تصادف مبارکی که بانی ازدواج شد...
صد در صد حقیقی
سلام مجدد دوستان حالا تاپیک رو به سمت خاطره نویسی سوق میدیم با ما همراه باشید...
تاحالا دیدین بعضی انسانها ازشون خیر میباره؟؟؟؟؟؟؟؟ راستش من یکی رو میشناسم که این طوره.
بزارید قبل نوشتن این ماجرا شخصیت یک انسان رو بهتون معرفی کنم.حاج اقا ....(نمیدونم راضی هستن اسمشون بیاد یا نه به همین دلیل نمینویسم)این حاج اقای ما ( اشتباه نشه رو حانی نیستن) یه اقای میانسال جانباز هستن که دقیقا شروع ارتباطشون با دانشگاه علوم پزشکی ما رو نمیدونم از کجا و چطور بوده.فقط در همین حد بگم که در اردوهای راهیان نور همیشه راوی دانشگاه ما هستن(همش دعواست بین بچه ها که حاج اقا تو کدوم اتوبوس بشینن)
از طرفی تو خیلی از جلسات و اردوهایی کوچیک و مراسمات، مسئول بسیجمون به عنوان هدیه ای برای حضور بچه ها حاج اقا رو دعوت میکنن....ناگفته نمونه که ایشون دقیقا ساکن شهری هست که دانشکده ما توش قرار داره((بالاخره کلی خوش بحالمونه)
از طرفی ایشون در امر خیر ازدواج بی نهایت پیش قدم هستن...و تا حالا ما دوستان زیادی رو میشناسیم با وساطت یا مشورت یا راهنمایی گرفتن یا (جلب رضایت خانواده ها برای ازدواج دانشجویی) و .... ایشون کارشون ختم به امر مقدس ازدواج شد...
و من در اینده (هر وقت دوستان اومدن و مشارکت کردن سبک و ...این اقا رو در زمینه اشنایی پیش ازدواج مطرح میکنم که حقیقتا میتونه الگو و نمونه خوبی باشه)
حالا برسیم به داستان
یه اقا پسر مومن دانشجوی رشته پزشکی تو دانشگاه از حاج اقا برا امر ازدواج مشورت و کمک میخواست و ازشون خواست اگر مورد قابل تاییدی دارن مایل به ازدواج هستن.زمان زیادی گذشت و بالاخره همچنان در حال پیگیری بودن که حاج اقا تصادف میکنن.ایشون رو به بیمارستان منتقل میکنن و در همون بین اون جوان دانشجو پزشکی که شیفتش بود حاج اقا رو میبینن و سراسیمه به فکر کمک و انتقال سریع ایشون میافتن.تو همین بین یکی از دخترهای ترم اخر علوم ازمایشگاهی (داستان داره لو میره
)که به ملاقات یکی از بستگانشون اومده بودن حاج اقا رو میبینن و میشناسن و به طرفشون میرن و مدتی پیششون میمونن...
بعد از سلامتی حاج اقا اون اقا پسر به حاج اقا میگن نظرتون راجبه اون دختری که اون روز تو بیمارستان .... چیه؟
ادامه داستان رو به وقتش میگم (همون سبک صحیحی که حاج اقا برای واسطه گری دارن)
بالاخره در انتها این داستان به امر مقدس ازدواج ختم میشه.
و نکته مهمی که من از زبون خود حاج اقا شنیدم که اون دختر براشون تعریف کردن قبل این خواستگاری ایشون خواستگاری با وضع مالی خیلی خوب داشتن و فقط یک شرط اون اقا این بود که دختر خانم باید چادرشون رو بردارن.جالبه دوستان این دختر خانم قبلا چادری نبوده و بعد از سفر راهیان نور این پوشش مبارک رو انتخاب کردن و در تقاضای اون خواستگار حاضر به قبولش نشد و از طرفی به دلیل ایده ال بودن اون پسر خیلی از جانب خانوادشون تحت فشار قرار گرفتن...نتیجش:( ازدواجشون با یه اقا پسر پزشک با تمام جوانب+ایمان)
باور کنیم
خدا اجر میدهد به تمام خالص بودن هایمان...
مادر یه دختری یه چیزی تعریف میکرد از دخترش ک با واسطه به گوش منم رسید. میگفت دخترم که دانشجوی کارشناسی هم هست میگه یکی هم پیدا نمیشه بیاد منو بگیره.... بهش میگم اون وقت مثلا میخوای چیکار کنی وقتی اومد گرفتت!
میگه هیچی ، بعد از ظهر ها با هم میریم بیرون تفریح! بعد برمیگردیم خونه میخوابیم فردا صبحش هم میریم سر کلاس...
بهش میگم زندگی مگه فقط همینه؟ مثلا غذا چیکار میکنید میگه همون بیرون یه چیزی میخوریم!
=-=-==
والله من برای رفیقهام هم بیشتر از این برنامه دارم که ایشون برای شوهرش برنامه داره.
یه مسئله ای رو وحید110 اشاره کرد که متاسفانه ساده از کنارش رد شدن همه درحالی که بارها گفتم ، این جمله رو باید با آب طلا بنویسن و قاب بگیرن و بذارن سرلوحه ی ازدواج
پختگی اخلاقی حرف اول رو میزنه. پختگی اخلاقی خیلی مهمه ، مهتر از همه چیز
چه بسیار افرادی که علی رغم سن کم ،پختگی اخلاقی بالا دارن و چه بسیار افرادی که بعد از بیش از دو دهه که از عمرشون میگذره (مورد داشتیم سه دهه میگذشته :دی) هنوز به پختگی اخلاقی نرسیدن!
شرط اول ازدواج پختگی اخلاقی هستش اگر میبینید بعضی ها میگن سن ازدواج باید بالا باشه بخاطر ناپختگی اخلاقی در اکثر کم سن و سالهاست.
بنده چون در این زمینه تجربه دارم خدمتتون عرض میکنم!
پختگی اخلاقی یعنی اینکه شما درک صحیح از زندگی داشته باشی ، از عالم کودکی اومده باشی بیرون و بالغ شده باشی و دست از کارهای کودکانه و بچه بازی برداشته باشی. در غیر اینصورت در زندگی مشترک هم سر یک عروسک (!) کار به متارکه خواهد کشید حالا هرچقدر هم که طرف مقابل آدم پخته و درستی باشه.
پختگی اخلاقی هم زیر پنبه و ابریشم بدست نمیاد ، برای پخته شدن باید حرارت دید ، باید داغ دید ، باید گرمی و سردی روزگار رو چشید ، باید تجربه کسب کرد.
حرف زیاد دارم برای زدن (در موضوعات مختلف) فعلا برای این پست بسه.
سلام به همه دوستان خاطره نویس
لطفا کمی خلاصه تر بنویسید . من چشم خوندن ندارم



بسم الله
سلام
تشکر از نینای عزیز بخاطر این تاپیک
نقل قول:4-چرا باید خیلی از مسائل جنسی رو تو مدرسه مثلا تو دبیرستان از زبان دوستاش بشنوه؟؟!!!
چه فرقی داره در هرصورت واسش زوده هنوز...
7-معیارتون برای ازدواج چیه؟با دلیل
یک شوالیه سوار بر اسب سفید یهو بیاد منو از دست راهزنا نجات بده بعد بریم تا آخر عمر با خوبی و خوشی زندگی کنیم
گذشته از شوخی به نظرم مهمترین مسئله تشابه ذهنی و تشابه اهدافه البته یه بار تو جمع دوستانه گفتم بچه ها گفتن خیلی شعاریه ولی من هنوز قبولش دارم چون هدفم مهمترین چیز زندگیمه
8-چرا ننگ و عاره که 14 سالگی به فکر ازدواج باشیم؟
ننگ و عار بودنش رو نمی دونم ولی در راستای همون قضیه پختگی باید خدمتتون عرض کنم که یه دختر 14 ساله تقریبا هیچی از زندگی نمی فهمه یعنی نمیدونه با خودش چن چنده زندگی خاله بازی نیست همین بچه اگه تو این سن ازدواج کنه 10 سال دیگه به باباش میگه مگه خیلی نون میخوردم مگه سربارت بودم
10- آیا بهتر نیست در مدارس راه های مقابله با بیماریهای مقاربتی و مسائل جنسی آموزش داده بشه ؟
یکم زود نیست همینجوریش اوضاع خراب هست حالا فرض کنید راهی برای ارضا وجود نداشته باشه چه میاد بر سر اون بچه؟
به نظرمن سن برای ازدواج20مناسبه نه قبل از اون چون دختر یا پسر هنوز در گیر مسایل خودمونی بگم بچه بازین... هنوز فکرشون برای ازدواج و زندگی مشترک قد نمیده...

مهارتهای ازدواجم چون هیشکی یادمون نمیده و همه میگن زشته و زوده و زوده از این حرفا بعد عقدم یه مشاور ازدواج میریمو سر ته قضیه رو هم میاریم...

درمورد مسایل جنسی هم همینطور همه بر زشت بودن اون بیشتر واهمه دارن تا تاثیرات منفیش

من که همچین چیزی ندیدم که دختره انر انر بشینه

پختگی پسره که دلیلش تابلو ء،خوش چهره بودنشه،که بازم تابلوء

وضع مالی خوب نه ثروتمند در حدی که دستش به دهنش برسه و محتاج کسی نباشه و...

در حال حاضر احتیاجی به آموزش نیست!!!!!!! دخترها و پسرها خودشون استادن تو این مورد

(۲۰/دی/۹۲ ۱۲:۰۰)nina نوشته است: [ -> ]سلام دوستان
مطلبی که خانوم غریب اشاره کرد رو در تاپیک مربوط به ازدواج بررسی میکنیم،خیلی سوالای کاربردی و عالی نوشتین
چندتا از دوستان بخاطر امتحانات خواستن یکم تاپیک دیرتر بیاد بالا تا بتونن شرکت کنن
فعلا این تاپیک بره تو خواب زمستانی تا ده روز دیگه
ادامه بحث در مورد راه حل هاست،چه اجتماعی و چه فردی

سلام ابجی............تموم نشود این خواب زمستانی ؟

یادش بخیر یه زمان اینجا چه رونقی داشت...
