۱۴/مهر/۹۲, ۱۳:۵۳
منم محمد
روايت شده است كه امام جواد را پس از شهادت پدر بزرگوارش بهمسجد رسول خداصلى الله عليه وآله آوردند. او كه در آن هنگام هنوز در سنين طفوليّتبه سر مىبرد، به سوى منبر رو كرد و يك پله از آن بالا رفت و آنگاه بهسخن در آمد وگفت : "منم محمّد پسر رضا! منم جواد! منم دانا بهنسبهاى مردم در صلبها! من به ضماير و ظواهر شما و آنچه به سوى آنروانه ايد آگاهم! علمى كه پيش از آنكه خداوند مخلوقات را بيافريند بهما ارزانى داشته و تا پس از فناى آسمانها وزمينها نيز باقى است. اگر غلبهاهل باطل و حكومت گمراهان و هجوم اهل شك نبود، هر آينه سخنىمىگفتم كه پيشينيان وآيندگان از آن به شگفت مىآمدند"! آنگاه دستشريف خويش را بر دهانش گذارد و گفت : "اى محمّد خاموش شوهمچنان كه پدرانت پيش از اين خاموشى گزيدند". (1)
نقشه های مامون
زﻧﺪﮔﺎﻧﯽاﻣﺎم ﻣﺤﻤﺪﺗﻘﯽ،ﺟﻮاداﻷﺋﻤﮥ (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم)، اداﻣﻪ راه ﺧﻂ و روش ﭘﺪرشﺣﻀـﺮت اﻣﺎم رﺿﺎ(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﺑﻮد. ﻣﺄﻣﻮنﮐﻮﺷـﺶﻣﯽﮐﺮدﮐﻪ دل اﻣﺎم را ﺑﻪ دﺳﺖ آورد و او را ﺑﻪ داراﻟﺨﻼﻓﻪﻧﺰدﯾـﮏﮐﻨـﺪ.
او ﺗﻮﻃﺌﻪيﺧﻮد را ﺑﺮاي از ﻣﯿـﺎنﺑﺮدنﺟﻨﺒﺶوﺣﺮﮐﺖ ﺗﺸـﯿﻊدرﭼﻬﺎرﭼﻮب ﺧﻼﻓﺖ ﻋﺒﺎﺳـﯿﺎنﻫﻤﭽﻨﺎن اداﻣﻪ ﻣﯽداد و
ﻫـﺪﻓﺶاﯾﻦﺑﻮدﮐﻪ ﺑﯿﻦاﻣـﺎم و ﭘﺎﯾﮕـﺎه ﻣﺮدﻣﯽاو ﻓﺎﺻـﻠﻪ اﻧـﺪازد و آنﺣﻀـﺮت را از ﻣﺮدم دورﺳﺎزد، وﻟﯽﻣﯽﺧﻮاﺳﺖ ﺑﻪﻃﺮﯾﻘﯽاﯾﻦ
ﻧﻘﺸﻪ را اﺟﺮاﮐﻨـﺪﮐﻪ ﻣﺮدم ﺗﺤﺮﯾﮏﻧﺸﻮﻧـﺪ.
ﻣﺄﻣﻮن، ﺑﺮ اﺳﺎس ﻫﻤﺎنﻧﻘﺸﻪيﻗﺪﯾﻤﯽ، درﺟﺎﻣﻪي دوﺳـﺘﺪار اﻣﺎمﻇﺎﻫﺮﺷﺪو «ام اﻟﻔﻀﻞ» دﺧﺘﺮﺧﻮد را ﺑﻪ ازدواج او درآورد
ﺗـﺎ از ﺗﺄﯾﯿـﺪاﻣـﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷـﺪو اﺻـﺮارﮐﺮدﮐﻪ ﺑﺎﮐﻤﺎلﻋﺰت درﮐﺎخﻣﺠﻠﻞاو زﻧـﺪﮔﯽﮐﻨـﺪ.
اﻣﺎ اﻣﺎم ﭘﺎﻓﺸﺎريﻣﯽورزﯾـﺪﮐﻪ ﺑﻪ ﻣـﺪﯾﻨﻪ ﺑﺎزﮔﺮدد ﺗﺎ ﻧﻘﺸﻪيﻣﺄﻣﻮن را درﮐﺴﺐ ﺗﺄﯾﯿـﺪاﻣﺎم ﺑﺮايﭘﺎﯾـﺪاريﺧﻼﻓﺘﯽﮐﻪ
ﻏﺼﺐ ﮐﺮده ﺑﻮد، ﻧﻘﺶﺑﺮ آب ﺳـﺎزد و ﻣﺸـﺮوﻋﯿﺖ ﺣﮑﻮﻣﺖ او را در دلﻣﺮدمﺧـﺪﺷﻪ دار ﻧﻤﺎﯾـﺪ. اﻣـﺎمﺟﻮاد(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم)ﺧـﻂ ﭘـﺪر ﺑﺰرﮔـﻮارش را اداﻣﻪ داد و ﺑﻪ آﮔـﺎﻫﯽﻓﮑﺮي و ﻋﻘﯿـﺪﺗﯽپرداخت
اﻣﺎم(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﺑﺎ ﭘﺎﯾﮕﺎﻫﻬﺎي ﻣﺮدﻣﯽﻃﺮﻓﺪار و ﻣﺆﻣﻦﺑﻪ رﻫﺒﺮيو اﻣﺎﻣﺘﺶﺑﻪﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﯿﻢدر ﻣﺴﺎﺋﻞدﯾﻨﯽو ﻗﻀﺎﯾﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽو اﺧﻼﻗﯽدر ﺗﻤﺎس ﺑﻮد. وﻗﺘﯽﻣﺄﻣﻮن،اﻣﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) را ﺑﻪ ﺑﻐﺪاد ﯾﺎ ﻣﺮﮐﺰﺧﻼﻓﺖ آورد، اﻣﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) اﺻـﺮار ورزﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﺎزﮔﺮدد، ﻣﺄﻣﻮنﺑﺎ اﯾﻦدرﺧﻮاﺳـﺖ ﻣﻮاﻓﻘﺖ ﮐﺮد و آنﺣﻀﺮت ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻤﺮﺷﺮﯾﻒﺧﻮد را در ﻣﺪﯾﻨﻪ ﮔﺬراﻧﺪ. ﻣﻌﺘﺼﻢاز ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ وﮐﻮﺷﺶﻫﺎي او ﺑﺮآﺷﻔﺘﻪ ﺑﻮد، از اﯾﻦرو، آنﺣﻀـﺮت را ﺑﻪ ﺑﻐﺪاد ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪو ﻫﻨﮕﺎﻣﯽﮐﻪ اﻣﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم) وارد ﻋﺮاقﮔﺮدﯾﺪ، ﻣﻌﺘﺼﻢوﺟﻌﻔﺮ، ﭘﺴﺮ ﻣﺄﻣﻮن، ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ، ﺗﻮﻃﺌﻪ ﻣﯽﭼﯿﺪﻧـﺪو ﺑﺮايﻗﺘـﻞآنﺑﺰرﮔﻮارﺣﯿﻠﻪ ﻣﯽاﻧﺪﯾﺸـﯿﺪﻧﺪ، ﺗـﺎ اﯾﻦﮐﻪ آنﺣﻀـﺮت درﺳـﺎل220 ﻫﺠﺮي در آﺧﺮ ﻣﺎه ذﯾﻘﻌـﺪه، ﺑﻪ ﺷـﻬﺎدت رﺳـﯿﺪ.(2)
شهادت امام
ﺟﻌﻔﺮ(پسر مامون )، دوﺟـﺎم ﭘﯿـﺎﭘﯽﻧﻮﺷـﯿﺪه اﺳﺖ وﺟـﺎمﺳـﻮم را در دﺳﺖ دارد،ﮐﻪ ﻋﻤﻮﯾﺶ(معتصم )ﻣﯽﭘﺮﺳـﺪ: - ازﺧﻮاﻫﺮت ﭘﺮﺳـﯿﺪيﮐﻪ ﻫﻤﺴـﺮشﭼﻪ ﻣﯿـﻮه اي دوﺳﺖ دارد؟
- آري.
- ازﭼﻪ ﻣﯿﻮهايﺧﻮﺷـﺶﻣﯽآﯾـﺪ؟
- اﻧﮕﻮر رازﻗﯽ.(3)
-. ﭘﺲﻣﻨﺘﻈﺮﭼﻪ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﺟﻌﻔﺮ،ﺟـﺎم را ﺳـﺮ ﻣﯽﮐﺸﺪو ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:
- او ﻧﻤﯽﺧﻮاﻫﺪاﯾﻦﮐﺎر را ﺑﮑﻨﺪ.
-ﺟﻮاﻫﺮ و زر ﺑﺮاﯾﺶﺑﺒﺮ.(4) و ﺑﺎ او از زﻧﺪﮔﯽدرﮐﺎخﺳﺨﻦﺑﮕﻮ. ﺑﻌﺪﺑﮕﻮ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪﺑﺎ ﻫﺮﮐﺪام ازﺟﻮاﻧﺎنﺧﺎﻧﺪانﻋﺒﺎﺳﯽﮐﻪ ﻣﺎﯾﻞﺑﺎﺷﺪ، ازدواجﮐﻨﺪ.
-ﻓﺮدا ﺑﻪ دﯾﺪارش ﻣﯽروم.
- ﻧﻪ ﻓﺮداﺧﯿﻠﯽدﯾﺮ اﺳﺖ؛ ﻫﻤﯿﻦاﻣﺮوز ﺑﺮو. ﻓﺮاﻣﻮش ﻣﮑﻦﺳﺒﺪي اﻧﮕﻮر ﺑﺎﺧﻮدت ﺑﺒﺮي؛ ﯾﮏﺳﺒﺪاﻧﮕﻮر رازﻗﯽو دوﺳﺒﺪ زر ﻓﻬﻤﯿـﺪي؟
- ﺑﻠﻪﭼﻨﯿﻦﺧﻮاﻫﻢﮐﺮد.
- اﻣﺸﺐ ﺷﺎم ﺑﺎ ﻫﻢﻣﯽﺧﻮرﯾﻢ. ﺑﺎ ﻫﻢﺷﺐﻧﺸـﯿﻨﯽﭘﺮﻋﯿﺶو ﻧﻮﺷـﯽﺧﻮاﻫﯿﻢداﺷﺖ.ﮐﻨﯿﺰﮐﺎنﮔﻠﺮخ ﺑﺮاﯾﺖ آواز ﻣﯽﺧﻮاﻧﻨـﺪو ﻗﯿـﺎنرﻗﺎﺻﻪ ﺑﺮاﯾﺖ ﻣﯽرﻗﺼـﺪ.ﺟﻌﻔﺮ در ﺗﺨﯿﻞﺷﺐ رؤﯾﺎﯾﯽﺑﻪﺧﻠﺴﻪ ﻓﺮوﻣﯽرود.ﺟﻌﻔﺮ در راه رﻓﺘﻦﺑﻪﺧﺎﻧﻪي ﺧـﻮاﻫﺮش ﺗﻠﻮﺗﻠﻮ ﻣﯽﺧﻮرد.
اﻧﮕﻮر وﻃﻼـ و رﺷـﺘﻪﻫﺎيﻣﺮوارﯾـﺪرا ﺑﺮاﺑﺮ زنﻣﯽﮔـﺬارد.
ﺑﺮق آز درﭼﺸـﻤﺎن زنﻣﯽدرﺧﺸـﺪ. ﺑﻪ دﻧﺒـﺎل ﺗﻮﺟﯿﻬﯽﺑﺮايﮐـﺎرﺧﻮﯾﺶاﺳﺖ.
ﺑﻪ ﯾـﺎد روزيﻣﯽاﻓﺘـﺪﮐﻪ آن دﺧﺘﺮك ﮔﻨـﺪﻣﮕﻮن وارد زﻧـﺪﮔﯽاش ﺷﺪو ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴـﺮﺷﻮي اوﺳﺖ .ﮐﯿﻨﻪﻫﺎي ﮔﺬﺷـﺘﻪ ﺷـﻌﻠﻪور ﺷﺪﻧـﺪ. ﮔﺮﭼﻪ آن ﮔﻨـﺪﻣﮕﻮن از ﺑﻐـﺪادﺻـﺪﻫﺎ ﻓﺮﺳـﻨﮓﻓﺎﺻـﻠﻪ دارد، اﻣﺎ ﻣﯽداﻧـﺪدل ﺷـﻮﻫﺮش ﺑﻪ ﯾـﺎد او، در آنﺟـﺎ ﻣﯽﺗﭙـﺪ.
اﮔﺮﭼﻨﯿﻦﻧﯿﺴﺖ،ﭼﺮا ﻏﻤﮕﯿﻦاﺳﺖ؟ﭼﺮاﺷـﻮقﺑـﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣـﺪﯾﻨﻪ را دارد؟ﭼﺮاﺷـﺮﮐﺖ در ﻣﺠﺎﻟﺴـﯽراﮐﻪ درﮐﺎخﻫﺎ ﺗﺸﮑﯿﻞﻣﯽﺷﻮد،ﺧﻮش ﻧﻤﯽدارد؟
ﭼﺸﻤﺎنﺟﻌﻔﺮ از ﺑﺰهﮐﺎريﻣﯽدرﺧﺸﺪ:
- اﻧﮕﻮر رازﻗﯽﺑﻪ ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ ﭘﺎﯾﺎن ﻣﯽدﻫـﺪ. ﺑﺎر دﯾﮕﺮ زﻧـﺪﮔﯽات ﮔﻮارا ﻣﯽﺷﻮد. آهﭼﻪ ﻟـﺬتﺑﺨﺶاﺳﺖ، زﻧـﺪﮔﯽدرﮐﺎخﻫﺎ؛ﮐﻨﯿﺰﮐﺎن، دﺧﺘﺮﮐﺎن، ﭘﺴـﺮﺑﭽﮕﺎن،ﻃﻼو اﺑﺮﯾﺸـﻢ! زن، ﻫﻤﭽﻨـﺎنﺳـﺮ ﺑﻪ زﯾﺮ اﻓﮑﻨـﺪه اﺳﺖ.ﺟﻌﻔﺮ ﺑﺮﻣﯽﺧﯿﺰد. ﺳـﮑﻮت زن ﻧﺸـﺎﻧﮕﺮ رﺿـﺎﯾﺖ اوﺳﺖ.
ﺳـﺎﻋﺘﯽازﺷﺐ ﮔﺬﺷـﺘﻪ، زن ﺳﯿﻨﯽايﺑﺮاﺑﺮ ﻫﻤﺴـﺮش ﻣﯽﮔـﺬاردﮐﻪ ﺳﻪﺧﻮﺷﻪي اﻧﮕﻮر در آن اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﺴـﺮش و ﺑﻪ داﻧﻪﻫﺎياﻧﮕﻮر ﻣﯽﻧﮕﺮد،ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽﺳـﺮﻫﺎي ﻣﺎران اﺳﺖ؛ ﻣﺎرﻫﺎيﺑﯽدﻧﺪان.
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽﮐﻪ ﻣﺮد دﺳـﺘﺶرا ﺑﺮايﺑﺮداﺷﺘﻦاﻧﮕﻮر ﺑﻪﺳﻮيﻇﺮف ﻣﯽﺑﺮد، زنﻧﯿﺮﻧﮓﺑﺎز، ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪﻓﺮﯾﺎد ﺑﺰﻧـﺪ. ﻣﺮد دو داﻧﻪي اﻧﮕﻮر را ﻣﯽﺧﻮرد. ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﻫﻤﺴـﺮش ﻣﯽاﻓﺘـﺪ. رﻧﮓازﭼﻬﺮه ي زنﭘﺮﯾـﺪه اﺳﺖ. ﺗﺎب ﻧﮕﺎهﻫﺎيﻣﺮد را ﻧﺪارد.
ﻫﺮاﺳـﺎن ﻣﯽﮔﺮﯾﺰد.ﺟـﻮان درﻣﯽﯾﺎﺑـﺪﮐﻪ اﻧﮕـﻮر ﻣﺴـﻤﻮم اﺳﺖ.
ﺑـﺎر دﯾﮕﺮ دردﻫـﺎي وﺣﺸـﺘﻨﺎك در دروﻧﺶﺷـﻌﻠﻪور ﻣﯽﺷـﻮد؛
دردﻫـﺎﯾﯽﻫﻤﺎﻧﻨـﺪﻫﺰارانﺧﻨﺠﺮ، ﺑـﺎ ﺗﻠﺨﯽﺑﺎﻧـﮓﺑﺮﻣﯽآورد: - آه از دﺳﺖ ﺗﻮ ايﻧﯿﺮﻧﮓﺑـﺎز. ﺑﻪ زوديﺑﯿﻨﻮاﯾﯽو ﭘﺮﯾﺸـﺎﻧﯽﺑﺮ ﺗﻮﻓﺮود
ﺧﻮاﻫﺪآﻣﺪ.ﮔﺮﯾﺰﺳﻮديﻧﺪارد. ﺑﺮايﻫﻤﯿﺸﻪ، ﻧﻔﺮﯾﻦﺑﻪ دﻧﺒﺎلﺗﻮﺳﺖ. (5) .(6)
به نقل از سخنرانی مرحوم کافی دختر مامون بعد از اینکه زهر رو به امام میده دره حجره رو به روی جواد الائمه میبنده و برای اینکه همسایه ها صدای آقا رو نشنون کلفت هاشو صدا میزنه تا پشت در اتاق دست بزنن
پسر فاطمه ناله میکنه و اینا دست میزنن ....
بعد به کلفت هاش دستور میده بدن آقا رو بالای پشت بوم بزارن و 3 شبانه روز بدن مبارک آقا پشت بوم میمونه و بعد از این سه شبانه روز اون نانجیب دستور میده بدن آقا رو از پشت بام به کوچه بندازن و شیعیان میان غسلشون میدن و کفنشون میکنن
امام رضا علیه السلام فرمودند :
(فرزندم جواد ) به ستم کشته میشود و اهل آسمان بر او و برای او گریه میکنند و خداوند متعال بردشمن و ستم کننده به او خشم میگیرد و دیری نمیپاید که خداوند اورا به عذاب دردناک و کیفر سختش می شتاباند
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح مینویسند :
بنابر مشهور حضرت امام محمد تقی (علیه السلام ) بزهر معتصم در بغداد شهید شد و این بعد از دوسال و نیم تقریبا از فوت مامون گذشتهب ود چنانچه خود آنجناب میفرمود "الفرج بعد المامون بثاثین شهرا " و این کلمه مشعر است بر آنکه آنحضرت از سوء معاشرت مامون در کمال اذیت و صدمه بوده که مرگ خود را فرج و گشایش خود تعبیر نموده چنانچه پدر بزرگوارش حضرت امام رضا علیه السلام در زمان ولایت عهد خود نیز چنین بوده است
امام جواد علیه السلام در طول عمر مبارکشان بسیار برای مصیبت های جد مظلوم و بزرگوارشان امام حسین علیه السلام و مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه سلام الله علیها گریه میکردند و موقع شهادت نیز چون مادرشان در سن کم و چون جدشان با لب تشنه و غریبانه شهید شدند
(1) موسسه جهانی سبطین علیه السلام
(2)-پرتویی از سیره و سیمای امام جواد ( علیه السلام ) -محمد علی خادمی کوشا
(3) اﺛﺒﺎت اﻟﻮﺻﯿﮥ،ص227.
(4) ﻧﺰﻫﮥ اﻟﺠﻠﯿﺲ، ﻋﻠﯽﻋﺎﻣﻠﯽ،ج2،ص111؛ ﻣﻨﺎﻗﺐ، اﺑﻦﺷﻬﺮآﺷﻮب،ج4،ص391.
(5) اﺛﺒﺎت اﻟﻮﺻﯿﮥ،ص227.
(6)نگاهی نو به زندگی و زمانه جواد الائمه علیه السلام
ناشر دیجیتالی کتابها:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
لینک کتاب ها در مورد امام جواد علیه السلام
روايت شده است كه امام جواد را پس از شهادت پدر بزرگوارش بهمسجد رسول خداصلى الله عليه وآله آوردند. او كه در آن هنگام هنوز در سنين طفوليّتبه سر مىبرد، به سوى منبر رو كرد و يك پله از آن بالا رفت و آنگاه بهسخن در آمد وگفت : "منم محمّد پسر رضا! منم جواد! منم دانا بهنسبهاى مردم در صلبها! من به ضماير و ظواهر شما و آنچه به سوى آنروانه ايد آگاهم! علمى كه پيش از آنكه خداوند مخلوقات را بيافريند بهما ارزانى داشته و تا پس از فناى آسمانها وزمينها نيز باقى است. اگر غلبهاهل باطل و حكومت گمراهان و هجوم اهل شك نبود، هر آينه سخنىمىگفتم كه پيشينيان وآيندگان از آن به شگفت مىآمدند"! آنگاه دستشريف خويش را بر دهانش گذارد و گفت : "اى محمّد خاموش شوهمچنان كه پدرانت پيش از اين خاموشى گزيدند". (1)
نقشه های مامون
زﻧﺪﮔﺎﻧﯽاﻣﺎم ﻣﺤﻤﺪﺗﻘﯽ،ﺟﻮاداﻷﺋﻤﮥ (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم)، اداﻣﻪ راه ﺧﻂ و روش ﭘﺪرشﺣﻀـﺮت اﻣﺎم رﺿﺎ(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﺑﻮد. ﻣﺄﻣﻮنﮐﻮﺷـﺶﻣﯽﮐﺮدﮐﻪ دل اﻣﺎم را ﺑﻪ دﺳﺖ آورد و او را ﺑﻪ داراﻟﺨﻼﻓﻪﻧﺰدﯾـﮏﮐﻨـﺪ.
او ﺗﻮﻃﺌﻪيﺧﻮد را ﺑﺮاي از ﻣﯿـﺎنﺑﺮدنﺟﻨﺒﺶوﺣﺮﮐﺖ ﺗﺸـﯿﻊدرﭼﻬﺎرﭼﻮب ﺧﻼﻓﺖ ﻋﺒﺎﺳـﯿﺎنﻫﻤﭽﻨﺎن اداﻣﻪ ﻣﯽداد و
ﻫـﺪﻓﺶاﯾﻦﺑﻮدﮐﻪ ﺑﯿﻦاﻣـﺎم و ﭘﺎﯾﮕـﺎه ﻣﺮدﻣﯽاو ﻓﺎﺻـﻠﻪ اﻧـﺪازد و آنﺣﻀـﺮت را از ﻣﺮدم دورﺳﺎزد، وﻟﯽﻣﯽﺧﻮاﺳﺖ ﺑﻪﻃﺮﯾﻘﯽاﯾﻦ
ﻧﻘﺸﻪ را اﺟﺮاﮐﻨـﺪﮐﻪ ﻣﺮدم ﺗﺤﺮﯾﮏﻧﺸﻮﻧـﺪ.
ﻣﺄﻣﻮن، ﺑﺮ اﺳﺎس ﻫﻤﺎنﻧﻘﺸﻪيﻗﺪﯾﻤﯽ، درﺟﺎﻣﻪي دوﺳـﺘﺪار اﻣﺎمﻇﺎﻫﺮﺷﺪو «ام اﻟﻔﻀﻞ» دﺧﺘﺮﺧﻮد را ﺑﻪ ازدواج او درآورد
ﺗـﺎ از ﺗﺄﯾﯿـﺪاﻣـﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷـﺪو اﺻـﺮارﮐﺮدﮐﻪ ﺑﺎﮐﻤﺎلﻋﺰت درﮐﺎخﻣﺠﻠﻞاو زﻧـﺪﮔﯽﮐﻨـﺪ.
اﻣﺎ اﻣﺎم ﭘﺎﻓﺸﺎريﻣﯽورزﯾـﺪﮐﻪ ﺑﻪ ﻣـﺪﯾﻨﻪ ﺑﺎزﮔﺮدد ﺗﺎ ﻧﻘﺸﻪيﻣﺄﻣﻮن را درﮐﺴﺐ ﺗﺄﯾﯿـﺪاﻣﺎم ﺑﺮايﭘﺎﯾـﺪاريﺧﻼﻓﺘﯽﮐﻪ
ﻏﺼﺐ ﮐﺮده ﺑﻮد، ﻧﻘﺶﺑﺮ آب ﺳـﺎزد و ﻣﺸـﺮوﻋﯿﺖ ﺣﮑﻮﻣﺖ او را در دلﻣﺮدمﺧـﺪﺷﻪ دار ﻧﻤﺎﯾـﺪ. اﻣـﺎمﺟﻮاد(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم)ﺧـﻂ ﭘـﺪر ﺑﺰرﮔـﻮارش را اداﻣﻪ داد و ﺑﻪ آﮔـﺎﻫﯽﻓﮑﺮي و ﻋﻘﯿـﺪﺗﯽپرداخت
اﻣﺎم(ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) ﺑﺎ ﭘﺎﯾﮕﺎﻫﻬﺎي ﻣﺮدﻣﯽﻃﺮﻓﺪار و ﻣﺆﻣﻦﺑﻪ رﻫﺒﺮيو اﻣﺎﻣﺘﺶﺑﻪﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﯿﻢدر ﻣﺴﺎﺋﻞدﯾﻨﯽو ﻗﻀﺎﯾﺎي اﺟﺘﻤﺎﻋﯽو اﺧﻼﻗﯽدر ﺗﻤﺎس ﺑﻮد. وﻗﺘﯽﻣﺄﻣﻮن،اﻣﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) را ﺑﻪ ﺑﻐﺪاد ﯾﺎ ﻣﺮﮐﺰﺧﻼﻓﺖ آورد، اﻣﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴـﻼم) اﺻـﺮار ورزﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻣﺪﯾﻨﻪ ﺑﺎزﮔﺮدد، ﻣﺄﻣﻮنﺑﺎ اﯾﻦدرﺧﻮاﺳـﺖ ﻣﻮاﻓﻘﺖ ﮐﺮد و آنﺣﻀﺮت ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻋﻤﺮﺷﺮﯾﻒﺧﻮد را در ﻣﺪﯾﻨﻪ ﮔﺬراﻧﺪ. ﻣﻌﺘﺼﻢاز ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ وﮐﻮﺷﺶﻫﺎي او ﺑﺮآﺷﻔﺘﻪ ﺑﻮد، از اﯾﻦرو، آنﺣﻀـﺮت را ﺑﻪ ﺑﻐﺪاد ﻓﺮاﺧﻮاﻧﺪو ﻫﻨﮕﺎﻣﯽﮐﻪ اﻣﺎم (ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺴﻼم) وارد ﻋﺮاقﮔﺮدﯾﺪ، ﻣﻌﺘﺼﻢوﺟﻌﻔﺮ، ﭘﺴﺮ ﻣﺄﻣﻮن، ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ، ﺗﻮﻃﺌﻪ ﻣﯽﭼﯿﺪﻧـﺪو ﺑﺮايﻗﺘـﻞآنﺑﺰرﮔﻮارﺣﯿﻠﻪ ﻣﯽاﻧﺪﯾﺸـﯿﺪﻧﺪ، ﺗـﺎ اﯾﻦﮐﻪ آنﺣﻀـﺮت درﺳـﺎل220 ﻫﺠﺮي در آﺧﺮ ﻣﺎه ذﯾﻘﻌـﺪه، ﺑﻪ ﺷـﻬﺎدت رﺳـﯿﺪ.(2)
شهادت امام
ﺟﻌﻔﺮ(پسر مامون )، دوﺟـﺎم ﭘﯿـﺎﭘﯽﻧﻮﺷـﯿﺪه اﺳﺖ وﺟـﺎمﺳـﻮم را در دﺳﺖ دارد،ﮐﻪ ﻋﻤﻮﯾﺶ(معتصم )ﻣﯽﭘﺮﺳـﺪ: - ازﺧﻮاﻫﺮت ﭘﺮﺳـﯿﺪيﮐﻪ ﻫﻤﺴـﺮشﭼﻪ ﻣﯿـﻮه اي دوﺳﺖ دارد؟
- آري.
- ازﭼﻪ ﻣﯿﻮهايﺧﻮﺷـﺶﻣﯽآﯾـﺪ؟
- اﻧﮕﻮر رازﻗﯽ.(3)
-. ﭘﺲﻣﻨﺘﻈﺮﭼﻪ ﻫﺴﺘﯽ؟
ﺟﻌﻔﺮ،ﺟـﺎم را ﺳـﺮ ﻣﯽﮐﺸﺪو ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:
- او ﻧﻤﯽﺧﻮاﻫﺪاﯾﻦﮐﺎر را ﺑﮑﻨﺪ.
-ﺟﻮاﻫﺮ و زر ﺑﺮاﯾﺶﺑﺒﺮ.(4) و ﺑﺎ او از زﻧﺪﮔﯽدرﮐﺎخﺳﺨﻦﺑﮕﻮ. ﺑﻌﺪﺑﮕﻮ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪﺑﺎ ﻫﺮﮐﺪام ازﺟﻮاﻧﺎنﺧﺎﻧﺪانﻋﺒﺎﺳﯽﮐﻪ ﻣﺎﯾﻞﺑﺎﺷﺪ، ازدواجﮐﻨﺪ.
-ﻓﺮدا ﺑﻪ دﯾﺪارش ﻣﯽروم.
- ﻧﻪ ﻓﺮداﺧﯿﻠﯽدﯾﺮ اﺳﺖ؛ ﻫﻤﯿﻦاﻣﺮوز ﺑﺮو. ﻓﺮاﻣﻮش ﻣﮑﻦﺳﺒﺪي اﻧﮕﻮر ﺑﺎﺧﻮدت ﺑﺒﺮي؛ ﯾﮏﺳﺒﺪاﻧﮕﻮر رازﻗﯽو دوﺳﺒﺪ زر ﻓﻬﻤﯿـﺪي؟
- ﺑﻠﻪﭼﻨﯿﻦﺧﻮاﻫﻢﮐﺮد.
- اﻣﺸﺐ ﺷﺎم ﺑﺎ ﻫﻢﻣﯽﺧﻮرﯾﻢ. ﺑﺎ ﻫﻢﺷﺐﻧﺸـﯿﻨﯽﭘﺮﻋﯿﺶو ﻧﻮﺷـﯽﺧﻮاﻫﯿﻢداﺷﺖ.ﮐﻨﯿﺰﮐﺎنﮔﻠﺮخ ﺑﺮاﯾﺖ آواز ﻣﯽﺧﻮاﻧﻨـﺪو ﻗﯿـﺎنرﻗﺎﺻﻪ ﺑﺮاﯾﺖ ﻣﯽرﻗﺼـﺪ.ﺟﻌﻔﺮ در ﺗﺨﯿﻞﺷﺐ رؤﯾﺎﯾﯽﺑﻪﺧﻠﺴﻪ ﻓﺮوﻣﯽرود.ﺟﻌﻔﺮ در راه رﻓﺘﻦﺑﻪﺧﺎﻧﻪي ﺧـﻮاﻫﺮش ﺗﻠﻮﺗﻠﻮ ﻣﯽﺧﻮرد.
اﻧﮕﻮر وﻃﻼـ و رﺷـﺘﻪﻫﺎيﻣﺮوارﯾـﺪرا ﺑﺮاﺑﺮ زنﻣﯽﮔـﺬارد.
ﺑﺮق آز درﭼﺸـﻤﺎن زنﻣﯽدرﺧﺸـﺪ. ﺑﻪ دﻧﺒـﺎل ﺗﻮﺟﯿﻬﯽﺑﺮايﮐـﺎرﺧﻮﯾﺶاﺳﺖ.
ﺑﻪ ﯾـﺎد روزيﻣﯽاﻓﺘـﺪﮐﻪ آن دﺧﺘﺮك ﮔﻨـﺪﻣﮕﻮن وارد زﻧـﺪﮔﯽاش ﺷﺪو ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﺴـﺮﺷﻮي اوﺳﺖ .ﮐﯿﻨﻪﻫﺎي ﮔﺬﺷـﺘﻪ ﺷـﻌﻠﻪور ﺷﺪﻧـﺪ. ﮔﺮﭼﻪ آن ﮔﻨـﺪﻣﮕﻮن از ﺑﻐـﺪادﺻـﺪﻫﺎ ﻓﺮﺳـﻨﮓﻓﺎﺻـﻠﻪ دارد، اﻣﺎ ﻣﯽداﻧـﺪدل ﺷـﻮﻫﺮش ﺑﻪ ﯾـﺎد او، در آنﺟـﺎ ﻣﯽﺗﭙـﺪ.
اﮔﺮﭼﻨﯿﻦﻧﯿﺴﺖ،ﭼﺮا ﻏﻤﮕﯿﻦاﺳﺖ؟ﭼﺮاﺷـﻮقﺑـﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣـﺪﯾﻨﻪ را دارد؟ﭼﺮاﺷـﺮﮐﺖ در ﻣﺠﺎﻟﺴـﯽراﮐﻪ درﮐﺎخﻫﺎ ﺗﺸﮑﯿﻞﻣﯽﺷﻮد،ﺧﻮش ﻧﻤﯽدارد؟
ﭼﺸﻤﺎنﺟﻌﻔﺮ از ﺑﺰهﮐﺎريﻣﯽدرﺧﺸﺪ:
- اﻧﮕﻮر رازﻗﯽﺑﻪ ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ ﭘﺎﯾﺎن ﻣﯽدﻫـﺪ. ﺑﺎر دﯾﮕﺮ زﻧـﺪﮔﯽات ﮔﻮارا ﻣﯽﺷﻮد. آهﭼﻪ ﻟـﺬتﺑﺨﺶاﺳﺖ، زﻧـﺪﮔﯽدرﮐﺎخﻫﺎ؛ﮐﻨﯿﺰﮐﺎن، دﺧﺘﺮﮐﺎن، ﭘﺴـﺮﺑﭽﮕﺎن،ﻃﻼو اﺑﺮﯾﺸـﻢ! زن، ﻫﻤﭽﻨـﺎنﺳـﺮ ﺑﻪ زﯾﺮ اﻓﮑﻨـﺪه اﺳﺖ.ﺟﻌﻔﺮ ﺑﺮﻣﯽﺧﯿﺰد. ﺳـﮑﻮت زن ﻧﺸـﺎﻧﮕﺮ رﺿـﺎﯾﺖ اوﺳﺖ.
ﺳـﺎﻋﺘﯽازﺷﺐ ﮔﺬﺷـﺘﻪ، زن ﺳﯿﻨﯽايﺑﺮاﺑﺮ ﻫﻤﺴـﺮش ﻣﯽﮔـﺬاردﮐﻪ ﺳﻪﺧﻮﺷﻪي اﻧﮕﻮر در آن اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﺴـﺮش و ﺑﻪ داﻧﻪﻫﺎياﻧﮕﻮر ﻣﯽﻧﮕﺮد،ﮐﻪ ﮔﻮﯾﯽﺳـﺮﻫﺎي ﻣﺎران اﺳﺖ؛ ﻣﺎرﻫﺎيﺑﯽدﻧﺪان.
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽﮐﻪ ﻣﺮد دﺳـﺘﺶرا ﺑﺮايﺑﺮداﺷﺘﻦاﻧﮕﻮر ﺑﻪﺳﻮيﻇﺮف ﻣﯽﺑﺮد، زنﻧﯿﺮﻧﮓﺑﺎز، ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪﻓﺮﯾﺎد ﺑﺰﻧـﺪ. ﻣﺮد دو داﻧﻪي اﻧﮕﻮر را ﻣﯽﺧﻮرد. ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﻫﻤﺴـﺮش ﻣﯽاﻓﺘـﺪ. رﻧﮓازﭼﻬﺮه ي زنﭘﺮﯾـﺪه اﺳﺖ. ﺗﺎب ﻧﮕﺎهﻫﺎيﻣﺮد را ﻧﺪارد.
ﻫﺮاﺳـﺎن ﻣﯽﮔﺮﯾﺰد.ﺟـﻮان درﻣﯽﯾﺎﺑـﺪﮐﻪ اﻧﮕـﻮر ﻣﺴـﻤﻮم اﺳﺖ.
ﺑـﺎر دﯾﮕﺮ دردﻫـﺎي وﺣﺸـﺘﻨﺎك در دروﻧﺶﺷـﻌﻠﻪور ﻣﯽﺷـﻮد؛
دردﻫـﺎﯾﯽﻫﻤﺎﻧﻨـﺪﻫﺰارانﺧﻨﺠﺮ، ﺑـﺎ ﺗﻠﺨﯽﺑﺎﻧـﮓﺑﺮﻣﯽآورد: - آه از دﺳﺖ ﺗﻮ ايﻧﯿﺮﻧﮓﺑـﺎز. ﺑﻪ زوديﺑﯿﻨﻮاﯾﯽو ﭘﺮﯾﺸـﺎﻧﯽﺑﺮ ﺗﻮﻓﺮود
ﺧﻮاﻫﺪآﻣﺪ.ﮔﺮﯾﺰﺳﻮديﻧﺪارد. ﺑﺮايﻫﻤﯿﺸﻪ، ﻧﻔﺮﯾﻦﺑﻪ دﻧﺒﺎلﺗﻮﺳﺖ. (5) .(6)
به نقل از سخنرانی مرحوم کافی دختر مامون بعد از اینکه زهر رو به امام میده دره حجره رو به روی جواد الائمه میبنده و برای اینکه همسایه ها صدای آقا رو نشنون کلفت هاشو صدا میزنه تا پشت در اتاق دست بزنن
پسر فاطمه ناله میکنه و اینا دست میزنن ....
بعد به کلفت هاش دستور میده بدن آقا رو بالای پشت بوم بزارن و 3 شبانه روز بدن مبارک آقا پشت بوم میمونه و بعد از این سه شبانه روز اون نانجیب دستور میده بدن آقا رو از پشت بام به کوچه بندازن و شیعیان میان غسلشون میدن و کفنشون میکنن
امام رضا علیه السلام فرمودند :
(فرزندم جواد ) به ستم کشته میشود و اهل آسمان بر او و برای او گریه میکنند و خداوند متعال بردشمن و ستم کننده به او خشم میگیرد و دیری نمیپاید که خداوند اورا به عذاب دردناک و کیفر سختش می شتاباند
مرحوم شیخ عباس قمی در مفاتیح مینویسند :
بنابر مشهور حضرت امام محمد تقی (علیه السلام ) بزهر معتصم در بغداد شهید شد و این بعد از دوسال و نیم تقریبا از فوت مامون گذشتهب ود چنانچه خود آنجناب میفرمود "الفرج بعد المامون بثاثین شهرا " و این کلمه مشعر است بر آنکه آنحضرت از سوء معاشرت مامون در کمال اذیت و صدمه بوده که مرگ خود را فرج و گشایش خود تعبیر نموده چنانچه پدر بزرگوارش حضرت امام رضا علیه السلام در زمان ولایت عهد خود نیز چنین بوده است
امام جواد علیه السلام در طول عمر مبارکشان بسیار برای مصیبت های جد مظلوم و بزرگوارشان امام حسین علیه السلام و مادر بزرگوارشان حضرت فاطمه سلام الله علیها گریه میکردند و موقع شهادت نیز چون مادرشان در سن کم و چون جدشان با لب تشنه و غریبانه شهید شدند
(1) موسسه جهانی سبطین علیه السلام
(2)-پرتویی از سیره و سیمای امام جواد ( علیه السلام ) -محمد علی خادمی کوشا
(3) اﺛﺒﺎت اﻟﻮﺻﯿﮥ،ص227.
(4) ﻧﺰﻫﮥ اﻟﺠﻠﯿﺲ، ﻋﻠﯽﻋﺎﻣﻠﯽ،ج2،ص111؛ ﻣﻨﺎﻗﺐ، اﺑﻦﺷﻬﺮآﺷﻮب،ج4،ص391.
(5) اﺛﺒﺎت اﻟﻮﺻﯿﮥ،ص227.
(6)نگاهی نو به زندگی و زمانه جواد الائمه علیه السلام
ناشر دیجیتالی کتابها:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان
لینک کتاب ها در مورد امام جواد علیه السلام
![[تصویر: 99741705957447419986.jpg]](http://upload7.ir/images/99741705957447419986.jpg)