سلام حسن آقای گلم
(۳۰/خرداد/۹۲ ۱۱:۵۹)حسن.س. نوشته است: [ -> ]توضیح بیشتر اینکه ما در علوم مدرن با مقوله ی به نام اعداد تصادفی روبرو هستیم که دانشمندان را بسیار به خود مشغول کرده است که آیا می توان الگوریتمی طراحی کرد که عدد تصادفی برای ما تولید نماید؟!؟! یک حکیم و فیلسوف، نیک می داند که چنین کاری غیر ممکن است زیرا الگوریتم یک روند و الگو و حلقه های ثابتی دارد و لاجرم هر عددی هم که تولید می کند بلاخره حاصل همین ثابت ها است پس نمی تواند عددی تصادفی تولید نماید. پس چگونه می توان به این مقصود رسید؟ پاسخ این است که باید از عالم وجودی که دارای نفس و اراده است کمک گرفت!
بدون شک هر الگوریتمی یک روند و الگوست که قابلیت تولید عدد تصادفی را ندارد. تو بحث بالا درستی نظر ما که گفتیم تولید عدد تصادفی غیر ممکنه، بدیهی فرض شده، ولی تنها منبع تولید اتفاقات تصادفی رو وجود دارای نفس و اراده معرفی کرده.
سوال اینه که آیا اراده منبع تولید اتفاقات تصادفیه؟ یا آیا اراده توان تولید اتفاقات تصادفی رو داره؟
بیاید با هم یه فرهنگ لغات داشته باشیم و ادامه بدیم. برادرم آقا سید ابراهیم تو ارسال 64 مبحث اثبات وجود خدا صدفه رو تعریف کردند.
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-11...l#pid86499
(۱/بهمن/۹۰ ۱۴:۲۲)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]ابتدا معنای صدفه و اتفاق
صدفه و اتفاق را به دو قسم تقسیم کرده اند که به ترتیب عبارتند از: 1- صدفه و اتفاق مطلق 2- صدفه و اتفاق نسبی
«صدفه و اتفاق مطلق» عبارت است از آنکه در جهان چیزی موجود شود یا حادثه ای پدید آید که دارای هیچ گونه سبب و علتی نباشد. مثلا اگر فرض نمایی که آب از نظر حرارت به حد غلیان و جوشیدن برسد، در حالی که از هیچ گونه علت گرم کننده ای برخوردار نباشد، آن را اتفاق مطلق می نامند.
«صدفه و اتفاق نسبی» عبارت است از آنکه حادثه ای در نتیجه علنی از علل پدید آید و در همان حالت اتفاق می افتد که حادثه دیگری نیز که معلول علت دیگری است، مقارن حادثه نخست به وقوع پیوندد، مانند اینکه آب یک ظرف در صد درجه حرارت به جوش آید و درست در همان حالت آب ظرف دیگر در حد صفر درجه حرارت منجمد گردد که در نتیجه، دو حادثه، مربوط به دو علت جداگانه، اتفاق افتاده است که در یک زمان و درست در یک لحظه به وقوع پیوسته اند. این نوع صدفه و اتفاق را اتفاق نسبی می گویند. زیرا هیچ گونه تلازمی میان انجماد آب و غلیان آن وجود ندارد.
صدفه و اتفاق مطلق از نقطه نظر فلسفی که به قانون خلل ناپذیر علیت متکی است، محال عقلی است؛ زیرا صدفه و اتفاق مطلق با قانون علیت در جهان معارض است؛ بنابراین هر انسان اندیشمندی که به مبدا سببیت می اندیشد و به قانون علیت پایبند است، از پذیرفتن صدفه و اتفاق مطلق معذور است؛ ولی صدفه و اتفاق نسبی از نقطه نظر فلسفی محال به نظر نمی رسد. زیرا با قانون علیت منافات ندارد، بلکه صرفا عبارت است از یک نوع تقارن میان دو حادثه که هر کدام از آنها به مبدا پیدایش خویش وابسته است. بنابراین، این گونه صدفه و اتفاق گاهی در جهان واقع می شود، ولی هرگز استمرار ندارد. زیرا اگر استمرار دوام پیدا کند، از حالت صدفه و اتفاق خارج گشته به قانون علیت می پیوندد و در آن صورت اتفاق و صدفه نخواهد بود. پس صدفه و اتفاق نسبی هرگز دائمی و اکثری نیست. یعنی هیچ گاه به طور استمرار تکرار نمی شود. پس نتیجه می گیریم که اگر رابطه میان دو پدیده، دائمی باشد یا به طور غالب تکرار شود، هرگز از باب صدقه و اتفاق نخواهد بود. بلکه آن رابطه، رابطه سبب و مسبب و علیت و معلولیت است؛ زیرا اقتران آن دو پدیده اگر بر سبیل صدفه و اتفاق باشد، هرگز دائمی و به طور غالب تکرار نمیشود و چون این رابطه و اقتران، دائم و به طور مکرر است، پس میان آن دو پدیده علاقه و رابطه علیت و معلولیت موجود است. مثلا گاهی اتفاق می افتد که حروف «الف» با حرف «ب» قرین می گردد. این اقتران صرفا یک تصادف است و این تصادف و اقتران «الف» با حرف «ب» بار دوم و سوم نیز ممکن است، اتفاق افتد؛ ولی هرگز ممکن نیست که این اقتران «الف» با حرف «ب» که به طور صدفه است در همه اوقات و برای همیشه باشد. زیرا اتفاق و صدفه نسبی هیچ گاه به طور دائم و غالب تکرار نمی شود.
