من یه سوال دارم .
یکی از موارد این بود که اگه کسی گناهکار باشه ،به طور آشکار گناه کنه نه حرمتی داره نه غیبت
مفهومش اینه که بقیه اجازه دارن پشت سرش صحبت کنند یا همون غیبت؟؟؟؟؟؟؟؟
این یه جور ریختن آبرو نیست؟اشکالی توش نیست؟
امام رضا (علیه السلام) : خدای متعال به یک پیغمبری از پیغمبرانش وحی کرد : که وقتی صبح از خانه بیرون آمدی اولین چیزی که به نظرت می آید بخور و دومین چیزی را که می بینی آنرا بپوشان و سومین چیزی را که می بینی پناهش ده و چهارمین چیزی را که دیدی مایوس نکن و پنجمین چیزی را که می بینی از آن فرار کن. چون صبح شد و بیرون آمد کوه بزرگی را دید که در روبه رویش است ایستاد و به یاد فرموده خدا افتاد که به او فرموده بود اولین چیزی را که دیدی بخور و او تعجب کرد بعد با خودش فکر کرد که خدا مرا به چیزی امر نمی کند که من طاقت آن را نداشته باشم پس به طرف کوه رفت تا آنرا بخورد هر چقدربه کوه نزدیکتر میشد کوه کوچکتر میشد تا آنجا که وقتی به کوه رسید کوه را لقمه ای لذیذ یافت و آن لقمه را خورد و لذتی به او دست داد که تا حالا با خوردن لقمه ای به او دست نداده بود . دومین چیزی را که دید طشت طلایی بود چون خدا امر کرده بود دومین چیزی را که می بینی آنرا بپوشان چاله ای کند و آن طشت طلا را در خاک پنهان کرد و بعد به راه خود ادامه داد و لحظه ای به پشت سر خود نگاه کرد دید که آن طشت طلایی که پنهان کرده بود آشکار شده و از خاک بیرون افتاده با خود گفت آنچه را که خدا فرموده بود انجام دادم و به راه خود ادامه داد دید که مرغی در آسمان است و بازی ( پرنده شکاری ) دنبال او است و قصد شکار کردن مرغ را دارد چون خدا به او فرموده بود سومین چیزی را که می بینی پناه ده آستین لباسش را گشود تا مرغ در آنجا رود و پناه گیرد پس وقتی این کار را کرد باز شکاری به او گفت من چند روزی است که دنبال این مرغ هستم تا شکارش کنم و تو او را پناه دادی و نگذاشتی که من شکارش کنم چون خدا گفته بود چهارمین چیزی را که دیدی مایوس نکن قسمتی از گوشت پای خود را کند و به باز شکاری داد و به راه خود ادامه داد و بعد در ادامه راه گوش مردار گندیده ی کرم گذاشته ای را دید چون خدا به او گفته بود پنجمین چیزی را که دیدی از آن فرار کن فرار کرد. به خانه برگشت و شب در خواب خدا به او گفت کارهایی را که گفتیم انجام دادی آیا معنای این کارها را می دانی ؟ گفت نه . خداوند فرمود آن کوه را که دیدی و بعد به امر ما رفتی بخوری و هرچه به آن نزدیکتر می شدی کوچکتر میشد و آخر لقمه ای لذیذ شد غضب است که اگر هنگام غضب خود را نگه داری و غضب خود را بخوری بعد از آن خوشحال میشوی که غضب را نگه داشتی و خود را کنترل کردی این خوشحالی همان لقمه لذیذ است. و اما آن طشت طلا که پنهانش کردی کار خوب و نیک است که اگر آن را پنهان کنی و به کسی نگویی ( و ریا نکنی ) خداوند آنرا ظاهر میگرداند و به همه نشان می دهد. و اما آن مرغی که پناهش دادی این است که اگر کسی تو را نصیحت می کند نصیحت او را قبول کن و باز شکاری که مایوسش نکردی آن است که اگر کسی از تو چیزی میخواست او را مایوس نکن و اما گوشت مردار گندیده ای که امر شده بود از آن فرار کنی غیبت است و از غیبت کردن بپرهیز و غیبت نکن. عین الحیوة صفحه ۵۲۱
(۱۵/مرداد/۹۱ ۳:۵۸)zahra.shakiba نوشته است: [ -> ]من یه سوال دارم .
یکی از موارد این بود که اگه کسی گناهکار باشه ،به طور آشکار گناه کنه نه حرمتی داره نه غیبت
مفهومش اینه که بقیه اجازه دارن پشت سرش صحبت کنند یا همون غیبت؟؟؟؟؟؟؟؟
این یه جور ریختن آبرو نیست؟اشکالی توش نیست؟
اگر کسی بدون توجه به عفت عمومی گناهی کرد اگر همان گناهش را نه بیشتر در موردش چیزی بگویند مشکل ندارد
یعنی در حد فسق
در حدی که شخص گناهکار بگه این کارو میکنم و دوست دارم و همینی که هست و ......
ولی یک سوال
اصلا یک نفر اشتهار هم داشته باشه به ما چه*؟
یه نکته ای رو چند روز پیش با یکی از دوستان صحبت میکردم
و اون اینه که خانم ها ماشاء الله خیلی غیبت میکنن!!!
دانشگاه دیدید استاد میبره رو نمودار؟
اگر خدا رو نمودار نبره این خانما وضعشون خیلی خرابه(ببخشید رک گفتم)
خانما انقدر غیبت نکنید
برا طرف مقابل دارید خدمت بزرگی رو میکنید و برای خود خیانت
باور کنید خوردن گوشت برادر مردس
باور کنید همینه
مخصوصا غیبت دسته جمعی
طرف اگر راضی نباشه غیبته ها
غیبت از فلان گناه بدتره!
حالا اگر کسی همان گناه رو کرده باشه افرادی که غیبت میکنن گناهشون بدتره
تازه گناه طرفو میشورن
اگر تهمت باشه که دیگه هیچی....
به زبان محاوره نوشتم ولی روش فکر کنید
************
*فقط این قسمت رو باید اضافه کنم
نهی از منکر واجبه
نهی از منکر هم پشت سر طرف نیست!!
به خودش باید بگید در خفا
موفق باشید
غیبت جنبهی حق الناس دارد:
اولأ با این عمل نقاط ضعف برادر خود را آشکار کرده و آبروی او را برده است. آبرو بسیار عزیز و ارجمند است و اگر از دست برود کمتر جبران میشود. شاید یکی از وجوه تشبیـه غیبـت به خوردن گوشت برادر مرده همین باشد که آبروی برادر که رفت قابل جبـران نخـواهد بود. و خدا مسلمانان را آبرومند میخواهد ؛ اگر شما به وسیله غیبت آبروی کسی را بردید آیا او با شما دوست و برادر خواهد شد! غیبت بـرادری را بر هم میزند و به جای آن دشمنی میآورد. خدا دشمنی مسلمانان را با یکدیگر نخواسته، بلکه آنان را برادر و دوست صمیمی خواسته است.
ثانیأ این که در روایات متعددی به این مطلب اشاره شده مانند :
قال رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):
«... وَ الغیبَة لا تغفَر حَتی یَغفرصاحبها »
وسائل الشیعه ـ ج8ـ باب 152ـ حدیث9ـص598
«غیبت آمرزیده نمیگردد تا غیبت شده او را ببخشاید»
و از پیامبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)است که فرمودند:
«کفارة مَن استَغتَبَتهُ اَن تَستَغفِرَلَهُ »
کشف الربیه عن احکام الغیبة (شهید ثانی ـ ترجمه سید ابراهیم سید علوی) ص128
«کفاره کسی که غیبتش را کردی این است که برای او مغفرت طلبی»
غیبت از نظر قرآن کریم
غیبت چنانكه از اسمش پیدا است این است كه در غیاب كسى سخنى گویند، منتهى سخنى كه عیبى از عیوب او را فاش سازد، خواه این عیب جسمانى باشد، یا اخلاقى، در اعمال او باشد یا در سخنش، و حتى در امورى كه مربوط به او است مانند لباس، خانه، همسر و فرزندان و مانند اینها. بنابراین اگر كسى صفات ظاهر و آشكار دیگرى را بیان كند غیبت نخواهد بود. مگر اینكه قصد مذمت و عیبجوئى داشته باشد كه در این صورت
حرام است،
مثل اینكه در مقام مذمت بگوید آن مرد نابینا، یا كوتاه قد، یا سیاهرنگ یا كوسه! به این ترتیب
ذكر عیوب پنهانى به هر قصد و نیتى كه باشد غیبت و حرام است، و ذكر عیوب آشكار اگر به قصد مذمت باشد آن نیز حرام است، خواه آن را در مفهوم غیبت وارد بدانیم یا نه. اینها همه در صورتى است كه این صفات واقعا در طرف باشد، اما اگر صفتى اصلا وجود نداشته باشد داخل در عنوان تهمت خواهد بود كه گناه آن به مراتب شدیدتر و سنگین تر است. به هر حال غیبت از بزرگترین گناهان است.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: «
وَ لا یَغْتَب بَّعْضكُم بَعْضاً أَ یحِب أَحَدُكمْ أَن یَأْكلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ؛
اى كسانى كه ایمان آورده اید! از بسیارى از گمان ها بپرهیزید، چرا كه بعضى از گمان ها گناه است، و هرگز ( در كار دیگران ) تجسس نكنید، و هیچیك از شما دیگرى را غیبت نكند، آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ ( به یقین ) همه شما از این امر كراهت دارید، تقواى الهى پیشه كنید كه خداوند توبه پذیر و مهربان است» (حجرات/12 ).
تذكر"
اگر ما جمله ای را بگوییم که فرد غايب راضی نیست كه در جمع بیان شود آن هم غیبت است...
بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام
نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده یا نه
کنار یک عزیزی نشستید که حداقل 30 سال از شما بزرگتره.(بغیر از خانواده و کسانی که باهاشون احساس راحتی می کنید و قادرید خیلی رک باهاشون صحبت کنید.) فوق العاده برای این فرد احترام قائلید و نمیخواین ذره ای ازتون برنجه.
یک بحث معمولی پیش میاد و این بحث منتهی میشه به درد و دل کردن. این درد و دل که با اشک و بغض اون عزیز همراهه منجر میشه به غیبت از کسیکه ایشون رو رنجونده
بهیچوجه شرایط جوری نیست که بشه اتاق رو ترک کرد (بدلیل رنجش اون فرد از شما) . از طرفی هرچی سعی میکنید آرومش کنید یا خصوصیات خوب فرد مورد غیبت قرار گرفته رو ذکر کنید یا بحث رو عوض کنید به نتیجه نمیرسید....
شرایط خیلی سختیه که این روزها برام زیاد پیش میاد
حتی یک بار جلوی همین عزیز در مورد اثرات سوء غیبت توضیح دادم و حرفم رو هم قبول داره ولی دوباره کافیه یک اتفاقی بیوفته که یاد خاطرات تلخ زندگیش بیوفته و شروع کنه به غییت..
احساس گناه میکنم از اینکه قدرت اینکه حتی وسط حرفش بپرم رو ندارم چه برسه به اینکه وسط ناراحتیش بهش بگم "نمی خوام چیزی بشنوم چون غیبته" و شاید با این حرف غمش رو بیشتر کنم...
دوستان ببخشید که سرتون رو درد آوردم. راهکاری در این زمینه دارید؟
(۲۶/آبان/۹۲ ۱۷:۰۴)یا ثارالله نوشته است: [ -> ]بسم الله الرّحمن الرّحیم
سلام
نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده یا نه
کنار یک عزیزی نشستید که حداقل 30 سال از شما بزرگتره.(بغیر از خانواده و کسانی که باهاشون احساس راحتی می کنید و قادرید خیلی رک باهاشون صحبت کنید.) فوق العاده برای این فرد احترام قائلید و نمیخواین ذره ای ازتون برنجه.
یک بحث معمولی پیش میاد و این بحث منتهی میشه به درد و دل کردن. این درد و دل که با اشک و بغض اون عزیز همراهه منجر میشه به غیبت از کسیکه ایشون رو رنجونده
بهیچوجه شرایط جوری نیست که بشه اتاق رو ترک کرد (بدلیل رنجش اون فرد از شما) . از طرفی هرچی سعی میکنید آرومش کنید یا خصوصیات خوب فرد مورد غیبت قرار گرفته رو ذکر کنید یا بحث رو عوض کنید به نتیجه نمیرسید....
شرایط خیلی سختیه که این روزها برام زیاد پیش میاد
حتی یک بار جلوی همین عزیز در مورد اثرات سوء غیبت توضیح دادم و حرفم رو هم قبول داره ولی دوباره کافیه یک اتفاقی بیوفته که یاد خاطرات تلخ زندگیش بیوفته و شروع کنه به غییت..
احساس گناه میکنم از اینکه قدرت اینکه حتی وسط حرفش بپرم رو ندارم چه برسه به اینکه وسط ناراحتیش بهش بگم "نمی خوام چیزی بشنوم چون غیبته" و شاید با این حرف غمش رو بیشتر کنم...
دوستان ببخشید که سرتون رو درد آوردم. راهکاری در این زمینه دارید؟
راهکار
1-پدر گرامی مادر عزیز غیبت نکنید
2-محل را ترک کنید
3-اگر نتوانستید به هیچ وجه ترک کنید حواستان را متوجه جای دیگر کنید که جزو شنوندگان غیبت محسوب نشوید