تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ♡♡♡♡♡ هنر رضایت از زندگی ♡♡♡♡♡
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
معناى زندگى
حالت دوم «ناتمام بودن معنا» است . اين وضعيت ، مخصوص كسانى است كه معنايى براى زندگى در نظر داشته اند ، اما وقتى به آن مى رسند ، آن را بى ارزش تر از آن مى بينند كه به خاطرش زندگى كنند . اين وضعيت ، هنگامى پيش مى آيد كه معناى انتخاب شده ، توان توجيه به دنيا آمدن ، زنده ماندن و مردن را نداشته باشد . ممكن است برخى معناها در آغاز ، چنين نمايش دهند كه مى توانند فلسفه مرگ و حيات را توجيه كنند ؛ ولى تا پايان راه ، دوام نياورند .

گروه اوّل از آغاز ، نااميد و افسرده مى شوند و گروه دوم در نيمه هاى حيات . معناهاى ناتمام در آغاز ، توليد حركت و نشاط مى كنند؛ اما پس از آشكار شدن بى ارزشى آنها ، موجب نااميدى و سرخوردگى مى شوند . معناى زندگى بايد با ارزش تر از خود زندگى باشد ، چه رسد به يكى از اجزاى آن . آنچه مى خواهد فلسفه زندگى را توجيه كند ، بايد فراتر از زندگى و ارزشمندتر از آن باشد . حتى ارزش معادل نيز نمى تواند توجيه كننده حيات باشد . معناى زندگى ، شبيه يك «معامله» است . آنچه يك معامله را توجيه پذير مى سازد ، منفعت و سود آن است.


اگر معامله اى ، زيان آور باشد و يا دست كم ، سودآور نباشد ، هيچ توجيهى براى انجام دادن آن وجود ندارد و هيچ انسان خردمندى به چنين معامله اى دست نمى زند . هر كارى كه مى خواهد انجام شود بايد فايده اى داشته باشد و گرنه انجام دادن آن ، بى معناست . در بحث معناى زندگى نيز همين قاعده جريان دارد . معناى زندگى بايد ارزشى فراتر از خود زندگى داشته باشد . چيزى كه انسان ، حاضر است به خاطر آن زندگى كند و به خاطر آن تلاش كند و حتى بميرد ، بايد ارزشمندتر از زندگى باشد . در غير اين صورت، پديده «زيان زندگى» كه در ادبيات دين از آن به عنوان «خسران» ياد مى شود ، رخ مى دهد.

ان شاالله ادامه دارد.............
معناى زندگى
دنيا مقطعى از زندگى است كه به لحاظ زمانى ، بخش ناچيزى از حيات انسانى را
تشكيل مى دهد . بيش از چند سال در اين دنيا زندگى نمى كنيم و حيات جاويد ما در سراى ديگر است . به لحاظ ارزش نيز دنيا و هر آنچه در آن است ، ناچيز است . به خاطر انسان و در خدمت انسان آفريده شده و همچون ابزارى براى زندگى واقعى اوست . پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهمى فرمايد:


إنَّ الدُّنيا خُلِقَت لَكُم وأنتُم خُلِقتُم لِلآخِرَةِ.
(.ميزان الحكمة ، ج۴ ، ص۱۶۹۲ ، ح۵۷۵۳.)
همانا دنيا براى شما آفريده شده و شما براى آخرت .



دنيا براى جز خودش آفريده شده ، نه براى خودش .



امام علی (علیه السلام)میفرمایند:

إنَّ اللّه َ سُبحانَهُ قَد جَعَلَ الدُّنيا لِما بَعدَها وَابتَلى فيها أهلَها لِيَعلَمَ أيُّهُم أحسَنُ عَمَلاً ولَسنا لِلدُّنيا خُلِقنا ولا بِالسَّعيِ فيها اُمِرنا.
(نهج البلاغة ، نامه ۵۵.)
همانا خداوند سبحان ، دنيا را براى پس از آن آفريده و اهل دنيا را در آن مى آزمايد تا معلوم شود كه چه كسى نيك كردارتر است . ما براى دنيا آفريده نشده ايم و به كوشش در آن (براى به دست آوردن حطام دنيوى) مأمور نگشته ايم .



همچنين دنيا مزرعه آخرت دانسته شده و اين يعنى دنيا بستر حيات است ، نه هدف حيات .


پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهمى فرمايد:

الدُّنيا مَزرَعَةُ الآخِرَةِ (
ميزان الحكمة ، ج۴ ، ص۱۶۹۱ ، ح۵۷۴۷.)
دنيا كشتزار آخرت است .



ان شاالله ادامه دارد...........

معناى زندگى

به همين جهت ، خداوند متعال ، دنيا را ناچيزتر از آن مى داند كه هدف تلاش هاى انسان باشد

قرآن كريم مى فرمايد:

«قُلْ مَتَـعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْأَخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى» .
بگو كالاى دنيا اندك است و آخرت براى آنان كه تقوا پيشه كنند بهتر است .
سوره نساء ، آيه ۷۷.


كسانى كه معناى زندگى شان دنياست ، با كسب دنيا خشنود مى شوند؛ همانند كودكى كه با دانه اى شكلات ، از شادى در پوست خود نمى گنجد . قرآن كريم درباره اين گروه مى فرمايد:

«وَ فَرِحُواْ بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ مَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا فِى الْأَخِرَةِ إِلاَّ مَتَـعٌ».
آنان به زندگى دنيا خشنودند و حال آن كه زندگى دنيا در برابر زندگى آخرت ، جز كالايى اندك نيست
سوره رعد ، آيه ۲۶ . امام على عليه السلام نيز مى فرمايد : «ما بالكم تفرحون باليسير من الدنيا تدركونه و لا يحزنكم الكثير من الآخرة تحرمونه» (نهج البلاغة، خطبه ۱۱۳ ؛ غررالحكم ، ح۲۶۱۰).


آنان به زندگى دنيا خشنودند و حال آن كه زندگى دنيا در برابر زندگى آخرت ، جز كالايى اندك نيست .


و خطاب به آنان كه در اين راه قدم برداشته اند و براى حيات ، معنايى جز به دست آوردن بيشترين متاع دنيا نمى شناسند ، مى فرمايد:

«وَ مَآ أُوتِيتُم مِّن شَىْ ءٍ فَمَتَـعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ زِينَتُهَا وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقَى أَفَلاَ تَعْقِلُونَ».
سوره قصص ، آيه ۶۰.

آنچه به شما داده شده ، كالاى زندگى دنيا و زينت آن است ، حال آن كه آنچه نزد خداوند است ، بهتر و پايدارتر است ، آيا نمى انديشيد؟

در اين جا باز مسئله مهم و اساسى «شناخت» رخ مى نمايد . آنچه مى خواهد معناى حيات باشد بايد دو ويژگى داشته باشد: يكى اين كه ارزشمند باشد (خير) و ديگرى اين كه پايدارتر و ماندنى تر باشد (أبقى) . آيا دنيا بهتر از خود انسان است؟ آيا دنيا بهتر از آخرت است؟ آيا متاع دنيا بهتر از نعمت هاى بهشت است؟ آيا دنيا پايدارتر از آخرت است؟ آيا دنيا جاويد و ماندگار است؟ انسان خردمند كدام يك را بر مى گزيند؟


براى گروهى معناى حيات يعنى بهتر خوردن و بهتر پوشيدن و بيشتر لذّت بردن . ره آورد اين زندگى ، چيزى جز زباله و كود نيست . اين معنا از زندگى نمى تواند انسان كمال طلب را ارضا كند . از اين رو ، هر چه در دنيا بيشتر تلاش مى كند و هرچه بيشتر از سرمايه هايش در اين مسير استفاده مى كند ، كمتر به آنچه او را ارضا مى كند دست مى يابد و بيشتر از معناى واقعى زندگى دور مى سازد . از اين رو ، بر دامنه نارضايتى اش افزوده مى شود . حتى آنان كه به ثروت فراوان مى رسند ، چون نياز فطرى شان به معنايى ارزشمند برآورده نمى شود ، از درون ، گرفته و سرخورده اند . به همين جهت ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهمى فرمايد:

إنَّ لِلدُّنيا أبناءً ولِلآخِرَةِ أبناءً فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ ولا تَكونوا مِن أبناءِ الدُّنيا .
بحار الأنوار ، ج۷۷ ، ص۱۸۸ ، ح۱۰.

همانا براى دنيا فرزندانى است و براى آخرت ، فرزندانى . شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا مباشيد .


ان شاالله ادامه دارد.............
معناى زندگى

همين معنا از امير مؤمنان امام على عليه السلام نيز نقل شده است . ايشان پس از پايان جنگ جمل ، به مسجد جامعه كوفه وارد شدند و پس از اقامه دو ركعت نماز، در جمع استقبال كنندگان ، سخنرانى طولانى اى ايراد فرمودند كه در بخشى از آن ، ضمن برحذر داشتن از هواپرستى و آرزوهاى طولانى ، مى فرمايد :


لِكُلٍّ مِنهُما (الدُّنيا وَالآخِرَةِ) بَنونَ ، فَكونوا مِن أبناءِ الآخِرَةِ ولا تَكونوا مِن أبناءِ الدُّنيا ، فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيَلحَقُ بِأَبيهِ يَومَ القِيامَة
نهج البلاغة، خطبه ۴۲.


دنيا و آخرت، هر يك فرزندانى دارند . بكوشيد از فرزندان آخرت باشيد نه دنيا؛ چرا كه در قيامت ، هر فرزندى به پدرش ملحق خواهد شد.

و اما حالت سوم ، دست يافتن به «معناى واقعى حيات» است . هر چيزى را مى توان معناى زندگى قرار داد ؛ اما هر معنايى ، ارضا كننده و رضايت بخش نيست . دربازار معانى ، انسان موفق ، كسى است كه انتخابگر خوبى باشد . اشتباه در انتخاب معنا ، موجب ناكامى مى گردد و ناكامى ، به نارضايتى ختم مى شود . براى كاميابى بايد انتخابگر خوبى بود و انتخاب خوب ، متوقّف بر شناخت صحيح است . همان گونه كه در بحث قبل و در توضيح آيه ۲۶ سوره رعد اشاره شد ، در اين موضوع نيز «شناخت» نقش اوّل را بازى مى كند . تا زمانى كه معناى واقعى را از معناى بدلى تميز ندهيم ، انتخابگر معناى واقعى نيز نخواهيم بود . وقتى خدا ، معناى زندگى شد ، انسان به خاطر خدا زندگى مى كند ، به خاطر او تلاش مى كند و براى رسيدن به او همه سختى ها را تحمّل مى كند.

آنچه در ادبيات دين تحت عنوان «فى سبيل اللّه » ، «للّه » ، «براى كسب رضايت خدا» و . . . آورده مى شود ، در همين راستا قابل تحليل است.

وقتى خدا معناى زندگى شد ، انسان مى داند چرا زنده است و چرا بايد زندگى كند و سرانجامش چه خواهد شد . بدين سان ، از حيرت و سرگردانى در مى آيد و چون براى عالى ترين و بلكه تنها مفهوم حيات زندگى مى كند ، بر خود مى بالد و احساس رضايت و خشنودى مى كند.
ان شاالله ادامه دارد.........
روزىِ زندگى

نگرانى از روزى

ترس از آينده و چگونگى تأمين «روزى»، يك نگرانى عمومى است . روزى ، يكى از نيازهاى اساسى انسان است و از اين رو ، معمولاً اين نگرانى وجود دارد كه آينده چه خواهد شد؟ آيا روزى فردا خواهد رسيد؟ و ... در اين حالت ، آينده ، تاريك و مبهم ارزيابى مى شود و به همراه آن ، اضطراب و نگرانى از فردا شكل مى گيرد .
ترس و نگرانى اگر به اندازه باشد و از حدّ متعارف نگذرد ، عامل تحرّك براى كسب روزى است . انسان بى خيال ، براى كسب روزى تلاش نخواهد كرد و همين امر ، موجب بروز مشكلات فراوانى در زندگى وى خواهد شد . پس نگرانى به اندازه كم آن ، مفيد است ؛ اما اگر افزايش يابد و از حدّ معمول بگذرد ، به افزايش تنيدگى و فشار روانى منجر شده ، رضايت از زندگى را به مخاطره مى اندازد .
امام على عليه السلام يكى از عوام هلاك كننده مردم را ترس از فقر مى داند.
«أهلك الناس اثنان : خوف الفقر و طلب الفخر ؛ دو چيز ، مردم را هلاك كرده است : ترس از فقر و فخرفروشى» (الخصال ، ص۶۸ ، ح۱۰۲) .
بخل ورزيدن ، يكى از پيامدهاى اين ترس است . فرد ، تصوّر مى كند اگر از مال خود ببخشد ، فقير مى گردد و همين نگرانى ، موجب بخل ورزى مى گردد ، غافل از اين كه با اين كار ، به سوى فقر ، شتاب كرده است؛امام على عليه السلام : «من قبض يده مخافة الفقر فقد تعجل الفقر ؛ كسى كه به جهت ترس از فقر دست خود را ببندد ، به سوى فقر شتاب كرده است» (غرر الحكم ، ح۶۵۶۶ ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص۴۳۰) .

زيرا فرد بخيل ، گاهى به جهت ترس از فقير شدن ، به اندازه افراد فقير ، از آنچه دارد استفاده مى كند! اين يعنى شتاب به سوى فقر، و فقيرى در عين دارايى .

ترس از روزى آينده ، معلول ندارى يا كم دارى نيست . قرآن كريم مى فرمايد:
قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَآلـءِنَ رَحْمَةِ رَبِّى إِذًا لَأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ الاْءِنفَاقِ وَكَانَ الاْءِنسَـنُ قَتُورًا .
.سوره اسراء ، آيه ۱۰۰.
بگو : اگر مالك خزانه هاى رحمت پروردگار من [نيز] مى بوديد ، باز هم امساك مى كرديد ، به جهت ترس از اين كه انفاق ، مايه فقر شود و البته انسان ، تنگ نظر است .




ان شاالله ادامه دارد
نگرانى از روزى

معلوم مى شود كه ريشه اين ترس را در عوامل بيرونى نبايد جستجو كرد ؛ بلكه پديده اى است روانى كه ريشه در شناخت دارد.
گذشته از بخل ورزيدن ، پديده شوم دختركشى نيز ريشه در ترس از روزى داشته است . خداوند متعال مى فرمايد :


۞وَ لاَ تَقْتُلُواْ أَوْلَـدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَـقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ .۞

.سوره اسراء ، آيه ۳۱ .

فرزندانتان را به جهت ترس از فقر نكشيد ؛ ما روزى آنها و شما را تأمين مى كنيم.
در فرهنگ جاهلى ، دختران را زنده به گور مى كردند ؛ چون آنها را مصرف كننده روزى مى دانستند و معتقد بودند اين كار ، موجب فقر و تنگدستى مى گردد! از اين رو ، هرگاه به آنان مژده دختر را مى دادند ، چهره آنها درهم مى رفت و به شدت ناراحت مى شدند.

۞«وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِالْأُنثَى ظَـلَّ وَجْهُهُو مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ» ۞

(سوره نحل، آيه ۵۸).

خداوند به يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام فرزند دخترى داد و او ناراحت و غمگين بود . وقتى امام صادق عليه السلام او را در اين وضع ديدند ، علت را جويا شدند وبعد از مطّلع شدن، به وى فرمودند :

«چرا نگران هستى؟ سنگينى آن بر زمين است و روزى آن با خدا است».
الكافى، ج۶، ص۴۸، ح۶.


گاهى ترس از فقر ، آن چنان سنگين مى گردد كه انسان از فرزند دار شدن، ناراحت مى شود . به همين جهت است كه ترساندن از فقر ، يكى از شيوه هاى شيطان است.

۞ «الشَّيْطَـنُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ» ۞


(سوره بقره، آيه ۲۶۸).


ان شاالله ادامه دارد...............
خدا روزى را تضمين كرده است
اين ، در حالى است كه روزى انسان ، تأمين شده است .

تأمين بودن و تضمينى بودن روزى، به بحث كنترل اِسنادى نيز مربوط مى شود كه در آينده از آن سخن خواهيم گفت. ر. ك: بخش سوم / فصل چهارم : «كنترل اسنادى» (ص۲۷۰) .

خداوند متعال ، تضمين كرده است كه روزى انسان را در هر شرايطى تأمين مى كند . تأمين كننده روزى ، كسى است كه مالك آفرينش است ، و تضمين كننده آن ، كسى است كه مقتدر و شكست ناپذير است . قرآن كريم مى فرمايد:

۞إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ ۞

سوره ذاريات ، آيه ۵۸ .

خداست روزى رسان ، و اوست دارنده نيرويى سختْ استوار .

وقتى انسان بداند روزى اش به دست صاحب قدرت است ، احساس اطمينان و آرامش مى كند . هيچ جنبنده اى در روى زمين نيست مگر آن كه روزى اش بر عهده خداست.


۞وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِى الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِى كِتَـبٍ مُّبِينٍ ؛۞

هيچ جنبنده اى در روى زمين نيست مگر آن كه روزى اش بر عهده خداست و موضع و مكان آن را مى داند . همه اينها در كتابى روشنگر (لوح محفوظ) آمده است» (سوره هود ، آيه ۶) .

چه بسا جنبندگانى كه ياراى تحصيل روزى خويش ندارند و خدا روزى آنها را مى دهد . روزىِ انسان را نيز همين خدا تأمين مى كند.


۞«وَ كَأَيِّن مِّن دَآبَّةٍ لاَّ تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ؛ ۞


چه بسيار جنبندگانى كه ياراى تحصيل روزى خويش را ندارند و خدا آنها را و شما را روزى مى دهد و او شنوا و داناست» (سوره عنكبوت ، آيه ۶۰) .

هر جاندارى روزى خود را دارد.

امام على عليه السلام : «لكل ذى رمق قوت ؛ هر جاندارى روزى خود را دارد» (الكافى، ج۸، ص۲۲، ح۴).

به مورچه بنگريد كه با آن همه كوچكى و ظرافت اندام (كه تقريبا به چشم نمى آيد)، روزى اش تضمين شده و به فراخور حالش ، روزى او مى رسد . خداوند منّان و بخشنده ، از او غافل نيست و او را محروم نساخته است؛ اگرچه در دل تخته سنگى سياه و خشك و يا در ميان صخره اى سخت باشد.

امام على عليه السلام : «انظروا إلى النملة في صغر جثتها و لطافة هيئتها ، لا تكاد تنال بلحظ البصر (النظر) ... مكفول برزقها مرزوقة بوفقها ، لا يغفلها المنان و لا يحرمها الديان ولو في الصفا اليابس و الحجر الجامس ؛ به اين مورچه بنگريد كه با آن همه كوچكى و ظرافت اندام كه تقريبا به چشم نمى آيد ... روزى اش تضمين شده و به فراخور حالش روزى او مى رسد ؛ خداوند منّان و بخشنده ، از او غافل نيست و پروردگار جزادهنده ، او را نيز محروم نساخته است ، اگر چه در دل تخته سنگى سياه و خشك و يا در ميان صخره اى باشد» (نهج البلاغة ، خطبه ۱۸۵) .

و يا به پرندگانى مثل كلاغ و عقاب و كبوتر و شترمرغ بنگريد كه خداوند ، روزى همه آنها را ضمانت كرده است.

امام على عليه السلام : «فهذا غراب و هذا عقاب و هذا همام و هذا نعام ، دعا كل طائر باسمه و كفل له برزقه ؛ اين كلاغ است و آن عقاب ، اين كبوتر است و آن شترمرغ . هر مرغى را به نامش خوانده و روزى او را ضمانت كرده است» (نهج البلاغة ، خطبه ۱۸۵) .

اين نكات آموزنده ، نشان مى دهد كه نگران بودن براى روزى ، بى مورد است. از اين رو ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به ابن مسعود مى فرمايد :

يَابنَ مَسعودٍ ! لا تَهتَمَّ لِلرِّزقِ فَإِنَّ اللّه َ تَعالى يَقولُ :

۞ «وَ مَا مِن دَآبَّةٍ فِى الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا» وقالَ : «وَ فِى السَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ » ۞

اى ابن مسعود! براى روزى ، اندوه مخور؛ چرا كه خداوند متعال مى فرمايد : «هيچ جنبنده اى در زمين نيست مگر روزى آن با خداست» . و فرمود : «روزى شما و آنچه به شما وعده داده است ، در آسمان است».

سوره ذاريات ، آيه ۲۲ .
.مكارم الأخلاق ، ج۲ ، ص۳۵۶ ، ح۲۶۶۰ .


ان شاالله ادامه دارد...........
خدا روزى را تضمين كرده است
وضع خود انسان نيز شگفت انگيز است . ما اكنون نگران روزى خود هستيم و حال آن كه سه مرحله پيش از آن وجود داشته كه بدون اطلاع ما خداوند روزى ما را رسانده است . لذا شايسته نيست اكنون نسبت به او سوءظن داشته باشيم . مرحله نخست هنگامى است كه انسان در رحم مادر قرار دارد ؛ در جايگاهى آرام كه هيچ سرما و گرمايى او را نمى آزارد و خدا روزى اش را مى رساند . مرحله دوم ، دوران نوزادى است كه هرچند ناتوان است ، ولى غذاى او از شير مادر تأمين مى شود و كسى هست كه او را تر و خشك كند . و مرحله سوم ، دوران پس از شيرخوارگى است كه روزى او بدون تلاش، از دست رنج والدين تأمين مى گردد و مشمول مهربانى و دلسوزى آنان قرار مى گيرد ، حتّى او را بر خودشان مقدم مى دارند . اما همين انسان وقتى بزرگ و عاقل مى شود و براى خودش كار مى كند ، اوضاع بر او سخت مى شود و به خدا سوء ظن پيدا مى كند و حقوق مالى اى را كه بر عهده اش است انكار مى كند و بر خود و عيالش سخت مى گيرد . اينها به خاطر ترس از تنگ شدن روزى و بدگمانى به خداوند متعال است.1

1-امام على عليه السلام : «كان فيما وعظ به لقمان ابنه أن قال له : يا بنى ليعتبر من قصر يقينه و ضعفت نيته في طلب الرزق . ان اللّه تبارك و تعالى خلقه فى ثلاثة احوال من امره و آتاه رزقه و لم يكن له فى واحدة منها كسب ولا حيلة. ان اللّه تبارك و تعالى سيرزقه في حالة الرابعة . اما اوّل ذلك فانه كان في رحم أمه يرزقه هناك في قرار مكين حيث لا يؤذيه حرّ و لا برد . ثمّ اخرجه من ذلك و اجرى له رزقا من لبن امّه يكفيه به و يريبه و ينعشه من غير حول به و لا قوة . ثمّ فطم من ذلك فاجرى له رزقا من كسب أبويه برأفة و رحمة له من قلوبهما ، لا يملكان غير ذلك حتّى انهما يؤثرانه على انفسهما في احوال كثيرة . حتّى إذا كبر و عقل و اكتسب لنفسه ضاق به امره و ظن الظنون بربه و جحد الحقوق في ماله و قتر على نفسه و عياله مخافة اقتار رزق و سوء يقين بالخلف من اللّه تبارك و تعالى في العاجل و الآجل ، فبئس العبد هذا يا بني!» (الخصال ، ج۱، ص ۱۲۲ ، ح۱۱۴ ؛ قصص الانبياء ، ص۱۹۷ ، ح۲۴۹) .


پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به دو تن از فرزندان :



لا تَأيَسا مِنَ الرِّزقِ ما تَهَزهَزَت رُؤوسُكُما ، فَإنَّ الإِنسانَ تَلِدُهُ اُمُّهُ أحمَرَ لَيسَ عَلَيهِ قِشرَةٌ ، ثُمَّ يَرزُقُهُ اللّه ُ عَزَّ وجَلَّ.مسند ابن حنبل ، ج۳ ، ص۴۶۹ ؛ سنن ابن ماجة ، ج۲ ، ص۱۳۹۴ ، ح۴۱۶۵ ؛ تنبيه الخواطر ، ج ۱ ، ص۱۶۸ .

تا وقتى سر شما حركت مى كند،(کنایه از زنده بودن) از روزى ، نااميد نباشيد؛ چه اين كه انسان را مادرش سرخ و بدون پوست به دنیا می آورد ، سپس خداوند عزّ وجلّ ، او را روزى مى دهد .
اگر خدا روزى رسان است ، يأس و نااميدى نسبت به روزىِ آينده ، بى معناست .

اگر باور كنيم ، راحت زندگى مى كنيم
ان شاالله ادامه دارد.............
اگر باور كنيم ، راحت زندگى مى كنيم

اگر بدانيم روزى ما تعيين شده است و هيچ كس نمى تواند از آن بكاهد و هيچ قدرتى نمى تواند مانع آن شود ، آن گاه احساس راحتى مى كنيم و مى توانيم از زندگى خود لذّت ببريم . امام على عليه السلام مى فرمايد: كسى كه مطمئن باشد آنچه خدا براى او مقدر كرده ، فوت نمى شود ، دلش آرام مى گيرد . .غرر الحكم ، ح۱۸۴۹ ؛ عيون الحكم والمواعظ، ص۴۳۸ .


اَبان بن حمران مى گويد : روزى كسى خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و عرض كرد: موعظه اى به من بياموز . حضرت به وى فرمود:
اگر خداوند تبارك و تعالى متكفّل روزى شده ، پس اندوه تو براى چيست؟!
كتاب من لايحضره الفقيه، ج۴، ص۳۹۲، ح۵۸۳۶ .

روزى ، بر گذر زمان ، توزيع شده است

انسان ، عمرى طولانى براى خود در نظر مى گيرد و سپس به اين مى انديشد كه چگونه بايد روزى اش را تأمين كند . اشتباه شناختى او در اين است كه مى پندارد ، روزى تمام عمر او بايد در حال حاضر وجود داشته باشد تا احساس آرامش كند . فكر مى كند كه تأمين بودن روزى يعنى حاضر بودن تمام روزى در زمان حال! اين در حالى است كه تأمين بودن روزى انسان به معناى حاضر بودن آن در لحظه حال نيست . يكى ديگر از قوانين روزى ، اين است كه روزى ، «روز به روز» فرا مى رسد . اين قانون را پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين گونه بيان مى فرمايد :

اى على! اندوه روزى فردا را نخور كه هر فردايى ، روزى اى دارد كه فرا مى رسد .تحف العقول ، ص۱۴ .

از اين رو ، امام على عليه السلام مى فرمايد: هركس اندوه روزى فردا را داشته باشد ، هيچ گاه رستگار نخواهد شد

غرر الحكم ، ح۹۲۰۸ .

اگر انسان ، اندوه همه عمر را بر لحظه حال ، وارد سازد ، سبب تحمّل ناپذير شدن زمان حال مى گردد . لحظه حال ، توان تحمّل نگرانى تمام عمر را ندارد و كسانى كه نگرانى همه عمر را بر لحظه حال ، بار مى كنند ، بدون ترديد ، با فشار روانى فرساينده اى درگير خواهند شد كه زندگى را به جهنّم تبديل مى كنند . امام على عليه السلام بر همين اساس مى فرمايد :
... اندوه سالت را بر اندوه امروزت بار نكن و براى هر روز ، آنچه در آن است ، تو را كفايت مى كند . پس اگر آن سال ، از عمر تو باشد ، خداوند عز و جل در هر فردايى ، آنچه را براى تو تقسيم كرده ، مى فرستد و اگر آن سال ، از عمر تو نباشد ، تو را چه كار با اندوه و غصه آنچه مال تو نيست!
كتاب من لا يحضره الفقيه، ج۴، ص۳۸۴، ح۵۸۳۴ .

جالبْ اين كه حضرت ، نگرانى براى روزى را نفى نمى كند ؛ بلكه مى فرمايد : «هر روز ، اندوه همان روز!» . اين كه انسان در هر روز ، به فكر روزى همان روز باشد ، ناپسند و مشكل ساز نيست ؛ مشكل از جايى آغاز مى شود كه اندوه همه آينده را بر امروز خود بار كنيم . پس اگر هر روز در انديشه همان روز باشيم ، نه از كار امروز باز مى مانيم و نه دچار تنيدگى و نارضايتى مى شويم . با اين روحيه ، نگرانى ها بر تمام عمر توزيع مى شود و از فشار آن كاسته مى گردد .

ان شاالله ادامه دارد.....
نه سرمست ، نه مأيوس

انسان از به دست آوردن چيزهاى مثبت ، به شدت خرسند و از به دست نياوردن آنها غمگين مى شود . اگر نعمتى به صورت غير منتظره به دست ما برسد ، نه تنها خرسند، بلكه سرمست مى شويم ؛ چون انتظار آن را نداشته ايم و اگر چيزى را كه آرزوى داشتنش را مى داشتيم ، به دست نيايد ، نه تنها غمگين ، بلكه مأيوس مى شويم. سرّ آن در «غير منتظره بودن» است. در حالت اوّل ، احساس كاميابى مى كنيم و در حالت دوم، احساس ناكامى . كاميابى غيرمنتظره ، انسان را سرمست مى سازد و ناكامى غيرمنتظره ، موجب يأس مى گردد.

قانونِ روزى را مرور كنيد و دوباره به پديده اى كه توضيح داديم ، بينديشيد . آيا هر دو وضعيتى كه بيان شد ، واقعا غير منتظره اند يا ما آنها را غير منتظره ارزيابى كرديم؟ آيا واقعا بنا نبوده فلان نعمت به ما برسد يا ما فكر مى كرديم بنا نيست چنين نعمتى به ما برسد؟ آيا واقعا قرار بوده كه فلان نعمت را به دست آوريم يا ما فكر مى كرديم بايد به دست ما برسد؟ اين كه ما چگونه مى انديشيم ، نقش بسيار مهمى در احساسات و روحيات ما دارد و اين كه چه پاسخى به اين موقعيت ها بدهيم ، نقش بسيار مهمى در چگونگى واكنش روانى ما به موقعيت هاى ياد شده دارد .

قانون روزى ، پاسخ صحيح اين پرسش ها را بيان مى كند . بر اساس اين قانون ، همه چيز با تقدير الهى تنظيم مى شود و هيچ چيز ، غيرمنتظره و اتّفاقى نيست . محروميت ما از فلان نعمت ، هميشگى نيست ؛ پس رسيدنش غيرمنتظره نخواهد بود . از اين رو ، سرمستى از رسيدن يك نعمت ، معنايى نخواهد داشت . همچنين برخوردار شدن ما از فلان نعمت ، قطعى نبوده ، پس به دست نياوردن آن نيز غيرمنتظره نيست . بنابراين ، به دست نياوردن يك نعمت نبايد موجب يأس شود. اگر خوشايندها غيرمنتظره نيستند ، پس غرور و سرمستى معنايى ندارد و اگر ناخوشايندها نيز غيرمنتظره نيستند ، پس نوميدى و افسردگى معنايى ندارد .
اگر انسان به تقدير الهى و به قانون روزى باور داشته باشد ، نه آنچنان سرمست مى شود كه به انحراف افتد و نه آنچنان غمگين مى شود كه دچار نااميدى و افسردگى گردد . حفظ تعادل ، در باور به آن قانون است و كليد رضايت از زندگى ، تعادل انسان در موقعيت هاى متفاوت بلكه متضاد است . اگر كسى به قانون يادشده ، باور داشته باشد ، نه به دست آوردن چيزى را غيرمنتظره مى داند و نه به دست نياوردن برخى چيزها را غير منتظره مى پندارد و در اين صورت ، نه سرمست و مغرور مى گردد و نه ناراضى و نالان . امام على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
الشَّيءُ شَيئانِ : شَيءٌ قُصِرَ عَنّي لَم اُرزَقهُ فيما مَضى ولا أرجوهُ فيما بَقِيَ ، وشَيءٌ لا أنالُهُ دونَ وَقتِهِ ولَوِ استَعَنتُ عَلَيهِ بِقُوَّةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ
امور دنيا بر دو گونه است : يكى چيزى كه به من نرسيده است ؛ نه در گذشته روزى ام شده و نه در آينده اميد آن مى رود . و ديگرى چيزى كه پيش از وقتش به من نمى رسد ؛ هرچند قدرت آسمان ها و زمين را به يارى بطلبم .حضرت ، امور را در ابتدا بر دو قسم كرده اند: چيزهايى كه روزى ما نيستند و لذا نه در گذشته به ما رسيده اند و نه در آينده خواهند رسيد . پس هرگز نبايد انتظار آنها را داشته باشيم . و چيزهاى ديگرى كه روزى ما هستند ، اما فقط در زمان تعيين شده اش به ما مى رسند؛ و لذا فشار آوردن و تلاش كردن ، بيهوده است .
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع