|
فلســــــفه اسلامی فقه اکبر هست!!!!!! انتظارات از فلسفه
|
|
۱۰:۵۹, ۳/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/خرداد/۹۳ ۱۲:۳۷ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
مقام معظم رهبری -مدظله العالی- بارها و بارها در بیانات خویش به ضرورت فراگیری فلسفه پرداختهاند. البته در عین حالی که ایشان روی مسأله فلسفه تأکید دارند؛ روی مسأله آزاداندیشی و بودن اندیشه ها و مشرب های گوناگون در حوزه ها و حوزه اندیشه نیز تأکید دارند. در این نوشتار به مرور مختصر بیانات معظم له در زمینه فراگیری فلسفه میپردازیم. 1- فلسفه اسلامی فقه اکبر است مقام معظم رهبر-مدظله العالی- در برخی موارد از فلسفه با عنوان «فقه اکبر» یاد کرده اند. برای مثال ایشان در دیدار جمعی از نخبگان حوزوی در 29 دی 82 با بیان این مطلب که درس فلسفه علامه طباطبائی(رحمة الله علیه) توسط حضرت آیت الله بروجردی(رحمة الله علیه) تعطیل شد و این امر ثمرات بدی داشت میفرمایند نتیجه این امر این شد که «امروز سطح تفکّرات و معرفت فلسفی ما در جامعه و بین علمای دین محدود است. با بودنِ استادی مثل آقای طباطبایی، جا داشت امروز تعداد زیادی استاد درجهی یک از تلامذهی ایشان در قم و دیگر شهرستانها داشته باشیم. آقای طباطبایی فرد فعّالی بود؛ بنابراین جریان فلسفیای که به وسیلهی ایشان پایهگذاری شد، باید به شکل وسیعی گسترش پیدا میکرد، که نکرده است.» سپس ایشان اضافه میکنند: " فلسفهی اسلامی - همانطور که شما فرمودید و درست هم گفتید - فقه اکبر است؛ پایهی دین است؛ مبنای همهی معارف دینی در ذهن و عمل خارجی انسان است؛ لذا این باید گسترش و استحکام پیدا کند و برویَد و این به کار و تلاش احتیاج دارد." ایشان البته در ادامه به عنوان یک بحث آسیب شناسانه میفرمایند مرکز فلسفه نباید از قم خارج شود و اینکه باید اساتید مبرز و عمیق در فلسفه را تدریس کنند و از اینکه برخیها که ورود و عمق کافی در فلسفه ندارند؛ و به تدریس فلسفه مشغولند احساس نگرانی میکنند. 2- فلسفه مبنای نظام سازی و تمدن سازی معظم له در همان دیدار دی 82 در ادامه بیاناتشان به بیان این مطلب میپردازند که فلسفه باید وارد مسائل اجتماعی جامعه نیز بشود. در همین زمینه ایشان میفرمایند: «نقص فلسفهی ما این است که این ذهنیّت امتداد سیاسی و اجتماعی ندارد. فلسفههای غربی برای همهی مسائل زندگی مردم، کم و بیش تکلیفی معیّن میکند: سیستم اجتماعی را معیّن میکند، سیستم سیاسی را معیّن میکند، وضع حکومت را معیّن میکند، کیفیت تعامل مردم با همدیگر را معیّن میکند؛ اما فلسفهی ما بهطور کلّی در زمینهی ذهنیّاتِ مجرّد باقی میماند و امتداد پیدا نمیکند.» ایشان در ادامه می فرمایند: «مىتوان در مبانى موجود فلسفىِ ما نقاط مهمّى را پيدا كرد كه اگر گسترش داده شود و تعميق گردد، جريانهاى بسيار فيّاضى را در خارج از محيط ذهنيّت به وجود مى آورد و تكليف جامعه و حكومت و اقتصاد را معيّن مىكند. دنبال اينها بگرديد، اين نقاط را مشخّص و رويشان كار كنيد؛ آنگاه يك دستگاه فلسفى درست كنيد. از وحدت وجود، از «بسيط