(۵/مرداد/۹۲ ۱۰:۴۵)mohammadhadi نوشته است: [ -> ]سلام
اجباری فقط برای اینه که نیروهای کادر کار نکنند و کسی را داشته باشند تا عقده هایشان را سرشان خالی کنند.فقط همین
من موقعی اجباری رفتم که معافی دو برادری و خرید اجباری وجود داشت و خودم هم دیسک کمر و ساییدگی زانو داشتم.نامه اداری من برای معافی دو برادری اشتباها به جای دیگه ارسال شد و تا برگردوندن اون نامه سه ماه طول کشید و گفتند چون توی زمان قانونی نامه به دستمان نرسیده غایب محسوب میشی و به خاطر اشتباه یکی دیگه سه ماه اضافه دفترچه ای خوردم.برای خرید اجباری هم پول نداشتم (دو میلیون تومان سال هفتاد و نه) و مشکل دیسک کمر و زانو که توی عکس ها واضح بود را هم تایید نکردند.
اونی که پول و پارتی داشت نرفت و من با اون وضعیت جسمی چون پول و پارتی نداشتم رفتم.از اموزشی تنها چیزی که یادم هست دویدن و نظام جمعی بود که نمیتونستم و به خاطرش تنبیه می شدم.بعدش هم ستاد فرماندهی بودم.توی اتاقی که ده تا افسر کادری بود من باید نه تا پرونده را اماده می کردم و اون ها یکی .بعدش هم مهندسی بودم مثل یک کارگر ساده از تیر برق برم بالا و بدون ابزار ترانس وصل کنم.چیلر فرسوده بازسازی کنم و غرغر بشنوم.همون موقع استخدامی ها بود که چون پایان اجباری نداشتم از دستم رفت. یازده ماه حقوقم را هم خوردند و ندادند.و به خاطر استفاده از پوتین وضعیت جسمیم بدتر شد و مدت ها تحت درمان بودم
من 24 ماه اجباری رفتم و اونی که پول داشت نرفت.نه تنها نرفت بلکه شغل خوب هم پیدا کرد.
هیچ چیزی از اجباری یاد نگرفتم و به خاطرش هم مرد نشدم .
دیدم سرباز هایی که سیگاری یا معتاد و یا خلاف شدند.دیدم سرباز مهندسی که از نردبان متحرک خراب افتاد و مرد.دیدم سربازی که برق اونو گرفت و پرت کرد به دیوار مقابل و مدت ها قلبش درست کار نمی کرد و سوختگی داخلی داشت.دیدم سربازی که شش ماه به او مرخصی ندادند و با اسلحه خودکشی کرد.دیدم سربازی که به خاطر یک پیچ خوردن ساده پا و چون نگذاشتند درمان بشه و باز هم مجبور بود بار سنگین جا به جا کنه پایش از مچ قطع شد.توی اموزشی هم دوره ای ما ناراحتی تنفسی داشت و نگذاشتند بره درمان تا اینکه جلوی چشم ما جان داد و.........
هر قسمت که می رفتیم کار بر دوش نیروی وظیفه بود و نیروی کادر در زمستان کنار شوفاز بود و در تابستان کنار کولر و امثال من فقط حمالی می کردیم تا ان ها راحت باشند.
آقای محترم،
شما وقتی رفتید سربازی تصورتون این بود که حق دارند این کارها رو باهاتون بکنن؟
اگر نه، پس وقتی این کارها رو باهاتون میکردن باید میفهمیدید که
نباید گوش کنید. این نباید از اون نبایدها نیست که بگید میبردنمون بازداشت و فلان کار رو میکردن و ...
عزیزم، بالأخره مثل اردوگاه کار اجباری جنگ حهانی دوم نمیکشتنتون که!
اسلحه هم روی سرتون نبود.
باید میرفتید سراغ شکایت!
هیچ ربطی هم به این نداره که امور داخلی سپاه یا ارتش(جایی که خدمت میکردید) گوش میکرد و رسیدگی میکرد یا نه.
چون اگر اون گوش نمیکرد باید به دفتر مسئول بالاترش میگفتید.
نگید گوش نمیکنن، چون امتحان نکردید.
من که میگم گوش میکنن چون یه موردش رو امتحان کردم و دیدم امیر اون پادگان، فکس من رو که از کافینت فرستاده بودم خونده بود. یعنی زمانی که زنگ زدم دفترش، موضوع تماسم رو پرسیدند، گفتم فکس فرستادم و میخوام ببینم چطور شده، وصلم کردند به خودش، و قشنگ از حرفم مطلع شده بود و کاری که داشتم هم پیش رفت.
میشینید بزنن تو سرتون، بعد میگید زدن تو سرمون!
واقعا بعضی ها چه فکری میکنن در این مورد؟بیرون گود نشستن میگن لنگش کن؟بابا من برای چی باید برم با ارشد نزدیک 2 سال کارای یه کادری رو که حتی دیپلم نداره انجام بدم؟به دور از هر گونه بحث دینی اصلا از لحاظ اجتماعی این کار درسته؟ون رسمی ماهی 1 میلیون و بالاتر میگیره که چیکار کنه پس؟جنگ که نیست بره جنگ،میخواد یه خودکار برداره یه چیزی بنویسه یا مرحمت کنه یه چیزی تایپ کنه هم نمیتونه من باید برم براش انجام بدم؟بیگاری تعریف دیگه ای جز این داره؟من بعد 19 سال درس خوندن باید برم توالت کادری هارو تمیز کنم و با گند وکثافتشون سر و کله بزنم به خاطر چی مثلا>؟
اختیاری بشه نیروی عظیمی آزاد میشه وبعد کارایی افزایش پیدامیکنه چندمیلیون ساعت عمر به این مملکت اضافه میشه خودش میتونه آماربهره وری روبالا ببره!!!!!!!!
(۵/مرداد/۹۲ ۱۷:۳۰)mary نوشته است: [ -> ]منظورم درمان با قرص مسکن نیست ... مشکل باید اساسی حل بشه ... مردونگی از خودتون نشون یدید نذارید حرف زور بهتون بزنن ... بالاخره این اجباری باید یه روزی اختیاری بشه یا نه ؟؟؟
مردونگی کنن، بله، درسته، ولی در جهت اصلاح اشکالاتی که الآن داره، نه در جهت حذفش، چون طبق توضیحاتی که قبلاً در صفحهی 1 داده بودم حذفش از منظر امنیت کشور اصلاً عقلانی نیست.
(۵/مرداد/۹۲ ۲۰:۳۴)درست پسند نوشته است: [ -> ]آقای محترم،
شما وقتی رفتید سربازی تصورتون این بود که حق دارند این کارها رو باهاتون بکنن؟
اگر نه، پس وقتی این کارها رو باهاتون میکردن باید میفهمیدید که نباید گوش کنید. این نباید از اون نبایدها نیست که بگید میبردنمون بازداشت و فلان کار رو میکردن و ...
عزیزم، بالأخره مثل اردوگاه کار اجباری جنگ حهانی دوم نمیکشتنتون که!
اسلحه هم روی سرتون نبود.
باید میرفتید سراغ شکایت!
هیچ ربطی هم به این نداره که امور داخلی سپاه یا ارتش(جایی که خدمت میکردید) گوش میکرد و رسیدگی میکرد یا نه.
چون اگر اون گوش نمیکرد باید به دفتر مسئول بالاترش میگفتید.
نگید گوش نمیکنن، چون امتحان نکردید.
من که میگم گوش میکنن چون یه موردش رو امتحان کردم و دیدم امیر اون پادگان، فکس من رو که از کافینت فرستاده بودم خونده بود. یعنی زمانی که زنگ زدم دفترش، موضوع تماسم رو پرسیدند، گفتم فکس فرستادم و میخوام ببینم چطور شده، وصلم کردند به خودش، و قشنگ از حرفم مطلع شده بود و کاری که داشتم هم پیش رفت.
میشینید بزنن تو سرتون، بعد میگید زدن تو سرمون!
سلام
فقط نشسته اید کنار گود و می گویید لنگش کن.
هوانیروز اصفهان خدمت می کردم و علت اینکه همه این ها را مستقیما دیدم این بود که یک سال توی تیم امار ستاد فرماندهی بودم که دقیقا جلوی دفتر تیمسار بود.مابقی را هم که مهندسی بودم برای رفت و شد به مناطق محرمانه تایید شده بودم.از دفتر و خانه تیمسار و معاون تا حفاظت و بازرسی و حتی کار کامپیوتر های عقیدتی و لوازم تلکس(مخابرات محرمانه)حتی رفت و شدم بدون نیاز به کارت تردد بود.
ننشستم تا بزنند توی سرم.
جزو کسانی بودم که بیشترین اعتراض ها را داشتم.برای پیدا کردن بخشنامه های اصلی که می گفتند وجود نداره پادگان های مختلف سر می زدم و نسخه برابر اصلش را می گرفتم و نشون تیمسار می دادم .موقعی که نگذاشتند سوار سرویس شویم رفتم با راننده ها حرف زدم و متقاعدشون کردم که سوارمون کنند.برای دو ماه کسر خدمت بسیج که توی پادگان ما اجرا نمی شد حتی ستاد نهران هم رفتم و نامه ها را مستقیما پادگان اوردم.سه ماه اضافه را که بخشیده بودند و اجرا نمی شد به دادسرای نظامی شکایت کردم .سر همین قضیه خواستند مرا به مسجد سلیمان تبعید کنند که نامه ها را از پرونده کشیدم بیرون.بیشترین تنبیهی را داشتم (می فرستادند افسر نگهبانی) طوری که بهم می گفتند افسر نگهبان دائمی
وقتی خود تیمسار کسی باشه یک پروژه یک ساله را 15 سال کش داده باشه و کلی بالاکش کرده باشه انتظاری نداشته باشید.
از اون نمونه تیمسارهایی که رسیدگی می کنند توی ستاد هوانیروز تهران بودند ولی وقتی فرماندهی اصفهان نامه را اجرا نکند بی فایده است.
بالعکس دو تا از داداش هام سپاه بودند.اونقدر راحت بودند که بعد از پایان خدمت هم چند روز توی پادگان با لباس شخصی موندند.
داداش دومم هم مشکلات زیادی داشت.راننده فرمانده بود و تصادف کرد که یارو فوت کرد.سر همین قضیه پدرم یک ماه مسیر اهواز تهران را طی می کرد.
^^^^^
این دوستمون درست پسند فک کرده نیروهای نظامی خیلی قانون مندی داریم،برادر من خدمت رفتی احیانا دیگه؟
والا من یه مورد دعوای سرباز و کادری رو جلوی خودم دیدم برات شرح میدم بعد نتیجشم میگم،طرف به خاطر اینکه سرباز صفر بیچاره آب برای چاییش نیاورده بود به خاطر قطع بودن آب،سرباز رو گرفت زیر مشت و لگد،حالا نمیدونم اعصابش از جای دیگه داغون بود یا چیز دیگه بود،رفتن بازرسی شکایت و اینا،من چون آخر خدمتم بود مرخصی بودم و خبر نداشتم نتیجه رو،روز تسویه دیدم سرباز مربوطه و پرسیدم که چی شد؟گفت که خود فرماندهی محترم 1 ماه اضاف برام بریده با 72 ساعت بازداشت به جرم توهین به مقدسات و مقامات کشور و درگیری با نیروی کادر نظامی،این چیزی بوده که خودم به چشمم دیدم،حالا دیگه شما میخوای انکار کنی چیزی رو اون یه مساله دیگست
سلام
(۶/مرداد/۹۲ ۱۱:۰۱)mohammadhadi نوشته است: [ -> ]وقتی خود تیمسار کسی باشه یک پروژه یک ساله را 15 سال کش داده باشه و کلی بالاکش کرده باشه انتظاری نداشته باشید.
از اون نمونه تیمسارهایی که رسیدگی می کنند توی ستاد هوانیروز تهران بودند ولی وقتی فرماندهی اصفهان نامه را اجرا نکند بی فایده است.
من هم از خود تیمسار انتظار نداشتم، عرض کردم به امور داخلی بگید.
اینکه میفرمایید "فرماندهی اصفهان نامه رو اجرا نکنه" منظورتون نامهای هست که در مورد کار شما بهشون دستور داده باشه؟
حتی اگه اینقدر پررو باشن، باز میتونستید اجرا نشدن نامه رو دوباره به تهران بگید.
(۶/مرداد/۹۲ ۱۱:۴۹)anti نوشته است: [ -> ]گفت که خود فرماندهی محترم 1 ماه اضاف برام بریده با 72 ساعت بازداشت به جرم توهین به مقدسات و مقامات کشور و درگیری با نیروی کادر نظامی،این چیزی بوده که خودم به چشمم دیدم،حالا دیگه شما میخوای انکار کنی چیزی رو اون یه مساله دیگست
عرض کردم هرکسی داشت بیقانونی میکرد با مسئول اون شخص مطرح کنید. این شامل همه حتی خود فرمانده هم میشه.
(۶/مرداد/۹۲ ۱۲:۲۱)درست پسند نوشته است: [ -> ]سلام
من هم از خود تیمسار انتظار نداشتم، عرض کردم به امور داخلی بگید.
اینکه میفرمایید "فرماندهی اصفهان نامه رو اجرا نکنه" منظورتون نامهای هست که در مورد کار شما بهشون دستور داده باشه؟
حتی اگه اینقدر پررو باشن، باز میتونستید اجرا نشدن نامه رو دوباره به تهران بگید.
عرض کردم هرکسی داشت بیقانونی میکرد با مسئول اون شخص مطرح کنید. این شامل همه حتی خود فرمانده هم میشه.
باباجان،برادر من،فک میکنی نکردن؟رفتن پیش سردار فرماندهی س پ اه کل استان،طرف اصلا سرباز بیچاره رو راه نداد تو اتاقش تا ببینه وضعیت چی بوده،نمیدونم شما خیلی آرمانی فک میکنین یا من دارم اشتباه میکنم
(۶/مرداد/۹۲ ۱۲:۲۱)درست پسند نوشته است: [ -> ]سلام
من هم از خود تیمسار انتظار نداشتم، عرض کردم به امور داخلی بگید.
اینکه میفرمایید "فرماندهی اصفهان نامه رو اجرا نکنه" منظورتون نامهای هست که در مورد کار شما بهشون دستور داده باشه؟
حتی اگه اینقدر پررو باشن، باز میتونستید اجرا نشدن نامه رو دوباره به تهران بگید.
عرض کردم هرکسی داشت بیقانونی میکرد با مسئول اون شخص مطرح کنید. این شامل همه حتی خود فرمانده هم میشه.
سلام
نیروی نظامی فقط از بیرون و در فیلم ها به ظاهر خیلی منظم و با قاعده و قانون هستند.تا وقتی در ارتش خدمت نکرده باشید متوجه سلسله مراتب و نوع برخورد با وظیفه و کادر و نوع اجرای قوانین نخواهید شد .
دستور مستقیم از تهران فقط در موارد بسیار حساس امنیتی قابل اجرا هست.نامه ها را باید تیمسار پاراف کنه و دستور اجراش را بده تا اجرا بشه..بخش اداری هم برای اجرای نامه باید اونو به اتاق تیمسار بفرسته تا زیرش امضا بشه و بعد اجرا کنند.هر چی دور بزنی و هر جا بری باید تیمسار دستور اجرا بده.تازه اون فقط دستور اجرا هست.خود اجرا کردنش را میتونند زیر دست ها با هزار بهانه متوقف کنند و حتی نامه را سر به نیست کنند(همون کاری که من با نامه تبعیدیم انجام دادم)این از دستورات کتبی .دستورهای شفاهی مثل اون قضیه که گفتم تیمسار گفته بود نیروهای وظیفه سوار سرویس نشوند.اون دستور کتبی نبود که بشه به جایی شکایت کرد.توی نامه های کتبی هم قضیه شفاهی تاثیر داره مثلا نامه می دادند فلان جنس ترخیص بشه و بعد شفاهی می گفتند اونقدر سر بدوانید تا منصرف شوند.
هم نامه ای که در مورد من بود و هم نامه ای که در مورد کل نیروهای وظیفه بود اجرا نشد.جواب تهران هم این بود که ما نامه را فرستاده ایم و اجرا کردنش با تیمساره . .به دادسرای نظامی شکایت کردم و نتیجه اش این شد که می خواستند به مسجد سلیمان تبعیدم کنند .
موردی بود که سرپرست مهندسی پانزده هزارتومان گرفته بود تا بگذاره سرباز به مرخصی بره.اون سرباز به حفاظت و عقیدتی مستقیما گزارش کرد.اون ها هم سرباز را یک هفته بازداشت کردند که چرا به نیروی کادری تهمت زده ای.این هم نتیجه گزارش کردن.
زیر دست ها همون رفتاری را پیدا می کنند که بالادستی ها دارند.و همین زیر دستی ها یک روزی بالا دست می شوند.نتیجه اش یک دور باطل است که هیچ وقت اصلاح نخواهد شد.