بنده هم خدمت همه دوستان عزیز تبریک عرض میکنم.
دیروز هم جای همه تان خالی... جلسه ساده ولی درعین حال با صفایی بود. در جوار حضرت عبدالعظیم....
دعا کنید تا بتوانیم این حرکت مقدس را ادامه دهیم...
کاش روزی همه با هم....

دیگر حالی نمی ماند وقتی گذشته ات با آینده تبانی کرده باشد…
در وصف حالم همین سه کلمه کافیست : لبخندم درد میکند !
تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد..
خب بحمدلله این بار گران هم به سر منزل مقصود رسید...
اجر برادرا و خواهرایی که پشت پرده زحمت ها کشیدند عند الله...
کسایی که رسیدن بین الحرمین هم چه خوش به سعادتشون...
[/font][font=Tahoma]بودن تو جریان این پست خیلی خرابم کرد
![[تصویر: 7.gif]](http://bachemazhabi.chata.ir/images/smiley/7.gif)
...اون قدر که دیگه فعلا بهتره برم...
به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش
... در کنار شماها بودن خیلی زیبا بود...تو این تالار پا گذاشتن خیلی مقدسه...اتفاقا اتفاقها عجیبند...و آن شد که شد...
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق
مفتی عقل در این مسله لایعقل بود
حلالم کنید ...یا علی![[تصویر: 7.gif]](http://bachemazhabi.chata.ir/images/smiley/7.gif)
نقل قول:هرکس اسم این شهید متفکر( کسی که نام این لشکر رو انتخاب کرد) رو بگه یه جایزه گران بها پیش من داره
من این نقل بالای شما را نشنیده بودم اما تا آنجایی که می دانم شماره ی 27 را شهید بزرگوار حسن باقری و اسم محمد رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را جاویدان اثر حاج احمد متوسلیان انتخاب کرد.
درسته؟
البته اعلام کنم بنده ثبت نامی نیستم ولی ثبت نامی ها را دوست دارم

به دوستان عزیز و اساتیدی که اسمشان درآمد تبریک می گویم و اضافه می کنم: سوغاتی ما یادتون نره ، انواع سوغاتی های مادی و
معنوی قابل پذیرش هستند.
در کل آرزوی سفری پر از موفقیت و پربار از توشه های معنوی و مادی
برای عزیزان از درگاه خداوند مسئلت دارم.
نقل قول:کاش روزی همه با هم....
البته اگه همه با هم بریم که تالار می خوابه ، اشکال نداره آقاسید شما رو نمی بریم و می کنیم مدیریت موقت تالار تا ما نیستیم شما امور تالار را رتق و فتق کنید، تا یه آب و جارو کنید ما بر می گردیم.
گفتی آب و جارو....
ناگهان یادم افتاد، چه صفایی داشت آب و جارو کردن حیاط حرم حضرت ابالفضل



.... شاید لذت بخش ترین کار عمرم بود....
چند نفر بودیم فرش هارو جمع کرده بودیم و داشتیم حیاط را می شستیم که در اصل خودمان را
آن لحظاتی که مشغول جارو زدن بودم ..... چی بگم آخه

بسم رب الحیدر
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی بن ابیطالب(علیه السلام)
کاش در کوی یار جا می داشتم
کاش یه گوشه صحنش ...
بازم ما کربلایی نشدیم ...
باشه آقای خوبم ...
باشه اربابم ...
من که گفتم بدم آقا جون ...
من که گفتم ... رو سیاهتم ...
یعنی تو حرمت به اندازه یه ...
خدایا خودت می دونی وقتی که رفتم از تالار ...
بچه ها تو رو خدا دعا کنین زودتر فردا شه ...
پنجشنبه شه ...
شب زیارتی اربابم شه ...
شب جلسه هفتگی شه ...
دلم داره می ترکه ...
دلم هوای ذکر ارباب کرده ...
دلم کنج روضه عباس علی گیر کرده ...
تو را من چشم در راهم ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلامتی همه زائرای ارباب صلوات
![[تصویر: phoca_thumb_m_AA1A821D8F9B-105.jpg]](http://www.ashoora.ir/images/phocagallery/karbala/tasavie-havaee/thumbs/phoca_thumb_m_AA1A821D8F9B-105.jpg)
بسم الله الرحمن الرحیم
عذرخواهی میکنم از دوستان بابت تاخیر در تبریک...
به همه ی دوستانی که اسمشون دراومده و ان شاالله زائر امام حسین (علیه السلام) میشن، تبریک میگم...
فقط وقتی اسم اول، جناب علمدار 133 در اومد، مثل همه اتون یاد حضرت عباس(علیه السلام) افتادم...
یه چیزی هست شاید گفتنش خالی از لطف نباشه... میدونم طولانیه اما حتما بخونیدش...
قرار شد متنی در مورد کربلا بنویسم... چندین بار دست به قلم بردم اما چیزی حاصل نشد...
نشد تا این که....
یه شهیدی تو اصفهان هست به نام علیرضا کریمی... 17 ساله...
معروف است که برای کربلا سر قبر ایشون دعا بشه...
قبل از عید دوستم اومده بود سرقبرش و یک ماه بعد رفت کربلا...
چند بار خواستم برم اما نشد... حتی یکی دو بار هم اومدم و گشتم ولی پیدا نکردم...
امروز( 14 مهر 92 ) قسمت شد رفتم گلستان شهدا... به ذهنم رسید که برم سر قبر ایشون و برای کربلا دعا کنم و همونجا یه متنی بنویسم...
رفتم سر قبرش...
من قضیه اشو نمیدونستم... بهش میگن مسافر کربلا...
شروع کردم چندخطی نوشتن...
صدای اذان (مغرب) بلند شد...
نشد متن را کامل کنم...
وقتی اومدم خونه در موردش که سرچ کردم اومد:
شهید علیرضا کریمی متولد 22 شهریور سال 1345 مقارن با ایام ماه مبارک رمضان در محله سیرجان اصفهان بدنیا آمد.بدلیل بیماری شدیدی که داشت پزشکان معتقد بودند که زیاد زنده نمی ماند.به طوری که در 4 سالگی کبد وی از بین رفته و دیگر امیدی به زنده ماندنش نبود. روزی سیدی سبزپوش به مغازه پدرش مراجعه کرده و بی مقدمه می گوید کار خوبی کردی که علیرضا را نذر آقا ابالفضل(علیه السلام) کردی.همین امروز سفره آقا ابالفضل (علیه السلام) را پهن کن و به مردم غذا بده، 3 مجلس روضه برای حضرت در حرمش نذر کرده ای که من انجام می دهم. سپس اسکناسی را جهت برکت کاسبی به پدر می دهد.آن روز بچه به طرز معجزه آسایی شفا می یابد به طوری که سال ها بعد قهرمان ورزش های رزمی می شود. در عملیات محرم در اثر اصابت گلوله خمپاره سر و دست و پای او مجروح می شود. بعد از پایان دوران مجروحیت به جبهه باز می گردد.فرمانده گردان امیرالمؤمنین(علیه السلام) به خاطر شجاعت و مدیریتی که علیرضا از خود نشان داده بود، مسئولیت دسته دوم از گروهان ابالفضل(علیه السلام) را به او می دهد. در آخرین دیدار با خانواده اش به مادر می گوید ما مسافر کربلائیم راه کربلا که باز شد بر می گردیم. در پایان آخرین نامه ای که فرستاد نوشته بود به امید دیدار در کربلا. در عملیات والفجر 1 هر دو پای علیرضا مورد هدف تیرهای عراقی قرار می گیرد و در جواب فرمانده اش که می خواهد او را به عقب بیاورد می گوید ، شما فرمانده ای برو بچه ها منتظرت هستند.علیرضا در حالیکه روی زمین افتاده و به سختی می خواست خودش رابه سمت تپه ها بکشاند، ناگهان یکی از تانک های عراقی به سرعت به سمت وی رفته و از روی پاهایش رد می شود.در اینجا فقط 16 ساله بود.16 سال بعد درست همان روزی که اولین کاروان به صورت رسمی عازم کربلا می شود پیکرش را در منطقه فکه شمالی پیدا کرده و شب تاسوعای حسینی به وطن باز می گردانند.به خواب مسئول گروه گروه تحفس لشکر امام حسین(علیه السلام) می آید و محل دفنش را هم می گوید. مردم در مسجد در دسته عذاداری کنار پیکرش تا صبح می مانند. صبح روز تاسوعا همراه با دسته سینه زنی در گلزار شهدای اصفهان او را به خاک می سپارند.
عکس شهید
برای شادی روحش صلوات با عجل فرجهم بفرستید و فاتحه ای قرائت کنید.
سلام و عرض ادب
شهد شیرین زیارت کربلا نوش جانتان
ان شاءالله به سلامتی برید و خدایی تر برگردید
و خدایی بمانید
خوش به سعادتتون
از الان اسم حقیر و خانواده م رو در سبد دعاهاتون قرار بدبد
یا علی/ التماس دعا
(۲۴/بهمن/۹۲ ۰:۳۶)طلــوع نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
عذرخواهی میکنم از دوستان بابت تاخیر در تبریک...
به همه ی دوستانی که اسمشون دراومده و ان شاالله زائر امام حسین (علیه السلام) میشن، تبریک میگم...
فقط وقتی اسم اول، جناب علمدار 133 در اومد، مثل همه اتون یاد حضرت عباس(علیه السلام) افتادم...
یه چیزی هست شاید گفتنش خالی از لطف نباشه... میدونم طولانیه اما حتما بخونیدش...
قرار شد متنی در مورد کربلا بنویسم... چندین بار دست به قلم بردم اما چیزی حاصل نشد...
نشد تا این که....
یه شهیدی تو اصفهان هست به نام علیرضا کریمی... 17 ساله...
معروف است که برای کربلا سر قبر ایشون دعا بشه...
قبل از عید دوستم اومده بود سرقبرش و یک ماه بعد رفت کربلا...
چند بار خواستم برم اما نشد... حتی یکی دو بار هم اومدم و گشتم ولی پیدا نکردم...
امروز( 14 مهر 92 ) قسمت شد رفتم گلستان شهدا... به ذهنم رسید که برم سر قبر ایشون و برای کربلا دعا کنم و همونجا یه متنی بنویسم...
رفتم سر قبرش...
من قضیه اشو نمیدونستم... بهش میگن مسافر کربلا...
شروع کردم چندخطی نوشتن...
صدای اذان (مغرب) بلند شد...
نشد متن را کامل کنم...
وقتی اومدم خونه در موردش که سرچ کردم اومد:
[/font]
[font=B Zar]شهید علیرضا کریمی متولد 22 شهریور سال 1345 مقارن با ایام ماه مبارک رمضان در محله سیرجان اصفهان بدنیا آمد.بدلیل بیماری شدیدی که داشت پزشکان معتقد بودند که زیاد زنده نمی ماند.به طوری که در 4 سالگی کبد وی از بین رفته و دیگر امیدی به زنده ماندنش نبود. روزی سیدی سبزپوش به مغازه پدرش مراجعه کرده و بی مقدمه می گوید کار خوبی کردی که علیرضا را نذر آقا ابالفضل(علیه السلام) کردی.همین امروز سفره آقا ابالفضل (علیه السلام) را پهن کن و به مردم غذا بده، 3 مجلس روضه برای حضرت در حرمش نذر کرده ای که من انجام می دهم. سپس اسکناسی را جهت برکت کاسبی به پدر می دهد.آن روز بچه به طرز معجزه آسایی شفا می یابد به طوری که سال ها بعد قهرمان ورزش های رزمی می شود. در عملیات محرم در اثر اصابت گلوله خمپاره سر و دست و پای او مجروح می شود. بعد از پایان دوران مجروحیت به جبهه باز می گردد.فرمانده گردان امیرالمؤمنین(علیه السلام) به خاطر شجاعت و مدیریتی که علیرضا از خود نشان داده بود، مسئولیت دسته دوم از گروهان ابالفضل(علیه السلام) را به او می دهد. در آخرین دیدار با خانواده اش به مادر می گوید ما مسافر کربلائیم راه کربلا که باز شد بر می گردیم. در پایان آخرین نامه ای که فرستاد نوشته بود به امید دیدار در کربلا. در عملیات والفجر 1 هر دو پای علیرضا مورد هدف تیرهای عراقی قرار می گیرد و در جواب فرمانده اش که می خواهد او را به عقب بیاورد می گوید ، شما فرمانده ای برو بچه ها منتظرت هستند.علیرضا در حالیکه روی زمین افتاده و به سختی می خواست خودش رابه سمت تپه ها بکشاند، ناگهان یکی از تانک های عراقی به سرعت به سمت وی رفته و از روی پاهایش رد می شود.در اینجا فقط 16 ساله بود.16 سال بعد درست همان روزی که اولین کاروان به صورت رسمی عازم کربلا می شود پیکرش را در منطقه فکه شمالی پیدا کرده و شب تاسوعای حسینی به وطن باز می گردانند.به خواب مسئول گروه گروه تحفس لشکر امام حسین(علیه السلام) می آید و محل دفنش را هم می گوید. مردم در مسجد در دسته عذاداری کنار پیکرش تا صبح می مانند. صبح روز تاسوعا همراه با دسته سینه زنی در گلزار شهدای اصفهان او را به خاک می سپارند.
عکس شهید
برای شادی روحش صلوات با عجل فرجهم بفرستید و فاتحه ای قرائت کنید.
بسم الله
با عرض سلام
ابتدا به دوستان گرامی تبریک میگم و ازشون التماس دعا دارم...
نمیدونم چیجوری بنویسم ....
چندوقت پیش بود با طلوع گرامی داشتم صحبت میکردم داشتم درمورد کربلا میگفتم از دلتنگیم از اینکه پدرو مادر عزیزم راضی نیستن و میترسن که برم کربلا از این میگفتم که تا پدر و مادر عزیزم راضی نشن نمیتونم برم کربلا اون روز دقیقا روزی بود که طلوع گرامی این شهید رو بهم معرفی کردن اون روز گشتم عکسشو پیدا کردم همین عکس بود راستش قبلا هم توی یه فایل صوتی درمورد این شهید شنیده بودم اما اسمشو نمیدونستم فقط شرح حالشو میدونستم....
من عاشق شهدا هستم عاشق دایی شهیدم که ندیدمش اما هر روز روزمو با نگاه به عکسش یا یه فاتحه براش شروع میکنم از اون روز این شهید شد مثل دایی مصطفی گلم هر روز روزمو با فاتحه براشون شروع میکردم ....
اصلا نفهمیدم چی شد هنوزم باورم نشده که با اینهمه سدهایی که برای کربلا رفتنم وجود داشت الان همین امروز کربلا رفتنم جورشده خداروهزاران بارشکر پدرومادر عزیزم رضایت دادن و حتی خودشون دارن منو میفرستن کربلا....
البته تا ان شاء الله حرم آقا امام حسین رو با چشمام نبینم تا نرم بین الحرمین باورم نمیشه
همین امروز هم توی اداره گذرنامه عکس شهید کریمی دستم بود و زل زده بودم بهش و داشتم باهاش در مورد جور شدنم کربلا درد ودل میکردم...
اینا رو همه رو گفتم که از این شهید بزرگوار گفته باشم.....
ببخشید ک خیلی نوشتم و وقتتون رو گرفتم....
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا