تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کار نیکو کردن از پر کردن است ویژه مجردان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
میگن بهرام گور شکارچی گورخر بسبار ماهری بوده...
یه روز که با کنیزان و غلامانش میره برای شکار گورخر، میگه میخواین من یه گورخر رو با دو تا تیر که از کمان رها میشه زمین گیر کنم؟
همه میگن نمیشه و محاله و...
خلاصه یه گورخر بخت برگشته که از اونجا رد میشه و بهرام یه تیر میزنه به گوشش و گورخر دستش رو به سمت گوشش میبره و بلافاصله تیر بعدی رو میزنه و دست گورخر رو به گوشش میدوزه...
همه به به و چه چه و...
بجز یکی از کنیزانش...
بهش میگه تو چرا هیچی نمیگی؟
میگه آخه کار نیکو کردن از پر کردن است...
از بس این کارو کردی دیگه وارد شدی...
شاید واسه ما سخت باشه، اما واسه تو که هر روز انجام میدی که کاری نداره و هنر نکردی...
بهرام عصبانی میشه و کنیز رو از قصر اخراج میکنه و توی یه قعله خرابه مبفرستدش و فقط بهش یه گوساله میده که کمک روزی اش باشه...
خلاصه...
این کنیز جوان هر روز این گوساله رو بغل میکرد و از 100 تا پله میاورد پایین و میبردش به چرا و عصرها هم دوباره بغلش میکرد و میبردش توی قلعه...
سالها میگذره و بهرام از اون نواحی رد میشه...
پیرزنی رو میبینه که یه گاو به چه گندگی رو میذاره رو دوشش و از پله ها میبردش پایین تا گاو بره به چرا...
بهش میگه پیرزن! تو چجوری میتونی گاو به این سنگینی رو از زمین بلند کنی و از اینهمه پله ببریش بالا و پایین؟
میگه "کار نیکو کردن از پر کردن است"...
از وقتی گوساله بود، هر روز این کارو انجام دادم و الآن برام سنگین نیست...
الغرض...
یه کاری رو که هر روز انجام بدی، حتی اگه در روزهای اول کوچیک و مسخره به نظر بیاد، روزی میرسه که اون کار، کار بزرگی میشه و همه انگشت به دهان میمونن...
من این داستان رو برای پسرهای مذهبی و جوان و مأخوذ به حیا نوشتم...
هر روز به پدر و مادر بگین که من زن میخوام. البته اگه به نظر خودتون به بلوغ فکری و اون میزان از شعور که چطوری زن نگهدارین رسیده باشین...
روز اول میخندن...
روز دوم میخندن...
هفته اول رو مسخره تون میکنن...
هفته دوم محل نمیدن...
ماه سوم عصبانی میشن....
ماه چهارم با شما صحبت میکنن که متقاعدتون کنن...
ماه پنجم میگن پسرم! حاضر شو میخوایم بریم خواستگاری...
پسرا!
به هیچ وجه کوتاه نیاین...
هر جمله ای رو که میخواین توی خونه شروع کنین، حتماً قبلش یه "من زن میخوام" هم بگین...
خجالت هم فقط مال دفعه اول و دومه...
بعدش دیگه خیلی راحت میشه...
دوستان!
اگه راهکارهایی بوده که خودتون امتحان کردین و جواب گرفتین، اینجا ذکر کنین تا دوستان مجرد امتحان کنن...
ازدواج، اونم از نوع ساده اش....
سریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــع!!!
شتاب کنین که درنگ جایز نیست...Big Grin
1. چرا داستان تحریف کردید Big Grin

2. برای معکوس این قضیه چه پیشنهادی دارید خانواده هر روز به پسره میگه پسره قبول نمیکنه Big Grin (مورد زیاد دیدم )
الان ماه هاست دارم میگم ولی نمیدونم چرا مامانم تو روز اول و دوم گیر کردهBig GrinBig GrinBig Grin
ابنبات چوبی که نمیخوایم ! اینجوری بگیم هرروز. !!!

ولی خب نظر منم اینه که ادم اگه از اولش گفت ، که گفت

اگه نگفت که بدبخت میشه

دعام کنید ، قول میدم کارام خوب پیش رفت، از تجربیاتم بی نصیبتون نذارم

فکر کنم توی ماه رمضون موقع خوبی باشه که به خونواده گفت
شماها فکر کنین آب نبات چوبی میخواین...
اگه موبایل و لپ تاپ و تبلت بخواین، چجوری به لطایف الحیل میرین رو مخ خانواده؟
دخترها نمیتونن بگن که ما شوهر میخوایم...
اما شماها باید بگین...
دخترها دعا میکنن و از خدا میخوان...
شما بعد از خدا باید از پدر و مادر بخواین...
پدر من و مادر من هر دو مذهبی، اما از خانواده های غیرمذهبی هستن...
بابام به پدر و مادرش گفته بود برین برای من خواستگاری خانم فلانی...
آقاجون و مامان بزرگم قاطی کرده بودن که همین تو یه دونه مذهبی واسه کل فامیل بسه...
بابام هم خیلی مودبانه گفته:
اگه میاین خواستگاری که با هم بریم، وگرنه من برم آقای رفسنجانی رو ببرم خواستگاری...
خلاصه این جمله تو فامیل ما تبدیل به یه سمبل شده که هر کی مامانش اینا نمیرن براش خواستگاری، بگه اگه اومدین که اومدین، وگرنه رئیس جمهورو میبرم خواستگاری...
جالب این که اولین بار هم تنها میره...
مامان بزرگم بهش میتوپه که مگه شما کس و کار نداری که تنها اومدی خواستگاری؟؟
بابای منم حاضر جواب، گفته چرا، اومدم شما اول منو ببینین، اگه پسندیدین، من برم اونا رو هم بیارم...
مامان بزرگم هم از ادب و حاضر جوابی بابام خوشش میاد...
هیچی دیگه...
بادا بادا میارک بادا...
البته منظورم یاغی گری و بی ادبی نیست...
اما در کمال ادب، خودتون اقدام کنین...
نه که تنها برین خونه مردم...
اما بگین که اگه نیاین، حاج آقای مسجد رو میبریم خواستگاری...
والا...

منم که داستان زیارت عاشورام فکر کنم تا لس آنجلس رفته...Big Grin
همون زسکا موسکوئه؟

خب ببینیم چی میشه

نشد میرم اقای روحانی رو میبرم و از اونجایی که خونواده طرف اصول گرا هستن منو قبول نمیکنن

ادرس اقای احمدی نژاد رو کسی نداره ؟ خخخخخخخخخخ
(۴/تیر/۹۳ ۱۰:۴۲)Mohammad Trust نوشته است: [ -> ]همون زسکا موسکوئه؟

خب ببینیم چی میشه

نشد میرم اقای روحانی رو میبرم و از اونجایی که خونواده طرف اصول گرا هستن منو قبول نمیکنن

ادرس اقای احمدی نژاد رو کسی نداره ؟ خخخخخخخخخخ
آقای روحانی هم که دیگه اصولگرا شدن رفت Smile
اگه بدنبال شوهر واسه لیستی چیزی که دستتونه میگردین صریح بفرمایید آسمون ریسمون بافتن نداره
داییه عزیزتر از مادر شدن نمی خواد بشین که
شده بنگاه زناشویی
(۴/تیر/۹۳ ۱۲:۱۲)captaincharisma نوشته است: [ -> ]اگه بدنبال شوهر واسه لیستی چیزی که دستتونه میگردین صریح بفرمایید آسمون ریسمون بافتن نداره
داییه عزیزتر از مادر شدن نمی خواد بشین که
شده بنگاه زناشویی

خانم موزه خودشون مادر هستن ، این چه حرفیه که شما میزنی !
(۴/تیر/۹۳ ۱۲:۱۹)Mohammad Trust نوشته است: [ -> ]خانم موزه خودشون مادر هستن ، این چه حرفیه که شما میزنی !
خوب مادر باشه چه ربطی داره به لیست داشتن Dodgy
آدم زنده هم وکیل وصی نمی خواد
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8
آدرس های مرجع