تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اگر طاقت دارید بیایید ببینید امامتان چه گفته است!!!!!!!!!!!!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
(۱۸/اسفند/۹۱ ۱۵:۴۲)مجنون الحسین نوشته است: [ -> ]فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد


السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل والنهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم...
[/b]

...روز رونمائی از ضریح قشنگتون همه دورتون رو گرفته بودند...

همه دستها بالا بود و محبانتون به سمت ضریح گل هدیه میکردند...
اما...

روزی هزار بار بمیرم برای اون لحظه هایی که دورتون رو گرفتند و به دستهاشون..........

طالب خون خدا متی ترانا و نراک
یابن مصباح الهدی متی ترانا و نراک
چه شود با تو کنم گریه سر قبر حسین
در مزار شهدا، متی ترانا و نراک
صبح جمعه ناله‌ام أین معزُّ الاولیاست
می‌زنم تو را صدا، متی ترانا و نراک
نیمه‌های دل شب کنار دیوار بقیع
دهم آهسته ندا، متی ترانا و نراک
میزند تو را صدا از سر نیزه‌ها هنوز
سر از بدن جدا، متی ترانا و نراک


اللهم عجل لولیک الفرج
والعافیة والنصر
واجعلنا من خیر اعوانه
وانصاره والمستشهدین بین یدیه

ولعنة الله علی قوم الظالمین من الاولین والاخرین
من الان الی قیام یوم الدین
سلام بر مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

اَبَد وَالله يا زَهرا(سلام الله علیها) مانَنْسا حُسَيْنا(علیه السلام)

يا علي عليه السلام
با سلام بر شما دوستان عزيز. حضرت ابا عبدالله الحسين (علیه السلام) غريبانه به شهادت رسيدند و با بي وفايي آن شياطين انسان نما روبرو شدند. اگر خون گريه كنيم و از شدت ناله و غم بي هوش شويم باز هم كم است. اگر حضرت امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در ميدان نبرد باشند و بفرمايند: كيست كه مرا ياري كند؟ به راستي كداممان به ياري آن جانشين بر حق رسول الله (صلي الله عليه و آله) مي شتابيم؟ واي بر ما اگر ......
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
(۲۶/اسفند/۹۱ ۲۳:۲۶)aboutorab نوشته است: [ -> ]سلام بر مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
اَبَد وَالله يا زَهرا(سلام الله علیها) مانَنْسا حُسَيْنا(علیه السلام)
يا علي عليه السلام
[تصویر: 105_web.jpg]
اللهم العن جبت والطاغوت

يا فاطمه الزهرا سلام الله عليها
در کتاب منتهی الامال و در بخش "در بیان مبارزت حضرت ابى عبد اللّه الحسین (علیه السلام) و شهادت آن مظلوم نوشته است:من از تحریر این غم ناتوانم
که تصویرش زده آتش به جانم
ترا طاقت نباشد از شنیدن
شنیدن کى بود مانند دیدن

حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) ایشان را وداع کرد و به صبر و شکیبائى ایشان را وصیّت نمود و فرمان داد تا چادر اسیرى بر سر کنند و آماده لشکر مصیبت و بلا گردند، و فرمود بدانید که خداوند شما را حفظ و حمایت کند و از شرّ دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را به خیر کند و دشمنان شما را به انواع عذاب و بلا مبتلا سازد و شما را به انواع نِعَم و کرم مُزد و عوض کرامت فرماید، پس زبان به شکوه مگشائید و سخنى مگوئید که از مرتبت و منزلت شما بکاهد، این سخنان بفرمود و روبه میدان نمود.

آمد به خیمگاه و وداع حرم نمود
بر کودکان نمود به حسرت همى نگاه

این را نشاند در بر و بر رخ فشانداشک
آن را گذاشت بر دل و از دل کشیده آه
در اهل بیت شور قیامت به پا نمود
و ز خیمگاه گشت روان سوى حربگاه

او سُوى رزمگاه شد و در قفاى او
فریاد وا اخاه شد و بانگ وا اَباه


ان شا الله ادامه دارد ...
پس عنان مرکب به سوى میدان بگردانید و بر صف لشکر مخالفان تاخت مى زد و مى انداخت و با لب تشنه از کشته پشته مى ساخت و مانند برگ خزان سرهان آن منافقان را بر زمین مى ریخت و به ضرب شمشیر آبدار خون اشرار و فجّار را با خاک معرکه مى ریخت و مى آمیخت ، لشکر از هر طرف او را تیرباران نمودند، آن حضرت در راه حق آن تیرها را بر رو و گلو و سینه مبارک خود مى خرید و از کثرت خدنگ که بر چشمه هاى زره آن حضرت نشست سینه مبارکش چون پشت خارپشت گشت .
و به روایت منقوله از حضرت باقر (علیه السلام) زیاده از سیصد و بیست جراحت یافت و زیادتر نیز روایت شده و جمیع آن زخمها در پیش روى آن حضرت بود، در این وقت حضرت از بسیارى جراحت و کثرت تشنگى و بسیارى ضعف و خستگى توقف فرمود تا ساعتى استراحت کرده باشد که ناگاه ظالمى سنگى انداخت به جانب آن حضرت ، آن سنگ بر جبین مبارکش رسید و خون از جاى او بر صورت نازنینش جارى گردید. حضرت جامه خویش را برداشت تا چشم و چهره خود را از خون پاک کند که ناگاه تیرى که پیکانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سینه مبارکش و به قولى بر دل پاکش رسید و آن سوى سر به در کرد و حضرت در آن حال گفت :