الحقيقة كلّ الاشياء»، از مبانى ملّا صدرا،- اگر نگوييم از همهى اينها، از بسيارى از اينها- مىشود يك دستگاه فلسفىِ اجتماعى، سياسى و اقتصادى درست كرد؛ فضلًا از آن فلسفه هاى مضاف كه آقايان فرمودند: فلسفه اخلاق، فلسفه اقتصاد و .... اين، يكى از كارهاى اساسى است. اين كار را هم هيچكس غير از شما نمىتواند بكند؛ شما بايد اين كار را انجام دهيد.» در ادامه بحث معظم له از فلسفه به عنوان دستگاهی که ما را به خدا نزدیک میکند صحبت میکنند. و در نهایت به لزوم تألیف فلسفه برای کودکان میپردازند. 3- لزوم فراگیری فلسفه در دنیای امروز جهت پاسخ به شبهات ایشان در درس خارج فقه خود در سال 70 میفرمایند: «فلسفه هم اگرچه در حوزهها رايج است، اما در حقيقت بايد گفت كه مهجور است. فلسفه بايد در حوزهها رواج پيدا كند. فلسفه فقط اين نيست كه ما كتاب منظومه يا اسفار را بگيريم و از اول تا آخر بخوانيم؛ نه، تبحر در فلسفه به اين معناست كه ما بتوانيم از تمام افكار فلسفى موجود دنيا كه به شكل ساعتنگارى پيش مىرود و ساعت به ساعت فكر فلسفى مطرح مىشود و از مادّه فلسفه موجود خودمان مطلع باشيم و در مقابل فلسفه هاى غلط و انحرافى، خودمان را در حال آماده باش نگهداريم و احياناً اگر نقطه مثبتى در آنها هست، از آن نقطه مثبت استفاده بكنيم. فلسفه ما اينطورى پيشرفت مىكند؛ و الّا در حد شناخت افكار و كلامات بزرگان به اين اندازه ارزشى ندارد. فلسفه بايد ما را به معرفت كامل برساند. بايد ديد در وادى معرفت در سطح بشرى، چه كار دارد مىشود. بايستى پى درپى كارهاى جديد، افكار جديد، روشها و متدهاى جديد در حوزه مطرح بشود.» مقام معظم رهبری در دیدار طلاب و فضلای قم در 29 مهر 89 با اشاره به لزوم فراگیری فلسفه و کافی نبودن فقه میفرمایند: «يك مسئله، مسئله درس فلسفه و رشته فلسفه است. توجه بكنيد؛ اهميت فقه و عظمت فقه نبايد ما را غافل كند از اهميت درس فلسفه و رشته فلسفه و علم فلسفه؛ هر كدام از اينها مسئوليتى دارند. رشته فقه مسئولياتى دارد، فلسفه هم مسئوليتهاى بزرگى بر دوش دارد. پرچم فلسفه اسلامى دست حوزه هاى علميه بوده است و بايد باشد و بماند. اگر شما اين پرچم را زمين بگذاريد، ديگرانى كه احياناً صلاحيت لازم را ندارند، اين پرچم را برميدارند؛ تدريس فلسفه و دانش فلسفه مى افتد دست كسانى كه شايد صلاحيتهاى لازم را برايش نداشته باشند. امروز اگر نظام و جامعه ما از فلسفه محروم بماند، در مقابل اين شبهات گوناگون، اين فلسفه هاى وارداتى مختلف، لخت و بى دفاع خواهد ماند. آن چيزى كه ميتواند جواب شماها را بدهد، غالباً فقه نيست؛ علوم عقلى است؛ فلسفه و كلام. اينها لازم است. در حوزه، اينها رشته هاى مهمى است. رشته مهم ديگر، تفسير است؛ انس با قرآن، معرفت قرآنى. ما نبايد از تفسير محروم بمانيم. درس تفسير مهم است، درس فلسفه مهم است؛ اينها رشتههاى بسيار باارزشى است.» 4- فلسفه به عنوان پایه علم و تولید علم معظم له در دیدار اساتید دانشگاه در ماه رمضان سال 89 میفرمایند: «يكى از آقايان راجع به مسئله توليد فكر مطلب بسيار مهمى گفتند؛ كاملًا درست است. پايه علم هم بر فلسفه است؛ فلسفه نباشد، علم وجود ندارد. اگر استنتاج فلسفى نباشد، اصلًا علم ميشود بى معنا. توليد فكر خيلى مهم است. البته توليد فكر از توليد علم دشوارتر است. متفكرين و نخبگان فكرى در معرض آسيبهائى هستند كه نخبگان علمى كمتر در معرض آن آسيبها قرار ميگيرند. بنابراين كار، كار دشوارى است؛ اما بسيار مهم است. نكته اى كه مطرح كردند، نكته درستى بود؛ بنده بهره بردم و اين را قبول دارم.» مقام معظم رهبری-مدظله العالی- در عین حالی که به لزوم فراگیری فلسفه تأکید دارند؛ روی بحث آزاداندیشی در محیطهای علمی خصوصاً محیطهای طلبگی نیز تأکید دارند. پس نباید گمان شود که برای مثال موافقان فلسفه باید مخالفین آن را تحمیق کنند یا مخالفان فلسفه، مدافعان را تکفیر کنند و این چوپ تکفیر و تحمیق مضرات زیادی دارد. بلکه باید محیطها علمی در آنها آزاداندیشی حاکم باشد یعنی در عین حالی که نقدهای دقیق و جدی علمی از هر طرف متوجه طرف دیگر میشود؛ اما نباید به این بهانه یک گروه بخواهند گروه دیگر را از صحنه حذف کنند. در این زمینه نیز معظم له بیانات شیوائی دارند. برای نمونه ایشان در دیدار جمعی از طلاب سراسر کشور در آذز 86 بیانات مفصلی در باب آزاداندیشی ایراد میکنند. ایشان در این سخنرانی با بیان این مطلب که اصولاً آزاداندیشی از مشخصات حوزههای علمیه بوده است میفرمایند: «يكى از موضوعاتى كه حتماً لازم است من عرض بكنم، مسئله آزادانديشى است كه در بعضى از صحبتهاى آقايان بود. چرا اين كرسيهاى آزادانديشى در قم تشكيل نمىشود؟ چه اشكالى دارد؟ حوزههاى علميه ما، هميشه مركز و مهد آزادانديشىِ علمى بوده و هنوز كه هنوز است، ما افتخار مىكنيم و نظيرش را نداريم در حوزههاى درسىِ غير حوزهى علميه، كه شاگرد پاى درس به استاد اشكال كند، پرخاش كند و استاد از او استشمام دشمنى و غرض و مرض نكند. طلبه آزادانه اشكال مىكند، هيچ ملاحظهى استاد را هم نمىكند. استاد هم مطلقاً از اين رنج نمىبرد و ناراحت نمىشود؛ اين خيلى چيز مهمى است. خوب، اين مال حوزه ماست. در حوزههاى علميه ما، بزرگانى وجود داشته اند كه هم در فقه سليقه ها و مناهج گوناگونى را مى پيمودند، هم در برخى از مسائل اصولىتر؛ فيلسوف بود، عارف بود، فقيه بود، اينها در كنار هم زندگى مىكردند، باهم كار مى كردند؛ سابقه حوزههاى ما اينجورى است. يكى، يك مبناى علمى داشت، ديگرى آن را قبول نداشت. اگر شرح حال بزرگان و علما را نگاه كنيد، از اين قبيل مشاهده میكنيد.» ایشان در ادامه با برشمردن دو مثال در همین زمینه فلسفه و مخالفت با آن در بحث آزاداندیشی میفرمایند: «ما تحمل را در حوزه بايد بالا ببريم. خوب، يكى مشرب فلسفى دارد، يكى مشرب عرفانى دارد، يكى مشرب فقاهتى دارد، ممكن است همديگر را هم قبول نداشته باشند. من چند ماه پيش از اين، در مشهد گفتم كه مرحوم آشيخ مجتبى قزوينى (رضوان اللَّه تعالى عليه) مشرب ضديت با فلسفه حكمت متعاليه، مشرب ملّا صدرا، داشت- ايشان شديد، در اين جهت خيلى غليظ بود- امام (رضوان اللَّه عليه) چكيده و زبده مكتب ملّا صدراست؛ نه فقط در زمينه