تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) )
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
منم محمد

روايت شده است كه امام جواد را پس از شهادت پدر بزرگوارش به‏مسجد رسول خداصلى الله عليه وآله آوردند. او كه در آن هنگام هنوز در سنين طفوليّت‏به سر مى‏برد، به سوى منبر رو كرد و يك پله از آن بالا رفت و آنگاه به‏سخن در آمد وگفت : "منم محمّد پسر رضا! منم جواد! منم دانا به‏نسبهاى مردم در صلبها! من به ضماير و ظواهر شما و آنچه به سوى آن‏روانه ايد آگاهم! علمى كه پيش از آنكه خداوند مخلوقات را بيافريند به‏ما ارزانى داشته و تا پس از فناى آسمانها وزمينها نيز باقى است. اگر غلبه‏اهل باطل و حكومت گمراهان و هجوم اهل شك نبود، هر آينه سخنى‏مى‏گفتم كه پيشينيان وآيندگان از آن به شگفت مى‏آمدند"! آنگاه دست‏شريف خويش را بر دهانش گذارد و گفت : "اى محمّد خاموش شوهمچنان كه پدرانت پيش از اين خاموشى گزيدند". (1)

نقشه های مامون
زﻧﺪﮔﺎﻧﯽاﻣﺎم ﻣﺤﻤﺪﺗﻘﯽ،ﺟﻮاداﻷﺋﻤﮥ (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم)، اداﻣﻪ راه ﺧﻂ و روش ﭘﺪرشﺣﻀـﺮت اﻣﺎم رﺿﺎ(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﺑﻮد. ﻣﺄﻣﻮنﮐﻮﺷـﺶﻣﯽﮐﺮدﮐﻪ دل اﻣﺎم را ﺑﻪ دﺳﺖ آورد و او را ﺑﻪ داراﻟﺨﻼﻓﻪﻧﺰدﯾـﮏﮐﻨـﺪ.
او ﺗﻮﻃﺌﻪيﺧﻮد را ﺑﺮاي از ﻣﯿـﺎنﺑﺮدنﺟﻨﺒﺶوﺣﺮﮐﺖ ﺗﺸـﯿﻊدرﭼﻬﺎرﭼﻮب ﺧﻼﻓﺖ ﻋﺒﺎﺳـﯿﺎنﻫﻤﭽﻨﺎن اداﻣﻪ ﻣﯽداد و
ﻫـﺪﻓﺶاﯾﻦﺑﻮدﮐﻪ ﺑﯿﻦاﻣـﺎم و ﭘﺎﯾﮕـﺎه ﻣﺮدﻣﯽاو ﻓﺎﺻـﻠﻪ اﻧـﺪازد و آنﺣﻀـﺮت را از ﻣﺮدم دورﺳﺎزد، وﻟﯽﻣﯽﺧﻮاﺳﺖ ﺑﻪﻃﺮﯾﻘﯽاﯾﻦ
ﻧﻘﺸﻪ را اﺟﺮاﮐﻨـﺪﮐﻪ ﻣﺮدم ﺗﺤﺮﯾﮏﻧﺸﻮﻧـﺪ.
ﻣﺄﻣﻮن، ﺑﺮ اﺳﺎس ﻫﻤﺎنﻧﻘﺸﻪيﻗﺪﯾﻤﯽ، درﺟﺎﻣﻪي دوﺳـﺘﺪار اﻣﺎمﻇﺎﻫﺮﺷﺪو «ام اﻟﻔﻀﻞ» دﺧﺘﺮﺧﻮد را ﺑﻪ ازدواج او درآورد
ﺗـﺎ از ﺗﺄﯾﯿـﺪاﻣـﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷـﺪو اﺻـﺮارﮐﺮدﮐﻪ ﺑﺎﮐﻤﺎلﻋﺰت درﮐﺎخﻣﺠﻠﻞاو زﻧـﺪﮔﯽﮐﻨـﺪ.
اﻣﺎ اﻣﺎم ﭘﺎﻓﺸﺎريﻣﯽورزﯾـﺪﮐﻪ ﺑﻪ ﻣـﺪﯾﻨﻪ ﺑﺎزﮔﺮدد ﺗﺎ ﻧﻘﺸﻪيﻣﺄﻣﻮن را درﮐﺴﺐ ﺗﺄﯾﯿـﺪاﻣﺎم ﺑﺮايﭘﺎﯾـﺪاريﺧﻼﻓﺘﯽﮐﻪ
ﻏﺼﺐ ﮐﺮده ﺑﻮد، ﻧﻘﺶﺑﺮ آب ﺳـﺎزد و ﻣﺸـﺮوﻋﯿﺖ ﺣﮑﻮﻣﺖ او را در دلﻣﺮدمﺧـﺪﺷﻪ دار ﻧﻤﺎﯾـﺪ. اﻣـﺎمﺟﻮاد(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم)ﺧـﻂ ﭘـﺪر ﺑﺰرﮔـﻮارش را اداﻣﻪ داد و ﺑﻪ آﮔـﺎﻫﯽﻓﮑﺮي و ﻋﻘﯿـﺪﺗﯽپرداخت


اﻣﺎم(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﺑﺎ ﭘﺎﯾﮕﺎﻫﻬﺎي ﻣﺮدﻣﯽﻃﺮﻓﺪار و ﻣﺆﻣﻦﺑﻪ رﻫﺒﺮيو اﻣﺎﻣﺘﺶﺑﻪﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﯿﻢدر ﻣﺴﺎﺋﻞدﯾﻨﯽو ﻗﻀﺎﯾﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽو اﺧﻼﻗﯽدر ﺗﻤﺎس ﺑﻮد. وﻗﺘﯽﻣﺄﻣﻮن،اﻣﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) را ﺑﻪ ﺑﻐﺪاد ﯾﺎ ﻣﺮﮐﺰﺧﻼﻓﺖ آورد، اﻣﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) اﺻـﺮار ورزﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﺎزﮔﺮدد، ﻣﺄﻣﻮنﺑﺎ اﯾﻦدرﺧﻮاﺳـﺖ ﻣﻮاﻓﻘﺖ ﮐﺮد و آنﺣﻀﺮت ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻤﺮﺷﺮﯾﻒﺧﻮد را در ﻣﺪﯾﻨﻪ ﮔﺬراﻧﺪ. ﻣﻌﺘﺼﻢاز ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ وﮐﻮﺷﺶﻫﺎي او ﺑﺮآﺷﻔﺘﻪ ﺑﻮد، از اﯾﻦرو، آنﺣﻀـﺮت را ﺑﻪ ﺑﻐﺪاد ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪو ﻫﻨﮕﺎﻣﯽﮐﻪ اﻣﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم) وارد ﻋﺮاقﮔﺮدﯾﺪ، ﻣﻌﺘﺼﻢوﺟﻌﻔﺮ، ﭘﺴﺮ ﻣﺄﻣﻮن، ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ، ﺗﻮﻃﺌﻪ ﻣﯽﭼﯿﺪﻧـﺪو ﺑﺮايﻗﺘـﻞآنﺑﺰرﮔﻮارﺣﯿﻠﻪ ﻣﯽاﻧﺪﯾﺸـﯿﺪﻧﺪ، ﺗـﺎ اﯾﻦﮐﻪ آنﺣﻀـﺮت درﺳـﺎل220 ﻫﺠﺮي در آﺧﺮ ﻣﺎه ذﯾﻘﻌـﺪه، ﺑﻪ ﺷـﻬﺎدت رﺳـﯿﺪ.(2)

شهادت امام

ﺟﻌﻔﺮ(پسر مامون )، دوﺟـﺎم ﭘﯿـﺎﭘﯽﻧﻮﺷـﯿﺪه اﺳﺖ وﺟـﺎمﺳـﻮم را در دﺳﺖ دارد،ﮐﻪ ﻋﻤﻮﯾﺶ(معتصم )ﻣﯽﭘﺮﺳـﺪ: - ازﺧﻮاﻫﺮت ﭘﺮﺳـﯿﺪيﮐﻪ ﻫﻤﺴـﺮشﭼﻪ ﻣﯿـﻮه اي دوﺳﺖ دارد؟
- آري.
- ازﭼﻪ ﻣﯿﻮهايﺧﻮﺷـﺶﻣﯽآﯾـﺪ؟
- اﻧﮕﻮر رازﻗﯽ.(3)
-. ﭘﺲﻣﻨﺘﻈﺮﭼﻪ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﺟﻌﻔﺮ،ﺟـﺎم را ﺳـﺮ ﻣﯽﮐﺸﺪو ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:
- او ﻧﻤﯽﺧﻮاﻫﺪاﯾﻦﮐﺎر را ﺑﮑﻨﺪ.
-ﺟﻮاﻫﺮ و زر ﺑﺮاﯾﺶﺑﺒﺮ.(4) و ﺑﺎ او از زﻧﺪﮔﯽدرﮐﺎخﺳﺨﻦﺑﮕﻮ. ﺑﻌﺪﺑﮕﻮ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪﺑﺎ ﻫﺮﮐﺪام ازﺟﻮاﻧﺎنﺧﺎﻧﺪانﻋﺒﺎﺳﯽﮐﻪ ﻣﺎﯾﻞﺑﺎﺷﺪ، ازدواجﮐﻨﺪ.
-ﻓﺮدا ﺑﻪ دﯾﺪارش ﻣﯽروم.
- ﻧﻪ ﻓﺮداﺧﯿﻠﯽدﯾﺮ اﺳﺖ؛ ﻫﻤﯿﻦاﻣﺮوز ﺑﺮو. ﻓﺮاﻣﻮش ﻣﮑﻦﺳﺒﺪي اﻧﮕﻮر ﺑﺎﺧﻮدت ﺑﺒﺮي؛ ﯾﮏﺳﺒﺪاﻧﮕﻮر رازﻗﯽو دوﺳﺒﺪ زر ﻓﻬﻤﯿـﺪي؟
- ﺑﻠﻪﭼﻨﯿﻦﺧﻮاﻫﻢﮐﺮد.
- اﻣﺸﺐ ﺷﺎم ﺑﺎ ﻫﻢﻣﯽﺧﻮرﯾﻢ. ﺑﺎ ﻫﻢﺷﺐﻧﺸـﯿﻨﯽﭘﺮﻋﯿﺶو ﻧﻮﺷـﯽﺧﻮاﻫﯿﻢداﺷﺖ.ﮐﻨﯿﺰﮐﺎنﮔﻠﺮخ ﺑﺮاﯾﺖ آواز ﻣﯽﺧﻮاﻧﻨـﺪو ﻗﯿـﺎنرﻗﺎﺻﻪ ﺑﺮاﯾﺖ ﻣﯽرﻗﺼـﺪ.ﺟﻌﻔﺮ در ﺗﺨﯿﻞﺷﺐ رؤﯾﺎﯾﯽﺑﻪﺧﻠﺴﻪ ﻓﺮوﻣﯽرود.ﺟﻌﻔﺮ در راه رﻓﺘﻦﺑﻪﺧﺎﻧﻪي ﺧـﻮاﻫﺮش ﺗﻠﻮﺗﻠﻮ ﻣﯽﺧﻮرد.
اﻧﮕﻮر وﻃﻼـ و رﺷـﺘﻪﻫﺎيﻣﺮوارﯾـﺪرا ﺑﺮاﺑﺮ زنﻣﯽﮔـﺬارد.
ﺑﺮق آز درﭼﺸـﻤﺎن زنﻣﯽدرﺧﺸـﺪ. ﺑﻪ دﻧﺒـﺎل ﺗﻮﺟﯿﻬﯽﺑﺮايﮐـﺎرﺧﻮﯾﺶاﺳﺖ.
ﺑﻪ ﯾـﺎد روزيﻣﯽاﻓﺘـﺪﮐﻪ آن دﺧﺘﺮك ﮔﻨـﺪﻣﮕﻮن وارد زﻧـﺪﮔﯽاش ﺷﺪو ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴـﺮﺷﻮي اوﺳﺖ .ﮐﯿﻨﻪﻫﺎي ﮔﺬﺷـﺘﻪ ﺷـﻌﻠﻪور ﺷﺪﻧـﺪ. ﮔﺮﭼﻪ آن ﮔﻨـﺪﻣﮕﻮن از ﺑﻐـﺪادﺻـﺪﻫﺎ ﻓﺮﺳـﻨﮓﻓﺎﺻـﻠﻪ دارد، اﻣﺎ ﻣﯽداﻧـﺪدل ﺷـﻮﻫﺮش ﺑﻪ ﯾـﺎد او، در آنﺟـﺎ ﻣﯽﺗﭙـﺪ.
اﮔﺮﭼﻨﯿﻦﻧﯿﺴﺖ،ﭼﺮا ﻏﻤﮕﯿﻦاﺳﺖ؟ﭼﺮاﺷـﻮقﺑـﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣـﺪﯾﻨﻪ را دارد؟ﭼﺮاﺷـﺮﮐﺖ در ﻣﺠﺎﻟﺴـﯽراﮐﻪ درﮐﺎخﻫﺎ ﺗﺸﮑﯿﻞﻣﯽﺷﻮد،ﺧﻮش ﻧﻤﯽدارد؟
ﭼﺸﻤﺎنﺟﻌﻔﺮ از ﺑﺰهﮐﺎريﻣﯽدرﺧﺸﺪ:
- اﻧﮕﻮر رازﻗﯽﺑﻪ ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ ﭘﺎﯾﺎن ﻣﯽدﻫـﺪ. ﺑﺎر دﯾﮕﺮ زﻧـﺪﮔﯽات ﮔﻮارا ﻣﯽﺷﻮد. آهﭼﻪ ﻟـﺬتﺑﺨﺶاﺳﺖ، زﻧـﺪﮔﯽدرﮐﺎخﻫﺎ؛ﮐﻨﯿﺰﮐﺎن، دﺧﺘﺮﮐﺎن، ﭘﺴـﺮﺑﭽﮕﺎن،ﻃﻼو اﺑﺮﯾﺸـﻢ! زن، ﻫﻤﭽﻨـﺎنﺳـﺮ ﺑﻪ زﯾﺮ اﻓﮑﻨـﺪه اﺳﺖ.ﺟﻌﻔﺮ ﺑﺮﻣﯽﺧﯿﺰد. ﺳـﮑﻮت زن ﻧﺸـﺎﻧﮕﺮ رﺿـﺎﯾﺖ اوﺳﺖ.
ﺳـﺎﻋﺘﯽازﺷﺐ ﮔﺬﺷـﺘﻪ، زن ﺳﯿﻨﯽايﺑﺮاﺑﺮ ﻫﻤﺴـﺮش ﻣﯽﮔـﺬاردﮐﻪ ﺳﻪﺧﻮﺷﻪي اﻧﮕﻮر در آن اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﺴـﺮش و ﺑﻪ داﻧﻪﻫﺎياﻧﮕﻮر ﻣﯽﻧﮕﺮد،ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽﺳـﺮﻫﺎي ﻣﺎران اﺳﺖ؛ ﻣﺎرﻫﺎيﺑﯽدﻧﺪان.
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽﮐﻪ ﻣﺮد دﺳـﺘﺶرا ﺑﺮايﺑﺮداﺷﺘﻦاﻧﮕﻮر ﺑﻪﺳﻮيﻇﺮف ﻣﯽﺑﺮد، زنﻧﯿﺮﻧﮓﺑﺎز، ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪﻓﺮﯾﺎد ﺑﺰﻧـﺪ. ﻣﺮد دو داﻧﻪي اﻧﮕﻮر را ﻣﯽﺧﻮرد. ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﻫﻤﺴـﺮش ﻣﯽاﻓﺘـﺪ. رﻧﮓازﭼﻬﺮه ي زنﭘﺮﯾـﺪه اﺳﺖ. ﺗﺎب ﻧﮕﺎهﻫﺎيﻣﺮد را ﻧﺪارد.
ﻫﺮاﺳـﺎن ﻣﯽﮔﺮﯾﺰد.ﺟـﻮان درﻣﯽﯾﺎﺑـﺪﮐﻪ اﻧﮕـﻮر ﻣﺴـﻤﻮم اﺳﺖ.
ﺑـﺎر دﯾﮕﺮ دردﻫـﺎي وﺣﺸـﺘﻨﺎك در دروﻧﺶﺷـﻌﻠﻪور ﻣﯽﺷـﻮد؛
دردﻫـﺎﯾﯽﻫﻤﺎﻧﻨـﺪﻫﺰارانﺧﻨﺠﺮ، ﺑـﺎ ﺗﻠﺨﯽﺑﺎﻧـﮓﺑﺮﻣﯽآورد: - آه از دﺳﺖ ﺗﻮ ايﻧﯿﺮﻧﮓﺑـﺎز. ﺑﻪ زوديﺑﯿﻨﻮاﯾﯽو ﭘﺮﯾﺸـﺎﻧﯽﺑﺮ ﺗﻮﻓﺮود
ﺧﻮاﻫﺪآﻣﺪ.ﮔﺮﯾﺰﺳﻮديﻧﺪارد. ﺑﺮايﻫﻤﯿﺸﻪ، ﻧﻔﺮﯾﻦﺑﻪ دﻧﺒﺎلﺗﻮﺳﺖ. (5) .(6)

به نقل از سخنرانی مرحوم کافی دختر مامون بعد از اینکه زهر رو به امام میده دره حجره رو به روی جواد الائمه میبنده و برای اینکه همسایه ها صدای آقا رو نشنون کلفت هاشو صدا میزنه تا پشت در اتاق دست بزنن
پسر فاطمه ناله میکنه و اینا دست میزنن ....
بعد به کلفت هاش دستور میده بدن آقا رو بالای پشت بوم بزارن و 3 شبانه روز بدن مبارک آقا پشت بوم میمونه و بعد از این سه شبانه روز اون نانجیب دستور میده بدن آقا رو از پشت بام به کوچه بندازن و شیعیان میان غسلشون میدن و کفنشون میکنن


امام رضا علیه السلام فرمودند :
(فرزندم جواد ) به ستم کشته میشود و اهل آسمان بر او و برای او گریه میکنند و خداوند متعال بردشمن و ستم کننده به او خشم میگیرد و دیری نمیپاید که خداوند اورا به عذاب دردناک و کیفر سختش می شتاباند

مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح مینویسند :
بنابر مشهور حضرت امام محمد تقی (علیه السلام ) بزهر معتصم در بغداد شهید شد و این بعد از دوسال و نیم تقریبا از فوت مامون گذشتهب ود چنانچه خود آنجناب میفرمود "الفرج بعد المامون بثاثین شهرا " و این کلمه مشعر است بر آنکه آنحضرت از سوء معاشرت مامون در کمال اذیت و صدمه بوده که مرگ خود را فرج و گشایش خود تعبیر نموده چنانچه پدر بزرگوارش حضرت امام رضا علیه السلام در زمان ولایت عهد خود نیز چنین بوده است

امام جواد علیه السلام در طول عمر مبارکشان بسیار برای مصیبت های جد مظلوم و بزرگوارشان امام حسین علیه السلام و مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه سلام الله علیها گریه میکردند و موقع شهادت نیز چون مادرشان در سن کم و چون جدشان با لب تشنه و غریبانه شهید شدند





(1) موسسه جهانی سبطین علیه السلام

(2)-پرتویی از سیره و سیمای امام جواد ( علیه السلام ) -محمد علی خادمی کوشا

(3) اﺛﺒﺎت اﻟﻮﺻﯿﮥ،ص227.
(4) ﻧﺰﻫﮥ اﻟﺠﻠﯿﺲ، ﻋﻠﯽﻋﺎﻣﻠﯽ،ج2،ص111؛ ﻣﻨﺎﻗﺐ، اﺑﻦﺷﻬﺮآﺷﻮب،ج4،ص391.
(5) اﺛﺒﺎت اﻟﻮﺻﯿﮥ،ص227.
(6)نگاهی نو به زندگی و زمانه جواد الائمه علیه السلام



ناشر دیجیتالی کتابها:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
لینک کتاب ها در مورد امام جواد علیه السلام
در محفل سوگ تو، اشک‏ها زودتر از هر دعایی به سویِ آسمان می‏روند،
لحظه‏ ها به انتظار دیدار جمالِ دل آرایت در بغضِ ثانیه‏ ها می‏ تپند،

گل‏های سجّاده ات، محراب را بوسه می‏زنند،
جبرییل، چون شمع، بیقرارانه می‏سوزد
و صدایِ گریه ‏های مداوم، در و دیوار را غرق در ماتم می‏کند.

پله پله تا خدا رفتنت را ستاره‏ ها در گوش زمین نجوا کردند؛
آن گاه که عرش، تو را در هاله‏ ای از نور، به سوی معراج دل باختگان بُرد.

جواد الائمه! بعد از تو، دنیا سرگردان است و شادمانی رنگ باخته،
شهادت به مقامِ والایت غبطه می‏خورد و دل‏های سوگوار، جز اشک و آه، حرفی ندارند.

شانه ‏های آسمان، از یاد آوری سیمای روحانی‏ ات می‏لرزد
و بغضِ ناشناخته ‏ای گلوی زمین را می‏فشارد و دوریِ تو،
چونان رعد، افلاک را به آتش می‏کشد.

مولا جان! بی تو، روح تشنه‏ ی هستی، با کدامین زمزم سیراب شوند
و ضمیرهای مشتاق، با شمیمِ کدامین نسیم رحمت، آکنده از روحِ عبادت گردند؟

افسوس که از بارِ سنگین مظلومیتِ تو آینه ‏ی زمان در هم شکست
و کشتیِ ایثار و گذشت، در دریایِ وجود تو به اشک نشست.

ای که دعایت در سحرگاهانِ نیایش موجب نزول برکات است
و عبادتت در دلِ شب‏هایِ اِستغاثه، مایه‏ ی پراکندگی نفحات قدسی!

محراب‏ خالی، اشک‏های آسمان و بغض فرو خورده ‏ی افلاکیان،
بهانه‏ ی سوگوارای داغداران تو است.


[تصویر: 99741705957447419986.jpg]


اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


*مـحـمـد بـن سـنان گويد: محمد بن على (امام جواد عليه السلام ) درگذشت در حالى كه 25 سـال و 3 مـاه و 12 روز داشـت ، و وفـاتـش در روز سـه شـنـبـه شـشـم ذيـحـجـه سال 220 بود، پس از پدرش 19 سال و 25 روز كمتر زندگى كرد.

اصول كافى جلد 2 صفحه 421 روايت 12





*على بن اسباط گويد: امام جواد عليه السلام بطرف من مى آمد و من به سر و پاى آن حضرت مـى نـگريستم تا اندامش را براى رفقاى خود در مصر وصف كنم ، من در اين فكر بودم كه آن حضرت بنشست و فرمود:
اى عـلى ! هـمـانـا خـدا دربـاره امامت حجت آورده ، چنانكه درباره نبوت آورده و فرموده : (((در كودكى به او حكمت (داورى ) داديم))) و باز فرموده : (((چون به نيرومندى رسـيـد))) (((و چـهـل سـاله شـد))) پـس رواسـت كه در كودكى بامام حكمت (داورى ) داده شود چنانكه رواست در سن چهل سالگى به او عطا شود

اصول كافى جلد 2 صفحه 416 روايت 3




*محمد بن على هاشم گويد: بامداد روزى كه امام جواد عليه السلام با دختر ماءمون عروسى كرده بود خدمتش رسيدم ، و در آن شب دوائى خورده بودم كه تشنگى به من دست داده بود و مـن نـخـستين كسى بودم كه خدمتش رسيدم ، و نمى خواستم آب طلب كنم ، امام بچهره من نگاه كرد و فرمود: بگمانم تشنه ئى ؟ عرض كردم : آرى فرمود: اى غلام ! آب را به من ده ، آن را گـرفـت و آشـامـيـد، سـپـس به من داد، من هم آشاميدم ، باز تشنه شدم و دوست نداشتم آب بـخـواهـم ، بـاز هـم امـام مـانـنـد بـار اول عـمـل كـرد، و چـون غـلام بـا جـام آب آمـد، هـمـان خـيـال بـار اول در دلم افـتاد (كه شايد آب مسموم باشد) امام جام را گرفت و آشاميد، سپس به من داد و تبسم فرمود.
مـحمد بن حمزه (كه اين روايت را از هاشمى نقل كرده ) گويد: سپس ‍ هاشمى به من گفت : من گـمـان مـى كـنـم كـه امـام جـواد چـنـانـسـتـكـه شـيـعـيـان دربـاره او اعـتـقـاد دارنـد (يـعنى از دل مردم آگاهست ).


اصول كافى جلد 2 صفحه 419 روايت 6
نقل قول:
چو شمع سوختی و قطره قطره آب شدی

ز سوز زهر جفا یا محمد ابن علی

اگرچه با لب عطشان شدی شهید دیگر

سرت نگشته جدا یا محمد ابن علی
البته من روضه بلد نیستم
خودتون بصورت روضه بخوانید

درست است که سری جدا نگشت ولی برای یک مرد هیچ چیزی سخت تر از این نیست که همسرش این رفتار رو باهاش انجام بده
دقت کردید؟

امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) پاره تن پاره تن رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستند
امام جواد (علیه السلام) هم پاره تن پاره تن رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستند
ﺟﻮاد ﻧﻮﺟﻮان، ﺑﻪﺟﻬـﺎﻧﯽره ﯾـﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﮐﻪﭼﺸـﻤﻪﮔﺎه ﻫﺴﺘﯽاﺳﺖوﺧﺎﺳـﺘﮕﺎه ﻧﻮر.( مدینه )
آنﻫـﺎﯾﯽﮐﻪ ﺑـﺎ او دﯾـﺪار ﻣﯽﮐﻨﻨـﺪ، در آراﻣﺸـﯽژرف ﻏـﻮﻃﻪور ﻣﯽﺷﻮﻧـﺪ.
دلﺷﮑﺴـﺘﮕﺎنﺑـﻪﺳـﻮﯾﺶﻣﯽﺷـﺘﺎﺑﻨﺪ
و ﻧﻮﻣﯿـﺪان، اﻣﯿـﺪﺷﺎن را در ويﻣﯽﺟﻮﯾﻨـﺪ.

ﻣﺪﯾﻨﻪﻧﺸـﯿﻨﺎن،ﺟـﻮاﻧﯽﻋﻠـﻮي را ﻣﯽﺷﻨﺎﺳـﻨﺪﮐﻪﺷـﻬﺮه ﺑﻪ ﻋﺸﻖاﺳﺖ.ﮔﻮﯾﯽدﻟﺶﻣﯽﺧﻮاﻫـﺪﻗﻔﺲﺳـﯿﻨﻪاش را ﺑﺸـﮑﺎﻓﺪﺗﺎ ﺑﻪﮐﺒﻮﺗﺮي ﺳﭙﯿﺪ ﺗﺒﺪﯾﻞﺷﻮد و ﻣﯿﺎن اﺑﺮﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺮواز درآﯾﺪ. اﻣﺎ، ﺗﻮ ﭘﻨﺪاريﮐﻮﭼﻪﻫﺎيﺷـﻬﺮ،ﺳـﺮزﻣﯿﻨﯽﻫﺴﺘﻨﺪﮐﻪ دلﻫﺎيﻋﺎﺷﻖدر آنﻣﯽﭘﮋﻣﺮﻧﺪ. آنﻫﺎﯾﯽﮐﻪﺟﻮان را ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻨﺪ. از راز ﻋﺸﻘﺶ ﻧﯿﺰ آﮔﺎﻫﻨﺪ؛ ﻋﺸﻖﺑﻪﮐﻨﯿﺰيﮔﻠﭽﻬﺮه و دﺳﺖﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ.
ﻋﺎﺷﻖﺗﻬﯽدﺳﺖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪﺑﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶدﺳﺖ ﯾﺎﺑﺪ.
ﻫﺎرون، زﻧـﺪﮔﯽﻋﻠﻮﯾـﺎن را در ﻫﻢﺷﮑﺴـﺘﻪ اﺳﺖ.
ﻋﻠﻮي، ﻧﺨـﻞﺑـﺎروري اﺳﺖ آﮐﻨـﺪه ازﺧﺮﻣـﺎ، اﻣـﺎ اﮔﺮ آب ﺑﻪ آنﻧﺮﺳـﺪ، ﻧﺨﻞ ﻣﯽﻣﯿﺮد، ﻫﺮﭼﻨـﺪاﯾﺴـﺘﺎده.
آدﻣﯽ،ﭼﻨﯿﻦﻣﺮﮔﯽرا ﺑﯽدرﻧـﮓدرﻧﻤﯽﯾﺎﺑـﺪ.ﮔﻮﯾﯽﻋﻠﻮيﻫﻤـﺎنﺳـﻠﯿﻤﺎنﭘﯿﺎﻣﺒﺮي اﺳﺖ ﮐﻪ اﯾﺴـﺘﺎدهﺟﺎن ﺳﭙﺮده
و ﺗﺎ ﻣﻮرﯾﺎﻧﻪﻫﺎ ﻋﺼﺎﯾﺶرا ﻧﺠﻮﯾﺪﻧﺪ، درﻧﻐﻠﻄﯿﺪو دﯾﮕﺮان درﻧﯿﺎﻓﺘﻨﺪ.
ﺳـﯿﺎﺳﺖ ﻫﺎرونﭼﻨﯿﻦﺑﻮدﮐﻪ ﻓﺮزﻧﺪانﻋﻠﯽ- ﻋﻠﯿﻪاﻟﺴـﻼم -راﭼﻨﺎنﮔﺮﺳـﻨﮕﯽدﻫـﺪ، ﺗﺎ ﻫﻤﻪيﺗﻼش و ﻗﻮﺗﺸﺎن در ﭘﯽﺗﺤﺼـﯿﻞﮔﺮدهايﻧﺎن از ﺑﻬﺮ رﻓﻊﺟﻮع، ﺗﻦﭘﻮﺷـﯽﺑﺮايﭘﻮﺷـﺶو ازدواﺟﯽ ﺑﺮايﺗـﺪاوم ﻧﺴﻞﺑﺎﺷـﺪ.
اﯾﻦﻋﻠﻮيﺗﻬﯽدﺳﺖ،ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪﺑﻪﮐﻨﯿﺰي دﺳﺖ ﯾﺎﺑﺪﮐﻪ روﺣﺶرا ﻓﺘﺢﮐﺮده اﺳﺖ؟
در روزﮔﺎريﮐﻪ ﮐﺎخﻫـﺎﯾﯽﺧﻼـﻓﺖ ازﮐﻨﯿﺰﮐـﺎنﭘﺮي رخ ﻣـﻮج ﻣﯽزﻧـﺪ، دل اﯾﻦﺟـﻮانﺑﻪﺷـﻮقﮐﻨﯿﺰيﻣﯽﺗﭙـﺪﮐﻪ ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧـﺪﺑـﺎ او ازدواجﮐﻨـﺪ؛
زﯾﺮاﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﺪوي راﺧﺮﯾﺪاريﮐﻨﺪ
ﺗﺎ از ﭘﺲآن، وي را آزادﺳﺎﺧﺘﻪ و ﺑﺎ او ازدواجﻧﻤﺎﯾﺪ.

روزﻫﺎﺣﯿﺮانﮐﻮﭼﻪﻫﺎﺳﺖ.ﺧﻮرﺷـﯿﺪﺗﺎ ﺗﯿﻐﻪي ﮐﻮه، ﭘـﺎﯾﯿﻦآﻣـﺪه اﺳﺖ،
اﻣـﺎ اوﮐﻨﯿﺰ را درﺟـﺎيﻫﻤﯿﺸـﮕﯽاش ﻧﻤﯽﯾﺎﺑـﺪ.ﺟﻬـﺎن در ﻧﮕـﺎﻫﺶﺗﯿﺮه و ﺗـﺎر ﻣﯽﺷﻮد
. آﯾـﺎﺧﻮرﺷـﯿﺪﻫﻤﺎن ﭼﻬﺮه يﻣﻌﺸﻮﻗﺶاﺳﺖ؟ﭼﻪﺷـﺪه اﺳﺖ؟ آﯾﺎﺣﺎدﺛﻪايﺑﺮايﻣﻌﺸﻮﻗﻪ رخداده اﺳﺖ؟ﭼﺎره ايﺟﺰ ﭘﺮﺳـﺶاز ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎنﻧﯿﺴﺖ.
- او راﻓﺮوﺧﺘﻨـﺪ.
دﻟﺶﭼﻮنﻃﺒﻞدﯾﻮاﻧﻪايﺑﻪﮐﻮﺑﺶدرﻣﯽآﯾـﺪ:
-ﭼﻪﮐﺴـﯽاو راﺧﺮﯾـﺪ؟
- ﻧﻤﯽداﻧﯿﻢ.
ﭼﻪﮐﻨﺪ؟ ﻗﺮار دﻟﺶراﮐﺠﺎﺟﻮﯾﺪ؟
ﭘﺎﻫﺎﯾﺶاو را ﺑﻪﺳﻮيﺧﺎﻧﻪاي در ﻣـﺪﯾﻨﻪ ﻣﯽﮐﺸﺎﻧﻨﺪ،ﮐﻪ در آنﻗﻠﺒﯽاﺳﺖ ﭘﺮﺗﭙﺶاز ﻋﺸﻖ؛ ﻋﺸﻖﺑﻪ ﻫﻤﻪيﻣﺮدم.
ﻟﺤﻈﻪايﮐﻪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ اﻣﺎم ﻣﯽاﻓﺘﺪ،
ﻓﺮﯾﺎد از دلﺑﺮﻣﯽﮐﺸﺪ:
- او را ﻓﺮوﺧﺘﻨﺪ!
ﺟﻮاد ﻟﺒﺨﻨﺪيﻣﯽزﻧﺪ:
- ﻣﯽداﻧﯽﭼﻪﮐﺴـﯽاو راﺧﺮﯾﺪه اﺳﺖ؟
و ﻋـﺎﺷﻖ، ﺗﻠـﺦﭘﺎﺳـﺦﻣﯽدﻫـﺪ:
- ﻧﻪ.
- ﭘﺲ ﺑﺎ ﻣﻦﺑﯿﺎ.
ﺑﻪ ﺑﺎﻏﯽﭘﺮدرﺧﺖ ﻣﯽرﺳـﻨﺪ، ﺑﺎﺧﺎﻧﻪاي در ﻣﯿﺎﻧﻪي آن؛ﺧﺎﻧﻪايﺑﺴﺎنﺻـﺪف در ﺳﺎﺣﻞ.
اﻣﺎم ﺑﻪﺳﻮيﺧﺎﻧﻪي زﯾﺒﺎ رﻫﺴـﭙﺎر ﻣﯽﺷﻮد.
ﻋﺎﺷﻖﻣﯽﭘﻨـﺪاردﺧﺎﻧﻪ از آنﺳـﺮور ﺗﺎزه يﮐﻨﯿﺰكاﺳﺖ؛
ﭘﺲﻣﯽﮔﻮﯾـﺪ:
-ﭼﮕﻮﻧﻪ واردﺧـﺎﻧﻪايﺷﻮمﮐﻪ از آنﻣﻦﻧﯿﺴﺖ و اﺟـﺎزهيورود ﻧـﺪارم؟!
- داﺧـﻞﺷﻮ.
وﺟﻮانﮔـﺎم ﺑﻪ داﺧـﻞﻣﯽﻧﻬـﺪ.ﭼﻪ آراﻣﺸـﯽ! ﻧﺎﮔﻬﺎن ﭼﺸـﻤﺶﺑﻪﮐﻨﯿﺰ ﻣﯽاﻓﺘﺪ.
دﻟﺶﻣﯽﻟﺮزد.
اﻣﺎم ﻟﺒﺨﻨﺪﻣﯽزﻧﺪ:
- او را ﻣﯽﺷﻨﺎﺳـﯽ؟
و ﻋﺎﺷﻖﺳـﺮ ﻓﺮوﻣﯽاﻓﮑﻨﺪ:
- آريﺳﺮورم!
- او، ﺑﺮاي ﺗﻮﺳﺖ. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦﺧﺎﻧﻪ؛ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦﺑﺎغو ﻣﺤﺼﻮﻻت آن؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺗﻤﺎم آنﭼﻪ در آناﺳﺖ. در ﻫﻤﯿﻦﺟﺎ ﻣﺴﮑﻦﮔﺰﯾﻦ.*
ﻋﺎﺷﻖﻣﯽﻟﺮزد؛
ﻫﻤﺎﻧﻨﺪآنﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎن از ﺗﺎرﯾﮑﯽﺑﻪ روﺷـﻨﺎﯾﯽﮔﺎم ﻧﻬﺎده اﺳﺖ.
از ژرﻓﺎي دلﻓﺮﯾﺎد ﺑﺮﻣﯽآورد:
- اﺷﺘﺒﺎه ﻧﮑﺮد آنﮐﻪ ﺗﻮ راﺟﻮاد ﻧﺎﻣﯿﺪ!
اﻣﺎم ازﺧﺎﻧﻪﺧﺎرجﻣﯽﺷﻮد وﭼﺸﻤﻪﻫﺎيﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽﻣﯽﺟﻮﺷﻨﺪ.

یا جواد الائمه ادرکنا ....


*ﺣﯿﺎة اﻻﻣﺎم اﻟﺠﻮاد،ص72.
** نگاهی نو به زندگی و زمانه جواد الائمه علیه السلام ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان


یکی از یاران امام علیه السلام که به آن حضرت بدهکار بود نزد وی آمد و عرض کرد :
فدایت شوم ! مرا درمورد آن ده هزار درهم حلال کن که انفاقش کردم
امام به او فرمود : تورا حلال کردم !
بحار الانوار ج5 , صفحه ی 105

یا جواد الائمه ادرکنا.....
امـام جواد عليــه السلام :

شرايط پذيــرش توبـه چهار چيــز است

پشيماني قلبــي، استغفار با زبـان، جبــران كردن گنــاه نسبت به

همان گنــاه حقّ الله و يا حقّ النّــاس ، تصميم جدّي بر ايــن كه

ديــگر مرتكب آن گنــاه نشود.

قالَ جواد الائمه عليه السلام :

مَنْ اءتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.


هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحيح انجام دهد،
وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.



بسم الله الرحمن الرحیم

برخی شباهت های امام حسن(علیه السلام) و امام محمد تقی(علیه السلام)

1-هر دو کریم و کریم زاده اند(البته این ویژگی تمام اهل بیت است)

۲- همسرانشان دشمنانشان بودند و داغ به دلشان گذاشتند

۳- امام حسن(علیه السلام) دشمن خانگی داشتند و امام جواد عليه السلام هم چنین.

4-هر دو توسط دشمن خانگی مسموم شدند

5- همسر امام حسن عليه السلام ناله امام را می شنیدند و اعتنا نمی کرد ایشان نیز همچنین

برخی شباهت های امام حسین(علیه السلام) و امام محمد تقی(علیه السلام)

1-هر دو کریم و کریم زاده اند(البته این ویژگی تمام اهل بیت است)

2- امام حسین علیه السلام را با لب تشنه شهید و حضرت جواد علیه السلام هم با لب تشنه به شهادت رسیدند.

3-دشمن پس از کشتن امام حسین علیه السلام هلهله کرد برای امام جواد علیه السلام هم پشت درب حجره کف زدند


4-بدن امام حسین علیه السلام سه روز روی زمین بود و امام جواد علیه السلام هم چنین


5-امام هشتم علیه السلام فرمود :فرزندم را از روی خشم و غضب شهید می کنند وامام حسین علیه السلام را نیز از نهایت خشم و غضب شهید می کردند


6- امام رضا علیه السلام هم فرمود اهل اسمان ها برای شهادت امام حسین علیه السلام گریه کردند و امام رضا علیه السلام هم فرمود برای جوادم علیه السلام نیز اهل آسمان گریه می کنند.
ﺗﻮﮔﻮﯾﯽواژﮔـﺎن، ﺣﻘﯿﻘﺖﻫﺎي زﻻﻟﯽﻫﺴـﺘﻨﺪﮐﻪ درﮐﺴﻮت ﮐﻠﻤﺎت درآﻣﺪه اﻧﺪ.
ﭼﻪﺣﻘﯿﻘﺘﯽﮔﻮﯾﺎﺗﺮ از ﺳﺨﻨﺎن او اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:

ﻋﺰت ﻣﺆﻣﻦ، در ﺑﯽﻧﯿﺎزي او [وﺧﻮاﻫﺶ ﻧﮑﺮدن] از ﻣﺮدم اﺳﺖ.

ﺑﺮايﺧﺎﺋﻦﺑﻮدنﯾﮏاﻧﺴﺎنﻫﻤﯿﻦﺑﺲﮐﻪ ﻣﻮرد اﻋﺘﻤﺎدﺧﺎﺋﻨﺎنﺑﺎﺷﺪ.

ﻧﻌﻤﺘﯽ ﮐﻪ از آنﺳﭙﺎﺳـﮕﺰاريﻧﮑﻨﯽ، ﻫﻤﺎﻧﻨﺪﮔﻨﺎﻫﯽﻧﺎﺑﺨﺸﻮدﻧﯽاﺳﺖ.


ﮐﺴـﯽﮐﻪﮐﺎر زﺷﺘﯽرا ﻧﯿﮑﻮﺷـﻤﺎرد، ﻫﻤﺪﺳﺖ آنﻣﺤﺴﻮب ﻣﯽﺷﻮد.


آﻧﺎنﮐﻪ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮﮔﻨﺎﻫﮑﺎريﺟﺎنﻣﯽﺳـﭙﺎرﻧﺪ، ﺗﻌـﺪادﺷﺎن ازﮐﺴﺎﻧﯽﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺮگﻃﺒﯿﻌﯽاز دﻧﯿﺎ ﻣﯽروﻧـﺪ، ﺑﯿﺸﺘﺮ اﺳﺖ؛
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪﺧـﺎﻃﺮﮐﺎرﻫـﺎيﻧﯿﮑﺸـﺎن زﻧـﺪه ﻣﯽﻣﺎﻧﻨـﺪ، ﺑﯿﺸﺘﺮ از اﻓﺮاديﻫﺴـﺘﻨﺪﮐﻪ ﻋﻤﺮﻃﺒﯿﻌﯽﻣﯽﮐﻨﻨـﺪ.



ﺟـﻮاد [ﻣﺴـﺎوي ﺑﺨﺸـﺶﮔﺮ]،
ﺗﻘﯽ[ﻣﺴﺎويﭘﺮﻫﯿﺰﮔﺎر]،
ﻣﻨﺘﺠﺐ [ﻣﺴﺎوي ارﺟﻤﻨﺪ]،
ﻣﺮﺗﻀﯽ[ﻣﺴﺎوي راﺿﯽ]،
ﻣﺨﺘﺎر [ﻣﺴﺎويﺑﺮﮔﺰﯾﺪه]،
ﻣﺘﻮﮐﻞ[ﻣﺴﺎوي اﻋﺘﻤﺎددارﻧـﺪه ﺑﺮ ﭘﺮوردﮔـﺎر]،
ﻗـﺎﻧﻊ، زﮐﯽ[ﻣﺴـﺎويﺑﯽﮔﻨـﺎه / ﻧﯿﮑﻮﮐـﺎر]،
ﻋﺎﻟﻢ[ﻣﺴﺎوي داﻧﺸـﻤﻨﺪ].
ﻧﺎمﻫﺎﯾﯽزﯾﺒﺎ، ﻧﺸﺎنﻫﺎﯾﯽﺑﻮدﻧـﺪﮐﻪ
ﻣﺮدﻣـﺎنﻣﻌﺎﺻـﺮش ﺑﺮ ﺳـﯿﻨﻪاش ﻧﺼﺐ ﮐﺮدهاﻧـﺪ.



نگاهی نو به زندگی و زمانه ی جواد الائمه ( علیه السلام ) نوشته ی کمال السید
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع