کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اگر طاقت دارید بیایید ببینید امامتان چه گفته است!!!!!!!!!!!!
۰:۵۳, ۵/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/اسفند/۹۱ ۱:۵۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم رب الشّهداء و الصدّیقن

سلام بر شیعیان منتظر واقعی
سلامی هم بر محبان امیدوار
سلامی هم بر آزدگان عالم

تقدیم میکنم سخنان مولای شهیدم حضرت حسین بن علی سیدالشهداء در عصر عاشورا را



امام حسین عليه السّلام در عصر عاشورا رو به سوى آن قوم كرده
به راست و چپ نگريست
و هيچ يك از اصحاب و ياران خود را نديد،
مگر آن بر خاك افتادگانى را كه پيشانى به خاك ساييده و مرگ صدايشان را بريده بود. پس صدا زد:
«اى مسلم بن عقيل!
اى هانى بن عروه!
اى حبيب بن مظاهر!
اى زهير بن قين!
اى يزيد بن مظاهر! اى يحيى بن كثير! اى هلال بن نافع! اى ابراهيم بن حصين! اى عمير بن مطاع! اى اسد كلبى! اى عبد اللّه بن عقيل!
اى مسلم بن عوسجه!
اى داود بن طرمّاح!
اى حرّ رياحى!
اى على بن الحسين!
شما اى دلاور مردان پايدار و اى سواران عرصه پيكار! چرا شما را فرياد مى‏ كنم و پاسخم نمى‏ دهيد و فرا مى‏ خوانم و از من نمى‏ شنويد؟!
آيا شما خوابيد كه به بيدارى‏تان اميدوار باشم يا محبّتتان از امام خود برگشته كه به يارى‏اش نمى‏ شتابيد؟!

اينك اين (كودكان و) بانوان پيامبرند كه از فقدان شما (در هراس افتاده) ناتوان گشته‏ اند.
اى بزرگواران غيور!
از خواب خود برخيزيد و اين سركشان پست را از حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برانيد!
ولى (افسوس!) به خدا سوگند مرگ شما را به خاك افكنده و روزگار دغل‏ با شما بى‏ وفايى كرده است وگرنه شما از پاسخ دعوت من كوتاهى نمى‏ كرديد و از يارى من ناپيدا نمى‏ شديد.
هان! اينك ما از فقدان شما داغداريم و به شما مى‏ پيونديم كه ما از آن خداييم و به سوى او بازآييم» «1».

بعد اشعارى بدين مضمون خواند:
«راد مردانى كه چون براى دفع بلاهاى روزگار- در آن حال كه ميان نيزه داران و فشارآوران (ميدان نبرد) افتاده بودند-
فرا خوانده شدند، دلها را بر زره‏ها پوشيدند و به سوى جانبازى هجوم آوردند و حسين عليه السّلام را يارى كردند.
وه چه جوانمردانى! كه زندگى عاريتى را ناخوش داشته رها كردند و به پوشش زيباى حيات ابدى در آمدند» «2».

امام باقر عليه السّلام فرمود: ...
حسين بن على عليه السّلام كشته‏ هاى خود را كنار هم‏ مى‏ نهاد و مى‏ فرمود: «كشته‏ هاى ما، كشته‏ هاى پيامبران و آل پيامبرانند»«3»!

و در روايت ديگرى آمده است كه:
(در روز عاشورا) چون كار بر حسين عليه السّلام سخت شد و تنهاى تنها ماند،
به خيمه‏ هاى برادرانش نگريست و آنها را خالى ديد
،
به خيمه‏ هاى فرزندان عقيل نگاه كرد و آنها را خالى ديد،
به خيمه‏ هاى اصحاب نگاه كرد و كسى را نديد
و فراوان مى‏ فرمود: لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم.

سپس به خيمه‏ هاى بانوان رفت
و پس از آن به خيمه فرزندش زين العابدين عليه السّلام آمده او را ديد كه بر روى پوست خشنى افتاده و زينب عليها السّلام از او پرستارى مى‏كند.
زين العابدين عليه السّلام چون امام عليه السّلام را ديد خواست برخيزد، نتوانست.
به عمّه خود گفت: مرا به سينه خود تكيه ده اين فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه آمده!
زينب عليها السّلام پشت او نشسته او را به سينه خود تكيه داد.
امام عليه السّلام از حال او جويا شد و او خدا را سپاس گفت.
سپس عرض كرد: پدر جان! امروز با اين منافقان چه كردى؟
فرمود: «فرزندم! شيطان بر ايشان چيره گشته و خدا را از يادشان برده است. جنگ ميان ما و آنان چنان شعله‏ ور شد كه زمين از خون ما و ايشان به جوش آمد» «4».
زين العابدين عليه السّلام عرض كرد: پدر جان! عمويم عبّاس كجاست؟
ديده‏ هاى زينب عليها السّلام اشكبار شد و به برادرش نگريست تا چه پاسخ مى‏ دهد، زيرا او زين العابدين عليه السّلام را از شهادت عمويش عبّاس عليه السّلام آگاه نكرده بود تا مبادا بيمارى‏اش سخت‏تر شود.
امام عليه السّلام فرمود: «فرزندم! عمويت كشته شد و كنار فرات دستانش را بريدند» «5».
علىّ بن الحسين عليه السّلام چنان گريست كه بيهوش شد.
چون به هوش آمد از يكايك عموها و عموزادگانش مى‏ پرسيد و امام عليه السّلام مى‏ فرمود: «شهيد شد»«6».

پرسيد: برادرم على، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و زهير بن قين چه شدند؟
فرمود: «فرزندم! بدان كه در خيمه‏ ها مرد زنده‏ اى جز من و تو نمانده است» «7».
همه آنان كه مى‏ پرسى اينك كشته بر روى خاك‏اند.
امام سجّاد عليه السّلام سخت گريست.
سپس به عمّه خود زينب عليها السّلام فرمود: شمشير و عصايى به من ده.
امام عليه السّلام فرمود: «براى چه مى‏خواهى» «8»؟!
عرض كرد: تا بر عصا تكيه كنم و با شمشير از حريم فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پاس دارم، كه ديگر خيرى در زندگى دنيا نيست.
امام عليه السّلام او را بازداشته به سينه چسبانيد و فرمود:
«فرزندم! تو پاك‏ترين ذريّه و برترين عترت منى، تو جانشين من بر اين كودكان و بانوانى، ايشان غريب و تنهايند كه خوارى و يتيمى و شماتت دشمنان و حوادث تلخ روزگار آنان را فرا گرفته است،
هرگاه فريادشان بلند شد آرامشان كن،
هرگاه به هراس افتادند مونسشان باش و با (مهربانى و) سخنان نرم خود خاطرشان را آسوده ساز،
زيرا آنان غير از تو مرد ديگرى ندارند تا به او انس گيرند و غم و غصه‏ هايشان را به او گويند.
بگذار ايشان تو را ببويند و تو آنان را ببويى
و آنان بر تو بگريند و تو بر آنان بگريى» «9».
سپس دست او را گرفته و با صداى بلند فرمود:
«اى زينب! امّ كلثوم! سكينه! رقيّه! فاطمه!
سخنم را بشنويد و بدانيد كه فرزندم على جانشين من بر شماست و او امام مفترض الطّاعه است.
سپس به او فرمود:
فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» «10».




__________________________________________________
(1) يا مسلم بن عقيل، و يا هاني بن عروة، و يا حبيب بن مظاهر، و يا زهير بن القين، و يا يزيد بن مظاهر، و يا يحيى بن كثير، و يا هلال بن نافع، و يا إبراهيم بن الحصين، و يا عمير بن المطاع، و يا أسد الكلبيّ، و يا عبد اللّه بن عقيل، و يا مسلم بن عوسجة، و يا داود بن الطّرماح، و يا حرّ الرّياحيّ، و يا عليّ بن الحسين، و يا أبطال الصّفا، و يا فرسان الهيجاء، مالي أناديكم فلا تجيبوني، و أدعوكم فلا تسمعوني؟! أنتم نيام أرجوكم تنتبهون، أم حالت مودّتكم عن إمامكم فلا تنصرونه؟! فهذه نساء الرّسول صلّى اللّه عليه و آله لفقدكم قد علاهنّ النّحول، فقوموا من نومتكم، أيّها الكرام، و ادفعوا عن حرم الرّسول الطّغاة اللّئام، و لكن صرعكم و اللّه ريب المنون و غدر بكم الدّهر الخئون، و إلّا لما كنتم عن دعوتي تقصرون، و لا عن نصرتي تحتجبون، فها نحن عليكم مفتجعون و بكم لاحقون، فإنّا للّه و إنّا إليه راجعون.
(2) قوم اذا نودوا لدفع ملمّة و القوم بين مدّعس و مكردس‏
لبسوا القلوب على الدّروع و أقبلوا يتهافتون على ذهاب الأنفس‏
نصروا الحسين فيا لها من فتية عافوا الحياة و البسوا من سندس‏


(3) قتلانا قتلى النّبيّين و آل النّبيّين.
(4) يا ولدي قد استحوذ عليهم الشّيطان فانساهم ذكر اللّه، و قد شبّ الحرب بيننا و بينهم لعنهم اللّه حتّى فاضت الأرض بالدّم منّا و منهم.
(5) يا بنيّ انّ عمّك قد قتل، قطعوا يديه على شاطئ الفرات.
(6) قتل.
(7) يا بنيّ اعلم انّه ليس في الخيام رجل حيّ إلّا أنا و أنت، و أمّا هؤلاء الّذين تسأل عنهم فكلّهم صرعى على وجه الثّرى.
(8) و ما تصنع بهما.
(9) يا ولدي انت اطيب ذرّيتي، و افضل عترتي، و انت خليفتي على هؤلاء العيال و الاطفال، فانّهم غرباء مخذولون، قد شملتهم الذّلّة و اليتم و شماتة الاعداء و نوائب الزّمان سكّتهم اذا صرخوا، و آنسهم اذا استوحشوا، و سلّ خواطرهم بلين الكلام، فانّهم ما بقى من رجالهم من يستأنسون به غيرك و لا احد عندهم يشكون اليه حزنهم سواك، دعهم يشمّوك و تشمّهم، و يبكوا عليك و تبكي عليهم.
(10) يا زينب و يا امّ كلثوم و يا سكينة و يا رقيّة و يا فاطمة، اسمعن كلامي و اعلمن انّ ابني هذا خليفتي عليكم، و هو امام مفترض الطّاعة ثمّ قال له: يا ولدي بلّغ شيعتى عنّى السّلام فقل لهم: انّ ابى مات غريبا فاندبوه و مضى شهيدا فابكوه.

منبع: فرهنگ جامع سخنان امام حسين(علیه السلام) ،ص:539 تا 542






یا لثارات الحسین



و این جملات را خواندم!!!!!

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .



و باز دوباره خواندم!!!!!!!!

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .




و باز دوباره میخوانم

فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد» .






اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا لثارات الحسین

اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یا حجت بن الحسن عجل علی ظهورک









کسانی که طاقت داشتند و تا آخر کامل خواندند صلواتی هدیه کنند و اگر خواستند حرف دلشان را بزنند بعد از خواندن کلام امامشان، و ما امام زنده ای داریم که بیش از 1200 سال است که ندا در داده است که هل من ناصرٍ ینصرنی؟...
می خواهم به بهانه ی این صلوات شما این تاپیک همیشه در تالار بالا بماند...

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، revenger ، black ، غفران غ ، farzad313 ، یاوران مهدی ، N.Mahdavian ، دل خسته ، mohammad reza ، aboutorab ، محب الزهرا ، مفقود الاثر ، مجنون الحسین ، علمدار133 ، netlog36 ، رضا1357 ، مجید املشی ، میلاد.م ، fazel ، faraz_223 ، Farzaneh ، Mohammad Trust ، MAHDI59 ، أین المنتظر ، میثاق ، joseffist ، حسن عزتي ، mahdy30na ، meshkat ، انديشه نو ، خاک ، Reza71 ، hesam110 ، سید ابراهیم ، حسن.س. ، heaven ، fatemeh ، Havbb 110 ، mohammadhadi ، لیلا ، salman313 ، sarallah ، یوسف خان ، ANTI satan ، Tolou ، ali.khm ، Eve ، Hadith ، Admirer ، MOHSEN-Z ، هدهد ، tazevared ، paradise ، شیدا ، faateme-313 ، امیریان ، ساقی ، bahman6307 ، Seyed Mohsen ، am_po ، ztb ، Maysam-1st ، احیاء ، حسام+ ، menrabb ، خادمة الزهرا ، عدالت ، AFG Shia ، ZaHrA110M ، من انقلابی ام ، Ramin_Ghn ، بیداری12 ، حوریه سادات ، سدرة المنتهی ، MohammaD-128 ، قلب ، mahdyshr ، mhklord ، K-1 ، arman mohseny ، سلامت ، nafas ، 135 ، حفیظ ، *ریحانه* ، منادی حق ، omidman ، بچه شیعه ، fatemeh-55 ، بیداری اندیشه ، ali0077 ، mkashipazha ، آرین (الهه.ع) ، میلاد مسلمی ، عماره ، janali ، ghofran ، یار کوچک ، mia'd ، علی ابوتراب ، fiftynine ، enan ilghon ، ســــــاقی ، ats ، ترک های دلم ، m.hossein ، yamin ، viana ، zahra.shakiba ، لبخند خدا ، M03TAFA ، *مهاجر* ، السا ، فیروزه ، Islam ، مرتاح ، ahmad1300 ، ADAM ، moflehoon ، fafa* ، عبدالرحمن ، miafarrow ، مصباح ، حسین14 ، medad.sefid ، ahmbove ، Bamdaad ، یا امام رضا ، سیمرغ ، boghz ، حضرت عشق ، rahashode ، ضحی ، NARJES ، ریحانه653 ، خادم المهدی ، میم.حسین.الف ، A.E ، Woodi2020 ، Toshi Shan ، منهج ، ندا دهنده ، mohsen 2012 ، آفتاب پنهانی ، amirak ، Mahdy2021 ، عمار94 ، سعید714 ، Unleashed

آغاز صفحه 9 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۴۶, ۲۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #81
آواتار
(۱۸/اسفند/۹۱ ۱۵:۴۲)مجنون الحسین نوشته است:  فرزندم! از من به شيعيانم سلام برسان و بگو:
پدرم غريبانه به شهادت رسيد، بر او سوگوارى و گريه كنيد


السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل والنهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم...
[/b]

...روز رونمائی از ضریح قشنگتون همه دورتون رو گرفته بودند...

همه دستها بالا بود و محبانتون به سمت ضریح گل هدیه میکردند...
اما...

روزی هزار بار بمیرم برای اون لحظه هایی که دورتون رو گرفتند و به دستهاشون..........

طالب خون خدا متی ترانا و نراک
یابن مصباح الهدی متی ترانا و نراک
چه شود با تو کنم گریه سر قبر حسین
در مزار شهدا، متی ترانا و نراک
صبح جمعه ناله‌ام أین معزُّ الاولیاست
می‌زنم تو را صدا، متی ترانا و نراک
نیمه‌های دل شب کنار دیوار بقیع
دهم آهسته ندا، متی ترانا و نراک
میزند تو را صدا از سر نیزه‌ها هنوز
سر از بدن جدا، متی ترانا و نراک


اللهم عجل لولیک الفرج
والعافیة والنصر
واجعلنا من خیر اعوانه
وانصاره والمستشهدین بین یدیه

ولعنة الله علی قوم الظالمین من الاولین والاخرین
من الان الی قیام یوم الدین
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، omidman ، محب الزهرا ، منادی حق ، *ریحانه* ، شیدا ، مفقود الاثر
۲۳:۲۶, ۲۶/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #82
آواتار
سلام بر مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

اَبَد وَالله يا زَهرا(سلام الله علیها) مانَنْسا حُسَيْنا(علیه السلام)

يا علي عليه السلام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، joseffist ، omidman ، محب الزهرا ، منادی حق ، *ریحانه* ، شیدا ، مفقود الاثر
۰:۱۷, ۲۷/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #83
آواتار
با سلام بر شما دوستان عزيز. حضرت ابا عبدالله الحسين (علیه السلام) غريبانه به شهادت رسيدند و با بي وفايي آن شياطين انسان نما روبرو شدند. اگر خون گريه كنيم و از شدت ناله و غم بي هوش شويم باز هم كم است. اگر حضرت امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در ميدان نبرد باشند و بفرمايند: كيست كه مرا ياري كند؟ به راستي كداممان به ياري آن جانشين بر حق رسول الله (صلي الله عليه و آله) مي شتابيم؟ واي بر ما اگر ......
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: omidman ، aboutorab ، محب الزهرا ، علمدار133 ، *ریحانه* ، در جستجوی سختی ، شیدا ، مفقود الاثر ، moflehoon
۷:۵۳, ۲۸/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #84
آواتار
(۲۶/اسفند/۹۱ ۲۳:۲۶)aboutorab نوشته است:  سلام بر مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
اَبَد وَالله يا زَهرا(سلام الله علیها) مانَنْسا حُسَيْنا(علیه السلام)
يا علي عليه السلام
[تصویر: 105_web.jpg]
اللهم العن جبت والطاغوت

يا فاطمه الزهرا سلام الله عليها
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: *ریحانه* ، حسن عزتي ، منادی حق ، در جستجوی سختی ، شیدا ، مفقود الاثر ، Farzaneh ، moflehoon
۲۲:۳۳, ۲۹/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/فروردین/۹۲ ۱۹:۵۲ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #85
آواتار
در کتاب منتهی الامال و در بخش "در بیان مبارزت حضرت ابى عبد اللّه الحسین (علیه السلام) و شهادت آن مظلوم نوشته است:من از تحریر این غم ناتوانم
که تصویرش زده آتش به جانم
ترا طاقت نباشد از شنیدن
شنیدن کى بود مانند دیدن

حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) ایشان را وداع کرد و به صبر و شکیبائى ایشان را وصیّت نمود و فرمان داد تا چادر اسیرى بر سر کنند و آماده لشکر مصیبت و بلا گردند، و فرمود بدانید که خداوند شما را حفظ و حمایت کند و از شرّ دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را به خیر کند و دشمنان شما را به انواع عذاب و بلا مبتلا سازد و شما را به انواع نِعَم و کرم مُزد و عوض کرامت فرماید، پس زبان به شکوه مگشائید و سخنى مگوئید که از مرتبت و منزلت شما بکاهد، این سخنان بفرمود و روبه میدان نمود.

آمد به خیمگاه و وداع حرم نمود
بر کودکان نمود به حسرت همى نگاه

این را نشاند در بر و بر رخ فشانداشک
آن را گذاشت بر دل و از دل کشیده آه
در اهل بیت شور قیامت به پا نمود
و ز خیمگاه گشت روان سوى حربگاه

او سُوى رزمگاه شد و در قفاى او
فریاد وا اخاه شد و بانگ وا اَباه


ان شا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، شیدا ، مفقود الاثر ، Farzaneh ، یا صاحب الزمان ، منادی حق ، moflehoon
۲۰:۱۵, ۲/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/فروردین/۹۲ ۱۹:۵۱ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #86
آواتار
پس عنان مرکب به سوى میدان بگردانید و بر صف لشکر مخالفان تاخت مى زد و مى انداخت و با لب تشنه از کشته پشته مى ساخت و مانند برگ خزان سرهان آن منافقان را بر زمین مى ریخت و به ضرب شمشیر آبدار خون اشرار و فجّار را با خاک معرکه مى ریخت و مى آمیخت ، لشکر از هر طرف او را تیرباران نمودند، آن حضرت در راه حق آن تیرها را بر رو و گلو و سینه مبارک خود مى خرید و از کثرت خدنگ که بر چشمه هاى زره آن حضرت نشست سینه مبارکش چون پشت خارپشت گشت .
و به روایت منقوله از حضرت باقر (علیه السلام) زیاده از سیصد و بیست جراحت یافت و زیادتر نیز روایت شده و جمیع آن زخمها در پیش روى آن حضرت بود، در این وقت حضرت از بسیارى جراحت و کثرت تشنگى و بسیارى ضعف و خستگى توقف فرمود تا ساعتى استراحت کرده باشد که ناگاه ظالمى سنگى انداخت به جانب آن حضرت ، آن سنگ بر جبین مبارکش رسید و خون از جاى او بر صورت نازنینش جارى گردید. حضرت جامه خویش را برداشت تا چشم و چهره خود را از خون پاک کند که ناگاه تیرى که پیکانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سینه مبارکش و به قولى بر دل پاکش رسید و آن سوى سر به در کرد و حضرت در آن حال گفت :


بِسْمِ اللّهِ وَ باللّهِ وَ عَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)



ان شا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، شیدا ، مفقود الاثر ، Farzaneh ، یا صاحب الزمان ، منادی حق ، moflehoon
۲۲:۳۱, ۳/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/فروردین/۹۲ ۱۹:۵۱ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #87
آواتار
آنگاه رو به سوى آسمان کرد و گفت : اى خداوند من ! تو مى دانى که این جماعت مى کشند مردى را که در روى زمین پسر پیغمبرى جز او نیست

پس دست بُرد و آن تیر را از قفا بیرون کشید و از جاى آن تیر مسموم مانند ناودان خون جارى گردید، حضرت دست به زیر آن جراحت مى داشت چون از خون پر مى شد به جانب آسمان مى افشاند و از آن خون شریف قطره اى بر نمى گشت

دیگر باره کف دست را از خون پر کرد و بر سر و روى و محاسن خود مالید و فرمود که با سر روى خون آلوده و به خون خویش خضاب کرده ، جدّم رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دیدار خواهم کرد و نام کشندگان خود را به او عرضه خواهم داشت



ان شا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، مفقود الاثر ، aboutorab ، Farzaneh ، یا صاحب الزمان ، منادی حق ، moflehoon
۲۲:۵۵, ۳/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #88
آواتار
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، مفقود الاثر ، aboutorab ، Farzaneh ، منادی حق ، moflehoon
۱۸:۳۴, ۴/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/فروردین/۹۲ ۱۹:۵۱ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #89
آواتار
این وقت ضعف و ناتوانى بر آن حضرت غلبه کرد و از کارزار باز ایستاد و هر که به قصد او نزدیک مى آمد یا از بیم یااز شرم کناره مى کرد و برمى گشت.

تا آنکه مردى از قبیله کنده که نام نحسش مالک بن یسر بود به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشیر ضربتى بر سر مبارکش زد کلاهى که بر سر مقدس آن حضرت بود شکافته شد و شمشیر بر سر مقدسش رسید و خون جارى شد به حدى که آن کلاه از خون پرشد.

حضرت در حق او نفرین کرد و فرمود : بااین دست نخورى ونیاشامى و خداوندترابا ظالمان محشور کند.
پس آن کلاه پر خون را از فرق مبارک بیفکند و دستمالى طلبید و زخم سر را ببست و کلاه دیگر بر سر گذاشت و عمامه بر روى آن بست . مالک بن یسر آن کلاه پر خون را که از خز بود بر گرفت و بعد از واقعه عاشورا به خانه خویش برد و خواست او را از آلایش خون بشوید زوجه اش اُمّ عبدالله بنت الحرّالبدّى که آگه شد بانگ بر او زد که در خانه من لباس ماءخوذى فرزند پیغمبر را مى آورى ؟
بیرون شو از خانه من خداوند قبرت را از آتش پر کند.

و پیوسته آن ملعون فقیر و بد حال بود و از دعاى امام حسین (علیه السلام) هر دو دست او از کار افتاده بود و در تابستان مانند دو چوب خشک مى گردید و در زمستان خون از آنها مى چکید و بر این حال خسران مآل بود تابه جهنم واصل شد .




ان شا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Farzaneh ، aboutorab ، شیدا ، یا صاحب الزمان ، منادی حق ، moflehoon
۱۶:۴۱, ۶/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #90
آواتار
به روایت سیّد رحمه اللّه و مفید رحمه اللّه لشکر لحظه اى از جنگ آن حضرت درنگ کردند پس از آن رو به او آوردند و او را دائره وار احاطه کردند.
این هنگام عبدالله بن حسن که در میان خِیام بود و کودکى غیر مراهق بود چون عمّ بزرگوار خود را بدین حال دید تاب و توان از وى برفت و به آهنگ خدمت آن حضرت از خیمه بیرون دوید تا مگر خود را به عموى بزرگوار رساند.

جناب زینب (علیه السلام) از عقب او به شتاب بیرون شد و او را بگرفت و از آن سوى امام (علیه السلام) نیز ندا در داد که اى خواهر، عبدالله را نگاه دار مگذار که در این میدان بلاانگیز آید و خود را هدف تیر و سنان بى رحمان نماید. جناب زینب (علیه السلام) هر چه در منع او اهتمام کرد فایده نبخشید و عبدلله از برگشتن به سوى خیمه امتناع سختى نمود و گفت : به خدا قسم ! از عموى خویش مفارقت نکنم و خود را از چنگ عمه اش رهانید و به تعجیل تمام خود را به عموى خود رسانید.


در این وقت اَبْجَر بن کعب شمشیر خود را بلند کرده بود که به حضرت امام حسین (علیه السلام) فرود آورد که آن شاهزاده رسید و به آن ظالم فرمود: واى بر تو! اى پسر زانیه ، مى خواهى عموى مرا بکشى ؟

آن ملعون چون تیغ فرود آورد عبدالله دست خود را سپر ساخت و در پیش ‍ شمشیر داد، شمشیر دست آن مظلوم را قطع کرد چنانکه صداى قطع گردنش بلند شد و به نحوى بریده شد که با پوست زیرین بیاویخت .آن طفل فریاد برداشت که یا ابتاه ! یا عمّاه ! حضرت او را بگرفت و برسینه خود چسبانید و فرمود: اى فرزند برادر! صبر کن بر آنچه بر تو فرود آید و آن را از در خیر و خوبى به شمارگیر، هم اکنون خداوند ترا به پدران بزرگوارنت ملحق خواهد نمود. پس حرمله تیرى به جانب آن کودک انداخت و او را در بغل عمّ خویش شهید کرد.




ان شا الله ادامه دارد ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ZaHrA110M ، یا صاحب الزمان ، Farzaneh ، منادی حق ، moflehoon
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا