تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: لزوم داشتن سبکی برای زندگی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
به نظرم نباید به هیچ موضوعی جدا از قواعد اصلی پرداخت. یعنی باید تلاش بشه تا موضوع مورد بحث با قواعد اصلی توصیف بشه.

حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می‌فرمایند: انَّما بُعِثتُ لِاُتمِمَّ مکارم الأخلاق
به راستی من برای کامل کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم.

تنها چیزی که قرار است در مردم به کمال برسد، اخلاق است.

هیچ کار خوب یا بدی انجام نمی‌شود، مگر بخاطر اخلاق خوب یا بد ما.

مثلاً اگر در یک مهمانی اسراف می‌شود بخاطر یک یا جند خلق بد است:
1. خلق اسراف‌کارانه: میزبان همیشه اسراف می‌کند و به مهمانی ربط ندارد.
2. ترجیح دادن افکار مخرب بر عقل: چشم و هم چشمی
3. ترجیح دادن افکار مخرب بر عقل: ترس بی‌مورد از بینوا به نظر آمدن
4. زمین گذاشتن نهی از منکر: نهی نکردن بقیه

پس برای اصلاح هرچیز، باید دسته‌ای از خلق‌های بد تغییر کنند.

شاید در این بین، اساسی‌ترین خلق‌ها، پای‌فشاری بر دین، جهاد برای برپایی آن، و امر به معروف و نهی از منکر هستند.
درست پسند عزیز! شما خیلی دیگر جلو رفتی و وارد جزئیات شدی. بحث ما قبل تراز این ها هست. اینکه اصلا چرا باید انسان متخلق باشه؟ چرا باید یک سری اصول اخلاقی را رعایت کنه؟ این با آزادی اون در تضاد نیست؟


1366 گرامی: یکی از مصادیق مهم آسایش و خوش گذرانی همین بی برنامگی و هدف نداشتن و البته دغدغه نداشتن است. آدم های راحت طلب را ببینید؟ کدامشان اهل برنامه ریزی و نظم و .... هستند.
اگر اینقدر دقیق بودند که بخواهند برنامه ریزی کنند مطمئن باشید که اصلا راحت طلب نمی شدند. نه خیر نفس راحت طلبی در بی برنامگی است. اینکه من هر زمانی هر کاری دوست داشته باشم انجام دهم. اینکه از پیش تعیین شده نباشد کارهایم. همچون ماشین!!!


انسان از این در فرار است. البته نفس انسان. پس دلیل شما کامل نبود. شرمندهBlush
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همگی
ببخشید به نظر من سوال کمی مشکل داره،باید جامعه اماری توش مشخص شه که ما بر اساس ویژگی های اون جامعه صحبت کنیم،اگه برگردیم به عقب که از نظر ما مسلمانان ،همه ما فرزندان ادم (علیه السلام) هستیم،خوب از اول همه موحد بودن و خود خدا سبک زندگی به ما داده بود که به عنوان بنده عمل کنیم که در این صورت اون ازادی و اختیاری که شما میگید رو نداریم،در اصل ما در پذیرش خدا اختیار داریم اگه قبول کنیم خدایی هست،پس دستوراتش لازم الاجرا است،فعلا با هوای نفس کاری ندارم،و اگه قبول نکنیم شیطان اولیای ما میشه،پس من باز هم اختیاری نمیبینم ، یا سبک خدا ، یا شیطان و ما فقط در امنخاب این دو اختیار داریم.
حالا فرض کنیم یهو یه نمونه از یک جامعه سکولار رو در نظر بگیریم که اعتقاد دارن انسان ازادی داره و هر کاری دوست داره میکنه،اون جمیع انسان هایی که اسمش رو میشه عوام گذاشته به خاطر اینکه یه عده سرمایه گذار بتونن جیبشون رو پر کنن و سیاست هاشون رو عملی کنن، یه لایف استایلی واسه ملت درست میکنن به اسم مد، به اسم جریانات روشنفکری،علم،ورزش و .... که اصلا خود مردم هم نمیفهمن یه سبک زندگی دارند، فقط میبینن چندتا گزینه جلوی چشمشونه که باید واسه سرگرمی و زندگی انتخاب کنند که اون سلیقه هم قبلا تحت تاثیر رسانه قرار گرفته و واقعا مال انسان بکر نیست.
حالا من واقعا نمیدونم منظور اصلی شما چیه،کاش خودتون یکم شروع میکردید که ما دستمون می اومد
(۲/بهمن/۹۱ ۱۰:۴۰)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]شما خیلی دیگر جلو رفتی و وارد جزئیات شدی. بحث ما قبل تراز این ها هست. اینکه اصلا چرا باید انسان متخلق باشه؟ چرا باید یک سری اصول اخلاقی را رعایت کنه؟ این با آزادی اون در تضاد نیست؟

دوست عزیز،
وقتی سبک زندگی نتیجه‌ی صفات اخلاقی باشه،
خب چرایی اون هم مشخصه دیگه.Smile

چرا ایدئولوژی؟ چون جهان‌بینی!
Big Grin

یک بحث، در مورد این هست
که نمیشه در مورد مسئله‌ای که جوانب بسیاری داره به سادگی تفکر کرد. برای اینکه بتونیم درباره سبک زندگی فکر کنیم، باید ماهیت اون رو درک کنیم. به نظرم برای این هم باید بتونیم ماهیتش رو به درستی توصیف کنیم.

مثلاً چرا مساحت ذوزنقه به این صورت حساب میشه؟

ما میدونیم ذوزنقه به چی اطلاق میشه، اما این با
این موضوع که بدونیم اون حقیقتاً چیه متفاوته. وقتی مابتونیم ذوزنقه رو با قواعد یا اشکال اصلی هندسی توصیف کنیم، تمام سؤالات ما در موردش جواب خواهندداشت.

مثلاً میشه گفت ترکیبی از یک مستطیل و دو مثلث در اطراف
ش هست. و با این توصیف میشه توضیح داد که چرا مساحتش به این صورت حساب میشه.

اونجا من سبک زندگی رو توسط اخلاق توصیف کردم(اگر درست توصیف کرده باشم
Angel) و در نتیجه‌ی اون، جواب تمام سؤالات مثل چرایی و چگونگی و حتی نحوه پیاده‌سازیش مشخصه.

نظرتون چیه؟
Blush
(۲/بهمن/۹۱ ۱۰:۴۰)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]1366 گرامی: یکی از مصادیق مهم آسایش و خوش گذرانی همین بی برنامگی و هدف نداشتن و البته دغدغه نداشتن است. آدم های راحت طلب را ببینید؟ کدامشان اهل برنامه ریزی و نظم و .... هستند.
اگر اینقدر دقیق بودند که بخواهند برنامه ریزی کنند مطمئن باشید که اصلا راحت طلب نمی شدند. نه خیر نفس راحت طلبی در بی برنامگی است. اینکه من هر زمانی هر کاری دوست داشته باشم انجام دهم. اینکه از پیش تعیین شده نباشد کارهایم. همچون ماشین!!!


انسان از این در فرار است. البته نفس انسان. پس دلیل شما کامل نبود. شرمندهBlush


ببینیم جناب سید ابراهیم بزرگوار این نظر منو شماست که میگیم انسان خوش گذران برنامه ریزی خاصی نداره.

چون از نظر انسانهای خوش گذران برنامه ریزی کردن برای خوش گذرانی روزانه هم هدفی میشه برای زندگیشون.!درسته؟

اینکه شما میگین انسان قدرت انتخاب داره و آزاده پس چرا باید طبق برنامه ریزی پیش بره ؟یا اصلا هدفشون چیه؟و چرا باید سبکی داشته باشه؟من میگم چون انسانها در انتخاب سبک زندگیشون آزادن با توجه به انتخابشونه که یه هدفی رو برای آینده برنامه ریزی میکنن.

البته من فکر میکنم نتونستم منظورمو واضح بگم.Angel

حالا شما وآقای املشی لطف کنین مبحث رو باز تر کنین یا مثالی ،موضوعی،یا هرچیز دیگری رو مطرح کنین که تاپیک از گنگ بودن در بیاد.حداقل برای من که هنوز کاملا واضح نیست.AngelBlush

بسم الله الرحمن الرحیم.


دعوا این جاستWink این بحث بسیار مهمه و به نظر حقیر اصلا همه مشکلات از قاطی کردن در این موضوع پیش اومده.


ابتدا باید بین این دو واژه تفاوت قائل شویم:


مختار بودن....................................................... رها بودن و مستقل بدن.


این دو کاملا از هم جدا هستند.


بله ما مختار هستیم و این اختیار در ذات ما نهاده شده است. زمانی که می گوییم در ذات ما، یعنی ما تکوینا مختار هستیم..... یه جورایی ما مجبوریم که مختار باشیم.


ولی این اختیار به معنای رها بودن و وجود استقلالی داشتن نیست.


ما در فلسفه ثابت کرده ایم که تنها وجود از آن ذات اقدس الله تعالی است. و هیچ


موجود دیگری وجودی مستقل و جدا ندارد.




همه ما در این سلسله و زنجیر فیوضات الهی قرار داریم و همه موجودات به هم پیوسته هستند و هر امری در امر دیگر این جهان هستی تاثیر گذار است.


پس روشن شد که


اولا ما اختیار داریم و این اختیار هم ذاتی ما است.
دوما در عین اینکه اختیار داریم موجود رها و مستقلی نیستیم.


این دو نتیجه فوق خیلی مهمه. خیلی باید روی این فکر کرد.


من سه تا خواهش دارم از حضورتون:


1- از عمد سعی کردم مقصدم را در چند خط کوتاه بیان کنم تا خسته نشوید، لذا اگر ابهامی بود حتما بفرمایید تا پاسخ بدهم.


2- حتما ارسال نینای گرامی در بالا بخونید چون ایشان حقیقتا به هدف زدن. این ارسال برای بحث های آتی مان کمک میکند.


3- من فکر کنم الان دیگه راه تقریبا روشن شده، یعنی همین که بفهمیم دیگه اینقدر ها قضیه بی سرو ته نیست و نقشی داریم در این جهان هستی ، میتونیم برای ادامه بحث هم یک چارت بهتری داشته باشیم. لذا حقیر صبر میکنم، و از همه دوستانی که تا الان در این بحث شرکت کرده اند یعنی:
مجید املشی
1366
درست پسند
fateme313
nina
شیدا
ضحی
havbb110
reza71
خواهش می کنم که حداقل در این مورد به تشکر کردن اکتفا نکنند و حتما نظرشون رو بگویند تا برویم در مرحله بعدی این قضیه مهم.


