريده است .

صبر و استقامت
صبر و استقامت از مهمترين علل به وجود آورنده و پايدارنده عزت است . صبر در برابر گناه ، صبر در طاعت خدا، صبر در مصيبتها و صبر در برابر مال و مقام و خود را حفظ كردن آدمى را محكم و استوار مى كند.
صد هزاران كيميا حق آفريد

كيميايى همچو صبر آدم نديد


امام صادق عليه السلام فرموده است :
من صبر على مصيبه زاده الله عزوجل عزا على عزه
هر كه به مصيبتى شكيبايى ورزد، خداى عزوجل عزت بر عزتش بيفزايد.

شجاعت
شجاعت از كمالاتى است كه آدمى را استوار مى سازد و عزتش را نگه مى دارد چنانكه در سخنان على عليه السلام وارد شده است :
الشجاعه احد العزين
شجاعت يكى از دو عزت است .
شجاعت چنان عزت آفرين است كه خود برابر با تمام عزتهاى ديگر است ؛و نمى گذارد آدمى تن به خوارى و پستى دهد كه على عليه السلام فرموده است :
الشجاعه عز حاضر
شجاعت عزتى است مهيا و آماده .

قناعت
قناعت و گسستن خود از فزون طلبى ، آدمى را عزت مى بخشد زيرا زياده خواهى و هوس بى حاصل است كه آدمى را در دامن حسرت و خوارى فرو مى برد و چون ريشه اين درخت زده شود، سربلندى و عزت به بار آيد. در سخنان نورانى اميرمومنان عليه السلام وارد شده است .
القناعه تودى الى العز
قناعت به سوى عزت مى كشاند.
ثمره القناعه العز
ميوه قناعت عزت است .
اقنع تعز
قناعت كن ، عزيز باش .
القناعه عز (
قناعت عزت است .
خردمند هرگز از قناعت دست نمى كشد و تن به خوارى نمى سپارد.
عزت ز قناعت است و خوارى طمع

با عزت خود بساز و خوارى مطلب


برائت از بدى و شر
انسان به ميزانى كه از بدى و شر پاك مى شود و از آن دورى و بيزارى مى جويد به بزرگى و ارجمندى مى رسد؛ وارهيدن از آن ، پيوستن به اين را مى آورد.
امام صادق عليه السلام فرمود:
من برى من الشر نال العز
هر كه از شر و بدى برائت جويد به عزت دست يابد.
علم و حلم
لاشرف كالعلم و لا عز كالحلم ...
هيچ شرف چون دانايى و هيچ عزت چون بردبار بودن نيست ...

صبر و تحمل
اميرالمؤ منين عليه السلام نتيجه صبر و تحمل امتهاى گذشته را چنين بيان مى فرمايد:
... تا خدا ديد چگونه در راه دوستى او بر آزار شكيبايند، و چسان از بيم او ناخوشايند را تحمل مى نمايند، از تنگناهاى بلا گشايشى برايشان پديد آورد. و از پس خوارى ، ارجمند شان فرمود و آرامش را جايگزين بيم كرد. پس پادشاهان حكمران شدند و پيشوايان با فر و شان و كرامت خدا درباره شان تا بدانجا رسيد كه ديده آرزو نهايت آن را نديد...


=-=-=-=-=-=
موجبات ذلت

با دقت در آنچه گذشت ، امورى كه موجب ذلت و خوارى انسان است ، معلوم مى گردد، زيرا عمل نكردن و سازگار نبودن با موجبات عزت ، سبب ذلت خواهد بود لكن براى توضيح بيشتر، برخى از عوامل ذلت را ياد آور مى شويم .
نفاق و دوستى با كافران
خداوند متعال در قرآن مجيد بيان مى فرمايد: كه عزت تنها از آن خدا و پيامبرش و مومنين مى باشد و لكن منافقين درك نمى كنند و در آيه ديگر به منافقين كه كافران را دوست مى دارند و در پى كسب عزت در پيش آنان هستند وعده عذاب مى دهد.
بشر المنافقين بان لهم عذابا اليما. الذين يتخذون الكافرين اولياء من دون المومنين ايبتغون عندهم العزه لله جميعا
و مژده بده منافقين را به اين كه عذاب دردناك برايشان (مقرر) است . آنانكه مومنان را ترك گفته و كافران را دوست گرفتند، آيا عزت را در پيش ايشان جستجو مى كنند پس همانا تمام عزت براى خداست .

طلب عزت از غير خدا
چنانكه از آيه شريفه معلوم شد تمام عزت براى خداست پس هر كس غير از خداوند متعال طلب عزت نمايد و به خاطر كسب شرف و كرامت به سوى غيرخدا دست دراز كند، ذليل خواهد شد.
اميرالمؤ منين عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
من اعتز بغير الله سبحانه ذل
هر كس به غير خدا عزت يابد، ذليل شود.
و به همين مضمون از رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است كه :
من اعتز بالعبيد اذله الله
هر كس به بندگان عزيز گردد خداى تعالى وى را ذليل كند.

ترك جهاد
رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
للجنه باب يقال له باب المجاهدين ... قال : فمن ترك الجهاد البسه الله ذلا و فقرا فى معيشته و محقا فى دينه .
بهشت درى دارد كه به آن باب مجاهدان گفته مى شود... و فرمود: پس هر كس جهاد را ترك كند خداوند لباس مذلت را به اوى مى پوشاند...
چنانكه جهاد تنها موجب عزت براى نسل جهادگر در هر عصر نيست ، بلكه موجب سرافرازى نسلهاى آنيده نيز مى باشد، در مقابل ترك جهاد هم موجب ذلت و سرافكندگى براى نسل حاضر و آينده مى شود. اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
فعاودوا الكر، و استحيوا من الفر، فانه عار فى الاعقاب ، و نار يوم الحساب
پس پشت سر هم حمله آوريد و از فرار شرم كنيد كه موجب سرافكندگى و عار در نسلهاى بعد و نيز سبب آتش در روز حساب است .

سستى در جهاد و فرصت دادن به دشمن
بايد به موقع و در اولين فرصت ممكن به جهاد اقدام كرد و فرصت را از دست دشمن خارج نمود و با ابتكار عمل و سرعت عمل و هوشيارى نظامى ، دشمن را سركوب كرد. و گرنه اهمال در جهاد و فرصت دادن به دشمن ، موجب ذلت خواهد شد.
اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
... و قلت لكم اغزوهم قبل ان يغزوكم فوالله ما غزى قوم قط فى عقر دارهم الا ذلوا...
... و گفتم با آنان بستيزيد پيش از آنكه بر شما حمله برند و به خدا سوگند با مردمى در آستانه خانه شان نجنگيدند جز كه جامه خوارى بر آن مردم پوشاندند.

اختلاف و تشتت
اختلاف و تشتت هر ملتى موجب ذلت ، هلاكت و اسارت آنان در بند دشمنان خواهد بود.
قرآن كريم مى فرمايد:
و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم
راه نزاع و اختلاف نپيماييد كه سست شويد و شوكت و قدرت شما از بين برود.
در سخن معجزه آساى على عليه السلام نيز درباره امتهاى گذشته و موجبات ذلت ايشان چنين آمده است :
... پس بنگريد كه پايان كارشان به كجا كشيد. چون ميانشان جدايى افتاد و الفت به پراكندگى انجاميد و سخنها و دلهاشان گونه گون گرديد. از هم جدا شدند و به حزبها گراييدند و خدا لباس كرامت خود را از تنشان برون آورد و نعمت فراخ خويش از دستشان به دور كرد و داستان آنان ميان شما ماند و آن را براى پند گيرند، عبرت گرداند...

زير سلطه بودن
انسانى كه خداوند او را آزاد آفريده اگر به اختيار خود، طوق بندگى قلدران حاكم را به گردن افكند، شرافت انسانى خود را نابود كرده است .
اميرمومنان عليه السلام مى فرمايد:
... و لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا
... بنده ديگران مباش در حالى كه خداوند ترا آزاد آفريده است .
و در بيانى ديگر مى فرمايد:
كل عزيز داخل تحت القدره فذليل
هر ارجمندى كه تحت سيطره قدرتى باشد ذليل است .


منبع
عزت مداری ، سفارش قرآن و معصومین است و به طور خاص نهضت حضرت امام حسین (علیه السلام)


بنابر این ما مدعیان پیروی از حضرت ، باید در سطح استراتژیک طوری سیاست خارجی و رابطه مان با کشورهای دیگر را رقم بزنیم که عنصر عزت در ما دچار خدشه نشود.
بعد از دکترین نفی سبیل ، دکترین عزت ملی مهمترین قاعده در ساخت سیاست خارجی استراتژیک میباشد.


به صورت فهرست وار مطالب پست قبلی رو خلاصه میکنم:


عزت فقط از جانب خداست ، ذلت از اهل بیت به دور است.
مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است! (بنابر این کسی که با عزت کشته میشه در واقع پیروز شده بر کسی که با ذلت زنده مونده)


علل و عوامل عزت:


1- اطاعت از خدا
2- جهاد
3- اتحاد و اتفاق (همبستگی اجتماعی)


کمالات روحی و صفات کمالی:
4- انصاف
5- قیام به حق و گرفتن حق
6- گذشت کردن در عین قدرت و بخشش و پیوند
7- صبر و استقامت
8- قناعت
9- شجاعت
10- برائت از بدی و شر
11- صبر و تحمل


موجبات ذلت:
1- طلب عزت از غیر خدا
2- ترک جهاد
3- سستی در جهاد و فرصت دادن به دشمن
4- اختلاف و تشتت داخلی
5- زیر سلطه بودن
نتیجه : در ساخت سیاست خارجی و ارتباطی که بین کشور اسلامی و غیر اسلامی برقرار میشود ، هیچگاه نباید این رابطه به گونه ای باشد که از قاعده ی بالا عدول کند.

اگر در رابطه با کشوری ، موجب شود که ما به کشور (غیر مسلمان) مقابل سود برسانیم از طرف خودمان (یعنی قراردادی که به سود کشور مقابل باشد) بسته شود این قرار داد از نظر اسلام باطل است. (تعمیم بدهید به تمام عرصه های فرهنگ و سیاست و نظامی و اجتماعی و اقتصادی)

همچنین اقتدار اسلام (کشور اسلامی) باید حفظ شود (مبتنی بر روایت بالا). یعنی قراردادی که موجب ذلت کشور شود هرچه باشد باید آن را کنار گذاشت.
قرار دادها و ارتباطات ذلت بار برای ما شیعیان حضرت امام حسین (علیه السلام) هم از جهت اینکه خلاف نهضت این امام بزرگوار است ممنوع است!


پس در ساخت سیاست خارجی مبتنی بر روایت و مبتنی بر نهضت امام حسین (علیه السلام) ، باید به سمت عزت ملی پیش برویم. مثال بارز امروزی عزت ملی محور مقاومت منطقه مخصوصا مردم غزه هستند...


=-=-=-=-=-=-=


پی نوشت: مشغله ی کاریم حل شده ، ان شاء الله ادامه ی مطلب رو خواهم نوشت.


در ادامه به چهار دکترین دیگه اشاره خواهم کرد:
10 - حمایت از مظلوم
11 - عدم توجه به نتیجه و عمل به تکلیف
12 - دکترین جمیز مون روئه
13 - اشاره به کیس مطالعاتی: فروپاشی شوروی و تئوری بازی ها در سیاست خارجی
14 - نگاهی به خطبه 27 نهج البلاغه در باب دکترین های دفاعی در ساخت سیاست خارجی
10 - حمایت از مظلوم در سطح استراتژیک


به معنی این است که اگر در سطح فردی ، در اسلام تاکید شده که همواره به یاری مظلوم بشتابید ، در سطح بین الملل هم باید کشوری که مظلوم واقع شده (به قول امام خمینی ، مستضعفین) باید به اون کمک کرد.
مستندات این مبحث در ادامه ارائه خواهد شد.


شنیدم معاندی درباره ی مبحث حمایت از مظلوم گفته است که مسئولین مینشینن فکر میکنن که «چه کار کنیم که خیلی به ضررمان باشد؟» بعد بدترین پیشنهاد را عملی میکنند....
در پاسخ به این شبهه و شبهات مشابه ، باید دکترین شماره ی 10 و 11 را یعنی حمایت از مظلوم و عدم توجه به نتیجه را بررسی کنیم.


مطلب شماره ی 1:
يارى مظلوم در آيات و روايات

سكوت جايز نيست
(از maarefquran.org)
نویسنده : عطایی، محمد آصف
نام نشريه : روزنامه ایران
تاريخ انتشار: 1387-02-04
کد مقاله: 8760
نقل قول:مظلوم از ماده ظلم، به معناى ستمديده است و به كسى كه مورد بيدادگرى قرار گرفته و به حق و حقوقش، تعدى و تجاوز شده، اطلاق مى شود. در قرآن كريم، كلمه مظلوم، يك بار آمده است آنجا كه مى خوانيم:« ... وَ مَن قُتِلَ مظلُماً فقد جعلناهُ لولِيه سُلطاناً؛ و آن كس كه مظلوم كشته شده است براى ولى اش سلطه [حق قصاص] قرار داديم.»
در آموزه هاى دينى، همان گونه كه از ظلم و ستمگرى، به شدت اعلام انزجار شده، از تن داده به ظلم و ستمگرى نيز نهى شده است. علاوه بر آن، دفاع از ستمديدگان و مظلومان و يارى رساندن به آنان، به عنوان يك وظيفه و تكليف شرعى، قلمداد شده است. در قرآن كريم، آيات فراوانى، مقوله ظلم و ستمگرى را از زواياى گوناگون و مختلف، مطرح نموده است. در اين نوشته، همان گونه كه از عنوان آن پيداست، هدف و مقصود، طرح آيات و رواياتى است كه به نوعى دفاع از مظلوم و يارى و حمايت از ستمديدگان را گوشزد مى نمايد.

* يارى مظلوم از منظر قرآن

خداى سبحان در سوره انفال آورده: «... إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِى الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ... ؛ اگر گروهى(مؤمنان مهاجر) به خاطر حفظ دين و آئين شان از شما يارى طلب كنند، بر شما لازم است كه به يارى آنان بشتابيد.» آيه شريفه با كمال صراحت، مسلمانان را ملزم مى نمايد تا به يارى برادران دينى خود كه مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند، شتافته و به وظيفه دينى خود عمل نمايند.
در دومين آيه، قرآن كريم، كسانى را كه نسبت به كمك و يارى ستمديدگان، سكوت و بى تفاوتى اختيار كرده اند و قيام نمى كنند، سرزنش و ملامت نموده، مورد سؤال قرار مى دهد و مى گويد: « وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْية الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً »؛ «چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران) تضعيف شده اند، پيكار نمى كنيد همان افراد (ستمديده اى) كه مى گويند : خدايا ! ما را از اين شهر كه اهل آن، ستمگرند، بيرون ببر و براى ما از طرف خود، سرپرست قرار ده و براى ما از طرف خود، يار و ياورى تعيين فرما!»
وجوب جنگ و جهاد در راه خدابراى نجات و رهايى مستضعفان از چنگال ستمگران و توبيخ و سرزنش متخلفان از جنگ وجهاد و... مطالبى است كه از آيه شريفه استفاده مى شود. مؤلف تفسير «اطيب البيان»، در ذيل آيه مى گويد: «از اين آيه استفاده مى شود كه بر مسلمانان واجب است اگر ديدند مسلمانى گرفتار ظالمى شده، به قدر قوه و قدرت خود بايد اقدام كنند و رفع شر آن را بنمايند.»
نويسنده تفسير« آسان» در ذيل آيه، مى گويد:
«از سياق آيه يك نوع تهديد استفاده مى شود و آن اين است كه اگر مسلمانى، تحت شكنجه ستمگران باشد و مسلمانان ديگر، بتوانند او را آزاد كنند، ولى تجاهل وسهل انگارى كنند، مشمول تهديد اين آيه مى شوند و خداى توانا در موقع حساب از آنان، مؤاخذه مى كند.»
قرآن كريم در سوره شورى مى فرمايد: « وَ الَّذِينَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ»، راغب اصفهانى مى گويد: واژه «انتصار» و « استنصار» هر دو به معناى طلب يارى است، لذا ترجمه آيه اين مى شود: «و كسانى كه هرگاه ستمى بر آنها رسد، «تسليم ظلم نمى شوند» و يارى مى طلبند.»
در حقيقت از يك سو مظلوم و ستمديده، موظف به مقاومت و ايستادگى در برابر ظالم و فرياد زدن و كمك خواستن از برادران دينى است و از سوى ديگر، مؤمنان كه فرياد و استغاثه برادران دينى و ستمديده خود را مى شنوند، مسئول هستند به نداى آنان، جواب مثبت داده و به يارى آنان بشتابند؛ زيرا مقاومت در برابر ظلم و ستمگرى و جلوگيرى از رخنه و نفوذ آن، در لايه هاى اجتماع، بر هر كسى كه قدرت و توانايى آن را داشته باشد به حكم عقل، شرع و فطرت، واجب است. مؤلف تفسير الأنوار درخشان در ذيل آيه فوق مى گويد: «از جمله واجبات فطرى، كمك مظلوم و ستمديده است كه ظلم ستمگر را از مظلوم، دفع نمايند و دست ستمگر را از ستمديده كوتاه نمايند.»

