۴/اردیبهشت/۹۳, ۱۲:۵۸
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از اقوام ما حدود یک ساله که ازدواج کرده ، ایشون موقع خواستگاری خیلی تاکید داشت روی اینکه خانم باید منو همینجوری که هستم بپذیره یعنی حتی میخواست لباس نو هم نپوشه برای خواستگاری
ذره ای حاضر نیست رفتارش رو تغییر بده ، حدود یک ماه از عقدشون گذشته بود که یه بار جلوی جمع جوری با خانمش برخورد کرد که قشنگ مشخص بود که اون خانم خیلی ناراحت شد و بعدها شنیدم گریه هم کرده...
چیزی که میخوام بگم اینه که اوایل کار ، تحمل تقاوتها بین زوجین سخته. ولی بعدتر که به هم عادت کردند و علاقه مند تر شدن اون موقع به قول شما اگر به اصل خویش بازگردد و ظاهرسازی رو بذاره کنار و کاری که دوست داره رو بکنه بازم قابل تحمل تره نسبت به اینکه از همون اول بخواد همون شخصیت واقعیش رو نمایش بده و کاری که راحته رو انجام بده...
مثلا من دوتا پدربزرگ دارم که حتی یه بار هم ندیدم که همسرشون رو صدا کنن به اسم ، من اگه شناسنامه مادربزرگهامو ندیده بودم نمیدونستم اسمشون چیه! چون هیچکس به اسم صداشون نمیکنه...
مثلا پدر بزرگم میگه یه لیوان آب بیار ، یا میگه میوه ها رو کجا گذاشتی یا... بعد اگه ببینه مادربزرگم حواسش نیست بهش میگه با تو ام ها! یا گاهی میگن هوی
هر دوتا پدربزرگ اینطور هستن ، تا جایی که آمار گرفتم خیلی از پیرمردها اینطورین
یعنی یه زوج جوان اگه یه بار همچین برخوردی بکنن با هم همون لحظه همدیگه رو به قتل میرسونن بعد توی برزخ طلاق میگیرن...
ولی خب عاشق همدیگه هستن ها... اینو مخصوصا وقتی که یکیشون مریض میشه میتوان فهمید!
نقل قول:کلاً روی تربیت همدیگه هم حسابی باز نکنین...
شنیدین این شعر معروفو:
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
شاید یه چند صباحی تونست به میل عشقش تغییر رویه بده، اما بلاخره خسته میشه و کار خودش رو میکنه...
این در مورد آقایون بیشتر صادقه...
یکی از اقوام ما حدود یک ساله که ازدواج کرده ، ایشون موقع خواستگاری خیلی تاکید داشت روی اینکه خانم باید منو همینجوری که هستم بپذیره یعنی حتی میخواست لباس نو هم نپوشه برای خواستگاری
ذره ای حاضر نیست رفتارش رو تغییر بده ، حدود یک ماه از عقدشون گذشته بود که یه بار جلوی جمع جوری با خانمش برخورد کرد که قشنگ مشخص بود که اون خانم خیلی ناراحت شد و بعدها شنیدم گریه هم کرده...
چیزی که میخوام بگم اینه که اوایل کار ، تحمل تقاوتها بین زوجین سخته. ولی بعدتر که به هم عادت کردند و علاقه مند تر شدن اون موقع به قول شما اگر به اصل خویش بازگردد و ظاهرسازی رو بذاره کنار و کاری که دوست داره رو بکنه بازم قابل تحمل تره نسبت به اینکه از همون اول بخواد همون شخصیت واقعیش رو نمایش بده و کاری که راحته رو انجام بده...
مثلا من دوتا پدربزرگ دارم که حتی یه بار هم ندیدم که همسرشون رو صدا کنن به اسم ، من اگه شناسنامه مادربزرگهامو ندیده بودم نمیدونستم اسمشون چیه! چون هیچکس به اسم صداشون نمیکنه...
مثلا پدر بزرگم میگه یه لیوان آب بیار ، یا میگه میوه ها رو کجا گذاشتی یا... بعد اگه ببینه مادربزرگم حواسش نیست بهش میگه با تو ام ها! یا گاهی میگن هوی
هر دوتا پدربزرگ اینطور هستن ، تا جایی که آمار گرفتم خیلی از پیرمردها اینطورینیعنی یه زوج جوان اگه یه بار همچین برخوردی بکنن با هم همون لحظه همدیگه رو به قتل میرسونن بعد توی برزخ طلاق میگیرن...
ولی خب عاشق همدیگه هستن ها... اینو مخصوصا وقتی که یکیشون مریض میشه میتوان فهمید!
