تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: عمر کشان از واقعیت تا افسانه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
تقلید از مراجع مطلق نیست
در بسیاری از موارد استثنا شده است
در اول رساله ها هم ذکر شده است
بحث تبری با همه شئ.ن ان از مستثنیات تقلید از مراجع است

از این حرف ها که بگذریم چیزی که باعث تاسف شدید هست بررسی روایات با عینک خاصی است که بر چشم زده ایید
در روایات اهستند روایات صحیح السندی که مخالف مبانی شیعه است
مثل نزوبل خدا در شب جمعه اما معلوم است که جهت خاصی دارد
روایات در مورد تبری نیز دو دسته کلی دارد برخی امر به تبری بعضی نهی و یا حتی تعریف از غاصبین است مثل این جمله امام جواد که من منکر فضائل دومی نیستم
اما کدام از اون ها را باید عمل کرد ؟؟؟؟
در روایتی است که ابوحنیفه از امام می خواهد که نامه ای برای شیعیان بنویسد که در ان دستور دهد که شیعیان ان دو ملعون را لعن نکنند اما امام با لطائف الحیلی از نوشتن این نامه استنکاف می ورزند
شاید امام صادق علیه السلام بلد نبودند وحدت اسلامی یعنی چه
شاید نمی دونستند تقیه چیه
یا شاید ما داریم دست از مبانی مهم مذهبون بر میداریم ؟؟؟
بعضی ها خیلیییییییییییییی راحت از کنار مطلب دارن می گذرند
(۳۰/اسفند/۹۱ ۳:۰۶)روشنک جون نوشته است: [ -> ]در روایات اهستند روایات صحیح السندی که مخالف مبانی شیعه است
مثل نزوبل خدا در شب جمعه اما معلوم است که جهت خاصی دارد
اگر روایتی با قرآن و عقل اثبات‌گرا مخالف باشه رد میشه، و معلوم میشه که از نظر سندی هم به اشتباه درست فرض شده بوده.

روایت چه اعتباری برای مخالفت با مبانی مذهب داره، که وقتی به نظر شما مخالفت داشت باز هم بهش بگید صحیح السند؟

قطعاً خیلی اصول رو اشتباه گرفته‌اید.

(۳۰/اسفند/۹۱ ۳:۰۶)روشنک جون نوشته است: [ -> ]در روایتی است که ابوحنیفه از امام می خواهد که نامه ای برای شیعیان بنویسد که در ان دستور دهد که شیعیان ان دو ملعون را لعن نکنند اما امام با لطائف الحیلی از نوشتن این نامه استنکاف می ورزند
شاید امام صادق علیه السلام بلد نبودند وحدت اسلامی یعنی چه
شاید نمی دونستند تقیه چیه
یا شاید ما داریم دست از مبانی مهم مذهبون بر میداریم ؟؟؟
در این مورد دقیقاً خلافش در روایت هست:

در کتاب علل الشرایع(تألیف شیخ صدوق) که از منابع مهم شیعه است آمده که ابوحنیفه(پیشوای اهل سنت) نزد امام صادق(علیه‌السلام) شرفیاب شد و عرض کرد: «گروهی از شیعیان از سه خلیفه نخست بشدت بدگویی و اعلام بیزاری می‌کنند و مدعی هستند که شما چنین توصیه‌ای به آنان کرده‌اید»
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «وای بر تو! من چنین چیزی نگفته‌ام»
ابوحنیفه گفت: «اما آنها بسیار برای این کار اهمیت قائلند!»
امام(علیه‌السلام) فرمودند:«از من چه انتظار داری؟»
ابوحنیفه گفت:«اگر نامه‌ای برایشان بنویسید و من به آنان برسانم از این کار دست بر می‌دارند.»
امام(علیه‌السلام) فرمودند:« [در اینصورت] سخنم را اطاعت نخواهند کرد.»