* يارى مظلوم از منظر روايات

روايات كه از حضرات معصومين (علیه السلام) نقل شده، چند دسته است: دسته اول، رواياتى است كه امت اسلامى را در جهت يارى رساندن به مظلوم و ستمديده و مقاومت و ايستادگى در برابر ظلم و ستم، تشويق و ترغيب مى نمايد كه به چند نمونه اشاره مى شود:
از پيامبر اكرم نقل شده است كه: «خداى متعال به داود وحى فرمود: اى داود! هيچ بنده اى نيست كه ستمديده اى را يارى رساند يا در ستمى كه به او رفته، همدردى كند، مگر اين كه گام هاى او را در آن روزى كه همه گام ها مى لغزد، استوار نگه دارم».
در جمله ديگر پيامبرخاتم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مى فرمايد: «... و مَن أخذ للمظلوم مِن الظالم كان معى فى الجنة مصاحباً...»؛ «هركسى داد ستمديده اى را از ستمگر بگيرد، در بهشت با من و يار و همنشين من باشد.»
امام على (علیه السلام) نيز مى فرمايد: « اَحسَنِ العَدلِ نصرة المظلوم؛ بهترين عدالت يارى مظلوم است،.
از امام صادق(علیه السلام) نيز نقل شده است: « مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يُعِينُ مُؤْمِناً مَظْلُوماً إِلَّا كَانَ أَفْضَلَ مِنْ صِيَامِ شَهْرٍ وَ اعْتِكَافِهِ فِى الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَنْصُرُ أَخَاهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلَّا نَصَرَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَه»؛ هيچ مؤمنى، مؤمن ستمديده اى را يارى نمى رساند، مگر اين كه عمل او، برتر از يك ماه روزه و اعتكاف در مسجد الحرام باشد و هيچ مؤمنى نيست كه بتواند برادر خود را يارى رساند و ياريش دهد، مگر اين كه خداوند در دنيا و آخرت او را يارى كند.»
دسته دوم، احاديث و رواياتى است كه يارى مظلوم و مبارزه با ظلم و ستم را به عنوان يك وظيفه و تكليف شرعى، قلمداد مى نمايد: در كلامى كه از حضرت عيسى بن مريم(علیه السلام) نقل شده است مى خوانيم: « ... بحق أقول لكم إن الحريق ليقع فى البيت الواحد فلا يزال ينتقل من بيت إلى بيت حتى تحترق بيوت كثيره إلا أن يستدرك البيت الأول فيهدم من قواعده فلا تجد فيه النار محلا و كذلك الظالم الأول لو أخذ على يديه لم يوجد من بعده إمام ظالم فيأتمون به كما لو لم تجد النار فى البيت الأول خشبا و ألواحا لم تحرق شيئا ... ؛ به حق، به شما بگويم اگر اتاقى آتش بگيرد، آن آتش پيوسته از اتاقى به اتاق ديگر سرايت مى كند تا جايى كه اتاق هاى بسيارى مى سوزد، مگر اين كه همان نخستين اتاق را دريابند و آن را از بيخ و بن بر اندازند كه در اين صورت، جاى پاى آتش نخواهد ماند. چنين است آفت ستمگر نخست كه اگر جلويش گرفته شود، بعد از او پيشواى ستمگرى پيدا نخواهد شد؛ چرا كه ديگران از او سرمشق گيرند؛ چنان كه اگر آتش در اولين خانه، چوب و تخته اى نيابد چيزى را نمى سوزاند.»
امام على (علیه السلام) از جمله عوامل پذيرش حكومت و خلافت، عهد و پيمانى را معرفى مى كند كه خداوند از علما و دانشمندان گرفته است كه نبايد در برابر ظلم ظالمان و مظلوميت ستمديدگان، سكوت و بى تفاوتى اختيار كنند: «.. أَمَا وَ الَّذِى فَلَقَ الْحَبَّه وَ بَرَأَ النَّسَمَه لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّه بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّه ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِى مِنْ عَفْطَه عَنْزٍ ؛ «سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد! اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران، حجّت را بر من تمام نمى كردند و اگر خدا از علما پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگى ستمگران و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهانش انداخته، رهايش مى ساختم و آخرش را به كاسه اول آن، سيراب مى كردم، آنگاه مى ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغاله اى، بى ارزش تر است.»
و دسته سوم، افراد سُست عنصر و سهل انگار را نسبت به سرنوشت مظلومان وستمديدگان، توبيخ و سرزنش مى نمايد؛ لذا در حديثى از رسول اكرم مى خوانيم: « مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛ كسى كه [ شب را] صبح كند و نسبت به سرنوشت مسلمانان [ بى تفاوت بوده و] اهتمام به خرج ندهد، مسلمان نيست.» در جمله ديگرى مى فرمايد : «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا يُنَادِى يَا لَلْمُسْلِمِينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ؛ (۱۷) هر كسى فرياد و استغاثه انسانى را بشنود كه مسلمانان را به يارى وكمك مى طلبد و به يارى او نرود، مسلمان نيست.»
و امام صادق (علیه السلام) مى فرمايد: « وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَخْذُلُ أَخَاهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلَّا خَذَلَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيَا وَ الْآخِرَه؛(۱۸) «هيچ مؤمنى نيست كه دست از يارى برادرش بردارد، در حالى كه قدرت و توانايى يارى كردن را دارد، الاّ اين كه خداوند در دنيا وآخرت دست از يارى او خواهد كشيد.»
از مجموع آيات و احاديثى كه به صورت خلاصه و اجمالى، آورده شد، به خوبى مى توان ضرورت يارى رساندن به مظلومان و ستمديدگان را به عنوان يك وظيفه و تكليف الهى، استنباط نمود. به عبارت ديگر، همان گونه كه انسان هاى ستمديده و مظلوم، وظيفه دارند در برابر ستمگران، ايستادگى و مقاومت كنند و در صورت ضعف و ناتوانى، فرياد و استغاثه سرداده و از ديگران، كمك مى طلبند، بقيه مسلمانان نيز مكلف هستند به فرياد و استغاثه ستمديدگان، جواب مثبت داده و در حد توان، در جهت كاهش رنج و آلام و نجات و رهايى آنان از زير شلاق و تازيانه ظالمان و ستمگران، تلاش نمايند تا در پيشگاه خدا، مورد توبيخ، سرزنش و مؤاخذه قرار نگيرند.
امام راحل مى فرمايد: «همانطورى كه ظلم حرام است، انظلام و تن دادن به ظلم هم حرام است، دفاع از ناموس مسلمين و جان مسلمين و مال مسلمين و كشور مسلمين، يكى از واجبات است.»
مطلب شماره ی 2:
از سایت حضرت آیت الله مکارم شیرازی
سؤال: از منظر امام علی(علیه السلام) حمایت از مظلوم چه جایگاهی دارد؟
جواب:
نقل قول:جواب: این مسأله که حکومت اسلامى باید مدافع مظلومان و یار و یاور آنها باشد و در برابر هجوم ستمگران از آنان حمایت و دفاع کند، در عبارات متعددى از نهج البلاغه منعکس است که یک نمونه روشن آن خطبه شقشقیه است که در پایان آن، امام (علیه السلام) با صراحت مى فرماید: «من طالب خلافت و حکومت بر شما نبودم; آنچه مرا وادار به پذیرش مى کند، پیمانى است که خداوند از علماى هر امّتى گرفته که در برابر شکمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند و به یارى گروه نخست قیام کنند و با گروه دوم به مبارزه بپردازند»; (وَ ما أَخَذَ اللهُ عَلَى الْعُلَماءِ أَنْ لایُقارُّوا عَلى کِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم).
در آخرین وصایا در بستر شهادت نیز به فرزندانش تأکید مى کند که همواره دشمن ظالمان و یاور مظلومان باشند، (کُونا لِلظّالِمِ خَصماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوناً).(1)
امام علی(علیه السلام) در نامه53 خود به مالک اشتر صریحاً توصیه مى کند که بخشى از وقت خود را در اختیار نیازمندان بگذار و، درهاى دارالاماره را بگشاى و پاسبانان را کنار بزن تا مردم آزادانه با تو تماس بگیرند و نیازها و مشکلات خود را بى واسطه با تو در میان بگذارند.
سپس مى افزاید: این به خاطر آن است که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) بارها این سخن را شنیدم که مى فرمود: «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لایُؤخَذُ لِلضَّعیفِ فیهِا حَقُّهُ مِنَ الْقَوىِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِع»; (امّتى که حقّ ضعیفان را از زورمندان با صراحت نگیرد، هرگز پاک نمى شود و روى سعادت را نمى بیند).(2)
سراسر زندگى امام (علیه السلام) و حوادث جالبى که در حیات آن حضرت واقع شد، نشان مى دهد که در عمل نیز همیشه به این اصل اساسى وفادار بود و لحظه اى در انجام دادن آن کوتاهى نفرمود.
در خطبه دیگرى از نهج البلاغه همین معنا با تعبیر داغ و پرجوش دیگرى آمده است مى فرماید: «وَ أیَمُ اللهِ! لاَُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظالِمِه وَلاََقُودَنَّ الظّالِمَ بِخِزامَتِه حَتّى أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إِنْ کانَ کارِهاً»;(3) (به خدا سوگند! داد مظلوم را از ظالم مى گیرم و افسار ظالم را مى کشم تا وى را به آبشخور حق وارد سازم، هر چند کراهت داشته باشد).
اساساً این یک اصل مهم اسلامى است که در قرآن مجید بر آن تأکید شده است و با صراحت، به مؤمنان دستور مى دهد که براى نجات مظلومان به پا خیزند و حتى اگر لازم باشد، دست به اسلحه ببرند و با ظالمان پیکار کنند».
و مى فرماید: «وَ مالَکُمْ لاتُقِاتِلُونَ فى سَبیلِ اللهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِالْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَریَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلیّاً وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً»; (چرا در راه خدا و (در راه) مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند پیکار نمى کنید؟! همان افراد (ستمدیده اى) که مى گویند: پروردگارا! ما را از این شهر (مکّه) ـ که اهلش ستمگرند ـ بیرون ببر! و از طرف خود براى ما سرپرستى قرار ده و از جانب خود یار و یاورى براى ما تعیین فرما).(4)
این نکته را نباید فراموش کرد که فلسفه اصلى تشکیل حکومتها و تشریع قوانین، (اعم از قانون هاى الهى و قوانین ناقصى که به وسیله بشر تشریح شده است) حفظ حقوق ضعیفان و حمایت از آنها بوده است، چرا که قدرتمندان و زورمندان با تکیه بر قدرت و زور خود نه تنها حق خویش را مى گیرند، بلکه افزون بر آن را نیز مى طلبند، بنابراین اگر حکومت و قانون حامى مظلومان و مستضعفان نباشد، فلسفه وجودى خود را به کلّى از دست مى دهد و گاه به بازیچه اى در دست ظالمان، براى توجیه ظلم و ستم هایشان تبدیل مى شود.
به همین جهت على (علیه السلام) در همان خطبه شقشقیه، دلیل قبول حکومت را مسأله حمایت از مظلومان و مبارزه با ظالمان بیان مى دارد.
و نیز به همین دلیل در جوامعى که با رشوه مى توان مسیر قوانین را تغییر داد، قانون نتیجه معکوس مى دهد; چرا که دست دهنده رشوه را، ظالمان دارند نه ضعیفان و مظلومان. در چنین جوامعى قانون مبدّل به منبع درآمد نامشروعى براى گروهى از ظالمان و وسیله توجیهى براى ظلم گروه دیگر مى شود. ولى باید تصدیق کرد که تحمّل عدالت و پیکار با ظالمان به خاطر حمایت از مظلومان، براى بسیارى ناخوشایند است.
کسانى که رعایت این اصل را مزاحم منافع نامشروع خویش مى بینند و یا از آن بدتر، کسانى که براى خود ـ به خاطر زور و قدرتشان ـ حقوق زیادترى در اجتماع قائلند و کلمه مساوات در برابر قانون را توهین و تحقیرى نسبت به خویش مى پندارند، بسختى مى توانند پذیراى عدل و داد باشند و آنها هستند که همیشه در راه حکومتهاى عدل الهى سنگ مى اندازند و ایجاد مانع مى کنند و از هیچ عمل زشت و غیر اخلاقى رویگردان نیستند و همانها بودند که آن همه مشکلات را در درون حکومت على (علیه السلام) ایجاد کردند و فضاى جامعه اسلامى را تیره و تار ساختند.
این سخن را با جمله اى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از کتاب دعوات راوندى نقل کرده است پایان مى دهیم، او از على بن جعد نقل مى کند که مى گوید: «مهمترین چیزى که سبب شد عرب از حمایت امیرمؤمنان على (علیه السلام) خوددارى کند امور مالى بود. چرا که آن حضرت هرگز شریفى را بر غیر شریف و عربى را بر عجم ترجیح نمى داد و براى رؤسا و امراى قبایل حساب خاصّى ـ آنچنان که سیره سلاطین بود ـ نمى گشود و هیچ کس را به وسیله مال، به سوى خودش متوجّه نمى ساخت، در حالى که معاویه کاملا به عکس این معنا عمل مى کرد.(5)(6)

پی نوشت:

(1) . نهج البلاغه، نامه 47.
(2) . نهج البلاغه، نامه 53، فرمان به مالک اشتر.
(3) . نهج البلاغه، خطبه 136.
(4) . سوره نساء، آیه 75.
(5) . بحارالانوار، جلد 41، صفحه 133.
(6) . گرد آوری از: پیام امام علی(علیه السلام)، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، جلد2، ص 393.

مطلب شماره ی 3:
حضرت آیت الله جوادی آملی حمایت از مظلوم و بی توجهی کردن به ظالم را صراط مستقیم الهی و ادامه راه انبیا دانست و گفت: حمایت از مظلوم اختصاصی به حوزه اسلامی ندارد، خواه مظلوم و ظالم هر دو کافر باشند یا هر دو مسلمان یا یکی کافر و دیگری مسلمان باشد.
خبر از رسا:
کد خبر :140548
نقل قول:
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی امروز در درس تفسیر خود که با حضور طلاب و روحانیان در مسجد اعظم قم برگزار شد، به ادامه تفسیر سوره مبارکه قصص پرداخت.حمایت از مظلوم به حوزه اسلامی اختصاص ندارد


حضرت آیت الله جوادی آملی بیان داشت: حمایت مظلوم اختصاص به حوزه اسلامی ندارد، خواه مظلوم و ظالم هر دو کافر باشند یا هر دو مسلمان یا یکی کافر و دیگری مسلمان باشد؛ وجود مبارک حضرت موسی(علیه السلام) مشتی به سینه ظالم زد، این مشت زدن کشنده نیست و وجود مبارک حضرت موسی(علیه السلام) نیز قصد قتل نداشت، نه فعل کشنده است و نه ضارب قصد کشت دارد پس این خطای محض می‌شود و دیگر جرم محسوب نمی‌شود.
حضرت آیت الله جوادی آملی با اشاره به گفته حضرت موسی(علیه السلام) که «هذا من عمل الشیطان» خاطرنشان کرد: عمل شیطانی یعنی همان درگیری میان قبطی و مظلوم بنی‌اسرائیل، اشاره به درگیری دارد، نه به حمایت موسی(علیه السلام) از مظلوم، چون پس از آن حضرت موسی(علیه السلام) با خدای خود گفت وگو کرد گفت که خدایا من به او ظلم نکردم ولی به خود ظلم کردم که کار خطا از من سرزد، برای مردان الهی این نقص محسوب می‌شود، «فاغفرلی» و این دعا مستجاب شد« فغفرله» اگر حقی از کسی ضایع شده بود، باید آن را ادا می‌کرد و خداوند نمی‌بخشید.
وی افزود: موسی(علیه السلام) گفت «رب بما أنعمت علی » یعنی به نعمت و به إنعام تو قسم می‌خورم که «فلن اکون ظهیرا للمجرمین» و این لن برای تأکید است و برای نفی ابد نیست، که نظیر این لن در آیه «فلن أبرح الارض حتی یأذن لی أبی»، آمده است.
حضرت آیت الله جوادی آملی با اشاره به آیه «رب بما أنعمت علی فلن أکون ظهیرا للمجرمین»، اظهار داشت: ما در نمازها عرض می‌کنیم«اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم» منعم علیه را در سوره نساء مشخص کرد و أنبیا را جزو آن گروه قرار داد، این آیه نیز وجود مبارک حضرت موسی(علیه السلام) را منعم علیه می‌داند و راه آنان این است که ما از ظالم حمایت نکنیم و این نماز می‌شود نماز سیاسی، اجتماعی، این نمازی همان تدینی است که سبب تمدن ما است.

وی افزود: حضرت موسی(علیه السلام) با خدای خود عهد می‌بندد، که «رب بما أنعمت علی فلن اکون ظهیرا للمجرمین»، خدایا به شکرانه نعمتی که به من دادی و به شکرانه این نعمت من از هیچ مظلِم و تبهکاری حمایت نکنم و این برای ساخت یک تمدن کافی است و ما هر روز از خدا می‌خواهیم که راه انعمت علیهم را به ما بفهمان و کمک کن که این راه را برویم و از این جهت معلوم می‌شود، چرا نماز ستون دین است.
این استاد عالی حوزه علمیه قم ادامه داد: ما هر قدرتی که پیدا کردیم، ما این قدرت را صرف حمایت از مجرمان نکنیم، و این نماز می‌شود ستون دین، این نماز می‌شود سازنده و این نماز می‌شود «تنهی عن‌الفحشاء و المنکر».
وی به بیان معنای مجرم پرداخت و گفت: مجرم اختصاصی به کافر ندارد، و حضرت موسی(علیه السلام) فرمود هر کس مجرم باشد من از او حمایت نمی‌کنم؛ وجود مبارک موسی به قصر فرعون بازنگشت، «فأصبح فی‌المدینة خائفا یترقب، فاذالذی استنصر بالامس یستصرخه» از بهترین فضایل الهی صبر است.
حضرت آیت الله جوادی آملی با بیان این بخش از آیه 18 سوره قصص که «فإذا الذی استنصره بالأمس یستصرخه»، افزود: یک قبطی دیگر می‌خواست مظلوم بنی‌اسرائیل را دوباره مورد آزار قرار دهد، درست است که خداوند حامی مظلوم است و ظالم را سر جایش می‌نشاند اما هرچیزی حسابی دارد و اینجا صبر راهگشاست، از بهترین وسایلی که خدا به ما دستور داد به آن توسل بجوییم صبر است، حضرت موسی(علیه السلام) به او نصیحت کرد «انک لغوی مبین»، اما با این حال حضرت آمد که جلوی ظالم را بگیرد «فلما أن أراد این یبطش بالذی هو عدو لهما، قال اترید ان تقتلنی کما قتلت نفس بالامس» این معلوم می‌شود که ماجرای کشتن قبطی به دست حضرت موسی(علیه السلام) در شهر پیچیده است و ماجرای «خائفا یترقب» بودن حضرت موسی(علیه السلام) در این زمینه است.
وی افزود: تصمیم گرفته شد که موسی را دستگیر کنند که مردی از راه دور آمد «و جا من أقصی المدینة رجل یسعی» شخصی خود را به موسی رساند و گفت که از شهر بیرون برو که قصد کشتن تو را دارند، اینکه کسی از اقصی مدینه خبر آورده نشان می‌دهد که قصر فرعون در کرانه شهر بوده است. درباریان فرعون «یأتمرون بک» یعنی درباره تو محاوره کردند و به این نتیجه رسیدند که تو را بکشند، «فاخرج انی لک من الناصحین» حضرت موسی نیز به ظلم فرعون آگاهی یافته بود و در چنین فضایی دوباره نمی‌توانست به قصر فرعون بازگردد
نتایج:
- از مجرم نباید حمایت کرد. مجرم الزاما کافر نیست!
- حمایت از مظلوم ربطی به مسلمان بودن یا نبودن ظالم و مظلوم ندارد. در هر حالتی باید از مظلوم حمایت کرد.

- حمایت از مظلوم راه و روش انبیا و صراط مستقیم است.

مطلب شماره ی 4:
برائت از ظالم و حمایت از مظلوم وظیفه تمام مسلمانان است

خبرگزاری فارس: امام جمعه شهرستان نجف‌آباد گفت: با توجه به ظلم‌های اخیر روا شده به ملت مظلوم و ستم‌دیده فلسطین برائت از ظالم و حمایت از مظلوم وظیفه تمامی مسلمانان جهان است.
منبع
11- عمل به تکلیف و عدم توجه به نتیجه

ابتدا مستندات را ارائه میکنیم.

مطلب شماره ی 1:
عمل به تکلیف در سیره ی امام خمینی (رحمة الله علیه)
مجله ی حوزه ، شماره 49
نقل قول:شعاراو، به هنگام بی نتیجه بودن عمل به تكلیف،از نظر ظاهری این بود كه : ما مامور به انجام وظیفه هستیم نه مامور به نتیجه .
تا آن جا در مسیر عمل به تكلیف پیش می رود كه حتی حاضراست، آبرو و حیثیت خود را نیز فدا كند، چنانكه در پذیرش قطعنامه، وقتی احساس تكلیف كرد كه باید آن را پذیرفت اعلان كرد.
(... قبول این مساله برای من،از زهر كشنده تراست، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت اواین جرعه را نوشیدم ... در شرایط كنونی آنچه موجب امر پذیرش قطعنامه شد، تكلیف الهی ام بود. شما می دانید كه : من با شما پیمان بسته بودم كه تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم اما تصمیم امروز، فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای اواز هر آنچه گفتم گذشتم واگر آبرویی داشته ام با خدا معامله كرده ام) ... 10
با شهامت تمام، خطاب به مردم خود چنین می گوید:
(...ما برای ادای تكلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است . ملت ما تا آن روز كه احساس كرد كه توان و تكلیف جنگ دارد، به وظیفه خود عمل نمود... آن ساعتی هم كه مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل كرده است .
...همه مامور به ادای تكلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه) ... 11
بالاخره، جزء جزء زندگی این مرد بزرگ، شاهد گویا بر جایگاه رفیع عمل به تكلیف دراندیشه اوست، همان چیزی كه ملیونهاانسان را مشتاق و علاقه مند به او كرد.

- مطلب بعدی: تکلیف گرایی اسلام در مقابل نتیجه گرایی (مکیاولیسم) غربی ، مطالعه ی تطبیقی
ادامه ی عمل به تکلیف و عدم توجه به نتیجه


با تشکر از آقای میلاد.م مدیر کل مهدویت ، با توجه به راهنمایی های ایشون چند تا مطلب مستند دیگه میارم در باب تکلیف گرایی در اسلام و واگذاری نتیجه ی کار به خدا (که در واقع همون توکل کردن به خداست)


مطلب شماره ی 2:
ما در قرآن یک جایی داریم که خدا خطاب به پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرماید که پیامبر تو مسئول ایمان آوردن یا نیاوردن اینها نیستی ، تو وظیفت اینه که بهشون بگی اما اگه ایمان نیاوردن تو مسئول نیستی.
نقل قول:در قرآن عظیم الشان با زیبای خاصی میفرماید :
« إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا
وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ » (زمر 41).

(ای محمد) ما این کتاب را به حق برای هدايت مردم بر تو نازل کرديم پس هر کس که ، هدايت يافت به سود وفایده خودش است ، ، و هر که گمراه شد به زيان وضرر خود ش تمام میشود . و تو اى پيامبر! بر آنان به بحیث وكيل و مراقب گماشته نشده‏اى، و موظّف نيستى كه حق را به قلب ، جان ووجود آنان برسانی ، وبه اصطلاح همیشه مراقب ومو اظب آنان باشی که آنان انحرف ننمایند .زیر که تو نمى‏توانى آنان را به اسلام و ايمان وادار به اجبار سازى. تنها وتنها وظيفه تو رساندن پيام آسمانی است ، نه نگهبانى از دلهاى مردم ویا اجبارشان به پذيرش حق.


مطلب شماره ی 3:
در زندگی حضرت ابراهیم ، می بینیم که وقتی امر خدا بر این قرار میگیره که اسماعیل ذبح شود، ابراهیم (علیه السلام) از نتیجه سوال نمیکند ، عمل به تکلیف می کند.


نقل قول:روزی اسماعیل كه جوانی نیرومند و زیبا بود از شكار برگشت، چشم ابراهیم به قد و جمال هم چون سرو اسماعیل افتاد، مهر پدری، آن هم نسبت به چنین فرزندی، به هیجان آمد و محبت اسماعیل در زوایای دل ابراهیم جای گرفت خداوند خواست ابراهیم را در مورد همین محبت سرشار امتحان كند.
شب شد، همان شب ابراهیم در خواب دید كه خداوند فرمان می‎دهد كه باید اسماعیل را قربان كنی.
ابراهیم در فكر فرو رفت كه آیا خواب، خواب رحمانی است؟ شب بعد هم عین این خواب را دید، این خواب را در شب سوم نیز دید، ‌یقین كرد كه خواب رحمانی است. و وسوسه‎ای در كار نیست.[1]
ابراهیم در یك دو راهی بسیار پرخطر قرار گرفت، اكنون وقت انتخاب است، كدام را انتخاب كند، خدا را یا نفس را، او كه همیشه خدا را بر وجود خود حاكم كرده، در این جا نیز ـ هر چند بسیار سخت بود ـ به سوی خدا رفت، گرچه ابلیس، سر راه او بی‎امان وسوسه می‎كرد. مثلاً به او می‎گفت این خواب شیطانی است و یا از عقل دور است، كه انسان جوانش را بكشد و...
ابراهیم كه بت شكن تاریخ بود، اكنون ابلیس شكن شد، جهاد اكبر كرد، و با تصمیمی قاطع آماده قربان كردن اسماعیل شد، چرا كه كنگره عظیم حج قربان می‎خواست، ایثار و فداكاری می‎خواست، نفس كشی و ابلیس كشی می‎خواست تا مفهوم واقعی و عینی یابد، و امضا شود و مورد قبول واقع گردد.
ابراهیم نخست این موضوع را با مادر اسماعیل «هاجر» در میان گذاشت[2] به او گفت: لباس پاكیزه به فرزندم اسماعیل بپوشان، موی سرش راشانه كن، می‎خواهم او را به سوی دوست ببرم و هاجر اطاعت كرد.
وقت حركت، ابراهیم به هاجر گفت: كارد و طنابی به من بده، هاجر گفت: تو به زیارت دوست می‎روی، كارد و طناب برای چه می‎خواهی؟
ابراهیم گفت: شاید گوسفندی قربان بیاورند، به كارد و طناب احتیاج پیدا كنم.
هاجر كارد و طناب آورد، وابراهیم با اسماعیل به سوی قربانگاه حركت كردند.
ابراهیم و اسماعیل ـ علیه السلام ـ در قربانگاه

ابراهیم فرزند عزیزش، میوه دلش و ثمره یك قرن رنج و سختیهایش، اسماعیل عزیزتر از جانش را به قربانگاه «منی» آورد، به او گفت: فرزندم! در خواب دیدم كه تو را قربان می‎كنم.
اسماعیل این فرزند رشید و با كمال كه به راستی شرایط فرزندی ابراهیم را دارا بود، بی‎درنگ در پاسخ گفت: ای پدر! فرمان خدا را انجام بده، به خواست خدا مرا از مردان صبور و بااستقامت خواهی یافت.[4]
ای پدر وصیت من به تو این است كه: 1. دست و پای مرا محكم ببند تا مبادا وقتی تیزی كارد بر من رسید، حركتی كنم و لباس تو خون آلود گردد 2. وقتی به خانه رفتی به مادرم تسلی خاطر بده و آرام بخش او باش 3. مرا درحالی كه پیشانیم روی زمین است و در حال سجده هستم قربان كن كه بهترین حال برای قربانی است، وانگهی چشمت به صورت من نمی‎افتد و در نتیجه محبت پدری بر تو غالب نمی‎شود و تو را از اجرای فرمان خدا باز نمی‎دارد ابراهیم دست و پای اسماعیل را با طناب بست و آماده قربان كردن اسماعیل عزیزش شد، روحیه عالی اسماعیل، در را در اجرای فرمان كمك می‎كرد، ابراهیم كارد را بر حلقوم اسماعیل می‎گذارد، و برای این كه فرمان خدا سریع اجرا گردد، كارد را فشار می‎دهد، فشاری محكم، اما كارد نمی‎برد، ابراهیم ناراحت می‎شود از این رو كه فرمان خدا به تأخیر می‎افتد، با ناراحتی كارد را به زمین می‎اندازد، كار به اذن خدا به زبان می‎آید و می‎گوید: «خلیل به من می‎گوید ببر، ولی جلیل (خدای بزرگ) مرا از بریدن نهی می‎كند».[5]
ابراهیم از اسماعیل كمك می‎خواهد، به او می‎گوید فرزند چه كنم؟
اسماعیل می‎گوید: سر كارد را (مانند نحر كردن شتر) در گودی حلقم فرو كن، ابراهیم می‎خواست پیشنهاد اسماعیل را عمل كند و در همین لحظه ندای خدا به گوش ابراهیم می‎رسد:
هان ای ابراهیم! «قَد صَدقتَ الرؤیا؛ فرمان خدا را با عمل تصیق كردی»
همراه این ندا گوسفندی كه مدتها در صحرای علفزار بهشت چریده بود نزد ابراهیم آورده شد، ابراهیم ندایی شنید كه از اسماعیل دست بردار و به جای او این گوسفند را قربان كن.[6]


[1] . توضیح این كه: ابراهیم می‎خواست قلبش مالامال از اطمینان شود، و احتیاط می‎كرد كه مبادا وسوسه‎ای در كار باشد. با توجه به این كه پای كشتن و قربانی كردن در میان بود.
[2] . گرچه قبلاً‌گفتیم هاجر از دنیا رفت،‌ولی قول دیگر این است كه هاجر در این وقت، زنده بود، و این مطلب بر همین اساس است ـ ضمناً بعضی معتقدند كه ذبیح، اسحاق بوده نه اسماعیل، بنابراین قول، ساره زنده بوده و در جریان ذبح بوده است، ولی اكثر علمای اسلام معتقدند كه ذبیح، همان اسماعیل بوده است و این موضوع از امام صادق ـ علیه السلام ـ سؤال شد، فرمود: اسماعیل بود (نور الثقلین، ج 4، ص 424) و سخن معروف پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ «انا ابنْ الذبیحین» (من پسر دو قربانی هستم) با توجه به این كه تردیدی نیست آن حضرت از نوادگان اسماعیل است، نیز این مطلب را تأیید می‎كند،‌(منظور از قربانی دوم، عبدالله پدر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است) اما در تورات، اسحاق به عنوان ذبیح معرفی شده، گویی مطلب تورات وارد روایات اسلامی شده است.
[4] . «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ» (صافات ـ102).
[5] . مجمع البیان، ج 7،‌ص 452؛ تفسیر ابو الفتوح، ج 9، ص 320؛ معراج السعاده، ص 491.
[6] . معراج السعاده، ص 491؛ مجمع البیان، ج 8، ص 453.


منبع
صفحه: 1 2
آدرس های مرجع