۲۲/فروردین/۹۰, ۱:۰۲
الف)عدم ایمان یا ضعف آن به مبدا و معاد و تبعات اعمال
ب)غفلت
ج)ضعف اراده در مقابل کوران غرایز و شهوات
توضیح این که:
گروهی از افراد، از آن رو که اساسا انسانهای بیایمانیهستند و یا اگر اعتقادی دارند از قوت لازم برخوردار نیست، تن به گناه میدهند.
این گونه افراد علی رغم این که به زبان میگویند:خدایی هست و از پس امروزفردایی، در مقابل هر عمل خیر پاداشی و در مقابل هر عمل شر عقوبتی است، ولی وقتی که به قلب آنها مراجعه کنی، خواهی دید که از ایمان خبری نیست و یااگر اعتقادی باشد بسیار ضعیف و کم سوست و آن هم آلوده به بسیاری از اوهام وخیالات و خرافات..
بدیهی است که چنین افرادی هنگامی که لذتها و خوشیهای زندگی دنیا رابا دستورهای دینی در تعارض ببینند، نمیتوانند اوامر و نواهی اولیای دین رابر خواستههای خود، مقدم بدارند و از لذایذ نفسانی و حیوانی خویش چشمبپوشند، بلکه با گفتن جملاتی مانند:
«سیلی نقد به از حلوای نسیه است»!
«چهکسی رفته و از آن دنیا خبر آورده که این حرفها راست است»!
و از این قبیلسخنان، بر خر مراد خویش سوار میشوند و از ارتکاب هیچ معصیتی فرو گذارینمیکنند!
گروه دیگر از افراد آن گونه نیستند که مانند گروه مذکور از نظر اعتقادیمشکلی داشته باشند، بلکه بر عکس، انسانهای معتقد و پای بندی هستند، ولیمشکل آنها غفلت از معتقدات است!
بدین معنا که امور ظاهری و اشتغالاتمعمولی و روز مره زندگی دنیا، آنها را طوری از یاد خداوند و معاد و عقوبتهایاعمال زشت و ناپسند خود غافل نموده که به چیزی جز خواستههای آنی و امورمربوط به زندگی دنیا فکر نمیکنند.پیداست که چنین کسانی عملا با دسته اول-که به بیاعتقادی یا ضعف ایمانمبتلا هستند-هیچ فرقی ندارند و همان گونه که آنان به آسانی مرتکب معصیتمیشوند، اینان نیز به سهولتبه دام گناه گرفتار میآیند.
گروه سوم کسانی هستند که نه مثل دسته اول مشکل عقیدتی دارند کهبیاعتقادی یا ضعف اعتقاد، آنها را به عصیان بکشاند و نه مثل دسته دوم مبتلای بهغفلت هستند که به سبب آن به دام گناه بیفتند، بلکه هم معتقدند و هم متوجه، ولیبا این همه از آن رو که انسانهای سست عنصر و بیارادهای هستند، در صحنهتعارض دین و هوای نفس نمیتوانند بر خواستههای نفسانی خویش غالب آیند وخود را کنترل کرده و از معصیتبپرهیزند.
چگونگی مقابله با عوامل گناه
اگر شخص گنهکار از گروه اول باشد(از نظر اعتقادیوضع مطلوبی نداشته باشد)لازم است قبل از هر چیز، خود را به اعتقاداتصحیح و متقنی که بر دلایل برهانی و محکم استوار باشند، مجهز کند;
بدین معنا که باید با تفکر و تامل در دقایق و ظرایف هستی و مطالعه و تحقیق دردفاتر و کتابهایی که متفکران و اندیشمندان الهی، در اعتقادات و مسائلعقیدتی نگاشتهاند به مرحلهای دستیابد که خدای تبارک و تعالی را بدونهیچ شک و شبههای باور کند و به راستی به روز رستاخیز معتقد شود و باورداشته باشد که:
فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره
تا بتواند مواظب خود باشد و از کارهای ناشایست اجتناب کند.در غیر اینصورت با ایمان تقلیدی و عقیده ناپایدار و خلاصه با تزلزل و تذبذب نمیتوانمتقی بود.
به همین جهت، خدای تبارک و تعالی در اول سوره بقره وقتی که اوصافمتقین را ذکر میکند، نخستین صفتی را که مورد اشاره قرار میدهد«ایمان بهغیب»است:
ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب و...
اینکتاب که در آن هیچ تردیدی نیست مایه هدایت تقوا پیشگان است.آنان که به غیبایمان دارند و...
بنابر این، جهت ایجاد تقوا و پرهیزکاری، ابتدا باید ایمان به غیب را که شاملایمان به مبدا و معاد و ایمان به تبعات اعمال است تقویت کرد و گرنه کسی کهعقیده ندارد و یا از عقیده متزلزل و ناپایداری برخوردار است، نمیتواند آن طورکه باید، تقوا را مراعات نماید، لذا خداوند تبارک و تعالی آن جا که خطاب به آنانکه ظاهرا به اسلام گرویدهاند میفرماید:
یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجارةتنجیکم من عذاب الیم» نخستین چیزی که مورد تاکید قرار میدهد، ایمان جدی و واقعی به خدا و رسول گرامی اوست، زیرا در ادامه میفرماید: تؤمنون باللهو رسوله...»
مراقبه، عامل غفلت زدایی
اما اگر شخص معصیت کار از گروه دوم و جزء کسانی باشد که غفلت ازمعتقدات، آنها را به گناه و عصیان میکشاند، لازم است از دستوری که اهلسلوک، مراقبهاش مینامند و آن را مایه سعادت و رکن عمده سیر و سلوکمیدانند، کمک بگیرد، یعنی شخص یاد شده باید هر روز از آن لحظهای که بیدارمیشود تا وقتی که میخواهد بخوابد، در هر جایی و حالی که هست، هموارهتمام اعتقادات و باورهایی که بدانها پای بند است پیش خود مجسم کند و تا جاییکه ممکن است فکر و ذکر و دل خود را به آنها متوجه سازد و بدین ترتیب، ریشه غفلت را-که زمینه ساز گناهان و تخلفات است-در وجود خویش بخشکاند تا برترک گناه و دوری از معصیت توفیق یابد.
حسین بن علی علیهما السلام و مرد گنهکار
مرحوم علامه مجلسی-رضوان الله تعالی علیه-در کتاب ارزشمند بحار الانوارروایتی از کتاب جامع الاخبار نقل کرده که با موضوع بحث ما نیز بسیار مناسباست;لذا در این جا به ذکر آن تبرک جسته و سپس به توضیح آن میپردازیم:
روایتشده است که مردی نزد حسین بن علی علیهما السلام آمد و گفت:
من مردیگنه کارم و نمیتوانم گناه نکنم، مرا نصیحتی کن.آن جناب در جواب اوفرمود:
پنج کار به جای آور و سپس هر گناهی که خواستی بکن!
اول:
رزق و روزی خدا را مخور و سپس هر گناهی را که خواستی بکن!
دوم:
از تحت ولایتخداوند خارج شو و آن گاه هر گناهی را که خواستی بکن!
سوم:
برای انجام گناه جایی برو، که خداوند تو را نبیند و بعد از آن هر گناهی کهخواهی بکن!
چهارم:
هر گاه ملک الموت آمد که جانت را بگیرد، او را از خود دور گردان و هرگناهی که خواستی انجام بده!
پنجم:
چون فرشته موکل بر دوزخ، خواست تو را در آتش افکند، از آن امتناع کنو داخل مشو، آنگاه هر گناهی را که خواستی بکن!
سید الشهداء علیه السلام در روایت مزبور، مرد گنه کار را به اموریتنبه داده است که اگر او در حین ارتکاب گناه، بدانها توجه داشته باشد، قطعا ازگناه دستشسته و از انجام دادن آن سرباز میزند، و به عبارت دیگر حسین بنعلی علیهما السلام برای آن که مرد عاصی را از شر گناهان برهاند، او را به عقاید و ندایفطرتش-که از آنها غفلت کرده و در نتیجه، به دام معصیت گرفتار آمده-متوجهساخته، و بدو فهمانده است که ریشه گناهانی که از او سر میزند غفلت ازمعتقدات است، و با توجه به آنها است که میتواند از دام معاصی برهد.
ب)غفلت
ج)ضعف اراده در مقابل کوران غرایز و شهوات
توضیح این که:
گروهی از افراد، از آن رو که اساسا انسانهای بیایمانیهستند و یا اگر اعتقادی دارند از قوت لازم برخوردار نیست، تن به گناه میدهند.
این گونه افراد علی رغم این که به زبان میگویند:خدایی هست و از پس امروزفردایی، در مقابل هر عمل خیر پاداشی و در مقابل هر عمل شر عقوبتی است، ولی وقتی که به قلب آنها مراجعه کنی، خواهی دید که از ایمان خبری نیست و یااگر اعتقادی باشد بسیار ضعیف و کم سوست و آن هم آلوده به بسیاری از اوهام وخیالات و خرافات..
بدیهی است که چنین افرادی هنگامی که لذتها و خوشیهای زندگی دنیا رابا دستورهای دینی در تعارض ببینند، نمیتوانند اوامر و نواهی اولیای دین رابر خواستههای خود، مقدم بدارند و از لذایذ نفسانی و حیوانی خویش چشمبپوشند، بلکه با گفتن جملاتی مانند:
«سیلی نقد به از حلوای نسیه است»!
«چهکسی رفته و از آن دنیا خبر آورده که این حرفها راست است»!
و از این قبیلسخنان، بر خر مراد خویش سوار میشوند و از ارتکاب هیچ معصیتی فرو گذارینمیکنند!
گروه دیگر از افراد آن گونه نیستند که مانند گروه مذکور از نظر اعتقادیمشکلی داشته باشند، بلکه بر عکس، انسانهای معتقد و پای بندی هستند، ولیمشکل آنها غفلت از معتقدات است!
بدین معنا که امور ظاهری و اشتغالاتمعمولی و روز مره زندگی دنیا، آنها را طوری از یاد خداوند و معاد و عقوبتهایاعمال زشت و ناپسند خود غافل نموده که به چیزی جز خواستههای آنی و امورمربوط به زندگی دنیا فکر نمیکنند.پیداست که چنین کسانی عملا با دسته اول-که به بیاعتقادی یا ضعف ایمانمبتلا هستند-هیچ فرقی ندارند و همان گونه که آنان به آسانی مرتکب معصیتمیشوند، اینان نیز به سهولتبه دام گناه گرفتار میآیند.
گروه سوم کسانی هستند که نه مثل دسته اول مشکل عقیدتی دارند کهبیاعتقادی یا ضعف اعتقاد، آنها را به عصیان بکشاند و نه مثل دسته دوم مبتلای بهغفلت هستند که به سبب آن به دام گناه بیفتند، بلکه هم معتقدند و هم متوجه، ولیبا این همه از آن رو که انسانهای سست عنصر و بیارادهای هستند، در صحنهتعارض دین و هوای نفس نمیتوانند بر خواستههای نفسانی خویش غالب آیند وخود را کنترل کرده و از معصیتبپرهیزند.
چگونگی مقابله با عوامل گناه
اگر شخص گنهکار از گروه اول باشد(از نظر اعتقادیوضع مطلوبی نداشته باشد)لازم است قبل از هر چیز، خود را به اعتقاداتصحیح و متقنی که بر دلایل برهانی و محکم استوار باشند، مجهز کند;
بدین معنا که باید با تفکر و تامل در دقایق و ظرایف هستی و مطالعه و تحقیق دردفاتر و کتابهایی که متفکران و اندیشمندان الهی، در اعتقادات و مسائلعقیدتی نگاشتهاند به مرحلهای دستیابد که خدای تبارک و تعالی را بدونهیچ شک و شبههای باور کند و به راستی به روز رستاخیز معتقد شود و باورداشته باشد که:
فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره
تا بتواند مواظب خود باشد و از کارهای ناشایست اجتناب کند.در غیر اینصورت با ایمان تقلیدی و عقیده ناپایدار و خلاصه با تزلزل و تذبذب نمیتوانمتقی بود.
به همین جهت، خدای تبارک و تعالی در اول سوره بقره وقتی که اوصافمتقین را ذکر میکند، نخستین صفتی را که مورد اشاره قرار میدهد«ایمان بهغیب»است:
ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب و...
اینکتاب که در آن هیچ تردیدی نیست مایه هدایت تقوا پیشگان است.آنان که به غیبایمان دارند و...
بنابر این، جهت ایجاد تقوا و پرهیزکاری، ابتدا باید ایمان به غیب را که شاملایمان به مبدا و معاد و ایمان به تبعات اعمال است تقویت کرد و گرنه کسی کهعقیده ندارد و یا از عقیده متزلزل و ناپایداری برخوردار است، نمیتواند آن طورکه باید، تقوا را مراعات نماید، لذا خداوند تبارک و تعالی آن جا که خطاب به آنانکه ظاهرا به اسلام گرویدهاند میفرماید:
یا ایها الذین آمنوا هل ادلکم علی تجارةتنجیکم من عذاب الیم» نخستین چیزی که مورد تاکید قرار میدهد، ایمان جدی و واقعی به خدا و رسول گرامی اوست، زیرا در ادامه میفرماید: تؤمنون باللهو رسوله...»
مراقبه، عامل غفلت زدایی
اما اگر شخص معصیت کار از گروه دوم و جزء کسانی باشد که غفلت ازمعتقدات، آنها را به گناه و عصیان میکشاند، لازم است از دستوری که اهلسلوک، مراقبهاش مینامند و آن را مایه سعادت و رکن عمده سیر و سلوکمیدانند، کمک بگیرد، یعنی شخص یاد شده باید هر روز از آن لحظهای که بیدارمیشود تا وقتی که میخواهد بخوابد، در هر جایی و حالی که هست، هموارهتمام اعتقادات و باورهایی که بدانها پای بند است پیش خود مجسم کند و تا جاییکه ممکن است فکر و ذکر و دل خود را به آنها متوجه سازد و بدین ترتیب، ریشه غفلت را-که زمینه ساز گناهان و تخلفات است-در وجود خویش بخشکاند تا برترک گناه و دوری از معصیت توفیق یابد.
حسین بن علی علیهما السلام و مرد گنهکار
مرحوم علامه مجلسی-رضوان الله تعالی علیه-در کتاب ارزشمند بحار الانوارروایتی از کتاب جامع الاخبار نقل کرده که با موضوع بحث ما نیز بسیار مناسباست;لذا در این جا به ذکر آن تبرک جسته و سپس به توضیح آن میپردازیم:
روایتشده است که مردی نزد حسین بن علی علیهما السلام آمد و گفت:
من مردیگنه کارم و نمیتوانم گناه نکنم، مرا نصیحتی کن.آن جناب در جواب اوفرمود:
پنج کار به جای آور و سپس هر گناهی که خواستی بکن!
اول:
رزق و روزی خدا را مخور و سپس هر گناهی را که خواستی بکن!
دوم:
از تحت ولایتخداوند خارج شو و آن گاه هر گناهی را که خواستی بکن!
سوم:
برای انجام گناه جایی برو، که خداوند تو را نبیند و بعد از آن هر گناهی کهخواهی بکن!
چهارم:
هر گاه ملک الموت آمد که جانت را بگیرد، او را از خود دور گردان و هرگناهی که خواستی انجام بده!
پنجم:
چون فرشته موکل بر دوزخ، خواست تو را در آتش افکند، از آن امتناع کنو داخل مشو، آنگاه هر گناهی را که خواستی بکن!
سید الشهداء علیه السلام در روایت مزبور، مرد گنه کار را به اموریتنبه داده است که اگر او در حین ارتکاب گناه، بدانها توجه داشته باشد، قطعا ازگناه دستشسته و از انجام دادن آن سرباز میزند، و به عبارت دیگر حسین بنعلی علیهما السلام برای آن که مرد عاصی را از شر گناهان برهاند، او را به عقاید و ندایفطرتش-که از آنها غفلت کرده و در نتیجه، به دام معصیت گرفتار آمده-متوجهساخته، و بدو فهمانده است که ریشه گناهانی که از او سر میزند غفلت ازمعتقدات است، و با توجه به آنها است که میتواند از دام معاصی برهد.