۱۶/شهریور/۹۲, ۱۰:۲۵
آخرين تدبير پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى تثبيت خلافت امام على(عليه السلام)
مسأله خلافت و امامت حضرت امير(عليه السلام)از آغاز بعثت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و پيش از علنى شدن آن مطرح بوده و بيان آن براى ديگران از ماجراى «يوم الدار» شروع شده و پس از آن به مناسبتهاى گوناگون، تا آخرين لحظات عمر شريف پيامبر(صلى الله عليه وآله)ادامه داشته است. آنچه در ميان تمام موارد برجسته تر از ساير ادله است، داستان غدير است كه درباره آن كتابهاى فراوانى نوشته شده و بحثهاى بسيارى انجام گرفته است. با وجود اين كه از جريان غدير تا رحلت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)هفتاد روز بيشتر فاصله نبود، لكن طى همين مدت نيز آن حضرت اهتمام زيادى نسبت به تبيين مسأله خلافت و امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام)داشتند، تا حجت بر مردم تمام شده و بهانهاى براى هيچ كس در اين زمينه باقى نماند. اما با وجود تمام تأكيدات پيامبر(صلى الله عليه وآله)بر اين مسأله، امكان عصيان و مخالفت از بين نرفت؛ چرا كه در غير اين صورت، از سنّت فراگير الهى، كه امتحان و آزمايش انسانها است، تخلف مىشد. مقدمات امتحان الهى بايد به گونهاى مهيا شود كه زمينه اطاعت و عصيان به طور مساوى فراهم باشد.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در آخرين روزهاى حيات خود، تدبيرى انديشيدند تا كسانى كه احتمالا با خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام)موافق نبودند و ممكن بود در مخالفت با اين امر توطئه چينى كنند در مدينه نباشند. از همين رو دستور تجهيز سپاه را صادر كرده و فرمودند: تمام مسلمانانى كه قادر بر جهاد هستند همراه با اين سپاه براى جهاد به جانب مرزهاى روم ـ جايى كه جعفر بن ابى طالب(عليه السلام) و زيد بن حارثه به شهادت رسيده بودند ـ حركت كنند. آن حضرت اسامة بن زيد را كه جوانى برومند بود به جاى پدرش كه در جنگ قبل به شهادت رسيده بود، به عنوان فرمانده سپاه منصوب نموده، اصرار كردند كه تمام كسانى كه توانايى شركت در جنگ را دارند تحت امر اسامه براى شركت در جنگ همراه با اين سپاه بروند.مورخان شيعه و سنى نقل كردهاند كه تأكيدات پيامبر(صلى الله عليه وآله)براى شركت مسلمانان در اين جنگ بهاندازهاى بود كه در هيچ يك از جنگها سابقه نداشت. آن حضرت ضمن تأكيد بر پيوستن افراد به سپاه اسامه، فرمودند:
نَفَذُوا جَيْشَ أُسامَة لَعَنَ اللّهُ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهُ؛خدا لعنت كند كسى را كه از لشكر اسامه تخلف نمايد و در اين جنگ حضور پيدا نكند. اين تدبيرى بود براى اين كه كسانى كه احياناً ممكن بود هنگام رحلت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فتنهاى برپا كنند، در مدينه حضور نداشته باشند، تا مسأله خلافت و امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام) با مشكلى مواجه نشود.
اما با وجود اصرار فراوان پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در مورد شركت افراد در جنگ، ابوبكر و عمر همراه با آن سپاه عازم نشدند و به منزل پيغمبر(صلى الله عليه وآله)آمدند. حضرت با ديدن آنان بسيار ناراحت شدند و پرسيدند: مگر من نگفتم كه همه بايد به جهاد بروند و كسى اجازه تخلف از لشكر اسامه را ندارد؟ آنها در جواب گفتند: چون حال شما مناسب نبود، نخواستيم شما را در مدينه تنها بگذاريم و در بين راه از ديگران جوياى سلامتى شما شويم! ما به سبب علاقهاى كه به شما داشتيم همراه با سپاه نرفتيم و خواستيم در كنار شما حضور داشته باشيم!
با اين اقدام آنان، اين تدبير پيامبر(صلى الله عليه وآله)نتيجه نداد و كسانى كه بايد در جهاد شركت مىكردند، از همراهى با سپاه خوددارى نموده و از امر حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) تخلف كردند. بار ديگر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
در آخرين لحظه حيات تدبيرى ديگر انديشيدند. آن حضرت در حال احتضار فرمودند: قلم و دواتى بياوريد تا مطلبى را بنويسم كه اگر به آن عمل كنيد هرگز گمراه نشويد. برخى از كسانى كه در آن جا حاضر بودند و شمّ سياسى داشتند و مىتوانستند حوادث را پيش بينى كنند، متوجه شدند كه آنچه پيغمبر(صلى الله عليه وآله)قصد نوشتن آن را دارد به احتمال بسيار قوى در مورد امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام)است و اين كار مانع اجراى نقشههاى آنها مىشود. از اين رو از اين كار ممانعت كردند. بر اساس نقل مورخان و محدثان اهل تسنن، عمر بن خطاب گفت: اِنَّ النَّبِىَّ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ؛
يعنى درد بر پيامبر غلبه كرده است! هم چنين نقل شده است كه وى حتى تعبيرى جسارت آميزتر به كار برد و گفت:
اِنَّ رَسولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله)يَهْجُرُ؛ يعنى ـ نعوذ بالله ـ رسول خدا هذيان مىگويد! مىدانيم كه اين تعبير معمولا در مورد كسى به كار مىرود كه بخواهند نسبت به او بى اعتنايى كنند و او و سخنش را كم اهميت جلوه دهند.
حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)از اين تعبير غضبناك و ناراحت شدند. پس از اين مجادلات، بعضى از اصحاب به آن حضرت عرض كردند، اگر اجازه بفرماييد قلم و دوات بياوريم. حضرت فرمودند أبَعْدَ الَّذى قُلْتُمْ؛يعنى، بعد از اين سخنانى كه گفتيد؟! به تعبير ديگر، به اين ترتيب اكنون اگر هم چيزى بنويسم، خواهيد گفت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)هذيان نوشته است!
![[تصویر: 08.gif]](http://s1.picofile.com/file/7925959672/08.gif)
مسأله خلافت و امامت حضرت امير(عليه السلام)از آغاز بعثت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و پيش از علنى شدن آن مطرح بوده و بيان آن براى ديگران از ماجراى «يوم الدار» شروع شده و پس از آن به مناسبتهاى گوناگون، تا آخرين لحظات عمر شريف پيامبر(صلى الله عليه وآله)ادامه داشته است. آنچه در ميان تمام موارد برجسته تر از ساير ادله است، داستان غدير است كه درباره آن كتابهاى فراوانى نوشته شده و بحثهاى بسيارى انجام گرفته است. با وجود اين كه از جريان غدير تا رحلت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)هفتاد روز بيشتر فاصله نبود، لكن طى همين مدت نيز آن حضرت اهتمام زيادى نسبت به تبيين مسأله خلافت و امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام)داشتند، تا حجت بر مردم تمام شده و بهانهاى براى هيچ كس در اين زمينه باقى نماند. اما با وجود تمام تأكيدات پيامبر(صلى الله عليه وآله)بر اين مسأله، امكان عصيان و مخالفت از بين نرفت؛ چرا كه در غير اين صورت، از سنّت فراگير الهى، كه امتحان و آزمايش انسانها است، تخلف مىشد. مقدمات امتحان الهى بايد به گونهاى مهيا شود كه زمينه اطاعت و عصيان به طور مساوى فراهم باشد.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در آخرين روزهاى حيات خود، تدبيرى انديشيدند تا كسانى كه احتمالا با خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام)موافق نبودند و ممكن بود در مخالفت با اين امر توطئه چينى كنند در مدينه نباشند. از همين رو دستور تجهيز سپاه را صادر كرده و فرمودند: تمام مسلمانانى كه قادر بر جهاد هستند همراه با اين سپاه براى جهاد به جانب مرزهاى روم ـ جايى كه جعفر بن ابى طالب(عليه السلام) و زيد بن حارثه به شهادت رسيده بودند ـ حركت كنند. آن حضرت اسامة بن زيد را كه جوانى برومند بود به جاى پدرش كه در جنگ قبل به شهادت رسيده بود، به عنوان فرمانده سپاه منصوب نموده، اصرار كردند كه تمام كسانى كه توانايى شركت در جنگ را دارند تحت امر اسامه براى شركت در جنگ همراه با اين سپاه بروند.مورخان شيعه و سنى نقل كردهاند كه تأكيدات پيامبر(صلى الله عليه وآله)براى شركت مسلمانان در اين جنگ بهاندازهاى بود كه در هيچ يك از جنگها سابقه نداشت. آن حضرت ضمن تأكيد بر پيوستن افراد به سپاه اسامه، فرمودند:
نَفَذُوا جَيْشَ أُسامَة لَعَنَ اللّهُ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهُ؛خدا لعنت كند كسى را كه از لشكر اسامه تخلف نمايد و در اين جنگ حضور پيدا نكند. اين تدبيرى بود براى اين كه كسانى كه احياناً ممكن بود هنگام رحلت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فتنهاى برپا كنند، در مدينه حضور نداشته باشند، تا مسأله خلافت و امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام) با مشكلى مواجه نشود.
اما با وجود اصرار فراوان پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در مورد شركت افراد در جنگ، ابوبكر و عمر همراه با آن سپاه عازم نشدند و به منزل پيغمبر(صلى الله عليه وآله)آمدند. حضرت با ديدن آنان بسيار ناراحت شدند و پرسيدند: مگر من نگفتم كه همه بايد به جهاد بروند و كسى اجازه تخلف از لشكر اسامه را ندارد؟ آنها در جواب گفتند: چون حال شما مناسب نبود، نخواستيم شما را در مدينه تنها بگذاريم و در بين راه از ديگران جوياى سلامتى شما شويم! ما به سبب علاقهاى كه به شما داشتيم همراه با سپاه نرفتيم و خواستيم در كنار شما حضور داشته باشيم!
با اين اقدام آنان، اين تدبير پيامبر(صلى الله عليه وآله)نتيجه نداد و كسانى كه بايد در جهاد شركت مىكردند، از همراهى با سپاه خوددارى نموده و از امر حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) تخلف كردند. بار ديگر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
در آخرين لحظه حيات تدبيرى ديگر انديشيدند. آن حضرت در حال احتضار فرمودند: قلم و دواتى بياوريد تا مطلبى را بنويسم كه اگر به آن عمل كنيد هرگز گمراه نشويد. برخى از كسانى كه در آن جا حاضر بودند و شمّ سياسى داشتند و مىتوانستند حوادث را پيش بينى كنند، متوجه شدند كه آنچه پيغمبر(صلى الله عليه وآله)قصد نوشتن آن را دارد به احتمال بسيار قوى در مورد امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام)است و اين كار مانع اجراى نقشههاى آنها مىشود. از اين رو از اين كار ممانعت كردند. بر اساس نقل مورخان و محدثان اهل تسنن، عمر بن خطاب گفت: اِنَّ النَّبِىَّ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ؛
يعنى درد بر پيامبر غلبه كرده است! هم چنين نقل شده است كه وى حتى تعبيرى جسارت آميزتر به كار برد و گفت:
اِنَّ رَسولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله)يَهْجُرُ؛ يعنى ـ نعوذ بالله ـ رسول خدا هذيان مىگويد! مىدانيم كه اين تعبير معمولا در مورد كسى به كار مىرود كه بخواهند نسبت به او بى اعتنايى كنند و او و سخنش را كم اهميت جلوه دهند.
حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)از اين تعبير غضبناك و ناراحت شدند. پس از اين مجادلات، بعضى از اصحاب به آن حضرت عرض كردند، اگر اجازه بفرماييد قلم و دوات بياوريم. حضرت فرمودند أبَعْدَ الَّذى قُلْتُمْ؛يعنى، بعد از اين سخنانى كه گفتيد؟! به تعبير ديگر، به اين ترتيب اكنون اگر هم چيزى بنويسم، خواهيد گفت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)هذيان نوشته است!
![[تصویر: 08.gif]](http://s1.picofile.com/file/7925959672/08.gif)
_______________________________________________
در حال حاضر این قسمت بخشهای از کتاب ارزشمند پرتو ولایت اثر آیة الله مصباح یزدی است. در صورت استفاده شدن از منابع دیگر حتما ذکر خواهد شد..
![[تصویر: 12_0.gif]](http://s4.picofile.com/file/7935213652/12_0.gif)