بِسْمِ اللّهِ وَ باللّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)



ان شا الله ادامه دارد ...
آنگاه رو به سوى آسمان کرد و گفت : اى خداوند من ! تو مى دانى که این جماعت مى کشند مردى را که در روى زمین پسر پیغمبرى جز او نیست

پس دست بُرد و آن تیر را از قفا بیرون کشید و از جاى آن تیر مسموم مانند ناودان خون جارى گردید، حضرت دست به زیر آن جراحت مى داشت چون از خون پر مى شد به جانب آسمان مى افشاند و از آن خون شریف قطره اى بر نمى گشت

دیگر باره کف دست را از خون پر کرد و بر سر و روى و محاسن خود مالید و فرمود که با سر روى خون آلوده و به خون خویش خضاب کرده ، جدّم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دیدار خواهم کرد و نام کشندگان خود را به او عرضه خواهم داشت



ان شا الله ادامه دارد ...
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

این وقت ضعف و ناتوانى بر آن حضرت غلبه کرد و از کارزار باز ایستاد و هر که به قصد او نزدیک مى آمد یا از بیم یااز شرم کناره مى کرد و برمى گشت.

تا آنکه مردى از قبیله کنده که نام نحسش مالک بن یسر بود به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشیر ضربتى بر سر مبارکش زد کلاهى که بر سر مقدس آن حضرت بود شکافته شد و شمشیر بر سر مقدسش رسید و خون جارى شد به حدى که آن کلاه از خون پرشد.

حضرت در حق او نفرین کرد و فرمود : بااین دست نخورى ونیاشامى و خداوندترابا ظالمان محشور کند.
پس آن کلاه پر خون را از فرق مبارک بیفکند و دستمالى طلبید و زخم سر را ببست و کلاه دیگر بر سر گذاشت و عمامه بر روى آن بست . مالک بن یسر آن کلاه پر خون را که از خز بود بر گرفت و بعد از واقعه عاشورا به خانه خویش برد و خواست او را از آلایش خون بشوید زوجه اش اُمّ عبدالله بنت الحرّالبدّى که آگه شد بانگ بر او زد که در خانه من لباس ماءخوذى فرزند پیغمبر را مى آورى ؟
بیرون شو از خانه من خداوند قبرت را از آتش پر کند.

و پیوسته آن ملعون فقیر و بد حال بود و از دعاى امام حسین (علیه السلام) هر دو دست او از کار افتاده بود و در تابستان مانند دو چوب خشک مى گردید و در زمستان خون از آنها مى چکید و بر این حال خسران مآل بود تابه جهنم واصل شد .




ان شا الله ادامه دارد ...
به روایت سیّد رحمه اللّه و مفید رحمه اللّه لشکر لحظه اى از جنگ آن حضرت درنگ کردند پس از آن رو به او آوردند و او را دائره وار احاطه کردند.
این هنگام عبدالله بن حسن که در میان خِیام بود و کودکى غیر مراهق بود چون عمّ بزرگوار خود را بدین حال دید تاب و توان از وى برفت و به آهنگ خدمت آن حضرت از خیمه بیرون دوید تا مگر خود را به عموى بزرگوار رساند.

جناب زینب (علیه السلام) از عقب او به شتاب بیرون شد و او را بگرفت و از آن سوى امام (علیه السلام) نیز ندا در داد که اى خواهر، عبدالله را نگاه دار مگذار که در این میدان بلاانگیز آید و خود را هدف تیر و سنان بى رحمان نماید. جناب زینب (علیه السلام) هر چه در منع او اهتمام کرد فایده نبخشید و عبدلله از برگشتن به سوى خیمه امتناع سختى نمود و گفت : به خدا قسم ! از عموى خویش مفارقت نکنم و خود را از چنگ عمه اش رهانید و به تعجیل تمام خود را به عموى خود رسانید.


در این وقت اَبْجَر بن کعب شمشیر خود را بلند کرده بود که به حضرت امام حسین (علیه السلام) فرود آورد که آن شاهزاده رسید و به آن ظالم فرمود: واى بر تو! اى پسر زانیه ، مى خواهى عموى مرا بکشى ؟

آن ملعون چون تیغ فرود آورد عبدالله دست خود را سپر ساخت و در پیش ‍ شمشیر داد، شمشیر دست آن مظلوم را قطع کرد چنانکه صداى قطع گردنش بلند شد و به نحوى بریده شد که با پوست زیرین بیاویخت .آن طفل فریاد برداشت که یا ابتاه ! یا عمّاه ! حضرت او را بگرفت و برسینه خود چسبانید و فرمود: اى فرزند برادر! صبر کن بر آنچه بر تو فرود آید و آن را از در خیر و خوبى به شمارگیر، هم اکنون خداوند ترا به پدران بزرگوارنت ملحق خواهد نمود. پس حرمله تیرى به جانب آن کودک انداخت و او را در بغل عمّ خویش شهید کرد.




ان شا الله ادامه دارد ...
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
آدرس های مرجع