شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
به نظر حقیر
شر تزاحم ناصحیح دو یا چند خیر است به نحوی که خلاف غایت کلیه (رحمت عام اللهی )باشد .
مثال :
اب و خاک میتوانند بستر پدید امدن در ختی پر برگت شوند .این مثال مطابق غایت کلیه است و خیر .
اما از همین اب و خاک میشود اجری پدید اید که میتواند الت قتل باشد که مصداق شر است . و خلاف غایت
البته از اراده فاعل مختار نباید غافل بود . اگر ارده فاعل مختار دائر مدار غایت کلیه باشد که خیر لازم می اید. والا فلا
به دیگر سخن شر با التبع اراده فاعل مختار پدید میاید نه به اراده حق متعال .
مع الوصف به نظر حقیر الله عزوجل شری خلق نکرده است و این تزاحم ناصحیح خیرات است که شر را پدید می اورد .
(۱۰/آذر/۹۱ ۲:۲۳)داداش کایکو نوشته است: [ -> ]به نظر حقیر
شر تزاحم ناصحیح دو یا چند خیر است به نحوی که خلاف غایت کلیه (رحمت عام اللهی) باشد .مثال :اب و خاک میتوانند بستر پدید امدن در ختی پر برگت شوند .این مثال مطابق غایت کلیه است و خیر .
اما از همین اب و خاک میشود اجری پدید اید که میتواند الت قتل باشد که مصداق شر است . و خلاف غایت
البته از اراده فاعل مختار نباید غافل بود . اگر ارده فاعل مختار دائر مدار غایت کلیه باشد که خیر لازم می اید. والا فلا
به دیگر سخن شر با التبع اراده فاعل مختار پدید میاید نه به اراده حق متعال .
مع الوصف به نظر حقیر الله عزوجل شری خلق نکرده است و این تزاحم ناصحیح خیرات است که شر را پدید می اورد .
1- شما در تعریف شر از خود معرف استفاده نمودید و این دوری باطل است. به کار بردن واژه ی نادرست که خود از مصادیق بلکه مساوق شر است این مطلب را نشان می دهد.
2- بر فرض مسامحه در این امر حاصل جمع چند خیر هیچگاه شر نمی شود.این اشتباه از آنجا سرچشمه می گیرد که شما لوازم شر را با خود شر اشتباه گرفته اید.تایید سخن از ملاحظه ی مثال هایی که ارائه نمودید مشخص تر است.آجر هم می تواند عامل شر شود و هم عامل خیر. چه اینکه درخت هم همین گونه است؛به عنوان مثال خوردن میوه اش می تواند خیر باشد یا پرتاب میوه توسط فردی با قصد قبلی به چشم دیگری باعث کوری آن شود.هم میوه ی درخت یا خود آن و هم آجر همه لوازم شر هستند و منشاء را باید در نیت فردی که از این لوازم استفاده می کند جستجو کرد.
البته شما خود نیز به نحوی به این نقص آگاه شدید و سخن از اراده ی شخص فرمودید اما دوباره ی به همان تعریف نخست عدول نمودید. مسئله ی خیر و شر هم در بررسی همین نکته است که اراده ی فرد خیر و شر را می سازد.با این نظرگاه مشخص شد نیت منشاء خیر و شر است. حالابفرماییدآیا خداوند خالق شر است؟ و اگر باز هم خیر چگونه ی خلقت اراده ی شر را توجیه می فرمایید؟
سلام
به نظر بنده شر هم نوعی خیر هست،یعنی اگر شری نباشه خیری هم نخواهد بود.مثلا ، اگر امثال یزید مجبور بودند و بی اختیار با اباعبدالله علیه السلام صلح می کردند و حکومت رو تحویل ایشان می دادند ، این به ظاهر خیر بود ، اما در باطن خیری در کار نبود.
خیر این بود که امثال یزید قدرت انجام شر داشته باشند ، و در نتیجه جزای اعمالشون با عدالت بهشون داده بشه.
البته دوستان اشتباه نگیرند!منظور من این نیست که یزید کار خوبی کرده ، نه خیر ، کار یزید بدترین کار ممکن بود ، اما همین آزادی او در انجام خیر یا شر نهایت خیر هست.تفکر من با تفکر بعضی از اهل تسنن (اشاعره) که این کار یزید رو از روی اجبار و کاری خیر می دونند دقیقا در تضاد هست.یعنی اون ها برای این کار اجبار قائل هستند و این رو خیر می دونند ، ولی بنده اختیار یزید رو خیر می دونم و کار او رو شر.منتها این شر اگر نمی بود و الله جل جلاله او رو بر خلاف اختیار مجبور به خیر می کرد ، این کار خودش می شد دفع خیر.
میتونه شر به نوعی نشات گرفته از جهل باشه ... می خواهیم جهل را بشناسیم ؟؟ امام خمینی کتابی در شرح همین مقوله و حدیث عقل و جهل دارند :
سماعة بن مهران گويد كه : من نزد ابو عبدالله جعفر بن محمد عليه السلام
بودم و در نزد او جماعتى از دوستانش بودند ، از عقل و جهل سخن جريان يافت ، حضرت صادق عليه السلام
فرمود : عقل و لشكر او و جهل و لشكر او را بشناسيد تا هدايت شويد.
سماعه گفت ، من گفتم : فداى تو گردم ما چيزى نمى شناسيم مگر آنچه را كه تو به ما بشناسانى .
آن حضرت فرمود : همانا خداى تعالى آفريد عقل را و آن اول مخلوق از عالم ارواح است
از طرف راست عرش از نور خود ، پس به او گفت : رو برگردان ، او رو برگردانيد. پس از آن به او گفت : روى بياور ، روى آورد. فرمود خداى تعالى : آفريدم تو را آفريده بزرگى و كرامت دادم تو را بر جميع مخلوقات خود.
فرمود حضرت صادق (عليه السلام) : پس از آن خلق فرمود جهل را از درياى شور تلخ تاريك ، پس گفت به او: پشت كن ، پشت نمود. پس از آن گفت به او: روى آور ، روى نياورد. فرمود به او: سركشى كردى پس دور نمود او را.
پس از آن ، قرار داد از براى عقل هفتاد و پنج لشكر. چون جهل ديد آنچه را كه حق به او اكرام كرد عقل را و آنچه را عطا فرمود به او ، عداوت او را در نهاد خود گرفت .
پس جهل گفت :اى پروردگار! اين آفريده اى است مثل من ، آفريدى او را و تكريمش فرمودى و قوتش دادى و من ضد اويم و نيست براى من توانائى به او.
به من نيز عطا كن از لشكر ، مثل آنچه به او عطا فرمودى .
فرمود : آرى . پس اگر بعد از اين گناه كردى . تو و جند تو را از رحمت خود خارج كنم . گفت : راضى شدم . پس عطا فرمود به او هفتاد و پنج لشكر.
و ادامه حدیث ....
دانلود
دوستان تا تعریفی از شر و خیر نداشته باشیم نمیشه بحث کرد.
اول این رو تعریف کنید و این تعریف باید کامل باشد .
اگه بخوایم بحث رو فلسفی نگاه کنیم که خودش مشکل ساز میشه چون بعد گفته میشه که : ربط بین خیرات و شرور عالم ماده ناگسستنی است. محال است، عالم ماده باشد و هیچ شری در آن وجود نداشته باشد. شر، ذاتی عالم ماده است. آنان، بری تبیین ذاتیت شرور در عالم ماده، شرور بالذات را از بالعرض تفکیک کرده، ضرورت و ذاتیت هر یک را جداگانه به اثبات رسانده اند.
حال اینکه چه شر و چه نیکی را متضاد و مقابل هم میبینند.در تعریفی که از جنود عقل و جهل در کافی شده نمیشه به طور کامل و مستقیم گفت که جهل علت شر هستش چون تعریف مسقل از جهل و شر باهم سازگار نیست . جهل فقدان علم و شر هم راغب اصفهاني در مفردات مينويسد:
شر چيزي است كه همه از آن روي گردانند ؛ چنان كه خير چيزي است كه همه آن را خواهانند.
حكما نيز در تعريف اصطلاحي شر گفتهاند:
شر فقدان ذات يا فقدان كمالي از كمالات شيء است. از آن جهت كه آن شيء شأنيت داشتن آن كمال را دارد. (ملاصدرا)
با اینهمه اگه غیر فلسفی به نتیجه برسیم بهتره تا اینکه در وادی شبهات فلسفی گیر کنیم.
یا علی
سلام
راحتش همینه :
هر چیز که از خدا ساطع می شه خیر محض هست ، منتها نوع استفاده از این خیر رو اسم می گذاریم خیر و شر ، یعنی استفاده خوب از خیر میشه خود خیر ، و استفاده غیر مناسب از این خیر میشه شر!
مثل پول ، پول خوبه یا بده؟ ؟ خوب معلومه خوبه ، اما میشه باهاش هم خیر انجام داد هم شر!
سلام
ما به چیزی میگیم شر که به ضررمون باشه؟(نفع و ضرر رو کی تشخیص میده؟)
خلاف اراده تشریعی خدا باشه؟
ضمن اینکه شر 2 دستش
شری که انسان درش دخالتی داشته باشه (ظلم)و شری که نداشته باشه . مثل بلایای طبیعی
حالا باید ببینیم با توجه به اینکه خدا دنیا رو محل ابتلا و امتحان قرار داده کلا چیزی به نام شر عینیت پیدا میکنه؟!
مثلا عمل یزید شرارت بود . اما ایا برای امام حسین (علیه السلام) هم شری داشت؟!
یزید با اختیارش عملی رو انجام داد .
امام حسین (علیه السلام) با همین مطلب امتحان شدند و خود و خیلی های دیگه رو به خیر رسوندند. یعنی لقای پروردگار
انسان با هر پیشامدی با صبر و شکر میتونه برای ترقی خودش پله بسازه . بنابرین شری در کار نیست برای مفعول عمل.
در واقع خداوند جز خیر برای کسی نمیخواد اما این خیر را با توجه به نفس هر کس به نوعی براش رقم میزنه .
هر چند عامل ظالم و شرور باشه .
یعنی در این عالم هیچ چیزی را خداوند جز به خیر برای ما نمیخواهد
در واقع هیچ چیزی به ضرر ما نیست . مگر اینکه خودمون به ضرر خودمون تبدیلش کنیم
برای همینم خداوند میفرماید خیر از جانب ماست و اگر بدی رسید از جانب خودتان
در واقع الان من مریضم
یا مکافات عملمه که به نفعمه و ادب میشم
یا امتحانیست برای من که با توکل به خدا اگر درست عمل کنم و امتحان ئاس بشه میشود برای بنده خیر
(۱۰/آذر/۹۱ ۱۴:۱۶)وحید110 نوشته است: [ -> ]برای همینم خداوند میفرماید خیر از جانب ماست و اگر بدی رسید از جانب خودتان
سلام! چه عجب شما اومدید باز توی انجمن
بله همین درسته ، علما هم چنین مثالی رو می زنند که پدر دلسوزی به پسرش پول فراوان میده ، روش پول درآوردن تضمینی رو هم بهش می گه ، پسر هم پول رو می گیره، دفترچه ای که راهنمایی می کنه روش رسیدن به سرمایه بیشتر رو هم از پدرش می گیره.خوب تا این جا ، از پدر شری سر زده؟
خوب حالا ادامه ماجرا،این پسر دو حالت پول رو خرج می کنه:
1- میره و دستورات پدرش رو به خوبی مطالعه می کنه و ثروتمند می شه.
2- میره و به حرف یک غریبه (که شاید دشمنش هم باشه) گوش می کنه و راهی که خودش فکر می کنه درسته و از راه پدر سریع تر به پول می رسه رو امتحان می کنه و بعد ورشکست می شه و چه بسا معتاد و ....
خوب در دو حالت فوق ، اگر پدر به وظایفش عمل کرده باشه ، دادن سرمایه به این پسر که هم عقل داره هم توانایی کسب سرمایه بیشتر ، کار شری بوده یا خیر؟
آیا انجام شر به وسیله پسر یعنی دادن شر به اون پسر؟
آیا اگر پدر مجبور می کرد پسر رو همه بهش می گفتند پدر عادل و درستکار ، یا این که به پسر آزادی عمل بده و راه خر رو هم بهش یاد بده؟
خوب بلا تشبیه این داستان هم مثل داستان ما و خدا است.
فقط یک نکه این که ممکنه همین پدر بچش رو بفرسته کارگری
تبیهش بکنه
بهش سخت بگیره تا ادم بشه و به قولی مرد بشود
و همین سخت گیری ها ازش چیزی بسازه که باید بشه
و یا مثلا یک چند صباحی بهش پول نده ببینیه به خاطر پول باباش رو دوست داره و یا محبت ریشه داره
ببینه توی وضعیت سخت هم به حرف باباش گوش میده یا فقط مدعیه
خداوند میفرماید : ایا همین که گفتید ایمان اوردیم کافیه و خدا امتحانتون نمیکنه ؟!!!
یه مدت کوتاه دنیایی برای امتحان وجود داره .
اصولا این دنیا محل امتحانه و نه خوش کذرونی
البته دین دار واقعی و با ایمان همیشه بهش خوش میگذره
چه توی بلا و چه در حال نعمت
تا خدا مصلحت ببینه که این بندش رو چطوری امتحان کنه
درسته که بعضی شرها قابل تحلیل هستندو میشه اونا رو نهایتا خیر دونست، اما دو تا بحث اصلی پیش میاد
- آیا همه اتفاقات رو میشه خیر دونست؟ مثلا آیا مرگ ناگهانی فردی به خاطر یک زلزله یا تصادفی که نمیتونسته ازش فرار کنه شر حساب میشه، یک اتفاق تصادفیه یا خیر؟ آیا تولد نوزادی معلول خیر محسوب میشه؟
- اینجا به این بحث دوم میرسیم که منشا اتفاقاتی که در جهان رخ میدهد چیست؟ آیا قوانین فیزیکی و طبیعی موجب زمین لرزه شده، آیا رانندگی کردن یک ریسک هست و طبیعتا باید احتمال تصادف هم داشته باشه؟