عايشه مي گويد: رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود:
ذكر علي بن ابي طالب عبادت است!
(مناقب امام امير المؤمنين،خوارزمي/ص 350)
لمبارزة علی بن ابی طالب لعمرو بن عبدود یوم الخندق افضل من عمل امتی الی یوم القیامة .
کشف الغمة,ج1,ص150
الخصال,ص579
شرح الاخبار,ج1,ص300
****************************
فرمود رسول قادر لم يزلي
در شأن وصيّ خويش با صوت جلي
افضل بُوَد از طاعت كلّ ثقلين
يك ضربت روز خندق از دست علي
ابن عباس می گفت : به زودی فتنه ای به پا شود , پس بر شما باد به چنگ زدن به قرآن و علی بن ابی طالب(علیه السلام) زیرا که من از پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم که می فرمودند : علی اولین کسی است که من ایمان آورده و با من دست داد و اوست جدا کننده ی این امت که جدا می کند بین حق و باطل را و اوست رئیس بزرگ مومنین در حالی که رئیس ظالمین مال و دارائی دنیاست و اوست صدیق اکبر و اوست درب من که از آن بر من وارد شوند و اوست خلیفه ی من پس از من .
کفایة الطالب\178
*********************************
تو را دوست دارم به حدِ جنون
تو هم دوست داري مرا مرتضي ؟
وروديِ جنت به يك يا عليست
امور دو دنيا فقط با عليست
سلام
اينم يه فايل تصويري خدمت شيعه و محب و دوستداران مولاي مظلوم
اولش بيانات معظم له بعد نواي حاج محمود
لينك دانلود "
[/b]http://s5.picofile.com/file/8114302142/bcddad36674707466a45eacc7d99a0c5652461.mp4.html
لينك دانلود
التماس دعا براي فرج
يا علي عليه السلام
... قال رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : ما تریدون من علی؟ ما تردون من علی ؟ما تریدون من علی ؟ ان علیا من و ان منه و هو ولی کل مومن من بعدی فلا تخافوه فی حکمه .
...رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند : از جان علی چه می خواهید؟ از جان علی چه می خواهید؟ از جان علی چه می خواهید؟ علی از من و من از علی هستم و اوست سرپرست هر مومنی پس از من . پس با حکم و دستورش مخالفت نکنید .
کفایة الطالب \99
**********************************
آنجا که علی واسطه ی فیض خداست
برغیر علی هر که کند تکیه خطاست
با مدعیّان کور باطن گوئـیـد
آنجا که خدا هست و علی نیست کجاست؟
ابو هريره از عمر بن خطاب نقل مي كند كه گفت:
سه ويژگي به علي بن ابي طالب (علیه السلام) داده شده كه اگر يكي از آن ها به من داده شده بود برايم دوست داشتني تر از شتران سرخ موي بود.
پرسيدند :آن ها چيست اي عمر!؟
گفت: ازدواجش با فاطمه(س) دختر رسول خدا (ص)،اقامتش در مسجد همراه رسول خدا كه هر چه براي آن حضرت حلال بود براي وي نيز حلال بود و پرچم داري جنگ خيبر.
(مناقب امام امير المونين/موفق بن احمد خوارزمي/ص482)
به جز از علي نباشد به جهان گرهگشايي
طلب مدد از او کن چو رسد غم و بلايي
چو به کار خويش ماني در رحمت علي زن
[b]به جز او به زخم دلها ننهد کسي دوايي
ز ولاي او بزن دم که رها شوي ز هر غم
سر کوي او مکان کن بنگر که در کجايي
بشناختم خدا را چو شناختم علي را
به خدا نبردهاي پي اگر از علي جدايي
علي اي حقيقت حق علي اي ولي مطلق
تو جمال کبريايي تو حقيقت خدايي
نظري ز لطف و رحمت به من شکسته دل کن
تو که يار دردمندي تو که يار بينوايي
همه عمر همچو "شهري" طلب مدد از او کن[/b]
که به جز علي نباشد به جهان گرهگشايي
"عباس شهري"
ابن عباس گوید : رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند : ای علی من شهر علمم و تو درب آن شهری و هرگز داخل این شهر نتوان شد مگر از در آن . ای علی دروغ می گوید کسی که پندارد مرا دوست دارد در حالی که با تو دشمن است زیرا که تو از من و من از تو هستم . گوشت و خون و روح و باطن و آشکار تو از گوشت و خون و روح و باطن و آشکار من است . ای علی تو امام امت من و خلیفه ی من بر ایشان خواهی بود... .
ینبایع المودة1\95
*****************************
ای تیغ کجت قبله نمای دل ما
سرپنجه ی تو گره گشای دل ما
تو شیر حقی، دست حقی، مرد حقی
ای نام بلندت آشنای دل ما
ايثار على (ع
روزى على (عليه السلام) وارد خانه ی خود شد و ديد حسن و حسين عليهم السلام نزد فاطمه زهرا عليهاالسلام گريه مى كنند. حضرت سؤال كرد چرا روشنايى چشمان من مى گريند؟فاطمه زهرا عليهاالسلام گفت: اينها گرسنه اند و يك روز است كه چيزى نخورده اند!على (عليه السلام) پرسيد: پس اين ديگ بر سر آتش چيست؟ گفت: در ديگ تنها آب است كه براى دل خوشى فرزندانم بر سر آتش نهاده ام! على (عليه السلام) دلتنگ شد، عبايى كه داشت به بازار برد و فروخت و با 6 درهم آن خوراكى تهيه كرد. وقتى كه به سوى خانه باز مى گشت فقيرى به حضرت گفت: آيا كسى در راه خدا وام مى دهد كه چند برابر گردد؟ على (عليه السلام) همه ی آن خوراكى را به او داد و چون به خانه رسيد فاطمه عليهاالسلام پرسيد: يا على! توفيق يافتى و چيزى آماده كردى؟ گفت: آرى. ليكن همه آن را به بينوايى دادم. فاطمه عليهاالسلام گفت: چه خوب كردى تو هميشه توفيق كار خير مى يابى!على (عليه السلام) برگشت تا براى نماز به مسجد برود، در راه كسى را ديد كه گفت: يا على (عليه السلام) اين شتر را من مى فروشم. على (عليه السلام) گفت: من فعلا پولى ندارم.آن شخص گفت به
تو فروختم هر وقتى كه پولى به تو رسيد به من باز دهى! على (عليه السلام) آن شتر را به 60 درهم خريد و حركت كرد كه ناگهان شخصى ديگر رسيد و عرض كرد يا على (عليه السلام) اين شتر را به من بفروش. على (عليه السلام
گفت: فروختم به چه قيمت مى خرى؟ گفت 120 درهم.على (عليه السلام) شتر را داد و پول را گرفت و نيمى از آن را به برگشت وام و نيم ديگر را به كار خود برد.در اين وقت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و ماجرا را از على
(عليه السلام) شنيد و فرمود: فروشنده جبرئيل و خريدار ميكائيل بود و اين آن وامى بود كه به آن فقير بخشيدى.منبع: كشف الاسرار، ج 1