فلسفى اش، در زمينه عرفانى هم همينجور است. خوب، مرحوم آشيخ مجتبى نه فقط امام را قبول داشت، از امام ترويج مىكرد تا وقتى زنده بود. ترويج هم از امام كرد؛ ايشان بلند شد از مشهد آمد قم، ديدن امام. مرحوم آميرزا جواد آقاى تهرانى در مشهد جزو برگزيدگان و زبدگان همان مكتب بود، اما ايشان جبهه رفت. با تفسير حمد امام كه در تلويزيون پخش مىشد، مخالف بودند؛ به خود من گفتند؛ هم ايشان، هم مرحوم آقاى مرواريد، اما حمايت مىكردند. از لحاظ مشرب و ممشا مخالف، اما از لحاظ تعامل سياسى، اجتماعى، رفاقتى، باهم مأنوس؛ همديگر را تحمل مىكردند. در قم بايد اينجورى باشد.»
|
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۰۷, ۱۲/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/تیر/۹۳ ۲:۲۵ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
نقل قول:لطفا شبهه زدایی توسط فلسفه را با کلام فلسفی خلط نکنید.آیا کلام فلسفی از فلسفه استفاده میکند یا خیر؟ نقل قول:گرچه شبهه در جای خود و در محفل علمی باید پاسخ داده شود ولی اینکه وظیفه پاسخ به شبهات رو به دستان فلسفه سپردن شاید شاید درست نباشد.اولا خیلی از شبهات حتی شبهات فقهی یا کلامی را میتوان به کمک فلسفه پاسخ داد ثانیا معاندان و شبهه افکنان بخشی از شبهاتی که مطرح میکنند کاملا فلسفی است ، آنها را چگونه بدون فلسفه پاسخ دهیم؟ نقل قول:حالا شما روی کلام فلسفی سماجت دارید ولی بنده بدلایلی روی کلام نقلی.بنده هیچ سماجتی ندارم فقط در جواب صحبت شما ، توجه شما را به مفهومی به نام کلام فلسفی جلب کردم که هنوز پاسخ نداده اید. کلام فلسفی هم جزئی از علم کلام است و روشی برا پاسخ به شبهات. |
|||
|
|
۱۳:۲۵, ۱۲/تیر/۹۳
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم کلام فلسفی فقط از براهین فلسفی کمک میگیره..بله می توان جواب داد ولی شاید در بیشتر موارد نه جواب حقیقی بلکه جواب جزمی و این جزمیت در مواردی موجب استخفاف میشه.(در مورد استخفاف و جزمیت بحث خواهیم داشت.ان شاء الله) این شبهه افکنان بیشتر از سوی سوفسطاییان می باشد تا فلسفیان. هم با براهین فلسفی می توان جواب داد و هم با براهین عقلی. به نظر بنده با براهین عقلی که باید در سایه سار مصحف شریف و اخبار باشد تا از کژ روی مصون بماند. اگر چه نهایتا ما شاء الله عزوجل التماس دعا یا حق |
|||
|
|
۲۰:۴۶, ۱۲/تیر/۹۳
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
نقل قول:بله می توان جواب داد ولی شاید در بیشتر موارد نه جواب حقیقی بلکه جواب جزمی و این جزمیت در مواردی موجب استخفاف میشه.(در مورد استخفاف و جزمیت بحث خواهیم داشت.ان شاء الله) این ادعا را اثبات کنید لطفا |
|||
|
|
۱:۵۹, ۱۳/تیر/۹۳
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم بنده فعلا مشغله دارم. اگر هم فارغ شوم، در حد بضاعت خودم که ناچیز هست با هم به گفتگو خواهیم نشست و از علم و درایت شما بهره ها خواهم برد.ان شاء الله تعالییا حق |
|||
|
۵:۰۳, ۲۶/تیر/۹۳
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم در باب ادعای بالا با وجود اینکه خسته بودم اندکی اندیشیدم و زمزمه این وجود آمد که شاید بنده در مورد جزمیت و استخفاف اشتباه کرده باشم.البته در آینده نزدیک در این دو مورد هم اندیشی خواهیم کرد تا ببینیم چه می شود. ان شاء الله |
|||
|
۴:۵۹, ۲۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ابتدا در مورد جزمیت توضیح مختصری بدیم :آدمی حوزه ای از ادراک و شناسایی است. از اونجایی که هر علمی قلمرو خاص و متعلَّقی ویژه خود داره و ضرورتا این ادراک آدمی نیز متعلَّقی داره. اگر این سوال رو یه کم گسترش بدیم می تونیم اینو بپرسیم که در علم کلی - که اینو فلسفه می نامند - متعلق معرفت انسان، یا موضوع آن علم چیه؟ و اساسا ادراک آدمی در اوج خود تا کجا می تواند به پرواز درآید؟ خب تو دام سوالی افتادیم که خیلی از مسائل در برابر این سوال رنگ می بازه و به مزاح تبدیل میشه. مسئله ای که پر از قیل و قاله و لبریز از جنجال، مسئله ای که کل تاریخ فلسفه رو زیر پر و بال خود گرفته. اما چه باید کرد؟این خاصیت سواله که آدم رو کوچه به کوچه و در بدر به هر کجا که میخواد می کشونه. می گن موضوع فلسفه وجود هست و مسایل آن عوارض ذاتی وجود. خب این مطلب نزد بسیاری از فلاسفه بلا اخص حکمای اسلامی پذیرفته هست. در تاریخ فلسفه اسلامی حکمایی مانند ملا رجبعلی تبریزی با این مدعا مخالفت کرده اند. مطابق این مدعا کار فلسفه هستی شناسی است. در کانت، وجود به عنوان موضوع فلسفه جای خود را به معرفت داده است.به نظر کانت وظیفه فلسفه تعیین حدود شناسایی عقل است. رای کانت نقطه عطفی در تاریخ تحول فلسفه غرب شد. حالا این که چرا رای کانت مقبول افتاد و تحولی در تاریخ فلسفه غرب پدید آورد ولی قول ملای تبریزی در تاریخ حکمای مسلمان پذیرفته نشد، تحولی ایجاد نکرد و موجی نیافرید؟! جای تامل دارد و جای بحث. بحثی عمیق و فوق تخصصی. بهتره تاملی بشه در باب اینکه: آیا کار عقل کندوکاو در باب معرفت است یا بحث و فحص در ساحت هستی و وجود؟ البته این تامل باز هم کاری سترگ هست. هر یک از دو حوزه هستی و معرفت، احکام خاص خود رو داره و نباید اونا رو به هم درآمیخت. تسری دادن احکام این دو قلمرو به یکدیگر مؤدی به جزمیت میشه. نیز توقف در یک حوزه و نفی حوزه دیگر اقتضای نوعی جزمیت دارد، چنانچه کانت گرفتارش شد. چرا که با تاکید بر محدودیت عقل و تعیین حدود شناسایی عقلانی، حوزه هستی رو نادیده گرفت و بشر رو در وادی لم یزرع فاهمه سرگردان کرد. از سوی دیگر حدود عقل را نشناختن و او را به قصد تعظیم، در ورای مرتبه و مقامش نشاندن، و کار هستی شناسی رو به او محول کردن نیز مؤدی به جزمیت خواهد شد. به هر صورت تفکیک دو حوزه ی معرفت و هستی از یکدیگر و خلط نکردن احکام آن دو با هم، ضمن اینکه آدمی رو از جزمیت می رهاند، کلید گشایش بسیاری از درهای بسته و وسیله پیدایش آفاقی خجسته است. اما در باب استخفاف که چطور پاسخ های جزمی باعث استخفاف میشه بسیار مفصل هست. ادامه دارد... |
|||
|
۹:۴۷, ۲۹/تیر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/تیر/۹۳ ۹:۵۰ توسط Havbb 110.)
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شما سوالات زیادی رو مطرح کردید و به اکثرش پاسخ دادید و به نظر نمیرسه پاسخ بقیه رو هم ندونید. بهرحال چون ابتدای پست بحث از جزمیت کردید و در ادامه مطالبی رو برای مثال جزمیت ذکر کردید. بنده از شما سوال دارم ، آیا جزمیت به صورت کلی و همه جا باطل است؟ یعنی صرف اینکه بگیم در فلان حوزه ی معرفتی جزمیت پیدا کردیم این امری منفی قلمداد میشه از نگاه شما؟ نقل قول:به هر صورت تفکیک دو حوزه ی معرفت و هستی از یکدیگر و خلط نکردن احکام آن دو با هم، ضمن اینکه آدمی رو از جزمیت می رهاند، کلید گشایش بسیاری از درهای بسته و وسیله پیدایش آفاقی خجسته است.پس در این حوزه شما کانتی هستید ، درسته؟ |
|||
|
۲۱:۵۵, ۲۹/تیر/۹۳
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم بنده فقط طرح مسئله کردم ولی پاسخی ندادم.البته اجازه دهید به مبحث مسئله شناسی و استخفاف وارد شویم، سپس خواهید دید که چطور جزمیت باعث اس اس ها شده. به قول استادی که میگفت:سردسته ى تمام اس اس هاى استضعاف و استبداد و استثمار و استعمار و ... سردسته ى تمامى اينها همان پوك كردن و استخفاف است. حالا اگه کانتی باشم، به بحث ادامه نمیدید؟ |
|||
|
۵:۵۶, ۳۰/تیر/۹۳
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نه خب بهرحال باید تکلیف مشخص بشه که آیا جزمیت همیشه و همه جا منفی و مردود هستش؟ مهمترین استدلال شما این بود که اینها به جزمیت میرسن دیگه! درباره ی کانت. اگر کانتی باشید طبیعتا ما نقدهایی که به اندیشه ی کانت وارد هست رو به صحبتهای شما وارد میکنیم دیگه! |
|||
|
|
۱۰:۲۱, ۳۰/تیر/۹۳
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
از دو بزرگوار خواهش میکنم همینطوری بحث با نکته سنجی و ظرافت جلو بره، و البته سعی شود در موضوع همین تاپیک مباحث مطرح بشود.
اگر هم میخواهید نکته جدید دیگه ای را بفرمایید میتوانید تاپیک دیگه ای را صادر کنید ![]() اینجا سخن بیشتر حول سخنان حضرت آقا می چرخد. یعنی میخواهیم تبیین کنیم که ایشان به عنوان ولی امر مسلمین جهان، چه نوع نگاه خاصی نسبت به فلسفه دارند. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نظر برخی فلاسفه غرب در مورد فلسفه اسلامی + هانری کربن! | zarati313 | 7 | 8,303 |
۲۲/خرداد/۹۲ ۸:۲۸ آخرین ارسال: ELENOR |
|
| بحث پیرامون بیانات دکتر عباسی پیرامون "فلسفه ی اسلامی" | حسن.س. | 51 | 22,027 |
۳۰/آذر/۹۱ ۱۹:۰۸ آخرین ارسال: Admirer |
|











