۸/بهمن/۹۲, ۱۹:۰۴
سلام
پیر زنی میشناسم٬ بسیار عزیز. همه ی فامیل دوستش می دارن. هر روز صبح یک ساعت قبل از اذان صبح بلند می شه و برای نوه ها و بچه ها و همه ی اهل فامیل نماز و دعا می خونه. چشم و چراغ فاملیه. عیدها که می شه٬ از همه جای ایران می آن دیدنش. هر موقع هم که کسی کارش گیر کنه٬ همه می دونن که دعاش کارگشاست.
فقط یه نکته ای هست... این پیر زن که مسئولیت برقراری صلح و صفا میون فامیل رو هم به عهده داره٬ خیلی وقتا برای رسیدن به این هدف دروغ می گه. مثلا می گه: «ننه جون. مگه نشنیدی شوهر عمت از فلان کار خوشش نمی آد؟». حالا معلومه که شوهر عمه حرفی در این باره اصلا نزده. ولی پیرزن برای این که تو رو از اون کار بد منصرف کنه٬ از شوهر عمه که براش ارزش قائلی مایه می ذاره و با یه «دروغ سفید» کار رو پیش می بره.
این کار صحیحه؟ غلطه؟ دستور اخلاقی توی همچین موقعیتی چی می تونه باشه؟
![[تصویر: Pinokio-1.jpg]](http://www.newfun.ir/wp-content/up/2012/12/Pinokio-1.jpg)
در یکی از جنگها، عده ای را اسیر کردند و نزد شاه آوردند. شاه فرمان داد تا یکی از اسیران را اعدام کنند. اسیر که از زندگی ناامید شده بود، خشمگین شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد که گفته اند: «هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.»
وقت ضرورت چو نماند گریز دست بگیرد سر شمشیر تیز
شاه از وزیران حاضر پرسید: «این اسیر چه می گوید؟»
یکی از وزیران پاکنهاد گفت : این آیه را می خواند:
«والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس»؛ پرهیزکاران آنان هستند که هنگام خشم ، خشم خود را فرو برند و لغزش مردم را عفو کنند و آنها را ببخشند.(آل عمران / 431)
شاه با شنیدن این آیه ، به آن اسیر رحم کرد و او را بخشید، ولی یکی از وزیرانی که مخالف او بود (و سرشتی ناپاک داشت ) نزد شاه گفت: «نباید دولتمردانی چون ما نزد تو سخن دروغ بگویند. آن اسیر به شاه دشنام داد و او را به باد سرزنش و بدگویی گرفت .
شاه از سخن آن وزیر زشتخوی خشمگین شد و گفت : دروغ آن وزیر برای من پسندیده تر از راستگویی تو بود، زیرا دروغ او از روی مصلحت بود، و تو از باطن پلیدت برخاست . چنانکه خردمندان گفته اند: «دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز»
دروغ مصلحت انگیز؟
بهتر است
یا
راست فتنه انگیز؟
![[تصویر: 108032_648.jpg]](http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/6/14/108032_648.jpg)
پیر زنی میشناسم٬ بسیار عزیز. همه ی فامیل دوستش می دارن. هر روز صبح یک ساعت قبل از اذان صبح بلند می شه و برای نوه ها و بچه ها و همه ی اهل فامیل نماز و دعا می خونه. چشم و چراغ فاملیه. عیدها که می شه٬ از همه جای ایران می آن دیدنش. هر موقع هم که کسی کارش گیر کنه٬ همه می دونن که دعاش کارگشاست.
فقط یه نکته ای هست... این پیر زن که مسئولیت برقراری صلح و صفا میون فامیل رو هم به عهده داره٬ خیلی وقتا برای رسیدن به این هدف دروغ می گه. مثلا می گه: «ننه جون. مگه نشنیدی شوهر عمت از فلان کار خوشش نمی آد؟». حالا معلومه که شوهر عمه حرفی در این باره اصلا نزده. ولی پیرزن برای این که تو رو از اون کار بد منصرف کنه٬ از شوهر عمه که براش ارزش قائلی مایه می ذاره و با یه «دروغ سفید» کار رو پیش می بره.
این کار صحیحه؟ غلطه؟ دستور اخلاقی توی همچین موقعیتی چی می تونه باشه؟
![[تصویر: Pinokio-1.jpg]](http://www.newfun.ir/wp-content/up/2012/12/Pinokio-1.jpg)
در یکی از جنگها، عده ای را اسیر کردند و نزد شاه آوردند. شاه فرمان داد تا یکی از اسیران را اعدام کنند. اسیر که از زندگی ناامید شده بود، خشمگین شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد که گفته اند: «هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.»
وقت ضرورت چو نماند گریز دست بگیرد سر شمشیر تیز
شاه از وزیران حاضر پرسید: «این اسیر چه می گوید؟»
یکی از وزیران پاکنهاد گفت : این آیه را می خواند:
«والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس»؛ پرهیزکاران آنان هستند که هنگام خشم ، خشم خود را فرو برند و لغزش مردم را عفو کنند و آنها را ببخشند.(آل عمران / 431)
شاه با شنیدن این آیه ، به آن اسیر رحم کرد و او را بخشید، ولی یکی از وزیرانی که مخالف او بود (و سرشتی ناپاک داشت ) نزد شاه گفت: «نباید دولتمردانی چون ما نزد تو سخن دروغ بگویند. آن اسیر به شاه دشنام داد و او را به باد سرزنش و بدگویی گرفت .
شاه از سخن آن وزیر زشتخوی خشمگین شد و گفت : دروغ آن وزیر برای من پسندیده تر از راستگویی تو بود، زیرا دروغ او از روی مصلحت بود، و تو از باطن پلیدت برخاست . چنانکه خردمندان گفته اند: «دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز»
دروغ مصلحت انگیز؟
بهتر است
یا
راست فتنه انگیز؟
![[تصویر: 108032_648.jpg]](http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1391/6/14/108032_648.jpg)





مثال زدم...