۲۹/خرداد/۹۳, ۱۳:۴۳
۳۰/خرداد/۹۳, ۱۹:۵۵
یک روز زیبای تابستانی،وقتی بعد از سرکشی به تایپیک ها آخرین ارسال ها رو نگاه میکنم،با همچین صحنه ای مواجه میشم :
![[تصویر: 2014_06_20_081504.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8127185268/2014_06_20_081504.jpg)
احساسی که من نسبت به خودم دارم :
![[تصویر: IMG_08188_2_e1304239980345.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8127185326/IMG_08188_2_e1304239980345.jpg)
احساسی که کاربرا نسبت به من دارن :
![[تصویر: 517623abee100.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8127185276/517623abee100.jpg)
چیزی که واقعا هستم :
![[تصویر: speed_up.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8127185334/speed_up.jpg)

۱/تیر/۹۳, ۱۳:۱۸
![[تصویر: ssds.png]](http://s5.picofile.com/file/8127349784/ssds.png)
۵/تیر/۹۳, ۱۱:۰۳
یک موضوع جالب اینکه ..
من بعد از مدتها حضور در تالار و خوندن مطالب انتقادی آقای عبدالرحمن ، امروز به طور اتفاقی (با خوندن یک تاپیک که ارجاع میداد به یک تاپیک سال قبل) متوجه شدم که آقای عبدالرحمن همون آقای تلمیخا هستند ...
مدیونید اگر فکر کنید نام قدیم آقای
Justice Bringer
رو هم فراموش کردم و توی همون تاپیک متوجه شدم ...

من بعد از مدتها حضور در تالار و خوندن مطالب انتقادی آقای عبدالرحمن ، امروز به طور اتفاقی (با خوندن یک تاپیک که ارجاع میداد به یک تاپیک سال قبل) متوجه شدم که آقای عبدالرحمن همون آقای تلمیخا هستند ...
مدیونید اگر فکر کنید نام قدیم آقای
Justice Bringer
رو هم فراموش کردم و توی همون تاپیک متوجه شدم ...

۵/تیر/۹۳, ۱۳:۰۲
۶/تیر/۹۳, ۲۰:۰۷
توی این چند روزی ها من و رضوانه و آلاله جان یک ملاقات و مذاکراتی در برج میلاد داشتیم!
طبق برنامه , مذاکرات باید 9:30 شروع میشد ولی بدلیل تاخیر یکی از طرف های مذاکره کننده , زمانش به ساعت 10:15 تغییر کرد !!! .........مدیونید فکر کنید آلاله!
اگر از صحنه های منکراتی موجود تا محل جلسه بگذریم!!!(خدا پدر برادران گشت ارشاد رو بیامرزه
)
و خود صحنه های منکراتی شربت خونه!
http://s5.picofile.com/file/8127908942/IMG_4.jpg
, به جز گرمای هوا , اتفاق بد و خطرناک دیگه ای وجود نداشت, شربتخانه سنتی محل اصلی مذاکرات بود . ...

دور میز مخصوص کنار دیوار شیشه ای نشستیم . اونطرف مرزهای شیشه ای , کلبه چوبی قهوه خونه ست و قراره هرشب محل برگزاری رقص های سنتی باشه!
اولین نکته قابل تامل در محل مذاکرات نبودن دیوار حائل برای جداسازی سالن و همچنین دستگاه تغییر صداهای " زیر " به صدایی شبیه به " اورگ ها " جهت جلوگیری از به گناه افتادن جوانان این مرزو بوم بوده, که در دستور جلسه قرار گرفت !
کمبودهای زیادی داشت ! هرچند از لحاظ پذیرایی حرف نداشت !
http://s5.picofile.com/file/8127908692/IMG_1.jpg
http://s5.picofile.com/file/8127908750/IMG_2.jpg
http://s5.picofile.com/file/8127908918/IMG_3.jpg
http://s5.picofile.com/file/8127908968/IMG_5.jpg
http://s5.picofile.com/file/8127909034/IMG_6.jpg
نتایج مذاکرات کاملا مخفیانه ست اما درعوض سطح توافقات به هیچ عنوان قابل بیان نیست !
بعد از جلسه اولیه تصمیم گرفتیم بریم روی سکوی بازدید بالای برج !
انقدر مذاکرات سخت و فشرده روی اعضای گروه فشار آورد که یادمون نمیومد دقیقا منظور از سکو چی بوده !
حس مذاکرات هسته ای کشور انقدر برما حکمفرما بود تا جایی که یکی از بچه ها از لیدر ها پرسید:
ببخشید خانم, سکوی پرتاب کجاست !؟
......مدیونید فکر کنید رضوانه بود!
خلاصه دنیای اسباب بازی گونه ی آدم ها از اون ارتفاع , از پشت خونه های کوچیک فنس های فلزی , کمی پایین تر از جایی که خدا نگاهمون میکنه , اونم همراه با دوستانی که تالار بهمون هدیه داده , تجربه جدید و بی نظیری بود !
خدا, تالار , برج میلاد ازتون متچکریم
پ.ن : در آخر حواسمون نره که کم مصرف باشیم ......
طبق برنامه , مذاکرات باید 9:30 شروع میشد ولی بدلیل تاخیر یکی از طرف های مذاکره کننده , زمانش به ساعت 10:15 تغییر کرد !!! .........مدیونید فکر کنید آلاله!
اگر از صحنه های منکراتی موجود تا محل جلسه بگذریم!!!(خدا پدر برادران گشت ارشاد رو بیامرزه
) و خود صحنه های منکراتی شربت خونه!
http://s5.picofile.com/file/8127908942/IMG_4.jpg
, به جز گرمای هوا , اتفاق بد و خطرناک دیگه ای وجود نداشت, شربتخانه سنتی محل اصلی مذاکرات بود . ...


دور میز مخصوص کنار دیوار شیشه ای نشستیم . اونطرف مرزهای شیشه ای , کلبه چوبی قهوه خونه ست و قراره هرشب محل برگزاری رقص های سنتی باشه!
اولین نکته قابل تامل در محل مذاکرات نبودن دیوار حائل برای جداسازی سالن و همچنین دستگاه تغییر صداهای " زیر " به صدایی شبیه به " اورگ ها " جهت جلوگیری از به گناه افتادن جوانان این مرزو بوم بوده, که در دستور جلسه قرار گرفت !
کمبودهای زیادی داشت ! هرچند از لحاظ پذیرایی حرف نداشت !

http://s5.picofile.com/file/8127908692/IMG_1.jpg
http://s5.picofile.com/file/8127908750/IMG_2.jpg
http://s5.picofile.com/file/8127908918/IMG_3.jpg
http://s5.picofile.com/file/8127908968/IMG_5.jpg
http://s5.picofile.com/file/8127909034/IMG_6.jpg
نتایج مذاکرات کاملا مخفیانه ست اما درعوض سطح توافقات به هیچ عنوان قابل بیان نیست !
بعد از جلسه اولیه تصمیم گرفتیم بریم روی سکوی بازدید بالای برج !
انقدر مذاکرات سخت و فشرده روی اعضای گروه فشار آورد که یادمون نمیومد دقیقا منظور از سکو چی بوده !
حس مذاکرات هسته ای کشور انقدر برما حکمفرما بود تا جایی که یکی از بچه ها از لیدر ها پرسید:
ببخشید خانم, سکوی پرتاب کجاست !؟
......مدیونید فکر کنید رضوانه بود!
خلاصه دنیای اسباب بازی گونه ی آدم ها از اون ارتفاع , از پشت خونه های کوچیک فنس های فلزی , کمی پایین تر از جایی که خدا نگاهمون میکنه , اونم همراه با دوستانی که تالار بهمون هدیه داده , تجربه جدید و بی نظیری بود !
خدا, تالار , برج میلاد ازتون متچکریم
پ.ن : در آخر حواسمون نره که کم مصرف باشیم ......
۶/تیر/۹۳, ۲۰:۳۷
![[تصویر: 2014_06_28_090155.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8127911342/2014_06_28_090155.jpg)
![[تصویر: 2014_06_28_090206.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8127911400/2014_06_28_090206.jpg)
۷/تیر/۹۳, ۱۴:۳۵
![[تصویر: 2014_06_29_030450.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8127992426/2014_06_29_030450.jpg)
۷/تیر/۹۳, ۱۴:۳۷
(۷/تیر/۹۳ ۱۴:۳۵)Ali#59 نوشته است: [ -> ]گفتیم در ماه خدا ملت شاد بشوند

دقت کنید اون هم بچه گربه نیست ها ...
بچه ی ببره ...

نکته دارد ...
![[تصویر: mhv5k7ahs016283qvwgc.jpg]](http://8pic.ir/images/mhv5k7ahs016283qvwgc.jpg)
۷/تیر/۹۳, ۱۴:۳۸





سکته دانید چیست؟؟؟!
من از دیدن آواتار قبلی ایشون و نیز آواتار آقا محمد میترسیدم ! در حد سکته!
النور»»»» Ezra...

![[تصویر: 112.bmp]](http://s5.picofile.com/file/8127045650/112.bmp)

![[تصویر: ddd.png]](http://s5.picofile.com/file/8127766018/ddd.png)