تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: روایتی از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها)=
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3
با سلام مجدد خدمت دوستان
نقل قول:ضمنا اگه بی بی فاطمه (سلام الله علیه) فریاد میزدن و کمک می خواستن وظیفه حضرت علی (علیه السلام) بود که به کمکشون بشتابند ولی بی بی از این قضیه اطلاع داشتند و فریاد نزدن!!!
حتی بعد از این قضیه هم حضرت علی ویارانش ساکت نمی نشستند.
جوری بیان میفرمایید گویی حضرت علی ترسو بودند و یا به خاطر مسایل سیاسی چیزی نگفتند ذر حالی که همه ما به شجاعت و پافشاری حضرت بر حق اذعان داریم.
حضرت علی کسی بود که دروازه خیبر رو از جا کند.عمر چه از نظر سیاسی و چه از نظر فردی قادر به قتل حضرت علی نبود

نقل قول:در جواب دوست دیگر باید بگم که ممکنه فردی قلبا مسلمان نشده باشه ولی در جنگ احد شرکت کرده باشه!!!
حضرت رسول و یاران نزدیکشان هم از درایت و تیزبینی کافی برخوردار بودند و هم از طرف خدا نسبت به منافقین اطلاع کافی داشتند. محاله منافقی به این شدت تا این حد به پیامبر اکرم نزدیک بشه.
بین حضرت علی و عمر دوستی نزدیکی برقرار بود.عمر شخصی سیاستمدار و تا اندازه ای سخت گیر یا خشن بود. اما مطمئنم هیچگاه چنین جسارتی رو مرتکب نشده.
اینها داستانسرایی های بیهوده ای برای بازی با احساسات مذهبی مردمه و هیچ نفعی نداره، ریشه این داستان دروغ رو نمیدونم از کجاست اما مطمئنا در مذهب تشیع نیست
دوستان یاران پیامبر و خود حضرت آدمهایی نبودند که اینگونه فریب بخورند.
سلام دوستان

شبهه: چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نكرد؟
شبهه: علی که شیر خدا و اسد الله الغالب بود و در قلعه خیبر را با یک دست بلند کرد، چگونه حاضر مى‌شود ببیند همسرش را در مقابل چشمانش كتك بزنند؛ اما هیچ واكنشى از خود نشان ندهد؟!

پاسخ : یكى از مهمترین شبهاتى كه وهابی‌ها با تحریك احساسات مردم، به منظور انكار قضیه هجوم عمر بن خطاب و كتك زدن فاطمه زهرا سلام الله علیها مطرح مى‌كنند، این است كه چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نكرد؟ مگر نه این كه او اسد الله الغالب و شجاع‌ترین فرد زمان خود بود و...

عالمان شیعه در طول تاریخ از این شبهه‌ پاسخ‌هاى گوناگونى داده‌اند كه به اختصار به چند نكته بسنده مى‌كنیم.

عكس العمل تند حضرت در برابر عمر بن خطاب:


امیرمؤمنان علیه السلام در مرحله اول و زمانى كه آن‌ها قصد تعرض به همسرش را داشتند، از خود واكنش نشان داد و با عمر برخورد كرد، او را بر زمین زد، با مشت به صورت و گردن او كوبید؛ اما از آن جایى كه مأمور به صبر بود از ادامه مخاصمه منصرف و طبق فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله صبر پیشه كرد. در حقیقت با این كار مى‌خواست به آن‌ها بفهماند كه اگر مأمور به شكیبائى نبودم و فرمان خدا غیر از این بود، كسى جرأت نمى‌كرد كه این فكر را حتى از مخیله‌اش بگذراند؛ اما آن حضرت مثل همیشه تابع فرمان‌هاى الهى بوده است.

سلیم بن قیس هلالى كه از یاران مخلص امیرمؤمنان علیه السلام است، در این باره مى‌نویسد:

وَدَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِی الْبَابِ ثُمَّ دَفَعَهُ فَدَخَلَ فَاسْتَقْبَلَتْهُ فَاطِمَةُ علیه السلام وَصَاحَتْ یَا أَبَتَاهْ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَرَفَعَ عُمَرُ السَّیْفَ وَهُوَ فِی غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ یَا أَبَتَاهْ فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَنَادَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ لَبِئْسَ مَا خَلَّفَكَ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ.
فَوَثَبَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَأَخَذَ بِتَلابِیبِهِ ثُمَّ نَتَرَهُ فَصَرَعَهُ وَوَجَأَ أَنْفَهُ وَرَقَبَتَهُ وَهَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَمَا أَوْصَاهُ بِهِ فَقَالَ وَالَّذِی كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ یَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

عمر آتش طلبید و آن را بر در خانه شعله‏ ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد! حضرت زهرا علیها السّلام به طرف عمر آمد و فریاد زد: یا ابتاه، یا رسول اللَّه! عمر شمشیر را در حالى كه در غلافش بود بلند كرد و بر پهلوى فاطمه زد. آن حضرت ناله كرد: یا ابتاه! عمر تازیانه را بلند كرد و بر بازوى حضرت زد. آن حضرت صدا زد:

یا رسول اللَّه، ابوبكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتار مى‌كنند»!

علی علیه السّلام ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت كشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش كوبید و خواست او را بكشد؛ ولى به یاد سخن پیامبر صلى الله علیه وآله و وصیتى كه به او كرده بود افتاد، فرمود: اى پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به پیامبرى مبعوث نمود، اگر مقدرّات الهى و عهدى كه پیامبر با من بسته است، نبود، مى‏دانستى كه تو نمى‏توانى به خانه من داخل شوى»

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.
همچنین آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن به نقل از منابع شیعه این روایت را نقل كرده است:

أنه لما یجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت یا أبتاه ویا رسول الله فرفع عمر السیف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت یا أبتاه فأخذ على بتلابیب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته

عمر عصبانی شد و درب خانه علی را به آتش کشید و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله علیها به طرف عمر آمد و فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول الله»! عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازیانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فریاد زد: « یا ابتاه » (با مشاهده این ماجرا) علی (علیه السلام) ناگهان از جا برخاست و گریبان عمر را گرفت و او را به شدت کشید و بر زمین زد و بر بینى و گردنش کوبید.

الآلوسی البغدادی، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج3، ص124، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

تسلیم وصیت پیامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم):

امیرمؤمنان علیه السلام در تمام دوران زندگی‌اش، مطیع محض فرمان‌هاى الهى بوده و آن‌چه او را به واكنش وامى‌داشت، فقط و فقط اوامر الهى بود و هرگز به خاطر تعصب، غضب و منافع شخصى از خود واكنش نشان نمى‌داد.

آن حضرت از جانب خدا و رسولش مأمور به صبر و شكیبائى در برابر این مصیبت‌هاى عظیم بوده است و طبق همین فرمان بود كه دست به شمشیر نبرد.