من حقیقتا حس میکنم حداقل در این تاپیک یه کار تحقیقاتی و کتابخانه ای خوب داره رخ می دهد و این را باید غنیمت بشمریم. موافق نیستید؟
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام مرسی از توضیحاتتون
به نظر من از اونجایی که ما به خدا به عنوان جمیع صفات کمال معتقدیم و اعتقاد داریم تمام کائنات با هدف مشخص افریده شدن و تمام کائنات شعور دارن و خداوند رو تسبیح میکنند،پس جایگاه انسان طوری میشه که اگه با دیگر مخلوقات هماهنگ باشه،با این شعور کلی هماهنگ باشه ،بهترین برایند رو داشته،مثلا دروغ گفتن خلاف این نظامه و ما انسان ها باید با سیستم حلال حرام و ... خودمون رو ارتقاء بدیم.
نمیدونم منظورم رو رسوندم یا نه،خلاصه کلامم اینه چون همه مخلوقات شعور دارن و به سمت هدفی هماهنگ حرکت میکنن،پس همواره یک بهترین حالت برای انسان وجود داره
نقل قول:اصلا چرا باید انسان متخلق باشه؟ چرا باید یک سری اصول اخلاقی را رعایت کنه؟ این با آزادی اون در تضاد نیست؟
شرمنده از حضور دوستان این مدت اینقدر درگیر امتحانام بودم که همه چیو فراموش کرده بودم....
میدونم جواب نهایی بحث اول تقریبا روشن شده ولی در رابطه با این سوال من یه نکته رو که به ذهنم رسیده بگم.
اگه قبول داشته باشیم که انسان برای ادامه ی زندگیش به قانونی که بر رفتارها و روابط اون و بقیه ی افراد جامعه نظارت داشته باشه نیاز داره جواب اینکه چرا باید یه سری اصول رو رعایت کنه به دست میاد. رعایت نکردن این قانونها و اصولها ضررش به خود اون شخص هنجارشکن هم میرسه و کسی از ظلم خوشش نمیاد.
اما ازادی...
اینکه گفته میشه انسان ازاد خلق شده و عموما هم روش مانور داده میشه (و هرکسی عشقی ازش برداشت میکنه) این ازادی در مقابل بردگی هست. یعنی شخصی که ازاد به دنیا امده برده نیست و نمیشه اون رو به بردگی گرفت پس اینکه میگن همه انسانها ازاد به دنیا میان این مفهوم اصلیش باید باشه.
اما ازادی هیچوقت یه طور کامل ب دست نمیاد چون بالاخره در یه جایی فرد نمیتونه هرکاری رو که دلش خواست انجام بده و به خاطر مسائل اخلاقی یا عاطفی یا... از انجام دادن اون چیزی که دوست داره دست میکشه.
اگه قرار باشه هرکس رو ازاد ازاد بذاریم تا هرطور خواست رفتار کنه دیگه نظم و بقایی باقی نمیمونه. چون انسان اصولا زیاده خواهه... هرچقدر به دست بیاره حریص تر میشه.
پس اگه دوست داره زندگیش ادامه داشته باشه و در ارامش زندگی کنه باید به یه سری قوانین احترام بذاره...
در واقع ضرورت انجام دادن قوانین بیشتر به نفع خودش هست.
اما در انتخاب اینکه از کدوم قانون پیروی کنه مختاره... نه اینکه بگه از قانون بی قانونی پیروی میکنم... چون در اونصورت یه فرد متضاد با محیطش میشه و قانونی رو که برای زندگیش انتخاب میکنه باید بیشترین ارتباط و نزدیکی رو با محیط اطراف و فرهنگ جامعش داشته باشه. به دید من نمیتونه مثلا تو جامعه ی ایران زندگی کنه ولی سبک زندگی امریکایی رو بگیره چون نقاط متضاد خیلی در این دو فرهنگ هست و باعث بی نظمی میشه.
چندتا راه به نظرم داره...
یا سبک زندگیش رو مثل محیط اطرافش داشته باشه که هیچ مشکلی پیش نمیاد
یا سبک زندگیش رو با بیشترین ارتباط با توجه به محیط اطرافش تنظیم کنه که اگه نقاط تفاوتش بنیادی و حساس نباشه مشکلی پیش نمیاد.
یا کلا سبک زندگیش متضاد با سبک جامعه هست که در این شرایط یا باید سبکش رو تغییر بده یا اون محیط رو ترک کنه و به جایی بره که با افکارش همخوانی داره.
سلام، ممنون از توضیحات جناب سید ابراهیم
انسان فطرتا خداجوست، خداوند هم که کمال مطلق است و نقصی ندارد

اینکه چرا انسان باید متخلق بشه، چون ذاتا انسان طالب خیر و خوبی و صفات اخلاقی نیکوست، ناخودآگاه به سمتش میره

تو خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی خونده بودم(نقل به مضمون) که برای کارش رفته بود ترکیه و مدتی با یک پیرمرد
مسلمون معاشرت داشت، بعد از برخورد و معاشرت با مسلمونا میگفت چرا ما با اینا مشکل داریم، تمام چیزایی که اینا میگن
چیزی جز خیر و خوبی نیست (حالا بماند که بعد گفت به خودم اومدم که نه! من برای کار دیگه ای اینجام این افکار رو از خودت دور کن )

تمام حاکمان ستمگر معاصر با امامان بزرگوارمون، به پاکی و درستی اونها اعتقاد داشتن(اینم ناشی از فطرت حقیقت طلب انسانهاست)

حالا چرا انسان باید خودشو مقید کنه چون اگه اینکار رو نکنه نمیتونه زندگی کنه با هر هدفی که داشته باشه

یه مثال ساده:

یکی علاقه بسیار به رانندگی داره ولی دوست نداره قوانینش رو رعایت کنه، آیا چنین شخصی میتونه با عدم رعایت قانون کار
یا تفریح مورد علاقه ش رو انجام بده

انسان موجودی اجتماعی است و برای ادامه زندگی نیاز دارد با دیگران باشه، با دیگران بودن هم درسته مزیت های فراوانی
داره ولی محدودیت هایی هم داره که یه مثال کوچیکشو در بالا خدمتتون عرض کردم و این با مختار بودنش در تضاد نیست چون با اختیاری که داره اینو میپذیره
من علت بحث در مورد اختیار رو درک نمیکنم.Huh
چون هممون قبول داریم که باید از دستورات خدا تبعیت کنیم.


صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع