سرکار خانم farjad
با تشکر از اینکه تحلیل خودتون رو از نظر شخصی من ارائه کردید .
حقیر سعی کردم بدون اینکه حرف شعاری بنویسم تنها فهم خودم رو از زندگی بیان کنم ... متاسفانه حقیر هنوز در حدی نیستم که این دنیا و زندگی رو با جهان بینی قرآنی و الهی ببینم !
وقتی بعد از واقعه ی کربلا حضرت زینب (سلام الله علیها) میگه : من در کربلا چیزی به جز زیبایی ندیدم !
معلومه یه جای کار من میلنگه ! چون من هیچوقت نمیتونم باور کنم یک زن بدون شناخت دقیق از قران و ائمه بتونه همچین حرفی بزنه چون وقتی خودمو به عنوان یک مرد به جای ایشون در اون لحظه میذارم میبینم من همه ی اسلام رو اون لحظه میفروختم !
کاش من هم به معرفت و ایمان همچین زنی میرسیدم !
ولی خب نمیتونم خودمو گول بزنم !!!
البته به شما تبریک میگم که جهان بینی الهی و قرانی دارید .
زندگی یعنی دموکراسی :
دموکراسی از احساسی به وجود می آید که واقعی نیست یا واقعیت دارد و ما نمیبینیم.
از جنگ بر علیه استقلال و پیروی نکردن.
از آزیر های جنگی که شب و روز به صدا در میاد
از آتش بی خانمان ها
از خاکستر شادی
از نوشیدن الکل برای فراموشی
دموکراسی میاد
ار درد هایی که در خیابان ها میبینیم
از تفاوت های که در رنگ و نژاد به وجود میاد
از انتخاب بین بد و بدتر میاد
از تشنگی روح میاد
از شکسته شدن خانواده ها و باز شدن قلب ها در راه پول
از دیده نشدن گذر زمان
از سکوت درباره دیدن حقایق
از قبول کردن چیزی که خواسته میشه.
زندگی یعنی دموکراسی
و حالا من منتظر معجزه ای هستم
معجزه ای تا نجاتم دهد از دموکراسی.
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم!
چه غصه هایی که فقط به سپیدی مویم حاصل شد در حالیکه قصه ی کودکانه ای بیش نبود!
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمیشود....
به همین سادگی
معشوق حقیقی حقیقتی ماورائ ...
...باید...باید... و باید بشناسیش ...وگرنه خویش را نمی یابی ...گم خواهی شد در خود... ....معنایش را فهمیدم زمانی که در دنیای درون ام غرق شدم
آنگاه در جستجویش در درون ام...
آنگاه که همنشین و همکلام شب هایم گشت ....
آنگاه که یافتم اساس آفرينش جزء عشق نیس، و آن نيز جز بازگشت به آغاز چيز ديگري نيست.
سلام علیکم
تمام پست ها رو تا به اینجا خوندم . خیلی ها شایان توجه بودند .
تجربه خوبی بود .
کل زندگی شامل هزاران تجربه است که هزاران درس رو برای ادمی به همراه داره ،
هر چقدر که ادمی بیشتر زندگی کنه ، دیدش به زندگی حقیقی تر میشود .
درواقع انسان در دیگ زندگی پخته میشود!
تبصره : البته این به درک فرد هم خیلی بستگی دارد ، یکی می بینی 60 سال عمر کرده و نپخته باقی مانده !
حالا میرسیم به اینکه من از زندگی چه فهمیدم !!!
موقعی که پدرم از دنیا رفتن ، خیلی حس بدی داشتم ، نه اینکه بخوام از دست خداوند شاکی باشم ، نعوذ بالله !
ولیکن چون خیلی غیرمنتظره بود ، ضربه شدیدی خوردم ، حالا یادآوریش چندان دلچسب نیست
ماجرا این بود ...
یکی از آشناها یک sms برای من فرستاد به این محتوی که :
اتفاقات ممکنه طبق میل ما نباشه ، ولی بدون شک تحت مدیریت خداوند هست .
این یک یاد آوری بسیار عظیم بود برای من و خیلی بهم کمک کرد،
آدم اگر بتونه خداوند رو از همه چیز بزرگتر ببینه ، قطعا دیدش در زندگی متحول میشه .
دیگری اینکه فهمیدم عمل بی اخلاص که اعمال من هم جزءش هست اصلا به هیچ دردی نمی خوره ، و این لطف خداوند و محبت اهل بیت هست که تکلیف ما رو مشخص میکنه .
یعنی کلا حس طلبکاری و اینکه اعمالی دارم که بهشون تکیه کنم، با این درس از هستی ، ساقط شد!
حس فقر عجیب ... یهو دستم خالی شد !
اصولا یک جریان بر هستی حاکم هست ، اگر اون رو بفهمیم ، خیلی جلو می افتیم .
حس خیلی خوبی برای من ایجاد شد !
تشکر می کنم
از زندگی فهمیده ام که کارامو جوری انجام بدم که آرزوی عقب رفتن زمان رونداشته باشم
از زندگی فهمیدم که دوست خوب واقعا آدم رو بالا میبره و دوست بد واقعا به زمین میرنه
از زندگی فهمیدم که مادر از موجودات عجیب جهان هستیه
از زندگی قهمیدم که زندگی کردن خیلی هم مشکل نیس
و از زندگی فهمیدم که خدا هیچ وقت تنهام نمیذاره
از زندگی فهمیدم که باید تربیت نفس خودمون رو به خود خداوند بسپاریم. به جز کمک خداوند غیر ممکنه....
تا اینجا خیلی خوب پیشرفت کردیم
با سپاس از همه ی کسانی که در این مبحث شرکت کرده اند
خوشحال می شوم که دیگر کاربران عزیز هم نظر خوب خودشان را ارسال کنند
در زندگی فهمیدم که هرکاری انجام بدیم دیر یا زود به خودمون برمیگرده....مواظب کارامون باشیم.....