به نظرم نباید به هیچ موضوعی جدا از قواعد اصلی پرداخت. یعنی باید تلاش بشه تا موضوع مورد بحث با قواعد اصلی توصیف بشه.
حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرمایند: انَّما بُعِثتُ لِاُتمِمَّ مکارم الأخلاق
به راستی من برای کامل کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم.
تنها چیزی که قرار است در مردم به کمال برسد، اخلاق است.
هیچ کار خوب یا بدی انجام نمیشود، مگر بخاطر اخلاق خوب یا بد ما.
مثلاً اگر در یک مهمانی اسراف میشود بخاطر یک یا جند خلق بد است:
1. خلق اسرافکارانه: میزبان همیشه اسراف میکند و به مهمانی ربط ندارد.
2. ترجیح دادن افکار مخرب بر عقل: چشم و هم چشمی
3. ترجیح دادن افکار مخرب بر عقل: ترس بیمورد از بینوا به نظر آمدن
4. زمین گذاشتن نهی از منکر: نهی نکردن بقیه
پس برای اصلاح هرچیز، باید دستهای از خلقهای بد تغییر کنند.
شاید در این بین، اساسیترین خلقها، پایفشاری بر دین، جهاد برای برپایی آن، و امر به معروف و نهی از منکر هستند.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همگی
ببخشید به نظر من سوال کمی مشکل داره،باید جامعه اماری توش مشخص شه که ما بر اساس ویژگی های اون جامعه صحبت کنیم،اگه برگردیم به عقب که از نظر ما مسلمانان ،همه ما فرزندان ادم (علیه السلام) هستیم،خوب از اول همه موحد بودن و خود خدا سبک زندگی به ما داده بود که به عنوان بنده عمل کنیم که در این صورت اون ازادی و اختیاری که شما میگید رو نداریم،در اصل ما در پذیرش خدا اختیار داریم اگه قبول کنیم خدایی هست،پس دستوراتش لازم الاجرا است،فعلا با هوای نفس کاری ندارم،و اگه قبول نکنیم شیطان اولیای ما میشه،پس من باز هم اختیاری نمیبینم ، یا سبک خدا ، یا شیطان و ما فقط در امنخاب این دو اختیار داریم.
حالا فرض کنیم یهو یه نمونه از یک جامعه سکولار رو در نظر بگیریم که اعتقاد دارن انسان ازادی داره و هر کاری دوست داره میکنه،اون جمیع انسان هایی که اسمش رو میشه عوام گذاشته به خاطر اینکه یه عده سرمایه گذار بتونن جیبشون رو پر کنن و سیاست هاشون رو عملی کنن، یه لایف استایلی واسه ملت درست میکنن به اسم مد، به اسم جریانات روشنفکری،علم،ورزش و .... که اصلا خود مردم هم نمیفهمن یه سبک زندگی دارند، فقط میبینن چندتا گزینه جلوی چشمشونه که باید واسه سرگرمی و زندگی انتخاب کنند که اون سلیقه هم قبلا تحت تاثیر رسانه قرار گرفته و واقعا مال انسان بکر نیست.
حالا من واقعا نمیدونم منظور اصلی شما چیه،کاش خودتون یکم شروع میکردید که ما دستمون می اومد
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام مرسی از توضیحاتتون
به نظر من از اونجایی که ما به خدا به عنوان جمیع صفات کمال معتقدیم و اعتقاد داریم تمام کائنات با هدف مشخص افریده شدن و تمام کائنات شعور دارن و خداوند رو تسبیح میکنند،پس جایگاه انسان طوری میشه که اگه با دیگر مخلوقات هماهنگ باشه،با این شعور کلی هماهنگ باشه ،بهترین برایند رو داشته،مثلا دروغ گفتن خلاف این نظامه و ما انسان ها باید با سیستم حلال حرام و ... خودمون رو ارتقاء بدیم.
نمیدونم منظورم رو رسوندم یا نه،خلاصه کلامم اینه چون همه مخلوقات شعور دارن و به سمت هدفی هماهنگ حرکت میکنن،پس همواره یک بهترین حالت برای انسان وجود داره
نقل قول:اصلا چرا باید انسان متخلق باشه؟ چرا باید یک سری اصول اخلاقی را رعایت کنه؟ این با آزادی اون در تضاد نیست؟
شرمنده از حضور دوستان این مدت اینقدر درگیر امتحانام بودم که همه چیو فراموش کرده بودم....
میدونم جواب نهایی بحث اول تقریبا روشن شده ولی در رابطه با این سوال من یه نکته رو که به ذهنم رسیده بگم.
اگه قبول داشته باشیم که انسان برای ادامه ی زندگیش به قانونی که بر رفتارها و روابط اون و بقیه ی افراد جامعه نظارت داشته باشه نیاز داره جواب اینکه چرا باید یه سری اصول رو رعایت کنه به دست میاد. رعایت نکردن این قانونها و اصولها ضررش به خود اون شخص هنجارشکن هم میرسه و کسی از ظلم خوشش نمیاد.
اما ازادی...
اینکه گفته میشه انسان ازاد خلق شده و عموما هم روش مانور داده میشه (و هرکسی عشقی ازش برداشت میکنه) این ازادی در مقابل بردگی هست. یعنی شخصی که ازاد به دنیا امده برده نیست و نمیشه اون رو به بردگی گرفت پس اینکه میگن همه انسانها ازاد به دنیا میان این مفهوم اصلیش باید باشه.
اما ازادی هیچوقت یه طور کامل ب دست نمیاد چون بالاخره در یه جایی فرد نمیتونه هرکاری رو که دلش خواست انجام بده و به خاطر مسائل اخلاقی یا عاطفی یا... از انجام دادن اون چیزی که دوست داره دست میکشه.
اگه قرار باشه هرکس رو ازاد ازاد بذاریم تا هرطور خواست رفتار کنه دیگه نظم و بقایی باقی نمیمونه. چون انسان اصولا زیاده خواهه... هرچقدر به دست بیاره حریص تر میشه.
پس اگه دوست داره زندگیش ادامه داشته باشه و در ارامش زندگی کنه باید به یه سری قوانین احترام بذاره...
در واقع ضرورت انجام دادن قوانین بیشتر به نفع خودش هست.
اما در انتخاب اینکه از کدوم قانون پیروی کنه مختاره... نه اینکه بگه از قانون بی قانونی پیروی میکنم... چون در اونصورت یه فرد متضاد با محیطش میشه و قانونی رو که برای زندگیش انتخاب میکنه باید بیشترین ارتباط و نزدیکی رو با محیط اطراف و فرهنگ جامعش داشته باشه. به دید من نمیتونه مثلا تو جامعه ی ایران زندگی کنه ولی سبک زندگی امریکایی رو بگیره چون نقاط متضاد خیلی در این دو فرهنگ هست و باعث بی نظمی میشه.
چندتا راه به نظرم داره...
یا سبک زندگیش رو مثل محیط اطرافش داشته باشه که هیچ مشکلی پیش نمیاد
یا سبک زندگیش رو با بیشترین ارتباط با توجه به محیط اطرافش تنظیم کنه که اگه نقاط تفاوتش بنیادی و حساس نباشه مشکلی پیش نمیاد.
یا کلا سبک زندگیش متضاد با سبک جامعه هست که در این شرایط یا باید سبکش رو تغییر بده یا اون محیط رو ترک کنه و به جایی بره که با افکارش همخوانی داره.
سلام، ممنون از توضیحات جناب سید ابراهیم
انسان فطرتا خداجوست، خداوند هم که کمال مطلق است و نقصی ندارد
اینکه چرا انسان باید متخلق بشه، چون ذاتا انسان طالب خیر و خوبی و صفات اخلاقی نیکوست، ناخودآگاه به سمتش میره
تو خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی خونده بودم(نقل به مضمون) که برای کارش رفته بود ترکیه و مدتی با یک پیرمرد
مسلمون معاشرت داشت، بعد از برخورد و معاشرت با مسلمونا میگفت چرا ما با اینا مشکل داریم، تمام چیزایی که اینا میگن
چیزی جز خیر و خوبی نیست (حالا بماند که بعد گفت به خودم اومدم که نه! من برای کار دیگه ای اینجام این افکار رو از خودت دور کن )
تمام حاکمان ستمگر معاصر با امامان بزرگوارمون، به پاکی و درستی اونها اعتقاد داشتن(اینم ناشی از فطرت حقیقت طلب انسانهاست)
حالا چرا انسان باید خودشو مقید کنه چون اگه اینکار رو نکنه نمیتونه زندگی کنه با هر هدفی که داشته باشه
یه مثال ساده:
یکی علاقه بسیار به رانندگی داره ولی دوست نداره قوانینش رو رعایت کنه، آیا چنین شخصی میتونه با عدم رعایت قانون کار
یا تفریح مورد علاقه ش رو انجام بده
انسان موجودی اجتماعی است و برای ادامه زندگی نیاز دارد با دیگران باشه، با دیگران بودن هم درسته مزیت های فراوانی
داره ولی محدودیت هایی هم داره که یه مثال کوچیکشو در بالا خدمتتون عرض کردم و این با مختار بودنش در تضاد نیست چون با اختیاری که داره اینو میپذیره