مرحوم سید رضى الدین موسوى در كتاب شریف خصائص الأئمه (علیهم السلام) مى‌نویسد:

أَبُو الْحَسَنِ فَقُلْتُ لِأَبِی فَمَا كَانَ بَعْدَ إِفَاقَتِهِ قَالَ دَخَلَ عَلَیْهِ النِّسَاءُ یَبْكِینَ وَارْتَفَعَتِ الْأَصْوَاتُ وَضَجَّ النَّاسُ بِالْبَابِ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ فَبَیْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ نُودِیَ أَیْنَ عَلِیٌّ فَأَقْبَلَ حَتَّى دَخَلَ عَلَیْهِ قَالَ عَلِیٌّ (علیه السلام) فَانْكَبَبْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا أَخِی... أَنَّ الْقَوْمَ سَیَشْغَلُهُمْ عَنِّی مَا یَشْغَلُهُمْ فَإِنَّمَا مَثَلُكَ فِی الْأُمَّةِ مَثَلُ الْكَعْبَةِ نَصَبَهَا اللَّهُ لِلنَّاسِ عَلَماً وَإِنَّمَا تُؤْتَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ وَنَأْیٍ سَحِیقٍ وَلَا تَأْتِی وَإِنَّمَا أَنْتَ عَلَمُ الْهُدَى وَنُورُ الدِّینِ وَهُوَ نُورُ اللَّهِ یَا أَخِی وَالَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْهِمْ بِالْوَعِیدِ بَعْدَ أَنْ أَخْبَرْتُهُمْ رَجُلًا رَجُلًا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ حَقِّكَ وَأَلْزَمَهُمْ مِنْ طَاعَتِكَ وَكُلٌّ أَجَابَ وَسَلَّمَ إِلَیْكَ الْأَمْرَ وَإِنِّی لَأَعْلَمُ خِلَافَ قَوْلِهِمْ فَإِذَا قُبِضْتُ وَفَرَغْتَ مِنْ جَمِیعِ مَا أُوصِیكَ بِهِ وَغَیَّبْتَنِی فِی قَبْرِی فَالْزَمْ بَیْتَكَ وَاجْمَعِ الْقُرْآنَ عَلَى تَأْلِیفِهِ وَالْفَرَائِضَ وَالْأَحْكَامَ عَلَى تَنْزِیلِهِ ثُمَّ امْضِ [ذَلِكَ‏] عَلَى غیر لائمة [عَزَائِمِهِ وَ] عَلَى مَا أَمَرْتُكَ بِهِ وَعَلَیْكَ بِالصَّبْرِ عَلَى مَا یَنْزِلُ بِكَ وَبِهَا [یعنی بفاطمة] حَتَّى تَقْدَمُوا عَلَیَّ.


امام كاظم علیه السلام مى‌فرماید: از پدرم امام صادق علیه السلام پرسیدم: پس از به هوش آمدن رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم چه اتفاق افتاد؟ فرمود: زنها داخل شدند و صدا به گریه بلند كردند، مهاجرین و انصار جمع شده و اظهار غم و اندوه مى‌كردند، علی فرمود: ناگهان مرا صدا زدند، وارد شدم و خودم را روى بدن پیغمبر انداختم، فرمود:

برادرم، این مردم مرا رها خواهند كرد و به دنیاى خودشان مشغول خواهند شد؛ ولى تو را از رسیدگى به من باز ندارد، مثل تو در بین این امت مثل كعبه است كه خدا آن را نشانه قرار داده است تا از راههاى دور نزد آن بیایند... پس چون از دنیا رفتم و از آنچه به تو وصیت كردم فارغ شدى و بدنم را در قبر گذاشتی، در خانه‌ات بنشین و قرآن را آنگونه كه دستور داده‌ام، بر اساس واجبات و احكام و ترتیب نزول جمع آورى كن، تو را به بردبارى در برابر آنچه كه از این گروه به تو و فاطمه زهرا سلام الله علیها خواهد رسید سفارش مى‌كنم، صبر كن تا بر من وارد شوی.

الشریف الرضی، أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسى الموسوی البغدادی (متوفای406هـ) خصائص‏الأئمة (علیهم السلام)، ص73، تحقیق وتعلیق: الدكتور محمد هادی الأمینی، ناشر: مجمع البحوث الإسلامیة الآستانة الرضویة المقدسة مشهد – إیران، 1406هـ
المجلسی، محمد باقر (متوفای 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 22، ص 484، تحقیق: محمد الباقر البهبودی، ناشر: مؤسسة الوفاء - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة المصححة، 1403 - 1983 م.


در روایت دیگرى سلیم بن قیس هلالى نقل مى‌كند:

ثُمَّ نَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) إِلَى فَاطِمَةَ وَإِلَى بَعْلِهَا وَإِلَى ابْنَیْهَا فَقَالَ یَا سَلْمَانُ أُشْهِدُ اللَّهَ أَنِّی حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ أَمَا إِنَّهُمْ مَعِی فِی الْجَنَّةِ ثُمَّ أَقْبَلَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله) عَلَى عَلِیٍّ (علیه السلام) فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّكَ سَتَلْقَى [بَعْدِی‏] مِنْ قُرَیْشٍ شِدَّةً مِنْ تَظَاهُرِهِمْ عَلَیْكَ وَظُلْمِهِمْ لَكَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَیْهِمْ‏] فَجَاهِدْهُمْ وَقَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَكُفَّ یَدَكَ وَلا تُلْقِ بِیَدِكَ إِلَى التَّهْلُكَةِ فَإِنَّكَ [مِنِّی‏] بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَلَكَ بِهَارُونَ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ إِنَّهُ قَالَ لِأَخِیهِ مُوسَى إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی‏.


پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به فاطمه و همسر او و دو پسرش نگاهى كرد و فرمود: اى سلمان! خدا را شاهد مى‏گیرم افرادى كه با اینان بجنگند با من جنگیده‌اند، افرادى كه با اینان روى صلح داشته باشند با من صلح كرده‌اند، بدانید كه اینان در بهشت همراه منند.

سپس پیامبر صلى الله علیه وآله نگاهى به علی علیه السلام كرد و فرمود: اى علی! تو به زودى پس از من، از قریش و متحد شدنشان علیه خودت و ستمشان سختى خواهى كشید. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد كن و به وسیله موافقینت با آنان بجنگ، و اگر كمك كار و یاورى نیافتى صبر كن و دست نگهدار و با دست خویش خود را به نابودى مینداز. تو نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى هستى، هارون براى تو اسوه خوبى است، به برادرش موسى گفت: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَ كادُوا یَقْتُلُونَنِی؛ این قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیك بود مرا بكشند.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص569، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.
همچنین در ادامه روایت پیشین كه از سلیم نقل شد، امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به عمر فرمود:
یَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَعَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لا تَدْخُلُ بَیْتِی.

اى پسر صحّاك! اگر مقدرات خداوندى و پیمان و سفارش رسول خدا صلى الله علیه وآله نبود، هر آینه مى‌فهمیدى كه تو قدرت ورود به خانه مرا نداری.

الهلالی، سلیم بن قیس (متوفای80هـ)، كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص568، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولی، 1405هـ.


البته روایات در این باب بیش از آن است كه در این مختصر بگنجد؛ از این رو به همین چند روایت بسنده مى‌كنیم.

به راستى چه كسى جز حیدر كرّار مى‌تواند از چنین امتحان سختى بیرون بیاید؟! زمانى ارزش این كار مشخص مى‌شود كه بدانیم علی علیه السلام همان كسى است كه در میدان نبرد، همچون شیر ژیان بر دشمن حمله مى‌كرد و پهلوانان و یلان كفر را یكى پس از دیگرى از سر راه بر مى‌داشت، روزى پشت پهلوانى همچون عمر بن عبدود را به خاك مى‌مالد و روزى دیگر فرق سر مرهب یهودى را همراه با كلاه خودش مى‌شكافد.

آن روز فرمان خداوند این بود كه دشمنان از ترس ذوالفقارش خواب آسوده نداشته باشند؛ ولى روز دیگر فرمان این است كه همان ذوالفقار در نیام باشد تا اساس اسلام حفظ شود و دشمنان اسلام از نابود كردن آن مأیوس شوند.

احتمال شهادت حضرت زهرا علیها السلام هنگام درگیری:
دفاع از ناموس، از مسائل فطرى و مشترك میان همه انسان‌ها است؛ اما روشن است كه اگر كسى بداند كه قصد دشمن از تعرض به ناموس وى این است كه او را به واكنش وادار كنند تا به مقصود مهمتر و شوم‌ترى دست یابند؛ انسان عاقل، با تدبیر و مسلط بر نفس خویش، هرگز كارى نخواهد كرد كه دشمن به مقصودش برسد.

قصد مهاجمین به خانه وحى این بود كه امیرمؤمنان علیه السلام را به واكنش وادار كنند و با استفاده از این فرصت، ثابت كنند كه شخصى همانند علی علیه السلام براى رسیدن به حكومت دنیوى حاضر شد كه افراد زیادى را از دم شمشیر بگذراند.

و نیز اگر امیرمؤمنان علیه السلام از خود واكنش نشان مى‌داد و با آن‌ها درگیر مى‌شد، ممكن بود كه فاطمه زهرا در این درگیری‌ها كشته شود، سپس دشمنان شایع مى‌كردند كه علی علیه السلام براى به دست آوردن حكومت دنیایى، همسرش را نیز فدا كرد و در حقیقت او بود كه سبب كشتن همسرش شد؛ چنانچه در باره عمار یاسر، یار وفادار امیرمؤمنان علیه السلام چنین كردند.

هنگام ساختن مسجد مدینه، عمار یاسر برخلاف دیگران كه یك خشت برمى‌داشتند، او دو تا دو تا مى‌آورد، پیامبر اسلام او را دید، با دست مباركش، غبار را از سر و صورت نازنین عمار زدود و پس فرمود:

وَیْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ، یَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ، وَیَدْعُونَهُ إِلَى النَّار.

عمار را گروه ستمگر مى‌كشند، او آنان را به بهشت مى‌خواند وآنان او را به جهنّم.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 1، ص172، ح436، كتاب الصلاة،بَاب التَّعَاوُنِ فی بِنَاءِ الْمَسْجِدِ، و ج3، ص1035، ح 2657، الجهاد والسیر، باب مَسْحِ الْغُبَارِ عَنِ النَّاسِ فِی السَّبِیلِ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407هـ – 1987م.
صدور این روایت از رسول خدا صلى الله علیه وآله در حق عمّار قطعى بود و تمام مردم از آن آگاه بودند و نیز ثابت مى‌كرد كه معاویه و دار و دسته‌اش همان گروه نابكار هستند؛ از این رو هنگامى كه معاویه شنید عمار كشته شده و لرزه بر دل بسیارى از مردم انداخته، و این فرمایش پیغمبر اكرم صلى الله علیه وآله سر زبان‌ها افتاده است، عمرو عاص را به حضور طلبید و پس از مشورت با او شایع كردند كه علی علیه السلام او را كشته است و این گونه استدلال كردند كه چون عمار در جبهه علی وهمراه او بوده است و علی او را به جنگ فرستاده است؛ پس او قاتل عمار است.
احمد بن جنبل در مسندش مى‌نویسد:

مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ یَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ فَقَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا یُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِیَةَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ مَا شَأْنُكَ قَالَ قُتِلَ عَمَّارٌ فَقَالَ مُعَاوِیَةُ قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ فَمَاذَا قَالَ عَمْرٌو سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ دُحِضْتَ فِی بَوْلِكَ أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِیٌّ وَأَصْحَابُهُ جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَیْنَ رِمَاحِنَا أَوْ قَالَ بَیْنَ سُیُوفِنَا.

ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه عمار یاسر به شهادت رسید، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى‌كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاویه رفت،‌ معاویه پرسید: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاویه گفت:‌ كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله علیه وآله شنیدم كه مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت، معاویه گفت: مگر ما او را كشته‌ایم، عمار را علی و یارانش كشتند كه او را همراه خویش وادار به جنگ كردند و او را بین نیزه‌ها و شمشیرهاى ما قرار دادند.

الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص199، ح 17813، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسى أبو بكر (متوفای 458هـ)، سنن البیهقی الكبرى، ج8، ص189، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994؛
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 1، ص 420 و ص 426، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
هیثمى پس از نقل روایت مى‌گوید:

رواه أحمد وهو ثقة.

الهیثمی، علی بن أبی بكر (متوفای 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج7، ص242، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.




و حاكم نیشابورى پس از نقل روایت مى‌‌گوید:

هذا حدیث صحیح على شرط الشخین ولم یخرجاه بهذه السیاقة.

این حدیث با شرائطى كه بخارى و مسلم قبول دارند، صحیح است؛‌ ولى آن‌ها به این صورت نقل نكرده‌اند.
الحاكم النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفای 405 هـ)، المستدرك على الصحیحین، ج2، ص155، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.


مناوى به نقل از قرطبى مى‌نویسد:

وهذا الحدیث أثبت الأحادیث وأصحّها، ولمّا لم یقدر معاویة على إنكاره قال: إنّما قتله من أخرجه، فأجابه علیّ بأنّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم إذن قتل حمزة حین أخرجه.
قال ابن دحیة: وهذا من على إلزام مفحم الذی لا جواب عنه، وحجّة لا اعتراض علیها.


این حدیث از محكم‌ترین و صحیح‌ترین احادیث است و چون معاویه قدرت بر انكارش نداشت، گفت: عمار را كسى كشت كه او را همراه خود آورده است و لذا علی (علیه السلام) در پاسخش فرمود: پس بنابراین حمزه را هم در جنگ احد پیامبر كشته است؛ چون آن حضرت بود كه حمزه را همراه خودش آورده بود.

ابن دحیه مى‌گوید: این پاسخ علی چنان كوبنده است كه حرفى براى گفتن باقى نمى‌گذارد ودلیلى است كه انتقادى بر آن نیست.

المناوی، عبد الرؤوف (متوفای: 1031هـ)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 6، ص 366، ناشر: المكتبة التجاریة الكبرى - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ

چرا امیر المؤمنین در هیچ جنگی در زمان خلفاء شركت نكرد؟

این كه امیرمؤمنان علیه السلام شجاعترین فرد زمان خودش بود، هیچ شك و شبهه‌اى در آن نیست؛ آن قدر شجاع و دلاور بود كه شنیدن نامش خواب را از چشمان پهلوانان دشمن مى‌پراند؛ تا جایى كه عمر بن خطاب مى‌گفت:

والله لولا سیفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا سوگند! اگر شمشیر علی علیه السلام نبود‌، عمود خیمه اسلام استوار نمى‌شد.


إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 51، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
حتى در زمانى كه تمام یاران بی‌وفاى رسول خدا صلى الله علیه وآله در جنگ احد و حنین آن حضرت را رها و از معركه گریختند، امام علی علیه السلام پروانه وار اطراف شمع وجود پیامبر گرامى چرخید و از او دفاع مى‌كرد.

اما چرا همان علی علیه السلام در هیچ یك از جنگ‌هاى زمان خلفاء شركت نكرد؟

همان كسى كه در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله در تمام نبردهاى مسلمانان علیه كفار، یهودیان و... شركت فعال داشت و پیشاپیش تمام سربازان پرچم اسلام را به دوش مى‌كشید و پهلوانان دشمن را یكى پس از دیگرى بر زمین مى‌كوبید، چه اتفاقى افتاده بود كه در زمان خلفاء در هیچ نبردى حضور نمى‌یافت؟

آیا شجاعتش را از دست داده بود، یا جنگ در ركاب خلفاء را جهاد نمى‌دانست؟ یا این كه خلفاء، بر خلاف سنت رسول خدا صلى الله علیه وآله قصد استفاده از آن حضرت را نداشتند؟

امیر المؤمنین علیه السلام بهترین تصمیم را گرفت:
امر دائر بود بین این كه امیرمؤمنان علیه السلام اساس اسلام را حفظ نماید و از حق خود بگذرد؛ یا این كه بر آن عده اندك حمله نموده و آن‌ها را از دم تیغ بگذراند و در عوض دشمنان اسلام و منافقین با استفاده از این فرصت اساس اسلام را به خطر بیندازند، امیرمؤمنان علیه السلام راه دوم را برگزید و با این فداكارى دین اسلام را براى همیشه حفظ و دشمنان اسلام را نا امید كرد و به طور قطع این تصمیم عاقلانه‌تر بوده است.

در خطبه سوم نهج البلاغه مى‌فرماید:


وَطَفِقْتُ أَرْتَئِی بَیْنَ أَنْ أَصُولَ بِیَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْیَةٍ عَمْیَاءَ. یَهْرَمُ فِیهَا الْكَبِیرُ وَیَشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ وَیَكْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى یَلْقَى رَبَّهُ. فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى. فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَیْنِ قَذًى وَفِی الْحَلْقِ شَجًا. أَرَى تُرَاثِی نَهْباً.


در این اندیشه فرو رفته بودم كه: با دست تنها (با بى یاورى) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پر خفقان و تاریكیى كه پدید آورده‏اند صبر كنم، محیطى كه: پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وا می ‏دارد.
(عاقبت) دیدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزدیكتر است؛ لذا شكیبائى ورزیدم؛ ولى به كسى مى‏ماندم كه: خاشاك چشمش را پر كرده، و استخوان راه گلویش را گرفته، با چشم خود مى‏دیدم، میراثم را به غارت مى‏برند.

و در خطبه پنجم نهج البلاغه، هنگامى كه شخصى همانند ابوسفیان به قصد گرفتن ماهى از آب گل آلود و استفاده از موقعیت به دست آمده، نزد آن حضرت آمد و پشنهاد بیعت و جنگ با أبوبكر را داد، امام علیه السلام خطبه خواند و فرمود:

أَیُّهَا النَّاسُ شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاةِ... أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ... فَإِنْ أَقُلْ یَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَإِنْ أَسْكُتْ یَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَالَّتِی وَاللَّهِ لابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ أُمِّهِ. بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیَةِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَةِ.


اى مردم امواج كوه پیكر فتنه‏ها را، با كشتی‌هاى نجات در هم بشكنید... (دو كس راه صحیح را پیمودند) آن كس كه با داشتن یار و یاور و نیروى كافى به پا خاست و پیروز شد، و آن كس كه با نداشتن نیروى كافى كناره‏گیرى كرد و مردم را راحت ساخت. اگر سخن گویم (و حقم را مطالبه كنم) گویند: بر ریاست و حكومت حریص است، و اگر دم فرو بندم (و ساكت نشینم) خواهند گفت از مرگ مى‏ترسد. (اما) هیهات پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث (این گفته بس ناروا است). به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب، به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر بیشتر است؛ اما من از علوم و حوادثى آگاهم كه اگر بگویم همانند طناب ها در چاه‌هاى عمیق به لرزه درآئید.
چرا رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از سمیه و دیگر زنان مسلمان دفاع نکرد؟
امیرمؤمنان علیه السلام، به همان دلیل از خود واكنش نشان نداد كه رسول خدا صلى الله علیه وآله در هنگام كشته شدن سمیه، مادر عمار یاسر توسط مشركان و تعرض آن‌ها به وی، از خود واكنشى نشان نداد.
ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نویسد:

( 11342 ) سمیة بنت خباط... والدة عمار بن یاسر كانت سابعة سبعة فی الاسلام عذبها أبو جهل وطعنها فی قبلها فماتت فكانت أول شهیدة فی الاسلام... عذبها آل بنی المغیرة على الاسلام وهی تأبى غیره حتى قتلوها وكان رسول الله صلى الله علیه وسلم یمر بعمار وأمه وأبیه وهم یُعذّبون بالأبطح فی رمضاء مكة فیقول صبرا یا آل یاسر موعدكم الجنة.

سمیه دختر خباط... مادر عمار یاسر هفتمین كسى است كه اسلام آورد، ابوجهل او را اذیت مى‌كرد و آن قدر نیزه بر پایین شكمش زد تا به شهادت رسید، و او نخستین زن شهید در اسلام است. آل بنومغیره، چون مسلمان شده بود و دست بردارد نبود او را آزار و اذیت كردند؛ تا كشته شد. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، منظره شكنجه شدن عمار و مادر و پدرش را در مكه مى‌دید و مى‌فرمود: اى خاندان یاسر! صبور باشید كه وعده‌گاه شما بهشت است.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 7، ص 712، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.
با این كه رسول خدا صلى الله علیه وآله مى‌دید كافرى همچون ابوجهل متعرض ناموس مسلمانان مى‌شود؛ ولى در عین حال هیچ واكنشى از خود نشان نمى‌داد و به آنان نیز فرمان مى‌داد كه صبر نمایند.

مگر نه این كه رسول خدا صلى الله علیه وآله غیورترین و شجاع‌ترین فرد عالم است، پس چرا از ناموس مسلمانان دفاع نكرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت تا گردن ابوجهل را از تنش جدا كند؟
و نیز زمانى كه عمر بن خطاب، متعرض زنان مسلمان مى‌شد و آن‌ها را به خاطر اسلام آوردنشان كتك مى‌زد، چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله از خود واكنشى نشان نمى‌داد.
ابن هشام در السیرة النبویة، مى‌نویسد:

ومر [ابوبكر] بجاریة بنى مؤمل، حی من بنى عدى بن كعب، وكانت مسلمة، وعمر بن الخطاب یعذبها لتترك الاسلام، وهو یومئذ مشرك، وهو یضربها، حتى إذا مل قال: إنی أعتذر إلیك، إنی لم أتركك إلا ملالة، فتقول: كذلك فعل الله بك.

ابوبكر مى‌دید كه كنیز مسلمان شده از بنو مؤمل از خاندان عدى بن كعب،‌ عمر او را كتك مى‌زد تا دست از اسلام بردارد و مسلمان بودن را ترك كند (چون عمر هنوز مشرك بود) آن قدر او را زد تا خسته شد، گفت: اگر تو را كتك نمى‌زنم براى این است كه خسته شده‌ام، از این جهت مرا ببخش. كنیز در پاسخ گفت: بدان كه خدا نیز این گونه با تو رفتار خواهد كرد.

الحمیری المعافری، عبد الملك بن هشام بن أیوب أبو محمد (متوفای213هـ)، السیرة النبویة، ج 2، ص 161، تحقیق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجیل، الطبعة: الأولى، بیروت – 1411هـ؛
الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبد الله (متوفای241هـ)، فضائل الصحابة، ج 1، ص 120، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
الكلاعی الأندلسی، أبو الربیع سلیمان بن موسى (متوفای634هـ)، الإكتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله والثلاثة الخلفاء، ج 1، ص 238، تحقیق د. محمد كمال الدین عز الدین علی، ناشر: عالم الكتب - بیروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ؛
الانصاری التلمسانی، محمد بن أبی بكر المعروف بالبری (متوفای644هـ) الجوهرة فی نسب النبی وأصحابه العشرة، ج 1، ص 244؛
الطبری، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفای694هـ)، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج 2، ص 24، تحقیق عیسى عبد الله محمد مانع الحمیری، ناشر: دار الغرب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، 1996م؛
النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفای733هـ)، نهایة الأرب فی فنون الأدب، ج 16، ص 162، تحقیق مفید قمحیة وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1424هـ - 2004م.


چرا رسول خدا صلى الله علیه وآله جلوى عمر را نگرفت و او را از این كار منع نكرد؟ چرا شمشیرش را برنداشت و گردن عمر را نزد؟

اهل تسنن، هر پاسخى دادند، ما نیز عین همان را در باره صبر امیرمؤمنان علیه السلام و شمشیر نكشیدن آن حضرت خواهیم داد.

چرا عثمان از زنش دفاع نكرد؟


هنگامى كه یاران رسول خدا صلى الله علیه وآله به خانه عثمان ریختند و همسر او را زده و انگشتش را قطع کردند، او از همسرش دفاع نکرد، شما از این عملکرد عثمان چه پاسخى دارید؟
طبری،‌ در تاریخش مى‌نویسد:

وجاء سودان بن حمران لیضربه فانكبت علیه نائلة ابنة الفرافصة واتقت السیف بیدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع یدها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبیرة العجیزة وضرب عثمان فقتله.


سودان بن حمران آمد تا او را كتك بزند، نائله دختر فرافصه (زن عثمان) خود را بر روى او انداخت، سودان شمشیر را گرفت و انگشت او را قطع كرد و سپس دست به پشت او زد و گفت: عجب پشت بزرگى دارد، سپس عثمان را زد و كشت.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 676، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت.


همچنین ابن أثیر در الكامل فى التاریخ مى‌نویسد:

وجاء سودان لیضربه فأكبت علیه امرأته واتقت السیف بیدها فنفح أصابعها فأطن أصابع یدیها وولت فغمز أوراكها وقال أنها لكبیرة العجز وضرب عثمان فقتله.


الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الكامل فی التاریخ، ج 3، ص 68، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.


ابن كثیر دمشقى سلفى مى‌نویسد:

ثم تقدم سودان بن حمران بالسیف فمانعته نائلة فقطع أصابعها فولت فضرب عجیزتها بیده وقال: أنها لكبیرة العجیزة. وضرب عثمان فقتله.
القرشی الدمشقی، إسماعیل بن عمر بن كثیر أبو الفداء (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 188، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.


چرا عثمان از زنش دفاع نكرد، مگر نه این كه او مرد بود، غیرت داشت و باید از زنش دفاع مى‌كرد؟ پس چرا هیچ واكنشى از خود نشان نداد و حاضر شد كه ببیند یاران رسول خدا به همسر او اهانت كرده و متعرض همسر او شوند؟

چرا عمر از زنش دفاع نكرد؟
اهل سنت اصرار دارند كه امّ‌كلثوم دختر امیر مؤمنان علیه السلام همسر عمر بوده است؛ اما مى‌بینیم كه هنگامى كه مغیرة بن شعبه اهانت زشتى به امّ‌كلثوم كرده و او را با امّ‌جمیل، زنا كار مشهور عرب تشبیه و قیاس مى‌‌كند،‌ عمر هیچ عكس العملى از خود نشان نمى‌دهد.

ابن خلكان در وفیات الأعیان مى‌نویسد:

ثم إن أم جمیل وافقت عمر بن الخطاب رضی الله عنه بالموسم والمغیرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه المرأة یا مغیرة قال نعم هذه أم كلثوم بنت علی فقال له عمر أتتجاهل علی والله ما أظن أبا بكرة كذب علیك وما رأیتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.
ام جمیل (كسى كه سه نفر شهادت دادند مغیره با او زنا كرده است، و به خاطر امتناع شاهد چهارم از شهادت، از حد رهایى یافت) در حج، با عمر همراه شده و مغیره نیز در آن زمان در مكه بود. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را مى‌شناسی؟

مغیره در پاسخ گفت: آرى این امّ‌كلثوم دختر علی است!

عمر گفت: آیا خودت را به بى خبرى مى‌زنى؟ قسم به خدا من گمان مى‌كنم كه ابوبكرة‌ در باره تو دروغ نگفته است؛ و هر زمان كه تو را مى‌بینم مى‌ترسم كه از آسمان سنگى بر سر من فرود آید!
إبن خلكان، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بكر (متوفای681هـ)، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج6، ص366، تحقیق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة - لبنان.
و ابوالفرج اصفهانى مى‌نویسد:

حدثنا ابن عمار والجوهری قالا حدثنا عمر بن شبة قال حدثنا علی بن محمد عن یحیى بن زكریا عن مجالد عن الشعبی قال كانت أم جمیل بنت عمر التی رمی بها المغیرة بن شعبة بالكوفة تختلف إلى المغیرة فی حوائجها فیقضیها لها قال ووافقت عمر بالموسم والمغیرة هناك فقال له عمر أتعرف هذه قال نعم هذه أم كلثوم بنت علی فقال له عمر أتتجاهل علی والله ما أظن أبا بكرة كذب علیك وما رأیتك إلا خفت أن أرمى بحجارة من السماء.

ام جمیل همان كسى است كه مغیره را به زناى با او متهم كردند و در كوفه به نزد مغیره رفته و كارهاى او را انجام مى‌داد! این زن در زمان حج با مغیره و عمر همراه شد. عمر به مغیره گفت: آیا این زن را مى‌شناسى؟ پاسخ داد: آرى این امّ‌كلثوم دختر علی است!
عمر گفت‌: آیا در مقابل من خود را به بی‌خبرى مى‌زنی؟ قسم به خدا من گمان ندارم كه ابوبكرة در باره تو دروغ گفته باشد! و تو را نمى‌بینم، مگر آنكه مى‌ترسم از آسمان سنگى بر سر من فرود آید!
الأصبهانی، أبو الفرج (متوفای356هـ)، الأغانی، ج 16، ص 109، تحقیق: علی مهنا وسمیر جابر، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر - لبنان.
زنا كردن مغیره با امّ‌جمیل، مشهور و معروف و امّ‌جمیل به بدكاره بودن شهره شهر و انگشت نماى عام و خاص بود. چرا هنگامى كه مغیرة بن شعبه، دختر رسول خدا را با چنین زنى زناكارى مقایسه مى‌كند، خلیفه دوم او را مجازات نمى‌كند؟

اهل تسنن از این مطلب هر پاسخى دادند، ما نیز همان پاسخ را به آن‌ها خواهیم داد.
نقل قول:حضرت رسول و یاران نزدیکشان هم از درایت و تیزبینی کافی برخوردار بودند و هم از طرف خدا نسبت به منافقین اطلاع کافی داشتند. محاله منافقی به این شدت تا این حد به پیامبر اکرم نزدیک بشه.
بین حضرت علی و عمر دوستی نزدیکی برقرار بود.عمر شخصی سیاستمدار و تا اندازه ای سخت گیر یا خشن بود. اما مطمئنم هیچگاه چنین جسارتی رو مرتکب نشده.
اینها داستانسرایی های بیهوده ای برای بازی با احساسات مذهبی مردمه و هیچ نفعی نداره، ریشه این داستان دروغ رو نمیدونم از کجاست اما مطمئنا در مذهب تشیع نیست
دوستان یاران پیامبر و خود حضرت آدمهایی نبودند که اینگونه فریب بخورند.

دوست عزیز
پیشنهاد می کنم کتابهای اسرار آل محمد
تبار انحراف
مهار انحراف
و شبهای پیشاور رو مطالعه کنید.
اینکه شما مطلبی رو نمی دونید دلیل بر دروغ بودن اون مطلب نیست.
اتفاقا این مطالب یکی از ریشه دار ترین موضوعات در مذهب تشیع هستن.
(۲۹/فروردین/۹۰ ۱۶:۱۸)Shahed نوشته است: [ -> ]سلام
من باور ندارم که با شجاعت و دلاوری که از حضرت علی سراغ دارم این واقعه رخ داده باشد.
و در صورت وقوع هم فکر نکنم عمر نیازی داشته باشد شرح ما وقع را با این جزئیات برای کسی در نامه بنویسد.
این موارد فقط برای ایجاد اختلاف بیان می شوند و ارزشی ندارند.
با عقل جور در نمیاد که تمام مسلمانان بعد از وفات پیامبر از دین برگشته باشند واجازه دهند این بی حرمتی به دختر پیامبر بشه.
از مسلمانان توقع هوشیاری بیشتری هست تا موارد بیهوده ای که فقط باعث تفرقه میشند رو برطرف کنند.

نکته ی 1
مهمترین وظیفه ی انبیا و 14 معصوم حفظ دین خداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در زمان امیرالمومنین حفظ دین خدا به زنده ماندن امیرالمومنین بوده
و اینکه برای اعمال ولایت به یک حداقل ولایت پذیر نیاز هست

نکته ی 2
امیرالمونین در اون برحه بنا به دستور رسول اکرم وظیفه به صبر داشته اند تا امت به سوی ایشان بیایند
کما اینکه اطلاع از ماجرای سقیفه داشتند اما منتظر بودند تا مردم به سراغ ایشان بیایند
دو تاپیک رو حتماً مطالعه بفرمیاد
1- فعل معصوم ضامن بقای دین
2- آیت الکرسی شرط ظهرو حضرت مهدی (که توضیح مبسوطی هست که چرا مولا علی صبر میکنند)
14 معصوم اجازه ندارند بر طبق نظر شخصی عمل کنند
حکم خدا رو تنها اجرا میکنند
در اون مورد بنابه حکمتهایی که توضیحاتش داده شد و اگه بخواید بیشتر داده خواهد شد
امیر المومنین وظیفه داشتن که صبر کنند
اما بعد از شهادت خانوم فاطمه ی زهرا
زمانی که غاصبین خلافت به بهانه ی اینکه ما میخواهیم بر جنازه ی دختر رسول خدا نماز بخوانیم خواستند به قبرستان بروند و نبش قبر کنند
اینجا چون دیگه مسئله موضیعیتش با مسئله ی قبل متفاوت بود مولا علی پس از اطلاع از این که میخواهند چنین جسارتی کنند و به بهانه ی خواندن نماز نبش قبر کنند با ذولفقار و دستمال زرد معروفشان که در نبرد های حساس بر پیشانی میبستند به سمت قبرستان میروند و میفرمایند
گذشت زمانی که فرمان به صبر شده بودم اگه قدم از قدم بردارید برای نبش قبر زمین رو به خدا قسم از خونتون رنگین میکنم
واونها هم که میدانستند مولا وقتی در این حالت قسم بخورد حتماً عملی میکند از این کار صرف نظر میکنند
درضمن در زمانی که به خانه هجوم میاورند مولا عمر رو بر زمین میکوبه و میگه خودت میدانی که اگر فرمان به صبر نداشتم لحظه ای زنده نبودی
و یک یهودی بعد از دیدن سکوت مولا علی اسلام میاورد
به او میگویند چرا الان اسلام آوردی
میگوید من نبرد این مرد(مولا علی) را در جنگ دیده ام دو برابر این جمعیت هم نمیتوانستند بر او غلبه کنند ولی او حتماً بر اساس اعتقاد به خدایی و حکم آن خدایش صبر میکند و من به خدای او ایمان آوردم

باز هم اگر ابهامی بود در حد وسعم در خدمتم
در ضمن این واقعه در کتب تاریخی اهل سنت هم آمده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(۲۹/فروردین/۹۰ ۲۳:۳۵)Shahed نوشته است: [ -> ]
نقل قول:در جواب دوست دیگر باید بگم که ممکنه فردی قلبا مسلمان نشده باشه ولی در جنگ احد شرکت کرده باشه!!!
حضرت رسول و یاران نزدیکشان هم از درایت و تیزبینی کافی برخوردار بودند و هم از طرف خدا نسبت به منافقین اطلاع کافی داشتند. محاله منافقی به این شدت تا این حد به پیامبر اکرم نزدیک بشه.
بین حضرت علی و عمر دوستی نزدیکی برقرار بود.عمر شخصی سیاستمدار و تا اندازه ای سخت گیر یا خشن بود. اما مطمئنم هیچگاه چنین جسارتی رو مرتکب نشده.
اینها داستانسرایی های بیهوده ای برای بازی با احساسات مذهبی مردمه و هیچ نفعی نداره، ریشه این داستان دروغ رو نمیدونم از کجاست اما مطمئنا در مذهب تشیع نیست
دوستان یاران پیامبر و خود حضرت آدمهایی نبودند که اینگونه فریب بخورند.

در ضمن تمام انبیای الهی و ائمه به جز امام زمان علیه السلام مأمورند که در جامعه مطابق علم ظاهری شون عمل کنند تا یک الگوی قابل اجرا برای عموم جامعه نشان دهند و مکلف بودند که بر طبق شاهد و مدرک عمل کنند
شما فکر میکنی رسول خدا از نفاق امثال ابوسفیان خبر نداشت
با اینحال صرف شهادتین به او امان داد
در خطبه ی غدیر بارها اشاره به این جبهه ی نفاق کردند رسول اکرم به پست ناگفته های غدیر مراجعه کنید
آیات قرآن
ریشه ی این حرف های دوستانی مثل شما عدم آگاهی کافی شما از مسائل و احکام هست
تا هر جا که بخواهید مباحثه در این زمینه رو حاضرم با استناد به کد های تاریخی که مورد تأیید اهل سنت و شیعه هست و استناد به آیات و روایات و دلایل و براهین عقلی انجام بدم تا ابهامی برای سایر خوانندگان این مطلب انشالله باقی نمونه

این متن رو هم بخونید:
میدونی چرا انقلاب و نهضت امام زمان بر خلاف تمام انقلابات و نهضت های دیگه نه در آغازش ونه در هنگام پیروزی و نه بعدش به انحراف نمیره و از مسیر اصلی و اهدافش فاصله نمیگیره؟

حتماً میدونی که آقا صاحب الزمان به تمام انبیا و ائمه یک شباهت ویژه دارند و از هر کدام یک یا چند صفت ویژه رو به ارث برده اند مثلاً شباهتی به نوح علیه السلام دارند شباهتی به حضرت موسی شباهتی به عیسی علیه السلام شباهتی به مولا علی و... خلاصه از هر یک از ائمه و انبیا شباهتی رو به ارث برده اند
اما یک ویژگی منحصر به فرد رو از حضرت داود علیه السلام به ارث بردند و اونم عمل و قضاوت به علم باطنی شون هست که در طول تاریخ هیچ یک از انبیا و ائمه اجازه نداشتند در امورشون به علم باطنی شون قضاوت کنند
و تنها حضرت داود علیه السلام اونم در دادگاه و در مقام قاضی به علم باطنی شون عمل میکردند
یعنی چه؟
یعنی وقتی دونفر برای قضاوت می آمدند به نزد حضرت داود ، ایشان از آنها شاهد و مدرک نمیخواستند و حکم قطعی و مطابق با واقع را خودشان به علم باطنی اعلام میکردند و خودشان هم حکم را اجرا می کردند و این در حقیقت یکی از معجزات داود علیه السلام بوده.
اما به جز ایشان دیگر کسی حتی نبی اکرم اسلام هم اجازه این کار را نداشته ، چرا که باید روشی را ارائه میدادند که الگو باشد و قابلیت اجرایی برای عموم را داشته باشد و در دادگاهی با اینکه رسول خدا میدانستند که شخصی شهادت دروغ داده به نفع دیگری اما چون به ظاهر مدرکی نبود به ناحق شخص دروغ گو مالی را غصب میکند.
اما در زمان امام زمان اوضاع بسیار متفاوت است و ایشان زمانی خواهند آمد که حجت بر همه خلق تمام شده و فرصت به همه داده شده و به همین علت امام به علم باطنی خود در تمام امور عمل میکنند
حال سوال این است که در تمام زمان ها چه کسانی انقلاب ها را به انحراف کشیده اند و از مسیر حقیقی دور کرده اند؟
بله منافقینی که با تزویر و ظاهرسازی و عوام فریبی وارد میشوند در سیستم ها و تا رأس هرم قدرت پیش میروند و...
اما در سیستم امام زمان اصلاً منافق اجازه ورود به سیستم را پیدا نمیکند تا بخواهد کاری صورت دهد از درون سیستم
و این یکی از مهمترین وجوه تمایز قیام و انقلاب امام زمان است
غیر خالص در سیستم امام زمان جایی ندارد
برای آشنایی با بقیه صفاتی که امام زمان از باقی انبیا و اولیا به ارث برده اند میتوانی به کتاب مکیال المکارم مراجعه کنی که توسط آیت الله اصفهانی و به توصیه شخص امام زمان نوشته شده ونام کتاب را هم خود آقا انتخاب کرده اند.
بسم الله

یک نفر به صدا و سیما تذکر دهد "ایام فاطمیه " است.

[تصویر: ya-fatemeh-as.jpg]

از صبح زود شروع می شود: سیب خنده، آهنگ های شاد ، تبلیغات مثل همیشه ، برنامه ها بدون هیچ تغییر

الان هم مژده دادند برنامه ی طنز شب سه از شنبه شروع می شود

نمی گویم ایام فاطمیه باید با بقیه ی ایام فرق داشته باشد!
نمی گویم فلسفه ی فاطمیه چیست و چرا بیشتر از یک روز است و وظیفه ی ما چیست

حتی نمی گویم این روزها که بحرین شهید می دهد تا عزاداری فاطمیه را زنده نگه دارد ما اندکی حرمت نگه داریم
سوال من این است در زمانی که رسانه ی ملی بیشترین بیننده را دارد ، کجاست حداقل یک برنامه که از فلسفه ی فاطمیه بگوید ولو با رعایت خوشی های شما؟

سوال من این است که آیا امید اصلاح هست؟ یا باید حالا حالا هاتاوان بذرپاشی های دوران اصلاحات را بدهیم؟

سوال من این است که تا کی فکر می کنید رقابت با رسانه های صهیونیستی با ابزار آنها برای مسلمانان ممکن است؟

سوال من این است که از کی تا به حال هدف وسیله را توجیه می کند؟

سوال من این است که چه زمانی می خواهید ایمان بیاورید که این دین هم حرفهایی برای گفتن دارد ناب تر از تمام آنچه شیاطین بافته اند و به خدایی که انسان ها را بر فطرت پاک آفرید جذابتر؟

سوال من این است که تا کی از دست شما بنالیم و شما ادامه دهید؟

اصلا از همه اینها گذشته

دردها از صدا و سیما زیاد است تنها بگویید آیا کسی آنجا نیست یادتان بیاورد فاطمیه شده؟


منبع
مادر چگونه میتوان گفت وجان نداد؟
چگونه میتوان یادآورد و گذشت؟
چگونه خاک بر سر و روی نریزم وقتی گویند چادر مادر خاکی شده بود؟؟؟
چگونه بخوانمت یاس کبود حیدر و نگویم آه؟... آه از این زیباتر برای خود نامی نیافتی که اینچنین سپر بلای علی(علیه السلام) شدی؟؟؟
مادر مگر تو را در عرش خدای جای نبود پس به من بگو‌‌ تو کجا و در کجا و دیوار... وای
وای که نیست دیگر کسی که گوید سلام در جواب سلام...
آخرین سفارش های پیامبر صلوات الله علیه و آله :
امام کاظم علیه السلام نقل مى‏کند که از پدرم پرسیدم: در واپسین لحظات حیات پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چه اتفاقى افتاد؟ فرمود: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام را به گرد خود خواند و به کسانى که در خانه بودند فرمود:« از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «ام سلمه‏» را فرمود که بر درگاه بایستد تا کسى وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت کرد.
آن گاه رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به على(علیه السلام) گفت: « یا على نزدیک من بیا.» على(علیه السلام) پیشتر رفت، پیامبراکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، دست زهرا(سلام الله علیها) را گرفت و بر سینه گذاشت ‏بعد با دست دیگر خود دست على(علیه السلام) را گرفت و چون خواست ‏با آنها سخنى بگوید، اشک از چشمانش فرو غلتید و نتوانست کلامى بگوید.
فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام وقتى حالت گریه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را مشاهده کردند به سختى به گریه درآمدند و فاطمه(سلام الله علیها) گفت: اى پیامبر خدا(سلام الله علیها) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتى که گریه شما را دیدم. اى آقاى پیامبران از اولین تا آخرین آنها، اى امین پروردگار و رسول او، اى محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، که را دارند و با آن خوارى که بعد از تو مرا فرا گیرد چه کنم؟ چه کسى على(علیه السلام) را که یاور دین است، کمک خواهد کرد؟ چه کسى وحى خدا و فرمان هایش را دریافت ‏خواهد کرد. سپس به سختى گریست و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و على، حسن و حسین علیهم السلام نیز چنین کردند.
رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سربلند کرد و دست فاطمه(سلام الله علیها) را در دست على(علیه السلام) نهاد و گفت: «اى اباالحسن! این امانت ‏خدا و امانت محمد رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(سلام الله علیها) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستى که تو چنین رفتار مى‏کنى.
یا على(علیه السلام) سوگند به خدا که فاطمه(سلام الله علیها) سیده زنان بهشت است از اولین تا آخرین آنها. به خدا قسم! فاطمه(سلام الله علیها) همان مریم کبرى است. آگاه باش که من به این حالت نیافتاده بودم مگر این که براى شما و فاطمه(سلام الله علیها) دعا کردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود.
اى على(علیه السلام) هر چه فاطمه(سلام الله علیها) به تو فرمان داد به جاى آور که هر آینه من به فاطمه(سلام الله علیها) امورى را بیان داشته‏ام که جبرئیل من را به آنها امر کرد. بدان اى على(علیه السلام) که من از آن کس راضیم که دخترم فاطمه(سلام الله علیها) از او راضی باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضى خواهند شد.
واى بر آن کس که بر فاطمه(سلام الله علیها) ستم کند، واى بر آن کس که حق وى را از او بستاند. واى بر آن کس که هتک حرمت او کند. واى بر آن کس که در خانه‏اش را آتش زند، واى بر آن که ‏دوست وى را بیازارد و واى بر آن که با او کینه ورزد و ستیزه کند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من برى هستند.»
در این وقت رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، فاطمه، على، حسن و حسین – علیهم السلام – را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:
« بار خدایا! من با اینان و هر کس که پیروى ایشان کند سر صلح دارم و بر عهده من است که آنان را داخل بهشت ‏سازم و هر کس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم کند یا بر اینها پیشى گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او مى‏جنگم و بر من است که آنان را به دوزخ درآورم.
سوگند به خدا اى فاطمه(سلام الله علیها)! راضى نخواهم شد تا این که تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نمى‏شوم مگر آن که تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نخواهم شد مگر آن که تو رضا شوى!» *
________________________________________
*بحار الانوار، ص‏۴۸۴، ح شماره ۳۱، به نقل از الطرف ۲۹ –
بسم الله

حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، باطن ليله القدر

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که از منظر برخي از معصومان (عليهم السّلام) باطن ليله القدر است، بيانگر روند تکاملي اسلام و جهش تصاعدي حاملان راستين قرآن و عترت است، زيرا ملک سليمان با همه احتشام، بر بال (غدوّها شهأ و رواحها شهأ) (2) مستقر بود، لذا سرعت آن محدود بود، ليکن ملکوت حضرت ختمي مرتبت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر شهبال (ليله القدر خير من ألف شهر) (3) استوار است، لذا جهش آن طوري است که مي توان يک شبه ره صد ساله را پيمود و پيمانه اين پيمودن به دست هم پيمانان ولايت فاطمي (سلام الله علیها) است که در صدد ادراک ليله القدر اند ، وگرنه براي ليله القبري ها چنين سيري ميسور نيست؛
تو ليله القبري برو تا ليله القدري شوي
چون قدر، مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو
اگر مرکب رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هنگام معراج براق بود که هر قدم او به شعاع ديد بود ؛ خطاه مدّ البصر(4)، مطيّه رهوار امّت هنگام عروج نسبي، نماز است که عمود دين مي باشد و با اقامه صحيح آن مي شود ظاهر و باطن ليله القدر را به قدر هستي خويش ادراک کرد و از آن سکوي پرواز، استعانت جست و طبق ظرفيّت ظريف و طريف روح مجرّد ، طرفه فاطمي(سلام الله علیها) را زيارت نمود. اگر انسان کاملي ،خود باطن ليله القدر باشد، تمام گام هاي استوار او چنان است . هر لحظه راه هزار ماهه مي رود... کدام چابک سواري به گرد وي مي رسد تا به گرد او طواف کند
آنچه در توسّل معتبر و متوقّع است، اين نيست که خداوند به سبب آن وسيله به بنده خود نزديک شود يا کلام او را بشنود يا به رفع نياز او توانا گردد، تا گفته شود خداي سبحان بر بنده خود اقرب من حبل الوريد است (5) و نيز خداي سبحان بکلّ شيء سميع است يا (علي کلّ شيء قد ير)(6) است و مانند آن ، بلکه به سبب آن وسيله، شخص محتاج شايسته تقرّب گردد و لائق شود که کلام او مورد اعتنا واقع شود و نياز وي برطرف گردد؛ به هر تقدير ، اصل ابتغاي وسيله مورد دستور خداوند است : (وابتغوا ليه الوسيله) (7).
تعيين مصداق عام يا مطلق به عهده عموم يا اطلاق خود دليل لفظي نيست ، بلکه با دليل جداگانه مي توان وسيله بودن چيزي يا شخصي را ثابت کرد که در خطبه فدکيه ، وسيله بودن اهل بيت عصمت (علیه السلام) بيان شده است.

پی نوشت
(2) سباء / 12
(3) قدر / 3
(4) الکافي / 8 / 376
(5) ق / 16
(6) بقره / 20
(7) مائده / 35
آيت الله جوادي آملي
چگونه است كه مي گويند كسي صداي زهرا (سلام الله علیها) را نمي شنيده اما گريه آن حضرت را در رحلت پيامبر همسايه ها مي شنيدند؟

حضرت زهرا(سلام الله علیها) با توجه به انتسابشان به نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ داراي موقعيتي بس عظيم و حساس بوده اند كه مورد مراجعه اقشار مختلف مردم قرار مي گرفته اند. لذا نمي توان تصور نمود كه ايشان فردي محبوس و منزوي بوده اند به حدي كه هيچ كس صداي ايشان را نشنيده باشد. اكنون مواردي را در اين موضوع مي آوريم:

1. آن حضرت در جنگ احد همراه با زنان مدينه به منطقه جنگي رفته و بعد از جنگ به مداواي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ كه جراحاتي برداشته بودند. پرداختند.

2. بعد از جنگ احد، آن حضرت به زيارت شهداي جنگ مي رفت.

3. بعد از اينكه غوغاي سقيفه به راه افتاد، عمر با عده اي به درخانه آن حضرت آمد و فرياد مي كشيد كه بيرون بيائيد حضرت زهرا به پشت در حجره آمدند و عمر را ديدند كه آتش در دست دارد پس فرمود: عمر ـ مگر از خدا نمي ترسي چه شده است؟ عمر گفت: بايد علي و بني هاشم بيايند و با خليفة رسول خدا بيعت كنند. و ايشان گفتند: خليفه كيست؟ خليفه رسول اكنون در كنار پيكر اوست. عمر گفت: ابوبكر پيشواي مسلمين است مردم با او بيعت كرده اند، شما نيز بايد بيعت كنيد و گرنه خانه را به آتش مي كشم. حضرت فرمود: آيا خانه ما را به آتش مي كشي و او گفت آري.

4. ده روز بعد از حلت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فاطمه (سلام الله علیها) براي اعتراض به مصادره فدك نزد ابوبكر رفته و با او به گفتگو و بحث پرداختند. اين كار دوبار صورت گرفت.

5. همچنين بعد از رحلت پيامبر و غصب خلافت مسلمين توسط غاصبان، حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به مسجد رفتند و در حاليكه مسجد مملو از مرد و زن بود. در پشت پرده اي خطبه اي ايراد فرمود كه معروف است.

6. زماني كه آن حضرت بعد از قضيه آتش زدن در خانه، در بستر مريضي بودند. عمر و ابوبكر به عيادتشان رفتند. چون آنها وارد شدند و نشستند. حضرت صورتشان را از آنها برگرداند و فرمود، آيا شنيده ايد كه پدرم فرمود رضاي فاطمه رضاي من است و خشم او خشم من، هركه او را بيازارد مرا آزرده است و هر كه او را دوست بدارد مرا دوست داشته است.»[1]

7. جابر مي گويد روزي همراه رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به در خانه فاطمه (سلام الله علیها) رفتيم، پيامبر اكرم اذن طلبيد و وارد شديم، ديدم چهرة زهرا آنچنان زرد بود كه مانند... بود.[2]

8. روزي سلمان خدمت آن حضرت بود، حضرت زهرا دعاي نور را به او تعليم فرمود و گفتند اگر مي خواهي هرگز ترا تب نگيرد بر اين دعا مداومت كن.[3]

از سوي ديگر آنچه كه از طرف شارع مقدس مورد نهي قرار گرفته است و از زنان خواسته شده از آن بپرهزيند. آن نوع سخن گفتني است كه باعث تحريك شهوت مردان گردد. لذا به زنان دستور مي دهد: «فلا تخضعن بالقول فيطمع الذي في قلبه مرض»[4] در حرف زدن صدا را نازك و مهيج نكنيد كه موجب طمع بيماردلان گردد. و مفهوم آيه اين است كه اگر در سخن ناز و كرشمه نباشد جايز است يعني خود آيه دليل بر جواز سخن گفتن با مرد نامحرم است.[5] بر همين اساس است كه فقهاي عظيم الشأن چنين فتوا داده اند كه شنيدن صداي زن در صورتي كه تلذذ و ريبه - وسوسيه نباشد جايز است. البته مادامي كه ضرورت نباشد ترك آن بهتر است و بر زن حرام است كه بخواهد صوت خود را نازك و مهيج گرداند.[6] مطلب قابل توجه ديگر اين است كه گريه در فراق عزيزان خود جايگاه خاصي دارد و از استثنائي برخوردار است، آن چنانكه روايت است روزي يك زن به دنبال جنازه يكي از خويشان خود مي رفت و بي تابي مي كرد. عمر به او نهيب زد كه برگردد اما رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: او را به حال خود بگذار دلش داغدار است و چشم گريان و عهد(ش به مرده) نزديك.[7] و نيز امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرموده اند: انما تحتاج المرأه في الماتم الي النوح لتسيلَ دمعها: زن در ماتم نياز به نوحه و شيون دارد تا اشك هايش را بريزيد.[8]

چون اين عمل از بار سنگين سختي ها او مي كاهد. توجه به اين نكته هم ضروري است، كه گريه حضرت زهرا در مصيبتي بوده است كه بزرگتر از آن مصيبتي نبوده و عظمت آن آسمانيان را به شيون آورده بود. امام باقر ـ عليه السّلام ـ در جايي ديگر مي فرمايد، اگر مصيبتي بر خودت يا مالت يا فرزندت پيش آمد، مصيبت رحلت پيامبر خدا را بياد آر، همانا خلائق مصيبتي (عظيم تر) از آن هيچوقت نديده اند.[9] اما نكته مهمتر از همه اينكه، حضرات چهارده معصوم كه از هرگونه خطا و عيبي منزه هستند، الگوي تمامي رفتارهاي ما مي باشند و ما بايد اعمال خود را با اعمال و فرمايشات آنها بسنجيم و حضرت زهرا نيز از جمله معصومين هستند كه بايد به ايشان اقتدا نمود. از اين روست كه فقهاي عظام وقتي مي خواهند به جايز بودن گريه بر مرده فتوا بدهند از جمله دلايلي كه براي آن مي آورند گرية حضرت زهرا در رحلت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشد.[10]

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. فاطمه زهرا، رحماني.

2. زندگاني فاطمه زهرا، محمدقاسم نصيرپور.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] . نصيرپور، محمد قاسم، ‌زندگاني فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مقدمه آيت الله مرعشي نجفي، ‌دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي، چاپ دوم، 1372، ص 45ـ108.

[2] . كليني،‌كافي، تصحيح علي اكبر غفاري،‌ تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1367، ج 5، ص 528، باب الدخول علي النساء.

[3] . قمي، عباس، منتهي الآمال، قم، انتشارات هجرت، چاپ هفتم، 1372، ج 1، ص 257.

[4] . احزاب/32.

[5] . مطهري، مرتضي، مسئله حجاب، قم، انتشارات صدرا، ‌ بيتا، ص 243.

[6] . طباطبايي يزدي، محمد كاظم، عروة الوثقي، فصل اول، باب نكاح، مسئله 39.

[7] . مطهري، مرتضي، پيشين، ص 212.

[8] . حر عاملي، وسايل الشيعه، تصحيح رباني شيرازي، بيروت، احياء تراث العربي، چاپ ششم، 1416، ج2، ص893.

[9] . كليني، پيشين، ج 3، ص 220، باب التعزي.

[10] . خوئي، التنقيح، قم، مدرسه دارالعم، 1414، ج9، ص228.
صفحه: 1 2 3
آدرس های مرجع