تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تاپیک جامع و کامل درمورد حیا (لطفا پست اول را دقیق بخوانید)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4
بسم الله



آثار اخلاقی حیا




ب) حیای از خود (قسمت چهارم)



اگر به راستی جسم و روح خود را امانتی والا از سوی آفریدگار یکتا بدانیم،آیا نسبت به آن بی توجه و بی اعتنا خواهیم بود؟



روشن است که هر کس عزت و کرامت دارد،ظرفیت و گنجایش بیشتری در خود احساس مي كنى و همين احساس زمینه را برای کسب معارف بیشتر برای او فراهم خواهد کرد.



حضرت علی (علیه السلام) به مفضل بن صالح می فرماید:


«از هر گونه عمل مخفیانه ای که در برابر دیدگان مردم از بروزآن حیا می کنی بپرهیز و از هر عملی که هر گاه بر فاعل و کننده ی آن عرضه گردد از آن دوری می گزیند،اجتناب کن.»(1)



این سخن تابناک انسا ن را با وجدان خویش مواجه می سازد و به او فرمان می دهد که مبادا عملی را در نهان انجام دهد که در آشکارا از انجام آن ناخشنود است.


(1): ابن فهد حلی، عده الداعی،ص 228،و بحارالانوار،ج68،ص369



بسم الله



آثار اخلاقی حیا




ج) حیا،آزادی و کرامت (قسمت اول)


حیا،آزادی را با کرامت پیوند می دهد. شروع حیا آزادی است و غایت آن کرامت.حیاست که بیش از هر چیز دیگر کرامت انسان را تضمین می کند.


امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمودند:نهایت کرامت در حیا منعکس است!(1)


اگر چه حیا از یک منظر،میدانی است در جهت پیوند آزادی و کرامت،اما از منظری دیگر،زمینه ای را فراهم می کند در جهت گسستن آزادی از کرامت.پیوند آن از این جهت است که حیا با آزادی شروع می شود و به کرامت ختم می شود و گسیختن آن از این جهت است که انسان در نقطه ای قرار می گیرد که آزادی را از خود سلب می کند تا به کرامت دست یابد. او ازاد است که از فلان واژه در این جمع استفاده کند؛اما این آزادی را از خود سلب می کند تا کرامت خود و دیگران را حفظ کند. محور ارزش ها در غرب آزادی است و در اسلام،کرامت.در غرب حاضر نیستند به هیچ وجه،آزادی را محدود کنند؛اما اسلام در بعضی مواقع آزادی را به خاطر حفظ کرامت بشر محدود می کند.



(1):غررالحکم،ح5432





بسم الله



آثار اخلاقی حیا




ج) حیا،آزادی و کرامت (قسمت دوم)


گروهي در يونان به نام «كلبيون» عقيده داشتند كه انسان در خلوت نبايد متفاوت از حضور ديگران عمل كند؛ ولي عوض آنكه در خلوت مثل حضور مردم رفتار كنند، در حضور مردم مثل خلوت رفتار ميكردند. عقيده داشتند كه ديگران نبايد مانع ما شوند و به خاطر ديگران نبايد خود را از چيزي محروم كنيم. نتيجهي حرف آنان اين شد كه مانند سگ بين مردم رفت و آمد ميكردند، از هيچ عملي چه در خلوت و چه در ملأ عام اِبا نداشتند. در واقع همه ي قيود و حدودي که مردم در زندگاني اجتماعي به آن مقيد شده اند، ترک کرده، حالت طبيعي را پيشنهاد خود ساخته بودند(1) و اصلاً حيا نزد آنان جايگاهي نداشت. اين بدان خاطر بود كه آنها در تقابل بين آزادي انسان و كرامت او، آزادي را ترجيح ميدادند. الان همين تفكر در غرب رايج است. اما اسلام محور ارزشها را كرامت انسان ميداند و هر فعلي را كه منافي با آن باشد، مذموم ميشمرد.


يكي از نقاط كليدي كه ارزشهاي اسلامي را از ارزشهاي غربي جدا ميكند، حياست. حيا مرزي است كه انسان آزادي خودش را محدود ميكند تا كرامت او لكه دار نشود؛ مثلاً انسان وقتي وارد حوزه يا دانشگاه ميشود، به خاطر حفظ شؤونات خود، بعضي از رفتارهاي عوامانه را انجام نميدهد.

(1): فروغی،سیر حکمت در اروپا،ص 70
بسم الله



آثار اخلاقی حیا

د)حیا و ادب


«ادب و حيا درهاي بسته را باز ميکند و بي ادبي درهاي باز را ميبندد. بر بي ادب راه بسته است. ادب، آمادگي و استحقاق ميآورد.شخص باادب به زمينها، به آسمانها و به خوبان خدا راه پيدا ميکند. ادب، از ولايت گرفته شده است. ادب زبان، ذکر است. ادب بدن، روزه است. ادب مال، زکات است ...


آداب شرع همين ادبهاست. هرچه محبت بيشتر شود، ادب بيشتر ميشود. بايد آنقدر ادب ورزيد تا محبت طلوع کند. وقتي محبت طلوع کرد، ادب کنار ميرود. «بين الاحباب تسقط الآداب» يعني با هم يگانه ميشوند. اينجاست که عبد کار خدا را ميکند و خدا کار عبد را.

ائمه آرزو دارند که ما باادب باشيم و آزار نرسانيم، تا پهلوي ما بنشينند. اگر ما يک خرده باحيا و باادب باشيم، ائمه خدا را توي ما ميبينند.»


در ميان صفات و خصائص اخلاقي آنچنان كه حيا در نمايان ساختن و هر چه بارزتر كردن ادب انسان مهم است، خصوصيت ديگري چنين اهميتي ندارد. چنانچه دو واژه ي «باحيا» و «باادب» در بسياري موارد به جاي يكديگر استفاده ميشوند و شاخص اصلي مؤدب بودن افراد، باحيا بودن آنها ميباشد.
بسم الله

آثار اخلاقی حیا


د)حیا و عفاف
شاید تا به حال دقت نکرده باشد که در فرهنگ وزمره و متداول مردم،حیا و عفاف از نظر معنا اندکی با هم متفاوت هستند.گرچه در بعضی فرهنگنامه ها این دو واژه را به یک معنا ذکر کرده اند.باید دید در جامعه به چه کسی«بی عفت»و به چه کسی «بی حیا» اطلاق می گردد.
هر گاه زن و مردی مرتکب عمل شنیع و ارتباط نا مشروع شوند،نام «بی عفت»بر آن ها نهاده می شود و هرگاه دختر و پسر نامحرمی دست در دست یکدیگر در خیابان قدم می زنند،مردم آن ها را «بی حیا»می خوانند و البته خود آن ها حاضر نیستند بپذیرند که بی حیا شده اند و شاید حق با آن ها باشد و بهتر است بگوییم:حیایشان کم شده است.
در حقیقت عفت و پاکدامنی همانند پرده ی آخری است که بواسطه ی دو پرده ی دیگر یعنی حجاب و حیا محافظت می شود.بدین معنا که ابتدا از حیای زن کاسته می شود،سپس حجاب او سست می گردد و نهایتاً بی عفتی دامنگیرش می شود. در حدیث آمده است:پیش در آمد عفت و پاکدامنی،داشتن حیاست.(1)در حقیقت علت حیاست و معلول عفت. با ضعف علت،معلول آسیب می بیند.لذا برای مهار غریزه جنسی موازنه میان حیا و شهوت،یا حتی برتری حیا بر شهوت لازم است و این بدین خاطر است که حیا امیال را از شهوت جدا می کند و از منشأ بی عفتی که طغیان شهوات است،جلوگیری می نماید؛چنان چه امام سجاد(علیه السلام)در دعاهای خود از خدا می خواست:ایمال و خواسته هایمان را با حیایی همراه ساز که از شهوات منقطع شود.(2)
(1):غرر الحکم،ح 5444
(2): بحارالانوار ،ج 91،ص 157
بسم الله
.

آثار اخلاقی حیا


و) منشأ صفات اخلاقی دیگر


حیا باعث می شود انسان با هیچ کس رفتار ناپسند نداشته باشد(1)



لذا منشأ صفات اخلاقی و ثمرات زیاد دیگری است که از آن جمله می توان موارد زیر را ازروایات(2) به دست آورد:



نرمخویی،رأفت،رحمت،بشاش بودن،رغبت،بازداری از گناه،ورع،خوش خلقی،تندرستی،دوری از پلیدی،گشاده رویی،گذشت و جوانمردی،ترحم بر توده های مردم،ناظر دیدن خداوند،سلامت از تمامی بلایای دنیا و آخرت،پرهیز از شر و پلیدی،رسیدن به هدف و غایت خویش،نیکنامی در میان مردم،متانت،وقارو...



