۲۲/اردیبهشت/۹۲, ۱۰:۴۸
[/font]سلام یاوران عزیز جهادی!!از اینکه مطالب رو میخونید و اظهار نظر میکنید خیلی ممنون هستم( نه بخاطر اینکه من مطالب رو من میذارم، بخاطر اینکه جهادی رو لااقل به اندازه یه مطالعه 5دیقه اهمیت دادید)
دل خونی داریم از این مسئولین بی تدبیر و گاهی پست و ازخدا بی خبر و....باور کنید عمده مشکلات مناطق محروم ما برمیگرده به عدم مدیریت و هر از گاهی سوءاستفاده مدیران از قدرتشون...یه خاطره کوچیک از عدم مدیریت یا گاهی بی وجدانی مسئولین.
نوروز 90 ما جهادی رفته بودیم خراسان رضوی.برای بازدیدمنطقه بنده و چندنفر از دوستان زودتر رفتیم.رفتیم پیش مسئولین و ازشون کارهایی که به نظرشون لازم بود تو منطقه انجام بشه رو پرسیدیم.از اونجایی که گروه ما یه گروه زخم خورده ست . بعد از جلسه رفتیم تو خوده روستاهای منطقه.باور کنید از پروژه هایی که مسئولین و مردم میگفتن شایدیکی یا دوتاش نزدیک به هم بود.میدونید منظورم چیه؟؟یعنی مسئولین برای اینکه خودشون روپیش مسئول بالا دست خوب جلوه بدن میومدن میگفتن مثلا الان منطقه نیاز به "مدرسه8کلاسه"داره.بعد ما رفتیم تو خوده منطقه دیدیم کل جمعیت دانش آموز اونجا تو یه مدرسه "3کلاسه"جا میشدن.جالبش میدونید کجاست؟؟اونجایی که وقتی از مردم میپرسی چی میخواید میگن اول یه روحانی بعد یه مسجد!!یعنی خوده روستایی ها به دینشون بیشتر اهمیت میدن تامسئولینی که دارن پول میگیرن تا به فکر اونا باشن...ما نمیگیم مدرسه بده، ما میگیم وقتی بچه ها برای مدرسه میتونن با 20دیقه پیاده روی برسن به مدرسه چه لزومی داره که مدرسه برای 20نفر درست کرد؟؟خلاصه اش اینکه اوضاع مسئولین مناطق محروم خیلی خرابه!!توانتخابات یکی رو انتخاب کنید که درد محرومین روبفهمه....دیگه ادامه بدم میشه سیاسی...دوستان راستی باز هم تاکید و خواهش میکنم یه مقدار به دیگران هم اطلاع بدید بیان مطالب رو ببینن و نظر بدن.ببخشید.
روح الله الموسوی الخمینی(رحمة الله علیه):
دل خونی داریم از این مسئولین بی تدبیر و گاهی پست و ازخدا بی خبر و....باور کنید عمده مشکلات مناطق محروم ما برمیگرده به عدم مدیریت و هر از گاهی سوءاستفاده مدیران از قدرتشون...یه خاطره کوچیک از عدم مدیریت یا گاهی بی وجدانی مسئولین.
نوروز 90 ما جهادی رفته بودیم خراسان رضوی.برای بازدیدمنطقه بنده و چندنفر از دوستان زودتر رفتیم.رفتیم پیش مسئولین و ازشون کارهایی که به نظرشون لازم بود تو منطقه انجام بشه رو پرسیدیم.از اونجایی که گروه ما یه گروه زخم خورده ست . بعد از جلسه رفتیم تو خوده روستاهای منطقه.باور کنید از پروژه هایی که مسئولین و مردم میگفتن شایدیکی یا دوتاش نزدیک به هم بود.میدونید منظورم چیه؟؟یعنی مسئولین برای اینکه خودشون روپیش مسئول بالا دست خوب جلوه بدن میومدن میگفتن مثلا الان منطقه نیاز به "مدرسه8کلاسه"داره.بعد ما رفتیم تو خوده منطقه دیدیم کل جمعیت دانش آموز اونجا تو یه مدرسه "3کلاسه"جا میشدن.جالبش میدونید کجاست؟؟اونجایی که وقتی از مردم میپرسی چی میخواید میگن اول یه روحانی بعد یه مسجد!!یعنی خوده روستایی ها به دینشون بیشتر اهمیت میدن تامسئولینی که دارن پول میگیرن تا به فکر اونا باشن...ما نمیگیم مدرسه بده، ما میگیم وقتی بچه ها برای مدرسه میتونن با 20دیقه پیاده روی برسن به مدرسه چه لزومی داره که مدرسه برای 20نفر درست کرد؟؟خلاصه اش اینکه اوضاع مسئولین مناطق محروم خیلی خرابه!!توانتخابات یکی رو انتخاب کنید که درد محرومین روبفهمه....دیگه ادامه بدم میشه سیاسی...دوستان راستی باز هم تاکید و خواهش میکنم یه مقدار به دیگران هم اطلاع بدید بیان مطالب رو ببینن و نظر بدن.ببخشید.
آنهایی تاآخر خط با ما هستند که درد فقر ، محرومیت و استعضاف را چشیده اند.
مسافری از قافله امداد
سال 61 اولین سفری که حاجی به بشاگرد رفت ، مبتلا به مالاریا شد .
دکتر ها در تهران تشخیص نمی دادند . اول در بیمارستان لبافی نژاد و بعد هم دربیمارستان بوعلی بستری بود . یک روز دکتر عاصفی پرسید این مریض کجا بوده ؟ گفتم بشاگرد بوده و توضیحات لازم را دادم .گفت 24 ساعت هیچ داروئی نخورد و پس از آن یک آزمایش مخصوص گرفت و متوجه شد حاجی مالاریا دارد . آن روزها حاجی خیلی اذیت شد .تب او روی 41درجه بود ! ساعت 12شب بود رفتم بیمارستان دیدم از زور تب از تخت پائین آمده و شکمش را گذاشته روی موزائیک های کف بیمارستان . در همان ایام در جبهه عملیاتی شده بود و قرار بود مجروحین رابیاورند ، آن بیمارستان. با چنین حال و وضعیتی ، حاجی می گفت تخت مرا به مجروحین بدهید .
حاجی قول داده بود که برگردد به بشاگرد . چون تأخیر شده بود ، دو نفر ازبشاگرد آمده بودند تهران ودر ترمینال به یک راننده گفته بودند می خواهیم برویم خانه حاجی والی . از قضا راننده از بچه های مسجد محل در آمده بود و گفته بود یکوالی می شناسم و آورده بود آنها را اینجا . حاجی هم به خانه منتقل شده بود . ولی همچنان بیمار بود . آن دو نفر چند روزی ماندند و قرار شد من همراه آنها به بشاگردبروم . وقتی به بشاگرد رفتم آنجا بود که متوجه شدم حاجی چه زجری کشیده و چرا به مالاریا مبتلا شده است . در همین سفر بود که تصمیم گرفتم کردستان را رها کنم و درکنار حاجی در بشاگرد باشم .
[font=B Nazanin]امیر والی



![[تصویر: logo.png]](http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/23582/logo.png)
![[تصویر: g12759_543114_508176882572431_191731235_n.jpg]](http://www.7upload.ir/uploads/g12759_543114_508176882572431_191731235_n.jpg)