(۱/شهریور/۹۲ ۱۳:۰۳)میثاق نوشته است: [ -> ]به نام خدا
سلام
قصد گفتنش رو نداشتم ولی حالا که بحث عروسی نگرفتن شما برادر گرامی مطرح شد(
) و اینکه خیلی احتمالش کمه که بدون گناه باشه عروسی، این رو خدمتتون عرض کنم که عروسی دخترعموی بنده چندماه پیش بدون گناه برگزار شد...
تمام تشریفات یک عروسی رو داشت هم لباس هم ماشین هم مهمونای مختلف و هم تالار پذیرائی...اما عروسی رو شب میلاد یکی از ائمه(علیهم السلام) گرفتن و فقط در مجلس زنانه یک خانم رو آوردن که مولودی خوند و بقیه خانوما دست زدن و تموم...(به همین راحتی...)
وقتی شما خودتون شرایط رو جوری آماده کنید که سمت گناه نرن طبیعتاً مهمون ها هم کاسه داغ تر از آش نمیشن و به همون چیزی که دلخواه شماست بسنده میکنن...
بعد هم که شام خوردن و هدیه دادن و رفتن به سلامتی خونه شون...
البته آقای داماد درجمع بانوان سخنرانی هم کردن
و از عروس خانم گفتن و فرصتی که به ایشون دادن و اینکه با وجود کمبودها راضی به این ازدواج شدن و بعد هم برای برادرشون که یه مدت قبلش فوت کردن فاتحه خوندن و دعا کردن و همینطور برای دوست دخترعموم که ایشون هم فوت شده بودن...
خلاصه هم میلاد امام بزرگوار رو گرامی داشتن و شروع زندگیشون متبرک شد و هم مهمون ها شاد بودن و هم یادی از رفته ها شد که میتونستن تو این مراسم حضور داشته باشن ولی نبودن...از همه مهمتر خوشنودی خداوند رو در پی داشت...(ان شاءالله)
شما هم ئمیتونید عروسی رو اینجوری برگزار کنید و داغ پوشیدت لباس عروس رو به دل خانومتون نذارید( که بعداً گرفتار عواقبش نشید...)

البته خانوم میثاق من از این عروسی ها زیاد رفتم.کلی بریزو بپاش دارن سلف سرویس و اینا کلی هزینه ی تالار . تنها گناهی که توش نمیشه رقصه...
با کمال شرمندگی مذهبی هم بودن...
اسراف کردن . چشم و هم چشمی هم موج میزد.
ورودی تالار n تومن بود. لباس عروس گرووووووووون.
پول حلقش 2 ملیون بود.اون موقع...
والا من ترجیح میدم اهنگ باشه این چیزا نباشه
(۱/شهریور/۹۲ ۱۳:۲۳)مهدی2012 نوشته است: [ -> ]
مثل من و شما از این حرف ها زیاد میزدن ولی بعد ازدواج کاملا برعکس میشه
اگه یک ساعت آخر برین عروسی فکر نکنم مشکل خاصی پیش بیاد. حالا فوقش یکم ناراحت میشن ولی درعوض خدا ناراحت نمیشه
اتفاقا عروسی برادر و خواهر نرفتن راحتتره چون راحت میتونین حرفتون رو بهش بزنین و عذرخواهی کنید.
فکر خوبیه آدم شب ولادت یکی از ائمه عروسی بگیره و مولودی هم بیاره.
سلام
من مجردم باخونوادم میرم میام ...اونام خب مثل من که فکرنمیکنن...مجبورم باهاشون همراه باشم دیگه همه جا

درگیراین مسائل نیستن ..یعنی اصلا نیستن ...
خواهروبرادرم اگه قبول کنن وبه قولی حالتو نگیرن اشکالی نداره ولی مشکلی که این وسط هست خونواده ی من اینکارارویه جورافراط وتفریط میدونن..قبول ندارن دیگه...
من که اصلا راهی برام وجودنداره بتونم دربرم ازاینجورمجالس...اگه خداقسمتون کنه اینجورمواقع مریض بشیم...چیزی،نتونیم بریم

(۱/شهریور/۹۲ ۱۲:۳۰)Prestige نوشته است: [ -> ]اگربا دختری ازدواج کردم که قبلش می گفت من عروسی نمی خوام و الان عروسی می خوام ، بهشون می گم من از شما جدا میشوم و طلاق ، برید با یکی ازدواج کنید که براتون عروسی بگیره با لباس آن چنانی...
سوتفاهم نشه ، من خودم هم دوست دارم ، همسرم لباس عروس بپوشه ، آرایش کنه ، چه عیبی دارد ، اما مخالف اینم که زندگیم با گناه شروع شه...
لباس عروس و ماشین عروس و گل اینا رو بزنی ، کم کمش میشه 500 هزار تومن ، در بهترین شرایط ، کم خرج از منظر شما چیه؟ نمیشه مثلا اون پول رو داد کمیته ی امداد؟ فقط و فقط چون دلمون می خواد باید هزینه کرد؟ نمیشه پا روی دل گذاشت؟ نمیشه؟ 
ازین صحبتهاتون مشخصه که سنتون کمه.
البته نیمخوام بگم متوجه نیستین ها ولی همه توی دوران نوجونیشون این حرفهارو میزنن!
حالا باید دید وقتی 25 سالتون شد هم ازین حرفها میزنید؟!
البته به نظرم من روش و عقیده ی درست همینه که شما دارید.ولی متاسفانه زندگی یه طوریه که به مرور زمان ادمو مجبور میکنه که از بعضی از عقایدش کوتاه بیاد.
نقل قول:ازین صحبتهاتون مشخصه که سنتون کمه.
بله درست می فرمایید سن بنده کم هست ، تجارب زیادی ندارم...
نقل قول:البته نیمخوام بگم متوجه نیستین ها ولی همه توی دوران نوجونیشون این حرفهارو میزنن!
همه رو نمی دونم ، ولی من همیشه تو حرفام ثابت قدمم ، با شرایطی که خودم به مادرم گفتم ، مادرم میگند باید برم از حوزه ی علمیه برای شما خواستگاری کنم...

قرار نیست که ما دست روی هر دختری گذاشتیم بگویند چشم و ...
خدا هم مخالف ریخت و پاش و اسراف و ... هست ، خب آیا من باید رضایت عده ای رو جلب کنم؟ یا نه صرف اینکه برای خدا باشم...
بنده اهل تجملگرایی نیستم ، و یقینا با کسی ازدواج خواهم کرد که اهل ایمان باشه ، شاید حرف هایم ایده آل گرا باشه ، ولی جوینده یابنده است ، چه بسا بعضی از خانواده ها رو دیدم که اینگونه اند...
نقل قول:حالا باید دید وقتی 25 سالتون شد هم ازین حرفها میزنید؟!
یقینا... هرچند که تا نهایت دوسال دیگر بنده ازدواج می کنم ، تا داغ هست و سردنشده فکرم باید انجامش بدم...
نقل قول:البته به نظرم من روش و عقیده ی درست همینه که شما دارید.ولی متاسفانه زندگی یه طوریه که به مرور زمان ادمو مجبور میکنه که از بعضی از عقایدش کوتاه بیاد.
خیلی فکر کردم ، خیلی ، خلاصه توکل بخدا... ما که میسپارم کارهامونو به خدا...
(۱/شهریور/۹۲ ۱۵:۵۶)zohre150 نوشته است: [ -> ]آقای مکارم مرجع من هم هستن و گفتن در مکانی باشید که گناه صورت نگیرد!!والا من همین دیشب عروسی بود در همه مکان هاش داشتن گناه می کردن 
من خیلی تلاش کردم که نرم چون میدونستم اینا مشروب خور هستن و زن و مرد قاطیه و ادعای با کلاسی شون میشه ولی رفتم دیگه...
خب من اقوام پدریم همه همینطوری هستن و نمیشه نرم یعنی اجازه ام دست خودم نیست که نرم...تا وقتی که دیگه ازدواج کنم با همشون قطع رابطه میکنم...
اصلا درستش اینه که شرکت نکنیم ولی تا وقتی اختیار دسته مادر و پدره نمیشه کاری کرد...
من خودم به این نتیجه رسیدم که باید همسرم ببرتم مکهههههههههه (باید ببره چون جز مهریمه) و ولیمه بگیریم و تمام ، حوصله ندارم اون دنیا جواب بدم....
سلام
اینی که شمامیگی درست...ولی آدم وقتی ازدواجم کنه بازم اختیارش دست همسرشه دیگه...اونموقع روباید چیکارکنه؟؟؟؟
وقتی همسرشمادلش میخواد وشمانمیخوای باید چیکارکنی؟؟؟
همش جنگ اعصابه...
وگرنه منم بایه شروع خیلی ساده والبته بدون گناه موافقم...ولی متاسفانه ماخانوماهمیشه درگیریم بین دوگروه:
تاوقتی که ازدواج نکردیم اجازمون دست پدرومادره
بعدازازدواجم دست همسر

کی بتونیم به میل خودمون عمل کنیم؟؟؟؟
شاید مادلمون نخواد بریم ولی همسرمون بخواد همش بحث ودرگیریه.
(۱/شهریور/۹۲ ۱۸:۲۴)Fateme135 نوشته است: [ -> ]سلام
اینی که شمامیگی درست...ولی آدم وقتی ازدواجم کنه بازم اختیارش دست همسرشه دیگه...اونموقع روباید چیکارکنه؟؟؟؟
وقتی همسرشمادلش میخواد وشمانمیخوای باید چیکارکنی؟؟؟
همش جنگ اعصابه...
وگرنه منم بایه شروع خیلی ساده والبته بدون گناه موافقم...ولی متاسفانه ماخانوماهمیشه درگیریم بین دوگروه:
تاوقتی که ازدواج نکردیم اجازمون دست پدرومادره
بعدازازدواجم دست همسر
کی بتونیم به میل خودمون عمل کنیم؟؟؟؟
شاید مادلمون نخواد بریم ولی همسرمون بخواد همش بحث ودرگیریه.
درست میگین شما ولی من منظورم عروسی های اقوام خودمونه نه اقوام همسرم....
به همسرم توضیح میدم که تو عروسی هاشون چکارایی می کنن و گناه داره ، اگه آدم با ایمانی باشه صد در صد قبول میکنه که شرکت نکنیم...اگه هم قبول نکرد مجبوریم به سازه شوهره برقصیم دیگه...چه میشه کرد..
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستانی که همیشه با هم هم عقیده هستیم کامل فرمودند
بصورت خلاصه باید گفت قرار نیست بخاطر دنیای دیگران آخرتمون رو نابود کنیم
حالا میخوان ناراحت بشن یا ناراحت نشن
دو حالت داره
یا اینکه با شما قطع رابطه میکنن که در این صورت خوشحال بشید که از چنین شخصی بریده شدید
یا اینکه اون شخص حاضر میشه خودشو اصلاح کنه