علاوه بر این موارد در روایت زیبایی ار امام صادق(علیه السلام) ضمن بیان اهمیت حیا،آثار اخلاقی مترتب برآن بیان می گردد:ای مفضل! به آن چیزی که تنها به انسان اختصاص یافته است بنگر، این خوی که گرانمایه و غنایی زائد الوصف دارد.(3)



(1):بحارالانوار،ج75،ص 80
(2):بحارالانوار،ج58،ص290و ج1،ص 117 و 118 و ج1،ص126
(3): توحید مفضل ،ص79
بسم الله
.

آثار دنیوی

الف) بر طرف شدن عیوب

کسی که اهل حیا باشد،صفات زشتش مخفی می ماند و صفات زشت هرچه مخفی تر باشد، برطرف کردن آن راحت تر است.وقتی شخصی به یک صفت زشت در جامعه شناخته شود،چه بسا باعث می شود که دنبال برطرف کردن آن نرود.هر چه انسان با حیا باشد،دیگران هم از بازگو کردن عیوب او خودداری می کنند.


در مورد مراحل سیر ذوالقرنین آمده است:این مردی است که لغزید سپس پشیمان شد و حیا کرد و کردار خویش را جبران کرد و عیوبش محو گردید.(1)


امیرمؤمنان (علیه السلام) نیز می فرمایند:آن کسی که لباس حیا بپوشد،کسی عیب او را نبیند(2)و عیبش از مردم مخفی می ماند.(3)


(1): بحارالانوار،ج12،ص185
(2): نهج البلاغه،حکمت 223
(3): کافی،ج8،ص23




بسم الله
.

آثار دنیوی



ب)تسلط بر نفس

در دیزی بازه»،حیای گربه کجا رفته؟ این مثل کنایه از این است که حتی اگر شرایط و پیش زمینه های مساعد برای تعدی نیز فراهم باشد،انسان بایستی حیا کند و با تسلط به خویشتن از ارتکاب آن گناه اجتناب نماید.

پیامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) در وصف مؤمن می فرمایند:به سبب تکریم و حیا از خداوند، بر نفس خود مسلط است.(1)

حیا در زمره ی مهار کننده ها و تنظیم کننده ها است و آن چه آن را برجسته تر از دیگر کنترل کننده ها می کند،این است که این کنترل و تنظیم خود،نه برپایه ی ترس است و نه بر پایه ی طمع.


خود تنظیمی بر پایه ی ترس را می توان از نوع بردگی نامید و خود تنظیمی از نوع طمع را از نوع سوداگری.نوع دیگری از خود تنظیمی که بر پایه ی کرامت خود و تجلیل خداوند و رعایت حرمت اوست،حیا نام دارد و می توان آن را از نوع آزادگی نامید.


کوتاه سخن این که حیا صفتی است بر مبنای تکریم و احترام که بر دیگر محرک های خود تنظیمی برتری دارد. حیا،تربیت بدون ترس و طمع است.(2)

(1):بحارالانوار، ج67،ص210
(2):فرهنگ حیا،صص 58-56
بسم الله
.

آثار دنیوی

ج)زینت بخش و آبرو ساز


پیامبر فرمودند:فحش و ناسزا گویی در هر چه باش از ارزش آن می کاهد و حیا در هر چه باشد زینت بخش آن است.(1)


خداوند انسان را با شخصیت آفریده است:«و مافرزندان آدم را گرامی داشتیم»(2)

انسان موظف است که آبروی خود را حفظ کند. یکی از مؤثرترین عوامل برای حفظ آبروی انسان حیاست.

این جمله منسوب به انوشیروان است که می گفت:اگر می خواهی با آبرو باشی،آزرم پیشه کن(3)

(1):بحارالانوار،ج 68،ص334
(2):اسراء(17)
(3): لغت نامه دهخدا،ج 2،ص335
[تصویر: siHqY2V_401.jpg]
صفحه: 1 2 3 4
آدرس های مرجع