محمد بن بابویه صدوق، علل الشرائع، [انتشارات مکتبة الداورى، قم‏]ج1 باب 81 ص91 / محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار [چاپ بیروت] ج 2 ص294

گویا امام صادق(علیه‌السلام) نگران بودند که اگر چنین نامه‌ای توسط یک عالم سنی به گروهی از تندروهای شیعه در کوفه ابلاغ شود تأثیری نداشته باشد. اما از آنجا که امام(علیه‌السلام) براستی از تصریح مردم کوفه به لعن بزرگان اهل سنت ناخشنود بودند شخصاً نامه‌ای نوشتند و توصیه‌های فراوانی به شیعیان کردند، از جمله اینکه باید با اهل سنت خوش‌رفتاری کرده، از تظاهر به دشنام‌گویی خودداری کنند، زیرا چنین رفتار ناشایستی جز اینکه طرف مقابل را به مقابله به مثل وادار کند سودی نخواهد داشت.
از آن پس شیعیان آن نامه را در جایگاه نماز خود قرار می‌دادند و بعد از نماز می‌خواندند و تلاش می‌کردند به آن پایبند باشند.

محمد بن یعقوب کلینی، الکافی[چاپ تهران] ج8 ص 2 تا 14 و محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار [چاپ بیروت] ج71 باب 14 ص 217 و ج 75 باب 3 ص 215
(۳/بهمن/۹۱ ۹:۳۶)mamy007 نوشته است: [ -> ]...
شما رو نمیدونم ولی من سنیها رو برادر دینی خودم نمیدونم ؛ چون سنی هارو مسلمان نمیدونم ؛ اولا که مسلمان یعنی تسلیم شده ، اگه تسلیم خواست خدان که پس چرا اینقدر به اهل بیت پیامبر خدا بی هرمتی کردند تازه یادتان رفته حضرت مهدی (علیه السلام) ظهور میکنند و انتقام جد بزرگوار خود را میگیرند از کی ، از کسانی که پدرانشان به امام حسین (علیه السلام) ظلم آشکار کردند و به آن سبب به کار پدران خود افقخار میکنند .


...
برای شما متأسفم.
واقعیت این هست که عامل پراکنش اسلام در دنیا و حفظ آن در بسیاری از نقاط، اهل تسنن هستند. اونها هستند که بسیار در تغدیه شان، رعایت حلال و حرام رو می کنند، اعیاد قربان و فطر رو زنده نگه می دارند ، از هیچ بانکی وام نمی گیرند (به حاطر اعتقاد محکم به حرمت ربا) و دست از حجابشون برنمی دارند. این که حالا آنها مسلمان سنی هستند، همون کاری هست که من و شما می کنیم، ما هم شیعه هستیم، چون در خانوادهء شیعه به دنیا آمده ایم، اونها هم سنی اند، به همین دلیل.
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً


در هر صورت ما باید تابع سیره اهل بیت (علیه السلام) باشیم و از دستورات ایشان نباید عقب تر و یا جلو تر حرکت کنیم و چون در سیره اهل بیت توهین و تحقیر جایی ندارد شیعیان نیز نباید به این عمل ناپسند دست بزنند
اما بحث تبری و لعن کفار و منافقین مسئله ای جداگانه هست
-----------------------------------------
اما مسئله ای که مهم به نظر می رسد :

قال الرضا (علیه السلام):
کَلِمَةُ إلاَ اِله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ فَمَنْ قَالَ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ‌ دَخَلَ فِی حِصْنِی وَمَنْ دَخَلَ فِی حِصْنِی اَمِنَ مِنْ عَذَابِی بِشَرْطِهَا وَ شُروُطِهَا وَاَنَا مِنْ شُرُوطِهَا
کلمه «لا اله الا الله» حصار محکم من است هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل شود، از عذاب من در امان است و امّا به شرطی و شروطی که من از شروطش هستم


