یا حق
ببخشید آیه رو اشتباه نوشته بودم و تصحیح کردم.(کسی هم نگفت: اشتباهه)
نمیدونم از کجا باید شروع کنم.
شاید از مهمترین مباحث انسان شناسی و تربیتی همین موضوع شاکله شناسی باشد.
متاسفانه از این مهم تا حدی غفلت شده است.
من فقط اینجا به صورت فهرست وار میگم و به دنبال اقامه ادله و براهین نیست.(براهین بماند برای بعد)
شاکله یک قسمتی از وجود آدمیست .
شاکله از ریشه شَکَلَ می باشد. هم معنای لازم می دهد و هم معنای متعدی.
نباید شکل رو ترجمه کرد.زبان عربی به جر طول و عرض،عمق هم دارد.اینکه آخرین وحی الهی در زبان عربی نازل شده است، اسرار دارد.هیچ کلمه ای در هیچ زبانی قادر به ترجمه این کلمه نیست.
یعنی اگر میخواهید کسی را تغییر دهید باید وارد شاکله او شوید.
34 سال هست که می خواهیم حجاب درست کنیم ولی نتوانسته ایم. اگر این هنر را داشته باشید که حجاب را وارد شاکله کنید، حجاب درست می شود.
شاکله جایی در درون انسان هست که هم شکل پذیر است و هم شکل آفرین.
شاکله یکجایی در وجود انسان هست که خداوند نامش را شاکله گذاشته است.
این شکل پذیری در عمل و گفتار آدمی هویدا می شود. یکی از ویژگی های شاکله انعطاف است یعنی علی الدوام و بی وقفه آماده پذیرش می باشد و این را در عمل و گفتار انسان نشان می دهد.
یک خطر بالقوه نیز دارد و آن انسداد شاکله هست.
در مقایسه بین غریزه و شاکله، بحث شاکله شناسی برای ما آشکار می شود.
یکی از مباحث بسیار مهم تانیث شاکله است. چرا مونث آمده است؟
اهمیت سوال بیشتر آشکار می شود که بدانیم اگر مذکر هم می آمد همین معنا را دارد.
نکته اول اینکه شاکله نقطه ای در وجود انسان است که پوشیده و مستور است، آشکار نیست، در حجاب هست،غایب است.
البته ظهور ندارد بلکه حضور دارد.
نکته دیگرش زایندگی و فاعلیت شاکله است در حالی که عقل مردانه اقتضای ثبات و... می کند، شاکله عقل زنانه است و زایندگی و فاعلیت دارد، مرد نمی تواند تولید کند.
آنان که به کار عقل در می کوشند
هیهات که جمله گاو نر می دوشند
عقل مردانه گاو نر است، نمی توان گاو نر را دوشید. از گاو نر هزار کار بر می آید ولی نمی تواند شیر دهد.
شاکله در واقع شاه کلید نفوذ در دنیای پیچیده و مرموز وجود انسان است. و هر کس بخواهد در دنیایی خودش و دنیای دیگران وارد شود و نفوذ کند و بشناسد، مدخلش شاکله است.
و اما جغرافیای شاکله: آیا شاکله در حوزه ادراکات حسی است و یا در حوزه ادراکات عقلی می باشد و یا در عواطف است؟در عقل است؟در قلب است؟کجاست؟
از خود واژه شاکله شروع می کنیم. شاکله از شکل می آید.با خلق و ابداع رابطه دارد.
وقتی سخن از شکل به میان می آید ما یاد کارگاه کوزه گری میفتیم مثلا به یاد گل تازه میفتیم.این گل تازه هست که شما در کارگاه می توانید به هر شکلی دربیاورید.
وقتی خیام به بازار می رفت سر از کارگاه کوزه گری در می آورد.
شکل ما را به طینت و گل وجودی انسان می برد.
شاکله، مادامی که شاکله ایت، شاکله است. به مجرد اینکه مشکوله شد دیگر شاکله نیست.
شاکله باید شاکله باشد یعنی شکل پذیر و شکل ده باشد.
ادراکات حسی انسان اقتضای جزمیت و قطعیت دارد یعنی شما در حوزه ادراکات حسیتان به جزمیت می رسید. انسانها در حوزه ادراکات حسی دنبال یک چیز روشن قطعی لا یتغیرند. در نتیجه شاکله در منطقا ادراکات حسی نیست. اگر در حوزه ادراکات حسی بود تبدیل می شد به مشکوله.
در حوزه ادراکات عقلی هم نیست. برای اینکه حوزه ادراکات عقلی نیز حوزه جزمیت و قطعیت می باشد. همه ما در زندگی روزمره ما ناگذیریم تابع قوانین منطق ارسطویی باشیم.(؟)
پس شاکله در حوزه ادراکات عقلی نیست چون حوزه ادراکات عقلی اقتضای قطعیت دارد اقتضای جزمیت، کلیت و ثبات دارد. ولی شاکله اینجور نیست.
تنها جایی که باقی می ماند حوزه خیال است.
شاکله از جنس خیال است.
خیال معنای وسیعی دارد. خیال در میان مردم در یک معنایی به کار می رود که این خیال که ما می گوییم آن خیال نیست. مردم خیال را به معنای امری موهوم و واهی بکار می برند.توهم.
آن خیالی که ما می گوییم آن چیزی است که در وجود انسان مستقر است و یک عالمی داریم در واقع که این خیال ما به آن عالم متصل است و آن عالم، عالم برزخ است.
عالم برزخ کجاست؟ از لحظه ای که انسان میمیرد آغاز میشود یعنی انسان با مرگ وارد عالم برزخ می شود.عالم برزخ حد واسط بین عالم مادی و عالم مجردات می باشد. وعده گاه و محل ملاقات موجودات مادی و مجردات عالم برزخ است....
وقتی ما دانستیم که انسان ها بر اساس شاکله عمل می کنند، حالا تصمیم میگیریم که یک تغییری ایجاد کنیم. چه این تغییر در سطح خود باشد یا در سطح خانواده. می خواهیم تربیت کنیم مثلا پدر و مادر فرزندان خود را می خواهند تربیت کنند، یک معلم می خواهد شاگردانش را تربیت کند، یک سیاست مدار می خواهد مردم کشورش را تربیت کند، فرمول دارد.اگر بر اساس این فرمول عمل نشود تربیت صورت نخواهد گرفت. چون شاکله از جنس خیال است، باید از ابزار های خیالی استفاده کند
دوستان ادامه دارد....لطفا جوابی ندهید تا ادامه کار را تایپ کنم...
مطلب خیلی ساده است... مثلا کسی بیاید برای مردم متافیزیک ارسطو بخواند مردم نه متوجه می شوند و نه شور و اشتیاقی دارندکه گوش کنند. خسته می شوند و خوابشان میگیرد. اما اگر یک نفر بیاید مثنوی مولوی را برای مردم بخواند مردم جذب می شوند. چرا؟ چون متافیزیک ارسطو از نوع مفاهیم عقلی است اما مثنوی از جنس مفاهیم خیالی استو عموم مردم اهل خیالند. خیال را دوست دارند، با خیال زندگی می کنند، خوابشان خیال است. زندگی شان در عالم خیال است.بر عوالم برزخی و مثالی متصلند.
مفاهیم قرآنی همین توصیفی که از بهشت آمده یک توصیف خیالی است.
کسانی که در مقام تربیت هستندد در مقام خود سازی هستند اگر به این فرمول توجه نکنند کارشان عقیم است و به جایی نمی رسند.نمونش همین مسئله حجاب است.
کاری که پیامبران در طول تاریخ کردند. همه پیامبران هنرمندند. شاکله ساختن هنرمندیست. اگر شما این هنر را داشته باشید هنرمندید.
ادامه مطلب در مورد خطرات و مشکلات شاکله است.....ادامه دهیم یا نه؟
انسداد شاکله:
در حالی که شخصیت انسان، رفتار انسان، گفتار انسان در شاکله اش شکل میگیرد و شاکله هرکس در سرنوشت او حرف اول را می زند، همین شاکله می تواند انسان را به انحطاط بکشاند. یعنی شاکله در وجود انسان یک وضعیت پارادوکسیکال دارد. به این معنا که هم می تواند زمینه رشد و تعالی انسان را فراهم آورد و هم می تواند زمینه سقوط و انحطاط انسان را.
چرا؟ برای اینکه دو خطر در کمین شاکله است.
خطر اول: انسان همچنان که در معرض القائات رحمانیست، در معرض القائات شیطانی هم هست. خداوند علی الدوام دارد فیض میفرستد و امواج مثبت می فرستد و شیطان هم علی الدوام القاء می کند و امواج منفی می فرستد.
شاکله انسان هم می تواند پذیرای القائات رحمانی باشد و هم پذیرای القائات شیطانی باشد.
شیطان هم در شاکله نفوذ می کند(شاکله و محل آنرا خوب می شناسد).
شیطان به این راضی نمی شود که یک نفر فقط امشب نماز نخواند، شیطان هم میل دارد کاری کند که فرد اصلا نماز نخواند. برای همین هم خوب بلد هست در شاکله نفوذ کند.
خطر دوم: انسداد و قفل شدگی شاکله است
بعضی از انسان ها در یک حالتی شاکله شان قفل می شود.میمیرد.دیگر اگر 10 سال 20 سال زندگی کند او دیگر زندگی حیوانی دارد.
مرگ هر انسانی آن لحظه ایست که شاکله او قفل می شود.
انسداد شاکله عواملی دارد......
ادامه دهیم؟
قبل از اینکه ادامه بدیم به این دوستمون بگم که تفسیر المیزان خود تفسیر می خواهد.
ما تا به آیه ای برخورد میکنیم راست میریم سراغ المیزان.در صورتی که المیزان واقعا سنگین و فلسفیست.
عوامل انسداد شاکله:
کودک هر لحظه در حال یاد گیری و پرسش گریست. او در فطرت خود می داند که نمیداند(جهل بسیط) و دارد سوال میکند که بداند برای همین هست که هر چه بزرگتر می شویم دیر حاضر میشویم بدانیم که یاد بگیریم.
مثلا در 40 سالگی 50 سالگی 60 سالگی دیگر حاضر نیستیم چیزی یاد بگیریم.(پیر مرد های داخل پارک مثلا) بعضی آدم ها مثلا در 40 سالگی شخصیت او تثبیت شده، او را 50 سالگی هم که نگاه کنید کلماتی را بکار می برد که در 40 سالگی به کار می بُرد. چیزی به فرهنگ کلماتش اضافه نشده است و این خیلی خطرناک است.
....عوامل:مثلا یک اندیشه جذاب ممکن است شاکله شما را قفل کند مثلا کتابی را از فلان فیلسوف و یا روانشناس غربی می خوانید که خیلی جذاب است.ذهن شما روی این اندیشه قفل می کند.
و یا هر کشوری شخصیت های زیادی دارد دینی، علمی، ورزشی، سیاسی و ... این شخصیت ها را می شناسید و تحت تاثیر این شخصیت ها ذهنتان قفل می شود و این خیلی خطرناک است.
( جریان جنگ جمل و حضرت علی علیه السلام .... شخصی پیش امیر المومنین آمد و گفت: من کدام طرف بروم، این طرف شما داماد پیامبر و آنطرف همسر و صحابه پیامبر. حضرت فرمود تو تا اینجای عمرت کلاه سرت رفته است. تو اصلا نمیخواهد بجنگی تو برو بیرون. تو اشتباه کردی آمدی میدان جنگ.
تو اول برو تکلیف خودت را با حق و باطل معلوم کن. تو در شخصیت ها گیر کرده ای.
ما که میدانیم علی مع الحق و حق مع العلی، پس چرا به او نگفت بیا طرف من، گفت: از جنگ برو بیرون.
ان الحق و الباطل لایعرف باقدار الرجال، إعرف الحق تعرف اهله و إعرف الباطل تعرف اهله.
این را می گویند یک انسان بزرگ، مردم را به خود دعوت نمی کند، جذب نمی کند، می خواهد ذهن روشن شود.)
راه حل چیست؟
بخصوص امروز ما در جهانی زندگی می کنیم که از در و دیوار این عالم شبهه می بارد ، القائات شیطانی می بارد.به قول صائب: ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد....
راه حل اول: یک راه حل کلامی داریم ( علم کلام )
راه حل کلامی این است که شبهه را پاسخ دهیم.
چند تا شبهه می توانید پاسخ دهید وقتی ز منجنیق فلک فتنه می بارد؟؟
بر فرض که جواب دادید، چه تضمینی وجود دارد که فردا شبهه ای جدید از راه فرا نرسد؟؟
چرا ذهن جوانان این مملکت(خودمون) را مشروط میکنیم به رفع شبهه؟؟
ایمانی که مشروط به رفع شبهه باشد، آنرویش کفر مشروط است.
اینهمه متفکر داریم، بیایند جمع شوند. اگر شما جوان این مملکت را ایمانش را مشروط کردی که بیا شبهه ات را جواب دهم، به مجرد اینکه یک شبهه جدید بیاید به او گفته اید کافر شو.
تفکر کلامی از شبهه میترسد از مخالف می ترسد. اما مومن از مخالف نمی ترسد( ولی ما چو بید بر سر ایمان خود می لرزیم)
باید به جوانان یاد دهیم( به خودمان) که این دو حوزه را از هم تفکیک کنند: حوزه معرفت و حوزه وجود. این است راه حل.
سوره بقره آیه 260:
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي
مگر ابراهیم ایمان نداشت؟ چرا داشت ولی شبهه را از خدا می خواست جواب دهد.
ما دردمون جدایی از قرآن است.
المومن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف
اما راه حل انسداد شاکله فقط ایمان به غیب است.
غیب مرز شناور است.من یک چیزهایی می دانم و غیب از جایی شروع می شود که نمی دانم.
غیب من با غیب دیگری فرق دارد.
اگر در مجموعه دانسته هایم بمانم من مومن نیستم اما اگر تلاش کنم از این مجموعه دانسته هایم بیرون روم، این ایمان به غیب است، این قفل شاکله را می شکند.
سوالی پیش می آید که آیا انسان مومن دچار انسداد شاکله می شود؟
بله می شود. و باید برای شکستن آن ایمانی راسخ تر بیاورد.
برای همین است که می فرمایند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ....نساء 136
تمام شد .(البته از بنده نبود. من تقریبا ناقل بودم. نظریه پرداز شاکله شناسی آقای دکتر نصر الله حکمت استاد دانشگاه شهید بهشتی می باشد) اگر کسی منابع می خواهد در خدمتیم.
التماس دعا