۱۳/آذر/۹۲, ۱۶:۵۱
یادم نمیره پوستر کمک به خیریه که توش بچه ای با قلکش می رقصید رو زدم قسمت بسیج . چون اون بخش خیلی تو چشم دانشجو ها بود ..
هر بار که رد میشدم میدیدم که پوستر رو کندن و رو زمینه . قید کلاس بعدی رو زدم و جایی منتظر شدم ببینم کار کیه .
پیداش کردم یکی از بچه های بسیج بود . من هم عصبانی . زبان تند و تیز
. کار کشید دفتر بسیج. مسئولش اومد و گفت خواهر پوستر بچه ی در حال رقص نمیزنیم .
من گفتم .مگه کمک به بچه نیست . همین الان زیارت عاشورا برگشتید حسین اون دنیا نمیگه
برادر اومدی چرا دست نگرفتی ؟
خوب بر خلاف بعضی ها
زبان ایشون نرم بود و رفت پوستر رو زد و زیرش نوشت .
هر بار که رد میشدم میدیدم که پوستر رو کندن و رو زمینه . قید کلاس بعدی رو زدم و جایی منتظر شدم ببینم کار کیه .

پیداش کردم یکی از بچه های بسیج بود . من هم عصبانی . زبان تند و تیز
. کار کشید دفتر بسیج. مسئولش اومد و گفت خواهر پوستر بچه ی در حال رقص نمیزنیم .
من گفتم .مگه کمک به بچه نیست . همین الان زیارت عاشورا برگشتید حسین اون دنیا نمیگه برادر اومدی چرا دست نگرفتی ؟
خوب بر خلاف بعضی ها

زبان ایشون نرم بود و رفت پوستر رو زد و زیرش نوشت .
برادر ها نکنید . احمد گفته .
خیلی ها فکر میکردند مسئول بسیج آدم خشک و افراطی هست اما اون روز خیلی چیز ها عوض شد.
زبان مذهب زبان دوستیه .جوون هم گریزون نیست. زبان گفتگو بلد نیستیم .گردن مسائل مذهبی نندازیم . گردن جوون نندازیم.


