تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: تحلیل موزیک جدید سیاسی از داریوش
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
(۶/مرداد/۹۲ ۱۱:۲۵)fire man نوشته است: [ -> ]سلام
فردوسي تو شاهنامه حرفاي نژاد پرستانه هم كم نزده نمونش همون بيتي كه نفرتش از عرب و ترك رو نوشته عرب ها و ترك ها رو جاني و وحشي خوانده
پس رو همين باور ميان رو پولا مي نويسن
فارسي رو پاس بداريم وامثال همين شعرهاSmile
بیتی که میگید رو بیارید تا ببینیم. به نظرم برداشتی غیر از اونی که در نگاه اول به نطرتون اومده صحیح بوده.
شاهنامه چیزهایی داره که مقداری نامناسب باشه، ولی اینکه فردوسی کوته‌فکر بوده باشه احمقانه است.

اولاً بگم که ترک تو شاهنامه همین ترک الآن نیست، بلکه منظور مردمان سرزمین‌های شرق قفقاز و شمال تبت هست، مثل چین، تاجیکستان، مغولستان و ... و احتمالاً هرکس دیگه‌ای که چشماش اونطوری هست. در اشعار حافظ هم منظور یه جورایی همین نوع مردمان هست، ولی (احتمالاً بخاطر مغولها) به معنی غارتگر بکار رفته، تا استعاره از خوب‌رویان باشه.

ضحاک در شاهنامه تازی هست، افراسیاب دشمن شماره یک رستم هم تورانی و به قول شاهنامه ترک هست، اما تمام مردمان مورد احترام هستن در شاهنامه و بعد از اینکه حکامشون دست از جنگ برمیدارن، سخن از اینکه همه‌چیز خوب و خوش بشه به میان میاد.
(۶/مرداد/۹۲ ۱۱:۲۵)fire man نوشته است: [ -> ]سلام
فردوسي تو شاهنامه حرفاي نژاد پرستانه هم كم نزده نمونش همون بيتي كه نفرتش از عرب و ترك رو نوشته عرب ها و ترك ها رو جاني و وحشي خوانده
پس رو همين باور ميان رو پولا مي نويسن
فارسي رو پاس بداريم وامثال همين شعرهاSmile
شما بهتره بری با همون عربا از نظر شما دانشمند!!!!! زندگی کنی و به شاهنامه و تخت جمشید و ..... کاری نداشته باشی.
امثال شما دارن باعث تخریب آثار باستانی و فرهنگ ایران می شن.Angry
(۶/مرداد/۹۲ ۲۰:۴۶)JohnShepard نوشته است: [ -> ]شما بهتره بری با همون عربا از نظر شما دانشمند!!!!! زندگی کنی و به شاهنامه و تخت جمشید و ..... کاری نداشته باشی.
امثال شما دارن باعث تخریب آثار باستانی و فرهنگ ایران می شن.Angry

یه خورده محترم تر لطفا...Rose
هرکسی نظر و عقیده خودشو داره...
فردوسی تو شاهنامه اهل بیت رو ستایش کرده بود و ترک و تازی رو ستایش نکرده بوده همین...والا به ما نگفتن که نفرین کرده.Smile
اگه دقت کنید اون شعری که بالا اومده بیشترش بر اساس واقعیت است. و اینکه شما نمیخوایین قبول کنین دیگه مشکل خودتونه
(۷/مرداد/۹۲ ۸:۰۷)Mohammad نوشته است: [ -> ]اگه دقت کنید اون شعری که بالا اومده بیشترش بر اساس واقعیت است. و اینکه شما نمیخوایین قبول کنین دیگه مشکل خودتونه
واقعیت یک حکومت مقتدر و یک حکومت ضعیف از هزاران سال پیش تا الآن تغییر نکرده، و اینکه شما نمیتونید در مورد اینکه واقعیت چیه بحث کنید هم مشکل خودتونه!
(۷/مرداد/۹۲ ۲۲:۵۳)درست پسند نوشته است: [ -> ]واقعیت یک حکومت مقتدر و یک حکومت ضعیف از هزاران سال پیش تا الآن تغییر نکرده، و اینکه شما نمیتونید در مورد اینکه واقعیت چیه بحث کنید هم مشکل خودتونه!


منظورت از حکومت مقتدر همون جمهوری اسلامیه دیگه ؟Big Grin دوست عزیز واقعیت اون چیزیه که شما همیشه در حال فرار از اون هستین.

حقیقت همیشه پشت ابر نمیمونه و یه روزی این ابرها باید کنار برن...
(۸/مرداد/۹۲ ۸:۱۳)Mohammad نوشته است: [ -> ]منظورت از حکومت مقتدر همون جمهوری اسلامیه دیگه ؟Big Grin دوست عزیز واقعیت اون چیزیه که شما همیشه در حال فرار از اون هستین.

حقیقت همیشه پشت ابر نمیمونه و یه روزی این ابرها باید کنار برن...
دوران پهلوی:
نقل قول:در دوران رضا شاه، ایران همچنان مدعی حاکمیت بحرین بود. ولی در این دوران نیز عملاً حکومت آل خلیفه(دست نشاندگان انگلیس) بر بحرین ادامه داشت. دولت ایران در شهریور ۱۳۰۱، قیمت تمبر برای مرسولات پستی به بحرین را «مانند سایر نقاط ایران» معین کرد. در ۱۳۰۶ ش (۱۹۲۷) دولت انگلستان قراردادی با عربستان سعودی درباره بحرین امضا کرد. دولت ایران بلافاصله نسبت به آن معاهده رسماً اعتراض کرد و از آن به‌عنوان «تجاوز به تمامیت ارضی ایران» به جامعه ملل شکایت کرد. این دادخواهی ایران، توسط مخبرالسلطنه به عنوان نخست‌وزیر، در صفحه ۶۰۵ «روزنامه جامعه ملل» مورخ ماه مه ۱۹۲۸ به چاپ رسید، اما به علت ضعف جامعه ملل و سپس شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰ راه به جایی نبرد.[۲]

دولت ایران در آبان ۱۳۳۶ طی مصوبه ای در هیئت وزیران بحرین را رسماً استان چهاردهم ایران اعلام کرد. در همین راستا در اوایل دهه چهل، و با آغاز خروج انگلستان از خلیج فارس، [۵] ساواک طرحی را در دست مطالعه قرار داد که براساس آن بحرینی‌ها را به ضرورت الحاق رسمی بحرین به ایران مشتاق کنند و تحرکات و تظاهراتی در بحرین و ایران برای انجام این الحاق انجام دهند و با اعزام مأموران ساواک به شکل مسافر، توریست و بازرگان به بحرین ازیک‌سو و تقویت نیروی دریایی ازسوی دیگر، در یک روز معین شخص شاه به همراه تعدادی از رجال سیاسی و فرماندهان نظامی در یک فروند هواپیما به منامه حرکت کنند و در میان استقبال پرشوری که آنجا توسط بحرینی‌ها و ایرانیان از هیئت ایرانی به عمل خواهد آمد، در عمل بحرین را به تصرف نیروهای ایرانی در آورند. این طرح یک سال بعد بطور موجز با انگلستان در میان گذاشته شد و در نطفه خفه شد.[۶]

در ۱۳۴۷ شاه طی دیدارش از هند گفت‌: «اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند هرگز به زور متوسل نخواهیم شد و هر کاری که بتواند اراده مردم بحرین را به نحوی که نزد همه جهانیان به رسمیت شناخته شود، خوب است‌.»[نیازمند منبع] ایران سعی داشت تا سرنوشت بحرین در یک همه‌پرسی تعیین شود، در حالی که دولت بحرین وحکومت انگلیس هریک به دلیل آن که همه پرسی و رجوع به آرای مردم بحرین سبب نفی سلطه آنان از این کشور می‌شد، با آن مخالفت کردند. در نتیجه ایران و انگلستان توافق کردند تا به جای برگزاری همه‌پرسی، از سازمان ملل متحد خواسته شود سرنوشت سیاسی این سرزمین را از طریق یک نظرسنجی از میان گروهها و طبقات مختلف تعیین کند. حکومت بحرین که تحت نفوذ انگلیس بود برای تأثیرگذاری بر نتیجه نظرخواهی مصمم شد تا ساختار جمعیتی این سرزمین را با اکثریت دادن به عربها دگرگون کند. در این راستا هزاران فلسطینی و نیروی کار عرب از کشورهای منطقه به بحرین هجوم آوردند.[نیازمند منبع]

سرانجام دولت ایران در ازای بازپس گیری جزایر استراتژیک تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی داوری میان اختلافات ایران و انگلستان بر سر بحرین را به سازمان ملل متحد واگذار نمود [۲] و از ادعای خود بر بحرین صرفنظر کرد. مجلس سنا و مجلس شورای ملی نیز این تصمیم دولت را تائید کرد و معدود مخالفان (مانند محسن پزشکپور و داریوش فروهر و هوشنگ طالع)، از پان ایرانیست ها زندانی شده یا با مشکلاتی روبرو شدند
[۷]. [۶]

نظرخواهی از روز ۱۰ فروردین ۱۳۴۹ آغاز شد و مدیر دفتر سازمان ملل در ژنو از سوی «اوتانت‌» ـ دبیرکل وقت سازمان ملل ـ مأمور انجام این کار شد. وی پس از پایان مأموریت دوهفته‌ای خود در بحرین گزارش برداشتهای خود از صحبت با مردم و گروه‌های بحرین را که به ادعای وی از علاقه آنان به استقلال حکایت می‌کرد تسلیم دبیرکل نمود.[نیازمند منبع]

با اعطای این گزارش، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۲۷۸ ـ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۴۹ ـ را که خواسته مردم بحرین را تایید می‌کرد صادر کرد. این قطعنامه به دولتهای ایران و انگلستان ابلاغ شد و به این ترتیب تهران و منامه در ۱۳۵۰ ش. مرزهای دریایی میان خود را تعیین و تصویب کردند و روابط دوجانبه را در همه زمینه‌ها آغاز نمودند.
به این میگن ضعیف!
میدونستن اونجا یه تکه از خاک ایران بوده، ولی قدرتی نداشتن که نذارن انگلیسی‌ها بهشون زور بگن.
چون خودشون هم وابسته‌ی انگلیسی‌ها بودن(از درمیون گذاشتن طرح امنیتی‌شون در مورد بحرین با انگلیس کاملاً معلومه).
بخاطر همین وابستگی، نه تنها نتونستن حقشون رو بگیرن، بلکه رسماً قبول کردن که حقشون نیست!
بعد از طی شدن این مرحله و به رسمیت شناختنشون، دیگه حق نخواهند داشت ادعایی در موردش بکنن.
حالا باز بگید امپراطوری پارسی چرا تکه تکه شد.
این... اولین بارش نیست که به روحانیت و اسلام توهین می کنه
متن ترانه دیگه این ... رو براتون بدون تغییر میزارم ..تا عاشقای سینه چاکش بهونه بنی اسرائلی برای تفاسیرش نیارند.
حیف وقت که برای امثال این ... بگذاریم
نون و پنیر و هق هق سفره ی سرد عاشق
نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق
نون بیات و حلوا سوخته حریر دریا
نون و پنیر و گردو قصه ی شهر جادو
نون و پنیر و بادوم یه قصه ی ناتموم
نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی
پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا
دو باره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها
حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون
از کاشی های آبیمون سر زده فواره ی خون
نون و پنیر و بادوم یه قصه ی ناتموم
نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی
قصه ی جادوگر بد که از کتابا میومد
نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن میزد

کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود
برای گیس گلابتون اون روز مث همیشه بود

پونه می ریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه
می رفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه

غافل از اینکه راهش رو جادوگر دزدیده بود
رو صورت خورشید خانوم خط سیاه کشیده بود

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها میومد
چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید
هوا نبود، نفس نبود، قصه به آخر نرسید
قصه های مادربزرگ، آیینه خود منه
طلسم جادوگر باید با دستای تو بشکنه

با دستای رفاقتت، تاریکی وحشت نداره
نوری که حرفه آخره، به قصمون پا میذاره
حیفه که شهر آینه سیاه بشه حروم بشه
قصه ی تو، قصه ی من، اینجوری ناتموم بشه

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه
از مرگ جادوگر بد که از کتابها میومد

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه

تا شعر گیس گلابتون یه شعر پر امید باشه
آیینه های توو به توو، هر کدومش خورشید باشه

آهای آهای یکی بیاد یک شعر تازه تر بگه
برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگ
(۶/مرداد/۹۲ ۲۰:۴۶)JohnShepard نوشته است: [ -> ]شما بهتره بری با همون عربا از نظر شما دانشمند!!!!! زندگی کنی و به شاهنامه و تخت جمشید و ..... کاری نداشته باشی.
امثال شما دارن باعث تخریب آثار باستانی و فرهنگ ایران می شن.Angry

سلام
يكم يواش برو بتونم پا بپات بيام اين همه دور برداشتي كه چي يعني بگي خيلي بارته آقاي آثار باستاني حفاظت اموال ملي
فعلا كه بزرگاي شما چسبيدن ب عربا و تو سخنراني هاشون عربي حرف مي زنن عربي رو جز كتوب درسي كردن
من از اولشم با اين كتاب و تخت جمشيد و امثالش كاري نداشتم چون كتاب و باور من غير از اينه

(۶/مرداد/۹۲ ۷:۲۲)درست پسند نوشته است: [ -> ]واقعاً من از حرف کسانی که میگن وضعیت ایران بعد از انقلاب بهتر نشده تعجب می‌کنم.

همه‌ی ایرانی‌ها توی حرف شاهنامه و فردوسی رو دوست دارن، اما یه بار خلاصه‌اش رو نخوندن تا بدونن حاکم مملکت‌داغون‌کن کدام هست و حاکم مملکت‌آبادکن کدام هست. فرق حکومت فریدون و ضحاک و فرق حکومت منوچهر و کیکاووس رو نمیدونن.

فردوسی رو دوست دارن و میهن‌دوستی رو تا میهن‌پرستی پیش می‌برن، ولی وقتی یه حکومت میاد مطابق شعر فردوسی عمل میکنه:

زبهر بر و بوم و فرزند خویش
زن و کودک و خرد و پیوند خویش

همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم


میرن بر ضد اون نظام میگن که جوون‌های مردم رو برای گوشت دم توپ برده!!!
واقعاً موضوعی ساده‌تر از زیر نفوذ بیگانگان نبودن و استقلال هم هست؟
پس باید به خوبی‌هایی که انقلاب برای این کشور آورد اعتراف کنن.


سلام
ما آخرش نفهميديم تو ايران با حرفاي قرآن قانون مينويسن يا بر اساس شاهنامه قانون مي نويسن ؟
حكومتمون اسلامي هستش يا شاهنامه اي؟
(۹/مرداد/۹۲ ۱۷:۵۸)fire man نوشته است: [ -> ]سلام
ما آخرش نفهميديم تو ايران با حرفاي قرآن قانون مينويسن يا بر اساس شاهنامه قانون مي نويسن ؟
حكومتمون اسلامي هستش يا شاهنامه اي؟
سلام

هر سخنی که جدا از قرآن و عقل نباشه، با آنهاست، و این شامل تمام سخن‌های پاک میشه.
ابیات زیادی از شاهنامه کاملاً مفاهیم خدایی و اسلامی داره(مثلاً آغاز شاهنامه)، و همچنین تقریباً تمام شاهنامه کوچکترین مخالفتی با قرآن و عقل نداره.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
آدرس های مرجع