فرمایش امام به این معنی است که توحید در صورتی مقبول درگاه خداوند است که همراه با پذیرش ولایت اهل بیت (علیه السلام) باشد.
(تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)
-----------------------------------------
مورد دیگه ای که مهم به نظر می رسه این هست که مسئله وحدت با اهل تسنن (= کشک) معنی نداره چون اونها با سکوت خودشون (عمداً یا سهواً) در برابر جنایات وهابیان تکفیری مهر تایید بر جنایات این گروه می زنند
(۵/دی/۹۲ ۶:۲۱)Nima Youshij نوشته است: [ -> ]برای شما متأسفم.
واقعیت این هست که عامل پراکنش اسلام در دنیا و حفظ آن در بسیاری از نقاط، اهل تسنن هستند. اونها هستند که بسیار در تغدیه شان، رعایت حلال و حرام رو می کنند، اعیاد قربان و فطر رو زنده نگه می دارند ، از هیچ بانکی وام نمی گیرند (به حاطر اعتقاد محکم به حرمت ربا) و دست از حجابشون برنمی دارند. این که حالا آنها مسلمان سنی هستند، همون کاری هست که من و شما می کنیم، ما هم شیعه هستیم، چون در خانوادهء شیعه به دنیا آمده ایم، اونها هم سنی اند، به همین دلیل.
والا تو این تالار چند سنی داشتیم که خودشون از حجابشون میگفتن،مثل خانمایی بودن که ما بعضا بهشون میگیم بد حجاب
حالا با حجابش کار ندارم
اما نسل جدید سنی هم مثل بچه های شیعه هم خیلی مقید داره هم کسانی که گزینشی انتخاب میکنند
من نمیخوام بگم ماها خیلی خوبیم
ولی حالا در این حدم که شما گفتی ما بد نیستیم
البته وجود دارند شیعیان واقعی که در هر عصری وجود داشتند با کمیت پایین و کیفیت بالا
که واسه خدا هم همون کیفیته مهمه
اون شیعیان ناب رو دست کم نگیریم
در طول تاریخ هم پیروان پیغمبران کم بودن
خواهشا شبهه افکنی نکنید.
اکثر کاربران محترم تالار میدانند که بنده در همین تالار با برادران اهل سنت بحث کردم. اما مسالمت آمیز.
با این حال باید معتقد به حفظ وحدت بین مسلمانان در تمام فرق بود.



این دو تاپیک را اگر دنبال حقّید، مطالعه کنید:

** ختم الکلام هایی در باب وحدت بین شیعه و سنّی! (بسیار مهم) **
** پاسخ به چند شبهه در باب وحدت بین شیعه و سنّی! **


اگر شبهه ای ماند، در خدمتم.
در ضمن چه کسی گفته تبری از دشمنان آل البیت علیهم السّلام نداشته باشید؟
تبری از فروع دین ماست.
امّا بحث بر سر شیوه های انجام تبری است...



به این دو روایت نیز توجه کنید:

روایت اول:
حضرت امام باقر علیه السّلام:
« بنده ی خدا روز قیامت محشور شود در حالیکه دستش به خونی آلوده نشده است. [ظرفی] همانند [ظرف] خونگیری حجامت یا بیشتر از آن را به دستش بدهند و بگویند: این سهم توست از خون فلان کس. عرض می کند: پروردگارا؛ تو خود می دانی. تو خود جان مرا گرفتی. من خون کسی را نریخته بودم. [و هیچ خونی بر گردنم نبود]. خداوند می فرماید: آری! [ امّا ] تو از فلانی روایتی چنین و چنان شنیدی؛ و به ضرر او بازگو کردی.پس زبان به زبان فلان ستمکار رسید و بدان روایت او را کشت. و این بهره ی تو از خون اوست. »


(ترجمه اصول کافی، ج4، ص77)


روایت دوم:
به امام صادق (علیه السلام) آمدند گفتند که یا بن رسول الله! یکی از دوستان شما در مسجد نشسته و علنا نسبت به دشمنان شما ناسزا می‌گوید. امام صادق (علیه السلام) گفت: او را چه شده است؟ خداوند لعنت کند او را که ما را در معرض ناسزای مخالفین قرار داد و سپس این آیه را خواند: «به کسانی که غیر از خدا را می پرستند، ناسزا نگویید، چون آنها هم خدای شما را ناسزا می گویند».


(بحار الأنوار، ج71، ص217)


همانطور که تبری از ملزومات شیعه است، تقیه هم از همین مسائل است.

در ضمن: اینطور خلط مباحث در مسائل فتاوای شرعی مراجع و روایات معصومین علیهم السّلام، کار پسندیده ای نیست.
مراجع، میتوانند در مسائل حلال و حرام مردم تصرف کنند و حکم صادر کنند.
و همین مراجع، بر اساس روایات صحیحه صاده از معصومین علیهم السّلام، به این نظرات و احکام رسیده اند...



یکی از صدها انحراف شیعه نمایان امروزی برپایی همین مجالس زشت و بی اساس است که ان ها را از حقیقت و درک مکتب والای اهل البیت علیهم السلام غافل کرده و به چنین کارهایی کشانده
[/font]مرحوم شریعتی جمله زیبایی دارند که میفرمایند


:
بزرگترین هنر شیعه نمایی ، این است که که در رابطه مردم با امام "محبت کاذب"را جانشین "معرفت"کنند[font=Times New Roman]
بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام)

به متن زیر توجه نمایید:
"ابولولو به عمر نامه نوشت که جزای کسی که عصیان مولایش را نماید و ملک مولایش را غصب کند و همسر مولایش را مورد اذیت و ضرب و شتم قرار دهد چیست؟
عمر نیز در پاسخ مکتوب داشت: بدرستی که قتل چنین کسی واجب است.
فلذاهنگامیکه ابولولو خود را به عمر رسانید تا او را به هلاکت برساند به مکتوبه او خطاب به او کرد و فرمود: چرا عصیان مولایت امیرالمومنین علیه السلام را نمودی؟ چرا همسر او فاطمه را مورد ظلم خویش قرار دادی و فرزندش را سقط نمودی؟ آنگاه در حالیکه او را لعن می نمود ضربه های پی در پی بر او وارد میکرد."( 1)
ابولولو رحمه الله هنر و حرفه آهنگری خود را به خدمت گرفت و خنجری دو سر که قبضه آن در وسط قرار داشت تهیه نمود. تا اینکه بنابر قول صحیح و مشهور در نزد شیعه در سحرگاه روز دوشنبه 9 ربیع الاول سال 23 هجری در حالیکه عمر بن خطاب تازیانه به دست در حال امر کردن نمازگزاران بود که صفوف خود را منظم نمایند. (2) (استووا استووا صفوفکم) خود را به وی رسانده (3) و با سه ضربه کاری شکم خلیفه را تا خاصره (سه بنده) او شکافت و در حالیکه عده ای از نزدیکان و اطرافیان عمر بن خطاب قصد دستگیری و حمله به او را داشتند با زخمی کردن 13 نفر دیگر از آنان از محل حادثه گریخت. (4) و عمر بعد از آنکه سه روز در بستر افتاده بود در سن 55 سالگی از دنیا رفت.

اسناد:

1-طریق الارشاد ص???
2-طبقات الکبری ج3ص341 - فتح الباری ج7ص49 -- کنزالعمال ج12ص 679

لحظات آخر مرگ عمر

مرحوم آیت الله سید هاشم بحرانی رحمه الله در کتاب مدینة المعاجز می نویسد:
درباره جریان قتل فلانی (عمر) از ابن عباس و کعب الاحبار در حدیثی طولانی آمده است که عبدالله فرزند فلانی (عمر) گفت: چون زمان مرگ پدرم فرار رسید گاهی از هوش می رفت و دوباره به هوش می آمد تا اینکه یکبار که به هوش آمد مرا صدا کرد و گفت: فرزندم! قبل از اینکه بمیرم علی بن ابیطالب علیه السلام را بر بالینم حاضر کن.
گفتم: تو را با علی بن ابیطالب چه کار؟ و حال آنکه برای بعد از خود شورا تشکیل داده ای و او را هم یکی از آنها قرار داده ای ؟
پدرم گفت: فرزندم! از رسول خدا صلی الله علیه و اله شنیدم که می گفت: در آتش دوزخ تابوتی است که در آن 12 نفر از اصحاب من در آن خواهند بود و آنگاه رو به اولی (ابوبکر) کرد و گفت: از آن بترس که اولین آنها باشی! سپس رو به معاذ بن جبل کرد و فرمود: بپرهیز از آنکه دومین آنان باشی! سپس رو به من کرد و فرمود: بترس از آنکه سومین آنها باشی !
فرزندم! لحظاتی قبل از هوش رفتم و در همان حال تابوتی را مشاهده کردم که در آن اولی (ابوبکر) و معاذ بن جبل بودند و من هم سومین آنها بودم.
عبدالله می گوید: به سراغ علی بن ابیطالب علیه السلام رفته و گفتم: ای پسر عموی رسول خدا ص پدرم تو را برای امری که او را نگران ساخته فراخوانده. پس او به همراه من آمد و چون بر بالین پدرم حاضر شد پدرم به او گفت: ای پسر عموی رسول خدا! آیا قصد نداری مرا عفو نموده و از سوی خود و از جانب همسرت فاطمه سلام الله علیها مرا حلال نمایی؟ و من نیز در عوض خلافت را به تو تسلیم نمایم؟
علی علیه السلام به او گفت: آری! اما به شرط اینکه مهاجر و انصار را جمع نمایی و حقی که از من غصب کردی را به صاحبش برگردانی و آنچه را که بین تو و بین دوستت (اولی) از عهدی که بین ما بود را بیان کنی و به حق ما اعتراف نمایی! در آن صورت تو را حلال کرده و نیز از جانب دختر عمویم فاطمه سلام الله علیها ضامن حلالیت وی می شوم.
عبدالله می گوید: پدرم چون این سخن را شنید رویش را به دیوار کرد و گفت: ای امیرالمومنین! نار و آتش را بر ننگ و عار ترجیح می دهم !!!
از این رو علی علیه السلام هم برخاست و از نزد پدرم خارج شد.
عبدالله به پدرش گفت: پدر! او به انصاف با تو برخورد کرد. او به فرزندش گفت: فرزندم او می خواهد اولی را از قبر بیرون کشیده و او را و پدرت را به آتش کشد و قریش را از دوستداران و پیروان علی بن ابیطالب قرار دهد نه به خدا قسم این شدنی نیست.
می گوید: سپس علی علیه السلام به عبدالله گفت: ای فرزند عمر! تو را به خدا قسم می دهم پدرت بعد از خارج شدن من چه گفت؟ عبدالله گفت: به خدا قسم چیزی نگفت فقط گفت: اگر مردم با مرد کم موی جلوی پیشانی بنی هاشم (امام علی علیه السلام) بیعت کنند آنها را بر مسیر نورانی و اقامه کتاب خدا و سنت پیامبر رهنمون خواهد گشت.
سپس فرمود: ای فرزند عمر تو چه پاسخی دادی ؟
گفت: من به او گفتم: پدرم! چه چیز مانع می شود که او را جانشین و خلیفه بعد از خود سازی؟
حضرت فرمود: پدرت چه پاسخ داد؟ گفت: چیزی گفت که نمی توانم بازگو نمایم. حضرت فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله من را به آنچه که بین تو پدرت رد و بدل شده با خبر ساخت. عبدالله گفت: پیامبر از چه چیز تو را با خبر ساخت؟ حضرت فرمود: مطلبی را پیامبر ص در حیاتش شبی که پدرت را در خواب دیدم که مرده است با خبر ساخت و کسی که پیامبر ص را در خواب ببیند مانند آن است که در بیداری ملاقات کرده باشد. ای فرزند ثانی! آیا گر آن را برای تو بازگو کنم تصدیق می کنی؟ عبدالله گفت: یا تصدیق می کنم و یا سکوت اختیار می کنم.
حضرت فرمود: پدرت بعد از آنکه من از نزد او خارج شدم در جواب تو که از او سوال کردی چه چیز مانع می شود که او را بعد از خود جانشین خود نسازی گفت: به خاطر آن صحیفه و پیمان نامه ای که آن را در بین خود (مربوط به نقشه قتل پیامبر ص در شب عقبه) و در خانه کعبه در حجة الوداع نوشته و امضاء نموده ایم.
پس از این فرموده حضرت, عبدالله سکوت کرد و گفت: از تو می خواهم که به حق رسو ل خدا ص دست از سرم برداری.
سلیم (راوی حدیث) می گوید: عبدالله را در آن مجلس دیدم در حالی که اشک در دیدگانش حلقه زده و گریه, او را دچار تنگی نفس کرده بود. سپس پدرش بعد از ساعتی نالی ای زد و مرد.

(مدینة المعاجز ج2ص95, فصل الخطاب فی تاریخ قتل عمر بن خطاب ص 85- حدیقة الشیعه نوشته مقدس اردبیلی در فصل مطاعن عمر)
(۵/دی/۹۲ ۱۵:۳۳)در جستجوی سختی نوشته است: [ -> ]
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِس
من قبلاً در این تاپیک خونده بودم:
در قدیمی ترین نسخه‌ی زیارت شریف عاشورا، عبارت «اللهم خُصَّ‌ أنت اول ظالم باللَّعن و ابدأ به أولاً ثم الثانی و الثالث والرابع» - که در زمان حال رایج و مشهور است - وجود ندارد و بجای آن لعن کلی و عمومی به این صورت آمده است: «اللهم خُصَّ أنت أول ظالم ظلم آل نبیک باللعن ثم العن أعداء آل محمد من الأولین و الاخرین».

این نسخه ی زیارت عاشورا در کتاب «کامل الزیارات» - که از تألیفات ابن قولویه قمی(از استادان شیخ مفید) است- آمده و از جهاتی از نسخه متداول معتبرتر می‌باشد اما متأسفانه کمتر مورد توجه مردم قرار گرفته است. در میان کتب دعای معاصر، کتاب «منتخب الأدعیه» که زیر نظر علامه سید مرتضی عسکری(رحمة الله علیه) تدوین شده، این متن را نقل کرده است. گفتنی است اعتبار زیارت عاشورا به هیچ وجه نباید مورد تردید قرار گیرد و آنچه در اینجا بیان شد تنها ناظر به یک عبارت کوتاه بود که باید طبق نسخه‌های قدیمی‌تر تصحیح گردد.
[جعفر ابن قولویه قمی (وفات حدود 368هـ)، کامل‏‌الزیارات[انتشارات مرتضویه، نجف اشرف]، صص174-179، باب71 و محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار [چاپ بیروت]ج98، ص292. و میرزا ابوالفضل تهرانى(قرن13ق). شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور[انتشارات مرتضوى، تهران]، ج1، ص44 و سید مرتضی عسکری، منتخب الأدعیه، المجمع العلمی الاسلامی، تهران، 1404 ق. /1362 ش]

(۵/دی/۹۲ ۱۵:۳۳)در جستجوی سختی نوشته است: [ -> ]قال الرضا (علیه السلام):
کَلِمَةُ إلاَ اِله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ فَمَنْ قَالَ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ‌ دَخَلَ فِی حِصْنِی وَمَنْ دَخَلَ فِی حِصْنِی اَمِنَ مِنْ عَذَابِی بِشَرْطِهَا وَ شُروُطِهَا وَاَنَا مِنْ شُرُوطِهَا
کلمه «لا اله الا الله» حصار محکم من است هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل شود، از عذاب من در امان است و امّا به شرطی و شروطی که من از شروطش هستم


فرمایش امام به این معنی است که توحید در صورتی مقبول درگاه خداوند است که همراه با پذیرش ولایت اهل بیت (علیه السلام) باشد.
امام که عذاب نمیکنه!
این سخن حالت یک حدیث قدسی رو داره و از قول خداوند هست.
نقل قول:امام که عذاب نمیکنه!
حدثنی ابی موسی الكاظم عن ابیه جعفر بن محمد الصادق عن ابیه محمد الباقر عن ابیه زین العابدین عن ابیه الحسین عن ابیه علی بن ابی طالب قال حدثنی رسول الله صلی الله علیه و آله قال حدثنی جبرئیل قال سمعت عن الله تعالی قال:
«كلمة لا آله إلا الله حصنی فمن قال لا اله الا الله دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی!»
(بحار الانوار، 49/126)

در یكی از روایتهای شیخ صدوق آمده است كه چون موكب امام به حركت در آمد حضرت ندا در داد:
«بشروطها و انا من شروطها»
(توحید، صدوق، 25)
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع