شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
با تشکر از دلسوزی دوستان!! خواهش میکنم ادامه بدید ! همه چیز رو همگان دانند! خیلی مطالب جالبی مطرح شد که صرف زندگی این دو نفر نیست و واقعا اسیب شناسی ازدواج هست!!
عرض کنم خدمتتون که بله خودشون با هم آشنا شدند! تو خیابون!! ولی خانمه آدم پاکی بود و هرزه نبود و فقط به دنبال ازدواج!!!
با ایشون ازدواج کرد چون نیاز به ازدواج داشت! ولی جاذبه خاص یا مال و ثروت یا هیچ خواستگار دیگه ای به جز این فامیل ما نداشت!! تازه بچه یتیم هم بود!!
اگه واقعا خانمه تا این حد عقلش میرسد که چه کار کنه !! یا کاری یاد بگیره وضع زندگیش این نبود!! اماایشون از هیچی کم نمی ذاشت یه پسر باهوش داره که خیلی مودب و دوست داشتنیه!! خانمه برعکس اون آقا اصلا اهل دعوا و جار و جنجال نیست!! ساکت و مودب و معقوله!! تمیز و اهل خونه زندگیه، به خودش هم میرسه و به شوهرش هم بی توجهی نمیکرد تا قبل از این که دعوا بالا بگیره!!
در مورد پسره هم بهش گفته بودن تو از نظر ظاهری از خانم سر هستی!! ولی خودش اصرار کرده بود که الا و لله من فقط اینو میخوام!!!!!
در ضمن اقا پسر پیش مشاور بیا نیست !! ولی خانمه بنده خدا گوش می ده!!
خانمه نمیتونه صبر کنه چون آقا خشن هست و الان عصبیه ممکنه سلامتش هم به خطر بیفته!!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز :
متاسفانه یکی از آشنایان ما هم همچین مشکلی رو داره و یه بچه ی تقریبا 2 ساله هم داره و سن شون هم مثل فامیل دوست مون نیست . مرده 3 ـ 4 سال از خانومه بزرگتره . اما خدا رو شکر بحث به طلاق نکشیده و اون مرد نامحترم داره با فرد دیگه ای توی یه خونه مستقل زندگی میکنه و خرجی زن و بچه ی اصلیش رو نمیده . جالبه بگم که فرد دوم هرزه اس و اصلا لیاقت زندگی که هیچ ، نگاه کردن نداره . منتهی چون مرغ همسایه غازه ، این آقا زیر سرش بلند شده . شرایطش شون تقریبا با شرایط بستگان شما یکیه . مرده (نگیم آقا چون لیاقت نداره) کار مناسبی نداشت . اما از وجه اجتماعی بسیار بالایی برخوردار بود . طوری که کل شهر به خاطر روابط عمومی خوبش می شناختنش . اما 3 ـ 4 سال پیش اولین نفر خودم فهمیدم که زیر سرش بلند شده (مثالی که گفتم درسته ؟) . با اینکه حدود 15 سال از بنده ی حقیر بزرگتره ، اما بارها خودم مستقیما باهاش صحبت کردم که اگه کسی بفهمه ، نمیشه جلوی آبروریزیش رو گرفت . اما فقط سکوت میکرد که دیگه از 2 سال پیش قشنگ جفتک انداخت . از حدود 3 ـ 4 سال پیش وضعیت مالیش خوب شده بود . جالبه بگم که این مرده از کسی هم که قبلا ازش مثل چی (جای «چی» هر کلمه ای میخواین ،بذارین) می ترسیده هم دیگه حساب نمیبره . دیگه یاغی شده برا خودش . مشاوره اصلا راهگشا نیست . اکثر مشاوره ها فقط مزخرف میگن . چون هیچ وقت توی موقعیت نیستن . به پیشنهاد یکی از دوستان ، همسر این احمق میره مشاوره . حالا بعد از مشاوره چه اتفاقی افتاد ، بماند . همین بس که بدتر شده . بزرگترهای فامیل و آشنایان هم وارد گود شدن تا این احمق سر به راه بشه . اما به فاطمه زهرا قسم میخوره میگه هیچ کس تو زندگی من نیست . در حالی که بنده ی حقیر حتی شماره تلفن ، آدرس ، شماره پلاک ماشین و . . . اون هرزه رو دارم . این احمق به جون بچه اش قسم میخوره که من با هیچ کسی نیستم . همسر این احمق هم دقیقا مثل فامیل این دوستمونه . با این تفاوت که خودش کار میکنه و دست تو جیب خودشه . شما هر راهکاری رو که فکرش رو بکنین ، ما انجام دادیم . اما جواب نداده . تنها کاری که نکردیم اینه که نرفتیم پیش دعانویس . البته خودم چند وقتیه میخوام با استاد رائفی پور تماس بگیرم تا بلکه ایشون یه راهی جلوی ما بذارن . اما حقیقتا روم نمیشه با ایشون تماس بگیرم . والله بنده ی حقیر هم واقعا موندم دیگه چیکار کنم .
اینم بگم ، اینی که بعضی از دوستان میگن که اون دختره رو از سرش بندازن بیرون ، یه داروی مسکنه . یعنی تاثیری نداره . چون اثر مسکن که از بین رفت ، طرف دوباره فیلش یاد هندستون میکنه . اونم با یکی دیگه !!! خلاصه اینکه این افراد متاسفانه سیر نمیشن !!!
دوستان عزیز لطف کنن یه راهکار عملی ارائه کنن . ما تمام راههایی که دوستان توی ارسالهای قبلی گفتن ، ما انجام دادیم ؛ ولی جواب نداده . . .
منتظر نظر دوستان عزیزم هستم . . .
در پناه الله
یا مهدی مدد
ببینین بچه ها!
برادر من 2 سال پیش یعنی یک ماه قبل از تولد زهرا، با خانمش زدن به تیپ و تاپ هم و خانمش هم قهر کرد و رفت خونه باباش...
متاسفانه برادر من هم بنا به یکسری دلایل که یکیش هم همین همسر نادونش بود، جذب خانم های دیگه شد...
همسرش قسم میخوره که قبل از جداییشون هم با کسی بوده که اینو الله اعلم...
اما بعد از جدایی از همسرش (هنوز طلاق نگرفتن) دختری به نام زیبا آویزونش شد...
یه بحثی رو آقای النور پرسیدن که به همسر چقدر در مورد داراییهامون باید راست بگیم...
من اونجا گفتم 100%...
اما همینم بگم...
به هیچ وجه به دیگران درباره اوضاع مالی خودتون نه راست بگین و نه دروغ...
اصلاً هیچی نگین...
این داداش ما به شدت اهل لافه...
یعنی اگه 100 تومن تو جیبش باشه، میگه 300 تومن تو جیبمه و 1000 تومن تو حسابم و یه ماشین دارم و یه خونه دارم و. ...
با دوستاش میره فرحزاد که شروع میکنه به لاف زدن و الکی از مال و اموالش گفتن که دختره میشنوه و آویزونش میشه...
پدر من آدم مذهبی ایه...
فکر کنین!
دختره رفته محل کار بابام بهش گفته "من اومدم با شما صحبت کنم که یه کاری کنین پسرتون زودتر زنش رو طلاق بده تا اعصابش راحت بشه"
یعنی دختره اینقدر آویزون بوده که منتظر بوده داداش ما زنش رو طلاق بده و به عقد داداش ما دربیاد و مهریه اش رو اجرا بذاره تا حالش رو ببره...
برای این که به داداشم بفهمونیم دختره فقط دنبال پولشه، بهش گفتیم به دختره بگو من در شرایط طلاقم و فقط میتونم 1 سکه مهرت کنم...
اگه دختره عاشق خودت باشه که میگه اصلاً مهم نیست و باهات زندگی میکنه...
اما اگه عاشق پولت باشه، ولت میکنه و میره...
خلاصه تنها کار عاقلانه ای که داداش ما کرد این بود که به این دختر همینو گفت...
دختره هم چند تا از دوست پسراش رو فرستاد چند بار داداش ما رو تا خورد زدن...
این آخرین راهکار ما بود...
حالا شاید روی این آقا به عنوان برگ برنده جواب بده...
یعنی با این آقایون صحبت کنین که فقط همین یه کار رو بکنن و به دختره بگن فقط میتونه یه سکه مهرش کنه...
اصلاً دختره رو باید امتحان کنن دیگه...
اگه اینو بفهمن که دخترای خیابونی دنبال پولشونن، نه چهره جذاب و سن و شغلشون و اخلاق نداشته شون، شاید عقلشون به کار افتاد...
این داستان ها متاسفانه همونطوری که میبینین توی هر خانواده ای یه موردش هست...
همه اش هم نمیشه که به خوبی و خوشی تموم شه...
متاسفانه اکثر این زندگی ها محکوم به فناست و بیچاره بچه...
(۱۲/خرداد/۹۳ ۱۰:۳۸)SkyGirl نوشته است: [ -> ]این یه تیکه رو من خیلی دوست دارم
. زنی که قوی نباشه و استقلال مادی نداشته باشه ، باید تن به هر خفتی بده( مثل همون تز حموم ) که زندگیشو نگه داره .
ای داد بیداد این چه طرز حرف زدنه آخه ....
خفت چیه ..؟ خواری کدومه ...؟
مثلا این دلاک های محترم کارشون خفت و خواری داره ...؟
بزرگترین جهاد زن همسر داریشه ....
اگه کار آسونی بود که اسمش نمی شد جهاد ...
ضمنا به نظر من نه تنها خفت نیست این کار و حتی کارهای این چنینی بلکه ثواب زیادی هم خواهد داشت برای اون خانم چه موفق بشه چه نشه ...
اتفاقا من هم با شیوه ای که حسین آقا گفتن موافقم
چن نکته که دونستن لازمه :
1 انسانها یا سمعی اند یا بصری یا لمسی و یا دیجیتالی
از این چهار حالت خارج نیستن ...
انسان باید خودشو بشناسه و همین طور همسرشو که جزو کدوم یک از این گروه هاست
دونستنش خیلی واجبه بخصوص توی این مورد
اول یه توضیحی درباره هر کدومش بدم
انسانهای سمعی
کسانی هستند که عواطف را از طریق گوش دریافت میکنند
یعنی اینکه همسر هرچقدر براش هدیه بخره اما نگه دوسش دارم اون کادو ها هیچ ارزشی نداره ... و راحت میشه با جملات محبت آمیز به قلب چنین انسانهای نفوذ کرد ... ( حال میده آدم از این زنا داشته باشه چون لازم نیست واسش روز زن سرویس طلا بخری با گفتن یه دوست دارم پر احساس به مراد دلت میرسی ...
)
انسانهای بصری
برعکس انسانهای سمعی عواطف رو با دیدن دریافت میکنن ...
هرچقدر بگی دوست دارم قبول نمی کنن ولی یه شاخه گل رو نشونه محبت بیکران همسرانشون می دونن
انسانهای لمسی :
کسانی هستند که حتما باید نوازششون کنی تا بفهمن که دوسشون داری
انسانهای دیجیتالی :
از هرکدوم از این گروهها یه مقداری به ارث بردن ...
حالا این خانم باید ببینه که شوهرش جزو کدوم یک از این گروه هاست
( مثلا برای راهنمایی اگر این دختری که دل از دل این مرد ربوده زیباتر از همسر کنونیشه قطعا مرد بصری است
اگر زیبا نیست و خوب صحبت میکنه و صحبتهای اون دختر باعث جذب این مرد شده قطعا مرد سمعی است
و ....)
با دونستن این موضوع همسر کنونیش می تونه با بالا بردن سطح کیفی خودش همسرشو به زندگی برگردونه ...
اگه بصریه بیشتر آرایش کنه .. لباسهای شیک بپوشه عشوه گری و طنازی کنه و ...
اگ شوهرش سمعی حرفهای محبت آمیز و ....
البته نتیجه بهتر زمانی حاصل میشه که تو همه سطوح رو خودشون این خانم کار کنن تا شوهرش رو از دست نده
به نظر من در حالت کلی ( دقت کنین در حالت کلی عرض کردم ) اگر مردی بعد از ازدواج به بیرون از منزل جذب بشه ... ایراد کار را باید در خانم خونه جستجو کرد
ب نظر منم خانومه طلاق نگیره بهتره..
به چند دلیل:
1- بچه شون...
2- جایی رو نداره که بره(منظورم خونه نیست...خودتون بهتر میفهمید)
3- شوهرش چند وقت بعد برمیگرده( مردی که از سر... بره سراغ یه خانوم،بعدش زده میشه)
اما این زندگی دیگه زندگی نمیشه...
مگه اینکه مرده خودشو یه طوری ثابت کنه...
یه سوالایی برای من پیش اومده!
چرا دختر ا زندگیشون و رو اشیونه ی یکی دیگه میسازن ؟
مگه ما پسر خوب و خوش قیافه و پولدار نداریم؟ چرا میرن سراغ مرد متاهل؟
چرا مردی که زن و بچه داره یهو یادش میوفته عاشق شده؟
اینکه زن باید به خودش برسه درست اما اگر نبود مرد چرا اینقدر زود میره سراغ یکی دیگه؟
چرا اینقدر زن باید استرس داشته باشه که اگه به خودش نرسه شوهرش از دستش میده؟
با عرض سلام دوباره
من پاسخ دوستان رو مطالعه کردم و دیدم که بعضی از دوستان هنوز هم روی مسئله طلاق اتفاق نظر دارند و لازم هستش که این مطلب رو بگم که ما در اسلام مسئله ای با نام «صیغه» داریم که همتون از این مسئله با خبرید.
من نظرم اینه که اگر آقا سر به راه شد این احتمال 100٪ براش وجود داره که دوباره به سمت اون کارها بره و شاید به حدی برسه که دیگه نتونه خودش رو کنترل کنه چون پیش زمینه داره.در اینجا اسلام برای حفظ ثبات خانواده مسئله «صیغه» رو ارائه میده که قابل تامل هستش.(حالا خانوم ها خوششون بیاد یا نیاد چون این مسئله به نفعشون هستش و عموما از اون بی خبرند.)
همچنین به خانوم«sky girl» باید این مطب رو متذکر بشم که دارن با مسئله ازدواج و زناشویی خیلی جدی برخورد میکنن
به خدا قسم ازدواج راهی برای آرامش دو طرف هستش اگر زن و شوهر مثل دوران نامزدی به هم عشق بورزند و به یک لبخند همدیگه راضی باشن و زندگیشون رو صرف راه خدا و اسلام کنن و سعی کنن با کمک همدیگر به خدا نزدیک بشن.
در ضمن باید به خانم«zahra11»این نکته رو بگم که لازم نیست حتما فرد پیش مشاور بره.اگر پزشک مجرب باشه میتونه از طریق اطرافیان بر روی فرد مورد نظر تاثیر بذاره.
نقل قول:همچنین به خانوم«sky girl» باید این مطب رو متذکر بشم که دارن با مسئله ازدواج و زناشویی خیلی جدی برخورد میکنن
شوخیه ازدواج ؟؟؟؟ اگه شوخیه اصلا برای من خنده دار نیست .
نقل قول:در اینجا اسلام برای حفظ ثبات خانواده مسئله «صیغه» رو ارائه میده که قابل تامل هستش.(حالا خانوم ها خوششون بیاد یا نیاد چون این مسئله به نفعشون هستش و عموما از اون بی خبرند.)
بله .تمام خانوم های تالار موافق این صیغه هستن . منتها یه سری مسائل هست که رجوع کنید به تاپیک
بررسی افزایش ازدواج موقت در ایران