--------------------------------------------------------------------------------
امور اتفاقیه نسبت به کسانی که از اسباب واقعی آگاه نیستند، اتفاقی است. ولی نسبت به کسانی که از اسباب واقعی و نفس الامری امور آگاه هستند، هرگز هیچ امری اتفاقی نیست. «یقول الاتفاق جاهل السبب». چنانچه در مثال معروف حفر چاه گفته شده است: کسی که چاه را حفر می کند و غرض وی نیز حفر چاه است، به گنجی از طلا برخورد می کند، این وصول به گنج نسبت به وی اتفاق است. ولی کسی که از وجود آن گنج اطلاع داشته است، وصول به آن گنج برای وی اتفاق نیست. حکیم هیدجی در این باب نیکو سروده است. آنجا که گوید: بود ناگهانی به ناآکهان به آگاه چیزی نبوده نهان
نمیدونم تونستم سببی شم برای اقناع یا نه.
این توضیحات هم وجود داره.
http://www.encyclopaediaislamica.com/mad...hp?sid=646
دوستان اگر اراده موجود دارای نفس، منبع ایجاد اتفاقی تصادفی باشه این اتفاق از دو حالت خارج نیست.
1- یا از نوع صدفه و اتفاق مطلق است به معنای زیر،
«صدفه و اتفاق مطلق» عبارت است از آنکه در جهان چیزی موجود شود یا حادثه ای پدید آید که دارای هیچ گونه سبب و علتی نباشد.
2- یا از نوع صدفه و اتفاق نسبی است به معنای زیر،
«صدفه و اتفاق نسبی» عبارت است از آنکه حادثه ای در نتیجه علنی از علل پدید آید و در همان حالت اتفاق می افتد که حادثه دیگری نیز که معلول علت دیگری است، مقارن حادثه نخست به وقوع پیوندد،
است.
در مورد حالت اول، (صدفه و اتفاق مطلق از نقطه نظر فلسفی که به قانون خلل ناپذیر علیت متکی است، محال عقلی است؛ زیرا صدفه و اتفاق مطلق با قانون علیت در جهان معارض است؛ بنابراین هر انسان اندیشمندی که به مبدا سببیت می اندیشد و به قانون علیت پایبند است، از پذیرفتن صدفه و اتفاق مطلق معذور است؛ )
در مورد حالت دوم خداییش من سر در نیاوردم!!!!!!!!!!
حضرت استاد میگه، (
ولی صدفه و اتفاق نسبی از نقطه نظر فلسفی محال به نظر نمی رسد. زیرا با قانون علیت منافات ندارد، بلکه صرفا
عبارت است از یک نوع تقارن میان دو حادثه که هر کدام از آنها به مبدا پیدایش خویش وابسته است. بنابراین،
این گونه صدفه و اتفاق گاهی در جهان واقع می شود، ولی هرگز استمرار ندارد. زیرا اگر استمرار دوام پیدا کند، از حالت صدفه و اتفاق خارج گشته به قانون علیت می پیوندد و در آن صورت اتفاق و صدفه نخواهد بود.)
یعنی منظورش اینه که صدفه نسبی از قانون علیت جداست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
( پس صدفه و اتفاق نسبی هرگز دائمی و اکثری نیست. یعنی هیچ گاه به طور استمرار تکرار نمی شود. پس نتیجه می گیریم که اگر رابطه میان دو پدیده، دائمی باشد یا به طور غالب تکرار شود، هرگز از باب صدقه و اتفاق نخواهد بود. بلکه آن رابطه، رابطه سبب و مسبب و علیت و معلولیت است؛ زیرا اقتران آن دو پدیده اگر بر سبیل صدفه و اتفاق باشد، هرگز دائمی و به طور غالب تکرار نمیشود و چون این رابطه و اقتران، دائم و به طور مکرر است، پس میان آن دو پدیده علاقه و رابطه علیت و معلولیت موجود است.)
از منبع دوم این مطلب وجود داره،
(
د) اتفاق را به دو قسم نسبی و مطلق تقسیم کرده اند. اتفاق نسبی آن است که مقارن با وقوع حادثه ای که بر اثر علتی پدید آمده حادثه ای دیگر که معلولِ علت دیگری است واقع شود. این نوع اتفاق را نسبی گویند؛ زیرا هیچگونه تلازمی میان دو حادثه وجود ندارد. اتفاق مطلق آن است که در جهان چیزی پدید آید که هیچگونه سبب و علتی نداشته باشد. اتفاق مطلق ، از نظر فلسفی محال عقلی است ، زیرا صدفه و اتفاق مطلق با قانون علیت در جهان معارض است ، ولی اتفاق نسبی از نظر فلسفی محال نیست ؛ زیرا با قانون علیت منافات ندارد و نوعی تقارن میان حوادثی است که هریک به مبدأ پیدایش خود وابسته است ، اما هرگز استمرار و دوام ندارد؛ زیرا اگر به طورمستمر دوام یابد از حالتِ اتّفاق خارج می شود (ابراهیمی دینانی ، ج 1، ص 61ـ63).
)
شاید منظور ایشون توضیخات بعدی شما در مورد تکرار نشدن، اتفاقات به دلیل وجود پارامترهای زیاد باشه. نمی دونم!!!!!!!! در هر صورت دلیلی بر ادعای شما نیست.
(۳۰/خرداد/۹۲ ۱۱:۵۹)حسن.س. نوشته است: [ -> ]مثلا بی نهایت الگوریتم هم نمی تواند طرز حرکت یک درخت و جهت رشد آن را در یک جنگل پیش بینی نماید. این حرکت نه تنها تابع قوانین و متغیرهای بی حدی است بلکه به اراده ی که از نفس نباتی آن درخت وابسته است، نیز بستگی دارد. همین حرکت و جهت رشد درخت می تواند منبعی برای تولید اعداد تصادفی باشد. یا سیگنال های حاصل از حرکت الکترون ها درون سیم ها و غیره.
در نهایت باید بگم وقتی نفس دارای اراده فعلی رو ایجاد میکنه، نمیشه انکار کرد که اون فعل محصول یا معلول فعل موجوده، پس بدون شک محصول یک فرایند زنجیروار یا یک الگوریتمه، که وجود تصادف رو نفی می کنه.
(۳۰/خرداد/۹۲ ۱۱:۵۹)حسن.س. نوشته است: [ -> ]شاید کسی اشکال کند که اگر علم بشر کامل شود و تمام قوانین را درک نماید این پیش بینی ممکن شود؛ پاسخ این است که حجیت قوانین فیزیکی به خودی خود زیر سوال است. در نوشتن قوانین فیزیکی یک محقق بر مبنای استقراء و تجربه به تعمیم یک قضیه می پردازد حال آنکه ممکن است حتی یک ذره در آن طرف عالم قانونی را در سیاره زمین دچار خطا کند.به عبارت دقیقتر یک قانون فیزیکی تنها در تعداد محدود اجزاء و تقریب های خاص خود پابرجاست و با اضافه شدن هر جزئی، به طور کامل علت های مرتبط با آن دچار تغییر می شود؛ چه اینکه نیوتن قوانینش در نزدیکی سرعت نور نادرست بود یا همین قوانین در ذرات زیر اتمی به صورت فیزیک کوانتوم باز نویسی شد. حتی همین نسبیت و قوانین کوانتوم با اصولی مثل اصل عدم قطیعت یا نسبیت خاص، دارای احتمالات فراوانی هستند. به یبان کامل تر فیزیک مدرن همه اش مجموعه ای از احتمالات است که با نگاه حقیقی باید گفت که یک ذره در آن طرف عالم نیز می تواند متغیرهایی را به قوانین ما اضافه کند. پس به اندازه ی هر ذره در عالم ما قوانینمان تبصره می خورد. در نتیجه برای پیش بینی روند کل عالم که بر روی هر جزء ان نیز موثر است، دیگر حتی استقراء هم وجود ندارد چون هر لحظه ی عالم ما هیچ مشابهی در قبل نداشته است که بتوان بر مبنای آن تجربه، قانون وضع نمود. پس با توجه به عالم ماده به تنهایی هیچ قانونی معتبر نمی باشد.
حسن آقای گلم خلاصه اینکه، نمیشه پیش بینی کرد، قبوله. ولی نه به دلیلی که شما در قسمت بالا آوردید. اینکه ذرات عالم اثر دارند و این اثرات پیش بینی ها رو عوض می کنند، خوب علم ما کامل نیست ولی از این دید که
1- در کل سیستم جهان انتروپی در حال افزایشه و هیچ وقت انتروپی لحظه قبل با الان یکی نیست،
2- زمان در حال گذره و اگر نگیم تمام، باید بگیم خیلی از پدیده ها تابعی از زمان هستند پس در زمان جدید تابعیت عوض شده.
3- جهان در حال حرکته و در لحظه بعدی موقعیت قبلی وجود نداره پس پارامترهای تابع موقعیت هم تکرار نمیشن.
بنابراین قبول دارم که هرگز اتفاقات تکرار نمیشن و هر اتفاقی منحصر به فرد و یکتاست.
ولی
این استدلال دلیل بر تصادفی بودن نیست. این جهان تحت قوانین خاصی داره اداره میشه. این موضوع رو میشه اینطوری استدلال کرد که فرض کنید خداوند تصمیم بگیره دقیقاً جهانی با شرابط جهان ما رو (دقیقاً دقیقاً)به شکل موازی خلق کنه. باز هم در زمان t همین اتفاقات جهان ما در اون جهان اتفاق خواهد افتاد.
میگید جای اراده کجاست؟ آیا اراده موجب بوجود اومدن اتفاقات تصادفی نیست، که در جهان دوم حاصل در زمان t عوض بشه؟ (یعنی اینکه در جهان دوم یزید بزنه به سرش دستور قتل امام حسین رو نده، اراده است دیگه!)
جواب ساده است، خیر عوض نمیشه. درسته اراده وجود داره ولی اراده ابزاریه از ابزارهای تولید تصمیم. اراده فقط اجازه میده شخص بتونه تصمیم بگیره ولی آیا تصمیم ها تابعی از اراده هستند؟ خیر، خیر، تصمیم ها حاصل بک گراند یا سابقه طرف در طول مدت زمان، تجربیات تعقل و استنتاج و هوا و هوس اون هستند. تصمیم تابع اراده نیست بلکه اراده کلید وجود تصمیمه، تصمیم تابعیه از چیزهای دیگه.
اینطوری بگیم، اگر شخصی 60 سال از عمرش رو گناه کرد چرا خدا اون رو در بینهایت باقی عمرش میندازه جهنم. چرا با 60 سال در مورد بینهایت تصمیم گیری میشه؟ چون بهش میگن شما در بینهایت باقی هم همین آدم 60 سال هستی. اینجا مگه اراده نیست؟ بله هست ولی تصمیمات فرد در زمان 60+ اگر عمر داده بشه هم همونطوری خواهد بود چون تابعی از چیزهای دیگه هستند.
(۳۰/خرداد/۹۲ ۱۱:۵۹)حسن.س. نوشته است: [ -> ]ما اشیایی را مشاهده می کنیم که مصدر آثارند و صدور این آثار از آن ها بر وتیره ای (روش و شیوه) واحد و بدون اراده نیست. این آثار از جهت جسمیت_ که میان همه ی اجسام مشترک است_ نیز نیست. بالجمله، هر چه مبداء صدور افاعیل را که بر وتیره ای واحد و عادم اراده نیستند، از این جهت که مبداء این افاعیل است، نفس می نامیم.
[b]شرح عین:
حضرت علامه در این عین دو واژه ی مهم را به کار می برند که برای درک مطلب بسیار مهم است. یکی وتیره واحد و دیگری اراده؛ این دو به هم مربوطند به این صورت که ما در عالم حرکاتی را می بینیم که از هیچ روش ثابتی(وتیره واحد) پیروی نمی کنند و به هیچ وجه نمی شود با یک الگوی همیشگی آن ها را پیش بینی نمود. همین حرکات نشان از وجود اراده ی دارای اختیار نسبی دارد که این اراده از محلی سرچشمه می گیرد که به آن نفس می گویند.
(ما در عالم حرکاتی را می بینیم که از هیچ روش ثابتی(وتیره واحد) پیروی نمی کنند و به هیچ وجه نمی شود با یک الگوی همیشگی آن ها را پیش بینی نمود) (((پ.ن. داخل پارانتز، خداییش اگه میشه یه چند نمونه از اونهایی رو که دیدید مثال بزنید.)))
مسلماً این ناشی از نقص علم ماست. در استدلال بالا به دلیل تغییر زمان مکان و انتروپی، قابلیت پیش بینی اتفاقات آینده بر اساس مشاهدات قبلی، وجود نداره (اگر این جمله رو همکارای من ببینند حکم مهدور الدم بودن من رو صادر می کنند، در مقیاس میکرو این گزاره غلطه چون بالاخره ما موشک درست می کنیم و دوباره هم همین کار رو تکرار می کنیم ولی در مقیاس ماکرو صحیحه) ولی این دلیل بر تکرار پذیر نبودن نیست. دلیل بر بدون تابع بودن اتفاقات نیست. اگر در شبیه سازی بینهایت فرضی، عالم رو از اول پیدایش تا زمان مشخص، شبیه سازی کنیم باز هم همون نتیجه حاصل خواهد شد. الگوی تکرار بر اساس زمان محدود وجود نداره ولی یک الگوی بزرگ حتما هست.
در نهایت وجود اتفاقات غیر قابل پیش بینی رو به وجود نفس نسبت دادن، با وجود اینکه می دونیم اتفاقات تابعی از زمان، مکان و انتروپی هستند که هیچ کدوم برگشت پذیری ندارند، قابل قبول نیست.
با عرض سلام و تشکر از محمد صدرای عزیزم
به نظرم شما اگر به پاراگراف آخر پست قبلی بنده عنایت بیشتری می فرمودید، عمده ی اشکالات شما رفع می شد! دیگر بار ذکر می کنم ان شاء الله مفید باشد:
نقل قول:....اینجاست که مشخص می شود ورای این عالم مادی باید نفوسی غیر مادی باشند که در عین وضع قوانین نسبی یک اختیار کلی را ممکن می کنند که این همان نفوس نباتی، حیوانی، انسانی و غیره هستند. این ها همان سنت های الهی می شوند که تنها با نظر به عالم ماده قابل فهمیدن نیستند. بلکه عوالمی غیر از این عالم هستند که مجموع آن ها در یک مدیریت واحد نظمی ورای این ظواهر را به دنبال دارند.
بنده باید به شما این مسئله را متذکر شوم که تصادفی که بنده وقوع آن را از نفس ممکن دانستم غیر از صدفه و اتفاق در فلسفه اسلامی است. در این نقل قول بنده عرض نمودم تمام عالم یک نظم کاملی دارد و از هیچ تصادفی پیروی نمی کند؛ لیکن آن تصادفی در علم مدرن در اعداد تصادفی و به منظور خاصی آن را دنبال می کند غیر از صدفه ی محال شریعت است. عنایت فرمایید تنها با اتکا به عالم ماده و فقط با تحلیل قوانین فیزیک مدرن، نمی توان پیش بینی درستی داشت و همین عدم پیش بینی و نبود الگوریتم مشخص دقیقا معنی تصادفی را می دهد که علم مدرن برای تولید عددهای رندم دنبال آن است! صبر نمایید شرح می دهم....
ببینید بنده اول چند مثال می آورم و بعد دقیقترش می نمایم. شما فرض بفرمایید تمام قوانین فیزیکی که مرتبط عالم ماده است را در تمامی فضاها و سرعت ها مشخص نمودید و حالا می خواهید پیش بینی نمایید تا صدها سال دیگر چه اتفاقی می افتد! حالا اگر زمان حضرت موسی(علیه السلام) باشیم و معجزه اژدها شدن عصای ایشان که در این قوانین مادی جای نمی گرفت را در نظر بگیریم، همین تا ابدیت پیش بینی های شما را دجار اشکال می کند. خوب دقت نمایید این همان تصادفی است که علم مدرن دنبال آن است نه آن صدفه ای که معلوم است امکان ندارد. هیچ موحدی نمی گوید که خداوند از آینده خبر ندارد و بر مبنای تصادف اتفاقی رقم می خورد، بلکه مسئله ی ما با علم مدرن این است که اگر تا ابد هم قوانین عالم ماده را بنویسید راهی به یافتن هیچ الگوریتمی برای پیش بینی آینده نمی یابید. اتفاقا در این چهار چوب کسانی که از نبود عدد رندم سخن می گویند عملا عوالم غیر از ماده را منکر می شوند. عنایت نمایید بنده که با شخص شما جدل فکری ندارم اما می گویم که قبول کردن نبود عدد رندم در چهار چوب علم مدرن مساوی با منکر شدن عوالم دیگر است! زیرا تصادفی که مد نظر دانشمندان غربی است یعنی آنچه که ورای قوانین فیزیک مدرن است، وجود ندارد.
بگذارید بنده کمی پا را فراتر بگذارم و چند مطلب را خدمتتان عرض نمایم. در فیزیک کوانتوم ما اصلی داریم به نام عدم قطعیت؛ در زبان کوانتومی شما بهتر می دانید که در یک زمان نمی توان مکان و سرعت الکترون را داشته باشیم و این گزاره از اساسی ترین پایه های علم فیزیک ریز ذرات است. همین سخن کافی است که با دانشمندان غربی محاجه نماییم که ضعف شما در پیش بینی آینده قطعی است. زیرا هیچ تضمینی ندارید که چه بسا حرکات نامعلوم الکترون ها و دیگر ذرات زیر اتمی به نحوی انجام پذیرد که همیشه برآورد خارجی آن ها یک روند ثابت نباشد. حالا فرض نمایید این مشکل هم مرتفع شد، وارد تفکر دینی خودمان شویم؛
بنده حقیر در اینجا حرف بسیار دارم و علاقه ی فراوانی که فرشته شناسی در فیزیک اسلامی را به درستی درک نماییم. بنده اصلا معتقد نیستم که الکترون ذاتا پروتون را جذب می کند. این سخنان است که پایه های علم مدرن را شکل می دهد. اینکه در حدیث داریم با هر قطره ی باران یک فرشته فرود می آید و اینکه رعد و برق آسمان تسبیح فرشتگان هستند، این ها بازی نیست! علم مدرن احادیث ما را به قوانین مزخرف مدرن تقلیل داده است. تمام حرکات و کنش های عالم معلول مراتبی مختلف از فرشتگان است. قرآن می گوید له مقام معلوم؛ بله این فرشته ای که در حدیثی داریم مسئول نگه داشتن زمین در آسمان است و در تقلیل مدرن به جاذبه منسوب شده است، مقام مشخصی دارد و وظیفه ی آن همین مجذوب نگه داشتن اجزای اجرام مادی است اما همین جاذبه اگر به نفس انسانی خاضع شود مانند حواریون روی آب راه می رویم و مانند آن مرتاض هندی در هوا می مانیم. مهم این است که درک نماییم الهه ای که پیشنیان به آن باد می گفتند نه تنها کنش بین هوای سرد و گرم نیست بلکه حقیقتی دارای نفس عالم است که می تواند قالیچه ی چند فرسخی حضرت سلیمان(علیه السلام) را به فرمان ایشان، حمل نماید. باید از ذرات ریز تا کهکشان ها به دنبال باز نگری جدی در کنش ها و واکنش های تعریف شده باشیم. باید نیرو و انرژی را کنار نهیم. ماده به ذاته ماده است و تاثیرات روی ذرات ربطی به عالم ماده ندارد. انرژی که الان با پیش آمدن مبحث انرژی تاریک دچار شبهه شده است یک تحلیل نفسانی و غافلانه است. شیمی مدرن هم سال هاست که به بی راه می رود. اصلا ما صد و اندی عنصر نداریم! همان چهار عنصر ده هزار سال پیش اگر مورد تحریف قرار نمی گرفت و به ساده انگاری هایی مثل آب و آتش و خاک و غیره تقلیل نمی یافت الان ما با دستوری ساده به مهمترین مقاصدی می رسیدیم که علم جدید تمام عالم را برای رسیدن به آن ها تخریب کرد. چه در مهندسی و حمل و نقل، در ساختمان سازی و حتی در اکتشاف عالم و چه در پزشکی؛ با داروهایی که طبیبان ایرانی و مصری و سومری و هندی می ساختند هیچ بیماری نبود که راه به درمان نیابد. تمام محیط زیست عالم و میلیون ها نفس انسانی قربانی رنسانسی شد که در نطفه معکوس متولد شد. علم مدرن مجموعه ای از کوتاه نگری ها و فرو رفتن در کمیت به جای کیفیت بود.
فیزیک مدرن سعی دارد همه چیز را در سلطه ی ثابتاتی به نام الگوریتم های ریاضی خلاصه نماید که هیچ عاملی غیر از عوامل مادی در آن دخیل نیست؛ اینجا علامه(حفظه الله) دارد در اولین عین این کتاب فریاد می زند که تصادفاتی حاصل از نفس و اراده است که واقعا تمام قوانین فیزیک مدرن را کنار می نهد و به معنای حقیقی قادر به ساخت عدد تصادفی است که هیچ الگوی مدرنی آن را نمی تواند توجیه کند. دوباره متذکر می شوم که سخن از امکان نداشتن ساخت عدد تصادفی کمکی به توجیه ماتریالیستی دیدن عالم است.
قصدم این بود که اولا تفاوت تصادفی که علم مدرن روی نبودن آن اصرار است با صدفه و اتفاقی که در شریعت نادرست گفته شده، مشخص شود ثانیا درک نماییم که اتکای بر قوانین مدرن که تنها ظواهر عالم ماده را می نگرد جز ویرانی عالم و سیاه بختی انسان ها نتیجه ای نخواهد داشت و ثالثا اگر رو به تفکر درست وحدانی انبیاء و ائمه(علیه السلام) بیاوریم متوجه می شویم که چرا حدیث می گوید تا ظهور قائم هر چه هم علم جلو برویم باز همان 2 حرفی است که بوده است و برای دست یافتن به 25 حرف دیگر نگرشی دیگر می طلبد، که ادامه همان وحدانی دیدن عالم است.
بسیار خوب رسیدیم آنجا که محل اشکال شماست؛
شما می فرمایید چرا تصادف باعث اثبات نفس است؛ البته بنده در پست 8 عرض نمودم؛ دیگر بار هم خلاصه وار عرض می نمایم:
بنده عرض نمودم که فیزیک مدرن بر مبنای استقراء است و گفتم که این یکی از محل های اشکال است. یعنی دانشمند علم مدرن پدیده ای را می بیند و قانونی را وضع می کند. اما او هیچ دلیلی ندارد که با تغییر شرایط این قانون صادق است یا حتی با تکرار شرایط قبل هم او دلیلی برای ثبات قانون ندارد. حتی با فرض پذیرش استقراء نیز عرض نمودم که عالم هیچ لحظه اش مطابق قبل نیست پس اصلا این قوانین اعتباری ندارد و پیش بینی عالم ممکن نمی باشد. برای همین هم عرض نمودم که به ازای هر ذره قوانین ما تبصره می خورد.
از همین رو هم عرض کردم که چون عالم هیچ جایی برای تثبیت قوانین خود ندارد و هیچ لحظه اش به طور کامل تطابق بر هیچ قانونی ندارد از این رو نفس ما هم هیچ محلی از انجام عمل پیش بینی شده ندارد. حالا سخن همینجاست که چون نفس هیچ پشتوانه ی ثابت و بر وتیره ای واحد ندارد لاجرم منبعی برای انجام حرکت تازه ی خود می طلبد که بر مبنای اتفاق(تصادف علم مدرن) است که همان را اراده منشئب از نفس می خوانیم.
(۳/تیر/۹۲ ۱۲:۵۱)حسن.س. نوشته است: [ -> ]بنده عرض نمودم که فیزیک مدرن بر مبنای استقراء است و گفتم که این یکی از محل های اشکال است. یعنی دانشمند علم مدرن پدیده ای را می بیند و قانونی را وضع می کند. اما او هیچ دلیلی ندارد که با تغییر شرایط این قانون صادق است یا حتی با تکرار شرایط قبل هم او دلیلی برای ثبات قانون ندارد. حتی با فرض پذیرش استقراء نیز عرض نمودم که عالم هیچ لحظه اش مطابق قبل نیست پس اصلا این قوانین اعتباری ندارد و پیش بینی عالم ممکن نمی باشد. برای همین هم عرض نمودم که به ازای هر ذره قوانین ما تبصره می خورد.
شکی نیست قبوله.
(۳/تیر/۹۲ ۱۲:۵۱)حسن.س. نوشته است: [ -> ]از همین رو هم عرض کردم که چون عالم هیچ جایی برای تثبیت قوانین خود ندارد و هیچ لحظه اش به طور کامل تطابق بر هیچ قانونی ندارد
چطور ضعف علم ما رو تعمیم دادید به کل عالم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چطور از فیزیک مدرن، چطور از یک ابزار مهندسی یه نتیجه کلی گرفتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چطور بی قانونی رو نتیجه گرفتید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عدم توانایی پیش بینی دلیل بر عدم وجود قانون نیست. قبول قانون کاملاً یکتاست و غیر تکرارپذیر، ولی قانون داره. ما بلد نیستیم.
پ.ن.
این همون ایراد ماتریالیست هاست. اونها اونطرفی استدلال کلی می کنند شما اینوری.
(۳/تیر/۹۲ ۱۲:۵۱)حسن.س. نوشته است: [ -> ]از این رو نفس ما هم هیچ محلی از انجام عمل پیش بینی شده ندارد. حالا سخن همینجاست که چون نفس هیچ پشتوانه ی ثابت و بر وتیره ای واحد ندارد لاجرم منبعی برای انجام حرکت تازه ی خود می طلبد که بر مبنای اتفاق(تصادف علم مدرن) است که همان را اراده منشئب از نفس می خوانیم.
عدم توانایی ما دلیل بر عدم وجود قابلیت نیست. ما الی الابد نمی تونیم پیش بینی کنیم، درسته. ولی از کجا فهمیدید که نفس پشتوانه ثابت و بر تیره واحدی نداره. بالاخره خدا یه قانونی وضع کرده که این نفس بر اساس اون کار میکنه.
فرض کنید خداوند دنیایی رو ایجاد کنه فقط مادی بدون روح، که قانون ساده و غیر تکرارپذیری داره. این قانون غیر قابل پیش بینیه ولی وجود داره. حالا توی این دنیای فرضی چطور نتیجه می گیرید که عالم دیگه ای هست؟
--------------------------
حسن آقا بیا یه بار مرور کنیم. شما گفتید که علم مدرن چون قابلیت پیش بینی نداره، حتی استقرا هم راهی برای پیش بینی نیست. پس چیزی غیر مادی منشا ایجاد تصمیمات یا اراده ماست. که همون عالم غیر ماده است.
در حالت کلی چون این عالم قابلیت پیش بینی رو نداره به همین دلیل استدلال کردید چیزی غیر فیزیکی این وسط هست که داره نقش آفرینی می کنه.
خوب اشکالی که من به بحث شما وارد کردم واضح و بدیهیه. من سه عامل فیزیکی یا شناخته شده غیر از عالم دیگه، به اسم انتروپی، زمان و مکان رو معرفی کردم که چون تکرارپذیر نیستند پس پیش بینی رو غیر ممکن می کنند. پس راهی برای استدلال در مورد اینکه عالم یا موجودی غیر مادی برای ایجاد این عدم قابلیت وجود داره نداریم. البته علم ما راهی برای نفیش هم نداریم (یادمون باشه شما در مقام اثبات هستید.)
سلام
خیلی خیلی ممنونم، چه مطالب پرباری ارائه شد
با همان عین اول، جواب کلی سوال بی پاسخ که داشتم رو گرفتم
تا عین 66 دیگه چه معرفتی رو می ده!
مثلا همین دو بار ناهمبار چرا همدیگر را جذب می کنند
مثلا این نوع کشش در نوع انسان به غیر همجنس به دلیل، میلی است که در نفس انسان قرار داده شده
ولی در جمادات، به چه دلیل بوده؟
مگر می شود خود یک ذره و یا یک آهنربا، خود به خود غیربارش را جذب کند؟ این که مانند نسان نفس سا روحی ندارد که این کار را با ارداه ی آن انجام دهد، پس این از چه چیز سرچشمه می گرفته؟؟
چرا که در رابطه با خود انسان هم می گوییم، آن چیزی که به بدن مادیش، حرکت و حیات و .. می دهد، وجود روح در آن است
همین که بین آنها جدایی کامل بیفتد (نه مقطعی مثل خواب)، مرگ اتفاق افتاده. که آن بدن هم دیگر قادر به انجام فعل های قبلی خود نیست
جامدات هم به همین صورت
پس یک علت فرامادی باید باشد!
الله اکبر!
ما و دنیای امروز چقدر در جهل و تاریکی به سر می بریم!
چقدر الکی دور خودمان می چرخیم و فقط بر تاریکیمان اضافه می کنیم : ظلمات بعضها فوق بعض
ببخشید لطف می کنید بفرمایید، با توجه به این حرفتان، باز هم امکان تقریبی برای پیش بینی آینده باز هم وجود ندارد؟
نه اینکه دقیقا چه اتفاقی بیفتد، ولی رسیدن به یک تقریب چه؟
مثلا با همین سنتها، کشاورز میاید محصل می کارد
به امید سنت باران
تا در فصل محصول درو کند
این مصداق پیش بینی نیست؟
نقل قول:این ها همان سنت های الهی می شوند که تنها با نظر به عالم ماده قابل فهمیدن نیستند. بلکه عوالمی غیر از این عالم هستند که مجموع آن ها در یک مدیریت واحد نظمی ورای این ظواهر را به دنبال دارند.